ن زندگی خواهم کرد که اگر روزی خواستم برای دخترم ازروزهای سخت سخنی به میان آورم، اگر روزی برق شادی چشمانش به وجدم آورد، اگر روزی دم غروبی دلگیر،  دخترم کنج اتاقش با بغضی فروخفته سعی داشت غمش را از من پنهان کند، اگر یک روز دلش چنان آشوب شد که دستان لرزانش به قالبی یخ شباهت داشت، بتوانم با اطمینان کنارش بنشینم، دستانش را بگیرم و قوت قلبش بشوم، بگویمش زندگی روزهای شاد دارد، غمگین دارد، بالا و پایین دارد، یادش بدهم که نه به شادی هایش چندان دل ببندد و نه از غمانش زیادی دلگیر بشود. جوری زندگی میکنم که دخترم هم بتواند بعدها با افتخار از روزهای سخت و آسان زندگیش بگوید به همه، به خودش افتخار کند و حسرت هیچ خوب و بدی بر دلش نماند. آنقدر قوی باشد که خیالم راحت باشد که از عهده زندگیش چنان بر می آید که نگرانم نگذارد، که بتوانم از داشتنش پر از حس غرور بشوم که مادر خوبی بوده ام برایش چنان که مادرم برای من... 


بزرگترین اکتشاف برای من این بود که فهمیدم فرزندم یک مهمان است در خانه ام و روزی از خانه ام می رود. روزها با سرعت عجیبی میگذرد و او به زودی از من جدا میشود... به خودم گفتم: کدام مهمتر است؟ نظم خانه یا اینکه فرزندم به خوبی از من یاد کند؟ کدام مهمتر است.خانه یا اخلاق و روحیه و حسن تربیت فرزندم؟ چون دانستم که او مهمان خانه من است. این باعث شد اولویتم را تغییر دهم، بعد از این مهمترین چیز نزد من آرامش خاطر من و اوست.... شروع کردم به پیاده کردن نقشه ام، و طبعا مجموعه کمی از قوانین مهم را انتخاب کردم و خود را ملزم به اجرای آنها دانستم و مابقی چیزها را بدون هیچ قید و شرطی رها کردم. از عصبی شدن و داد و فریاد زدن کم کردم و به آرامش رسیدم.. از وسواس هایم گذشتم و به خانه ای راضي شدم که مقداری بهم ریخته و نامنظم است و کمی شلختگی در آن به چشم می خورد ..... اما.........فرزندی را تحویل گرفتم که آرامش دارد و از من وخشم هایم نمی نالد و رابطه ای قوی و زیبا بین ما حاکم گشته است..... چون می دانم...... او مهمان زودگذر خانه من است. کودک عزیزم امیدوارم مهمانی خانه من زیباترین مهمانی زندگیت باش پ 👏👏👏👏👏 پدر و مادر حرفه‌اي بچه‌‌ی «باعرضه» بار مي‌آورند نه شاگرد اول. برايشان مهم است بچه راحت بتواند زیپ کاپشنش را بالا بکشد و بند کفشش را ببندد. وقتی سر جلسه‌‌ی امتحان، خودكارش ننوشت اشكش در نيايد و راهی پیدا کند. ميوه‌هايي كه مادر برايش مي‌گذارد، توي كيفش نگندد. وقتي معلمش یا ناظمش دنبال داوطلبی می‌گردند زير ميز قايم نشود. غذا خوردنش كه تمام شد دل آدم به‌هم نخورد از ديدن ظرف غذايش. وقتي بزرگتري خواست از او سوال‌هاي اضافی بپرسد راحت بپيچاندش. وقتي تلويزيون نگاه می‌کند انگشتش نيم‌متر توی حلقش فرو نرود. پدر و مادر حرفه‌اي يك‌جوري با بچه‌اش حرف مي‌زند كه بچه، جواب دروغ نمی‌دهد. اگر بچه ویرش گرفت در حمام آواز بخواند و صدايش را رها کند، پدرش توي ذوقش نمی‌زند که «چه خبرته!». وقتي یک بچه‌‌ی دیگر خواست توپش را به زور بگيرد او ندهد، بهش حالي كند با زور نمي‌تواني، اما اگر دوست داري، باهات بازي مي‌كنم. وقتی چیزی به نظرش نامعقول آمد به هر که می‌خواهد باشد، اعتراض می‌کند. اینها بچه‌‌ی باعرضه بار مي‌آورند تا به خاطر نيم‌ نمره‌ امتحانی جلوي ميز معلم عجز و التماس نكند. والدین گرامی اگه دوست دارید فرزندانی عالی داشته باشیدکه هیچ وقت به سمت اعتیاد،انواع بزهکاریهای اجتماعی و روابط نامشروع نرن ، حتما به راهکارهای زیر عمل کنید 1_همیشه فرزندت را با عنوان های محترمانه و عاطفی چون آقا، خانم و...صدا بزن نرگس خانم، علی آقا، عزیز گلی مامان، فرشته کوچولوی من و... 2-حداقل روزی یکبار به فرزندت این جمله رادبگو: عزیز دلم من به وجودت افتخار میکنم. 3-به فرزندت بیشتر از یک مهمان احترام بگذار و برای شخصیتش ارزش قائل باش. 4-به فرزندت اعتماد کن تا هر چه را تو دوست نداری هیچ گاه انجام ندهد 5-قبل از همه چیز اختلافات خود را با همسرت در روشهای تربیتی رفع کن 6-بیشتر برای فرزندت و حرف زدن با او وقت بگذار و کمتر از کودک زیر هفت سالت دور باش 7-جلوی فرزندت رابطه ات با همسرت از همیشه بهتر باشد. 8-فرزندت را از صمیم قلب دوست بدار و این دوست داشتنت را همیشه ابراز کن 9-از سه سالگی به بعد کم کم مسئولیت های فرزندت را به خودش واگذار کن 10-سعی کن رابطه ی خود و خانواده ات را با خدا و دین مستحکمتر کنی.فرزندان دیندار و با عقیده کمتر مسیر زندگی را به سمت کارهای خلاف کج می کنند 11-اشتباهات فرزندت را ببخش و به او فرصت بازگشت بده تا محرم اسرارش باشی (حتی گاهی فرصت اشتباه کردن و ریسک کردن به اوبده) 12-هر روز با کودکت بازی کن.گاهی در میان بازی بلند بلند بخندید. 13-روزهای مشخصی را صرف پیاده روی بافرزندت کن 14-برای فرزندت مصداق واقعی صداقت.امانت داری.کنترل خشم و وفای به عهد باش ارسال به تمامی مامان و باباهای پردغدغه و مهربون تقدیم به فرزندم زود بزرگ نشو مادر. کودکیت را بی حساب می خواهم و در پناهش جوانیم را ! زود بزرگ نشو فرزندم قهقهه بزن ، جیغ بکش ، گریه کن ، لوس شو ، بچگی کن ، ولی زود بزرگ نشو تمام هستی ام . آرام آرام پیش برو ، آن سوی سن وسال هیچ خبری نیست گلم. هرچه جلوتر می روی همه چیز تـندتر از تو قدم بر می دارد. حالا هنوز دنیا به پای تو نمی رسد از پاکی . الهی هرگز هم قدمش نشوی هرگز! همیشه از دنیای ما آدم بزرگ ها جلوتر باش ، یک قدم ، دو قدم ، ولی زود بزرگ نشو مادر. آرام آرام پیش برو گلم. آنجا که عمر وزن می گیرد دنیا به قدری سبک می شود که هیچ هیجانی برای پیمودنش نخواهی داشت. آن سوی سن و سال خبری نیست . کودکی کن ، از ته دل بخند به اداهای ما که برای خنداندنت دلقک میشویم ، بزرگ که شدی از نگاه دلقک ها گریه ات می گیرد می دانم . عزیزترینم،.

 

 

چقدر خوب شد زن شدیم !

 

 کمد و اتاقمان را  به هم میریزیم و همه چیز را از اول سرجایش مرتب میگداریم آنوقت فکر میکنیم آماده ایم برای گرفتن تصمیمات بزرگ!

وسط غمبادهای روزانه شروع میکنیم به شستن ظرف ها و

بازی کردن با کف روی سینک ظرفشویی،

تمام غم هایمان را همراه سرامیک ها آشپزخانه میساییم و میساییم و با قدرت تر میسایم،

جارو رامحکمتر روی فرش میکشیم و فکر میکنیم تمام خوره های فکریمان از لوله جارو بالا میرود ،

 

دست به ساختن میزنیم، شیرینی و کیک و غذاهای عجیب عجیب میپزیم و از خلق کردن هایمان حس بهتری میگیریم،

 

مینشینم برای مرتب کردن فکرهایمان رج به رج کامواها را همراه فکرها میبافیم!

 

دکور خانه را عوض میکنیم و تنهایی با کشیدن مبلها خودمان را ازنفس می اندازیم و فکر میکنیم چه انتقامی !

بعد به جان خودمان و صورتمان و دستهایمان میافتیم.

 

داشتم فکر میکردم چه خوب است به جز پیاده رفتن و سیگار کشیدن های معمول مردها ما کارهای متنوع تری داریم برای مقابله با مشکلات.

 

چقدر خوب شد که زن شدیم. واقعا چقدر خوب شد!

الــو، خــدا ♥•٠·˙

از زمین تماس می گیرم....
جایی پر از آدم هایی که
شب بخیر نگفته خوابشون نـــمی بره، اما ...
خودشونو به خواب می زنن تا نماز صبحشونو نخونن!

جایی که تو خونه سر پدر مادرشون داد می زنن!
ولی میان پُست میذارن :
سلطان غم مادر!!!

الو خدا؟؟؟
صدام میاد؟؟

اینجا همه دم از حق و ناحق میزنن
ولی خودشون زیر پا گذاشتن حق بقیه رو زرنگی می دونن!!
حتی شده توی صد تومن بقیه پول تاکسی ....
تهمت،غیبت ؛ دروغ ...

الو خدا؟؟؟
کمک بفرست ما داریم غرق می شیم توی گناه...
ما ازت دور شدیم...
این شهر ها بوی فراموشی گرفته...


و صدایی از پشت خط گفت:

♡❤ قُلْ یَعِبَادِى الَّذِینَ أَسرَفُوا عَلى أَنفُسِهِمْ لا تَقْنَطوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ
إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوب جَمِیعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ
بگو : اى بندگان من که بر خود اسراف و ستم کرده اید !
از رحمت خداوند نومید نشوید که خدا همه گناهان را مى آمرزد ...

گفتم: ولی
خدایا بدون هیچ شرط شروطی؟

و خدا گفت:
♡❤ مَن تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً وَ اقامُوا الصَّلوةَ وَ آتُوا الزَّکاةَ فَخَلُّوا سَبِیلَهُم إنَّ اللهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ
کسی که توبه کند و ایمان بیاورد و عمل شایسته انجام دهد پس اگر توبه کنند و نماز را به پا دارند و زکات را بپردازند، آنها را رها سازید؛ زیرا خداوند آمرزنده و مهربان است....

✔ چه کسی بخشنده تر از خدای این جهان است؟؟؟؟

سلام من اومدم بعد از دوسال و سه ماه 

اومدم مثل اون روزا ایشالا همیشه باشم

 

اومدم بایه حس مادرانه 

 

اومدم تا از دخترم بگم دختری که همه عشقمه 

 

 

من و تو


مَنْ و تو

همآنْ آدمْ و حوّآے مُدِرنیمْ

که دلمآنْ مےْخوآهد

شریکْ شَویمْ بآ هَمْ

در خوردنِ یک سیبْ

حتّے اگر رآنده شویمْ از اینجآ...!!!

دوروز مانده تاعقد

خیلی دوستت دارم اما نمی دونم "خیلی "رو چه جوری بنویسم

که خیلــــــــــــــــــــــ ـــــــــی خونده بشه ؟!!!؟؟؟

حلقه ی دستانمان را دوست دارم

وقتی دست ات توی دست من است

و

دل توی دلم نیست ... !




دل من

این روزها دلم غریبی میکند...


دلم،دلی را میخواهد که برایش دل باشد،


عشق باشد،مهر باشد...


دلم تنها یک دل میخواهد...


همین

دل تنگي هاي من

به دلتنگی هایمـــ دست نزن

می شكند بغضــمـــــ یك وقت !!

آنگاه غرقـــــ می شوی

در سیلابـــــ اشكهایی كه
بهانه ی روانــــــ شدنش هستی !! . . .

ماهي هاي دق كرده

امروز درد هایم را به رودخانه سپردم…
چه صیدی کرد ماهیگیر, از ماهی های دق کرده...