از دیروز من به عنوان وارد بخش جراحی زنان برای درس مدیریت مشغول کارآموزی شدم
خیلی باحال بود چون اول مدیر گروه اومد بخشا رو مشخص کرد و بعد همراهمون اومد و ما رو به بخش معرفی کرد و رفت. مسئول بخش یک خانومی نسبتا جدی بود که اول پرسنلشو معرفی کرد و بعد گفت برو تمام اتاقا و مریضا رو چک کن و هر جا مشکل داشت بگو که به کمکی بگم ترتیبشو بده
بعد ترالی اورژانس و استوک رو چک کردم و بعد هم پذیرش و ترخیص مریضا رو چک کردم و همش بالا سرشون بودم خیلی حس باحالی بود 
یکی از همراهی های مریضا اومد نشست کنارم و پرسید پزشکی گفتم نه!ماماهستم
که گفت خوش بحالتون پس حسابی بچه میبینید و بعد گفت من همیشه دوست داشتم از نزدیک با یک پزشک صحبت کنم و الان میرم به دوستام پز میدم
گفت خواهر یا برادر داری ؟ گفتم برادر دارم
گفت پس حسابی باشما پز میده
گفت شوهر کردی ؟
گفتم نه
گفت پس اون مردی که همسر شما میشه خیلی خوش شانسه 
دیگه بلندشدم تا نرسیده بود که پز دادن فامیل با شغل من


..........................................
توی بخش زنان مرد نمیاد و من توی پذیرش نشسته بودم و داشتم پمفلت ها رو نگاه میکردم که ببینم چی کمه که دیدم یکی داره بال بال میزنه و نگاه کردم دیدم یک پسره و منم با خونسردی نگاهش کردم و سرمون برگردوندم و بعد از چند دقیقه سرپرستار اومد و گفت آقای دکتر بیاد داخل 
اینقد خندیدم چون وقتی برا دوستام تعریف کردم گفتن شانس هم که خودش در میزنه توی خر جواب نمیدی 

اینم شانس مزخرف ما 