+ نوشته شده در جمعه نوزدهم تیر ۱۳۹۴ ساعت 9:27 توسط
|
مرا نخوانده نرو ، شعر سرخ پائیزم
به سنگفرش دلت برگ مهر می ریزم
نه ! ای " تمام " من ، ای جان بمان که با تو هنوز
به پای " هیچ " رسیده ست قدّ ناچیزم
هوائی تو شدن اعتیادآور بود !
میسر است مگر از نفس بپرهیزم !؟
چگونه بگذرم از پیچ موی لرزانت !؟
گرفته رنگ بهشتت ببخش اگر هیزم
خلیل وارم و دارم سرشت ققنوسی
بگیر جان مرا تا دوباره برخیزم
به دور گردن تو خوشه های اشکم را
شبی به خواب " قشنگم " بیا بیاویزم
...
نیا که سایه ی من همدم من است ای ابر
مترسکی تک و تنها کنار جالیزم