گفتگوی بیخود با خود 12
الف: فکر کنم زمانش رسیده که دیگه حذفت کنم.
ب: خخخخخخخ
الف: فکر کنم زمانش رسیده که دیگه حذفت کنم.
ب: خخخخخخخ
یک فیل از یک گلهی بزرگ جا مانده
هر کدام از فیل ها سمتی تلو خورده
یکی شوهر گزیده یکی زن برده
آن دختر مغرور شاید بچه آورده
یکی زیرابزن تملقگو و ارتقا تضمین
یکی دستفروش و زلّ تابستان، سیه چرده
یکی خرطوم در ماتحت خلق روزگار
یکی از این همه نیرنگ و ظلم، آزرده
یکی مشتِ گره خورده شعار حقخواهی
کبود از باتوم بسیجی ها، کتک خورده
یکی هشتش گروی کالابرگ و یارانه
یکی ارثش رسیده گنج، رنج نابرده
یکی رفته فرنگ و عیش و نوش و بزم
یکی تراپی میرود هر روز افسرده
هر کجا هستید یارانم خدا پشت و پناه
هرازگاهی کمی یادی کن از فیل پدرمُرده
مثل یک فیل پیر تنها و جامانده از گله، توی دشتی آشنا و پر از ناآشنا خبری از دوستان قدیمی نیست.
بلاگفا از ۱۳-۱۴ سال پیش مثل خونهی ما بود، پر از ترافیک. زمانی که تعداد راه های ارتباطی به انگشتان یک دست هم نمیرسید.
به یادبود دوستانم اینجام تا شاید یک فیل آشنا به دشت برگردد. هر کجا هستید خوش باشید.
بعد از سالهای طولانی یکی از سازهام رو از کاور دراوردم، توی جیب کاور سه ورق تاخورده پیدا کردم که هرسه با یک دستخط و یک تاریخ خطاب به من نوشته شده بودن.
دو برگ شامل یک شعر عاشقانه ی نسبتا طولانی که بخاطر خط خوردگی ها و اصلاح، مشخصه که طرف شعر میگفته.
یک برگ هم شامل یک متن صمیمانه و دوستانه بود که در پایان به من تقدیم شده بود. نکته ای که توجهم رو بیشتر جلب کرد تاریخ درج شده در نامهست که مربوط به خرداد ۹۱ بود. یعنی ۱۳ سال پیش، و من اولین بار بود که این نامه ها رو میدیدم و نمیدونم که اون شخص نازنین کیه.
به خاطر همین برگشتم به وبلاگی که یادگار همون سالهاست تا از نوشته هام دستگیرم بشه که در چه احوالاتی بودم و اشخاصی که اون سالها دور و برم بودن رو به یاد بیارم که فقط سرنخی برای پی بردن باشه.
هرچند میدونم این یک تقلای بیهودهست که فقط از روی کنجکاوی میخوام به من یادآوری بشه که زمانی در این جسم، روحی سرزنده وجود داشت که دوست داشته میشد.
دوست دیرینهی ناشناسم منو ببخش. تو برای زندگی تلاشی بیشتر از من داشتی، هر کجا هستی امیدوارم موهای سفیدت کمتر از من باشه.
درد میکند ناجور، انگشت بیلاخم ... زیاد نگذشته، از آخرین آخم
هم فقراتم خم، ترشحاتم سم ... هم میزند بیرون، از هرچه سوراخم
جوانی ام رفته، هم ریزش یالم ... میشکند هر روز، تکه ای از شاخم
سکوت میخوانم، آکورد میگیرم ... آکوردهای سخت با، انگشت بیلاخم
خود کشتمت حمود، خود خفه ات کردم ... خود پوستت کندم، خود دیو سلاخم.
از وقتی که چشم باز کردم او کنارم بود. یعنی چندتای دیگر هم بودند ولی او بیخ گوش من بود و من فقط او را می دیدم.
حتی وقتی که ما را رنگ کردند و فروختند هم او کنارم بود. یعنی چندتای دیگر هم بودند ولی او بیخ گوش من بود و من فقط او را می دیدم.
و حتی دیشب تا قبل از اینکه گربه حمله کند و او را در خواب ببرد هم کنارم بود. یعنی چندتای دیگر هم بودند ولی او بیخ گوش من بود و من فقط او را می دیدم. و این آخرین تصویری بود که از او دیدم.
بعضی وقتا فکر میکنم زندگی با حیوانات چقدر میتونست منطقی تر باشه.
الف: اینروزا زیادی با خودت حرف میزنی.
ب: خودم که تویی.
الف: نه...با من که حرف نمیزنی، شاید وجه جدیدی از خودت پیدا کردی.
نت "می" بر روی اکتاو 1 پیانو به صدا در می آید. و با اکویی خفیف محو میشود.
نت می: me
ب: گمان کنم خارهای کنار جاده ایِ سودان هم از من خوش شانس تر باشند. حتی زمانی که راننده ای کنار زده تا روی آن ها بشاشد.
الف: بابا یکم خوش بین تر باش.
الف: مون واک دیگه چه کوفتیه؟
ب: همون حرکتی که به سمت جلو قدم برمیداره ولی به عقب بر میگرده... باید میومد اینجا و زندگی مون واکی ما رو میدید شاید تکنیکای بیشتری رو هم یاد میگرفت.
آهنگ "همیشه در خاطرم" شاید یکی از نوستالژیک ترین آهنگ های جهان باشه که توسط خواننده های زیادی در جهان بازخوانی شده.
انتقادهاتون رو نسبت به تنظیم و اجرا و آواز من بنویسید.
او هم گازم گرفت.
+ آره دیوونه ، بخدا آتئیستم.
پ ن: تنابز = بز + تناقض
قبول کنید کلا وقتی دولت طرفدار چیزی یا کسی باشه یه عده روشعن فکر پیدا میشن که کلا بدون دلیل با اون چیز مخالف باشن و یا برعکس ...مثلا اگه دولت بگه مدفوع چیز بدیه اینا شروع میکنن به تناول مدفوع ، اونم دو لپی. یا مثلا اگه دولت مخالف ربنای شجریان باشه حتی اتئیستای روشعن فکر هم طرفدار شنیدن ربنا میشن .
اخ ازین جنگ دو کص..خل
انگار هرگز هیچ خانه ای را دوست نداشتم.
پدربزرگم راهکارهای فرار از روابط با زنان را اینگونه توصیه کرده بود :
هرگاه که درشُرف عاشق شدن بودی وبا تماشا کردن یک زن، تصورات و توهمات زیبا در ذهن پوکت شروع به تراوش کرد کافیست به چرک های لای پاهای آن زن و پریود و عرق مدام و بوی عفونت رحم آن فکر کنی یا لحظه ای او را درحال دفع مدفوعاتش در توالت تصور کنی
به حول قوهی الهی ،از ریدن به وضعیت کنونی زندگیت پیشگیری میشود
خدابیامرز خیلی به قوه ی الهی اعتقاد داشت.
+ سوالات من تو رو به بن بست میکشه. دربن بستی که تو فقط دو جواب برای فرار خواهی داشت :
1_انسان از درک این مسائل عاجزه.
2_سؤالت اشتباهه.
الف_ خب این جماعتی که دم از اصالت و آریایی بودن میزنن ولی هر روز به نژادپرستی خودشون مینازن آدمای پوچ عقب مونده ای بیش نیستن. اونها تاریخ رو از نقاط خاصی شروع میکنن و به داستانهای 2500سال پیش پناه میبرن ولی من میگم چرا به 3000 سال پیش رجوع نمیکنن؟ یعنی از تاریخی که اون نژاد اصیل، از جفت گیری آلمانی و هندی حاصل شد. اون نژاد اصیل که افتخار میکنن نیمی از دنیا رو فتح کرد و نمیگن که استعمارگر و متجاوز بود.
از این جماعت چیزی جز توحش اخلاقی و نژادپرستی انتظار نمیره و اون خدابیامرز کوروش اگه میدید طرفدارایی مثل اینا داره مطمئنا باسن اهوراییش تو قبر بریون میشد.
اصولا افتخار به ملیت، نژاد، زبان و جغرافیا خیلی مضحک و مربوط به انسان های پوچه.
ب_ ولی من برخلاف تو به برابری نژادها معتقد نیستم... چون انسانها در میزان ریدن، با هم متفاوتن.
ب : اگه خدایی وجود داشت و تو جای خدا بودی چیکار میکردی؟
ببین لطفا ازین جوابای دم دستی و بی منطق نده که هرچیزی حکمتی داره و .... فقط بگو چیکار میکردی؟
خب طبیعتا تیرگی هارو پاک میکردی و هرجا نقصی وجود داشت برطرفش میکردی. و شاید هوای طاقت فرسا رو به معتدل تبدیل میکردی
ذائقه ی گوشتخواران رو تغییر میدادی و کدهای نوشته شدهی شر و بدی و دروغ و فتنه و... رو از مغز انسان پاک میکردی تا فقر و ظلم و طمع ریشه کن بشه. و بطور خلاصه در واقع "عدالت" رو برقرار میکردی.
مگر اینکه قصد ایجاد یک بازی یا "آزار" داشته باشی.
بذار برگردیم به ابتدا...ابتدای خلقت و تو الان یک موجود به اسم آدم رو افریدی و بعد مثلا براش یک زوج هم افریدی
سوال: اصلا چه دلیلی برای افریدن این موجود یا هر موجود دیگه ای داری؟
هر دلیلی که داری طبیعتا از یک نیازی درون خودت نشأت گرفته.. مثلا حتی اگه صرفا برای یک سرگرمی اونو افریده باشی پس تو «نیاز» به سرگرمی داشتی. درواقع تو به چیزی نیاز داشتی که قبلا وجود نداشت
و این خودش کمال و بی نیازی تو رو نقض میکنه.
الف: این حرفارو ول کن من دارم به این اردکای بدبخت تو حیاط فکر میکنم .تنوعی بیشتر از اینکه گرسنه بشن و بعد سیر بشن ندارن ، تو حیاطی که عابری جز من نداره.
عکس: گرفته شده از صفحه نیازمندیهای سایت دیوار
ب : به نظرم اینکه سنگ توالتو سفید میسازن بخاطر تمایل ذاتی انسان به ریدن روی سفیدیه.
الف : ولی بعضی سنگا سفید نیستن پس اونایی که از اون سنگا استفاده میکنن چی؟
ب : خب برای اونا دیگه مسئله ی رنگ هم مطرح نیست.
ب دسته های اسکناس رو شمرد و بعد کتابشو باز کرد
الف : چی شده باز حساب کتابت بهم ریخته؟
ب : آره
الف : اون چیه داری میخونی؟
ب : قانون مجازات اسلامی
الف : خب چه ربطی به حساب کتابت داره. توش دنبال چی میگردی؟
ب : دنبال یه ماده
الف : واسه جفتگیری ؟
ب : (1 دقیقه و 1 ثانیه سکوت کرد) خودشه ، اینو گوش کن :
ماده 550 : دیه قتل زن نصف دیه قتل مرد است.