نمیدونم چم شده دیگه حال و حوصله هیچکی رو ندارم حتی خودممم این روزه به زور میرم سر کار فقط دوست دارم هر چی زودتر باطری عمرم تموم شه راحت شم 

تولد

چندروز قبل تولدمم بود خودمم خبر نداشتمم

 

تا اینکه بانک زحمت کشیدپیام تبریک داد برمم 

چه غافلگیر شدمم 

بی خوابی

نمیدونم چرا ولی دیگه حس وحال هیچ کاری رو ندارمم 

بخوابمم

وای که چقدر دوست دارم

 

بخوابمم بیدار نشم

 

دوباره از اول

اینجا می نویسممم چون میخوامم یادم نره

چند بار به خاطر دلسوزی شکست خوردم ولی این بار دیگه به خودمم میخوام قول بدم 

دلسوز کسی نشم اشکال نداره بازمم از اول شروع میکنمم هرچی خیره پیش میاد 

شامگاه97/7/26 ساعت 00.50

توو

 

از وقتی كه باهاش چت می‌كنی

 

ناخودآگاه لبخند ميزنی،

 

ديگه راه برگشتی نيست  

تنهایی

‏ما تنهایی رو دوس نداریم.

 

 

فقط تو دلِ اونی که باید جا شیم

 

جانشدیم

 

همین تنها ترمون کرد.  

عشق

 

عشق

 

به قربون صدقه هاي اولش نیست

 

به وایسادن هاي تا آخرشه..، 

 

 

کاش

‏کاش این دل لامصب شعور داشت،

 

دلتنگ آدم‌هایی

 

که حتی بهمون فکر هم نمیکنن نمیشد...