پيامد هاي شوم نگاه ب نامحرم
اگر عقل و خرد انسان در اختیار چشم قرار گیرد، پیامدهای روانی و غیر روانی فراوانی در پی خواهد داشت که ممکن است انسان را به تباهی بکشاند.
حضرت علی(علیه السلام) فرمود: «اَلعَینُ جاسُوسُ القَلبِ وَ بَرید العَقل؛(1) چشم جاسوس و مأمور دل و نامه رسان عقل است».
در جای دیگر فرمود: «اَلعَین بَریدُ القَلب؛(2) چشم پیغام رسان دل است.»
کلمه «جاسوس» در روایت اول نشان از آن دارد که چشم بر دل مؤثر است، چون جاسوس هرچه گزارش دهد دل و فرمانده می پذیرد، چنانکه سخنان پیغام رسان برای پیغام دهنده حجّت و اعتبار دارد. از اینجا می توان حدس زد که نگاه، تأثیرات عمیقی بر روح و روان انسان می گذارد.
در روایت دیگری تعبیر ظریف تری آمده، آنجا که علی(علیه السلام) فرمود: «القلب مصحف البصر؛ دل کتاب (دست نوشته) دیده است» یعنی این نگاه است که هرگونه بخواهد کتاب دل را می نویسد و بر آن نوشتاری بوجود می آورد. پیامدهای نگاه را در چند بخش مورد بررسی قرار می دهیم.
الف: پیامد روانی
1ـ نوعی بیماری یا عادت مذموم
گام اول در روابط نامشروع نگاه آلوده است و گام گذاران در این وادی، چه بسا گرفتار عادت مذموم دائمی خواهند شد. روان شناسان، چشم چرانی را نوعی بیماری روانی می شمارند. بینایی، یکی از مهم ترین اعضا برای تحریکات جنسی است. اگر فرد تنها از نظربازی برای ارضای کشش جنسی استفاده کند، دچار نوعی انحراف شده است معمولاً شخص نَظَر باز با مشاهده و نگاه ارضا نمی شود و به همین جهت گاه مبتلا به استمناء و خود ارضائی می شود.(3)
منابع دینی نیز قرنها قبل از روانشناسان، چشم چرانی را نوعی انحراف و بیماری دانسته است رسول خدا(ص) فرمود: «لکلّ عضوٍ من ابن آدم حظٌّ من الزّنا العین زناها النّظر؛(4) هر عضوی از بنی آدم بهره ای از زنا دارد، و زنای چشم نگاه کردن (به بدن نامحرم) است.»
2ـ کاهش آرامش روانی و افزایش التهاب و اضطراب
چشم چرانی آرامش روحی و روانی انسان را نابود ساخته و فرد را دچار اضطراب و تشویش می نماید.(5)
استاد شهید مطهری می گوید: «با توجّه به اینکه روح بشر فوق العاده تحریک پذیر است اشتباه است که گمان کنیم تحریک پذیری روح بشر محدود به حدّ خاصی است و از آن پس آرام می گیرد. هیچ فردی از تصاحب زیبا رویان و هیچ زنی از متوجّه کردن مردان و تصاحب قلب آنان و بالأخره هیچ دلی از هوس، سیر نمی شود. تقاضای نامحدود خواه ناخواه انجام ناشدنی است و همیشه مقرون به نوعی احساس محرومیت و دست یافتن به آرزوها و به نوبه خود منجر به اختلالات روحی و بیماری های روانی می گردد که امروزه در دنیای غرب بسیار به چشم می خورد.»(6)

3ـ بیمار شدن عقل
امام علی(علیه السلام) در این باره می فرماید: «قرین الشّهوة مریض النّفس معلول العقل؛(7) کسی که با شهوت همراه است جان و عقلش مریض و بیمار است.»
و در جای دیگر فرمود: «ذهاب العقل بین الهوی و الشّهوة؛(8) نابودی عقل در هوا(پرستی) و شهوت است.»
وقتی عقل بیمار شد تصمیم گیریها و رفتارهای انسان نیز بیمارگونه خواهد بود.
4ـ تنوع طلبی
ویل دورانت می گوید: «فساد پس از ازدواج بیشتر محصول عادت های پیش از ازدواج است.»(9)
در ادامه سخنان خود می گوید: «میل به تنوع(طلبی) گرچه از همان آغاز در بشر بوده است. ولی امروزه به سبب اصالت فرد در زندگی نو و تعدد محرکات جنسی (از جمله چشم چرانی) در شهرها و تجاری شدن لذّت جنسی ده برابر گشته است.»(10)
ب-پیامدهای خانوادگی و اجتماعی نگاه
1ـ بدنامی طرفین
چه بسیاری دوستی ها و ارتباط های نامشروع که از نگاه و یک چشمک زدن آغاز شده ولی نگاه های هوس آلود و تداوم آن و تسلّط طبیعی شهوت آن را به ناکجا آباد کشانیده، سبب بدبختی و بدنامی طرفین گردیده و حتی افشا شدن برخی از این روابط بعد از ازدواج، کانون گرم خانوادگی را متلاشی نموده، سبب بروز مشکلات خانوادگی و اجتماعی شده است.
در تحقیقی که در نیواورلئان آمریکا(1982) در مورد خودکشی انجام گرفته است مشخص شده که ویژگی مهم عدّه ای از زنانی که دست به خودکشی زده اند، این است که پس از نگاه های حرام و برقراری ارتباط و بچه دار شدن نتوانسته اند همسر را برای خود حفظ کنند.اینان تا توانسته اند از نگاهها و بدن خود به سایرین بهره داده اند به این امید که شاید کسی نیز حاضر شود در غم ها و شادی های آنها شریک باشد، ولی نتوانسته اند به این مقصد نایل شوند،(11) چرا که مردی که با نگاه شهوت آلود در داخل زندگی او آمد با نگاه به دیگری نیز می رود.
2ـ مقایسه های هوس آلود
زنی که سال ها در کنار شوهر و در مشکلات با او زندگی کرده، پیداست اندک اندک بهار چهره اش، شکفتگی خود را از دست می دهد و روی در خزان می گذارد و در چنین حالی است که سخت محتاج مهربانی و وفاداری همسر خویش است، امّا ناگهان زن جوان تری از راه می رسد و در کوچه و بازار و اداره و مدرسه با پوشش نامناسب خود و نگاههای حرام به همدیگر، فرصت مقایسه ای را پیش می آورد که مقدمه می شود برای ویرانی اساس خانواده.(12)
دختران جوانی که امروزه در اوج نشاط و شادابی مغرور از دلبری ها و جلوه گری هاست و سعی می کنند با آماده نمودن جاذبه های تحریکی نگاههای دیگران را صید کنند باید بدانند که در فردایی نه چندان دور، خود دچار سرنوشت فرهنگ مقایسه خواهند شد و همان سرنوشتی را که برای دیگران رقم زده اند، برای خود او رقم می خورد.
3ـ نگرانی دائمی
جوانانی که از طریق نگاههای هوس آلود بهم رسیده و ازدواج و پیوند زندگیشان بر اساس این بنیان سست بنا شده است همیشه طرفین، خصوصاً زنان این نگرانی را دارند که نکند همسرش دوباره صید نگاه دیگری شود و زندگی او از هم بپاشد، و همین نگرانی همیشگی در عدم آرامش روحی و روانی او کافی است که زندگی او را به تلخ کامی بکشاند.
4ـ از هم پاشیدگی خانواده
بسیاری از ازدواج هایی که از نگاههای خیابانی، پارک و دانشگاه ها شروع شده اند یا به سرانجام روشنی نرسیده، یا قبل از ازدواج رها شده و حاصلی جز بدنامی نداشته اند.(13) عشقی که با نگاه آمده با نگاه هم می رود.
5 ـ زایش گناه
در منابع دینی به شدّت روی این مسئله تکیه شده که گناه، گناه می آورد، از جمله امام صادق(علیه السلام) فرمود: «النّظرة بعد النّظرة تزرع فی القلب الشهوة و کفی بها لصاحبها فتنة؛ نگاه پی در پی در قلب، شهوت ایجاد می کند و همین برای انحراف بیننده کافی است.»
از جمله مطالبی که امام هشتم در جواب محمد بن سنان فرمود این است: «نگاه کردن به موی زنان شوهردار و غیر آنها حرام است چون باعث تحریک(شهوت) مردان و کشیده شدن به فساد و وارد شدن به چیزی می شود که برای او حلال و زیبا نیست و همین طور نگاه کردن به چیزهایی که مانند مو می باشد حرام است.»(14)
لذا بهترین راه برای دوری از شهوات حرام، چشم پوشی از نگاه حرام است.
علی(علیه السلام) فرمود: «نعم صارف الشهوات غضّ الابصار؛(15) چشم پوشی از نگاه (حرام) بهترین عامل بازدار از شهوت است.»
پی نوشت ها:
1. بحارالانوار، محمد باقر مجلسی، دارالکتب الاسلامیة، ج 104، ص 41، ح 52؛ منتخب میزان الحکمه، محمدی ری شهری، قم دارالحدیث، 1382، ج 1، ص 504.
2. میزان الحکمه، همان، ص 504.
3. دکتر احمد احمدی، روانشناسی نوجوان و جوانان، اصفهان، نشر مشعل، چهارم، 1373، ص 125 جوانان و روابط، ابوالقاسم حاجی، مرکز مطالعات و پژوهش های حوزه، 1380، ص 136.
4. جامع الاخبار، ص 408،ح 1129، به نقل از منتخب میزان الحکمه، ج1، ص 504، ح 6141.
5. مشکلات جنسی، ناصر مکارم شیرازی، قم، انتشارات نسل جوان، ص 167.
6. مسأله حجاب، مرتضی مطهری، قم، انتشارات صدرا، 1374، ج 42، ص 84 ـ 87.
13. میزان الحکمه، محمدی ری شهری، همان، ج 10، ص 74 و غررالحکم، ج 2، ح 304.
14. منتخب میزان الحکمه، همان، ص 504، ح 61313.
15. همان، ج 1، ص 504، ح 6133.
16. همان، ح 6141
12. ر.ک: فرهنگ برهنگی و برهنگی فرهنگی، حداد عادل، تهران انتشارات سروش، ص 70، جوانان و روابط، ص 46، با تغییرات.
13. جوانان و روابط، ص 55 با تغییرات.
14.منتخب میزان الحکمه، ص 230، ح 2740.
15. میزان الحکمه، مکتبة الاعلام الاسلامی، ج 1، ص 72.
بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان
السلام عليك يا اباصالح المهدي
سلامم را بی جواب نمیگذارید که جواب سلام واجب است پس ای حضرت عشق
هر روزسلامتان میکنم شاید خودتان دستم را بگیرید
چشم آلوده کجا، دیدن دلدار کجا؟ دل سرگشته کجا، وصف رخ یار کجا؟
قصه عشق من و زلف تو، گفتن داردنرگس مست کجا، همدمی خار کجا؟
سرِّ عاشق شدنم لطف طبیبانه توست ورنه عشق تو کجا، این دل بیمار
کجا؟ هر که را تو بپسندی بشود خادم تو خدمت عشق کجا،
نوکر سربار کجا؟ کاش در نافله ات نام مرا هم ببری که دعای تو
کجا،عبد گنه کار کجا؟
کجایی یا صاحب زمان
اين مسافر ميرسد فردا
امروز جمعه نيست
امروز جمعه نیست ...
" آقای " من ...
قرار نیست که فقط غروبهای " پنجشنبه " تا غروب " جمعه "
سراغت را بگیریم ...
قرار نیست فقط " جمعه ها " انتظار " ظهورت " را بکشیم ...
آری ...
" شنبه " هم می شود از " دوریت " ناله سر داد ...
" یکشنبه " هم می شود " انتظارت " را کشید ...
" دوشنبه " هم می شود دنبال " گمشده " گشت ...
" سه شنبه " هم می شود با " آقا " درد دل کرد ...
" چهار شنبه " هم می شود به خاطر " آقا " گناه نکرد ...
یا بن الحسن
دوریت " درد " بی " درمان " است
ای " پسر فاطمه "
امروز " جمعه " نیست اما ... " دلم " برایت " تنگ " است
السلام علیک یا ابا صالح المهدی ( عج )


اشعار
این خاک احترام به دریا نمی کند
نامت برای دفع بلا روی طاقچه است
ورنه کسی نگاه به آقا نمی کند . . .
اَللّــهُمَّ عَــجِّل لِــوَلیِّکَــ الــفَـرَج
...........................................................................
جمعه یعنی یک غروب وعده دار / وعده ترمیم قلب یاس زار
جمعه یعنی مادر چشم انتظار / درهوای دیدن روی نگار
جمعه یعنی یه سماء دلواپسی / می شود مولا به داد ما رسی . . .؟
..............................................................................................
دیدمت که بگویم چقدر زیبایی
نیامدی که ببینم شبیه دریایی ،
ببین دوباره غروب است و جاده آماده
بنا به گفته مردم غروب می آیی !
شکوه آمدنت را ببخش به چشمانم
بیا الهه غربت سوار صحرایی .


در بين ياران امام زمان چند زن وجود دارد؟
ابتدا باید در نظر داشت که در اسلام فضائل به جنسیت ربطی ندارد. و این مطلب در آیات متعدد قرآن مشهود است.
«مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیاةً طَیِّبَةً وَ لَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما كانُوا یَعْمَلُونَ[نحل/97] هر كس كار شایسته اى انجام دهد، خواه مرد باشد یا زن، در حالى كه مؤمن است، او را به حیاتى پاك زنده مى داریم و پاداش آنها را به بهترین اعمالى كه انجام مى دادند، خواهیم داد.»
زنان برجسته بسیاری نیز در طول تاریخ وجود داشته اند که خدای متعال در قرآن کریم زندگی آنان را نقل کرده و حتی آنان را به عنوان الگویی برای تمام مومنین معرفی می کند.[1]
بنابراین هر کس به وظایف خویش عمل کند، از حیات طیب الهی بهره مند شده و اجرش در نزد خدای متعال محفوظ است و در این میان فرقی بین زن و مرد وجود ندارد.
هر چند ممکن است نقش ها متفاوت باشد. به عنوان نمونه نقش حضرت زینب در قیام عاشورا جنگیدن و شمشیر به دست گرفتن نبود، با این حال رسالتی عظیم در این قیام داشتند و نقش آفرینی بسیار برجسته ای انجام دادند. پس نباید توقع داشته باشیم که نقش زنان در لشگر امام زمان (عج) به مانند نقش مردان باشد، هر چند این امر به معنای کاستن از منزلت و شخصیت زن نیست. بلکه به دلیل توانایی بهتر برای گرفتن نقش های دیگر است.
با توجه به این توضیحات باید بگوییم بعضی بنا بر ظاهر احادیث صحیح معتقدند که 313 یار اولیه امام زمان (عج) ظاهرا همگی از مردان هستند. چون تعبیر رجلا در آن ظهور در مرد بودنشان دارد:
«فیجمع الله علیه أصحابه ثلاثمائة وثلاثة عشر رجلا ، ویجمعهم الله له على غیر میعاد قزعا كقزع الخریف: خداوند 313 نفر مرد از اصحاب آن حضرت را جمع میكند؛ بی آنكه قبلا وعده داده باشند، آمدنشان همچون ابرهای پاییزی است كه با حركات تند می آیند.»[2]
اما در بعضی از روایات مطالبی بیان شده است که به نقش زنان در سپاه امام زمان (عج) نیز اشاره می کند. و چون سند بعضی از آنها ضعیف است عده ای به این روایات توجه نکرده اند. که در این جا آن ها را ذکر می کنیم:
امام باقر (علیه السلام) میفرمایند: «به خدا سوگند سیصد و اندی نفر خواهند آمد و پنجاه زن در میان آنان است».[3]
مفضل بن عمر میگوید: امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «همراه حضرت قائم، سیزده زن هست. عرض کردم، آنان چه نقشی خواهند داشت؟ فرمودند: زخمیها را مداوا میکنند و از بیماران پرستاری مینمایند. آنچنان که همراه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بودند».[4]
روایات دیگری هم وجود دارند که بعضی تعداد زنان را چهارصد نفر،[5] و برخی، تعداد آنان را 7800 نفر معرفی میکند.[6]
دسته دیگری از روایات نیز وجود دارد که تنها به همراه بودن زنان با حضرتش اکتفا کرده و تعدادشان را ذکر نکرده است. اختلاف عددی که در این روایات ذکر شده است، در صورت پذیرش اصل روایت می تواند به زمان های متفاوتی اشاره داشته باشد که در زمان قیام حضرت به مرور به تعداد زنان حاضر در لشگر حضرت اضافه می شود.
اما نقش هایی که آنان به عهده می گیرند، طبیعتا با نقش های مردان فرق خواهد داشت، کما اینکه در روایتی با تشبیه به زمان پیامبر (ص) مداوای مجروحین را از کارهای زنان شمرده اند. یا می توانیم بگوییم مانند ماجرای محافظت از عایشه بعد از جنگ جمل ممکن است به زنانی نیاز باشد که در ظاهری نظامی رسالتی را به دوش بگیرند.

انتظار موعود
انسان منتظر:به معناي خاص كلمه كسي است كه هدف و آرمان خود را ميشناسد و يقين دارد كه روزي اين هدف در جهان محقق مي شود از اين رو همواره براي رسيدن جامعه به چنين هدفي تلاش ميكند ،هر چند يك قدم،به آن هدف نزديك تر شود و از انجا كه به خدا و جهان آخرت ايمان دارد ميداند كه پاداش اين تلاش خود را خواهد گرفت

سفر به سرزمین نــور
بسم رب الشهداء والصدیقين
«سفر به سرزمین نـــور»
شور و شوق وصف ناپذیری در بين دانش آموزان اعزامی حاکم بود، يكرنگي و صداقت و صفا و صميميت در چهره همه نمایان بود. بچهها تسبيح به دست با ذكر صلوات، عزم خود را برای اعزام و بازدید از مناطق عملیاتی دوران دفاع مقدس جزم کرده بودند.
مدير مدرسه با صداي رسا ميگفت: «بچه هاي مدرسه نمونه دولتی بعثت! برای اعزام به منطقه جنوب آماده شوند...»
بچهها يكي يكي صف ميبستند و هر يك از آنان به نوبت از زير کلامالله عبور کرده و سوار بر اتوبوسها میشدند.
وای که عبور از زیر قرآن چه حس زيبا و دلانگیزی داشت...
اتوبوسها آهسته آهسته یکی پس از دیگری حركت ميکردند. صدای صلوات بچهها در اتوبوسها و بیرون آن طنینانداز بود.
پس از حرکت از مبدأ و پشت سر گذاشتن شهرهای بزرگ و کوچک طول مسیر، بالأخره به مناطق عملیاتی و آبادان نزدیک شدیم.
با نزدیک شدن به مناطق عملیاتی، رایحه خوش و دلانگیزی از شهیدان به مشام میرسید. تپش قلبمان سرعت میگرفت و به راحتی احساس میشد. نميدانم چـــرا؟ شاید شهدای گرانقدر آن مناطق به استقبالمان آمده بودند.
عدهاي از بچهها این سفر زیارتی را تقدیر مینامیدند و عدهای حکمت و عدهای نیز... اما به زعم من فقط یک توفیق و دعوت بود. دعوتی از سوی شهیدان که با حکمت و تقدیر الهی عجین بود.
دغدغهی خاطری با اکثر بچهها همراه بود، اینکه آیا با این حرکت خود میتوانیم شهیدان عزیزمان را خشنود و از خودمان راضی کنیم!؟!
با ورود به خطهی آبادان و مشاهده خیلی از نخلهای بی سر، حس عجيبي وجود من و شاید دیگر دوستانم را نیز فرا گرفت، گویی بچههای جنگ همان جا حاضر بودند و ندای تکبیرشان به گوش میرسید. انگار سفر کرده بودیم به سالها و ایام عاشقی دور و دراز دفاع مقدس.
بیاختیار اشک از چشمانم سرازیر میشد... میدانی چـــرا؟! پنداری نظارهگر صحنهی نبرد دلاوران شهیدی بودم که پایی برای ایستادن نداشتند و دستی برای جنگیدن! اما با این وجود همانند علمدار کربلا تمام دارایی خود را که همان جان عزیز و شیرینشان بود در طبق اخلاص نهاده و از اهداء آن در راه اسلام، وطن و هموطنانشان دریغ نمیورزیدند. صحنهای که یادآور نبرد یاران عاشورایی امام حسین(ع) بود.
از جمله محلهای مورد بازدید ما پادگان حمیدیه بود که آثار و بقایایی از دوران جنگ در گوشه کنار آن مشاهده میشد. صداي سرودهاي حماسي نیز در فضای اين پادگان گوش جان را نوازش میداد و به همه بچهها شور و هيجان خاصي میبخشید.
کم کم هوا تاريك شده و بانگ اللهاكبر، بچههاي اردوگاه را براي اقامهي نماز و راز و نياز با خداي خويش به نمازخانه پادگان فراخواند.
پس از اقامهي نماز به سوي اروندرود حرکت کردیم. همان رودي که شاهد حماسهها و جانفشانیهای غواصان دریادل بود.
در كنار اروند تصاویری از جنگ دیده میشد. تصاویری از شهدای غواص كه در حال شنا بودند و براي تنفس سرهاي خود را از آب بيرون ميآوردند و يا زهرا ميگفتند و باز به حرکت خود در عرض رود ادامه ميدادند، شهيداني كه آب نميخوردند و به شهادت ميرسيدند... چرا كه عباس(ع) آب نخورد، حسين آب نخورد و همگی لبتشنه به فوز عظیم شهادت نائل آمدند.
وجود 72 نخل بی سر در کنار اروند یادآور 72 تن از شهدای مظلوم کربلا بود... نمیدانم چـرا؟! ولی حس عجیبی اجازه نمیداد به راحتی از آن نخلها دل بکنم اما به هر حال باید از مناطق دیگری نیز دیدن میکردیم.
با ذکر صلواتی آهنگ شلمچه نمودیم. همان خطهی مقدسی که به نام کربلای ایران میشناسیم.
در شلمچه به احترام شهدا کفشهای خود را در آورده و پابرهنه گامهایمان را آهسته بر میداشتیم. خاک مقدسش را میبوسیدیم، چرا که این خاک از خون شهیدان عزیز، مطهر و عطرآگین شده بود.
هر یک از بچهها در گوشهای با خود خلوت کرده و با شهدا درد و دل میکردند.
محل بعدی بازدید ما پایگاه شهيد حبيبالهي بود. اینجا به نوعی متفاوت با واقعيت و فداکاری رزمندگان دوران جنگ مواجه بودیم.
در ساعاتی از نيمشب، یک مانور جنگي اجرا شد که در آن، حماسه یک معلم و دانش آموزانش در عملیات به نمایش در آمد. قسمتی از این مانور براي من خيلي جالب و عبرتانگیز بود.
رزمنده معلمی را میديدم كه به اتفاق دانش آموزان خود به جبهه آمده و برای انجام عملیاتی از خاكريزها عبور ميكردند كه ناگهان با میدان مینی مواجه شدند.
آقا معلم به بچهها گفت: «بچهها بايستيد، به ميدان مين رسيديم...»
بعضی از مینها ناشناخته بودند و خنثی کردن آنها کاری دشوار و بلکه غیر ممکن.
معلم گفت: «چه كسي حاضر است فداكاري كند و راه را براي بچهها باز كند؟!!»
همه بچههای دانش آموز دستان خود را به نشانه داوطلب بودن بالا بردند. یکی میگفت آقا من بروم.. آن یکی میگفت: آقا پس من چي؟! و دیگری به نوعی دیگر بر عبور از میدان مین اصرار میورزید.
آری! همه داوطلب فداکاری و عملیات شهادت طلبانه بودند.
آقا معلم به بچهها گفت: « بچهها! قرعهكشي ميكنيم و قرعه به نام هركس افتاد او این مأموریت را انجام میدهد.»
آقا معلم خودش در برگههاي كوچكي نام همهي بچهها را نوشت و به علي كه كوچكترين رزمنده گروه بود گفت: «علي جان! بيا قرعه را بردار»
علي قرعه را برداشت و گفت: آقا اجازه! اين قرعه به اسم خودتان درآمده!!
آقا معلم با تك تك دانش آموزان همرزم خود وداع كرد و وارد میدان مين شد.
همهي بچهها براي سلامتياش صلوات و اللهاكبر ميگفتنند. آقا معلم آهسته آهسته از میدان مین عبور میکرد و راه به خوبي باز ميشد اما وقتي آقا معلم به انتهای مسیر نزديك شد ناگهان غرش انفجار مين سکوت منطقه را در هم شکست.
بچه ها يك صدا و بلند گفتند: اللهاكبر، اللهاكبر و به سوي معلم خود دویدند.. ولی او جان به جان آفرین تسلیم کرده بود در حالیکه برگههاي قرعهكشي در اطرافش پراکنده شده بودند.
بچهها وقتی اسامی برگههای قرعهکشی را دقت کردند متوجه شدند كه آقا معلم در همهي آنها فقط اسم خودش را نوشته بوده...
آري، اين آخرين درسي بود كه او به شاگردانش داد و نام درس «از خود گذشتگي و فداكاري» بود.
آري، دوستان من! جنگاوران ما اينگونه جنگيدند و اينگونه از ميهن خود دفاع كردند و اين درس بزرگ را برای ما آموختند.
اما بعد از اتمام این مانور جنگی، همگی به سمت هويزه رهسپار گشتیم.
هويزه محلی است كه مزار شهيداني در ابعاد كوچك در آنجا دیده میشود چرا كه تانکهاي رژیم بعثی بيرحمانه از روي شهدا عبور كردهاند...
کنار گلزار شهدای هویزه مسجدی واقع است، وقتی وارد مسجد میشدم حس غریبی مرا به سمت یکی از قبور شهدای گمنام میکشانید. قدم به جلو که گذاشتم ديدم قبر شهيدي است مانند قبرهاي ديگر ولی عکس و نام و نشانی ندارد! روي قبرش فقط نوشته شده بود: «شهيد گمنام» فرزند روح الله.
با ديدن واژه شهيد گمنام لحظهای كنار مزار نشستم و سرم را روي سنگ قبر گذاشتم.
گفتم: شهيد گمنام سلام! خواهرت كجاست؟ مادرت كجاست؟ چرا تنها و غريب اينجا غُنودهای؟!!
ولي به خدا سوگند تو تنها نيستي! من خواهر كوچك تو هستم. اما آيا تو نيز مرا به عنوان خواهركوچكت میپذیری؟!
برادر شهیدم! آيا تو مرا لايق خواهري ميداني؟
داداشم! چند روز ديگر عيد است همهي داداشیها روزهاي عيد به خواهران كوچك خود عيدي ميدهند، تو هم قصد داری به من عيدي بدهي؟ آيا اجازه دارم عيدي خودم را خودم انتخاب كنم؟
عيدي من اين است كه وقتي آقا و مولایمان را ملاقات کردی مرا هم سفارش کنی... به آقا بگويي كه يك خواهر كوچكی دارم، اسمش هم فاطمه است. همنام دخت گرامی پیامبر.
به او بگو كه درست است از او خطايي سر ميزند ولي تو واسطه شو تا خدا او را ببخشد. بگو كه مرا نیز در زمرهی ياران خویش بداند.
خب! ديگه داداشي! خيلي دوست داشتم بيشتر از اين با هم درد و دل ميكرديم،اما ظاهراً چارهاي ندارم دوستانم منتظر من هستند، بايد بروم. ولی مطمئن باش من خواهر بيوفايي نيستم و هرگز تو را فراموش نميكنم. درست است كه میان من و تو فاصله بسيار است اما تو همیشه در قلب منی! و قلب من همیشه با من همراه است. به خدا قسم شبهاي جمعه رو به قبله،رو به غروب آفتاب ميايستم و برايت دعا ميكنم و نيز سالروز شهادتت كه تاريخش را برای همیشه در ذهنم سپردهام براي تو روزه ميگيرم. اما تو را به خـدا برادر! تو هم مرا از ياد مبر و در روز جزا از شفاعتت محرومم مکن، خب ديگه داداشم، شرمنده! منو ببخش كه مزاحمت و مانع آرامشت شدم. خدانگهدار برادر شهیدم. خدانگهدار.
من بايد به زیارت شهداي معراج هم بروم، نزد همان شهيداني كه قبل از تشيیع جنازه به اين جا ميآوردند.
باورم نميشود كه اینجا اخرين مكانيست كه زیارت میکنم. لاجرم باید بروم. اما خداكند كه يك بار ديگر همین شهيدان مرا بطلبند. خدا کند.
زیبا ترین واژه
نام مهدی (عج) رمز مکتوب مبین عالم امکان و مظهر عظیم
معنای اسم اعظم است.نام جمیلش مایه امید منتظران
منجی است.ومظهر محبت منان مراد محرومانو مقتدای
مظلومان ست.فرزند علوم کامله و معالم ماثوره.او مرز
معبود ومخلوقات و متصل کننده انهاست.جمعه ها به
میمنت امام زمان (عج) است که مقامی مضاعف در
میان ایام میابد.مهدی فاطمه علم منصوب امامت است
.او همچون معجزه مسیح محی است.موعودی که در
موعود میعاد به امر منان مسجود ملائکه بود و معیار
مراتب مردمدر میقات ومیثاق ،مسابقه در معرفت
محمد (ص) و آل وي بود.چرا كه انان مركب وميزانند.
مهدي (عج) منجي مردمان ومنتقم منتظر است.
ماه منير مهربانب ومصداق مطهر آيه تطهير مولايي
. كه مشتاقان ملاقاتش به امير مژده مقدم آن منصور
مكي ومدني با مرارت و ملال .دنيا مبارزه مي كندو
مظلومان منتظر وجود مطهرش مدال مقدس مستمندي
درگاهش را در ميان مخلوقات به گردن مي آويزند.
منتظران،ماهي اميدشان را با ماء جاري از مژگان زنده
نگه ميدارند و دوام مودت امام را با شبنم چشمهاشان
مسئلت مينمايند
ه
الهی سایه هلاکت و همدم گناه وهراس هولناک هوی
وهوس،اهالي جهان را احاطه كرده.هلهله جهل وهمهمه
اندوه و آهنگ بي هدفي از هر سو شهر را فرا گرفته است
. در اسمان سياه شهر تنها هاله نور هلال تهليل، پناه نگاه
هاي اهل هدي است. فقيه شهر هادي راهيان نور به سوي
هدف آن سهي سرو است تا راه نهضت مهر وتطهير هموار
شود. بار الها ايا هنوز هنگام آمدن گوهر و هسته مر كزي
هستي را نويد دهد تا گل هميشه بهار هاشمي و نوبهار
حسن اهل بيت، تا بهشت بي انتهاي مهرباني راهنمايمان
باشد؟الهي با آن مهاجر مهجور عهد مي بنديم كه در راه
هدايت،همواره همت را همران خود سازیم وهرگز هیبت
ظاهر بینمان ما را هراسان نکند.
د
به وسعت دلتنگی دوستانت سوگند که دست مارا از دامان
دریایی خود جدا مکن.وقتی از دریچه دهر به دفتر هستی
می نگرم این فریاد دیرین داد خواهی است که در دالان های
زندان دنیایی دني ، شنیده می شود.کور دلان ؟ آمدنت را د ور
می دانند اما برای بیدار دلان لحظه دیدار دیر شده و در انتظا رند
تا هر چه زودتر دردانه زهرا علیه السلام از دور دست ها بیاید
ودمادم از دریای دیدگانش دانه های در و مروا ریدی اشک را
به پای قدم هایش بریزند و دست افشان خود را در رکابش فدا
کنند. دعای عهد، وعده داد آمدنت زود است ،ای قائد ودیعه نهاده
شده ! چقدر دیرُزود می شود!
ی
ای یادگار آیه یازدهم ! ای مجلس آرای مکیده انبیاء ! ندای (این)
تا کی؟مشتریان یوسف،سيل سرمايه گريه را براي نيل به خيمگاه
يار مه روي آ ورده اند.اي يوسف حسين عليه السلام! ياوران يگانه تو
آينه پيمان و بيعت ولايتت را نشكستند. يا ابن ياسين ! بوي دلجوي
ياس هاي نينوايي در فضاي ميخانه دنيا،جان را به ياد جانان مي اندازد.
اي غايب از نظر ها! غيبت تو را تنها مومنان به حقايق غيب تاييد مي كنند.
زيارت ناحيه تو ،در ميان ادعيه ، احيا گر غيرت شيعه حسين عليه السلام
است.اي آرزوي تحقق يافته اوليا و اوصيا ! اي مبين ماهيت شرايع پيامبران !
يقين دارم كه ايام تنهايي به سرمي آيد وپيك وحي ،بين زمين و آسمان،آمدنت
را فرياد مي زند تا ياران ولشگريان بسيار از هر سوي يكپارچه به مهدي
فاطمه عليه السلام بپيوندند
آقای من ای یوسف زهرا
سنگین نبودنت ودر اهتزاز ثانیه های منتظر ماندنت احساس
مبهمی است که دل دست نخورده ام را به امید آمدنت دلگرم
میکند وانتظار همه ی بهانه ي من در عبور این لحظه های
سخت دلگیر است آقای من بیا وآرزو هایم را وسعت ببخش
در لحظات رویارویی گرم حضورت،آري من همچنان منتظرت
خواهم ماند به اميد جمعه اي كه بي غروب بماند از طلوع
منجي منتظران فرزند زهرا(س)مهدي موعود(ع)

آقای من ای یوسف زهرا
به روي بام هر خانه صداي ربنا ايد
ملك در آسمان هفتم ايستادست اي سالك
نشته منتظر تا یار دیرین را بیارامد
ولی او در سکوت بی نظیر این سحرگاهان
ندایی از وجود وعمق روحانی رها سازد
نیایش ها ستایش نامه های عاشق ومعشوق
قلمرو های عالم را عبیر آمیز می سازد
اشعار
از خودم پیش گناهان پاسداری میکنم
گر ظهورت را نبینم در جهان ای خوب من
زندگی را تا به آخر سوگواری می کنم
]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]
طلب از خدا ندارم به جز آفتاب رويت
كه همين چو باز تابت برساندم به كويت
اگرم ز عشقت اي جان برود ز تن روانم
چه خيال از آنكه خاكم ببرد نسيم سويت
چشم به راه
يارمن مثل ماه میماند
د یدن ماه اگر گناه شود
چشم من بی گناه می ماند
شب سحر می شود ولی بختم
مثل شبها سیاه می ماند
در زمان طلوع ماه دلم
دل من بی پناه می ماند
آه را از دلم رها کردم
آنچه در سینه گاه می ماند
چشم هایم دیگر نمی بیند
چون همیشه به راه می مانذ
اقاي ثانيه ها
ایا از سر زمین یاس ها آمده ای كه عطر نفس هایت از فر سنگها
جانمان را می نوازد یا از سر زمین آیینه ها امده ای كه صداقت در
كلامت موج می زند...؟!چشمان پر گناه مریمت هرگز تو را ندید اما
مریم با قلبش تور همیشه احساس میكند.
..........................................................................................................
صالحه زهرا
از دل تنگی زیاد گفته ایم وزیاد شنیده ای اما مسئله این است ایا
با ور كردنش برایت اسان است یا دشوار!
..............................................................................................................
اقای لحظه های پرالتهاب من!
جهان در پشت میله های زندان(چه كنم)گرفتار است و زمین با
همه ی وجود خود (ظهرالفساد فی البر و البحربما كسبت ایدی
الناس)را احساس میكند.مهربان تر از باران!كودكان فقیری را كه در
سرزمین های غنی غارت شده را بار ها دیده ام كه حتی به اندازه
ییك نفس كشیدن به آینده امیدی ندارند .فرزنانی كه از درد لاغری
وگرسنگی به سادگی می شود دندن های نازك انها را شمرد
..............................................................................................................
عزیزفاطمه!
من مادرانی را دیده ام كه فرزندان خود را در قنداقه ای پر از گلهای
سرخ می پیچند ام به جای گهواره آنها را در گوری سرد می نهند
وبه جای لالایی نشید زار می خوانند.اقای پراز احساس!من اوارگان
پر از خاك ونیاز را كه با هزاران بیم وامید به سرزمین های همسایه
می گریزند واز مرگ به سوی تحقیر میشتابند را بار ها دیده ام.تنها ترین
مردخدا!من عروسكهای بچه های همسایه(فلستین)كه چشمانش
تیغ آتش است را كه می بینم از عروسك های مخمل خودم میترسم.
من تازه عروسان بیوه شده وعمریك روزهی نوزادانی را كه سالها در
انتظارش بودند رامی فهمندمن چنگالهایبر جانی جوانان ما چنك
می اندازد را می بینم.من قلمهایی كه تورا افسانه می خوانند را
می دانم.یاور افلاكی من!انگار هنجرهی هنجارهیاسلام را غبار حرص
وغفلت مسلمان ازار می دهد ومن هنوز هم متحیرم كه خدا چقدر صبور
است شاهد دادگاه عدل!بگذار تا اعتراف كنم كه اگر به اندازه ی جرعه ای
عاشقت بودیم می آمدی.نیستیم كه نمی آیی...حكومت عشق در مملكتی
علم می شود كه مردمش عاشق باشند اری ما فقط عاشقی را شعار
داد ه ایم و بس.مهربانا!مگذار تسبیه نگاهمان از فرط جدایی دانه دانه شود...
اللهم بلغ مولانا امام الهادی المهدی (عج)
دل نوشته
براي تو آري ، اما براي من؟
عاشقانه هايم تنها براي توست،
براي تو كم است از تو سرودن، براي من اما همه چيز است.
اي تنها بهانه ي ماندن! اي تنها رابط ميان ما و آسمان! نيامدي
اين جمعه هم پدر، نيامدي صاحبم، امامم، آقاي من، مولا ...
نيامدي...
..................................................................................................................
آه ازين چشم هاي بي لياقت
تو باشي و ما تو را نبينيم!؟
آه ازين دل بي لياقت
تو غريب باشي و ما را غم نباشد!؟
آه ازين همه بي غيرتي
تو « هل من ناصر » بگويي و ما اين همه كر!؟
چند جمعه مانده تا لايق شدنمان ارباب؟
براي بيداريمان دعا مي خواني دلشكسته ي من؟
.........................................................................................
چقدر از آسمان دورم
چقدر رنگ زمين گرفته دلم
چقدر غرق ظلمتم، چقدر دلتنگ نورم
از آسمان به زمين نيامديم براي رنگ زمين گرفتن
اينجا قرار بود نقطه ي پروازم شود تا خدا،
اينجا قرار بود هماني شوم كه او مي پسندد.
خودش تو را به يادم اورد ، خودش تو را در دلم نشاند
دلم به دستت اي رابط ميان زمين و آسمان، اي امام هدايت، اي مهدي
دلم به دستت
امید طلوع
قند در دلم آب می كرد.
واكنون فریاد می زنم
با بغضی گلو گرفته
"ای روزهای سرد!
كجاست طلوع امید من
تا بتابد بر
من آدم برفی!"

مولا
دلتنگ توام اماخوب است نمی آیی
یک کوفه جفا و غم ، یک شام پر از محنت
آیی تو شوی تنها خوب است نمی آیی
لاف غم عشق تو ذکر همه مردم
اما بنگر دلها ، خوب است نمی آیی
یک شام سه شنبه را در کوی تو می آیند
اما دلشان اینجاست خوب است نمی آیی
یک نیمه شعبان را در فکر تو می مانیم
فرداش روی از یاد خوب است نمی آیی
یک جمعه فقط ندبه ، یک هفته فراموشی
بود تو شود رویا خوب است نمی آیی
سرداب تو مخروبه ، قبر پدرت ویران
شهر تو پر از اعدا ، خوب است نمی آیی
با این هم درد و غم می سوزی و می سازی
ای منتقم زهرا(س) خوب است نمی آیی
آقا
این عشق در دل از ازل بوده ست جاری
اما زمین از یادمان برد بی قراری
یك پرسش ساده كلید قفل دل شد:
آیا تو مولای خودت را دوست داری؟
آیا به یاد یوسف تنهای زهرا
در غیبتش خونین دل و چشم انتظاری؟
آیا محب و شیعه ی آن مهربانی
پس كو نشانهایت كجا شد دست یاری؟
یك عمر بی او در جهالت مرده بودی
حالا بهاری شو به انفاس بهاری
آقا دلم خون شد ز سربازی شیطان
دستم بگیر، گردم به راهت جان نثاری
اشعار
پاره میشد دفتر عمر تمام غصه ها
مهربانی ساکن هر خانه میشد تا ابد
بار میبست از لباس بینوایان وصله ها
«««««««««««««««««««
مهدی ما از همه بی تاب تر
گفته که اقا سفرش دور نیست
حیف که اسباب سفر جور نیست
کرده دلم عزم سفر بر جهان
کرده بهانه که فقط جمکران
جنون نکهن مجنون لیلی رها
در طلبش منتظراست جمعه ها
هر که ارباب نادیده رفت
حیف مه عمرش همه بیهوده رفت
«««««««««««««««««««
دل نوشته
به جان حضرت زهرا دروغ مي گوييم
چه ناله اي چه فراقي چه درد هجراني
نيا نيا گل طاها دروغ مي گوييم
تمام چشم براهي و انتظار و فراق
و ندبه هاي فرج را دروغ مي گوييم
دلي که مامن دنياست جاي مولا نيست
اسير شهوت دنيا دروغ مي گوييم
زبان سخن ز تو گويد ولي براي مقام
به پيش چشم خدا هم دروغ مي گوييم
کدام ناله غربت کدام درد فراق
قسم به ام ابيها دروغ مي گوييم
خلاصه اي گل نرگس کسي به فکر تو نيست
و ما به وسعت دريا دروغ مي گوييم
یا مهدی موعود کجایی؟
کجایی که ز سیمای دلم پرده گشایی
یا مهدی موعود نسل ها به شوق دیدار
دل کنده به عشق و ارزوی دنیایی
یا مهدی موعود گلستان شود عالم
وقتی که تو از غیبت کبری بیایی
یا مهدی موعود دل از فراق و غربت
نشکن دل ما ای گل نرگس کجایی
یا مهدی موعود پر از ظلم و ستیز است
نابود نشود ظلم اگر که تو نیایی
یامهدی موعود طلب کن دل مارا
که تو ای دوست چقدر با مهر وفایی
یا مهدی موعود همه در پی دلدار
دلدار تویی،يار تويي، كاش بيايي
جمعه های انتظار
كي به پايان مي رسد هفته هاي انتظار
چشمان منتظرانت همه اشك آلودست
بس كه نيامدي وخوانديم ندبه هاي انتظار
بي تو اين جا خنده و لبخندي نيست
همه جا پر شده از هق هق گريه هاي انتظار
چقدر نام تو زيبا و دلنشين است
يامهدي يامهديست ذكر لحظه هاي انتظار
چشم به راه ،گوشم به بانك كاروان
تا سراغي از تو گيرم در جاده هاي انتظار
انتظار يعني عشق، پرواز تا بي نهايت
وه،چه شيرين است و زيبا قصه هاي انتظار
ياد تو آرامش دل هاي طوفانيست
پر از صوت وصلوات است ناله هاي انتظار

سخنان گهر بار
خوشا به حال شيعيان قائم ما اهل بيت،انها كه در دوران
غيبت او ظهورش را به انتظار نشسته اند ودرايام ظهورش
سر به فرمان او مي اورند،انها دوستان خدايند كه هيچ
ترس واندوهي برايشان نخواهد بود.
امام سجاد (ع)مي فرمايند:
كسي كه در زمان قائم ما بر ولايت ما استوار باشدخداوند
به او اجر وپاداش هزار شهيد از شهداي جنگ بدر و احد
راخواهد داد.
رهبر معظم انقلاب می فرمایند:
انتظار حرکت است انتظار سکوت نیست انتظاررها كردن و
نشستن براي اين كه كار به خودي خود صورت بگيردنيست
در خلقت بشر وتاريخ طولاني بشريت حقيقتي وجود دارد
و ان حقيقت اين است كه اين ستيزه ميان حق وباطل،يك
روز به سود حق وبه زبان باطل پايان خواهد گرفت.
آيت ا... بهجت(ره)مي فر مايند:
تا ما جفا كردن را تمام نكنيم آقا ظهور نخواهد كرد
بر نگرد
اصلا به اين هزاره موعود برنگرد
اين بار گل نميدهد اين اتش خبيث
ديگر به دام آتش نمرود بر نگرد
آن روز مي رسد كه زمين لايق توست
حالا براي عده اي معدود بر نگرد
جاري شد در نفس سرد باتلاق
ماهي من به دامن اين رود برنگرد
مردم همه خشنود به دوري و دوستي
انگار ميشوي به زمين زود بر نگرد
این جمعه هم گذشت
دست مرا بگیر که اب از سرم گذشت
مانند مرده ای متحرک شدم ،بیا
بی تو تمام زندگی ام در عدم گذشت
می خواستم که غرق تو باشم تمام عمر
دنيا خلاف انچه كه ميخواستم،گذشت
دنيا كه هيچ،جرعه اي آبي كه خورده ام
از راه حلق تشنه من مثل سم گذشت
بعد از تو هيچ رنگ تغزل نديده ام
از خير شعر گفتن،حتي قلم گذشت
تا كي غروب جمعه ببينم كه مادرم
يك گوشه بغض كرده،كه اين جمعه هم گذشت
مولا!شمار درد دلم بينهايت است
تعداد درد من بخدا از رقم گذرشت
حقیقت انتظار
تناسب بستر وزمينه ي آن،ارزش پيدامي كند و اثار و
پيامد هايي دارد . انتظارتنها يك حالت روحي و دروني
نشده است.انتظار به متظر شكل مي دهد و به كارها و
تلاش هاي اوجهت خاصي مي بخشد.انتظار با نشستن
ودست روي دست گذاشتن نمي سازد همچنان كه انتظار
با چشم به در دوختن وحسرت خوردن تمام نمي شود
،بلكه در حقيقت انتظار،نوعي حركت و نشاط و شور آفريني
نهفته است.
شعر امام زمان
بامن به ا شک دیده ها
شویم کف پای تو را
یابن الحسن
تو خوبی .خوبی من بدم
گفتی بیا من آمدم
از در گهت نکن ردم
یابن الحسن
مولا به جان مادرت
آن مادر غم پرورت
مرا مرانی از درت
یابن الحسن
چشمم بود سوی تو
شاید ببینم روی تو
یابن الحسن
هستم گدای کوی تو
چشمم بود سوی تو
شاید بینم روی تو
یابن الحسن
گیرم سراغت را کجا
در مروه یا صفا
در سامرا یا کربلا
یابن الحسن
عشقت نهفته در دلم
مهرت سر شته با دلم
کی حل شود مشکلم
یابن الحسن.........
غروب جمعه
قلب غریبم دلتنگی می کند ای کاش دلم با گریه ارام می
گرفت اما دلتنگی بیشتر به جانم سایه افکنده بود به طرف
حیات رفتم ومحو تماشای اسمان شدم قطرات باران مانند
شبنمی از روی برگها می چکید ونم باران برروی برگهای
سبز بهاری خودنمایی می کرد گریه ام با گریه ی غریبانه ی
آسمان پیوند خورده بود روز جمعه ای که اختصاص به حضرت
مهدی (عج) دارد و هر جمعه منتظران عاشق در انتهای نگاه
اخود در ارزوی ظهور ایشان هستند با صدای اذان من به
طرف سجاده ی نماز می روم اما زمانی که در سجاده ی
نمازایستاده ام احساس غریبی دارم ومنتظر یک جمعه ی
خاص هستم وانتظار یک جمعه فرج وظهور بی شک خود او
نیز از این دوری غریبی کرده بود ونگار نازنین فاطمه در فردایی
غریب ظهورخواهد کرد.

مهدي موعود
زيرا كه هست ديدن تو آرزوي ما
هر صبح جمعه ندبه كنان نام ناميت
ورد زبان ما شده وگفتگوي ما
ماتشنه وصال تو اي چشمه وصول
لبريز كن باده وصلت بسوي ما
اي يوسفي كه فاطمه چشم انتظار توست
بازا كه آب رفته بيايد بجوي ما
بي تو شكوفه هاي سحر وا نميشود
يكدم بيا به گلشن بي رنگ وبوي ما
اي آبروي خلق جهان ز آبروي تو
رازي مشو به ريختن آبروي ما
مهدي به جان مادر پهلو شكسته ات
غير از تو نيست عقده گشاي گلوي ما


رهبر معظم انقلاب می فرمایند: