خدايـــا ؛
ايـن روزهــا حرفهـــايم بوي ناشـــکري مي دهنــد ...
امـــا تـــو...
بـه حســـاب تنهـــايي و درد دل بگـــذار...!
خدايـــا ؛
ايـن روزهــا حرفهـــايم بوي ناشـــکري مي دهنــد ...
امـــا تـــو...
بـه حســـاب تنهـــايي و درد دل بگـــذار...!
آدم هــا بـرای هــم سنگ تمــام مـی گذارنــد،
امــا نـه وقتــی کــه در میانشــان هســتی،
نــــــــه…
آنجــا کــه در میــان خـاک خوابیــدی،
"سنـــگِ تمــام" را می گذارنـد و مــی رونــد !!!

دلبرعاشق دیو شد وقتی به دیو گفت دوستت دارم طلسم دیو شکسته
شد دیو تبدیل به آدم شد ...
حالاداستان منو گوش کن :
روزی عاشق یه آدم شدم ولی تا بهش گفتم دوست دارم به دیو سنگدل
تبدیل شد ...
من هنوز دیو دوست دارم حتی اگه دلبرش من نباشم ...
پـــ ـ ـ ــــــــسرک ارضا نشد ...
بیرون کشید از رابـــ ــ ـ ـ ــــــطه و
رفـــــــــ ـ ــ ـــــــت.
دخترک امـــــــــــــــــــــــ ـــا...
باردار شده بود از
خــــ ـــــــاطـــ ـــ ـ ــ ــره ها !!
.
.
.
.
خوش به حالت فاحشه
تن میدهی عاشقت میشوند
مادل میدهیم فارغ می شوند
خوش به حالت که با تنت بازی می کنند
نه دلت .....
از شهوتی که از تــَــنــمالی کردن...
دلم به دلت دست میدهد...
متــ ـــــــ ــــــنفرم...!!!!
سبک وحشیانه ات را عملی میکنی...
جَـذر باکره بودنم را میگیری...
و عقده هایت را سَر ِ تـَنِ ظریفم خالی میکنی...
از درد جیغ میکشم...
از درد زخم خورده ای که با تیغ حرف هایت...
بر جانم می افتد...
زیرخوابِ تمامِ نفرت های خیس خورده ات میشوم...
و پاره میکنی...
احساسِ نجیبم را...
و دلم از دختر بودنش....
براي ابد وداع ميكند...
تو به کناری میروی و پیپ خود را...
در تاریکی مطلق زمان روشن میکنی ...
و من دستمال خونی خود را...
برای مادر درونم نگه میدارم ...
برای مادری که تمام عمر ، به هرزگی من اطمینان داشت...
میخواهم رویـَـش را سفید کنم...
باقی شب را...
در آغوشت میگذرانم...
بی آنکه احساست را نصیبم کنی...
من چیزی برایت جز (( هوس )) نبودم...هوسی که تو را...
به اوج لذت مردانه ات میرساند...
شهوتت که گـُـل میکند...
چشم هایت هیچ جا را نمیبیند...
حتی منی را که ، زیرِ تپش های قلبت دست و پا میزنم...
شهوتت که گـُل میکند...
عقلت را از دست میدهی...شبیه پسری خردسالــ...
پافشاری میکنی بَـر...
شهوتت که گـُل میکند...
هیچ چیزی برایت نیستم جز کالای جنسی...
شهوتت که گـُل میکند...
تمام بدنم را دست خورده میکنی...
و من برای شهوتی که گـُل کرده مترسکی بیش نیستم...
شهوتی که گـُل میکند را نمی خواهم...
شهوتت که گـُل میکند...
برایَت بهترین می شَوَم....
کارَت که از کارَم می گُذَرَد...هـــــ ـــرزه می شَوَم!!!
آه ـ...
لعنت به این
شهوتی که بیجا گل میکند...
چند روزیه قیافم خیلی تابلو شده ...
بهم گفتن چی میکشی ؟؟؟
گفتم : زجر ... درد ... آه ...
گفتن نه ... یعنی چی مصرف میکنی ؟
گفتم زنـــــــدگی ...
.
.
.
.
.
آهای زندگی!
افتخار میدی یکی دو قدمم با من راه بیای ؟؟!
.
تویی که با بعضی ها چهار نعل میتازی ...
نـمے گــویــَـد بــیــا
نـــمے گـــویــَـد بــاش
نـــمے گـــویــَـد بــﮧ مــَـن حـــتے بـــرو راحـَـتــَـم بـــُـگـــذار
مے آیــَــد
حــَـرفـــ هـــاے عـــاشقانـﮧ مـی شـنـَــوَد
اشـــکـــهایـَــمــــ را مے بـــینــَـد
(وَ بـــه راحـَــتے!) مـی رَوَد!

حواســت باشـد بانــــو
اگــر بـــﮧ مـــــردے بــیش از حــد بــها دهــی
دیگر برای داشتنت تلاش نمی کند
نگاهش سرد مـے شود
ڪلامش بـے روح
دستانش یخ زده
حرف هایش بوے دل مردگی می گیرد
و آغوشش بوے هوس... !!!
פֿـوش بـפـالت فاפـشـﮧ!!!
از هماטּ اول ميـבانے از تـــو چ ِ مے פֿـواهنـב...
פֿـوش بـפـالت ڪ ِ ڪسے تـــو را با פـرف هاے ِ عاشقانـﮧ פֿـام نمے ڪُنـב...
פֿـوش بـפـالت ڪ ِ از همان اول ميـבانے آבم هاے ِ ڪنارت مُوقتے هستنـב،
و با طُلوع ِ פֿـورشيـבے ترڪَت مے ڪُننـב...
פֿـوش بـפـالت ڪ ِ هيچ وقت انتظارشاטּ را نمے ڪِشے
و ميـבانے شايـב براے ِ شب ِ בيگرشاטּ،
فاפـشـﮧ ے ِ בيگرے را בر آغوش בاشتـﮧ باشنـב...
مَـــטּ فاפـشـﮧ نبوבم!
هيچ ڪـُבام از ايـטּ ها را هم نمے בانستم!
شايـב براے هميـטּ است،
ڪ ِ פـالا معشوق ِ مَـــטּ هم בر آغوش ِ تـــو مے פֿـوابـב...!
مـن رفـتم و تـو فـقـط گـفـتی بـرو بـه ...
مـدت هـاست کـه بـی تـابـم
بـی تـاب ِبـازگـشـتت
و کلـام آخـرت
راسـتی
“بـه سـلامـت” بـود
یـا “بـه جـهـنــم” ؟!
داشتم مشروب میخوردم گفتم بد نیست
بزنم به سلامتی اونیکه میگفت سرما خوردم ولی بازم من محکم بغلش میکردمو
میبوسیدمش... به سلامتی اونیکه همه رو به خاطرش
میپیچوندم ولی اون منوبه خاطرهمه میپیچوند... به سلامتی اونیکه فک میکنه همه
حرفام دروغه اما خودش یه دروغگو بزرگه وهمیشه دروغ میگه مث یه سگ ... به سلامتی اونیکه
خودمومهرومحبتمووفامو و عشق و نگاموباور نداره چون خودش یه بی لیاقت و نامرده که
از عشق هیچ بویی نبرده ... به سلامتی اون لجنی که وقتی متوجه رابطش با
اشخاص دیگه ای شدم با گفتن اینکه (این فقط یه دوستی معمولیه) میخوادخیانت و نامرد
بودنشوتوجیه کنه ... به سلامتی اونیکه بهم شک داره و
دائم گوشیموچک میکنه ولی خودش هزارتاغلط میکنه همیشه کنارم گوشیش سایلنته از ترس
اینکه متوجه تماس وپیاماش بشم ... دو سه پیک هم میزنم بسلامتی سگ خودم
که مرامش از خیلی ها بیشتره وقتی بهش مهر ومحبت کردم بهم وفادارشد نه اونی که تا
فهمید عاشقشم نمک نشناس و هار شدوسرگیچه الاغی گرفت ... دو سه پیک هم فقط به سلامتی خودم که
خنجرنارفیقی وبی مرامی وآدم فروشی و خیانت زدن تو قلبم ولی من باز هم میزنم به سلامتیشون
...
دیگر هوای برگرداندنت را ندارم هر جا که دلـــ ـ ـت می خواهد بــــرو ! فقط آرزو میکنم وقتی دوباره هوای من به سرت زد انقدر آسمان دلت بگیرد که با هزار شب گریه چشمانت باز
هم آرام نگیری…!
بـه لبــــهاي ســاده ات بـيـامـــوز کـه گـــول هـر لبــــي را نخـــورند مــن'ميــدانــم ! روزي لبـهاي کثيفش را باز ميکند، و تـو را هــرزه يـاد ميکند...
آدمــها کنــارت هستند . .
تا کـــي؟
تا وقتـــي که به تو احتــياج دارند !
از پيشــت ميروند يک روز . .
کدام روز ؟
وقتي کســي جايت آمد !
دوستــت دارند . .
تا چه موقع ؟
تا موقعي که کسي ديگر را براي دوســت داشـتن پيــدا کنـند !
ميگويــند عاشــقت هســتند براي هميشه !
نه . . . !
فقط تا وقتي که نوبت بــــــازي با تو تمام شود . .
و اين است بازي باهــم بودن .
یکی بود یکی نبود، اونکه بود تو بودی،.... اونکه تو قلب تو نبود من بودم....
یکی داشت یکی نداشت،اونکه داشت تو بودی، اونکه جزتو کسی رو نداشت من بودم...
یکی خواست یکی نخواست،اونکه خواست تو بودی، اونکه نخواست از تو جدا شه من بودم ...
یکی گفت یکی نگفت،اونکه گفت تو بودی، اونکه دوستت دارم رو به هیچکسی جز تو نگفت من بودم...
یكی بود یكی نبود یه دروغ كهنه بود
یكی موند یكی نموند حرف راست قصه بود
یكی موند با غصه ها، به غم عشق مبتلا
یكی رفت چه بی وفا، با دو رنگی آشنا
اونكه موند ریشه پوسوند دلشو غصه سوزوند
نالش از دوری نبود، پشتشو دوری شكوند
زیر آوار جفا دل دادش به هر بلا
با همه عشق و وفا راهی شد تو قصه ها
اونكه موند یه قصه ساخت اما هی هستی شو باخت
قصه ها به سر رسید ، اون به عشقش نرسید
هیشكی خوابشو ندید، گل یادشو نچید
گم شدش تو قصه ها، توی شهر عاشقا
چه سخت است ، تشیع عشق بر روی شانه های
فراموشی ودل سپردن به قبرستان جدایی
وقتی بدانی پنج شنبه ای نیست تا رهگذری ،
بر بی کسی ات فاتحه بخواند
.
دلم خیلی میخواست معنای عشق و دوست داشتن رو بدونه !
معنای غروب رو !
ولی کاش هرگز این آرزو رو نداشت !
هر غروبی زیباست جز غروب عشق
چقدر شکستن بی صدا !
چقدر تحمل
چقدر انتظار نشستن واسه فردا !
چقدر امید و دلخوشیهای الکی !!!
وقتی میبینی عشق دروغه ! چراغش بی فروغه ! وفاش همینه !!
واسه چی میخوای بمونی !
برو از این دنیا راحت کن خودت رو !
آسمون عشق ابری شده ! تماشا نداره !
مهر و وفا مرده اینکه دیگه حاشا نداره !
دلا سنگ ، هزار رنگ
همش ریا و دو رویی !
پس کو تو دلها وفا !
کو ؟؟؟؟
پس عشق و عاشقی چیست ؟؟
بالاتر از اینکه بخوای جونت رو بدی ؟؟!!
بسه بسه ...
ای دل بیا بریم ...

رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن
به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن
بزار بهت گفته باشم که ماجرای ما و عشق
تقصیر چشمای تو بود ، وگرنه ما کجا و عشق ؟
سرم تو لاک خودم و دلم یه جو هوس نداشت
بس که یه عمر آزگار کاری به کار کس نداشت
تا اینکه پیدا شدی و گفتی ازاین چشمای خیس
تو دفتر ترانه هات یه قطره بارون بنویس
عشقمو دست کم نگیر درسته لیلی نمیشم
وقتی که گریه می کنی حریف بارون نمیشم
رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن
به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن
هنوز یه قطره اشکتو به صد تا دریا نمی دم
یه لحظه با تو بودنو به عمر دنیا نمی دم
همین روزا بخاطرت به سیم آخر می زنم
قصه عاشقیمونو تو شهرمون جار می زنم![]()
دیگه من چیزی ندارم که به پیش تو ببازم
هر چی بود سوختم و باختم دیگه من چی رو بسازم
برای این عاشق تنها از تو صد خاطره مونده
گریه هات هم یه دروغه دل من دستتو خونده
دیگه من دوست ندارم تو برو از روزگارم
تو نخند به گریه من، من به تو شوقی ندارم
دست از سرم بردار برو / ندارم حوصله ی این حرفارو
همه یادگاریات بخوره تو سرت / نه خودتو میخوام نه دردسرت !
خدایا گر عزیزت را کسی دیگر به مستی در بغل گیرد
تو آیا همچنان از صبر ایوبت در آن قرآن جاویدت سخن آری میان؟
بی پرده خواهی گفت ؟ نخواهی گفت ...
خداوندا غرورم را قفس داران شکستند و جوانی ام گرفتند
و هنوزم پای میکوبند و می رقصند ...
عجب دنیای بی رحمی عطا کردی، خدا بی پرده میگویم خطا کردی ...

ما دو تا ماهی بودیم، توی دریای کبود
خالی از اشکهای شور، از غم بود و نبود
پولکهامون رنگ وارنگ، روزامون خوب و قشنگ
آسمونمون یکی، خونه مون یه قلوه سنگ
خنده مون موج ها رو تا ابرها می برد
وقتی دلگیر بودم اون غصه می خورد
تورهای ماهیگیرا وا نمی شد، عاشقی تو دریا تنها نمی شد
خوابمون مثل صدف، پر مروارید نور
پر شد این قصّه ی ما، توی دریاهای دور
همیشه تک می زدیم به حبابهای درشت
تا که مرغ ماهی خوار، اومد و جفتمو کشت
دلش آتیش بگیره، دل اون خونه خراب
دیگه نوبت منه، سایه اش افتاده رو آب
بعد ما نوبت جفتهای دیگست
روز مرگ زشت دلهای دیگست
ای خدا کاری نکن یادش بره که یه ماهی این پایین منتظره
نمی خوام تنها باشم، ماهی دریا باشم
دوست دارم که بعد از این، توی قصّه ها باشم
بزار دوست داشته باشم بذار کنارت بمونم دل منو تو میشکونی
به روم نیارکه مهمونم
بزار دوست داشته باشم وقتی که بارون میباره کی ابرهارو من نباشم
ازتو چشات برمیداره بزارهمونجوری که هست دلخوشی هام تموم نشه
میترسم ازخداحافظی بهم نگو اخرشه بزارمث عروسکا ی گوشه تنها
بشینم فقط بدونم پیشمی تو رو از اون دور ببینم
من به هوای بودنت جون میگیرم زنده میشم
تو بی هوا میخوای بری نمیگی دیوونه میشم
بزار دوست داشته باشم دلم خوشه کنارتم پاییزی وسردی باهام به جاش خودم بهارتم

یعنی میشه که ما دو تا یه روزی به هم برسیم؟
مهم فقط رسیدنه ، حتی اگه کم برسیم
یعنیمیشه خوشی بیاد دور ما توری بکشه؟
به آرزوهاش برسه هر کی که دوری بکشه؟
یعنیمیشه شب بشینم دست روی موهات بکشم؟
کاشکی بدونم چقـَدَرباید مکافات بکشم
یعنیمیشه که شونه هات فقط پناه من باشه؟
چرا تا حالا نشده ، شاید گناه من باشه
یعنی میشه که دستامون با هم مثه یه رشته شه؟
هر کی برای اون یکی درست مثه فرشته شه
یعنی میشه با هم واسه خوشبختی زحمت بکشیم؟
یه خواب راحت بکنیم ، یه آه راحت بکشیم
یعنی میشه بازم بگی دیوونتم من ، دیوونت؟
دوباره عاشقم بشه اون دل مثل رودخونت
یعنی میشه با هم باشیم من و خدامون و خودت؟
درست مثه تولدم ، درست مثه تولدت
یعنی میشه که جای من فقط روی چشات باشه؟
تکیه کلام تو بازم ، من میمیرم برات باشه؟
یعنی میشه فقط یه بار خدا به ما نگا کنه؟
میگی نمیشه ولی من ، همش میگم خدا کنه
یعنی میشه تو دفترش یه لحظه اسم ما باشه؟
یه چیزی بشکنه فقط ، اونم طلسم ما باشه
تويي عاشقترين تنهاي دنيا ............. منم خسته ترين مفموم دنيا
تويي صادقترين حرف رو لبها ............. منم غمگين ترين راز تو دلها
تويي زيبا طلوع صبح فردا ...............منم اينجا غروبي مثل شبها
تويي همچون قناري شاد و شيدا ...... منم مثل كلاغي رو درختا
تويي آشفته دل مغرور و رعنا............. منم همراز و همراه يه رويا
تويي عشق و محبت توي قلبها...........منم ديوونه مثل موج دريا
تويي تنها تويي ياد غريبها..................منم فرياد بي پايان غمها
تويي شاخه گل سرخ صدفها...............منم تنها شقايق توي صحرا
تويي آب زلال اشك چشمها................منم مرداب سرد توي دشتها

امروز تولدمه....!!!!












آنقــدر مرا سرد کرد
از خودش .. از عشق ..کــه حالا بــه جای دلبستن یخ بسته ام
آهااااااااااااااای !!! روی احساسم پا نگذاریــد ..لیز میخوریــد ........

غروبــــــــــــــــا دلم میگیره
عکسشــو بغــــــــــــل میگیرم
هنوزم مثل قدیمـــــــــــــــا
واسه ی اشکــاش میمیرمــــــــ
هنوزمــــــ واسمـ سوالــــــــه
که چرا تنهــــــــــام میزاره؟
من دارم واسش میمیـــــــــــرم
حیف که اون دوسم نــــــــــــداره...
یه روز بهم گفت : می خوام باهات دوست باشم . .
آخه می دونی؟ من اینجا خیلی تنهام . . .
بهش لبخند زدم و گفتم : آره می دونم. . .
فکر خوبیه . . . من هم خیلی تنهام . . .
یه روز دیگه بهم گفت: می خوام تا ابد باهات بمونم...
آخه می دونی ؟ من اینجا خیلی تنهام . . .
بهش لبخند زدم و گفتم : آره می دونم . . .
فکر خوبیه . . . من هم خیلی تنهام . . .
یه روز دیگه بهم گفت : می خوام برم یه جای دور جایی که
هیچ مزاحمی نباشه. بعد که همه چیز روبه راه شد تو هم بیا.
آخه می دونی؟ من اینجا خیلی تنهام . . .
بهش لبخند زدم و گفتم : آره می دونم . . .
فکر خوبیه . . . من هم خیلی تنهام . . .
یه روز تو نامش نوشت : من اینجا یه دوست پیدا کردم . . .
آخه می دونی ؟ من اینجا خیلی تنهام . . .
براش یه لبخند کشیدم و زیرش نوشتم :
آره می دونم . . . فکر خوبیه . . . آخه من هم خیلی تنهام . . .
یه روز یه نامه دیگه واسم فرستاد که توش نوشته بود:
من قراره اینجا با این دوستم تا ابد زندگی کنم . . .
آخه می دونی ؟ من اینجا خیلی تنهام . . .
باز هم براش یه لبخند کشیدم و زیرش نوشتم :
آره می دونم . . . فکر خوبیه . . . آخه من هم . . . خیلی تنهام . . .
حالا دیگه اون تنها نیست و من از این بابت خیلی خوشحالم . . .
و چیزی که بیشتر خوشحالم می کنه اینه که:
نمی دونه من هنوز هم
خیلی تنهام . . . 

عشق من بزار برو تنها شدم توی این تنهایی ها من پیر شدم
میدونی که بی تو سخته زندگیم تو بدون که خیلی از تو دلخورم
ای خدا داری صدامو میشنوی غم و غصه شده تار وپود من
ای خدا تو رو خدا کاری بکن داره آتیش میگیره وجود من
ای خدا کاری بکن چیزی بگو حرفی بزن مردم از این بدبختی
های روزگار... 
