آخرین آپ 90

سلام به رفقای قدیمی احواله بروبکس خوب؟؟روزگار بر رفق مردا است؟؟

زندگیتون ریتم قشنگرو میزنه؟

اوه...اوه چشاتون گرد شد!!D:

آره منم...

خیلی وقته دست و دلم واسه نوشتن نمیره...خیلی چیزا یادم رفته شعر گفتن نقاشی کردن ودوستای

 نچسب(EX بابت این لفظ)...اما اینجا رو هیچ وقت یادم نمیره مخصوصا دوستای با معرفتی مثه شما!

همه چیز آرومه...خیلی چیزا هم تغییر کرده مثه آدما...مثه دلها...مثه نگاهها....

من خوبم نفس میکشم اخیرا صورتی بشاشی از زندگی رو میبینم...الان دلم بدجور هوای شلوغی

 وشیطنت داره...یه جایی باشم بدون دغدغه...اما یه چیز بگم این حسه من خیلی زودگذره...خب آدمیه...گاهی

 دوست داره تنها باشه به دور از همه هیاهو...گاهی پیش میاد که نمیخوام ریخت هیچ کیو ببینم...خودم باشمو

 خودم و فقط زل بزنم به دیوارای اتاقم...مهره سکوت بزنم به لبام!

خب نزدیکه عیده...

من که هنوز توو مووده خرید نرفتم..احیانا تا2هفته دیگه جیب مبارکه بابای گرامی را آتیش خواهیم زد!

امیدوارم تو این ساله جدید یه سفره توپی بریم...که از خواهرای محترم بنده این تقاضا دارم لطفا هماهنگی

 کامل داشته باشید که مثه سال89 با جنگ و جدل راهی سفر نشیم!

10 روزی قبل از عید هم سبزه کاشتن رو شروع میکنم...!

راستی سبزه های سال90 که دوتاش بی ریخت بود..1دونش خوب از آب در اومد!

اما چه فایده...

من سفره نگرفتم... به دلیل بی ذوق بودن اهالی خونه...همشون تو لالا بودن جز من!

روزه اول عید خوب یادمه...خیلی دپ بودم!

اما هر سال عیدامون باید متفاوت باشه...بستگی به حالو هوای خوده طرف داره!

راستی رژیم به وعده ی غذاییتون اضافه کنید...

نیس که تو عید بساط آجیل و شیرینی و چیپس و پفک به راهه...مواظب هیکلای باربیتون باشین!

من که خیلی مواظبم از نوعه بد فرمش!

حرکات موضون یادتون نره(ورزش)

خب میرسیم به آخر صفحه ی این پست...

دوستای گلم

واسه تک تکتون ...واسه کسایی که این پستو نمیخونن...بهترین آرزوهارو دارم!

یه سال متفاوت باشه پر از موفقیت و خشنودی...!

همیشه خنده رو لباتون باشه...بخندین از ته دل!

هنوز سردرگمم شاید...شاید...ساله جدید واسم 1اتفاق خوب بیوفته!

بدورد

20100217160619789_5758_2007-02-06.jpg

با لبخند وارد شوید:)

فعلا در حال سر زدن به دوستای گلم...:)

آرووم

آرووم

باز آمدم...

یه سلاااام به دوستای گل و بامعرفت...!!!

خوبیـــــــــــــــــــــــــن؟؟؟

ماهم هی بد نیستیم.نفســـــــی میادو میـــــــــــــــــره!

از همین حالا بگــــــــــم جا داره از دوستای گلم تشکر کنم که منو فراموش نکردن تو این 6ماهه پر از دغدغه و ..!

مخصوصا ارداتـــــــــــــمنده درناجوووون!

خب بریم سره اصل مطلبـــــــــــــم...!

جوووونم براتون بــــــــــگه 3ماهه اول درگیـــــــــره امتحانات و کنکوووور بودیم!!

لطفاااا تشویقم نکنید بنــــــــــــــــــده دانشجوی صنعتی  شریفم رشته ی مهندسی کامپیوتر!(اههههههم یعنی از آرزوهامه!چـــــــــــــــــیه خب...بچه ست آرزو داره!)

طبق گزارشاتی که داده شد...کنکور ما به سال بعد موکول میشه....کو تشویقاتوووووووووووووووون؟؟!!!بزززززززن کف قشنگ روووووووو!

و بعد از کنکور...

ما عازم سفره شیراز میشیم..!

به علت بیماری پدر...تا بعد از عیدفطر اونجا بودیم...!خدا رو شکر پدر حالش خوب میباشد...همگی در سلامتی کامل به سر میبریــــــــــــــــــــــــــــــــم هوووووو!

الان هم که در سرزمینه خودمان میباشیــــــــــــــــــم...بسیار خوش میباشــــــــــــــد...هیچ جا مثه خونه خوده ادم نمیشه...دلم واسه همتون تنگیــــــــــــــــــــده بود...

ببخشیــــــــــــد این همه بی معرفت شدم...

وضیعت زندگیـــــــــــــــم عادی نبود...

دلم واسه وبلاگم تنگولیده بود...چقدر توی این 6ماه مظلوم واقع شده بود...اما با نظرای قشنگه شما دوست جونیــــــــــــــــــــــــــا تنها نبود...!

خب همه تون به خدای مهربون میسپارررررررررم...هیچ کدومتون فراموش شدنی نیستید...!

پی نوشت:دوستان عزیز معلوم نیست کی برگردم...

آخرین آپ 89

عمره سال 89 رو به پایانه !

بعضی از افراد به عقب برمیگردن وبه روزای این سال که گذروندن نگاه میکنن! 

چه کارایی کردیم؟چه چیزایی رو از دست دادیم؟چه چیزایی رو بدست آوردیم؟

 

چه چیزایی رنگ شادی بهزندگیمون بخشیدن؟چه کسایی همراهمون بود دراین روزها؟ چه چیزایی یاد 

گرفتیم و عبرت گرفتیم؟؟

 منم سال 89 رو با 30 درصده خوبیش دوست داشتم ودارم و خواهم داشت...وخدا رو شاکرم!

 که اگه بخوام توضیح بدم به اندازه یه طوماره چند هزار صفحه ایی..!

(خدایا به داده هایت شکر به نداده هایت شکر به گرفته هایت شکر چون داده هایت نعمت، نداده هایت حکمت

 و گرفتني هایت امتحان است) ویادگرفتم در شناخت دوست بیشتر تامل کنم! هنوز هم دیر نشده

واسهرسیدن به آرزوهامون...آرزوایی که شبا مثه یک تصویر تویه ذهنمون وول میخورن...به بن بست نرسین...! 

اولین سالی که سه تا سبزه کاشتم و خیلی خوشحالم! هرساله عید من متفاوته!

واسه عید سال89 ماهی من 1 روز عمر کرد...ولی سال 88 ماهی من 6 ماه عمر کرد!

 یعنی امسال ماهی قرمز من چقدر عمرمیکنه؟

 سال تحویل هم ساعت 2:50 دقیقه ست!!هیچ کس در خواب ناز به سر نبرهااااا!!!

یه سال 90 که بیشتر نداریم!!!نذارید مظلوم واقع شه!خداکنه اهالی خونه ما نخوابن! 

وقتی به فیلم سال تحویل 89 نگاه کردم خیلی ذوق کردم و چه زود گذشت !

روزها سرجایه خودشونن...ولی عمره ما آدماست که به سرعت میگذره! 

تواین سال با دوستای بسیارخوبی آشناشدم مخصوصا دوستای" وبلاگی "!!!

اسم نمیارم چون شاید یادم بره در حین ذکرکردن!بعد گله مندی به وجود میاد و که چرا اسماشونو نگفتم !!

 خیلی دوست دارم نظرتون درمورد ه این سال بگید!!! 

واسه همه آرزوی موفقیت و سالی پراز شادی و نشاط و خالی از نفرت و کدورت میکنم! 

مواظب دلهای مهربونتون باشید!

 نوروز... 

شعر بی غلطی است که پایان روزهای ناتمام را تفسیر میکند!

eyd-noroz.jpg


یه ریتم شاد!!!

های every b0dY!!!

آهنگ رو عوض کردم...!

نکته:آهنگ ها رو براساس حال و احوال روحیه ام عوض میکنم...!

 لبخندبزنید همه...!

این عکس هم ایده خودمه...!به سمت چپ توجه بفرمایید!


آهسته...آهسته


" توجه"این مطالب به هیچ یک ازدوستان عزیزنتی مربوط نمیباشد!


ازاین که زمان مثه سرعت نورازجلو چشام ردمیشه،بیمناکم!


دلم یه جای دنج میخواد...


خیلی چیزاروخط خطی میکنم ،ولی باز برمیگردم پاکشون میکنم وازاول مینویسم!


این روزا حال و احوال رنگارنگی دارم!


یهوشاد و پرجنب و جوش مثه قرمز(عاشق این رنگم)


یهو طوفانی و بارونی...مثه طوسی!


فکرکردن به آدمای اطرافم دلمو زیررو میکنه!


یه دسته ازخلق خداهستن که دلشون رو به...(پوزش...پوزش!اندازه ازدست رفته!)نفر


میبخشن و خلاص!


من


.


باذهنم کلنجارمیرم میگم:چرااااااااااااا؟همه ی دوست داشتن ها و فداشدن ها


و ...واسه نفرقبلی و بعدی


انتقال پیدا میکنه و این جماعت کلا مستفیض میشن!


این تیکه رو دریاب"چه خنده دارست دوست داشتن های بدون عین،شین،قاف"!


ودسته دیگرازحقیقت گریزون!


درشگفتم...خودتو زدی به کدوم کوچه؟؟؟کری؟لالی؟


چقدرسخته نتونی یکی رو متقاعدکنی اشتباه میکنه،ولی اون منکرش شه وبرطبل بی خیالی بزنه!


(باشه یادمه . الف.ح)


یه دسته دیگر از خلق خدا هستن میگن:دوتااحساس تو دلمون لونه کرده!

1.تنفر

2.دوستن داشتن اجباری!(احساس دین داشتن)


این دوصفت یعنی چی؟واسه شما قابل لمسه؟


میگه:چیکارکنم؟ازیه طرف حالم ازش گرفته ست،ازیه طرف نمیتونم دلمو ازش جداکنم!


واسه شمااین جملات هضم شد؟؟من که هنوز هاج و واجم!


راه حل؟؟؟


من:به همین روال ادامه بده...عجب گردآبی!


اما اودر انتظار پاسخ دلنشین تری بود!


نه جانم...دربلا تکلیفی بمان!


ازنظرمن حرف زدن باخودت و خدای خودت خیلی بهتر ازهزاران مجسمه های آدم نماست!


یه دسته دیگر هم هستند خواستن ثواب کنن کباب شدن!


اونایی که اورو میندازن جلووبعد پشتشو خالی


میکنن و فلنگو میبندن و الفرار!(باشه یادمه ف.ا)


به این میگن باوفاترین نوع سیستم همراهی!


واقعا یک لحظه ویا یک ان حالت سبز بهم دست داد!(شکلک حالت تهوع!)


"بعضی ازدوستان گله مندن که چرا دیگه سراغی ازشون نمیگیرم؟؟؟"


من هم چندباربه وبتون سر میزنم


ولی خودتون ماروقابل نمیدونین ونمیان!پـــــــــــــــــــس گله و شکایت ممنوع!


تروشات ذهنی مینویسد:زیاد سرم تو لاک خودمه...


آهسته میرم...آهسته میام...


ای کاش همه چیز به اون شیوه ای که توی ذهنمون وول میخوردبه حقیقت میرسید!


ای کاش  کلمه ی "تردید "دود میشد و میرفت تو آسمون!


xf5f88lpohbh3dbe53ap.jpg

 

زندگی نفس میکشد...

منم که میگویم:همگی گوش کنید...

اینجا جاده است!

       جاده ای سبز بنام زندگی!

  ومنم ...

اوست که دست مرا میگیرد وقدم های من گاه گاهی ریز و درشت میشوند!

میخندم ازته دل 

میخواهم پنجره ای آبی باز کنم!

وبکشم یک نفس عمیق...

دردنیای من عطر امید میپیچد!

دل که مینویسد:اینقدر زشتی ها توی چشمام خودنمایی میکردند که کم کم زیبایی ها به دست فراموشی سپرده می شد!

ولی یه خورده فکر کردم...

چرا دلمو به همین زیبایی های نسبتا کم بسنده نکنم؟؟؟

و این تاریکی هارو صیقل ندم؟؟؟

دلمو رو به فردایی پیوند میزنم که ازآن من است!

آرزوهاموحباب نمینکم!

لحظات رویایی:این شبها چقدر پشت پنجره ی اتاقم صدای شرشر بارون رو شنیدم! موسیقی قشنگی اجرامیشد!

خیلی دوست داشتم میرفتم تو حیاط زیربارون اینقدر میچرخیدم وسروبالا بگیرم  بعد خیس خیس بشم....حیف!

آخه بهم میگفتن تو دیوونه ای!

پی نوشت:خدایااااااااااااااااااااااا صدامو میشنوی ...مرسی thanks!  

تابه حال احساس پوچی بهتون دست داده؟؟

این احساس یه سری به من زد ولی مهمونی بیش نبود ....رفتنی شد و رفت!

انسان با امیدو هدف زندگی میکنه!زندگی بی هدف یعنی مرگ...!

شاعری گفته(نمیدونم کیه):

زندگی مال ماست!

خوب و بد بودن آن 

عملی از من و ماست!

پس بیا تا بفشانیم همه بذر خوبی و صفا

وبگوییم به دوست

معنی عشق و حقیقت چه نکوست!

میگذره ثانیه ثانیه های این عمر

زندگی تلخ ترین خواب من است

      خسته ام

خسته از این خواب بلند...!

Image Hosted by Free picture hosting at www.iranxm.com

یه هفته هست امتحانات تموم شده!تازگی ها باز رو غلتک درس خوندن افتادم!

کاش میشد دوره این یکنواخت بودن زندگی خطی کشید!چندروزیه کسلم...!

توی اون آسمون آبی فقط یه خدایی هست..که به من وتو نگاه میکنه!

پس هیچ کس تنها نیست...(نگو همراه اول)اینقدر سرگرم این بازی زندگی شدیم که حتی خودمون رو هم گم کردیم!

بیـــــــــــــــــــزارم ازاین نقطه چین های زندگی...!

زیر نقاب این آدما چی میگذره؟؟؟؟

میخوان ثابت کنن ولی من هنوز هاج واج هستم که واسه اثباتشون حتی نمیتونن فرض کنن(استقرا!)

فعلا قطار این زندگی جاهای قشنگی سوت نمیکشه!

سعی میکنم بهشون لبخند بزنم...!

دل مینویسد:دلم واسه شعرگفتن تنگ شده...خیلی!

یادش بخیـــــــــــــــر!http://jadeyekhiyali7241.blogfa.com/

تراوشات ذهنی مینویسد:خودتون رو به کوری و کری نزنید!نگاهتون خوش بین باشه به مسائل !

(البته سعی میکنم)عروسک خیمه شب بازی نشید!"بخشش "داشته باشید برای کسانی که لیاقت داشته باشن این بزرگی شمارو به ارج میبره!

"س"عزیزم میدونم هیچ وقت نمیخونی ولی ماهمگی خوبی توروخواستیم کسی تورونمیخواست مجازات کنه همه به فکرت بودن ولی توبازم به روال قبلیت ادامه دادی و سرتو مثه کبک زیر برف نکن!افسوس...افسوس...افسوس!

"دوست خوب"توی زندگی خیلی تاثیر گذاره!

لطفا "بازیچه"نشوید!حتی شمادوست گرامی!

درآخر:

زندگیـــــــــــــــــــــتون سبــــــــــــــــــــز!

دلـــــــــــــــــــــاتون آبـــــــــــــــــــــــی!

هیجـــــــــــــــــاناتتون و شــــــــــــــــــادی هاتون قرمــــــــــــــــــــــــــز!

آرزوهـــــــــــــــــــــــــــــــــاتون رنگین کمون


بعدانوشت:دوست دارم درمورد شعرام تواین وبم هم نظربدید!روزگاری هم بااین وبم گذروندم! 

http://jadeyekhiyali7241.blogfa.com/


فعلا خاطرات تعطیل!!!!!!

بریــــــــــــــــــــدکناررررر!هانی جون تشریف فرماشد!

مگه نمیبینی هلی کوپترم فرود اوووووووومد!

سلام به بروبچ !حوالتون؟؟؟؟من که خوفمو عالی عین گل قالی!

تووووووووووووووووووووپم یه وقت نترکم!

خیلی وقته آپ نکردم!بنده "سنسشو "ندارم!(گیج نشو همون حسشو ندارم!)

خببببببببب خلاصه....(هیچی)!

تواین ماهای اخیر اتفاقات جالبی واسم رخ داد !!که گنجایش ندارن همشو توضیح بدم!

ومغز متفکر بنده فعلا درحال استراحته!

روزای قشنگی رو گذروندم!همیشه ازخدامیخوام این قشنگی و شادی باهام باشه!

وقتی دمقم ازخودم ازین دنیا و خلاصه بهم میخوره!عین تابستون...


بهم گفتن نسبت به پارسال آمپرشیطونیم خیلی زده بالاااااااااااااااااااا!وضیعتم قرمزه!

خب به من چه!خانووووووووووووم!مگه میتونم جلوی فوضول جنبشی مو بگیرم؟؟؟؟؟؟؟

امسال صندلی ف.ا(دلقک کلاس)پیش منه!

یادش بخیر پارسال ...

ف.ا همیشه عادت داشت باهمون طرز حرف زدنش که بچه ها عاشقشن میخندوند مارو!همیشه آخره حرفاش میزنیم زیر خنده!

پارسال  تو کلاس بین دبیر مربوطه یه پارازیت بی مزه انداخت که هیچ کس نخندید!دراومد گفت:بچه ها هروقت من چیزی میتعریفم شما بزنین زیر خنده!ضایعمون نکنین !آبرو داریم!ربع ساعت بعدش دوباره یه چیزی گفت بازنخندیدن!

که یهو تو اون سکوت سنگین که توکلاس حکم فرمابود جنابعالی که هانیه باشم بلند گفتم:بخندیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن!

که بچه ها ازحرف من زدن زیر خنده!ف.ا ازرفتارمن دندون قروچش گرفته بود!گفت:زنگ تفریح!(حالگیری...بلوف میزد)

ازاون به بعدتاچیزی میگفت من همینومیگفتم وبچه ها میخندیدن!لجش میگرفت به دبیرای مربوطه میگفت:خانووووووووووووووووووم به این هانیه یه منفی بده!

اگه یادم میرفت که بعدازاتمام حرفهای این خانوم خانوما! باید جمله ی مبارک "بخندِیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن "رو به زبونم بیارم!ازکنارو گوشه و ته و اول کلاس بهم الهام میشد!

هانی موقشه بگو تابزنیم زیرخنده!

خلاصه سوژه ای بود پارسال!

امسال هم که کنارمه پدرشو دراوردم!اینقدربدش میاد توکتابش خط بکشی!منم روزی ده بار کتاباشو خط خطی میکنم!اونم پرررررررررررررررنگ!

که بچه نزدیکه گریش بگیره!

یه دبیر ادبیاتی داریم!که تواین چهارسال درس خوندن تواین مدرسه نصیبمون نشد!شوهرنکرده!ازموقعی که میاد تاپاشو تو کلاسه ما "انیشتین ها "میزاره!شعر لیلی و مجنون میخونه!

من هیچ وقت نمتونم جلوی خندمو بگیرم...!

ف.ب همزمان بااون اداشودرمیاره!منم هی میخندمممم!یهو سرکارعلیه فرمودن:به به امروزهم .....(فامیلیمو گفت)

هم میخنده!هیچی نگفتم!

یه جمله ای ف.ب توکتابم نوشت!دوباره پخخخخخخخخخخخخ خندیدم!

سرکارعلیه و نجیبیه:............(فامیلیموگفت)خیلی میخندیااااااااااااا!من:خانووووووووووووم تقصیر اینه!

فک کنم تادودقیقه دیگه گوشامومیگرفت پرتم میکرد بیرون......!خلاصه تا آخرزنگ نه به ف.ب و نه به دبیر جون جونیم نگاه ورزیدم!

ازین به بعدسرکلاسش صندلیمو برمیدارم میرم اخرمیشینم تا مبادا خانوووووم بهشون بربخوره!

سوتی!!!!

موقعی که بیکاریم خودمو دخی عمه یایکی ازدوستام میریم یه پیتزا فروشی که همیشه پاتوقمون اونجاست!

این دفعه بادخی عمه بودم !

رفتم سفارش بدم!گفتم :پیتزا بزرگ و اسنک و دوتا نوشابه یه سیاه یه مشکی!

فروشنده:چه رنگی؟؟؟؟؟؟؟میگم یه سیاه یه مشکیییییییییییییی!(هنوزنمیفهمیدم دارم چی میگم)

فروشنده:یه سیاه یه زرد؟؟؟؟؟؟؟؟من:چندثانیه توفکررفتم دراومدم گفتم باحالت گیجی:آررررررررررررره!

رفتم طرف دخی عمه تعریف کردم!هرجفتمون تادلمون خواست خندیدیم!

سوتی بعدی!

سرسفره ی غذا همه فامیل نشسته باشنننننننننن!هانیه خانوم  نطق فرمودن!

جمله این بودکه داشتن به یکی میگفتن:حرفهایی که زدی بقیه هم "متحول "شدن؟؟؟؟؟

من دراومدم گفتم:یکی باید اینو خودش" متاهل "کنه!

یهوصدایه این شکموها رفت بالا!!!!!!پخ پخ خندیدن!

منم گفتم:میخواستم شما بخندین!هضم غذایی شه!

خب بگذریم ....

فعلا این دفترخاطرات بسته میشه!تاکی؟؟؟؟؟نمیدانننننننننننننننننننننننننننننننم!

مهمونی (قسمت 2)

لطفا آرام وارد شوید!خونسردی خودتان راحفظ کنید!قابل توجه به بعضی ها!

زییییییییییییییییییییینگ زیییییییییییییییییینگ!

یعنی کی میتونی باشه این وقته شب؟؟؟؟؟؟

مگه سراوردی!کیه:منم معشوقه ی ماکارونی!(آصف ورپریده!)و علی  و فاطی  جون و آینه جون!

اگه میدونستم اینقدر مشتاق دیدارمین میگفتین تموم خونمون رو فرش قرمز کنم!

وای فاطی جوووون چقدردلم واست تنگولیده بود!(درحال لاو ترکوندننننننننن!)بترکد چشم حسووووووووووووووودان!ازحدقه بیاد بیرون!آینه جون ازاینکه به جمع ما شکموها پیوستی بسی خرسند میباشیم!

همه درحالت سایلنت نشسته ان!به استثنا آصف که رو ویبره است!اینا از اثرات خوردن معشوقه است!

من:آصف میشه اینقدرورجه وورجه نکنی!؟؟؟کاری میکنی بیام خاموشت کنمااااااااااااا!

 

 خب بفرمایید ازخودتون پذیرایی کنید!

کیک و قهوه!

به به چقدرتو خوشمزه ایییییییییییییییییییییییییی!

دوباره شروع کرد این آصف به داستانهای مسخره ی "هزارو یک کامنت"!

علی آقا که دارن غش میرن ازخنده!منو فاطی و آینه جونم میخوایم تو ذوق بچه نزنیم یه لبخند ملیح تحویل جناب میدهیم!

همه شکم ها درحال زجه زدن!

.

.

.

نیم ساعت بعد...

(دکوراسیون خونه رو عوض کردم!)

 میدونمممممممممممم گشنگه!

بفرمایید بشینید!

فاطی و آینه جون بیاید کنارخودم!

علی آقا شماهم برید پیش آصف بشینید تا یه وقت ازهیجان دیدن ماکارونی کاری به دستش خودش نده!

لطفا چشم ها راببنید!به مدت ۲دقیقه!

میتوانید باز کنید!

اینم ازماکارونییییییییییییییییییییییی!

آصف قبلش یه آرامش میزدی تو رگ!هیجان زده نشو!

اینم واسه علی آقا که سفارشی بید!

آینه جون خجالت نکش عزیزم!اصلا بده بشقابتو تا خودم بکشم واست!

فاطی توهم که ماشالله پابه پای آصف داری پیش میری!

نوش جونتون!

ببخشید بچه ها که مثل قبل نبود مهمونی به علت اینکه بنده همیشه فول تایمم!خیلی وقت نکردم مفصل برسم!

بعدازشام!

همه درحال تلویزیون نگاه کردن!وگپ و گفتمان!و خوردن و خندیدن!

بستنی !

ویک نوشیدنی!

مثه اینکه آصف خوابش برده داره رویا میبینه!

رویای آصف:آصف توی استخر پراز ماکارونی شنا میکنه! که یهو هانیه بهش میگه(البته باجیغ!):آصفففففففففففففف چرا ظرفارو نشستی؟؟؟؟؟؟

که یهو ازخواب میپره :باحالت آشفتگی به علی آقا میگه:برم ظرفارو بشورم!رو به من:پیش بند کو؟

من:نه نمیخواد اون روزا کرسیتال های نازنینمو که فرستادی سینه قبرستون بیشتر ازاینها خجالتمون نده!

بیچاره چه رویای قشنگی دیده بود!

توصیه های موقع رفتن به خونه:آصف اول دخترارو میرسونی خونه!خیالم ازاین بابت راحت باشه!بعد خودتو علی آقا برین صفاسیتی!فهمیدی چی گفتم آصف!یا جیغ بکشممممممممممم؟؟

پایان!

پی نوشت:آصف من آدرس وبلاگ آینه جون رو نمیدونم!ردپایی نزاشته تو وبم!تو کامنتهای توهم نبود!

خودت زحمتشو بکش!دعوتش کن!البته با احترام!

پی نوشت۲:بعدازاین آپ خوشمزه بنده نتونستم جلو شکمم بگیرم!درحدسرعت نور یه "سالادماکارونی "درست کردم!دله همتون آببببببببببببببببببببببببببببب!

 برید ادامه مطلب عکس رو ببینید!

 

ادامه نوشته