♥تولدم♥
برای نبودن
همیشه لازم نیست راه دوری رفته باشی
همین جا پشت تمام بغض هایت میتوانی
گم شده باشی...
.
.
.
و باز هم این شمع در تنهایی فوت شد...
تولد غمــــــــگین مــــن مبــــــــارک...
برای نبودن
همیشه لازم نیست راه دوری رفته باشی
همین جا پشت تمام بغض هایت میتوانی
گم شده باشی...
.
.
.
و باز هم این شمع در تنهایی فوت شد...
تولد غمــــــــگین مــــن مبــــــــارک...
منی که الان دلم واسه یه بی معرفت تنگه...
منی که بغضمو جلو همه قورت میدم، که یه وقت گریه نکنم!!!
منی که هر آهنگی گوش میدم، فقط یاد یه نفر میفتم!!!
منی که تا میام حرف یزنم و کاری کنم سریع میگم:
بــــــیــــــــــــــــــخیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــال!!!
منی که شبا از فرط تنهایی و بی رویا بودن هدفون تو گوش میخوابم!!!...
منی که این روزا تو دنیای مجازی غرق شدم...
منی که حتی تو دنیای مجازی هم خودمو گم کردم!!!
منی که حتی دیگه نمیدونم چه مرگمه، جه ریختی باید خودمو خالی کنم!!!
منی که خیانت از عشق و رفیقم دیدم و فقط سکوت کردم و بغض و نگاه...!!!
منی که نامردی رو در حقم تموم کردن، و هنوز دلم بلد نیست نبخشتشون!!!
آره رفیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــق...
به سلامتــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی من
منی که حال و روزم شدید طوفانیه!!!...


وقتي سر كلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختري بود كه كنارم نشسته بود. و اون منو "داداشي" صدا ميكرد.
به موهاي مواج و زيباي اون دختر خيره شده بودم و آرزو ميكردم كه عشقش متعلق به من
باشه.اما اون توجهي به اين مساله نميكرد.
آخر كلاس پيش من اومد و جزوه جلسه پيش رو خواست.من جزومو بهش دادم.بهم گفت
:"متشكرم داداشی" و گونه من رو بوسيد
"ميخوام بهش بگم ، ميخوام كه بدونه ، من نميخوام فقط "داداشي" باشم.من عاشقشم.اما .... من خيلي خجالتي هستم ....... علتش رو نميدونم "







یه اتاقی باشه گرم گرم !
روشن روشن!
تو باشی منم باشم!
کف اتاق سنگ باشه سنگ سفید..!
تو منو بغل میکنی که نترسم...!
که سردم نشه...که نلرزم...
اینجوری که تو تکیه دادی به دیوار..پاهاتم دراز کردی...
من اومدم نشتم جلوت و بهت تکیه دادم ....
با پاهات منو محکم گرفتی...
دوتا دستتم دورم حلقه کردی بهت میگم چشاتو میبندی؟میگی:اره.
بعد تو چشماتو میبندی.....
بهت میگ برام قصه میگی؟میگی:اره
بعد شروع میکنی اروم اروم تو گوشم قصه گفتن......
یه عالمه قصه طولانی وبلند که هیچ وقت تموم نمیشه
میدونی ؟
میخوام رگ بزنم....
رگ خودمو....
مچ دست چپمو....
یه حرکت سریع...
یه ضربه عمیق...بلدی که؟؟
تو چشاتو بستی...
نمیدونی من تیغ در میارم از جیبم..
نمیبی که سریع میبرم..
نمیبینی که خون فواره میزنه رو سنگای سفید...
نمیبینی که دستم میسوزه و لبمو گاز میگیرم که نگم ااااااااااااااااخ
که چشماتو باز نکنی ومنو نبینی....
تو داری قصه میگی ...
دستمو میزارم رو زانوم خون میاد از دستم میریزه رو زانوم از زانوم میریزه رو سنگا...
قشنگه مسیر حرکتش....
حیف که چشاتو بستی ونمیتونی ببینی...
تو بغلم کردی میبینی که سرد شدم محکم تر بغلم میکنی که گرم بشم...
میبینی که نامنظم نفس میکشم تو دلت میگی آخی دوباره نفسش گرفته..
میبینی که دیگه نفس نمیکشم........
چشماتو باز میکنی ومیبینی که من مردم ..............
می ترسیدم که از تنهایی بمیرم ولی وقتی بغلم کردی دیگه نترسیدم.....
مردن خوب بود اروم اروم......
گریه نکن
من دیگه نیستم چشماتو بوس کنم بگم دوستت دارم .......
گریه نکن دیگه خب؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دلم میشکنهاااااا.....دلمو نشکنی خب؟؟؟؟








خدایا یادته...
دستشو گرفتم آوردم پیشت
گفتم فقط اینو میخوام!
گفتی این کمه!!
بهتر از اینو واست کنار گذاشتم....
پاهامو کوبیدم زمین گفتم:همینو میخوام
بعد گفتی نمیشه...
یادته ؟؟؟
یه مکثی کردی و با یه آهی از ته قلبت خیلی آروم گفتی:
آخه قول اینو ب کس دیگه ای دادم...
آنکه دستـش را امـــروز اینقدر محـــکم گرفته ای
دیروز عاشـــــق من بود
دستانــت را خســـــته نکــــن،محکـــم یا آرامـ
فردا تو هم تنــــهایی
ســــــــــــــلامتـــــی پســـــری که دست به دوس دختـــــرش نزد
و گفــــــت:
دوســـــت نــــــــدارم دســــت خورده بشــــی
شـــاید قسمـــت هم نباشیــــــمـ

خدایــــــــــــــا !
چــــــــرا هیشکی نمیذاره شـــــــــاد زندگی کنــــــم ؟
چرا خــــــــــــــــــدا ؟ ؟ ؟ ؟

ساعت از نیمه شب گذشته...
و من به این می اندیشم...
اگر عشق کاری که با من کرد با تو می کرد...
چند روز دوام می اوردی؟؟؟
بــــرای ِ هــر کـس کـه رفــتـنی سـت ،
فــــقـط بــــایــــد ..
کنــــار ایــستــاد ..
و ..
راه بـــــاز کـــــرد !
بــه هـمـیـن ســـادگــــی !
حالم به هم می خورد
از کلمه های “عزیزم” و “عشقم” ؛
من را همان “ببین” صدا کن…!
یه وقتایی که دلت گرفته؛
بغض داری، آروم نیستی!
دلت براش تنگ شده... حوصله ی هیچکسو نداری!
به یاد لحظه ای بیفت که: اون همه ی بی قراری های تو رو دید؛
اما...
چشماشو بست و رفت...
گاهی دلت میخواد همه بغضهات از توی نگاهت خونده بشن...
میدونی که جسارت گفتن کلمه ها رو نداری...
اما یه نگاه گنگ تحویل میگیری یا جمله ای مثل: چیزی شده؟؟!!!
اونجاست که بغضت رو با لیوان سکوت سر میکشی و با لبخندی سرد میگی: نه،هیچی ...
دیشب خدارو دیدم...
گوشه ای آرام میگریست...
من هم کنارش رفتم و گریستم...
هر دو یک درد داشتیم ...
" آدم ها...."
♥ماهی مون هی میخواست یه چیزی بهم بگه
تا دهنشو وا میکرد آب میرفت تو دهنش،
نمیتونست بگه.دست کردم تو آکواریوم
درش آوردم،شروع کرد از خوشحالی بالا پایین پریدن.
دلم نیومد دوباره بندازمش اون تو.اینقدر بالا پایین پرید
خسته شد خوابید.دیدم بهترین موقع تا خوابه
دوباره بندازمش تو آب.
ولی الان چند ساعته بیدار نشده...
یعنی فکر کنم بیدار شده دیده انداختمش اون تو قهر کرده
خودشو زده به خواب....♥

رفتنت،
نبودنت،
بی وفاییت،
هیچ کدوم نه اذیتم کرد،نه واسم سوال شد
فقط یه بغض داره خفم میکنه!
مگه چه جوری نگات کرد که تنهام گذاشتی...؟؟!
خیلی سخته بخاطر کسی که دوستش داری،
همه چیز رو از سر راهت خط بزنی،،
بعد بفهمی خودت تو لیستی بودی که
اون بخاطر یکی دیگه خطت زده...
میگویند یک روزی هست ..
که چرتکـه دست میگیرند و حساب و کتاب میکنند ...
و آن روز تـــو باید تــــاوان آن چه با من کردی را پس بدهی!
فقط نمیدانم ....
تاوان دادن آن موقع تـــو ، به چه درد من میخورد!؟!

سالهاست که شیطان میگوید...
آدم پیدا کنید تا سجده کنم!
درد دارد...
وقتی چیز هایی را کسر میکنی که
روزی با تمام وجودت جمع زده ای. . . ! ! !
اینک اعتراف من
اعترافی شیرین...
بی کس و کار شده ام
اما هنـــــوز
مثل تو...
بی همه چیــــــز نشده ام
گاهی دلم می خواهد خودم را بغل کنم!
ببرم بخوابانمش!
لحاف را بکشم رویش!
دست ببرم لای موهایش و نوازشش کنم!
حتی برایش لالایی بخوانم،
وسط گریه هایش بگویم:
غصه نخور خودم جان!
درست می شود!درست می شود!
اگر هم نشد به جهنم...
تمام می شود...
بالاخره تمام می شود !!!
روزی آنقدر برایم ارزش داشتی که اگر
تورا با غریبه ای میدیدم
شهر را به آتش میکشیدم....
اما الان آنقدر برایم بی ارزشی
که حاضر نیستم حتی چراغی روشن کنم
تا بینم کجایی.....