پوفولی پوفو
.
.
.
.
اومدم اسمش رو بخونم ، کل صفحه گوشیم تفی شد ...! 
.
.
.
.
اومدم اسمش رو بخونم ، کل صفحه گوشیم تفی شد ...! 
بابام نگران تربیت من نبود ...!
والا !
.
.
.
.
و ستایش رو به عقد خودش در نیاره این دو تا فیلم تموم نمیشن ![]()
.
.
.
.
.
تایتانیک رو سانسور نکردن :|
امــا الان که بزرگ شدم همه زدن زیرش و مرتباً میگن : « تو به کی رفتی ؟! »
چــرا کسی رسیدگی نمی کنه ؟؟!؟! 
میگه : عزیزم نون هست ، تخم مرغ هست ، روغن هم هست
برو هر چی دوست داری و دلت میخواد درست کن بخور .
+ هنوز که هنوزه نتونستم اون قسمت " هر چی دوست داری درست کن " رو هضم کنم ! والـــ ــا!
مال موقعی بود که یاد گرفتم بند های کفشم رو خودم ببندم ...
بعد از اون موفقیت چشمگیری نداشتم ...!
میگـ ــه : به جان خودم یادم نیست ![]()
مــادر دو بخش دارد .
" ما " و " در " .
و قصه یتیمی " مـا " از کنار " در " شروع شد !
ﻋَﯽ ﯾَﯿَﻊ ﻋَﯽ ﯾَﯿَﻊ ﻋَﯽﯾَﯿَﻊ ﯾَﯿَﺢ ...
ﻻﺷﺮﯼ ... ﻻﺷﺮﯼ ... ﻻﺷﺮﯾﮑﻪ ﻟَﻊ ...
ﻋَﻨﺠَﺰَﺡ ....ﻋَﻦﺟَﺰَﺡ ... ﻋَﻨﺠَﺰَﺡ ....ﻋَﻨﺠَﺰ ....
ﻻ ﻻ ﻻ ﻻ ﻻ ...ﻻﻻ ﻻﻻ ﻟــــــﺎ ﻻ ...
ﻻ ﻻ ﻻ ﻻ ﻻ ...ﻻﻻ ﻻﻻ ﻟــــــﺎ...ﻻ .....ﺍﻟﻠﻪ ﺍﮐﺒﺮ ....ﺧﻤﯿﻨﯽ ﺭﻫﺒﺮ !!!
.
.
.
.
.
ساعت ۷ شب ... شبکه ۱ ... اصوات نامفهوم شروع اخبار
عجب گیری کردیما !
بدبخت انقدر خودشو زد که نگــــــــــــو . یه عالمه پنجه کشید تو صورتش.دو نفر اومدن جلوشو گرفتن اون دو تا رو هم تا سر حد مرگ کتک زد.
بعدش هم گفت : من غلط بکنم دیگه به شما کثــــــــافتــــــا چیزی یاد بدم ...
هنوز تو شوک این عمل هنرمندانشم ![]()
گمون درسته یا گمان ؟؟؟
میگه : به گمونم گمان درست باشه...
شما بگید من چیکار کنم؟ ![]()
انقدر ساکت نگاهش کردن که آخر سر لقمان خسته شد و گفت :
از بی ادبان !
سریع کشیدش بالا و داد زد : کجاست اون زنه که گفت کمربنداتونو باز کنین؟خیر سرت همینو میخواستی؟
به سرپرستمون گفتم : الان باید چیکار کنیم؟
گفت : باید برگردیم
منم به این نتیجه رسیدم که کوهنوردی کار اسکل هاس ![]()
.
.
.
یه شب داییم خونمون بود شب که همه خواب بودن داداشم به داییم گفت دایی بیدار شو میخوام بخونم...
داییم هم که نمیدوست جریان چیه گفت باشه عزیزم فقط اروم تو گوشم بخون که کسی نفهمه!
دیگه خودتون بقیشو حدس بزنید ![]()
واقعیته دیگه...چیکارش میشه کرد؟

نـــــــــــــوش جـــــــــــــــان ... خخخخخ
( میزنم زمین هوا میره ) پَ نه پَ می خواستی زمینو حفر کنه برسه مرکز زمین…
( نمی دونی تا کجا میره )پَ نه پَ می دونم نمیگم که ریا نشه…
( من این توپو نداشتم ) پَ نه پَ داشتی ، رو نمی کردی…
( مشقامو خوب نوشتم ) پَ نه پَ همش برو دنبال یللّی تللّی…
( بابام بهم عیدی داد ) پَ نه پَ می خواستی روز مادر بهت کادو بده…
( یه توپ قلقلی داد ) پَ نه پَ می خواستی یه دونه بی ام ۷۳۰ بهت بده !!
تا حالا دقت كردين هميشه وقتايي كه با يكي ، شريكي چيپس يا پفك مي خوري ،هي توهم داري كه در حقت اجحاف شده ..!؟
.
.
.
پس چرا عاقل کند کاری که خود به خود گوید
.
.
.
.
خودم کردم که لعنت بر خودم بادا بادا مبارک بادا !!!
ﯾﻪ ﺭﻭﺯﻩ ﺁﻓﺘﺎﺑﯽ ﯾﻪ ﺧﺎﻧﻢ ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯽ ﺭﻭﯼ ﻋﺮﺷﻪ
ﮐﺸﺘﯽ ، ﺩﺭ ﺳﻮﺍﺣﻞ ﻣﮑﺰﯾﮏ ﺑﻪ ﺩﺭﯾﺎ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯿﮑﺮﺩ
ﮐﻪ ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﺍﻧﮕﺸﺘﺮ ﺍﻟﻤﺎﺱ ﮔﺮﺍﻧﺒﻬﺎﯾﺶ ﺍﺯ
ﺍﻧﮕﺸﺘﺶ ﺳﺮ ﺧﻮﺭﺩ ﻭ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﺗﻮ ﺁﺏ ﻭ ﺯﻥ ﺑﺎ
ﻧﺎﺭﺍﺣﺘﯽ ﺍﯾﻦ ﺳﻔﺮ ﺭﺍ ﺳﭙﺮی کرد...
ﭘﺲ ﺍﺯ ۱۵ﺳﺎﻝ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺷﻬﺮ ﻣﮑﺰﯾﮑﻮ ﺳﯿﺘﯽ ﺭﻓﺘﻪ
ﺑﻮﺩ ، ﺩﺭ ﯾﮏ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﺳﺎﺣﻞ ﺳﻔﺎﺭﺵ
ﺧﻮﺭﺍﮎ ﻣﺎﻫﯽ ﺩﺍﺩ ، ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺍﺷﺖ ﻣﺎﻫﯽ ﺭﻭ
ﻣﯿﺨﻮﺭﺩ ﯾﻪ ﺟﺴﻢ ﺳﻔﺖ ﻭ ﺳﺨﺖ ﺯﯾﺮ ﺩﻧﺪﻭﻧﺶ
ﺣﺲ ﮐﺮﺩ ﻭ ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺭ ﺁﻭﺭﺩ ﺩﯾﺪ...
ﺍﺳﺘﺨﻮﺍﻥ ﻣﺎﻫﯿﻪ
ﻧﮑﻨﻪ ﻓﮑﺮ ﮐﺮﺩﯼ ﺍﻧﮕﺸﺘﺮﻩ !؟!؟!؟
خدایی فکر کردی انگشتره؟؟؟
جان من راستشو بگو...
ﺑﺎﺑﺎ ﺗﻮ ﺩﯾﮕﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﺗﺨﯿﻠﺖ ﻗﻮﯾﻪ !
ﺍﻭﻧﻢ ﯾﻪ ﺷﻤﺎﺭﻩ ﺩﺍﺩ !
ﺁﻗﺎ ﻣﺎ هم زنگ زدیم...
ﯾﮑﯽ ﻭﺭ ﺩﺍﺷﺖ ﮔﻔﺖ ﺗﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﻓﺎﺭﺍﺑﯽ ﺑﻔﺮﻣﺎﯾﯿﺪ؟؟؟!!!

من که ۱ رو ترجیح میدم به صدتا از این آدامس های بی مزه ...