خاطرات ما3

یه تذکر اونایی که جنبه داستان عاشقانه رو ندارن نخونن اون عزیزایی که تا اینجا از راز زندگی من خبر دارن

با همون رمز قبلی میتونن بقیه داستان رو بخونن...

 

" پــــایــــیــــز " که می رسد شعر هایم رنگ و بویی دیگر دارند..

رنگی از جنس احساس , اشک , مهر و  عشق...

 از جنسِ باران های نیمه کاره ای چون رویا های نیمه کاره ام....

 از جنسِ روزهای ابری که دلت پر می کشد در کوچه با غهای خاطره , عطر دیوارهای کاهگلیِ باران خورده را استشمام کنی ...

نفس بکش....

ادامه نوشته

خاطرات ما2

سلام دوستای گلم باید منو ببخشید چند وقتی هست نیستم یه مشکل خیلی بزرگ داشتم که شرایطش نبود

 بیام و بقیه ی خاطراتمو بنویسم...نوشتنش خیلی سخته خیلی زجر اوره...ادامه داستانو مینویسم اما با یاد اوری

 هر لحظش اشک میریزم...

نه حوصله ی دوســـ♥ـــــت داشتن دارم …


نه میخواهم کسی دوسم داشته باشـد!مثل دی ، مثل بهمن
، مثل اسفند این روز ها سَـــ√ــــردم …


مثل زمستان احــــ☀̤ــــساسم یخ زده و آرزو هایم
قندیل بسته …


امیدم زیرِ بهمنِ سردِ احساستم دفـن شده …!


نه به آمدنی دلخوشم …


نه از رفتنـــی غمگــــ ــــــــین !این روزها پـُرم
از :سکــــ✖ــــــوت…

ادامه نوشته

خاطرات ما1

خیلی وقته قراره خاطرات عشقمو بنویسم دو دلم ولی چون به چند نفر قول دادم باید بهش عمل کنم

این خاطراتو فقط دوستای خاصی میتونن بخون .نمیدونم شاید با نوشتن

گذشتم قبول واقعیت برام سخت تر بشه ...

این خاطراتو توی چند پست میزارم از قسمت اولش بخونین...

...

ادامه نوشته

هیچکس جز تو...

استرس اضطراب قبل از کنکور ادمو پیر میکنه ...تموم شد ولی اون شب قبلش همش منتظرت بودم که...

دلتنگ تو ترس فردا همش شده بود بغض...اما اون شب خبری نبود..

نا امید از تو و عشق  بودم که تو  اس دادی نمیدونم شاید هنوزم به فکر منی که سراغمو گرفتی... 

داد میزنم تا همه دنیا بدونن تو تنها بهونه قشنگ منی دوست دارم..

برام هیچ حسی شبیه تو نیست 

 

تو...تویی در اسمان قلبم

 مگر تو باران را دوست نداشتی ..؟برگرد و ببین آسمان چشمانم را برایت بارانی کردم...

 کجایی ... ؟ هی پشت این گوشی جای شماره ، گریه ام را میگیرم ...

برگرد و نگاه کن از من چه ساخته ای! ویرانه ای از پوست و استخوان... 

 

چکار به حرف مردم دارم؟زندگی من همین است،

شب که میشود…

عاشقانه ای می نویسم وخیره می شوم به «عکست»…

وباخودفکرمیکنم

مگرمیشود...

تو را «دوست نداشت»..!

 

 

هستند ڪسانی ڪه از شدت دلتنگی به ڪُما رفته اند حرف نمی زنند
راه می روند
نفس می ڪشند
ولی چیزی حس نمی ڪنند
فقط فڪر می ڪنند و فڪر می ڪنند و فڪر می ڪنند

 

 

 

احساس من

امشب دلم یه هوایی شده هوای بودن با تو...دلم میخواد بغلت کنم سرمو روی قلبت بزارم و عاشقانه هاشو گوش بدم...میخوام داد بزنم که هنوزم همنفس نفس هامی...جوجوی دوس داشتنی من بدون تا ابد بغض صدام عشق تورو فریاد میزنه.تو معنای عمیق ارامشی...تو پاک ترین احساس منی...

 

 آپلود , آپلود عكس , آپلود سنتر , آپلود فايل , آپلود دائمي,آپلود موزیک

غروب...

غروب را به پشت پنجره های قلبم به تصویر خواهم کشید وچند قطره از شبنم یخ زده گونه هایم را پاک خواهم کرد...من درقطب یخ زده قلبم منجمد شده ام وخاک انتظارم را میکشد...تصویر خود را درچشما ن مزگ میبینم آنگاه که غروب دلم رانشانه میرود...

روز پایان من...

دارم کم کم ناامید میشم دیگه دارم کم میارم...نه من نمیتونم

نفسام سختو سنگین شده...پراز بغض وحسرت شده...

خیلی سخته نیستی ودلم ههر لحظه بهونتو کنه

به همین سادگی رفتی...پس سهم من چی میشه مگه نگفته بودم از تنهایی میترسم

به دادم برس قلبم درد میکنه...بریدم از زندگی خسته شدم

وقتی ازت میپرسن روم نمیشه بگم نیست!رفته...

رفته...

رفته....

 

پسری یه دختری رو خیلی دوست داشت که توی یه سی دی فروشی کار میکرد. اما به دخترک در مورد عشقش هیچی نگفت. هر روز به اون فروشگاه میرفت و یک سی دی می خرید فقط بخاطر صحبت کردن با اون… بعد از یک ماه پسرک مرد… وقتی دخترک به خونه اون رفت و ازش خبر گرفت مادر

پسرک گفت که او مرده و اون رو به اتاق پسر برد… دخترک دید که تمامی سی دی ها باز نشده… دخترک گریه کرد و گریه کرد تا مرد… میدونی چرا گریه میکرد؟ چون تمام نامه های عاشقانه اش رو توی جعبه سی دی میگذاشت و به پسرک میداد!

 

 

کاش میشد به تو یک نامه نوشت
.
نامه را دست خدا داد که باور بکند
بی تو من میمیرم
در ترک آینه ها میشکنم
.
کاش میشد که خدا
آخر نامه به جای من امضا بکند
و بگوید به تو : "برگرد" و تو نیز
.
.
.
.
.
.
.
توفقط "محض خدا" برگردی !!!

روز تلخ...

عکس های عاشقانه و رمانتیک دوری

 

تاحالا شده ۳۶۵روز منتظر یه روز خاص باشی؟؟شبا وروزامو به امید پنجشنبه سر کردم که ببینمت که بیای وداغ دلم تازه بشه.

اونروز یه حس عجیب داشتم قلبم تند میزد استرس داشتم درست مثل روزای اول...

بهم قول داده بودی بیای میگفتی توهم دلت تنگه...

با صدای هر ماشینی پله هارو ۲تایکی میپریدم ومیومدم دم در...

ولی....................

ماشینتونو دیدم تو نبودی.چه حال بدی بود...

مامانم هر لحظه چشمامو نگاه میکرد ومنتظر عکس العمل من بود...

حالا دیگه باورش شده بود جداشدیم...

یه بغض بد راه نفسمو گرفته بود تنها راه اس دادن به دوستت بود گفت خونه ای وخوش خوش نشستی.

چه روز نکبتی بدی بود...دلم میخواست گریه کنم و نمیشد

امید یک سالم خراب شد...

اونروز لعنتی همه چیز دورم انگار بهم پوزخند میزند...شبو با بغض غریبی سر کردم

روز بعد حالم هنوزم بد بود

با یه اخم مادرم اونم بازم به خاطر تو یه بهونه پیدا کردم واسه گریه

گریه کردم و به خودم لعنت میدادم که چرا بامنم؟؟؟

 

آزارم میدهـــــــــی ..


به عمد ... یا غیر عمد خدا میداند ...

اما من آنقدر خسته ام

آنقدر شکسته ام که هیچ نمی گویم ...

حتی دیگر رنجیدن هم از یادم رفته است ...

اشک میریزم ...

سکوت میکنم و تو ...

همچنان ادامه میدهی ...

نفرینت هم نمی کنم ...

خیالت راحــتـــــ . . .

شکســـــته ها نفرین هم بکــنند ،

گیرا نیســـت … !

نـــفرین ،

ته ِ دل می خـواهد ..

دلِ شکســـته هـم که دیگر

ســــر و ته ندارد ...

 

چرا منو...

 

  دل تنگتم بیمعرفت...

دوباره دلم تنگ شده میخوام بگم که تنهام که بی پناهم ...دستام سرد وبی جون دنبال دستای تو میگرده...

دستایی که یه روزی از عمق جونش معنی زندگی رو به من یاد داد..

میخوام از نگاهت بگم از نکاهی که توی جاده پرپیچ وخم چشمات یه حس قشنگ موج میزد...یه حس پر از راز پر از واقعیت...

میدونی چیه؟؟حالم خیلی بده وقتی همسفر جاده زندگیم یه رفیق نیمه راه شد...

تازه یاد گرفته بودم پا به پات راه برم بزرگ شم وباتو به اوج قله ارزوهام برسم...

خیلی بده فکر کنی تو دنیا یکی رو داری که بی نیاز از بقیه بهش تکیه کنی و اونو با افتخار به همه نشون بدی وبگی این دیوار پشت سرمو میبینین؟این همسفر اینده منه...

ولی درست وقتی غرق ارزوهاتی از خونه ارزوهات بره وتکیه گاهت اوار شه روی سرت...

تو بمونی ویه اوار از بیوفایی...