ترسیده بودم از عشـق

میشه خدا رو حس کرد تو لحظه های ساده

تو اضطراب عشق و گناه بی اراده

بی عشق عمر آدم بی اعتقاد می ره

هفتاد سال عبادت یک شب به باد میره

وقتی عشق آخر تصمیمش رو بگیره

کاری نداره زوده یا حتی خیلی دیره

ترسیده بودم از عشق عاشق تر از همیشه

هرچی محال می شد با عشق داره می شه

عاشق نباشه آدم حتی خدا غریبس

از لحظه های حوا هوا میمونه و بس

نترس اگه دل تو از خواب کهنه پاشه

شاید خدا قصه ات رو از نو نوشته باشه...

..

جدایــــی نادر از سـیمین اسکــار میگیرد.

جدایــــی من از تــــــو

عمــــرم را...!!

برو خوشبخت بشی

منو یادت نمیاد میدونم

تا همینجاشم ازت ممنونم

دیگه حتی نفسم در نمیاد

کاری جز دعا ازم برنمیاد

برو خوش باش برو شیرینم

من به آینده تو خوشبینم

بروکه الهی خوشبخت بشی

 مثل من درد جدایی نکشی

نوش جونت همه بی کسی هام برو خوشبخت بشی

منو ول کردی با دلواپسی هام برو خوشبخت بشی

اگه رفتی اگه تنها موندم برو خوشبخت بشی

اگه تو خاطره ها جا موندم برو خوشبخت بشی

نوش جونم که همش دلتنگم نگران من نباش

اگه گریه داره این آهنگم نگران من نباش

اگه عمرم داره از کف میره نگران من نباش

اگه هر شب نفسم میگیره نگران من نباش

برو خوش باش برو شیرینم

من به آینده تو خوش بینم...

 

 

چه افسانه اي است اين که در سکوت مهر بورزي مهر بورزي بي هيچ چشم داشت

. حتي بي چشم داشت آن که محبوبت بداند که دوستش داري؛ که همه عاشق

  نماها از عشق خود جوياي لذت اند. لذتي که آن گاه حاصل مي شود که معشوق

ا ز آن ها و از عشقشان باخبر شود؛ وگرنه از عشق خويش رنج مي برند، که اين،

عشق نيست؛ چه عشق را با رنج تجانسي نيست.

عشق از جنس خوبي است و از جنس شادي؛ که اگر عشق، عشق باشد، فراق و

 وصال و بي خبري و باخبري معشوق، همه شادي است. عشق اگر عشق باشد و

 عاشق اگر عاشق، آگاهي و بي خبري و قرب و بعد معشوق بر وقت و حال عاشق بي اثر است
عاشق حقيقي عاشق عشق است، نه عاشق معشوق: معشوق عاشق حقيقي

همان عشقش است و چون عشق عاشق هميشه نزد او پابرجاست.

 

فرياد زدم دوستت دارم صدايم را نشنيدي!

اعتراف کردم که عاشقم ، جرم مرا باور نکردي!

گفتم بدون تو ميميرم ، لبخندي تلخ زدي !

از دلتنگي ات اشک ريختم ، چشمهاي خيسم را نديدي!

چگونه بگويم که دوستت دارم تا تو نيز در جواب بگويي که من هم همينطور!

چگونه بگويم که بي تو اين زندگي برايم عذاب است ، تا تو نيز مرا درک کني!

صداي فريادم را همه شنيدند جز او که بايد ميشنيد!

اشکهايم را همه ديدند جز او که باید میدید!

آشيانه اي که در قلبت ساخته ام تبديل به قفسي شده که تا آخر در اينجا گرفتارم!

گرفتار عشقي که باور ندارد مرا ،

فکر ميکند که اين عشق مثل عشقهاي ديگر اين زمانه خياليست ، حرفهاي من بيچاره دروغين است!

حالا ديگر آموخته ام که کلام دوستت دارم را بر زبان نياورم ، ديگر اشک نريزم و درون خودم بسوزم !

اگر دلتنگت شدم با تنهايي درد دل کنم و اگر مردم نگويم که از عشق تو مردم !

اما رفتنم محال است ، عشق که آمد ، ديگر رفتني نيست ، جنون که آمد ، عقل در زندگي حاکم نيست!

آنقدر به پايت مينشينم تا بسوزم، تا ابد به عشقت زندگي ميکنم تا بميرم !

گرچه شايد مرا به فراموشي بسپاري ، اما عشق براي من با ارزش و فراموش نشدنيست

اگه تو مال من بودی کلاغ به خونش میرسید

مجنون به دار دل زرد دیوونش میرسید

اگه تو مال من بودی همه خبر دار میشدن

اگه تو مال من بودی قدم رو پائیز میزدیم

پائیز میفهمید که ماها زبونشو خوب بلدیم

اگه تو مال من بودی دور خوشی نرده نبود

دل من اون آواره ایکه شبا میگیره نبود

اگه تو مال من بود چشمام به چشمات شک نداشت

تنگ بلور آرزوم مثل حالا ترک نداشت

آگه تو مال من بودی جهنمم بهشت میشد

قصه عشق ما دو تا عبرت سرنوشت میشد

اگه تو مال من بودی مزاشتمت روی چشمام

بارون میخواستی می بارید ابر سپید گریه هام

اگه تو مال من بودی برگا تو پائیز نمیریخت

اگه تو مال من باشی خیال نمیکنم باشی

پس میرم و میکشمت پیش خودم تو نقاشی

 

گوی رویایی...

دونه های اشک گونه هام رو پر کرده

از دوست داشتن تو،شوق دیدین تو که بهم جون میده

حس نبودنت،نداشتنت آرزوهامو ازم گرفته

رویاهام برام شده یه گوی رویایی

که هروقت دلم براشون تنگ میشه کوکش میکنم تا برام بخونه

منو تو اوج میبره ولی...

صبح که چشمام رو باز میکنم

میبینم باز تنهام و فقط

صدای گوی تو گوشمه.

قال عکست...

همیشه وقتی که بارون میباره

قاب عکست رو تو دستام میگیرم

مثل اون شقایق پر پر

منم ازدوری چشمات میمیرم

دستای خیس من از دوری تو

زیر بارون خودشو به آب و آتیش میزنه

شیشه این قاب کهنه رو ببین

که داره زیر هجوم اشک من کم میاره

یاد تو همراه بارون توی کوچه ها باهامه

باورت نمیشه اما...

قاب عکس تو هنوزم رفق شب گریه هامه

همیشه بدون عزیزم یکی یادته همیشه

یکی از گریه رو قاب عکس تو تا ابد خسته نمیشه

 

شبیه برگ پاییزی ، پس از تو قسمت بادم

خداحافظ ، ولی هرگز نخواهی رفت از یادم

خداحافظ ، و این یعنی در اندوه تو می میرم

در این تنهایی مطلق ، که می بندد به زنجیرم

و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد

و برف نا امیدی بر سرم یکریز می بارد

چگونه بگذرم از عشق ، از دلبستگی هایم ؟

چگونه می روی با اینکه می دانی چه تنهایم ؟

خداحافظ ، تو ای همپای شب های غزل خوانی

خداحافظ ، به پایان آمد این دیدار پنهانی

خداحافظ ، بدون تو گمان کردی که می مانم؟

خداحافظ ، بدون من یقین دارم که می مانی!!!

من سکوتم حرف است

حرفایم حرف است

خنده هایم حرف است

کاش میدانستی

می توانم همه را پیش تو تفسیر کنم

کاش میدانستی کاش می فهمیدی

کاش و صد کاش نمی ترسیدی

که مبادا دلت پیش دلم گیر کند

کاش می دانستی

چه غریبانه به دنبالم خواهی گشت

در زمانی که برای دردت

سینه دلسوزی نیست

تازه خواهی فهمید

مثل من هرگز نیست...

تلخه...

صدا می آید...

ولی نمیدانم از کدامین سو...

صدا می آید...

صدای شکسته شدن قلبی...

صدای به هم ریختن عشقی...

صدای سوختن تار و پودی...

صدای فرو ریختن امیدی...

چه تلخ است خدایا...

گوش سپردن به این صدا...

چه بی رحم است طبیعت...

که این صدا را به گوش فلک میرساند...

به سمت صدا میروم...

دخترکی غمگین زانو زده بر خاک...

اشکهایش هم چون خون از دیده جاریست...

دستهایش را به سوی آسمان گشود...

با تمام وجود...

فریاد میکشد...

پروردگارا چه تلخ است جدایی...

من نیز با او هم نوا میشم...

آری...

چه تلخ است جدایی...تلخه...

 

نیستی...

چه خبری مهم تر از تو؟

نیستی!

و این مهم ترین خبر را

هیچ خبرگزاری ای

در هیچ کجای جهان

مخابره نکرده!

خبرگزاری ها چه میفهمند

نبود تو یعنی چه؟

چه میدانند!

وقتی تو نیستی هیچ چیز شبیه خودش نیست!

روزنامه ها چه میفهمند؟!

تیتر بزرگ همه شان باید همین باشد:

نیستش!

خبر مهم تویی که نیستی!

شبی غمگین شبی بارانی و سرد

مرا در غربت فردا رها کرد

دلم در حسرت دیدار او ماند

 مرا چشم انتظاره کوچه ها کرد

به من میگفت که تنهایی غریب است

ببین با غربتش با من چه ها کرد

تمام هستی ام بود و نفهمید

که در قلبم چه آشوبی به پا کرد

و او هرگز شکستم را نفهمید

اگرچه تا ته دنیا صدا کرد

چه قدر فاصله اینجاست بین آدمها

چه قدر عاطفه تنهاست بین آدمها

کسی به حال شقایق دلش نمی سوزد

و او هنوز شکوفاست بین آدمها

کسی به نیت دل ها دعا نمی خواند

غروب زمزمه پیداست بین آدمها

چه می شود همه از جنس آسمان باشیم

طلوع عشق چه زیباست بین آدمها

تمام پنجره ها بی قرار بارانند

چه قدر خشکی و صحراست بین آدمها

به خاطر تو سرودم چرا که تنها تو

دلت به وسعت دریاست بین آدمها

قشنگی قسمت ماست

 

تکیه به شونه هام نكن من از خودت خسته ترم

مـا که بـه هم نمی رسیم , بسه دیگه بـذار بـرم

کی گفته بود به جرم عشق یه عمری پرپرت کنم؟

حیف تو نیست, کنج قفس چادر غم سرت کنم؟

نـه برده تـو ایـن دو روز مـن نـه قلنـدر شبـم , نـه قهـرمـان قصـه هـا

زنـدگـی , شبیـه مـن فـرای حلقه به گوش , نه ناجی فرشته ها

یه لحظه چشمات و ببند گذشتن از من آسونه

من عاشقم همین و بس , غصه نداره بی کسی

قشنگی قسمت ماست که ما به هم نمی رسیم


 

 

ادامه نوشته

می میرم...

چشمای من اینجا التماسه که یه روزی از دور تو بیایی

می دونم عزیزم گل نازم تو نباشی منبی تو می میرم

بدون تو غم تو قلبم لونه کرده

میدونم دیگه نمیای

محاله قسمت من انتظاره

امدنت یه دروغه

هرجا که هستی گلم

خوشبخت و خوش باشی

آرزوی قلب من همینه

ღ.•**•. نگران.•**•.ღ

نگران ثانیه هایی هستم که بی خودی در گذر زمان تلف میشوندو انتظار دیدن تو را میکشند

من نگرانم که چگونه می توان آن همه انتظار را فراموش کرد.

کاش بیایی و ببینی که چطور بدون تو در میان ثانیه های انتظار گم شده ام!!!

شکست!

تنم از حادثه خسته دلم از غصه شکسته

یه مسافر غریبم راهی یک راه دورم

ناجی شکسته بالم که تویی تنها پناهم

ای که واسه خاطر تو دل مردمو شکستم

پر بغض و گریه بودم تو رسیدی تا بخندم

واسه پدا کردن تو دل به جاده ها می بندمتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری هفتم www.pichak.net كليك كنيد