آخرین لبخند

شب بود و تاریکی وسوسوی ستارگان. سوزسرمایی که ازلابلای تپه های ماهوری می گذشت تا مغز استخوان نفوذ می کرد.

و... حرامیانی که به کاشانه ام دست درازی کرده بودند. سرشار ازغرور وبد مستی. صدای نعره ها وعربده شان سکوت شب را می شکافت ودرهوا می پیچید.

و... در یک آن، غرّش فرزندان این خاک؛ از بیشه زارغیرت وقدرت، غرور انگیز بود. غرّشی به بلندای شرف وآزادگی. صاعقه وار، بربربرهای صحرا نشین غرّیدند و آرزوی یک آه، یک آخ، ویک دم را از آنان ربودند.

حرامیانی که سواربر تخیل یکّه تازی غرق درخود شیفتگی بودند؛ به چنان ذلتی گرفتار آمدند که فقط یک فرصت در پیش رو داشتند و آن آغوش گشودن برای مرگ بود. درپیچ وخم سنگرهایشان نیز گاها صدای ذلّت اَلّدَخیل می آمد.

در این طرف؛ ندای ملکوتی الله اکبر معراجیان رابه تحیر واداشت. الله اکبرازاین همه عزت وافتخار. الله اکبرازاین همه رشادت وایثار.

و... من درگوشه ای، زخم برداشته از کینه ی دشمن. و... یاران بدنبال گرگها تا بیشه را از این همه نجاست طهارت بخشند. درکـش وقوسِ درد و خون و رنج و سوز، صـدای آشنا می آمـد. (الهی تقبل منی). تنِ زخمی را کشان کشان بدنبال صدا کشاندم. فرزندی از این آب وخاک درحال عروج به لایتناهی.

سرش را روی زانوانم گرفتم، لبخند زد.

گونه هایش رابـوسیدم، لبخند زد.

برمحاسن آغشته به خونش دست کشیدم، لبخند زد.

گونه هایش راازغبار بنشسته با خون پاک نمودم، لبخند زد.

گفتم: رفیـق راه؛  نیمه ی راه را تنها سیرنکنی، لبخند زد.

و... چشمانش برای همیشه به من خیره ماند و لبخند زد.

 

چرا نوحه‌خوانی به سبک لس‌آنجلس؟!

این متن راببینید!

حرفهای تنهایی!

 (به بهانه هفته دفاع مقدس)

"این دم غروبی می خواهم یک خورده دیرتر برم خانه. یک دینا  باهات حرف دارم. می خواهم کمی باتو اختلاط کنم . چه میدونم شاید دیگه فرصت نشد.

... راستش غم بزرگی روی دلم دم کرده و قد کوه سنگینی می کند. آخر می دونی چیه؟ طول هفته بانتظارحالا زنده ام تا بیام اینجا، پیش تو. کنارت بنشینم وسکوت یک هفته ام رابشکنم. روزها درآن خانه ی سوت وکور، به امید این وقتها، سرمی کنم. بامید این وقتها نفس می کشم. بگذار خیالت را راحت کنم، اگرغروب جمعه ای درکار نبود، هیچ بهانه ای برای زنده ماندن ندارم. دلم به چی خوش باشد؟ به خانه ای که در ودیوارش هم با من غریبی می کند؟. به خانه ای که نه کسی در آن را می زند ونه کسی سراغی از آن می گیرد؟. راست میگن حیات وهستی از برکت وجود زن است.

... یادت می یاد؟ روزایی که  توی خانه ما چه بروبیایی بود؟. آن روزها توبودی. بچه ها بودند. وقتی تو بودی یعنی همه چیز بود. این را الأن که ازدستت دادم می فهمم. این نفس زن است که خانه راجان می بخشد. زندگی رامعنا می کند. حضور و وجود آدمی رابرخش می کشد؛ وگرنه چوب وخشت وآجر وسنگ که بیابان پراز آن است. پس چرا ازآن بوی حیات نمی آید؟؛ ولی حالا وقتی چراغنیم سوزعمرمن هم که خاموش بشه، کورسوی حیات هم توی این خانه میمیرد.  دیگهآنقدرتنهایم که اگر روزی چشمهایم را روی هم گذاشتم، کسی نیست تا پای جنازه امدو قطره اشک  بریزید؛ اما من برای تک تک ستاره های خاموشم گریه کردم. بهسروسینه زدم. میدونی که! حتا برای تو."

سیاهی شب، رفته رفته خود را برمحیط اطراف تحمیل می کرد وپستی وبلندی های طبیعت را یک نواخت و یکدست کرده بود. تنها صدای جیرجیرکها بود که ازتوی بوته ها ودرختان اطراف با پیرمرد هم نوایی می کرد.

مرد درد فراق را نوحه دل کرد ونجوا سرمی داد. دستان لاغر ونحیف خود را در پالتوی کهنه ورنگ ورو رفته اش قایم کرد وقامت خمیده اش را درکنار سنگقبرزنش پناه داد وگفت:

"خوب به حرفام گوش کن. حواست که هست؟ خدا را شکر. یادت میاد خانه که بودی بخاطرعکس حمید چه بگومگویی داشتیم؟ اصرارداشتی  ومی گفتی عکس حمید همیشه باید روی تاقچه روبرویت باشد؟ منم ازاین بابت کّلی عصبانی می شدم. خوب! خداییش حق بامن بود. نبود؟ ناله ها وگریه های گاه وبیگاهت قلبم را می شکست ودلم را بدرد می آورد. من هم دلم خون بود. پاره جگرم، پسرم با آن قد وقواره، یک تیکه گوشت توی مشما کردند وبرایم آوردند؛ اما نمی شود راه وبیراه ناله وفغان سر داد. میشه؟ شاید خدا رازی نباشه. شاید خدا دارد بااین کارش ماراآزمایش می کرد. نعمتی بود. خودش داده  وگرفته. چه می دونم شاید قسمت ما ازدنیا همین بود!.وقتی خدایی که بالای سر ماست وبرهمه چیز حاضر وناظر است، دیگه این همه بی طاقتی وبی قراری برای چه؟. "

پیرد مکثی کرد وسرش را از زمین برداشت و نگاهی به اطراف انداخت. بغضش سکوت اطراف راشکست وبا پشت دستش گونه هایش را پاک کرد وگفت:

 "نگاه کن!. همیشه دل خوش بودم وفکرمی کردم من زود تربه حمیدم می رسم.البته دلواپس تنهایی شما هم بودم. ولی قسمت را ببین. حالا دیگه کنارهم منزل کردید. درواقع شدید همسایه هم. برای همین است که اینهمه آرامی ودیگر  مثل آنوقتها  بی قراری نمیکنی! .

... یادت میاد آن شب، غروب پنجشنبه پایم درد می کرد، خودت تنهایی راه افتادی  وگفته  بودی یک تک پا می ری فاتحه بخونی وبرمی گردی؟  همینکه بلند شدی وراه افتادی ، نمی دونم چرا د ل شوره امانم رابرید. ترس عجیبی بدلم راه افتاد. اضطراب کل وجودم را چنگ انداخته بود. خواستم صدایت کنم ومانع شوم وبگم نرو؛ ولی دلم نیامد. چونکه هروقت از زیارت اهل قبور برمی گشتی، یکی دو روزی خبری از بی تابی هایت نبود و آرام بودی. همین مرا خوشحال می کرد.

... بااینکه هنوزدم دربودی وازجلوی چشممدورنشده بودی، احساس تنهایی وغربت عجیبی به من دست داده بود. قلبم دردگرفت. نمی دانستم برای چی. سرم رابهآسمان گرفتم و گفتم :"خدایا خیر پیش بیار" آخر می دونی! هروقت همچون حالی بمن  دست  می ده  بدلم  برات می شود  که انگاری  خدای نکرده می خوادحادثه ای بد رخ بده. درست مثل آن روزی شده بودم که می خواستند خبر حمید رابرای ما بیارند . یادت می یاد؟ هی چپ وراست راه می رفتی و بعد کنارممی نشستی و می گفتی: مرد! آخه چه ات شده ؟ مگه قراره دنیا وارونه بشه که اینطورماتم گرفتی؟!.

...آرهداشتم می گفتم. وقتی پا یت را ازدرحیاط خانه بیرون گذاشته بودی، دلم هّری ریخت. برای یک لحظه توی خانه ای که متولد شده بودم ورشدکرده بودم و بزرگ شده بودم، احساس غربت خاصی به من دست داده بود. انگار درودیوار، دهنوا کرده بودند و می خواستند مرا درستی قورت بدهندد. ترس عجیبی ورم داشت. همان لحظه یاد کارهای فرهاد افتاده بودم، چطور برغربتی که هر لحظه اش بویمرگ می دهد عشق می ورزید. اما من از حس آن می ترسیدم" .

پیرمرد خودش را روی انگشت های پایش جابجا کرد ونگاه حزن انگیزی به قبریاد بودپسرش، فرهاد انداخت که درسمت چپ قبرزنش قرارداشت. آه سردی ازدل پردردشبیرون داد ودستی برسنگ قبرفرزندانش کشید وبعد با بوسه برآن صلوات فرستاد.

” :هرچه انتظار کشیده بودم، بی فایده بود. دیرکرده بودی. هیچ وقت این قدر درمزار نمی ماندی. دلواپسی ام بیشترشد. با کمک عصای دستی ام بلند شده بودم وازخانه زدم بیرون. تویکوچه چند بارصدات کردم، جوابی نیامد. بطرف قبرستان راه افتادم. گفتم شاید رفته باشی خانه همسایه. خواستم برگردم؛ ولی بخودم گفتم حالا که تا اینجا آمدم، میرم سرقبرحمید فاتحه ای می خوانم و برمی گردم. نزدیکی های قبرحمید همینجا که رسیدم، ازترس موهای تنم سیخ  شدهبود، وحشت کردم. دست وپایم می لرزید. صلواتی فرستادم وبرخودم مسلط شدم.

... فتیله فانوس را کمی بالا کشیدم. چند باربسم الله گفتم و آرام آرم بطرف قبرحمید قدم برداشته بودم. آهمراترسانده بودی!. خودت بودی!. لحظه ای مکث کردم وآن صحنه تما شاییراکه چطور قبر پسرت رابغل کرده بودی، نگاه کردم.راستی راستی عجب صحنه ای بود!.آخر هیچ مادروفرزندی را اینطوری ندیده بودم!. صدایت کردم:

معصومه، معصومه؛ ننه ی حمید. بلند شو بریم خانه. این وقت شب اینجا چه می کنی؟ پاشوبریم که خیلی گرسنمه ؛اما جوابی نداده بودی. صورتت رابه قبر چسبانده بودی. درست مثل اون وقتها که خانه عکس حمید را بغل می کردی و ماچ می کردی!. گفتم شاید خواب رفتی . هرچه کردم بیدارت کنم نشد. با دست شانه ات را تکان داده بودم. فایده ای نداشت. گفتم چه خواب سنگینی! انگار سالها به خواب رفته بودی. هیچ وقت تورا باین آرامیندیده بودم. نگفتی بعد ازسالها زندگی مشترک، جدایی آنهم اینطوری، درستنیست؟!ها؟!. بنده ی خدا! نگفتی تنهاگذاشتن این پیرمرد یه لاقبا که توی هفت آسمون یک ستاره هم ندارد، گناه دارد؟. توی این دنیای پرازمکرو مردم هزاررنگ،چه بلایی سرش می یاد؟ بی وفا مراجا گذاشتی وتنهایی رفتی؟ آنهم بدون خداحافظی؟!. "

آسمان بارانی دل پیرمرد را پایانی نبود. انگارسوزناله هایش، ساکنین مأمن ارواحرابا خود همراه کرده بود واین قصه فراق وهجرت بود که از زبانش می بارید. گویا این بی قراری تمامی نداشت.

" : فرهاد وقتی خبر مرگت راشنید ازجبهه مرخصی گرفت وآمد خانه. جایت خالی. این دفعه دوهفتهپیشم مانده بود. خیلی برایت بیتابی می کرد.خودش راسرزنش می کرد ومی گفت: مادرم آخرش آرزویش را به گوربرد. تقصیر من بود. همیشه می گفت: حمیدم که رفت، تنها آرزوم تویی. کارینکن عروسیت را نبینم و با خودم به گورببرم!؟. راستش  منم مثل تو خیلی دلممی خواست دامادی فرهادرا ببینم؛ اما من که نمی توانستم مثل توبه پایش بپیچم وهی اصرارکنم. آخه من پدرم. یه جورایی...آره، خودت که می دونی. اگریادت باشد، این رایک روزبهت گفته بودم، نگفتم؟؛ اما جایت خالی. یک روزدلم را به دریا زدم وحجب وحیا راکنار گذاشتم و گفتم:

فرهاد جان، بابا!. ببین؛ مرا که می بینی، دیگر آفتاب لب بومم و یک پایم لب  گوره.کاری نکن که بابای پیرت هم آرزو بدل  بماند. فرهاد  سرش را پایین انداخت وبا نخهای گلیم ورمی رفت. گفتم توکه نمی خواهی بابایت راهم گور کنی بعد زن بگیری؟. این حرف خیلی بهش بربخورد وگفت: چشم!!.

... جایت خالی! خیلی خوشحالشده بودم. با این حرف فرهاد،غم ودوری تووحمید برام قابل تحمل شده بود. گفتمپسرجان دست دست نکن. برای اینکه روح مادرت شاد بشود، زودتراقدام کن. خوبگفتم نه؟ فرهادگفت: حالا که اینطوریه میریم خواستگاری دخترسیف الله. ننهمعصومه خیلی اصرارداشت دختر پسردایی اش عروسش بشه."

صدای پیرمرد درسیاهی شب، لخت وحزن انگیز بود وکلمات راآرام وبریده بریدهبیان می کرد وبا اشک چشمش محاسن سفیدش را شستشو می داد. کمی خود راجابجا کرد وحرفهایش را پی گرفت. جوانی لاغر اندام با قدی رسا وکشیده که درسیاهی شب ازدور بیشتر به مترسک می زد، برقبر برادرش فاتحه قرائت میکرد. نجوای جانسوز پیرمرد اورا به زمزمه های زیر لب واداشت. ازجایش برخواست. آرام آرام خودش رابه پیرمرد رساند وسلام کرد؛ اما پیرمرد در رویاییسیر می کرد که چیزی حس نمی کرد ونمی شنید. جوان بربالای سرپیرمرد ایستاد، مکثی کرد وبعد  صدا زد: "حاج علی، حاج علی؟."  نزدیکتررفت. درست روبرویش نشست. دستش را روی شانه اش گذاشت وگفت :

" حاج علی! شما مرد خدا وانسان دنیا دیده ای هستی. مگر خودت ازبلاهایی که براین خاک رفته است برایمان نمی گفتی؟ مگر ازاسکندر و چنگیز و افغان وروس و قزاق و درنده خویی که اجانب برخاک وناموس آن روا داشته اند، نقلنمی کردی؟. حاج علی! مگر ازمقاومت وجنگل ومیرزا برایمان تعریف نمی کردی؟."

جوان بغض کرده بود وگفت:

"حاج علی! مگر ازحسین، برایمان آزادگی نمی گفتی؟ مگه موقع اعزام فرزندانت به منطقه جنگی، بازوهایشان  رانبوسیدی ودستی به سینه شان نزدی؟. مگر حرف مولا را زیرگوششان تکرار نکردی ونگفته بودیپسر جان:  مثل کوه محکم باش. درحمله سررا به خدا واگذارو چشمانت را بهدشمن بدوز وقلب کینه توزش را نشانه بگیر؟ مگرازاستواری دماوند ودنا وسهند وسبلان وپایداری البرز وزاکرس سخن بمیان نیاوردی؟

صدای هق هق گریه حاج علی، جوان را نیز با او همنوا کرده بود . بریده بریدهخطاب به جوان گفت: "پسرم گریه من ازمرگ زن وشهادت فرزندانم نیست؛ ناله امازاین است که زن فرهاد به خواستگارش گفت : شب چله فرهاد  بیاد خواستگاری اش. تازه می فهمم چرا فرهاد درمقابل مادرش مقاومت می کرد وبآن وصلت رضا نمی شد؟!."

وزیررفاه دولت سابق باسایت نامه نیوز مصاحبه کردند.

خواندنی است!.

لطفا! اینجا ببینید

قوه ی ناطقه

مهم ترین وجهه تمایزآدمی نسبت به سایر موجودات، وجود "قوه ی ناطقه" درانسان است. قوه ناطقه، توان ویژه ی است با امتیازات گوناگون. ازیـک سوانسان را ازسایر موجودات متفاوت می کند وازسوی دیگرابزاری است بــرای دفاع ازخـود؛ چـراکه خداوند به هرموجودی ابزاری برای دفاع  داده است.این ابزاربه تناسب وضعیت فیزیکی وشــرایط خاص آن مـوجود متفاوت است.خداوند بـه تناسب شخصیت وویژگی بشر؛ زیبا ترین، شیواترین وزیبنده ترین ابزاررابرای دفاع به انسان بخشیده  است وآن "قوه ناطقه وسخن گویی" است. ابزاری که انسان :

بوسیله آن مقصود خود را می رساند.

 بوسسیله آن از حقوق خود دفاع می کند .

بوسیله آن بر دشمن خود فایق می آید.

 بوسیله آن فریاد خویش را  به دیگران می رساند.

بوسیله آن یکی از بنیادی ترین حقوق بشری "حق آزادی" را بدست می آورد.

حال این پرسش مطرح است ، چند درصد ازمردم جـــوامع، در استفاده از این حق بهرمند هستند؟ آیا همه افراد جامعه می توانند از این حق برابر استفاده نمایند؟

دربسیاری ازجوامع، عموما افرادی که برخوردارازمنابع ثــروت وقدرت اند و یا بآن دسترسی دارند، امکان بهره مندی بیشتری ازحــق آزادی بیان را دارند و آن را در جهت تأمین منافع خـودشان استفاده می کنند. پایبندی حکام  به اجرای صحیح قوانین ، می تواند آحاد جامعه راازاین حق طبیعی بهرمند نماید.

طبقه ی نوظهور!

درسالهای اخیرجامعه ی ما، با طبقه‌ای نوظهورمواجه شده است. طبقه ای بنام" نوکسیه ها " ویا “ تازه به دوران رسیده‌ها”. این طبقه عمدتاً ازطریق رانت، صاحب مال وثروت شدند. شکل گیری این طبقات درهرجامعه ای نشان از “به هم‌ ریختگی طبقاتی” آن است. موارد فراوانی ازاین دست می توان در کشورهای مختلف نام برد.

اگرفردی در جایگاهی که هست، یک دفعه دچارتغییر شود، حتماً نوعی نارسایی رفتاری در اوبروز خواهد کرد. فرد از آنچه که بود دریک وضعیت کاذبی قرار خواهد گرفت. می پندارد، کسی که سالها زحمت کشیده وذّره ذّره انباشته است اونیزهمه ی آن را دا رااست. چرا که خود را درسایه مال اندوخته شده، برخوردارازهمه چیز می بیند ( از ادب واخلاق وتدبیر ودرایت گرفته تاتحصیل علم وتخصص وموقعیت احتماعی و...). ازآنجا که ظرفیت وجودی او ازتحمل وضعیت اوخارج است بنابراین، سرکشی کرده وبه ناهنجاری روی می آورد.

نتیجه: جامعه از سوی چنین طبقاتی ضربات چند سویه می خورد:

1-  ازدست رفتن ثروت ملی وتضییع حقوق آحاد مردم.

2-  قانون شکنی ها دررفتارهای اجتماعی توسط این طبقه.

3-  دهن کجی ها به عرف جامعه.

4-  بی حرمتی ها به اعتقادات مردم با ژست تجدد طلبانه.

5-  ولنگاری ها و ازهم گسیختگی اخلاقی خانواده ی این طبقه.

6-  یأس وسرخوردگی جامعه دراثررفتار مخرب این طبقه.

آزادی اندیشه!

یکی ازموئلفه ها وابزاررشد وتعالی هرجامعه ای میزان آزادی اندشیه وبیان برای آحاد مردم آن جامعه است واین میسر نیست مگراینکه متولیان وزماداران هرملتی فضای جامعه را برای ابرازعقیده وتضارب افکار مهیا نمایند.

حق آزادی، حقی طبیعی وخدادادی ولازمه حیات و تکامل بشر است. چراکه ایمان،عقیده وباورها ی حقیقی ازمتن آزادی بیرون می آید.ایمانی ارزشمند است که با اختیاروازروی خرد بدست آید.این انتخاب تنها در بسترآزادی به وجود می آید.

حق آزادی شامل مفاهیم گسترده ای ازجلمه: حق آزادی درابرازعقیده، حق آزادی درتفکرواندیشه، حق آزاد دربیان وانتخاب وآزادی پس از بیان.

حق آزادای،هدیه ای ازسوی حاکمان به مردم خویش نیست؛ بلکه وظیفه زمامداران، صیانت وحفاظت از این اصل الهی است. همچنین فراهم نمودن زمینه وبستری مناسب برای رسیدن  جامعه باین حق ذاتی انسان است.

وظیفه حاکمان صیانت و تامین آزادی های اساسی مردم است.

وظیفه حاکمان صیانت از کرامت انسان‌ها است.

وظیفه حاکمان صیانت از آزادی اندیشه و بیان است.

وظیفه حاکمان صیانت از شعارهای آزادی خواهانه دادن و تحمل بیان منقدان را داشتن است.

اگرمردم در انتخاب راه و اندیشه آزادباشند،این یعنی بها دادن به آزادی. یعنی بها دادن به یک اصل برآمده از هستی.

اگرفرصت پرسش ازمردم گرفته نشود یعنی زدودن وپالایش نفرت ها وکینه های پنهان.

اگرمردم محجور فرض نشوند یعنی احترام به شعور انسانی .

اگرفضای پرسشگری لطیف باشد هیچ سائلی بیمار و هیچ پرسش گری توطئه‌گر فرض نمی گردد.

حکومت هایی که “اعتبار” خود را از مردم می‌گیرند وبه آن اتکا دارند، حق “پرسش” راازمردم خود سلب نمی کنند.

شمشیری که عدالت را درنوردید!

مهم ترین آرمان وآمـال بشـری درزنـد گی اجتماعی "عدالت" است. گـمشده ای که درفراقـش چه آواها ونواها ونغمه ها سرداده شد وچـه آروزهایی که ناکام به کام خاک رفت!.

شاخصه اصلی وعملی امـام علی ابن ابی طالب(ع) در عرصه حـــكومت‌داری عــدالت است. عدالت بارفتارش تعریف شد،با کردارش معنا گرفت وباپیشه اش هویت  یافت؛ چرا که عدالت درمنطق علی، به عنوان یک ارزش تلقی می شود ونـه روش. اوعــدالت رانـه تنها برای پيـروان خـود؛ بلكه برای همه انسانها می‌خواست ودرتحقق آن تاآنــجا اصرارمی ‌ورزید كه درساعـات پایانی عمر،ازفرزندش میخواهد درحق قاتل اوبه عدالت عمل شود.این ویژگی منحصربه فرد راد مرد تاریخ بشراست که "خود قربانی عدالت خویش شد".

علی مظهر عدل است

چراکه :

ازمنظرعلی؛ حـــکومت و قـدرت "بـه قـدرکفش وصله زده " نمی ارزد "   مگر اینکه حقــی را ثـابت گرداند یا باطـلی را براندازد".

ازمنظرعلی؛ مردم ازچنان حقی برحــاکــم خویش برخوردارند که حتی شهـروند غیرهم کیش نیز،ایشان را به محــکمه می کشاند.

ازمنظرعلی؛ برابری درذات انسـان است ونـه کیش وآیین او . ازایـن رو،مـــرگ را سـزاوارتـرازشـنیدن سرقت زیور ازیک زن یهودی می داند.

ازمنظرعلی؛ انتقاد برحــاکم مرزی ندارد؛ ازاین رو آن را تکلیف مردم می دانست! وبارها مردم را به نظارت بر خود دعوت می کرد.

ازمنظرعلی؛ "مصلحت" درحـــکومت، حصارآهنینی نیست بتوان پشت سرآن مخفی شد. دایـره کوچـکی است که قبایی باندازه قامت خود دارد ونه بیشتر..

ازمنظرعلی؛ عدالت عنصر وجـودی سیاست است. "ملاك السياسه العـدل".بـرخلاف امیال سیاست مداران وزمامـداران عـالم؛ که عـدالت ازنظرآنها، تا آنجا قابـل دفـاع می باشد به بنيان حكومت آسیبی نرساند.     

ازمنظرعلی؛ عــدالت درتمام شـئون زنـدگی جاری است . ازاین رو درمـواجهه با شکایت یک شهروند ازاو، مــلاطفت قاضی نسبت خویش را برنمی تابد وحتی تساوی درنگاه را ازدادستان طلب می کند.

علی مظهر همه خوبی هاست

چراکه:

نخستین حاکم اسلامی است ؛ با رای قاطع مردم به قدرت رسید.

نخستین حاکم اسلامی است؛ تاپایان حاکمیت خویش به مردم گفت “در صحنه بمانید و اظهار نظر و انتقاد به حــق کنید که من ایمن از خطا نیستم مگر اینکه خدا نگهم دارد”.

نخستین حاکم اسلامی است؛ مخالف خویش ( سعد ابن ابی وقاص) راکه مشروعیت دولتش را نپذیرفت و بیـعت نکرد؛ مقابله نکرد و حتی علیهش سخن نگفت.

نخستین حاکم اسلامی است؛ به مخالف خویش(طلحه و زبیر) که عازم مـــکه بودند تا علیه اوجنگ راه بیندازند؛ گفت: “میدانم حج نمی روید!”؛ اما با این وجود نه مانع شان شد و نه بر سابقه جهادشان خط کشید.

نخستین حاکم اسلامی است؛ خطاب به مخالفانش فقط گفت : “برادران مسلمان مایند که در حق ما ظلم کردند!”.

نخستین حاکم اسلامی است؛ مخالفینش (خوارج)در کمال آزادی علیه اودست به تظاهرات می زدند.

نخستین حاکم اسلامی است؛ درقلمرو حــکومت اوقاضی، ازبالاترین امنیت و استقلال برخورداربود؛ تاآنجا که علیه او حکم کرد!.

نخستین حاکم اسلامی است؛ هیچگاه هم نشینی کارگزاران خویش با  مجالس اشراف رابرنمی تافت وبـه توجیه وتفسیر وتاویل واخفاکاری اعمال زیردستانش نمی پرداخت.

نخستین حاکم اسلامی است؛ در دوراهی اجرای عدالت ویا بقای حكومت،هیچگاه حاضر نمی شد عدالت را به قربانگاه به فرستد.

نخستین حاکم  اسلامی است؛ در مواجهه باستایشگران ومجیزگویان، برسرشان فــریاد بـــــرمی آورد و به شدت مقابله می کرد.

نخستین حاکم اسلامی است؛ هیچ گاه نظر برحــق خویش را به مـردم تحمیل نکرد. آنجا که بقول مالک اشتر “فقط چند قدم و ضربت شمشیر تا خیمه معاویه مانده بود” برخلاف میل باطنی خویش به نظر مردم تن داد. وقتی قرار بر مذاکره و حکمیت شد، او خواست که مالک اشتر یا ابن عباس را بفرستد، مردم مخالفت کردند وابوموسی اشعری رافرستادند، و او باز رای برحق خودش را به مردمش تحمیل نکرد.

واین چنین بود مردی که :

ـــ از مصرف ناچیز "پی سوز" بیت المالی درمصارف شخصی  نمی گذشت.

ـــ برسفره معاویه نشستن وازمتاع حکومتش(عدالت ) دم زدن را برنمی تابید.

ـــ با غالیان وسودجويان و رمالان وبدعت گذاران دردین ومروجانی که اسلام را تاآنجا ترویج می کردند که        مانع منافع شان نباشد، به مقابله برمی خواست.

ـــ  باعوام فریبانی که دین را برای دنیای خود "پوستین وارونه نشاندند" درستیز بود.

ـــ  بيشترين شِكوه اش تا پيش از رسيدن به خـلافت؛ ازبـدعت‌ ها ، ستم‌ها تحت نام ديـن و در عرصه ی نا    برابری‌های اقتصادی بود. لذا پس از رسيدن به خـلافت، مهم‌ترين خطــبه اش را دراين زمينه ايـراد كرد وتا  پـایان زمامداری برآن پایبند بود.

*** به باورما اگر کسی درصدد تحقق ارزش‌هـای انسانی در شكل غيردينی آن هم باشد، علـی(ع) نيز مي‌تواند  الگوی او قــرار گيرد؛ زيرا دو ارزش عــدالت و آزادی كه علی(ع) برآن پا فشاری می کرد، درهـرمكتبی قابل  دفــاع است چراکه هرانسانی در پی اين دو فضليت است.

شهادت مظلوما نه مـــولی المــوحـدیـن(ع) تسلیت باد.

حلقه ی مفقوده درادبیات سیاسی !

انسانها بدلیل اینکه دارای قوه عاقله وادراک هستند، هرعملی که ازآنها سرمی زند ( بااین فرض که ازروی شعور وفهم است)؛ در مقابل آن عمل مسئول بوده وباید پاسخگو باشند و اقدام به جبران آن  نمایند.

عنوان کلمه "مسئول"یعنی کسی که مورد سؤال واقع بشود. سؤال از درستی یا نادرستی کاری که انجام داده است. درصورت نادرستی کارواشتباه درتصمیمات ، اولین گام برای اصلاح وجبران اشتباه "عذرخواهی" است . موضوعی ساده، بدون هزینه اما با نتایج ودست آورد فراوان . همان گونه که عذر خواهی درروابط فردی واجتماعی اثربخش است وهرکسی درزندگی شخصی آن را تجربه کرده است؛ اگر فرهنگ عذر خواهی از افکار عمومی، توسط زمامداران وحاکمان صورت گیرد، معجزه آثا خواهد بود.

این عمل نیک مورد تاکید وتوصیه دین مبین اسلام است . چراکه عذر خواهی حاکمان دلجویی از مردم ، سرفرود آوردن وپاسداری از کرامت انسان است.

اینکه اسلام می گوید"کلکم راع وکلکم مسئول " همه شما مسئول هستید در مقابل عملکردتان؛ چه حاکم، چه مردم. یعنی پذیرفتن مسئولیت و اشتباه و در پی آن عذرخواهی از آن.

متاسفانه به نظر می رسد فرهنگ عذر خواهی و پذیرش اشتباه و دلجویی از مردم در ادبیات سیاسی کشور جایی ندارد. دراین مسیر، راه طولانی در پیش است وتا وقتی سیاسیون ومسئولین نخواهند، پیشرفتی در آن حاصل نخواهد شد.

اگر مسئولی از اشتباهش عذر نخواست ،برداشت جامعه آن است که اشتباهش را نپذیرفته است واین موجب سلب اعتماد مردم شده ودرنهایت این بی اعتمادی به رده‏های دیگر هم سرایت می‏کند .‏

اگرفرهنگ عذرخواهی درمقامات حکومتی رواج یابد اثرات فراونی خواهد داشت. ازجمله :

1 - موجب کا ستن فشارروانی از جامعه خواهد شد.

2- موجب می شود تلاشهای صادقانه آن مسئول درجای دیگرپایمال نشود.

3 - موجب اعتماد واطمینان به آن مسئول شده ودرآینده نیزمردم باخیال وآسودگی بیشتری به بقای اودرآن مفام اطمینان می کنند و راه برای موفقیت بیشتراوهموار می گردد.

4 - موجب نهادینه شدن فرهنگ عذرخواهی درجامعه خواهد شد. لذاعمل عذرخواستن هرچه از مقامات عالی رتبه ودررده ی بالای یک حکومت انجام گیرد، تاثیر عمیق تری در جامعه خواهد داشت.

5 - موجب مستحکم تر شدن رابطه ملت - دولت خواهدشد.

6 - موجب خواهد شد تبلیغات سوء دشمنان خنثی گردد.

7 - کسی که عذرخواهی می‏کند ظرفیت  جبران اشتباه دراوبالا می‏ رود.

عذر خواهی، نوش دارومرهمی است بردلهای زخمی ورنجیده. امری  که در بین تمام اقوام و ملل پذیرفته شده است. کسی که اشتباه می‏کند برای جبران آن :

اولین گام: پذیرفتن اشتباه است .

دومین گام : عذرخواهی است.

در گام سوم: اقدام به جبران اشتباه

شبیه سازی تاریخی!

یکی ازآفاتی که مدتهاست دامن گیر جامعه سیاسی ما گردید؛ شبیه سازی تاریخی است. روشی که سالهاست این نوع مبارزه بارقیب چنان اپیدمی گردید که از هر تریبونی شنیده می شود.

عده ای برای فضیلت بخشی به افراد ویا طرد وتکفیر مخالفان به تطبیق نمونه های تاریخی متوسل می شوند وبه مقایسه مثبت یا منفی این وآن می پردازند.

 بدلیل آمادگی ذهنی جامعه وبی پروایی گویندگان آن، تاثیر این شبیه سازی چنان است که فرد یا افراد؛ برای همیشه ازهیز انتفاع می افتد. عده ای باسوء استفاده از سابقه ذهنی جامعه نسبت به شخصیتهای تاریخی، براحتی در مورد افراد تشبیه شده به قضاوت نشسته وداوری می کنند.

روشی نادرست! که درواقع ازیک سو، نوعی دست برد به تاریخ وازسوی دیگرسرقت از افکار وعقاید مردم محسوب می شود.

روشی نادرست! که امروزه رایج ترین راه سیاست مداران درتخریب وخارج کردن رقیب از صحنه ی رقابت سیاسی است.

روشی نادرست! که اگرنگوییم منحصربه کشورما، اما نمونه آن رادر کمترجوامعی می توان یافت.

روشی نادرست! که با سوء استفاده ازسابقه ذهنی مردم ؛ براحتی یکی رامعاویه ویزید وعمروبن عاص وطلحه وزبیرتشبیه کرده وتمامی کردارو رفتار شنیع این شخصیت های منفورتاریخ را برای مخالف خویش بر می شمارند وگاها پارا فراتر نهاده وبا انتصاب رفتار های جدید تر، مخالفین را پلید وخائن تراز یزید وعمروبن عاص وطلحه و... می نامند.

روشی نادرست! که عده ای برای فضیلت بخشی کاذب به افراد مدنظر ؛ ویژه خواری کرده وبا بلوکه کردن جایگاه ویژه شخصیت های مثبت تاریخی ودینی وتطبیق تمام خصایص ممتاز شخصیتهایی چون "مالک وعمار وابوذر ومقداد و..." افراد مد نظر را در جایگاه اعلی علیین قرار داده تا با انحراف اذهان جامعه، براحتی بهره برداری سوء نمایند.

نکته قابل تعمق اینکه این گروه ها باگرایش های خاص  فکری وسیاسی، با وجود اینکه خود را پیروان خاص مبانی مذهب می دانند ؛ بجای الگو گیری از کردار ورفتار ائمه اطهار(ع) (درمواجهه با مخالیفن) هر مخالفی را ازدم شمشیر زبان وقلم خود می گذرانند ودنیا را برسر آنها آوار می کنند .

آیا این افراد هیچ اندیشیده اند بااین روش،چگونه تیشه برریشه پیکردیانت ومذهب می زنند؟

بیاییم پیرو علی(ع) بودن رادرعمل ثابت کنیم که درمنطق علی حتی مخالف  غیرمسلمان نیز، در حقوق انسانی برخوردار و برابر است.


انگيزه ها و عوامل ايجاد خرافات!

سوءاستفاده ازمقدسات وابزاری کردن باورها برای رسیدن مقاصد سیاسی وحزبی، بزرگترین خیانت وضربه برپیکر اعتقادات وباورهای یک جامعه است. روشهای ناپسندی که اثرات سوء آن گاها هیچ گاه ازاذهان جامعه پاک نخواهد شد.

عده ای با سوء استفاده ازنام وعناوینی که برای مردم ازتقدس خاصی برخورداراست، سعی درسرقت خلوص،اعتقادات وباورهای مقدس مردم دارند.البته باظاهری موجه وعامه پسند. ظاهـــری فریبنده که گویا فقط اینانند که مورد توجه ویژه معصومین مخصوصا امام عصر(عج) هستند.

برخی دیگرپا رافراترگذاشته وروشهاوافکارحزبی خود را موردرضایت امام معصوم (ع)می پندارند. ویا مدعی حضورمعصوم (ع)درجلسات می گردند. وازاین قبیل حرف ها که گویا مدتی است از سکه افتاده است.

اینکه هدف ازاین گونه حرفها آیا برنامه ریزی شده است یاخیر؟

اینـکه گــویندگان آن؛ ندانسته مجـری طــرحهای پنهانی هستند که هــدف غایـی شان ازاعتبارانــداختن باورهای مردم است یاخیر؟

اینکه آیا اینگونه برداشت ها تنهاازحس شخصی ودرونی افرادسرچشمه می گیرد وبه نوعی دچارتوهم تقدس مآبانه شده اند یا خیر؟

اینکه گویندگان آن؛ به قصد قربت الی الله (وبدون پشتوانه وهدایت فکری خاصی) ایـن گونه سخن می گویند یاخیر؟

اینکه این افراد دچاراحساس توهم ازسرتکلیف شده اند تا بوظیفه شرعی خود عمل کنند یاخیر؟.

همه ی این ها، مسایلی است که اهـل فـن باید به آن پرداخته، تاجامعه را ازآسیب های احتمالی مصون سازند؛ چرا که ابـزاری کردن مقدسات با نگاه خرافه گونه ازباورها؛ جامعه راازتعادل ومنطق بازمی دارد وبه مرورجهل ونادانــی جایگزین عقل ومنطق می گردد. وقتی جهل وخرافه گونی پا بگیرد انتها ندارد وافراد جامعه یا دچـار افراط ویا تفریط می شود. امیرالمؤمنین (ع) می فرماید: "لا تری الجاهل الّا مفرِطا او مفرَطاً". جاهل را مشاهده نمی‌کنی مگر در حالت افراط يا تفریط. (نهج البلاغه، حکمت 67).

تاسوعا وعاشورای حسینی 

تسلیت باد

بدون مقدمه !

بیاییم یاد بگیریم؛ درچارچوب ادب وبااستدلالی قوی، به نقد باورها واندیشه ها بنشینیم.

بیاییم یاد بگیریم؛ همیشه ازتبعیض، بی عدالتی،استبداد وفقدان آزادی های بیان وعقیده آزرده خاطرباشیم.

بیاییم یاد بگیریم؛ ازتوهین به شعوروباورهای افراد دوری گزینیم.

بیاییم یاد بگیریم؛ باشعار"زنده باد مخالف من" طرحی نودراندازیم.

بیاییم یاد بگیریم؛ آنچه برخود می پسندیم بردیگران به پسندیم.

بیاییم یاد بگیریم؛ ازناقدان خویش کینه به دل نگیریم ودشمن خطابشان نکنیم.

بیاییم یاد بگیریم؛ همدیگررادوست داشته باشیم ونشان دهیم با وجوداختلاف "درمرام ومسلک ودین ومذهب" ایرانی هستیم؛ سخاوتمند و مهربان.

بیاییم یاد بگیریم؛ کیش وآیین ومقدسات هم را حرمت نگه داریم و اعتقادات وباورهای کسانی راکه مثل ما فکرنمی کنند ومثل ما نمی اندیشند ارج نهیم.

بیاییم یاد بگیریم، زبان رابه توهین و سخره گرفتن هم، نه نالاییم.

بیاییم یاد بگیریم؛ زلالی دلها رابا شکستن آن مکدرنکنیم. سعه صدرداشته و از تنگ نظری دوری کنیم.

بیاییم یاد بگیریم؛ با مخالف اهل خرد بخردانه برخورد نماییم ؛ موافقان نابخرد را موعظه کرده واز بی خردان نابخرد باسکوت درگذریم که جایگاه اوهمین است وبس .

بیاییم یاد بگیریم؛ دفاع ازارزشهای انسانی ، فرهنگی واعتقادی راهمیشه وظیفه بدانیم؛ التزام به حقوق اجتماعی راهمیشه ملتزم باشیم؛تجاوزبه حقوق هرانسانی راهمیشه مضموم شماریم؛انحصارگرایی،خودبرتری و ویژه خواری فکری واندیشه را همیشه عیب بدانیم.

بیاییم یاد بگیریم؛ سفره خرد بگسترانیم، میوه منطق به چینیم وبابوی شهد تعقل همه جارا معطر کنیم.

به بهانه هفته ی دفاع مقدس!

جنگ، انسانهایی به خود دید که خداباوری ازتمامی وجود شان جاری بود. به تمام معنی مومن وموحد بودند.دررفتارشان خلوص و تواضع ودرکردارشان ادب و صداقت بوضوح نمایان بود ودرروزهای حماسه وپیکار كه سختی هر روزش خود قيامتی است ودروجب بوجب خاک وطن، مـرگ لخت وعورآشکار بود، سینه سپرکردند وازغیــرت وعــزت وشــرافت این مرزو بوم حراست کردند.

واما جنگ :

یعنی فهم مرگ و ترس.

یعنی از خود گذشتن، صمیمیت، راستی و بی ریایی !.

یعنی آنی هستی وآنی پرمی کشی !.

یعنی ايستاده مردن، بــا قامتـــی افـــراشته!.

یعنی جانهایی که خرج آینده این سرزمین شد!.

یعنی نفسهایی که بامید طلوع خورشید این خاک ، به باز دمی نرسید!.

درجنگ بود که مضامین متعالی شهادت معنا شد.

درجنگ بودکه هنوز آيه" امن يجيب" به انتها نرسيده، دعا اجابت می شد.

درجنگ بود که حیات هدف گرفت؛غیرت معناشد؛ وطن جان گرفت وسری درآورد ازسرها.

این طرف؛ بیخ گوش مان!

همشهری، هم ولایتی، هم محلی، هم بازی، هم مدرسه ای، همسایه ، ودریک کلام هم وطنی:

انسانهایی که  جنگ رادیدند وادعایی نداشتند.سختی دیدند و چشم داشتی نداشتند. هنوزخود را ایثــار گر جنگ می دانند  ونه میراث خوار آن .

انسانهایی که  ازتلاش وجهادشان، نردبانی برای بالا رفتن بر این وآن وگذشتن از این وآن نساختند.

انسانهایی که  دلتنگی هایشان را فقط به چهار دیواری گلزار شهدا می گویند.

انسانهایی که  با تمام وجود و بذل موجود، ایستادند تا ایران وایرانی به ذلت ننشیند ورفتند تا ایران وایرانی سربلند وسرافراز بماند.

انسانهایی که  در میانه مرگ و زندگی قدم گذاردند ودرفردای پس از جنگ ،انزوا طلبیدن تا طلب کار ننمایند.

عد ه ای عاشق بی ادعا که نه خود راطلبکار مردم می دانند ونه طالب مزدی؛ سالهاست روی یک تخت ، کنج خانه ای ، تکیه برعصای سفیدی،دست وپای پلاستیکی، روی ویلچری وبدن های نحیفی که روبه خاموشی می رود؛ اماهنوزنگران انقلابشان اند.

و... من مانده ام بایک دنیا درماندگی. یک دنیاآه. یک دنیا افسوس :

یاللعجب!  از نو کسیه های جنگ ندیده ومدعی سهم خواهی.

یاللعجب!  از میراث خواران جنگ ندیده وگنج یافته ازرنج ملت.

یاللعجب!  از جنگ دید گانی که در ازای فایده ،هزینه می کردند.

یاللعجب! ازسکنی گزیده گان پشت انبارهای آذوغه و بیتوته کنندگان حاشیه های شهروپادگانها!! تا درفردای پس ازحمله، مارش پیروزی پخش کنند وامروزه جلوی میکروفون ودوربین ؛ پشت صندلی گردان ریاست ،چه زیبا وشیوا ازشب های حمله ومیدان مین وبشکه ها وتله های انفجاری ودوشکا وتیرباروقناسه وخمپاره؛ سخن فرسایی می کنند.

یاللعجب! ازفرصت طلبان سلاح ندیده وصلاح بدست؛ یک کارت اعزام "آک"وخاک نخورده شان را به تعداد فرزندان ونوه ها ونبیره ها با کاغد گلاسه کپی رنگی می گیرند.

یاللعجب!  ازخاطره گویان جنگ ندیده ومتعنم اززبان تملق وچاپلوسی.

یاللعجب!  ازکسانی که فقط عکس یادگاری ازشهدا دارند تا درهرچیزی خودرا صف اول جا بزنند.

یاللعجب! ازبزدلانی که هنگام جنگ، درسنگرخانه هایشان جاخوش کردند وامروز درکرسی ریاست ازتخیلات ساختگی ذهنی خود بذ کر خاطره ها می پردازند.

یاللعجب! ازدنیا گریزان سابق که با طرز تفکر بازاری، میل به تجمع ثروت شان سیری ناپذیراست.

یاللعجب! از آدم های پر مدعای موج سوار، کاسه  لیسان دوره گرد که:

به وقتش درمدیحه سرایی دیوارصوتی می شکنند.

به وقتش بشکن های شان ضرب می گیرد.

به وقتش سیاه پوشی راه می اندازند.

به وقتش سرمی شکنند.

 به وقتش روی سجاده غش می کنند .

به وقتش بردرمیکده بذکرصلوات اوقا ت سپری می کنند.

به وقتش خیرات عرضه می کنند .

و...به وقتش نسخه لازم می پیچند .

واکنون دراین زمان!، با گذر ازدونسل ،ازهرجریده، سایت ونشریه ای، غم نامه ای مملوازحرفهای کهنه وتکراری به گوش می رسد. گویا آنچه نشنیده گرفته می شود فریاد است.

چه جگر سوزاست، دیدن آنهایی که برای حیات حداقلی استغاثه می کنند!.

چه جگر سوزاست، شنیدن صدای شکسته شدن استخوانهای غیرت وغرورکه زیرپای موج سواران وسیاست بازان وصاحبان بازار مکاره دین فروشی ، له می شود!.

چه جگرسوز است، شنفتن اززندگی ایثار گری که یکی درکنج خیابان، یکی درحمام کهنه ومتروک ؛ آن یکی با طاولهای گازخردل، درگوشه خانه نشسته وچشمش بدستان نحیف زنی، تا با کاردرخانه ی نوکیسه های گنج یافته ازرنج عده ای، تکه نانی به خانه آورد؛ آن طرف تردیدن انسانی سرشارازرنج وتعب جانکاه روزگار، درشعله های آتش می سوزد تا مسئولی درآن طرف دیوارگرماگیرد؛ دیگری برای نفس كشيدن ، هزينه‏اى سخت‏تر از مرگ پرداخت می کند و جلوتر در ورودی ساختمانی آسمان خراش، جسمی مچاله شده  زیردست نوشته ای که "به دادم برسید" چمپاته زده است.

آهای همه آنهایی که زرتزویرتان راباخون شریف ترین انسانها آبیاری می کنید وپله های مقامتان از گرده ی افرادی نازنین بنا نمودید، وجدانتان را در کدام مرداب مدفون نموده اید که تعفن ازبـر و روی تان می بارد؟.

شب های بی قراری ایثارگران راستین، تمامی ندارد. خوشا به حال آنان که با ایمان در راه نیک بختی انسان ها گام برداشته ودرهمان حال خدای خویش را ملاقات کرده اند.

و... من در این گوشه خاک وطنم!ازچشمانم شرمنده ام که از رمق افتاده است.

کاش جان نیمه جانم می خشکید!.

کاش نیمه جانم به نیمه ی بی جانم می رسبد!.

کاش دم نیم بندم به باز دمی نمی رسید!.

گاهی کری و کوری ولایعقلی هم چه نعمتی است! .

چه شب سنگینی!

 گویا سیاهی این شبها تمامی ندارد.

و...

من مانده ام واین بغض های فروخورده ی سالهای تنهایی!.

 من گله‌ام را فرياد می كنم تا سوختن و دردم را بازگو كنم .

همین!!!!!!

شمشیری که عدالت را درنوردید!

مهم ترین آرمان وآمـال بشـری درزنـد گی اجتماعی "عدالت" است. گـمشده ای که درفراقـش چه آواها ونواها ونغمه ها سرداده شد وچـه آروزهایی که ناکام به کام خاک رفت!.

شاخصه اصلی وعملی امـام علی ابن ابی طالب(ع) در عرصه حـــكومت‌داری عــدالت است. عدالت بارفتارش تعریف شد،با کردارش معنا گرفت وباپیشه اش هویت  یافت؛ چرا که عدالت درمنطق علی، به عنوان یک ارزش تلقی می شود ونـه روش. اوعــدالت رانـه تنها برای پيـروان خـود؛ بلكه برای همه انسانها می‌خواست ودرتحقق آن تاآنــجا اصرارمی ‌ورزید كه درساعـات پایانی عمر،ازفرزندش میخواهد درحق قاتل اوبه عدالت عمل شود.این ویژگی منحصربه فرد راد مرد تاریخ بشراست که "خود قربانی عدالت خویش شد".

علی مظهر عدل است

چراکه :

ازمنظرعلی؛ حـــکومت و قـدرت "بـه قـدرکفش وصله زده " نمی ارزد "   مگر اینکه حقــی را ثـابت گرداند یا باطـلی را براندازد".

ازمنظرعلی؛ مردم ازچنان حقی برحــاکــم خویش برخوردارند که حتی شهـروند غیرهم کیش نیز،ایشان را به محــکمه می کشاند.

ازمنظرعلی؛ برابری درذات انسـان است ونـه کیش وآیین او . ازایـن رو،مـــرگ را سـزاوارتـرازشـنیدن سرقت زیور ازیک زن یهودی می داند.

ازمنظرعلی؛ انتقاد برحــاکم مرزی ندارد؛ ازاین رو آن را تکلیف مردم می دانست! وبارها مردم را به نظارت بر خود دعوت می کرد.

ازمنظرعلی؛ "مصلحت" درحـــکومت، حصارآهنینی نیست بتوان پشت سرآن مخفی شد. دایـره کوچـکی است که قبایی باندازه قامت خود دارد ونه بیشتر..

ازمنظرعلی؛ عدالت عنصر وجـودی سیاست است. "ملاك السياسه العـدل".بـرخلاف امیال سیاست مداران وزمامـداران عـالم؛ که عـدالت ازنظرآنها، تا آنجا قابـل دفـاع می باشد به بنيان حكومت آسیبی نرساند.     

ازمنظرعلی؛ عــدالت درتمام شـئون زنـدگی جاری است . ازاین رو درمـواجهه با شکایت یک شهروند ازاو، مــلاطفت قاضی نسبت خویش را برنمی تابد وحتی تساوی درنگاه را ازدادستان طلب می کند.

علی مظهر همه خوبی هاست

چراکه:

نخستین حاکم اسلامی است ؛ با رای قاطع مردم به قدرت رسید.

نخستین حاکم اسلامی است؛ تاپایان حاکمیت خویش به مردم گفت “در صحنه بمانید و اظهار نظر و انتقاد به حــق کنید که من ایمن از خطا نیستم مگر اینکه خدا نگهم دارد”.

نخستین حاکم اسلامی است؛ مخالف خویش ( سعد ابن ابی وقاص) راکه مشروعیت دولتش را نپذیرفت و بیـعت نکرد؛ مقابله نکرد و حتی علیهش سخن نگفت.

نخستین حاکم اسلامی است؛ به مخالف خویش(طلحه و زبیر) که عازم مـــکه بودند تا علیه اوجنگ راه بیندازند؛ گفت: “میدانم حج نمی روید!”؛ اما با این وجود نه مانع شان شد و نه بر سابقه جهادشان خط کشید.

نخستین حاکم اسلامی است؛ خطاب به مخالفانش فقط گفت : “برادران مسلمان مایند که در حق ما ظلم کردند!”.

نخستین حاکم اسلامی است؛ مخالفینش (خوارج)در کمال آزادی علیه اودست به تظاهرات می زدند.

نخستین حاکم اسلامی است؛ درقلمرو حــکومت اوقاضی، ازبالاترین امنیت و استقلال برخورداربود؛ تاآنجا که علیه او حکم کرد!.

نخستین حاکم اسلامی است؛ هیچگاه هم نشینی کارگزاران خویش با  مجالس اشراف رابرنمی تافت وبـه توجیه وتفسیر وتاویل واخفاکاری اعمال زیردستانش نمی پرداخت.

نخستین حاکم اسلامی است؛ در دوراهی اجرای عدالت ویا بقای حكومت،هیچگاه حاضر نمی شد عدالت را به قربانگاه به فرستد.

نخستین حاکم  اسلامی است؛ در مواجهه باستایشگران ومجیزگویان، برسرشان فــریاد بـــــرمی آورد و به شدت مقابله می کرد.

نخستین حاکم اسلامی است؛ هیچ گاه نظر برحــق خویش را به مـردم تحمیل نکرد. آنجا که بقول مالک اشتر “فقط چند قدم و ضربت شمشیر تا خیمه معاویه مانده بود” برخلاف میل باطنی خویش به نظر مردم تن داد. وقتی قرار بر مذاکره و حکمیت شد، او خواست که مالک اشتر یا ابن عباس را بفرستد، مردم مخالفت کردند وابوموسی اشعری رافرستادند، و او باز رای برحق خودش را به مردمش تحمیل نکرد.

واین چنین بود مردی که :

ـــ از مصرف ناچیز "پی سوز" بیت المالی درمصارف شخصی  نمی گذشت.

ـــ برسفره معاویه نشستن وازمتاع حکومتش(عدالت ) دم زدن را برنمی تابید.

ـــ با غالیان وسودجويان و رمالان وبدعت گذاران دردین ومروجانی که اسلام را تاآنجا ترویج می کردند که مانع منافع شان نباشد، به مقابله برمی خواست.

ـــ  باعوام فریبانی که دین را برای دنیای خود "پوستین وارونه نشاندند" درستیز بود.

ـــ  بيشترين شِكوه اش تا پيش از رسيدن به خـلافت؛ ازبـدعت‌ ها ، ستم‌ها تحت نام ديـن و در عرصه ی نا برابری‌های اقتصادی بود. لذا پس از رسيدن به خـلافت، مهم‌ترين خطــبه اش را دراين زمينه ايـراد كرد وتا پـایان زمامداری برآن پایبند بود.

*** به باورما اگر کسی درصدد تحقق ارزش‌هـای انسانی در شكل غيردينی آن هم باشد، علـی(ع) نيز مي‌تواند الگوی او قــرار گيرد؛ زيرا دو ارزش عــدالت و آزادی كه علی(ع) برآن پا فشاری می کرد، درهـرمكتبی قابل دفــاع است چراکه هرانسانی در پی اين دو فضليت است.

شهادت مظلومانه مـولی المــوحـدیـن(ع) تسلیت باد.

فعالیت احـــزاب

مطلوب ترین وزیباترین شیوه اداره هرجامعه ای، روشی است که حاکمان آن جامعه مسئولیت پذیرباشند. چراکه اشتباه وخطا درزندگی ما دی ازعوارض ذاتی انسان است. مهم نیست که هر مسئولی باید از خطا واشتباه مبرا باشد، مهم آن است که درصورت بروزخطا، درپیشگاه ملت به اشتباه خویش اقرار نموده وباپوزش، درصدد جبران آن برآید.لاپوشی وسرپوش گذاشتن برخطاها، جزانباشت تعفن، حاصل دیگری ندارد.

ازمحسنات اقرار به خطا، تــــکرار ناپذیری همان اشتباه است. دیگر سو، تاریخ ملتها نشان می دهد درصورت اقـــرار حاکمان به خطا (هرچند خطای حاکمان بزرگ باشد) جامعه بابزرگواری ومتانت ازآن چشم می پوشد وازحافظه جمعی خود پاک می کند. حال این پرسش مطرح است:

کدام شیوه دراداره حکومت ها، مسئولیت پذیری حاکمان دربرابر مردم تا حدودی تضمین می گردد؟

ارجح ترین نوع اداره جامعه درحکومت های مبتنی براراده مردم که هم رفتارحـاکمان ازنگاه تیزبین ملــت بدور نبوده وهم دغدغه ملــت درتوانایی وبازخواست ازحــاکمان  تضمین شده باشد، وجود احـزاب وگروههای متشکل وقدرت مند حزبی درعرصه سیاست است. ودریـک کلام باید گفت : حکومت های مردم سالار باحضور احزاب مستقل، ریشه دارودارای پایگاه اجتماعی شکل می گیرد.چراکه رویکرد به احزاب، نظم بخشیدن به افکار سیاسی ومدیریتی یک جامعه است.

احزابی که:

دارای شناسنامه باشند.

دارای اقامت دایم ودردست رس باشند.

مانند قارچ فصلی نباشند.

مانند زلزله آنی نباشند.

ریشه ی شان درزمین باشد.

درهرفصل قامت شان دیده شود.

گرده افشانی کنند.

به موقع گل بدهند.

به موقع میوه بدهند.

و... هنگام شمارش جوجه ها ، درپیشگاه مردم سرو قامت باشند.

احزابی که هنگام ارائه خود به ملت، شعار واهداف سیاســی ،اجتماعــی ، فرهنگـی واقتصادی خاصی را مطرح نمایند ودرصورت پیروزی بررقبا وبـدست گرفتن سکان هدایت کـشور، پاسخگوی تمام رفتار وکردار خویش باشند.

آفات غیبت حضور احزاب درعرصه سیاسی واجتماعی:

1- اگرسیستم حزبی حاکم نباشد ، نهادهای دولتی آداب خبررسانی را (که اولین پله شکل گیری حــــکومت مردم سالار است )هر گونه که خودلازم بدانند به چرخش درآورده وبگونه ای که منافع فـردی وگـروهی عده ای را تامین نماید، تفسیر می‌کنند و به خورد جامعه می دهند.

2 - از آفات فقدان تشکیلات حزبی منسجم، اعمال سلیقه های  فردی است. دراین جوامع افراد با سوء استفاده ازقدرت وبدلیل اینکه  هیچ الزامی درپاسخگو بودن خود به افکارعمومی نمی بینند، به هرخلافی (عموما اقتصادی) دست می یازند.

3  دراین گونه جوامع تشکیل احزاب همچون نردبانی است که پس ازرسیدن به بام ریاست و وکالت و وزارت، آن را باخودبه بالای بام کشیده ودرپستوها قایم کرده تاروزی روزگاری بارنگ ولعابی متناسب با نیاز روز، به دیوار آویزند. یکی از نمونه های عینی آن درانتخابات اخیرکشورماست. افراد وگروهها باسوءاستفاده از عناوین ارزشی چنان درو دیوار کوی وبرزن را پرکرده که گویا مسابقه واژه سازی براه افتاده است. این گروهها (درقالب جبهه) ،بیشتر شبیه بخشی ازبنگاه های معاملات ملکی هستند. "بنگاه عدالت- بنگاه حقیقت- بنگاه صداقت و..."  که درلوای نام این عناوین با سرکیسه کردن مردم ، به اغراض سیاسی خود دست می یابند. برای نمونه اینجا راببینید.

4 -در نبود احزاب قوی ،نیرومند وریشه دار، افراد وگروهها باشعارهای مردم فریب، براریکه قدرت سوار شده وبا برنامه های خلق الساعه وتدبیرهای نابخردانه و سیاست های غلط وبا روشهای پوپولیستی در اداره کشور، جامعه رابه قهقرا سوق می دهند. اینان نه تنها نسبت به اعمال خویش پاسخگو نیستند بلکه درصورت بروز خلاف ، فساد ،اختلاس وسوء مدیریت ، رقبا را عامل ناکامی جلوه می دهند ودامن خویش را از هرگونه رزایل مدیریتی پاک می کنندوبدلیل سلطه بررسانه های جمعی،سعی دربایکوت کردن خبرهای این چنینی می کنند.و دریک نگاه خوش بینانه اگر نگوییم عمدی درروشهای خلاف گونه خود ندارند، بدلیل نداشتن  آزمودگی لازم جامعه را دچار مشکلات عدیده ای می کنند  که جبران آن سالها زمان می برد.

فواید ونتایج حاصل ازحضور احزاب :

1-موجب ترویج وارتقاء آگاهی های سیاسی شهروندان می گردد.

2-موجب بازشدن راه برای سطح تحلیل ونقد حکام خواهد شد.

3-ابهام زدایی درقدرت سیاسی خواهد شد.

4-امکان پیگیری خواستها ومطالبات شهروندان را فراهم می کند.

5-زمینه های مشارکت شهروندان درامورسیاسی را مهیا می کند.

6-راههای برقراری نظم سیاسی واجتماعی ازطریق فعالیت مرزبندی، صریح وشفاف را فراهم وموجب جلوگیری از  تشتت وپرکندگی خواهد شد.

7-به جای کلی گویی، شعارهای دهن پرکن واهداف دور از دسترس به خواست های صنفی وحزبی مشخص پرداخته می شود.

8-بدلیل گستردگی فعالیت احزاب درسطـــح جـــــامعه، مانع ازگسست های اجتماعی، قومی، دینی، مذهبی وجغرافیایی خواهد شد.

9-و... پایان سخن آنکه: باحضوراحزاب درعرصه سیاسی کشور، درصورت بروز نارضایتی درجامعه ، انتقادات به احزاب حاکم وشخصیت های اجرایی سوق پیدا می کند ونه اصل نظام.

اســـلامی که مــی شناســـیم 3

پذیرش مسئولیت !

پذیرش مسئولیت ازمنظر اسلام تنهاابزاری است برای حـــراست ازحــقوق اساسی ومــــــدنی آحاد جامعه. این مسئولیت وپذیرش آن وقتی مشروعیت پیدا می کند که به خواست واراده مـــردم باشد ودوام این شرط منوط به احقاق حــــق ورفع ظلم ازمظلوم است.

در هیچ  یـــک ازمتون دینی به مسلمانان دستور داده نشده بــــرای رسیدن به مقام ومنصب احساس تکلیف کنند.میـزان و ومعیاربردوش کشیدن قدرت وقبول مسئولیت اقبال ورضایت مندی مردم است.

از منظر امام علی(ع) حکومت حـق مردم و از آن مردم است واگر کسی خویش را بر مردم تحمیل کند درواقع حق مردم را پایمال کرده است. (کامل ابن اثیر،ج۳،ص۱۹، نقل ازمسائل جدید کلامی، ص۲۲۹)

از منظر امام علی(ع) پذیرش قــدرت ومسولیت درصورت درخواست مـردم است که " اگر مردم به سوی من هجوم نمی آوردند و نسبت به پذیرش حــکومت به من اصرار نمی کردند هـرگـز آن را نمی پذیرفتم". (نهج البلاغه، خطبه3)

از منظر امام علی(ع) وظیفه حاکم حراست ازکـرامت افراد است. چراکه به مسلمانی که دررکاب او پیاده حــرکت می کرد فریاد برمی آورد: "بازگرد که پیاده حرکت کردن شخصی مانند تو دررکاب مثل من مایه فتنه و غرور برای والی و ذلت و خواری برای مومن است". (نهج البلاغه،حکمت322)

از منظر امام علی(ع) خط قـرمـزحکا م "دروغ وفـریب وحیله" است.چراکه هیچگاه حاضرنشد برای استحکام حکومت خویش باافراد ناصالح مدارا کند وآنهارادرمقام خودابقاکند. (سیری درسیره نبوی،132- 131)

از منظر امام علی(ع) نه تنها نقادی حاکمان ناپسند وناروا وممنوع نیست بلکه تـــکلیف همگان است که  اورا  نقادی کنند. (نهج البلاغه، خطبه ۲۱۶)

از منظر امام علی(ع) مهم ترین و اصــــلی ترین دغــدغه حــاکم باید حفظ حــقوق مردم باشد  حتی قاتـل او. به فـــرزندانش می فرماید:

"... اگر من ازاین ضربت بدرود حیات گفتم تنها به او یـک ضربت بزنید، تا ضربتی در برابر ضربتی باشد. جنازه این مرد را مثله نکنید و اعضای بـــدن او را جدا نکنید، که من از رسول خدا شنیدم که حتی سگ گزنده را مثله نکنید "(نهج البلاغه، نامه  47)

از منظر امام علی(ع) مهمترین وظیفه حاکم حفظ شان وکرامت انسان است. (نهج البلاغه،حکمت ۳۷)

از منظر امام علی(ع) مهم تریت وظیفه حکام رعایت اخلاق وعـــدالت وحقوق انسانهاست حتی درمقابل حقوق افراد نیز اصل حکومت وحفظ وحراست آن ارزشی نداردمگراینکه حق پایمال شده ای را برگرداند.

از منظر امام علی(ع) صاحب منصبان در هر درجه ای از حـــــکومت قرار داشته باشند، اگر حقی از ملت را پایمال ویابه بیت امال مردم دست اندازی کنند باید باقاطعیت باآنها برخورد کرد.(نهج البلاغه،نامه های ۵ و ۴۰ و ۴۱ )

از منظر امام علی(ع) هیچ فـــردی مصونیت ندارد حتی بــرادر حــاکم، حتی اگر نابینا ودر شدت فقر بـــــاشد. واگرقرابت نسبی موجب طمع بیشتروسهمی بالاتر ازسایرمردم از بیت المال شود،باید منتظر آهـــــــن سوزان علی باشد (نهج البلاغه، خطبه ۲۲۴).

از منظر امام علی(ع) حاکم باید درحراست ازامانت مردم آن چنان قاطع باشد که در نامه ای خطاب به یـــــکی ازکارگزاران  که به بیت المال دست اندازی کرده بود،می فرماید: "به خداسوگند اگرحسن و حسین این کار را کرده بودند هیچ پشتیبانی وهواخواهـی از ناحیه من دریافت نمی کردند و در اراده من اثر نمی گذاردند تا آنگاه که حـق را از آنان بستانم و ستم های ناروایی که انجام داده اند دور سازم". (نهج البلاغه، نامه41)

از منظر امام علی(ع) کوچک ترین ظلـــم درحکومتش مـوجب نفرت او اززمامداری می شد، مگراینکه بتواند حـقی را احقاق کند.چراکه برای علــی یک چیز مهم است و یــــــک چیز خط قــرمز است وآن اینکه وقتـی خدا رامــلاقات می کند کم ترین ظلمی رامرتکب نشده باشد وکمترین حقی راپایمال نکرده باشد. (نهج البلاغه، خطبه22)

اســـلامی که مــی شناســـیم                                                      2

آزادی اندیشه وبیان

اسلام، نظام اعتقادی است که ارزش ویژه ای برای تفــــکروانــــدیشه قایل شده وآن را ارج نهاده است ازنظر اسلام مهم ترین امتیازبشر قــــدرت تفــــــکر او است. چراکه انسان های خردمند پس ازشنیدن ادلــــه وبرهان، استوارترین ودرست ترین راه را می یابند وانتخاب می کنند. "فبشّر عباد الـذین یستمعون القول فیتبعون احسنه اولئک الذین هدیهم الله و اولئک هم اولوا الالباب." زمر/۱۷

قرآن تنها راه اثبات عقیده راارائه برهان ودلیل ذکرمی کند.چراکه اقامه برهان موجب اقناع انسانهای فرهیخته وبی غرض خواهد شد. "قل هاتوا برهانکم إن کنتم صادقین." نحل/۶۴

امــامــان شیعه  (ع)درمواجهه با پرسش های متنوعی که مطرح می شد ،با کمال بردباری وبه تناسب ظرفیت فـــــکری افراد پاسخ لازم رامی دادند. (التوحید، ص۹۵ - شیخ صدوق  ). حتی در کشاکش نبرد نیز ازاین امر دریغ نمی ورزیدند.

وقتی "ابن ابی العوجا" به الحاد رو آورد (به دلیل بـــــد زبانی، انــدیشمندان ازهم سخنی بااوابا ورزیدند) امـــام صادق(ع) اوراپذیرفت فرمود: "هر‌چه می‌خواهی بگو"وپس از بیان نــظرات ، امام باکمال تواضع به او پاسخ داد. (التوحید، ص۲۵۳ - شیخ صدوق  )

واین است منطق دینی که رییس مذهب آن می فرماید:

"‌شما نمی‌توانید با درشتی وتندی، حقیقت را آشکار سازید و با فشار و زور نمی‌توان بنیان‌های دین را استوار نمود و راه خـدا را تبیین نمود: فانّ الطیش لا یقوم به حجج الله و لا به تظهر براهین الله." (بحارالانوار، ج۵۷، ص۲۳۱)

اســـلامی که مــی شناســـیم                                         1

اســـلامی که مــی شناســـیم  

دینی است که درهمه ابعاد زندگی انسانها براعتدال، به عنوان خواسته اصلی اسـلام تأکید می ورزد وپیروانش را «امه وسطا» می‌خواند.

دینی است که درآزاداندیشی وشنیدن حرف های دیگران به پیـــروان خویش می گوید: بشنوید وســـخن نیــــکو رابرگزینید. "یستمعون القول و یتبعون احسنه".

دینی است که اصل پذیرش آن براساس «لااکــراه» است.

دینی است که دربرخورد با مکاتب بشری و حتی در برخورد با مشرکان و بت‌ پرستان، براخــــــلاق وعفت کلام تاکید دارد. "لاتسّبوا"

دینی است که ضمن تاکید بر پرهیزاز تنازعا ت قـومــــی، قبیله‌ای و فکری درمواجهه با اختلافات سلیقه ای، بر "جدال احسن" تاکید دارد.

دینی است که پیامبرش(ص) با وجوداینکه حجت را درغـــدیرخم بر مسلمانان تمام کرد، اما به حاکم الهی پس ازخویش تأکید می‌نماید: "اگر مردم تو را نخواستند، رهایشان کن وکاررا به خودشان واگذار کن".

دینی است که گر چه بهترین اطــلاعات را برای خیر دنیا و آخـرت انسانها به ارمغان آورده است ، اما پیامبر اســـــلام مسلمانان را به علم آموزی، ولـــو به دورتــرین نقاط جغــرافیایی دنیا تشویق می‌کند. وازاین رواست که بعدها "نهضت ترجمه" برای تعاملات علمی و فکری پایه‌گذاری می‌شود.

دینی است که باوجـــود اینکه ازدنیا « ذلــولا» نام می برد ، شعار «مــــن لا معاش له، لا معادله» را بــــرای فعالیت‌های اقتصادی دنیای انسان قرارداده است .

نقد و انتقاد !

یکی ازراه کارهای عملی جلوگیری از فساد حاکمان ومدیران، بازبودن فضای نقد درفضای سیاسی جامعه است. بنابراین اگرکسی در معرض نظارت و نقد قرار نگیرد، از قاعده مند بودن خارج شده وبه خود رایی وخودشیفتگی دچار می گردد. امام علی (ع) نصیحت ونقد مردم برحاکمان را حق حاکم برمردم می داند، یعنی اگر مردم حاکمان رانقد نکنند حقی از حاکم تضییع نموده اند.

نقدویا انتقاد یعنی "حواس حاکمان به نقاط ضعف شان معطوف گردد."

بنابراین:

نباید برانتقاد رسم الخطی! تعیین گردد.

نباید برزمان ومکان انتقاد رسم الحدودی ترسیم گردد.

نباید میزان ومقدارانتقاد را با " هیچ درمی" اندازه گیری نمود.

نباید انتقاد تا آنجا باشد که نه کسی قاصر قلمداد شود ونه مقصر.

نقدوانتقاد سیاه دیدن نیست.چراغی است که درسیاهی ها روشن می شود تانقایص نمایان شود.

ودریک کلام: " منتقد حواس حاکمان را به نقاط ضعف شان معطوف می کند."

احزاب

یکی ازملزومات دموکراسی ومردم سالاری، وجوداحزاب وگروههای شناسنامه دار درجامعه می باشد. عمده ترین فعالیت احـــــزاب درمبارزات انتخاباتی، جــــذب آراء شهروندان آن جامعه است. میزان فعالیت احــــزاب درموفقیت شان نقش اساسی دارد.گذشته ازنتایج ومنافع این گونه فعالیت ها برای احزاب وشهروندان، بدنبال خود آثار وپیامدهایی دارد که ازجمله آن:

1-  گسترش و ارتقاء آگاهی سیاسی مردم وفراهم شدن زمینه های مشارکت شهروندان.

2-  شفافیت و ابهام زدایی پیرامون اهداف و برنامه های احزاب یا قدرت سیاسی .

3-  امکان مقایسه و ارتقاع سطح تحلیل و نقد حاکمان.

4-  فراهم نمودن امکان پیگیری خواسته ها ومطالبات شهروندان.

5-  ترویج فرهنگ گفتگو به جای نزاع و مناقشه .

6-  صراحت دربیان خواسته ها به جای کلی گویی.

7-  کمک به برقراری نظم سیاسی و اجتماعی از طریق فعالیت مرزبندی شده و جلوگیری از تشتت و پراکندگی.

و اما:

گروههایی که عموما درآستانه انتخابات شکل بگیرند .

گروههایی که دربیان شعارهای انتخاباتی کلی گویی کرده وبه  شعارهای دهن پرکن و اهداف دور از دسترس بپردازند.

گروههایی که برای فرار ازمشکل قانونی با برچسب یک پیشوند"جبهه" گام به عرصه انتخابات نهند.

گروههایی که باپایان یافتن زمان انتخابات هیچ نام ونشانی از آنها نباشد.

گروههایی که اگر تمامی حرفهای آنها را کنار هم قراردهی، جز بازی با الفاظ چیزی عاید انسان نگردد.

گروههایی که غرض غایی ونهایی شان فقط کسب آراء باشد.

و...

 آیا نشان ازمردم سالاری دارد؟.

باین عناوین توجه کنید:

جبهه  "متحد اصول گرایی"

جبهه  "پایداری "

جبهه  "بصیرت و بیداری"

جبهه  "ایستادگی"

جبهه  "مردمی اصلاحات"

جبهه  "ائتلاف کاندیداهای مستقل"

جببه  "مردم سالاری "

جبهه  "صدای ملت"

جبهه  "اصول گرایان اصلاح طلب"

جبهه  "دانشگاهیان"

جبهه "فعالین دانشجویی"

جبهه "اتحاد ملی و انسجام اسلامی"

جبهه "گفتمان حامیان عدالت"

جبهه  "توحید و عدالت"

و...

عناوینی که فقط با تجمع دور میزیک هتل ورستوان قدعلم می کنند، آیا جزء کاسب کاری برای کسب آراء ، مفهوم دیگری دارند؟.

امام موسی صدر

مدتی قبل مجله "نسیم بیداری" مصاحبه ای با آقای دکتر صادق طباطبایی (خواهر زاده امام موسی صدر) انجام داد که ضمن بررسی ویژه گی شخصیتی وعلمی "امام موسی صدر" ، اشاره ای به دیدگاههای اعتقادی واجتماعی ایشان دارد. گرچه اززمان مصاحبه مدتی سپری شده است، ولی بدلیل طرح بعضی نکات قابل تعمق، مطالعه آن را برای دوستانی که موفق به خواندن آن نشدند، خالی از لطف نیست.

ادامه مطلب

زیور ادب!

عمده ترین علل بحران و ضعف اخلاقی درجامعه، معلول فقدان ادب با مفهوم عام و گسترده آن است. در چنین اوضاع و احوالی، تلاش برای تحقق امنیت، سعادت، استقرارعدالت، فضیلت‌های فرهنگی ، وفاق وهمبستگی ملی و سایر ارزش‌های اجتماعی نیز در معرض خطر قرار خواهد گرفت وبه جای آن،گرایش به ضد ارزش‌ها و رذایل اخلاقی گسترش می‌یابد. جامعه ای که بحران اخلاقی و اعتمادی درآن بروزیابد ، فصات رذیله رواج پیداکرده و به تــــــدریج پایه‌های نظام اجتماعی و درپی آن، اصول اساسی وساختار سیاسی جامعه از درون تهی وتخریب خواهد شد. دراین صورت دفاع از هنجارهاو ارزش‌های والای انسانی جای خود را به چابلوسی،ریاکاری ومال‌اندوزی می‌دهد وابزارهای فرهنگی وسیله‌ای برای توجیه سیاست‌های غلط وخطاها می‌گردد. غفلت و بی‌توجهی نسبت چنین بحرانی، خسارات جبران‌ناپذیری را به وجود خواهد آورد و جامعه را ازتعادل خارج خواهد نمود. بنابراین تمامی استعدادها و توانمندی‌ها باید با پذیرش شرایط موجود،به شیوه‌های معقول وارایه راهکارهای منطقی، درجهت رفع آن بکوشند. 

فارق از تعارفات روزمره ونشخوارفخر نیاکان وگذشتگان، تعریف حقیقی ازادب درجامعه امروزی ما ، ناشناخته است. در حالی که درفرهنگ دینی وملی ما ،ادب نه تنها یک فضیلت بلکه یک ضرورت به شمار می آید وبالاترین فضیلت یک جامعه، ادب آن جامعه است. بسیاری ازناهنجاریهای یک جامعه  بویژه ناهنجاریهای سیاسی ناشی ازفقر ادب است. ادب در مفهوم عام وگسترده :

یعنی:مراعات وپیشه کردن انصاف در رفتاروکردار.

یعنی:حفظ شان انسانی رقیب، درمخالفت ورقابت .

یعنی:عفت درکلام ، حتی نسبت به دشمن وستیزجویان.

یعنی:متانت وتواضع در مواجه با زیر دستان وفرودستان.

آیامیتوان مسلمان بود و به سادگی به دیگران تهمت و افترا زد؟ .

آیا میتوان تهی ازادب بود و همزمان قیافه انسان مودب به خود گرفت؟.

آیا میتوان بحران آفرید و همزمان دیگران را به بحران آفرینی متهم کرد؟.

آیا میتوان روز و شب قرآن خواند و به سادگی از آیات نورانی آن در مذمت تهمت ، دروغ و افترا گذشت؟.

آیامی توان مروج خرافات وجعلیات وبدعدت های ناصواب شد ومدعی خرد مداری ومنطق بود؟

آیا می توان  در بازار مکاره دروغ و افترا بساط کاسبی بهن نمود ومدعی تجدد بود.؟

آیا می توان در نهادینه کردن رفتارهای مغایر با اصول اخلاقی،  دینی وانسانی پیشگام شد ودم ازحقوق شهروندی زد؟.

امید، با تاسی ازسیره نبی گرامی اسلام (ص) وکلام نورانی قرآن "لم تقـولــون مالاتفعلــون" بزیور ادب آراسته گردیم.

پوستین وارونه!

یکی ازمعظلات جامعه امروزی ما خود فهمی ها وسطحی نگری ها ازدیــن است. عادت‌ها و سنت‌های غلط وتعصباتی که به نام دیـــــن درجامعه درحـال نهادینه شدن است ، غباری برچهره اعتقادات مــردم نشانده وحقیقت دیــن را وارونـــه جلوه خواهد داد. آفتی که اگرعالمان وفرهیخته گان جامعه به فـکر چاره اندیشی آن نباشند درفــردای تـــــاریخ این مـرزوبوم باید پاسخگو باشند. چـــراکه این وظیفه  زعمای مذهب است باتشریح حقیقت دیـــن ،دامن دیانت را از یک سری عادات سخیف  که به نام دین بروز یافته است پاک نماید. متاسفانه این روش ناپسند ونابخردانه درزمینه های مختلف بوضوح قابل مشاهده است.

آیا حقیقت دین بین حریم انسانیت فرد وخطای او مرزی قایل نیست؟

آیا حقیقت دین کرامت انسان راملعبه ای دردستان مشتی افرادخود سروخود رای می داند؟

آیا حقیقت دین فارق ازآن چیزی نیست  که بانام دین، دیاتت قربانی می شود ؟

آیا حقیقت دین باعصبیت های خشک و منطق عصرحجری منافات ندارد؟

آیا حقیقت دین بابدعت های ناصوابی که ترویج می شود درتضاد نیست؟

آیا حقیقت دین باخود فهمی ها وکج فهمی های عده ای دنیا طلب سجاده بدست درتضاد نیست؟

آیا حقیقت دین با فحاشی،هتاکی وهرزگی زبان منافات ندارد؟

آیا حقیقت دین با گفته های مبلغان ومداحان هرزه گوکه به تحریف واقعیات تاریخی دین می پردازند منافات ندارد؟

براستی کدام انسان فرهیخته ای است که نداند ذات دین مبرا از تمامی رزایلی است که:

بنام دین، طومار اخلاق وانسانیت برچیده می شود ؟

بنام دین، ادب بلعیده ومنطق قی می گردد؟

بنام دین ،نامها فربه وکامهامشعوف می گردد؟

بنام دین، صورتها هدف وسیرتها فراموش می گردد؟

بنام دین، پوستین هاوارونه پوشانده می شود؟

آزادی نقد !

جامعه ای که  سخن گفتن از"حقیقت" درآن، هزینه ای نداشته باشد وصداهای برخاسته از صداقت و دردمندی شنیده شود، نشان از تحمل حاکمان درنقد پذیری است . شنیدن نقد برای حاکمان ارزشمند ترازشنیدن مدح و ثناگویی است. چراکه هدف ناقدان دل سوز،گره گشایی ازنقاط کوری است که حاکمان از آن غفلت می ورزند. مداحان بی خرد، برطاول های چرکین سرپوش گذاشته وهیزم نفرت را شعله ور می کنند و ناقدان دل سوزباایجاد تب، بیمار رامتوجه بیماری اش کرده و در پی راهی برای پیشگیری ویا فروکش کردن شعله های نفرت هستند.

بنابراین :

اگر آزادی نقد باشد، به"اعتماد"، این ارزشمند ترین امانت مردم در دست حاکمان، خدشه ای وارد نخواهد شد.

اگر آزادی نقد باشد، قدرت ها ازتظاهر به حسن نیت وعمل به سوء نیت خود داری می کنند.

اگر آزادی نقد باشد، حاکمان به میزان مسولیت پذیری شان، قرب ومنزلت می یابند.

اگر آزادی نقد باشد، سلایق خاص با نگاه منافع خاص، جامعه را جولان گه مطا مع خود نمی کنند.

اگر آزادی نقد باشد، تلقی مردم از حاکمیت همان خواهد بود که باید باشد.

اگر آزادی نقد باشد، تمامی افراد جامعه درسایه قانون، حرمت خواهند داشت ونه بیشتر.

اگرآزادی نقد باشد، عرصه برقانون گریزان وصاحبان زر وزور تنگ خواهد شد.

اگرآزادی نقد باشد، بساط ماجراجویی‌های جاهلانه که بالاترین هزینه‌ را به مردم تحمیل می‌کند برچیده خواهد شد.

اگر آزادی نقد باشد، میل قدرت ها به سوی دیکتاتوری مسدود می گردد.

اگر آزادی نقد باشد، هیچ خاطی ازحاشیه امنیتی برخوردار نخواهد شد.

اگر آزادی نقد باشد، سرخوردگی ها از بین رفته ونشاط وامید جامعه را فرا خواهد گرفت.

آموزه های دینی!

اشتیاق و عطش نیاز برای کسب معارف اهل بیت(ع) در میان مردم ما عمیق و گسترده است. فارق از کژ فهمی‌ها و سوء رفتاردر عملکردها، اگر زبان آشنا و قالب متناسبی برای بیان این حقایق پیداشود، مردم ازکنارآن بی‌تفاوت نخواهند گذشت.                                        

آموزه های دینی ما، سرشار از توصیه هایی است که ما را به حفظ حریم افراد تحکم می کند. چراکه بسیاری از دستورات دینی (اخلاقی یا تکلیفی) رعایت حقّ‌الناس است.

آموزه های دینی ما، سرشار از توصیه هایی است که بر اخلاقی‌کردن فرد و جامعه تاکید دارد. چراکه پایبندی باخلاق موجب تربیت صحیح جامعه می‌شود.

آموزه های دینی ما، سرشار از توصیه هایی است که جوهر اخلاق را پذیرش حقوق افراد از سوی حاکمان می داند. چراکه پایبندی باخلاق موجب صیانت حکام ازخود محوری وخود کامگی است.

آموزه های دینی ما، سرشار از توصیه هایی است که دین ناآگاهانه و خرافی راخطرناک ‌تر از بی‌ دینی می داند. چراکه در سایه شعوروادراک درست می شود تقوا و دین را به مردم ارائه کرد

آموزه های دینی ما، سرشار از توصیه هایی است که زدودن خرافه از جامعه راوظیفه زمامداران می داند. چراکه بسط اعمال خر افی پایه های پذیرش ظلم را درجامعه می گستراند

تأكید ودقت در ظواهر امورمذهبی وعدم نظارت لازم برعملکرد افراد ونهادها، موجب نفوذ خیل عظیمی از فرصت‌ طلبان در مراکزی می گردد که جز منافع شخصی به هیچ چیز اعتقاد ندارند. فرصت‌طلبانی که براحتی دریافته اند چگونه می‌توان با حفظ ظواهر جامعه رابه فریبند.

عدالت و دادگری!

امام علی(ع) در وصیت به فرزندش امام حسن(ع) می‌فرماید:

"پسرم! نفس خود را ما بین خویشتن و مردم میزان قرار ده، پس دوست بدار برای دیگری آنچه را که برای خود دوست داری و آنچه را برای تو ناملایم و ناگوار است، بر دیگران نیز کراهت بار تلقی کن. ظلم مکن چنان که نمی‌‌خواهی ظلمی به تو برسد. و نیکویی کن همانگونه که دوست داری به تو نیکویی شود. و زشت بشمار از خویشتن آنچه را که از دیگران زشت می‌شماری. آنچه را که نمی‌دانی مگو اگر چه آنچه که می‌دانی اندک باشد و آنچه را که نمی‌خواهی درباره تو گفته شود، درباره کسی دیگر مگو".  (نهج البلاغه، نامه۳۱).

عید ولایت امام صداقت وراستی مبارک باد.

کاش می شد!

کاش می شد!

گفت‌و گو جایگزین خصومت شود.

 کاش می شد!

ستیزه‌ جویی را با تفاهم تغییرداد .

کاش می شد!

باتکیه بر حقایق مشترک، به سوی تفاهم و چاره‌اندیشی حرکت کرد.

کاش می شد!

درعین کثرت وتنوع فرهنگ ها وآداب و آیین، بابرخورداری از روح معنویت، به پیشرفت ،عدالت وآزادی فکر کرد.

کاش می شد!

به دور از تعصب و پیش داوری، بر سر حقایقی که در پی رستگاری جامعه ‌باشد اندیشید.

حقوق شهروندی

مسؤوليت شهروندی یعنی خود‌آگاهی مردم نسبت به حقوق خویش واحساس نيازهمگانی بر اجرای اين حقوق.درجوامعی كه افراد به حقوق وتكاليف خود آگاهی داشته باشند وحريم همديگررارعايت كنند آن جوامع ازاستحكام ومشروعيت بيشتری برخوردارند ورابطه مردم باحاکمیت نیزدوام بیشتری خواهد داشت.

حقوق شهروندی، ازجمله دستاوردهای مهم بشری است كه انسان درقرون اخیربه آن دست یافته است. ازجمله حق حيات، حق آزادی بيان وانتقاد، حق تعيين سرنوشت، حق امنيت، حق برابری وعدم تبعيض و ...همگی این حقوق مورد تأييد وتأكيد اسلام است وآيات وحی نيزبه آن صراحت دارد:

1حق حيات: نخستين حقی كه در اسلام برای هر انسانی بر آن تأكيد شده است.

_و چون از شما پيمان محكم گرفتيم كه خون همديگر را مريزيد و يكديگر را از سرزمين خود بيرون نكنيد. (بقره/ 84)

_هر كس ديگری را جز برای قصاص يا مبارزه با فساد گری، بكشد گويا همه مردم را كشته است. (مائده/ 32)

2 حق آزادی: این حق از حقوق طبیعی و خدادادی است. حق آزادی یعنی حق آزادی عقیده، اندیشه، بیان، رفتار و زیستن.

_با اهل كتاب جز با شيوه ای كه نيكوتر است مجادله نكنيد. (عنكبوت/ 46)

_در قبول دين اكراهی نيست، راه درست از راه انحرافی روشن شده است. (بقره/ 256)

3 حق امنيت:

_ای اهل ايمان هرگزبه هيچ خانه ای وارد نشويد و چون رخصت يافتيد داخل شويد. (نور/ 28 - 27)

 4 حق برابری و عدم تبعيض:

_ای مردم، ما شمارااز يك مردو يك زن آفريدیم وشما را به صورت جماعت ها و قبيله ها قرار داديم تا با يكديگر آشنا شويد. هماناگرامی ترين شما نزد خدا پرهيزگارترين شماست. خدا دانا و آگاه است . (حجرات/ 13)

حکومت مردم سالاری

درمیدان خشم وستیز،عقلا حاشیه نشین می شوند وافرادی كه صدای بلندتری دارند پرچمداروپیشرومی گردند.

درحکومت مردم سالاری، گروه ها باید به اندازه پایگاه اجتماعی شان،درتصمیم گیری ها ایفای نقش نمایند.

درحکومت مردم سالاری، كم هزینه ترین شیوه "مراوده" است كه هم مسالمت آمیز است وهم سریع تراز گزینه های دیگر به نتیجه می رسد.

درحكومت مردم سالاری، بدون ایجاد تفرقه باید به نیازهای فزاینده جامعه پاسخ داد.

درحکومت مردم سالاری، دعوا با اشخاص نیست بلكه با روندها وخط مشی هاست.

درحکومت مردم سالاری، دشمنان - صلح اجتماعی- دشمن - گفت وگو- ومراوده و ارتباط هستند.

درحكومت مردم سالاری، فرصتها را درمی یابند وازگزینه های مسالمت جویانه استقبال می کنند.

درحكومت مردم سالاری، مخالفان ومنتقدانی که ملتزم به فرآیندهای قانونی اند برسمیت شناخته می شوند.

بفرموده عزیزی : اگر دهان نسلی كه می خواهد گفت وگو كند دوخته شود، زبان و روش مخالفت آن عوض خواهد شد.