باید مرا دوباره ببوسی
باران - غروب - ما - اتوبوسی که ممکن است
باید مرا دوباره ببوسی که ممکن است...
این لحظه... لحظه... لحظه... اگر...آخرین... اگر...
بس کن نزن دوباره نفوسی که ممکن است...
من قول میدهم که بیایم به خواب تو
زیبا - در آن لباس عروسی که ممکن است...
دلنازکی و دلنگرانم چه می شود
من نیستم، توشهر عبوسی که ممکن است...
ماشین گذشته از تو و هی دور می شود
با سرعتی حدود صد و سی که ممکن است...
حالا تو در اتاق خودت گریه می کنی
من پشت شیشه ی اتوبوسی که ممکن است...
تقصیــــــــر هیــــچ کــــس نیــســـت
کنارم
کنارم که بود میگفت : نترس من باهاتم
وقتی رفت گفت : تنهایی که ترس نداره
؟
زن عشق می کارد و کینه درو می کند ...
دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر.
می تواند تنها یک همسر داشته باشد
و تو مختار به داشتن چهار همسر هستی!
برای ازدواجش (در هر سنی) اجازه ولی لازم است
و تو هر زمانی بخواهی به لطف قانونگذار میتوانی ازدواج کنی ...
در محبسی به نام بکارت زندانی است و تو ...
او کتک می خورد و تو محاکمه نمی شوی!
او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می کنی ...
او درد می کشد و تو نگرانی که کودک دختر نباشد ...
او بی خوابی می کشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی ...
او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر ...؟
و هر روز او متولد میشود؛ عاشق می شود؛ مادر می شود؛ پیر می
شود و میمیرد ...
و قرن هاست که او؛ عشق می کارد و کینه درو می کند
چرا که در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت،
زمان جوانی بر باد رفته اش را می بیند و در قدم های لرزان مردش؛
گام های شتابزده جوانی برای رفتن و درد های منقطع قلب مرد؛
سینه ای را به یاد می آورد که تهی از دل بوده و پیری مرد رفتن و
فقط رفتن را در دل او زنده می کند ...
و اینها همه کینه است که کاشته می شود در قلب مالامال ازدرد ...!
دلم گرفته است
دلم گرفته است
به ایوان میروم وانگشتانم را
بر پوست کشیده ی شب می کشم
چراغ های رابطه تاریکند
کسی مرا به آفتاب
معرفی نخواهد کرد
گرفتهاست کسی مرا به مهمانی گنجشک ها نخواهد برد
پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مردنی ست
انتظار
شش حرف و چهارنقطه!
کلمه کوتاهیه اما معنیش رو شاید سالها طول بکشه تا بفهمی....
تو این کلمه ی کوچیک ده ها و شایدم صدهاکلمه وجودداره که تجربه کردن هرکدومشون دل شیر میخواد.
تنهایی....چشم به راه بودن...غم...غصه....ناامیدی....شکنجه روحی...دلتنگی...صبوری...اشک بی صدا...هق هق شبونه....افسردگی...پشیمونی....بی خبری...دل واپسی...و....
برای هرکدوم این کلمات چندحرفی که خیلی راحت به زبون میاد و خیلی راحت رو کاغذ نوشته میشه باید زجر و سختی هایی رو تحمل کرد تا معانیشون رو فهمیدو درست درکشون کرد!
متنفرم از هر چیزی که زمان رابیاد من می اورد...
وقبل از همه ی اینها متنفرم از انتظار...
اری!از انتظار متنفرم!!!!!!!!!!!!!!!!
خیلی
خیلی ها زندگی میکنن اما یکی با همه مون زندگی میکنه اونم خداست که با غمامون شادیامون شریکه بی معرفتی اگه از یاد ببریمش امید لازمه زندگی ما جوناست
زندگی
تــــــو پـــــادشــــــاه تمامــــــ عــــا شــــ ♥ ــــقانه های منیـــــ
و مــــن مـــــلکه خوشــــبخت و عــــــاشـــ ♥ ق
زیــــر نــــم نــــم دوســــ ♥ تـــــــ دارم های من بــــــمان
شــــــاهزاده رویاهای مــــــــــــــن ♥




