تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net  تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net



                            
 عشقم               
 


سلام به همه شما دوستان عزیز و بینندگان محترم از آنجایی که وبلاگ نویسی گسترش زیادی پیدا کرده به این فکر افتادم تا شما را از تجارب خودم آگاه سازم و بتوانم کمکی به همه شما عزیزان کرده باشم.
آدما همیشه با ارزش ترین هدیه ها رو به بهترین هاشون میدن این وبلاگ چیز با ارزشی نیست اما با همه سادگیش و با همه کمیش تقدیم میکنم به بهترین و عزیزترین آدمیهایی که روی زمین هستن تقدیم به کسیانیکه که ثانیه ثانیه به یادشونم تقدیم به گلهایی که هرگز از دیدن و بوییدنشون سیر نمی شم و تقدیم به مهربانی که همیشه با افتخار نامش را صدا میزنم....
**تقدیم به مهربونترین هام**
**با تمام وجودم دوستون دارم**


 ** لطفا اسپیکر کامپیوترتون رو روشن کنید.**
**خواهشن دوستان وقتی نظر میزارن اسمشونو بنویسن
**
**دم اونایی که نظر میزارن گررررررررررررررررررم**
اگه جواب میخواین ایمیلتونو بفرستین

رزم جومونگ و رستم

کنون رزم جومونگ و رستم شنو
دگر ها شنیدستی این هم شنو:

به رستم چنین گفت جومونگ پاک
ندارم ز امثال تو هیچ باک
که گر گنده ای من ز تو برترم
اگر تو یلی من ز تو یلترم

رستم قاطی کر د و گفت :
منم مرد مردان ایران زمین
ز مادر نزادست چون من چنین
تو ای جوجه با این قد و هیکلت
برو تا نخورده است گرز بر سرت

جومونگ چشماشو اونطوری کرد (گشاد کرد)و گفت:
تو را هیچ کس بین ایرانیان
نمی داندت چیست نام و نشان
ولی نام جومونگ و سوسانو را
همه میشناسند در هر مکان
تو جز گنده بودن به چی دلخوشی
بیا عکس من را به پوستر ببین
ببین تی وی ات را که من سوژشم
ببین حال میدن در جراید به من
منم سانگ ایل گوکه نامدار
ز من گنده تر نامده در جهان
تو در پیش من مور هم نیستی
کانال 3 ببین کور که نیستی
ببین سبز پوشان و زندان و بند
نیامد به اخبار هرگز چو من
منم تیتر اخبار ایران زمین
مهمتر ز من در نیابی ؛ همین

رستم عصبانی شد و بهش گفت کوتوله
جومونگ جواب داد:

کوتوله تر از من به تو حاکم است
ببین اینهمه مردم زیر دست
بیا هان جوابی به من گو همی
(نشاید که نامش نهند آدمی (اینو رستم گفت))
همان دم که رستم به خشم آمدش
زن کوچکی* از کنارش گذشت
زنی کو به چادر سیه در برش
زنی هاله نور اندر سرش
به رستم رسید و ندادش محل
به جومونگ برخورد پریدش بغل
بزد بوسه و ماچ* بر پای او
گرفت چند تا امضا گرفت حال او ( منظور از او رستمه)
چو رستم بدید صحنه ای اینچنین
دودستی بزد بر سرش خورد زمین

من دیگر ناله نمی کنم

نه...

من دیگر ناله نمی کنم ، قرنها نالیدن بس است
می خواهم فریاد بزنم!

اما اگر نتوانستم سکوت می کنم
خاموش بودن بهتر از نالیدن است ...


به من بگو نگو ، نمی گویم؛
اما نگو نفهم ، که من نمی توانم نفهمم
من می فهمم!!
« دکتر علی شریعتی »

به تو می اندیشم ...

ckosww4frjtotp9cs0ez



همه می پرسندچیست در زمزمه ی مبهم آب؟چیست در همهمه ی دلکش برگ ؟
چیست در بازی آن ابر سپید
روی این آبی آرام بلند
که تو را می برد این گونه به ژرفای خیال
چیست در خلوت خاموش کبوتر ها ؟
چیست در کوشش بی حاصل موج ؟
چیست در خنده ی جام ؟
که تو چندین ساعت
مات و مبهوت به آن می نگری !؟
نه به ابر
نه به آب
نه به برگ
نه به این آبی آرام بلند
نه به این خلوت خاموش کبوتر ها
نه به این آتش سوزنده که لغزیده به جام
من به این جمله نمی اندیشم
من ، مناجات درختان را ، هنگام سحر
رقص عطر گل یخ را با باد
نفس پاک شقایق را در سینه ی کوه
صحبت چلچله ها را با صبح
نبض پاینده ی هستی را در گندم زار
گردش رنگ و طراوت را در گونه ی گل
همه را می شنوم
می بینم
من به این جمله نمی اندیشم
به تو می اندیشم
ای سراپا همه خوبی
تک و تنها به تو می اندیشم
همه وقت
همه جا
من به هر حال که باشم به تو می اندیشم
تو بدان این را ، تنها تو بدان
تو بیا
تو بمان با من تنها تو بمان
جای مهتاب به تاریکی شب ها تو بتاب
من فدای تو به جای همه گلها تو بخند
اینک این من که به پای تو درافتادم باز
ریسمانی کن از آن موی دراز
تو بگیر
تو ببند
تو بخواه
پاسخ چلچله ها را تو بگو
قصه ی ابر و هوا را ، تو بخوان
تو بمان با من ، تنها تو بمان
در دل ِساغر هستی تو بجوش
من همین یک نفس از جرعه ی جانم باقی ست
آخرین جرعه ی این جام تهی را تو بنوش

فریدون مشیری

حتی در آسمان تیره و ابری هم می توان ستاره پیدا کرد
حتی از دریای خروشان وطوفانی هم می شود ماهی گرفت

اگر آب نیست وآفتاب بی رمق است می توان حتی گل ودرخت را در
حافظه کاشت و برگ و بارشان را به تماشا گذاشت
تنها باید به چشمهایمان بیاموزیم که زیباییها را جستجو کنند

به گوشهایمان یاد بدهیم که زمزمه های مهربانی را بشنوند
به قلبهایمان هشدار دهیم که جز برای محبت وعشق نتپند

شاید...


آسمان ها دلگیرند



وقتی زیر همین آسمانی و من


حتی سایه ات را حس نمی کنم

شاید خورشید من


دیگر نمی تابد

عمق صبوری تو ...


عشق را آفریدی
من عاشق شدم
خدایان زمینی پول آفریدند
عشق را خریدند
ومن در ماندم
ومجنونم خواندند

صداقت را آفریدی
صادق بودم
زمینیان به ارزنی نخریدند متاعم را


قربان مهربانیت
غریبه اند این دنیائی ها با مهربانی
دستها ی رفاقت دستگیر ندارد در این دنیا

پای همرهی لنگ است
مگر بی دست و پا آفریدی انسانها را؟؟؟
مهر مادری رنگ باخته
اگرچه تمامی مادران رنگین کمانند در صورت

مردانگی
را حتی دیگر در قصه ها نمی نویسند
قصه اش خریدار ندارد


از "گذشت " بگذریم
که دیگر نمیگذرند انسان ها
مگر با نگاهی پر از کین
سرها برسجده است
اما دلها کجایند؟؟مگر آستانت دل سوخته نمیخواهد؟؟؟
تحفه ی دنیا از آن تو نمی خواهم
من دوزخت را بدیده منت می گذارم
که آفریده ی توست
دوزخت میسوزاند به صداقت
دنیایت میسوزاند به ریا

قربان صبوریت
بی طاقتیم کفر نیست
غرق حیرت در عمق صبوری توام

چه ها می توان بود با « نبود ها »!!

میتوان عمر غم ها را چون حباب کوتاه کرد با حذف نفرت از زندگی
میتوان در اوج تجدد در مقابل سنت ها سر تعظیم فرود آورد با حذف خود شیفتگی در زندگی
می توان پذیرای هر نوع محبتی بود با حذف خود خواهی از زندگی
می توان با او ماند حتی در سرما با حذف خیالات سرد از زندگی
می توان جنگید واز دست نداد با حذف ترس در زندگی
میتوان کودکانه زیست با حذف دروغ ها از زندگی
می توان ماند و ماندگار شد با حذف یاس و نومیدی از زندگی
میتوان نفس کشید با حذف امواج خشم از زندگی
می توان پیدا شد با حذف گره های گم شده در درون زندگی
می توان رد شد از تمام ندانستن ها با حذف دیوار تردید از زندگی
می توان صادقانه زیست چون نور با حذف تاریکی خیانت از زندگی
می توان بی رنگ بودبا حذف رنگین کمان ریا از زندگی

Deltangi alone gir cry beautiful28wwwSweetKisscooir29

نفرین به تو ای غریبه

به تو که روزی اشنا ترین لحظه هایم بودی!

سکوت خسته و قلب شکسته ام را ببین با من چه کردی؟

ایا تاوان عاشق شدن و عاشق بودن این است؟!

اگر چنین است پس نفرین بر عشق...

روزگار تنها شدنم را در جاده ی انتظار می گذرانم

نفرین به تو ای غریبه...

باز میان شقایق های سرخ گم خواهم شد

میروم تا شاید این بار غریقی را با خیلی از امواج

محبت به سوی ساحل مهربانیم بکشانم

چیزی بگو چیزی نخواهم گفت

سکوت های سر به زیر از کودکی با من است

عشـــق

عشـــق یعنی انتـــظار و انتــظار        عشـــق یعنی هر چه بینی عکـس یـار

عشـــق یعنی شـب نخفتن تا سحــر          عشـــق یعنی سجــده ها با چشم تـر

عشـــق یعنی دیـده بر در دوختــن        عشـــق یعنی از فــراقش ســوختن

عشـــق  یعنی ســر به در آویختــن         عشـــق یعنی اشــک حسـرت ریختن

عشـــق یعنی لحظـــه های ناب ناب         عشـــق یعنی لحظـــه های التهـاب

عشـــق یعنی بنــده فــرمان شدن         عشـــق یعنی تــا ابـــد رسوا شدن

عشـــق یعنی گم شدن در کوی دوســت         عشـــق یعنی هر چـه در دل آرزوست

عشـــق یعنی یــک تیــمم یک نماز         عشـــق یعنی عــالمـی راز و نیــاز

عشـــق یعنی یــک تـبسم یـک نگاه        عشـــق یعنی تکیـــه گاه و جان پناه

عشـــق یعنی سـوختن یـا سـاختـن        عشـــق یعنی زنــــدگـی را باختن

عشـــق یعنی همچو من شیـدا شـدن         عشـــق یعنی قطـــره و دریـا شدن

عشـــق یعنی پیــش محبـوبت بمیر          عشـــق یعنی از رضـایــش عمـر گیر

عشـــق یعنی زنــدگــی را بندگی         عشـــق یعنی بنـــدگـی آزادگـی

شرافت

راستی! از خودت پرسیدی چرا اگر در سرزمین من و تو، زنی زنانگی اش را بفروشد

که نان در بیارد رگ غیرت اربابان بیرون می زند اما اگر همان زن کلیه اش را بفروشد تا

نانی بخرد و یا شوهر زندانی اش آزاد شود این «ایثار» است !

مگر هردو از یک تن نیست؟

بفروش ! تنت را حراج کن…

من در دیارم کسانی را دیدم که دین خدا را چوب میزنند به قیمت دنیایشان

شرفت را شکر که اگر میفروشی از تن می فروشی نه از دین.

(( فریدون فرخزاد ))


غرور


آدمیزاد....
غرورش را خیلی دوست دارد،
اگر داشته باشد،
آن را از او نگیرید...
حتی به امانت نبرید...
ضربه ای هم نزنیدش،
چه رسد به شکستن یا له کردن!
آدمی غرورش را خیلی زیاد، شاید بیشتر از تمام داشته هایش، دوست
می دارد؛
حالا ببین اگر خودش، غرورش را به خاطر تو، نادیده بگیرد، چه قدر
دوستت دارد!
و این را بفهم آدمیزاد!

دل من حوصله کن،...

دل من حوصله کن، داد زدن ممنوع است
کم بکن اين گله، فريـاد زدن ممنوع است

بيـن اين قـوم که هـر کـار ثوابي‌ست کباب
دل دلسوختـه را باد زدن ممنـوع است

تيشه بر ريشه فرهـاد زدن شيـرين اسـت
حـرفي از پيشه فرهـاد زدن ممنـوع است

بيـن ايـن قـــوم که از باکـرگي تـرشيـدند
حرفي از حجــله و دامـاد زدن ممنوع اسـت

شادي از منظــر اين قوم گناهي‌ست بزرگ
بـزن آهنگ، ولي شـــاد زدن ممنوع است

این روزها من . . .

این روزها دلم اصرار دارد
فریاد بزند؛
اما . . .
من جلوی دهانش را می گیرم،
وقتی می دانم کسی تمایلی به شنیدن صدایش ندارد!!!
این روزها من . . .
خدای سکوت شده ام؛
خفقان گرفته ام تا آرامش اهالی دنیا،
خط خطی نشود . . .!!!

بگذار برای یک بار هم که شـــده
خودمان را به کوچه ی علی چب نزنیم
و مرد و مردانه روبه روی حقیقت بایستیم
بگذار وقتی میگویم: دوست دارم بــــمــیرم!!!
بدونِ تعارف بمـــیرم!
دور از جان گفتن ِ تو
نه دردِ مرا کم میکند
نه تورا برمیگرداند
نه مرگ را می بـَــرَد
مُــــردن،
حقیقیـــترین حادثه ایست که ما همیشه از آن طفره میرویم....

میان تمام نفس هایی که بی تو می کشم....

میان تمام این دلشوره ها و دلواپسی ها در این بیتابی و بی خبری
میان این لحظه های بی زمانی که بی تو می گذرد

در طول تمام این راه که به سوی تو می آیم
میان تمام نفس هایی که بی تو می کشم

و تمام بغض هایی که بی تو می مانند و نمی ترکند
تمام اشکهایی که بی تو می ریزند
و بوسه هایی که برای تو به باد هدیه می کنم
و دستهایم که بی تو نوازشی را نمی پذیرد
پس از تمام اینها
آنگاه که به پناهگاه شانه هایت رسیدم
پهنه سینه ات را
پناه پیشانی بی قرارم کن
تا ببویمت
ببوسمت
و آرام گیرم
تا ببینمت

تا نگاه تشنه ام را از تو سیراب سازم
وجودم خسته ام را بر زورق آرامشت بیافکنم
و تنها نوازش دستهایت را زندگی کنم

خوشا به حال ...


خوشا به حال هر کس که مثل من نیست , اینچنین سر گشته و پریشان ,اینچنین

خمیده ازغم دوران .


خوشا به حال عاشق که به یاد معشوق اشک می ریزد .


خوشا به حال معشوق که در فکر ناز فروشی و غمزه نمایی است.



خوشا به حال عارف که با یاد خدا آرام می گیرد.



خوشا به حال شاعر که حرفهای نهفته در دل را بر روی کاغذ زمزمه می کند.



گمشده در جنگلی مه آلودم , خسته از هر چه باید و نیست , دلگیر از هر چه نباید و هست .

به خدا می نگرم , فرسنگ ها از من دور است
به فضا می نگرم , تاریک و مه آلود و سوت و کور است .

دردانه های نگاهم نیز با من قهرند .قفل سکوتم با هیچ شاه کلیدی باز نمی شود .
تپش های قلبم هیچ هیجانی را پذیرا نیست
لبریزم از گفتن اما محرمی را نمی یابم ….



بچه که بودم، آدامس هامو قورت می دادم....

خیلی سخت بود!

تنها دلیلش این بود که می گفتن اگه آدامستو قورت بدی روده هات به هم می چسبه!

من از چسبندگی خوشم میومد

از چسبیدن و جزئی از چیزی شدن...

حتی وقتی خیلی سخت بود، باز هم دوسش داشتم

حالا چیزی هست که قورت دادنش از آدامس ها سخت تره

که چسبندگی ای ایجاد نمی کنه ولی سخته....خیلی سخته

        و اون بغض هامه

                        از گم شدن همه می‌ترسیم

هنوز گاهی میان آدمها گم می‌شوم...


کوچه‌ها را بلد شدم

خیابان‌ها را بلد شدم

ماشین‌ها را، مغاز‌ه‌ها را

رنگ‌های چراغ راهنما را

جدول ضرب را حتی

دیگر در راه هیچ مدرسه‌ای گم نمی‌شوم

ولی هنوز گاهی میان آدمها گم می‌شوم....

خدایاااااااا .........من ....

آدمها را بلد نیستم!

هیچ وقت یاد نمی گیرمشان....هیچ وقت...

تنها کَسم خداست......

نامت چه بود ؟
آدم

فرزند ؟
من را نه مادری نه پدری، بنویس اولین یتیم خلقت

محل تولد ؟
بهشت پاک

اینک محل سکونت ؟
زمین خاک

آن چیست بر گرده نهادی ؟
امانت است

قدت ؟
روزی چنان بلند که همسایه خدا، اینک به قدر سایه بختم به روی خاک

اعضاء خانواده ؟
حوای خوب و پاک، قابیل خشمناک، هابیل زیر خاک

روز تولدت ؟
روز جمعه، به گمانم روز عشق

رنگت ؟
اینک فقط سیاه، ز شرم چنان گناه

چشمت ؟
رنگی به رنگ بارش باران، که ببارد ز آسمان

وزنت ؟
نه آنچنان سبک که پرم در هوای دوست ... نه آنچنان وزین که ننشینم بر این خاک

جنست ؟
نیمی مرا ز خاک، نیمی دگر خدا

شغلت ؟
در کار کشت امیدم

شاکی تو ؟
خدا

نام وکیل ؟
آن هم خدا

جرمت ؟
یک سیب از درخت وسوسه

تنها همین ؟
همین !!!

حکمت ؟
تبعید در زمین

همدست در گناه ؟
حوای آشنا

ترسیده ای ؟
کمی

ز چه ؟
که شوم اسیر خاک

آیا کسی به ملاقاتت آمده ؟
بلی

که ؟
گاهی فقط خدا

داری گلایه ای ؟
دیگر گلایه نه!، ولی ...

ولی چه ؟
حکمی چنین؛ آن هم به یک گناه!؟

دلتنگ گشته ای ؟
خیلی زیاد

برای که ؟
تنها خدا

آورده ای سند ؟
بلی

چه ؟
دو قطره اشک

داری تو ضامنی ؟
بلی

چه کسی ؟
تنها کسم خداست

در آخرین دفاع ؟
می خوانمش که چنان اجابت کند دعا

016

ادامه نوشته

جملاتی قابل تامل..

هیچ راهی نیست که شما در مقابل همسرتان پیروز شوید. یا هر دو برنده می شوید یا هردو می بازید .
- فرانک پتیمن
fcd458c4c7e803bcefa147ef67fa0d28f5847e08


زبانت را تبدیل به " گل سرخ " کن تا از سخنت عطر دل انگیز برخیزد.(گاندی)


3fb45b019b80ba14899abc857d1e034b77b0a8e7

از میان دو واژه انسان و انسانیت، اولی در میان کوچه‌ها و دومی در لابلای کتاب‌ها سر‌گردان است.- ویکتور هوگو

D98820DA86D8B1D8A7D8BADB8C20D8AFD8B120D8AFD8B3D8AA

هر کاری می خواهید ، حالا انجام دهید ،
فردا های زیادی در کار نیست ...



31de4de183c067ce0c5899f337130c7790fd9ff5

نود و نه درصد ازنگرانیهای ما در زندگی هرگز اتفاق نمی افتد.
دیل کارنگی


1317459536 IMG 7774


بجای " تاج گل بزرگی " که پس از مرگم برای تابوتم می آوری، شاخه ایاز آن را همین امروز به من هدیه کن!
- شکسپیر

این جمله زبان حال خیلی از آدمهای این زمونه ست ...

20f9790eef729557725bf8bf346a08a002237879

نمک زندگــــــی....


میگفتند:

سختی ها نمک زندگــــــی است.....

امّا چرا کسی نفهمید

"نمــــــک" برای من که خاطراتم زخمی است

شور نیست...

مزه "درد" میدهد...!!

گاهي دلم ميخواهد فصل هاي زندگي آنقدر ادامه داشته باشد كه من بتوانم تمام

 گمشده هايم را پيدا كنم ،

 و گاهي آنقدر دنيا برايم تيره و تارميشودكه آرزوميكنم زمين دهان بازكند و مرا ببلعد،


گاهي دلم ميخواهد نقاشي بلدبودم تا همه دنيا را يه جور ديگه ميكشيدم،

 دريا شبيه كوه،كوه را شبيه پروانه و پرونه را شبيه تو

 و گاه آنقدر دل تنگم و دلگير كه فكر ميكنم ديگر زندگي معنا ندارد.
آدم ها نگاه هايشان را زنداني ميكنند پشت ديوارها،

 آدم ها ديوار ميكشند بين دلها،ديوار ميكشند دور خودشان

 آنها پشت دييوار هاي دست ساخته خودشان ميميرن بي آنكه چاره اي بيانديشند
اين ديوارها از كوتاه فكري آدم ها هر روز بلندتر و آدم ها
هر روز تنها تر

معجزه ای وجود دارد که دوستی نامیده می شود


و در میان دل اقامت دارد،

شما نمی دانید که چگونه بوجود می آید

...و چگونه آغاز می شود ♥

اما شادمانی که برایتان به ارمغان می آورد
همیشه موهبتی خاص می بخشد،

و شما متوجه می شود که دوستی


ارزشمندترین نعمت خداوند است!



دلتنگ

میان کوچه می پیچد صدای پای دلتنگي
به جانم می زند آتش غم شبهای دلتنگي
چنان وامانده ام در خود که از من می گریزد غم
منم تصویر تنهایی منم معنای دلتنگي
چه می پرسی زحال من؟ که من تفسیر اندوهم
سرم ماوای سوداها دلم صحرای دلتنگي
در آن ساعت که چشمانت به خوابی خوش فرو رفته
میان کوچه های شب شدم همپای دلتنگي
شبی تا صبح با یادت نهانی اشک باریدم
صفایی کرده ام در آن شب زیبای دلتنگي ..

فقط دو چیز وجود داره كه نگرانش باشی: اینكه سالمی یا مریضی.
اگر سالم هستی، دیگه چیزی نمونده كه نگرانش باشی؛ اما اگه مریضی، فقط دو چیز وجود داره كه نگرانش باشی: اینكه دست آخر خوب می شی یا می میری.
اگه خوب شدی كه دیگه چیزی برای نگرانی باقی نمی مونه؛ اما اگه بمیری، دو چیز وجود داره كه نگرانش باشی: اینكه به بهشت بری یا به جهنم.
اگر به بهشت بری، چیزی برای نگرانی وجود نداره؛ ولی اگه به جهنم بری، اون قدر مشغول احوالپرسی با دوستان قدیمی می شی كه وقتی برای نگرانی نداری!
پس در واقع هیچ وقت هیچ چیز برای نگرانی وجود نداره!!
امیدوارم همیشه سلامت و شاد باشید.

یک‏ جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی
اونی که زود میرنجه
زود میره، زود هم برمیگرده.
اما اونی که دیر میرنجه
دیر میره، اما دیگه برنمیگرده.
.......
هستند
کسانی که روی شانه هایتان گریه میکنند
و وقتی شما گریه میکنید دیگر وجود ندارند.
.…..
از درد های کوچک است که آدم می نالد
وقتی ضربه
سهمگین
باشد، لال می شوی.
.…..
به یک‏ جایی از زندگی که رسیدی
می فهمی رنج را نباید امتداد داد
باید مثل یک چاقو که چیزها را می‏برد و از میانشان می‏گذرد
از بعضی آدم‏ها بگذری و برای همیشه تمامشان کنی.
…...
بزرگ‌ترین مصیبت برای یک انسان این است که
نه سواد کافی برای حرف زدن داشته‌باشد
نه شعور لازم برای خاموش ماندن.
…...
مهم
نیست که چه اندازه می بخشیم
بلکه مهم این است که در بخشایش ما چه مقدار عشق وجود دارد.
…...
اگر ۴ تکه نان خوشمزه باشد و شما ۵ نفر باشید
کسی که اصلا از مزه آن نان خوشش نمی آید (( مادر )) است.
…...
هستند مردمانی که خویشاوندان آنها از گرسنگی می میرند
ولی در عزایش گوسفندها سر می برند.
…...
وسعت دوست داشتن همیشه گفتنی نیست، گاه نگاه است و گاه سکوت ابدی.
…...
شاید کسی که روزی با تو خندیده است را از یاد ببری، اما هرگز آنرا که با تو اشک ریخته است را فراموش نخواهی کرد
…...
توانایی عشق ورزیدن؛ بزرگ‌ترین هنر جهان است.
…...
اگر بتوانی دیگری را همانطور كه هست بپذیری و هنوز عاشقش باشی؛
 عشق تو واقعی است.
…...
همیشه وقتی گریه می کنی اونی که آرومت میکنه دوستت داره
 اما اونی که با تو گریه میکنه عاشقته.
…...
همیشه یک ذره حقیقت پشت هر"فقط یه شوخی بود "
- یک کم کنجکاوی پشت" همین طوری پرسیدم "
- قدری احساسات پشت"به من چه اصلا "
- مقداری خرد پشت " چه بدونم "
-و اندکی درد پشت " اشکالی نداره" هست.
…...
كسي كه دوستت داره، همش نگرانته.به خاطر همين بيشتر از اينكه
 بگه دوستت دارم ميگه مواظب خودت باش

شاید ما حقمان است چون:

یک ساعت در ترافیک بزرگراه همت معطل می شویم و ککمان نمی گزد ولی سر تقاطع به اندازه ده ثانیه نمی توانیم منتظر عبور ماشین روبرویی باشیم.

 


وقتی در ایستگاه صادقیه می خواهیم سوار قطار شهری بشویم مثل زمانی که در مهدکودک بازی صندلی می کردیم چنان به سوی قطار هجوم می بریم که متوجه پیرمرد بغل دستی که عینکش افتاد و شکست نمی شویم.

 

·به محض رد کردن خروجی مورد نظر در اتوبان جفت پا روی ترمز می رویم و با اعتماد به نفس کامل دنده عقب می گیریم.


·برای بچه خردسالمان هر روز چیپس و پفک و نوشابه می خریم ولی نمی دانیم آخرین بار کی یک لیوان شیر خورده است.


·پشت شیشه ماشین می نویسیم "میروم تا انتقام مادرم زهرا بگیرم" ولی ناموس مردم در کوچه و خیابان از دستمان در امان نیستند.

 

آخرین باری که کتابی را ورق زده ایم مربوط به سالها پیش می شود.

 


حاضریم به هر قیمتی ولو ثبت نام در دانشگاه مجازی دولقوزآباد سفلی مدرک بگیریم و میلیونها خرج کنیم ولی بعد از فارغ التحصیلی تنها چیزی که به دردمان نمی خورد همان مدرک است.

 


برای ماشین پنج میلیونی که اقساطی خریده ایم، سه میلیون لوازم اضافی وصل می کنیم ولی پول رفتن به دندانپزشک برای معالجه دندان خرابمان را نداریم.

 

 


برای سه روز تعطیلی صندوق ماشین و باربند را تا خرخره پر می کنیم و با شش نفر راهی شمال می شویم و از سه روز تعطیلی را دو روز در ترافیک جاده چالوس و هراز و فیرزوکوه می مانیم. ولی نمی دانیم دریاچه گهر کجاست!

 

روز آشتی با طبیعت (13 فروردین) چنان بلایی به سر طبیعت می آوریم که تا یکسال خودش را پیدا نمی کند.

 

عروسي مختلط ميگيريم و توش مشروب سرو ميكنيم ولي نميدونم چرا اصرار عجيبي داريم كه عروسي تو يكي از شبهاي ميلاد ائمه برگزار شه!!!

هرگز در زندگي اين دو را ابراز نكنيد:
نخست، آنچه نيستيد

و دوم ، همه آنچه هستيد!

 

تلاش كنيم نديده ها را ببينيم

ديدن آنچه كه همه ميبينند...

هنر نيست!

 

بهترين آيينه وجدان توست...

آگاه و بيدار باش...

 

خيلي از يخ كردن هاي ما از سرما نيست!!!

لحن بعضي ها،

زمستونيه...


آبي باش...

مثل آسمان...

تا عمري به هواي تو

"سر به هوا باشم"

 


خدايا

به خوبان جهان عزت داده اي و به بدان ثروت...

نكند ما به تماشاي جهان آمده ايم؟؟

 

خدايا

مارو ببخش كه در كار خير

يا "جار" زديم...

يا "جا" زديم...

 

عمري گذشت تا باورمان شد

آنچه را باد برد...

خودمان بوديم...

 

ثبت احوال در شناسنامه ام

همه چيز را ثبت كرده

جز احوالم...

 

نه صدايش را نازك كرده بود

نه دستانش را آردي...

از كجا بايد به گرگ بودنش شك ميكردم؟؟

 

تيغ روزگار شاهرگ كلامم را

چنان بريده

كه سكوتم بند نميايد!

 

چه خوشبختي بزرگي است...

بدبختي هاي كوچك!

 

گاه لازم است كه انسان

ديدگان خود را ببندد

زيرا اغلب خود را به نابينايي زدن نيز

نوعي خوشبختي است...

 

بيش از حد عاقل بودن...

كار عاقلانه اي نيست!

 

اگر درد داري

تحمل كن...

روي هم كه تلنبار شد

ديگر نميفهمي كدام درد

از كجاست...

كم كم خودش...

بي حس ميشود!!

 

برهنه ات ميكنند

تا بهتر شكسته شوي

نترس، گردوي كوچك!

آنچه سياه ميشود...

روي تو نيست، دست آنهاست

 

ميگن قیمت زمين تو قلب شما


گرونه!

ما كه فقيريم

ميشه تو خاطر شما چادر بزنيم؟؟

 

لعنت به همه قانون های دنیا

که در آن شکستنِ دل...

پیگردِ قانونی نـَدارد

 

یادم نرود که: من تنها هستم... اما تنها من نیستم که تنها هستم!

آمدم در کوی تو افسوس دیگر نیستی

منزلت خالی شده برگو کنار کیستی

آمدم در کوی تو

تا که ببینم روی تو

عطر افشاند فضا را موی تو

تا که عطر آگین شود گیتی زتو

آمدم در کوی تو، چندیست دیگر رفته ای

مونس اغیار و همراه رقیب

همدم و همراز با نامحرمانم گشته ای

آمدم در کوی تو

افسوس دیگر نیستی

بلبل خوش صحبتم برگو کجا

بوستان ها را بهاری می کنی؟شمع و چراغ کیستی؟

آمدم در کوی تو

یادم آمد روزگاری در همین کوی قشنگ

من ز شوق دیدنت

آوار در خور می شدم!