يا صاحب الزمان
اي روي تو بهشت من مهر تو در سرشت من

+ نوشته شده در یکشنبه ۱ آبان ۱۳۹۰ ساعت 10:8 توسط mortaza
|


هرچند که در شهر تو بازار زیاد است باید برسم زود خریدار زیاد است
من در به در پنجره فولادم دیریست بین من واین پنجره دیوار زیاد است
آنقدر کریمی که بدهکار تو کم نیست آنقدر کریمی که طلبکار زیاد است
از دور سلامی و تو از دور جوابی این فاصله انگار نه انگار زیاد است


اگر چه نیست مرا شأن زائر حرمت
کبوتری است دلم دور گندم کرمت
اگر تو پای به چشمم نمی نهی بگذار
که لحظه ای بکشم چشم خویش بر قدمت
تو آن امام رئوفی که دشمنانت نیز
طمع برند به لطف و عنایت و کرمت

ﮔﺎﻫﯽ ﻣﺮﺍ ﯾﺎﺩ ﮐﻦ
ﻣﻦ ﻫﻨﻮﺯ ﻫﻤﺎﻧﻢ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﺳﺎﻋﺘﯽ ﺍﺯ ﻣﻦ ﺑﯿﺨﺒﺮ ﺑﻮﺩﯼ
ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺯﻣﯿﻦ ﻣﯿﺪﻭﺧﺘﯽ ...





