¤ لوار ¤
لوار نام باد گرمی است که در تابستان در بعد از ظهر میوزد در سرزمین شهسواران (کهنوج)
که گرمای شدید و سوزناکی دارد .
امیدوارم گرمای این وبلاگ هم به جونتون بچسبه!
لوار نام باد گرمی است که در تابستان در بعد از ظهر میوزد در سرزمین شهسواران (کهنوج)
که گرمای شدید و سوزناکی دارد .
امیدوارم گرمای این وبلاگ هم به جونتون بچسبه!
نانِ خشكیده ز انبانِ گدا می دزدند
رحم بر عاجز و افتاده ندارند روا /
از كران سمعك و از كور عصا می دزدند
چه به صبح و چه به شام و چه به كوفه چه به شام /
غرض ، اندر همه وقت و همه جا می دزدند
رافت و رحم كجا آید از آن قومِ دنی /
كه ز افتاده ی بیمار دوا می دزدند
جرات سرقت اموال بزرگان نكنند /
كُله و كفش ز هر بی سر و پا می دزدند
هر كجا رزق كسان در كف ایشان افتد /
قند از چایی و روغن ز غذا می دزدند
گر حنا بسته ببینند به گرمابه تو را /
از سر ریش و سبیلِ تو حنا می دزدند
دو سه شب پیش گر از كیسه ما دزدیدند /
دو سه روز دگر از جیب شما می دزدند
پول دزدند گر از كیسه ما ، چیزی نیست /
عقل هم پا چو دهد از سر ما می دزدند
بهر خاگینه و كوكوی خود این مفت خوران /
زرده از بیضه مرغان هوا می دزدند
عمر دزدان چقدر نیز دراز است امشب /
مگر از خضر نبی آب بقا می دزدند
ماتم از این كه اگر كیسه مخلوق تهی ست /
دزدها این همه ثروت ز كجا می دزدند ؟!
از زمین تا آسمان آه است می دانی چرا؟
یک قیامت گریه در راه است می دانی چرا؟
بر سر هر نیزه خورشیدی ست یک ماه تمام
بر سر هر نیزه یک ماه است می دانی چرا؟
اشهد ان لا...شهادت اشهد ان لا ...شهید
محشر الله الله است می دانی چرا؟
یک بغل باران الله الصمد آورده ام
نوبهار قل هوالله است می دانی چرا؟
راه عقل ازآن طرف راه جنون از این طرف
راه اگر راه است این راه است می دانی چرا؟
از رگ گردن بیا بگذر که او نزدیک توست
فرصت دیدار کوتاه است می دانی چرا؟
از کجا معلوم شاید ناگهانت برگزید
انتخاب عشق ناگاه است می دانی چرا؟
از محرم دم به دم هر چند ماتم می چکد
باز اما بهترین ماه است می دانی چرا؟
زمین درست کند،آسمان درست کند
از این کمی بزند تا به آن اضافه کند
از این خراب کند ،تا از آن درست کند
سر کلاف بد و خوب را گره بزند
برای چنگ زدن،ریسمان درست کند
خیال داشت که سنگ تمام بگذارد
که از خودش اثری جاودان درست کند
بچرخ ،عقریه ی بمب ساعتی!بگذار
تمام مساله ها را زمان،درست کند
به جان خانه افتاده اند،ماتم های بعد از تو
خدا و تو -دو آیینه-همیشه روبروی هم
به شک و شبهه می افتد آدم های بعد از تو
پس از تو چاه ها از غصه در چشم که میگریند
که نامحرم شرف دارد به محرم های بعد از تو
شقایق های صحرایی ،پس از تو تشنه می مانند
نمی باری و می خشکند،زمزم های بعد از تو
یتیمان گرسنه از غم خود سیر می خوابند
که بی انصاف و بی دردند،حاتم های بعد از تو
نمازم را پس از تو گوشه ای در خانه خواهم خواند
که من می ترسم از این ابن ملجم های بعد از تو...
قل قل گرم سماور در اتاق
می برد من را به عصر کوزه ها
می برد تا لحظه ی افطارها
می برد من را به ماه روزه ها ...
حرف زیاد داریم اما ؛
ما همه کارگریم
از کوره اگر در برویم
آجر می شود نانمان!
کار و بار عشق، بی سامان نمی ماند عزیز
خواهش سر شاخه های بی رمق گل می کند
آفتاب این گونه سرگردان نمی ماند عزیز
تا قیامت، آسمان،این انزوای بی کران
چشم بر در قفل زندان نمی ماند عزیز
گرگ ها روزی از آبادی فراری می شوند
حسرت نی بر لب چوپان نمی ماند عزیز
روح این ابر سترون، مهد باران می شود
آسمان شرمنده ریحان نمی ماند عزیز
یک نفر گل میکند با جنگلی در کوله بار
نارون،تنهای کوهستان نمی ماند عزیز
یک نفر فردا زمین را نور باران می کند
مهدی ما تا ابد پنهان نمی ماند عزیز
میلاد آخرین امید مبارک
یک حماسه سیاسی با حضور پر شور خود در انتخابات روز جمعه ۲۴ خرداد
و یک حماسه ورزشی با صعود به جام جهانی در روز سه شنبه ۲۸ خرداد
ما که در این سی و اندی سال از انقلاب خوب راه و رسم حماسه را یاد گرفته ایم
چشم براه حماسه اقتصادی هستیم...
سوم خرداد سالروز آزادسازی خرمشهر گرامی باد
يك عمر در عزاي تو باران نوشته ايم
اسم "هواللطيف" فراوان نوشته ايم
اسم هو الطیف خدا را یکی یکی
دور و بر حسینه ها مان نوشته ایم
با دست خط گریه عزای حسین را
یک عمر بر کتیبه ایمان نوشته ایم
مومن دلش عزای حسین است و والسلام
این را برای هر چه مسلمان نوشته ایم
ما جمله " حسین و نعم الامیر" را
روی کفن به دیده گریان نوشته ایم
هر قطره می چکیم که پیدایتان کنیم
بر روی پلکمان غم کنعان نوشته ایم
اين گريه اين عبادت شيرين خويش را
نذر كبوتران خراسان نوشته ايم
سرهاي ما اگر چه به نيزه نشد ولي
در پای نیزه گریه فراوان نوشته ایم
یکی داره می میره ، خرج مداوا نداره
ترو تازه موندن گل، مال اشک شبنماست
ماه من غصه نخور زندگی خوب داره و زشت
خدارو چه دیدی شاید فردامون باشه بهشت
ماه من غصه نخور پنجره مون بازه هنوز
باغچه مون غرق گلای عاشق نازه هنوز
ماه من غصه نخور زندگی بی غم نمی شه
اونیکه غصه نداشته باشه آدم نمی شه
ماه من غصه نخور حافظ واست وا می کنم
شعراشو می خونم و تو رو مداوا می کنم
ماه من غصه نخور دنیا رو بسپار به خدا
هردومون دعا کنیم تو هم جدا منم جدا
بر سینه ی دیوارهای زخمی شهر عکس شهیدان بود امروز عکس نامزدها
آن عکس ها دیروز بی جلوه های ویژه بی ژست فوری ولی شفاف!
مانند عکس کودکان معصوم آن عکس ها-دامادهای حجله ی جنگ و جنون-
آن برگزیده ی نازنیناندر انتخابات شهادت با رای ملائک...
این عکس های امروز اما عکس ها امروز اما ،عکس های رنگی مات!
این چشم در راهان روز انتخابات! دنبال آن عکس جوانم آن عکس خاکی با آن دو چشم تیر خورده
گیلاس های سرخ هم زاد دنبال آن عکس غریبم آن عکس خاموش آتشفشان آه
عکسی که در زیر فشار این همه عکس فریاد دارد می زند فریاد،فریاد
جرم است،یا نه هرچه با دا باد!
من به شهیدان رای خواهم داد.
صفحه های دفترم خاکستریست
پیش از این ها حال دیگر داشتیم
هر چه میگفتند باور داشتم
پیر ها زهر هلاهل خورده اند
عشق ورزان مهر باطل خورده اند
باز هم بحث عقیل و مرتضی ست
آهن تفدیده ی مولا کجاست
نه فقط حرفی از آهن مانده است
شمع بیت المال روشن مانده است
دست ها را باز در شب های سرد
ها کنید ای کودکان دوره گرد
مژدگانی ای خیابان خواب ها
می رسد ته مانده بشقاب ها
در صفوف ایستاده بر نماز
ابن ملجم ها فراوان اند باز
سر به لاک خویش بردید ای دریغ
نان به نرخ روز خوردید ای دریغ
گیر خواهد کرد روزی روزی ات
در گلوی مال مردم خوارها
من به در گفتم و لیکن بشنوید
نکته ها را مو به مو دیوارها
کهنه صرافان دنیا از تصرف می خورند
از عدالت می نویسند ،از تخلف می خورند
می نویسم دوستان! معیار خوبی مرده است
دوستان خوب من تنها تاسف می خورند!
این که طبع شاعران خشکیده باشد عیب کیست؟
ناقدان از سفره چرب تعارف می خورند
عاشقان هم گاه گاهی ناز عرفان می کشند
عارفان هم دزدکی نان تصوف می خورند
یوسف من!قحطی عشق است ،اینان را بهل!
کلفت دین اند و دنیا ،از تکلف می خورند
آخر این قصه را من جور دیگر دیده ام
گرگ ها را هم برادرهای یوسف می خورند
گلایه کردم از سرمـــا و گفتم: ز فرط سـوز سرمـــــا اشکریزم
"بزرگی افت و خیزی نیز دارد" به پاسخ گفت استــــــــاد عزیزم
بدو گفتم: خیالی نیست یا شیخ! کـــــزآن نبــــــود گزیرم یا گریزم
ولی ترسم ز سرمـــای کلاست چنان افتم کــــــه دیگر برنخیزم!
دانشکده ی شیر تو شیر!
یک دو ترمی مثنــــوی تاخیر شد مهلتی تا شیر تـــــوی شیر شد
ترم ســــوم آمد امــــــــا ترم قبــل بر گلـــــو پیچیده ما را همچو حبل!
امنحاناتش نمی گـــــردد تمـــــام من ندیدم ترم اینســــان مستدام
ترم ســـــه هـــــــرچند از راه آمده ترم دو خـــــــارج نگشتــــــه از رده
حضرت مولا! تــــــو را جان حسام بشنو از مــــا بندگــــان هم یک کلام
گرچـــــه حــــق را محرم راز آمدی جمله مــــــــا را درد سر ساز آمدی
می سرودی آنزمان کـــه بی امان هیچ کردی یـــــــــاد روز امتحـــــــــان
ابتدا انگــــــــار کردم شربت است بعـــد دیدم ضربت اندر ضربت است!
ضربتی خوردیم از این متن حجیم (ای دو صد لعنت به شیطان رجیم!)
بابت این پند مــــــا را کن بحــــــل فاعلاتـــــــن فاعلاتـــــــــــن را بهل!
تشتت آرای اساتید!
از شاهنامه وعده ي استــاد بهر درس اوّل به غیر نامه ای از باستان نبود
سوگ و حماسه را نیز افزود در پی اش هیچش نظر نبود که ما را توان نبود
رستم نبود تا کــــــه بخواند از این کتب بیند که این سه بخش کم ازهفت خان نبود
گه بین ما و کوشش و کزّازی و حکیم(!) یک تن به رای با دگری همزبان نبود!!
هر یک جدا گرفته ره داستان خویش کس با حکیم همدل و همداستان نبود!
این امتحان ز سر گذراندیم و زنده ایم "ما را به سخت جانی خود این گمان نبود"...
پاچه خاری منظوم!
ای فضل و هنر شده بهین جامه ی تو کام دل مـــــــــن بر آید از کامه ی تو
اینک ماییم و گـــــــردش خامـــه ی تو مرز نمــــــــرات و مرزبان نامه ی تو!