سرزنش و احساس گناه (2)
سلام قبلا پستی گذاشته بودم با عنوان "سرزنش و احساس گناه ، یکی از بزرگترین ویروس های ذهن و روان" میخوام بیشتر در موردش صحبت کنم. راستش رو بخواین من شدیدا به این ویروس مبتلا هستم. علتش رو هم دقیقا نمیدونم یا ژنتیکیه یا تاثیر تربیتم در دوران کودکی بوده. البته بیشتر شیوه تربیتم توسط والدینم در دوران کودکی رو در این حالاتم موثر میدونم.
شاید باورتون نشه اما من همیشه و در همه حال در حال حساب کشیدن از خودم هستم. انگار یه ناظم سخت گیر و بداخلاق (از اونایی که قدیما تو مدرسه داشتیم) همیشه در حال مشاهده همه کارها و رفتارهای منه تا از کوچکترین اشتباه من ایراد بگیره و بعدش به خاطر مرتکب شدن اون اشتباه منو تنبیه و سرزنش کنه.
برای اینکه بیشتر به عمق فاجعه پی ببرید همین امروزم رو تا الان براتون تشریح میکنم. تازه امروز جزو روزهائیه که اتفاق خاصی برام نیفتاده و یه روز کاملا معمولی و خوبه از نظر من. در زیر اتفاقاتی که برام افتاده رو به همراه صدایی که تو ذهنم منو سرزنش کرده مینویسم.
صبح با صدای زنگ موبایلم از خواب پا میشم. (چرا اینقدر صدای زنگ هشدار گوشیت بلنده چرا زود قطعش نمیکنی )
ساعت رو نگاه میکنم و میبینم هنوز خوابم میاد. (چرا دیشب زود نخوابیدی که الان سرحال باشی)
از روی تخت بلند میشم تخت خواب یه صدای قریچ میکنه. (آروم چرا اینقدر سر و صدا میکنی همه بیدار شدن)
آماده میشم و از خونه میزنم بیرون به محض اینکه چشمم به آسانسور میوفته (وای این مدیریت ساختمون چی بود تو قبول کردی همش مسئولیت سنگین رو دوشته)
سوار ماشین میشم و از خونه میزنم بیرون (این چه کوچه ایه که توش خونه داری چقدر تنگ و باریکه)
دور میدون دارم دور میزنم و میدون شلوغه (اگه یکم زودتر در میومدی از خونه به این ترافیک نمیخوردی)
به سرعت گیر میرسم و سرعتم رو کم میکنم (به اندازه کافی سرعتت رو کم نکردی اینجوری به ماشین صدمه میزنی)
از جلو نونوایی رد میشم (چرا صبحانتو از خونه برنداشتی حالا چی میخوای بخوری)
میرسم اداره (اگه زودتر راه میفتادی جای پارک بهتری گیرت میومد)
تو محل کارم هم همیشه و بی دلیل تصور میکنم همکارام تو ذهنشون دارن از من ایراد میگیرن.
هر موقع تو خونه میخوام یه کار تازه ای انجام بدم هم نگران اینم که همسرم از من ایراد بگیره. در کل این استرس و نگرانی ملامت و سرزنش شدن توسط دیگران همیشه با منه و انرژی و روحیه من رو خیلی پایین آورده. یه راه حل هایی براش پیدا کردم ولی هنوز نتونستم به طور قطعی خودم رو در این زمینه درمان کنم.


من مردی هستم که 34 سال سن دارم ، اسم مستعارم مهندس است ، مهندس کامپیوترم و در حال حاضر به عنوان مسئول و مشاور فناوری اطلاعات فعالیت میکنم ، چند سال پیش ازدواج کردم و یک فرزند دارم ، مطالب این وبلاگ افکار بی پرده منه در مورد اتفاقات و موضوعات زندگی که لزوما دسته بندی نشده اند اما اگر میخواهید موضوعی خاص را در وبلاگم دنبال کنید به برچسب ها نگاهی بیاندازید .