يا صاحب الزمان

اي روي تو بهشت من مهر تو در سرشت من




پنجره فولاد

هرچند که در شهر تو بازار زیاد است            باید برسم زود خریدار زیاد است

من در به در پنجره فولادم دیریست           بین من واین پنجره دیوار زیاد است

آنقدر کریمی که بدهکار تو کم نیست         آنقدر کریمی که طلبکار زیاد است

از دور سلامی و تو از دور جوابی               این فاصله انگار نه انگار زیاد است

دستان مهربان




وقتي پايان داستان
دستان مهربان تو نباشد

 بگذار قصه گو ، هر طور که مي خواهد

 داستان را ادامه دهد ...




از بهر دفع غم به كسي گر بري پناه
هم غم بجاي ماند و هم آبرو رود
آن آبرو چو جوي بُود رنج و غصه سنگ
سنگش بجاي ماند و آبش ز جو رود


كبوتر دلم ...


اگر چه نیست مرا شأن زائر حرمت
کبوتری است دلم دور گندم کرمت

اگر تو پای به چشمم نمی نهی بگذار
که لحظه ای بکشم چشم خویش بر قدمت

تو آن امام رئوفی که دشمنانت نیز
طمع برند به لطف و عنایت و کرمت

همين حوالي ...




امتداد فاصله از اعتبار عاطفه نمي كاهد
هميشه هستي همين حوالي
جايي ميان دلم ...

مرا ياد كن ...

ﮔﺎﻫﯽ ﻣﺮﺍ ﯾﺎﺩ ﮐﻦ

ﻣﻦ ﻫﻨﻮﺯ ﻫﻤﺎﻧﻢ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﺳﺎﻋﺘﯽ ﺍﺯ ﻣﻦ ﺑﯿﺨﺒﺮ ﺑﻮﺩﯼ

ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺯﻣﯿﻦ ﻣﯿﺪﻭﺧﺘﯽ ...


حجة ابن الحسن (ع)


اي تماشايي ترين
مخلوق خاكي در زمين

آسماني ميشوم وقتي كه يادت ميكنم ...


جوجه تيغي ...



از جوجه تيغي كوچكي پرسيدم
بزرگترين آرزويت چيست؟


معصومانه نگاهم كرد و گفت :
بغلم ميكني ...



ذكر يا حسين (ع)



اصلا حسين جنس غمش فرق ميكند
اينجا كه آمدي كرمش فرق ميكند


صد مرده زنده ميشود از ذكر يا حسين
عيساي خانواده دمش فرق ميكند
من از "حسين مِنّي" پيغمبر خدا
فهميده ام حسين همه اش فرق ميكند


از نحوه ي اجابت دعا زير قبه اش
معلوم ميشود حرمش فرق ميكند

نور ...




براي چراغ هاي همسايه هم نور آرزو كن
بي شك حوالي خانه ي تو هم روشن خواهد شد ...



شرمنده ايم ...


فاطمه جان (س)
شرمنده ايم كه بهاي حسيني شدن ما
بي "حسين (ع) " شدن تو بود
و شرمنده تر آنكه ؛ تو بي  "حسين (ع) " شدي
و ما حسيني نشديم 


گلبرگ




من آن گلبرگ مغرورم كه مي ميرم ز بي آبي

ولي با خفت و خاري
پي شبنم نميگردم