اسم خودمه :D

▓▓▓▓▓▓▓▓▓▓▓▓▓▓▓▓▓▓▓▓▓
▓▓▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▓▓
▓▓▒▒▓▓▓▓▒▒▒▒▒▓▓▓▓▒▒▓▓
▓▓▒▓▓▓▓▒▒▒▒▒▒▒▓▓▓▓▒▓▓
▓▓▒▒▓▓▓▓▒▒▒▒▒▓▓▓▓▒▒▓▓
▓▓▒▒▒▓▓▓▓▒▒▒▓▓▓▓▒▒▒▓▓
▓▓▒▒▒▒▒▓▓▓▒▓▓▓▒▒▒▒▒▓▓
▓▓▒▒▒▒▒▒▓▓▓▓▓▒▒▒▒▒▒▓▓
▓▓▒▒▒▒▒▒▒▓▓▓▒▒▒▒▒▒▒▓▓
▓▓▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▓▓
▓▓▒▒▒▒▒▒▒▓▓▓▒▒▒▒▒▒▒▓▓
▓▓▒▒▒▒▒▒▓▓▓▓▓▒▒▒▒▒▒▓▓
▓▓▒▒▒▒▒▓▓▓▒▓▓▓▒▒▒▒▒▓▓
▓▓▒▒▒▒▓▓▓▒▒▒▓▓▓▒▒▒▒▓▓
▓▓▒▒▒▓▓▓▓▓▓▓▓▓▓▓▒▒▒▓▓
▓▓▒▒▓▓▓▒▒▒▒▒▒▒▓▓▓▒▒▓▓
▓▓▒▓▓▓▒▒▒▒▒▒▒▒▒▓▓▓▒▓▓
▓▓▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▓▓
▓▓▒▒▓▓▓▓▒▒▒▒▒▓▓▓▓▒▒▓▓
▓▓▒▒▓▓▓▓▒▒▒▒▒▓▓▓▓▒▒▓▓
▓▓▒▒▓▓▓▓▒▒▒▒▒▓▓▓▓▒▒▓▓
▓▓▒▒▓▓▓▓▓▓▓▓▓▓▓▓▓▒▒▓▓
▓▓▒▒▓▓▓▓▒▒▒▒▒▓▓▓▓▒▒▓▓
▓▓▒▒▓▓▓▓▒▒▒▒▒▓▓▓▓▒▒▓▓
▓▓▒▒▓▓▓▓▒▒▒▒▒▓▓▓▓▒▒▓▓
▓▓▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▓▓
▓▓▒▒▒▒▒▓▓▓▓▓▓▓▒▒▒▒▒▓▓
▓▓▒▒▒▒▒▒▓▓▓▓▓▒▒▒▒▒▒▓▓
▓▓▒▒▒▒▒▒▓▓▓▓▓▒▒▒▒▒▒▓▓
▓▓▒▒▒▒▒▒▓▓▓▓▓▒▒▒▒▒▒▓▓
▓▓▒▒▒▒▒▒▓▓▓▓▓▒▒▒▒▒▒▓▓
▓▓▒▒▒▒▒▒▓▓▓▓▓▒▒▒▒▒▒▓▓
▓▓▒▒▒▒▒▒▓▓▓▓▓▒▒▒▒▒▒▓▓
▓▓▒▒▒▒▒▒▓▓▓▓▓▒▒▒▒▒▒▓▓
▓▓▒▒▒▒▒▓▓▓▓▓▓▓▒▒▒▒▒▓▓
▓▓▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▓▓
▓▓▒▒▒▒▓▓▓▓▓▓▓▓▓▓▓▒▒▓▓
▓▓▒▒▒▓▓▓▓▒▒▒▒▒▓▓▓▒▒▓▓
▓▓▒▒▓▓▓▓▒▒▒▒▒▒▓▓▓▒▒▓▓
▓▓▒▒▓▓▓▓▒▒▒▒▒▒▓▓▓▒▒▓▓
▓▓▒▒▓▓▓▓▒▒▒▒▒▒▓▓▓▒▒▓▓
▓▓▒▒▒▓▓▓▓▒▒▒▒▒▓▓▓▒▒▓▓
▓▓▒▒▒▒▓▓▓▓▓▓▓▓▓▓▓▒▒▓▓
▓▓▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▓▓
▓▓▓▓▓▓▓▓▓▓▓▓▓▓▓▓▓▓▓▓▓

قبلنا میگفتم اگه تورو با غریبه ببینم دنیا رو به آتیش میکشم

ولی حالا واسه پیدا کردنت یه چوب کبریتم برات هدر نمیدم...

داستان غم انگیز

چشمای مغرورش هیچوقت از یادم نمیره .
رنگ چشاش آبی بود .
رنگ آسمونی که ظهر تابستون داره . داغ داغ…
وقتی موهای طلاییشو شونه می کرد دوست داشتم دستامو زیر موهاش بگیرم
مبادا که یه تار مو از سرش کم بشه .
دوستش داشتم .
لباش همیشه سرخ بود .
مثل گل سرخ حیاط . مثل یه غنچه …
وقتی می خندید و دندونای سفیدش بیرون می زد اونقدرمعصوم و دوست داشتنی می شد که اشک توی چشمام جمع میشد.
دوست داشتم فقط بهش نگاه کنم .
دیوونم کرده بود .
اونم دیوونه بود .
مثل بچه ها هر کاری می خواست می کرد .
دوست داشت من به لباش روژ لب بمالم .
می دونست وقتی نگام می کنه دستام می لرزه .
اونوقت دور لباش هم قرمز می شد .
بعد می خندید . می خندید و…
منم اشک تو چشام جمع میشد .
صدای خنده اش آهنگ خاصی داشت .
قدش یه کم از من کوتاه تر بود .
وقتی می خواست بوسش کنم ٫
چشماشو میبست ٫
سرشو بالا می گرفت ٫
لباشو غنچه می کرد ٫
دستاشو پشت سرش می گرفت و منتظر می موند .
من نگاش می کردم .
اونقدر نگاش می کردم تا چشاشو باز می کرد .
تا می خواست لباشو باز کنه و حرفی بزنه ٫
لبامو می ذاشتم روی لبش .
داغ بود .....

وقتی می گم داغ بود یعنی خیلی داغ بود .
می سوختم .
همه تنم می سوخت .
دوست داشت لباشو گاز بگیرم .
من دلم نمیومد .
اون لبامو گاز می گرفت .
چشاش مثل یه چشمه زلال بود ٫صاف و ساده …
وقتی در گوشش آروم زمزمه می کردم : دوستت دارم ٫
نخودی می خندید و گوشمو لیس می زد .
شبا سرشو می ذاشت رو سینمو صدای قلبمو گوش می داد .
من هم موهاشو نوازش میکردم .
عطر موهاش هیچوقت از یادم نمیره .
شبای زمستون آغوشش از هر جایی گرم تر بود .
دوست داشت وقتی بغلش می کردم فشارش بدم ٫
لباشو می ذاشت روی بازوم و می مکید٫
جاش که قرمز می شد می گفت :
هر وقت دلت برام تنگ شد٫ اینجا رو بوس کن .
منم روزی صد بار بازومو بوس می کردم .
تا یک هفته جاش می موند .
معاشقه من و اون همیشه طولانی بود .
تموم زندگیمون معاشقه بود .
نقطه نقطه بدنش برام تازه گی داشت .
همیشه بعد از اینکه کلی برام میرقصید و خسته می شد ٫
میومد و روی پام میشست .
سینه هاش آروم بالا و پایین می رفت .
دستمو می گرفت و می ذاشت روی قلبش ٫
می گفت : میدونی قلبم چی می گه ؟
می گفتم : نه
می گفت : میگه لاو لاو ٫ لاو لاو …
بعد می خندید . می خندید ….
منم اشک تو چشام جمع می شد .
اندامش اونقدر متناسب بود که هر دختری حسرتشو بخوره .
وقتی لخت جلوم وامیستاد ٫ صدای قلبمو می شنیدم .
با شیطنت نگام می کرد .
پستی و بلندی های بدنش بی نظیر بود .
مثل مجسمه مرمر ونوس .
تا نزدیکش می شدم از دستم فرار می کرد .
مثل بچه ها .
قایم می شد ٫ جیغ می زد ٫ می پرید ٫ می خندید …
وقتی می گرفتمش گازم می گرفت .
بعد یهو آروم می شد .
به چشام نگاه می کرد .
اصلا حالی به حالیم می کرد .
دیوونه دیوونه …
چشاشو می بست و لباشو میاورد جلو .
لباش همیشه شیرین بود .
مثل عسل …
بیشتر شبا تا صبح بیدار بودم .
نمی خواستم این فرصت ها رو از دست بدم .
می خواستم فقط نگاش کنم .
هیچ چیزبرام مهم نبود .
فقط اون …
من می دونستم (( بهار )) سرطان داره .
خودش نمی دونست .
نمی خواستم شادیشو ازش بگیرم .
تا اینکه بلاخره بعد از یکسال سرطان علایم خودشو نشون داد .
بهار پژمرد .
هیچکس حال منو نمی فهمید .
دو هفته کنارش بودم و اشک می ریختم .
یه روز صبح از خواب بیدار شد ٫
دستموگرفت ٫
آروم برد روی قلبش ٫
گفت : می دونی قلبم چی می گه؟
بعد چشاشو بست.
تنش سرد بود .
دستمو روی سینه اش فشار دادم .
هیچ تپشی نبود .
داد زدم : خدا …
بهارمرده بود .
من هیچی نفهمیدم .
ولو شدم رو زمین .
هیچی نفهمیدم .
هیچکس نمی فهمه من چی میگم .
هنوز صدای خنده هاش تو گوشم می پیچه ٫
هنوزم اشک توی چشام جمع می شه ٫
هنوزم دیوونه ام.

مراحل دوستی

دوستی دختر و پسر...
پسران/دختران در ۶ ماه اول 
دوستی

۱ـ نمی دونم چرا تو رو یه جور دیگه دوست دارم٬  
هیچوقت چنین احساسی نداشتم.

۲ـ من  روراست و 
صادقم.

۳ـ تو همونی هستی  که من دنبالش می 
گشتم.



۴ـ بدون تو 
میمیرم.

۵ـ من با بقیه فرق 
دارم.

۶ـ من فقط با تو چت می 
کنم.



۷ـ تو تمام زندگی 
منی.

۸ـ تو معنی عشق رو به من فهموندی.
۹ـ هیچوقت به من نگو 
خداحافظ .




 
پسران/دختران در ۶ ماه دوم دوستی
۱ـ دوست داشتن تنها که 
کافی نیست.

۲ـ من که نمیتونم همه چیزو بهت بگم٬ توقع زیادی  
داری.

۳ـ شما پسرا/دخترا همتون یه  
مدلین.




۴ـ فکر میکنم زیادی احساسی 
برخورد کردم.

۵ـ منم یه مردم/زنم٬مثل بقیه 
مردا/زنا

۶ـ چت تبادل نظره٬ تو بدبین شدی٬ مگه اشکالی 
داره!

۷ـ تمام زندگی که در تو خلاصه نمیشه٬ تو فقط بخشی 
از زندگی منی.






۸ـ آدم به خیلی چیزا میتونه عشق بورزه.


۹ـ دوران خوبی رو باهات داشتم٬ فراموشت نمی کنم٬  خوشبخت بشی٬ خداحافظ .


*مطالب بالا  اگرچه تا حدَی درست است ولی مطلق نیست و ممکن است در مورد دختران


و پسران٬ بنا بر احساسات و شخصیَت ها و طرز فکرهای  گوناگون ٬ متفاوت باشد
زیبا باشید

فال حافظ

مختصری پیرامون حافظ :

سال تولد : در فاصله سالـهـای 712 تا 727 هـجری شمسی 
محـل تولد : شیراز 
نام در زمان تولد : شمس الدین محـمد
تخـلص : حـافـظ 
نام پـدر : بـها الدین 
تعـداد برادر : 2 برادر بزرگـتر از خـود 
تعـداد فرزند : یک 
تاًهـل : حافظ در دهـهً سوم عـمرش با یار و معـشوقه اش " شاخ نـبات " ازدواج کرد.

حوادث مهـم زندگـی حافظ :بـیست و یک سالگی : به هـنگام تحـویل نان در محـلهً اعـیان شیراز با دخـتری زیـبا رو به نام " شاخ نـبات " آشنا شد. تعـدادی از شعـرهـایش نیز خـطاب به اوست. برای آن که به وصال محـبوب خـود برسد، چـهـل شبانه روز بر مزار باباکـوهـی شب زنده داری کـرد تا به خـواسته اش دست یابد. 

بـیست تا سی سالگـی : در دربار شاه ابواسحـاق ایـنجو حـضور یافت و آوازه شهـرتـش شیـراز را فرا گـرفت. اینجو که خـود اهـل ذوق و شعـر بود، مـقام حافظ را بس گرامی داشت و حافظ نیز او را به مدح گـفت. مشخـصهً شعـر حافظ در این دوره رمانیتم است. امیر مبارزالدین محـمد با شکـست ابواسحـاق به قدرت رسید و حافظ را از مقام و منـصبـش برکـنار و از تدریس عـلوم قـرآنی نیز محـروم کـرد. در این دوره حافظ به سرودن اشعـار اعـتراض آمیز سیاسی روی آورد. 

سی و هـشت سالگـی : شاه شجاع پـسر مبارزالدین محـمد، پدرش را خـلع کـرد و دوباره حافظ را به مقام و مرتـبت پـیشین خـود بازگـرداند. حافظ کـه از تجـربهً روزگار عـبرت گـرفته بود، به سرودن اشعـار روحـانی و اخـلاقی روی آورد. 

اوایل 40 سالگـی : حـافظ عـلیرغـم مقام و جایگـاهـش در دربار شاه شجـاع از حق گـویی و انصاف بدور نبود و بدلیل صراحت و حق طلبی گاه به دردسر می افـتاد. 

چـهـل و هـشت سالگـی : حافظ برای حـفظ جان و امـنیت شیراز را ترک گـفت، و به اصـفهـان نـقـل مکـان کرد. در شعـرهـای این دوره، دلتـنگی و ناراحـتی حـافظ از دوری از شاخ نـبات و شهـر شیراز و عـطار شیرازی منعـکـس شده است. 

پـنجاه و دو سالگـی : حافظ به دعـوت شاه شـجاع به تـبعـید خـود خـواسته پایان داد و به شـیراز بازگـشت و دوباره مقام و رتـبهً پـیشین خـود را در مراکـز عـلـوم دیـنی بازیافت. 

شـصت سالگـی : برای آنکـه به خـدای خـود نـزدیکـتر شود، چـهـل شبانه روز به زاری و تضرع پـرداخت؛ و صبح روز چـهـلم به محـضر عـطار شیرازی رفت و با نوشیدن جامی از دست او به مراد خـود رسید. 

شعـر حـافظ

دیـوان حافظ : حاوی 500 غـزل، 42 رباعـی، و تعـداد نامحـدودی قـصیده است کـه در عـرض مدت 50 سال سروده شده است. حافظ هـر آن گـاه که حـالتی روحـانی به او دست می داد، به سرودن شعـر می پرداخت و به هـمین عـلت گاه در طول یک سال بیشتر از 10 غـزل نمی سرود. قصد و نیت او سرودن اشعـاری بود که خداوند از دستـش راضـی باشد. 

تدوین و جمع آوری دیوان حافظ؛ حافظ خود هـیچـگاه به فـکـر تدوین و جـمع آوری اشعار خـود نبود. دیوان او برای نخستین بار در سال 789 هـجری شمسی بوسیله محـمد گـل اندام، 22 سال بعـد از وفات حافظ گـردآوری شد. 

وفات حافظ

حافظ به سال 791 در سن 69 سالگـی در شیراز درگـذشت. جسد او را در باغ مصلی، در کـنار نهـر رکن آباد شیراز به خـاک سپـردند، محـلی که امروزه به نام حافظیه خـوانده می شود. روحـانیون مـتعـصب و قـشری زمان او اجازه ندادند که حافظ را به آئین اسلام کـفن و دفـن کـنند، ولی حـمایت توده مردم از شاعـر محـبوبشان باعـث تـنش و ناآرامی در شیراز شد. چاره اندیـشیدند، که برای حـل مـشکـل به دیوان حافظ تـفاًل زنـند، که نـتیجه آن این بیت شد : 

قدم دریغ مدار که جـنازه حافظ / که گـر چـه غـرق گـناهـست می رود بهـشت

نیت كردی ؟ 89.gif  
حالا از ته دلت نیت كن و روی لینک زیر كلیك كن 
Love You 
اگر دوست داشتی جوابتو بهمون بگو تو نظرات  Kisses

سری اول پــ نه پـــ

رفتم مشاوره میگه رتبه ی چندم کنکور شدی ؟ میگم 50 میگه یعنی 50 هزار شدی ؟ پـَـــ نــه پـَـــ رتبه ی پنجاهم شدم خواستم نظر شما رو هم در این باره بدونم !


با یه بدن گنده رفتم باشگاه بدنسازی طرف اومده میگه میخوای تمرین کنی ؟ پـَـــ نــه پـَـــ ما که در این حد ها نیستیم اومدیم تشویق کنیم !


به دادشم میگم برای سحر بیدارم نکن موقع سحر اومده بیدام کرده میگه واقعا امروز رو نمیخوای روزه بگیری ؟ پـَـــ نــه پـَـــ گفتم یه چند روز بدون سحری بگیریم تا بالاخره یه جوری این همه چربی آب بشه !


رفتم مغازه بعد کلی خرید میگم بی زحمت یه نایلون هم بدید. طرف میگه میخوای وسایل رو بذاری توش ؟ پـَـــ نــه پـَـــ خیلی دستشویی دارم دیدم اگه بخوام تا خونه برم میریزه گفتم یه نایلون بدی تا بسته بندی شده علم کنم !


برای دیدن بقیه پــ نه پـــ به ادامه مطلب بروید

ادامه نوشته

داستان واقعی من و تو...

       تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری 
ششم www.pichak.net کلیک کنید

من و تو! هنوز با هم آشنا نیستیم.اصلا نمیدونیم کی هستیم؟!

من و تو! من می شناسمت اما تو نه...

من و تو! هنوز هیچ حسی بهت ندارم.تو هم!

من و تو! میخوام از یه جایی شروع کنم، تو هم منتظری...

من و تو! تازه اول راهیم...راهی که نمیدونیم تهش چی میشه!!!

من و تو! دارم سعی میکنم که دوست داشته باشم اما تو...

من و تو! اولین دعوامون شروع شد...

من و تو! یه هفته ای با هم سر سنگینیم.

من و تو! بعد این دعوا بیشتر دوست داشتم...تو تازه ازم خوشت امده بود!

من و تو! هر روز بیشتر با هم آشنا میشدیم.بهم عادت کرده بودی و بهت وابسته شده بودم...

من و تو! اخلاقات دستم اومده بود...اما بازم غیر قابل پیش بینی بودی.

من و تو! هفته ها...ماه ها...می گذشت و تو برام شده بودی یه عشق و من برای تو یه آشنا!

من و تو! 1 سال گذشت...وارد 2سال شدیم...هنوز با هم خوب بودیم...

من و تو! صدات برام آرامش بود...زمان داشت به سرعت می گذشت و من سرمست بودم...

من و تو! فکر میکردم دیگه ماله خودمی...خیالت راحت بود که مال من نیستی...!

من و تو! همه جا از تو تعریف میکردم تو هم بهم گاهی یه نشونه هایی از دوست داشتن میدادی...!

من و تو! دلت برام تنگ می شد...چون عادت کرده بودی...دلم برات تنگ می شد چون عاشق بودم...

من و تو! 2سال تموم شد... وارد 3سال شدیم...و عشق من هرروز پایدارتر میشد!

من و تو! کمتر می تونستم ازت خبری داشته باشم...داشتی از دسترس خارج میشدی...

من و تو! دنبال بهونه بودی و منم بهانه دستت نمیدادم.

من و تو! چند هفته ازت خبری نداشتم...یهو برگشتی...گفتم دلم برات تنگ شده بود واقعا هم شده بود...گفتی منم دلم برای همه تنگ شده بود...!

من و تو! تو برام جزو همه نبودی...تو تنها بودی... اما من با همه بودم تو همون گاراژی که اسمش قلبه......!

من و تو! کمتر از یه هفته بعد این ماجرا بهانه گیر آوردی...!

من و تو! بهانت بی بهانه بود!!! بخاطر این بود که وقتی ناراحت بودی منم ناراحت میشدم...میگفتی گلی! میگفتم بله؟ چیزی شده؟... اما تو دیگه هیچی نمی گفتی...فکر میکردم سکوتت شاید از ناراحتی باشه اما تو یه رازی داشتی...

من و تو! بهت اصرار می کردم بی حوصله نباشی، چون میدونستم بعدش دعوا داریم...

من و تو! گوش نمیدادی بهم...حرف خودت رو میزدی...میگفتی باید تموم شه...

من و تو! عذاب وجدانت به کار افتاده بود...می گفتی آخرین راهه...چاره ای نداری...

من و تو! هر روز بیشتر از روز قبلش بهت احتیاج داشتم...گریه گریه گریه! همین

من و تو! هنوز نمیدونستم دلت جای دیگست...نمیدونستم توی این چند ساله به هیچی دل بسته بودم...

من و تو! آخرین بار بود...از بعدش خبر نداشتم...تو هم!

من و تو! دعوای آخرمون شروع شد...حرفاتو زدی...خام بودم و التماست کردم که نه!!! اما...

من و تو! خداحافظی کردی...رفتی...واقعا رفتی...تنها یادگاریهام چندتا عکس بود و حرفات و جات توی زندگیم...تو رویاهام...توی قلبم...

من و تو! از خاطرت رفت که چه خاطره هایی داشتیم...

من و تو! تو به این میگفتی مرد بودن یه مرد و من میگفتم نامردی...!

من و تو! زیر داستان بینمون رو امضا کردی...اما من جای امضا فقط یه قطره اشک گذاشتم...

تو.......! بی من...

من......! بی تو...

تو !................................................نمیدونم.

من ! تمومش کردم. تو رو تویه صندوق با خاطراتت حبس کردم و شروع به یه زندگی جدید کردم...

من ! نمیدونستم قراره همیشه حتی سایت باهام باشه...

من ! اعتقاد پیدا کردم به جمله ی اول قصه های مادر بزرگم...

درسته:

یکی بود یکی نبود....

                      تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری 
ششم www.pichak.net کلیک کنید

بهار که بیاید، رفته ام...

قصه‌ را كه‌ مي‌داني؟ قصه‌ مرغان‌ و كوه‌ قاف‌ را، قصه‌ رفتن‌ و آن‌ هفت‌ وادي‌ صعب‌ را، قصه‌ سيمرغ‌ و آينه‌ را؟
قصه‌ نيست؛ حكايت‌ تقدير است‌ كه‌ بر پيشاني‌ام‌ نوشته‌اند. هزار سال‌ است‌ كه‌ تقدير را تأ‌خير مي‌كنم.
اما چه‌ كنم‌ با هدهد، هدهدي‌ كه‌ از عهد سليمان‌ تا امروز هر بامداد صدايم‌ مي‌زند؛ و من‌ همان‌ گنجشك‌ كوچك‌ عذرخواهم‌ كه‌ هر روز بهانه‌اي‌ مي‌آورد، بهانه‌هاي‌ كوچك‌ بي‌مقدار.
تنم‌ نازك‌ است‌ و بال‌هايم‌ نحيف. من‌ از راه‌ سخت‌ و سنگ‌ و سنگلاخ‌ مي‌ترسم. من‌ از گم‌ شدن، من‌ از تشنگي، من‌ از تاريك‌ و دور واهمه‌ دارم.
گفتي‌ قرار است‌ بال‌هايمان‌ را توي‌ حوض‌ داغ‌ خورشيد بشوييم؟ گفتي‌ كه‌ اين‌ تازه‌ اول‌ قصه‌ است؟ گفتي‌ كه‌ بعد نوبت‌ معرفت‌ است‌ و توحيد؟ گفتي‌ كه‌ حيرت، بار درخت‌ توحيد است؟ گفتي‌ بي‌ نيازي...؟
گفتي‌ كه‌ فقر...؟ گفتي‌ كه‌ آخرش‌ محو است‌ و عدم...؟
آي‌ هدهد! آي‌ هدهد! بايست؛ نه، من‌ طاقتش‌ را ندارم...
بهار كه‌ بيايد، ديگر رفته‌ام. بهار، بهانه‌ رفتن‌ است. حق‌ با هدهد است‌ كه‌ مي‌گفت: رفتن‌ زيباتر است، ماندن‌ شكوهي‌ ندارد؛ آن‌ هم‌ پشت‌ اين‌ سنگريزه‌هاي‌ طلب.
گيرم‌ كه‌ ماندم‌ و باز بال‌بال‌ زدم، توي‌ خاك‌ و خاطره، توي‌ گذشته‌ و گل. گيرم‌ كه‌ بالم‌ را هزار سال‌ ديگر هم‌ بسته‌ نگه‌ داشتم، بال‌هاي‌ بسته‌ اما طعم‌ اوج‌ را كي‌ خواهد چشيد؟
مي‌روم، بايد رفت؛ در خون‌ تپيده‌ و پرپر. سيمرغ، مرغان‌ را در خون‌ تپيده‌ دوست‌تر دارد. هدهد بود كه‌ اين‌ را به‌ من‌ گفت.
راستي، اگر ديگر نيامدم، يعني‌ كه‌ آتش‌ گرفته‌ام؛ يعني‌ كه‌ شعله‌ورم! يعني‌ سوختم؛ يعني‌ خاكسترم‌ را هم‌ باد برده‌ است.
مي‌روم‌ اما هر جا كه‌ رسيدم، پري‌ به‌ يادگار برايت‌ خواهم‌ گذاشت. مي‌دانم، اين‌ كمترين‌ شرط‌ جوانمردي‌ است.


بدرود، رفيق‌ روزهاي‌ بي‌قراري‌ام! قرارمان‌ اما در حوالي‌ قاف، پشت‌ آشيانه‌ سيمرغ، آنجا كه‌ جز بال‌ و پر سوخته، نشاني‌ ندارد...



بهترین لحظات زندگی از نگاه چارلی چاپلین

 

آنقدر بخندی که دلت درد بگیره


بعد از اینکه از مسافرت برگشتی ببینی هزار تا نامه داری

برای مسافرت به یک جای خوشگل بری

به آهنگ مورد علاقت از رادیو گوش بدی

به رختخواب بری و به صدای بارش بارون گوش بدی

از حموم که اومدی بیرون ببینی حو له ات گرمه !

آخرین امتحانت رو پاس کنی

کسی که معمولا زیاد نمی‌بینیش ولی دلت می‌خواد ببینیش بهت تلفن کنه

توی شلواری که تو سال گذشته ازش استفاده نمی‌کردی پول پیدا کنی

برای خودت تو آینه شکلک در بیاری و بهش بخندی !!!

تلفن نیمه شب داشته باشی که ساعتها هم طول بکشه

بدون دلیل بخندی

بطور تصادفی بشنوی که یک نفر داره از شما تعریف می‌کنه

از خواب پاشی و ببینی که چند ساعت دیگه هم می‌تونی بخوابی !

آهنگی رو گوش کنی که شخص خاصی رو به یاد شما می‌یاره

عضو یک تیم باشی

از بالای تپه به غروب خورشید نگاه کنی

دوستای جدید پیدا کنی

وقتی "اونو" میبینی دلت هری بریزه پایین !

لحظات خوبی رو با دوستانت سپری کنی

کسانی رو که دوستشون داری رو خوشحال ببینی

یه دوست قدیمی رو دوباره ببینید و ببینید که فرقی نکرده

عصر که شد کنار ساحل قدم بزنی

یکی رو داشته باشی که بدونید دوستت داره

یادت بیاد که دوستای احمقت چه کارهای احمقانه ای کردند و بخندی و بخندی و ....... باز هم بخندی

زندگی یک هدیه است که باید ازش لذت برد نه مشکلی که باید حلش کرد

اینها بهترین لحظه‌های زندگی هستند

قدرشون روبدونیم.

ترس از خنده دیگران

خنده به گونه های مختلف است، خنده میتواند شاد باشد یا از روی بیخیالی و همچنین خنده از روی خشم هم وجود دارد، اما هرکسی قادر به این امر نیست که تشخیص دهد که خنده دیگران از کدام نوع میتواند بوده باشد.

روشنتر بگویم، گروهی وجود دارند با نام علمی جلوتوفوبیکر یا گلوتوفوبیکر این نام ریشه یونانی دارد و از دو جزء گلوس یعنی خنده و فوبوس یعنی ترس تشکیل شده و رویهمرفته معنای کسی را میدهد که از خندیدن دیگران میترسد و ناراحت میشود. کوچکترین خنده به آنها این احساس را میدهد که مورد استهزا واقع شده اند و این حس ایشان را به حالت هیجان افراطی میکشاند. شگفت آور اینکه تعداد این افراد در میان جامعه بسیار زیاد میباشد.

زمانیکه میمونها لبهای خود را بحرکت در میآورند و دندانهای خود را نشان میدهند، انسان نمیداند که آنها دارند اعلام خطر میکنند و یا اینکه میخندند. برخی از انسان شناسان بر این باور هستند که خنده هوموساپین ها یا انسانهای نخستین بیشتر ریشه در حالات تهدید شدن و یا تهدید کردن را داشته است. البته بر سر درستی این فرضیه شدیدا اختلاف نظر وجود دارد.

کسانیکه از خنده دیگران میترسند، پیوسته گمان میکنند که کارهایشان، اعمالشان و گفتارشان از دید دیگران کاملا مسخره است و از این نظر پیوسته خود را تهدید شده احساس میکنند. این حس ترس در ایشان باعث میگردد که آنها تسلط کامل بر روی کارهای خویش نداشته باشند و براثر این عدم تسلط بر خویش به انجام اشتباهاتی پردازند که واقعا بهانه خنده و استهزا کردن به دیگران بدهند. اینگونه آنها پیوسته در میان یک دایره نفرین شده باقی میمانند. این نتایج تحقیقات اخیر دانشمندان است که بر اثر آزمایش بر روی بیست و سه هزار نفر بدست آمده اند.

گمان برده میشود که سی درصد مردم کره زمین به این حالت دچار باشند. بیشتر از همه مردم ترکمنستان، مالزی و گابن و از همه کمتر مردم دانمارک و نروژ هستند که به این بیماری مبتلایند و این خود نشاندهنده آنستکه این معضل مربوط به بافت جوامع و طرز برخورد افراد با یکدیگر در میان این جوامع هست.

غالبا تخم این بیماری در کودکی کاشته میشود. اکثر این بیماران در کودکی والدینی داشتند که از ایشان اطاعت بی چون و چرا طلب میکردند و یا برعکس، فرزندان خود را بدون رعایت هیچگونه قاعده ای آزاد میگذاشتند تا هرکاری که میخواهند بکنند.
اطاعت بی چون و چرا باعث میگردد که این بیماران که هرگونه اراده ای از آنان سلب شده بود و یا اینکه نگذاشته بودند که داشتن اراداه را یاد بگیرند، در دوران بلوغ یعنی زمانی که نوجوانان با کسب محتاطانه تجارب شخصی، کوشش در یافتن علل وقایع دارند مورد استهزای دیگران قرار گیرند.

بر خلاف آن دسته دیگر که در کودکی آزادیهای بی حد و حصر داشتند، در دوران گذر از نوجوانی به جوانی بر اثر نداشتن تجربه های زندگی، دست به کارهایی میزدند که باز هم بگونه ای مورد استهزای دیگران واقع میشدند.

اما محققین برسر این نکته تاکید دارند که اینها قواعد کلی نیستند و هر اطاعت بی چون و چرای کودک از والدین و یا هر دادن آزادی بی قاعده به کودکان نباید که حتما به ابتلای به این بیماری بینجامد هرچند که درصد ابتلای اینگونه افراد بسیار بالاتر از بقیه قرار دارد.

از نشانه های کلی این بیماری میتوان از عصبی بودن، احساس ناامنی کردن و داشتن رفتار خشن را نام برد. اینگونه افراد معمولا از شرکت در تجمعات دوستان و همکاران پرهیز میکنند و هنگامیکه مشاهده میکنند ضرری متوجه دیگران میشود، لبخند بر لبانشان ظاهر میشود

چرا خانم های زیبا با مردهای بدقیافه ازدواج می کنند؟

چرا خانم های زیبا با مردهای بدقیافه ازدواج می کنند؟

چرا خانم های زیبا با مردهای بدقیافه ازدواج می کنند؟از آنجا که خانم ها دنبال مردی برای زندگی هستند ممکن است کسی را انتخاب کنند که از نظر ظاهری پایینتر از آنها باشد. تحقیقات جدید نشان می دهد که ازدواج هایی که در آن زن از نظر ظاهری بهتر از مرد است

، بسیار پردوام تر و مثبت تر است.
تصور محققان از دلیل آن این است که مردها اهمیت زیادی به زیبایی می دهند درحالیکه خانم ها بیشتر می خواهند همسری داشته باشند که به خوبی از آنها حمایت کند.
محققان قبول دارند که مسئله زیبایی بسیار شخصی و نسبی است اما تحقیقات نشان می دهد که استانداردهای عمومی برای زیبایی وجود دارد مثل چشمان درشت، داشتن صورت متقارن، و بیبی فیس بودن و یک نسبت خاص برای دورسینه و دور لگن.
تحقیقات گذشته نشان داده است که افراد با ظاهر بسیار زیبا به سمت هم جذب می شوند و وقتی با هم رابطه برقرار می کنند، رابطه شان بسیار عالی خواهد شد. اما این تحقیقات عموماً مبنی بر زوج های جوان است و نشان می دهد که زیبایی مطلق در مراحل اولیه رابطه اهمیت دارد. اما نقش جذابیت ظاهری در ارتباطات رسمی تر و باقاعده تر مثل ازدواج تقریباً یک راز است.

یک تحقیق جدید نشان می دهد که ظاهر بعد از آن جذب شدن اولیه هم همچنان دارای اهمیت است اما به طریقی متفاوت.

زوج های ...

این تیم تحقیقاتی 82 زوج که طی شش ماه قبل ازدواج کرده بودند و حدود 3 سال قبل از ازدواج با هم رابطه داشتند را ارزیابی کرد. شرکت کننده های تحقیق بین 20 تا 25 سال سن داشتند.

محققان گفتگوی هر زوج درمورد یک مشکل شخصی را به مدت 10 دقیقه فیلمبرداری کردند. فیلم ها بعداً از این جهت ارزیابی شد که آیا زوج ها درمورد مشکلشان یکدیگر را حمایت می کردند و پشت هم را داشتند یا نه. این مشکلات مسائلی از قبیل تصمیم به داشتن تغذیه سالمتر، شروع یک کار جدید و ورزش بیشتر را شامل می شد.

یک شوهر منفی احتمالاً در چنین موقعیتی می گوید، "این مشکل توست و خودت باید حلش کنی". اما یک شوهر مثبت خواهد گفت، "من با توام، کاری از دستم برمیاد برات انجام بدم؟"

یک گروه از محققان جذابیت های ظاهری هر زوج را بین 1 تا 10 کدگذاری کردند که عدد 10 بهترین و کامل ترین ظاهر را نشان می داد. تقریباً در یک سوم زوج ها، زیبایی زن ها بیشتر بوده، در یک سوم جذابیت مرد بیشتر بوده و سایر زو ج ها ظاهری تقریباً هم ردیف داشتند.

به طور کل، در مواردی که زن ظاهر بهتری نسبت به مرد داشت، زن و مرد مثبت تر رفتار می کردند.

نتیجه این تحقیق بسیار منطقی به نظر می رسد. مردها حساسیت زیادی به زیبایی خانم ها دارند. زن ها بیشتر به قد و درآمد مردها اهمیت می دهند.

در زوج هایی که مرد ظاهر بهتری نسبت به زن داشت، هر دو طرف چندان حمایت کننده نبودند. یکی از محققان این تحقیق می گوید که زن ها معمولاً درجه حمایتی که از طرف مرد دریافت می کنند را به خود او منعکس می کنند. مردی که ظاهر پایینتری نسبت به زن خود دارد، چیزی بیشتر از آنچه که انتظارش را داشته در اختیار دارد به همین خاطر همه تلاشش را می کند تا آن رابطه را پابرجا نگه دارد.

مردهایی که ظاهر بهتری نسبت به همسران خود دارد، طبیعتاً به زن هایی زیباتر از همسر کنونیشان دسترسی دارند و ایده مرغ همسایه غازه ممکن است باعث کمتر کردن تعهد آنها نسبت به ازدواجشان شود.

محققان عقیده دارند که جذابیت ظاهری شوهرها برای خانم ها اهمیت چندانی ندارد، درعوض زن ها به دنبال مردهایی هستند که بتوانند به خوبی از آنها حمایت کنند.
پس به نظر می رسد که آن ازدواج ناجور و نابرابر ازدواج عالی باشد.

دیواره دوستت دارم


در یكی از محله‌های مركزی شهر پاریس، دیواری وسیع جا خوش كرده است كه سرامیك‌هایی لاجوردی تنش را پوشانده‌اند و
روی آن با 300 زبان زنده دنیا بیش از هزار بار به رنگی سپید نوشته شده است: «دوستت دارم».
سهم ما ایرانی‌ها هم، دو تا از آن دوستت دارم‌هاست كه یكی از آنها بالای دیوار قرار گرفته است و دیگری تقریبا در مركزش.
دوستت دارم‌های ایرانی جای خوبی قرار گرفته‌اند و چشم هر گردشگری دست‌كم یك بار آنها را می‌بیند،
شاید به این دلیل كه خط ایرانی زیباست،
شاید هم به این خاطر كه ما ایرانی‌ها به عاشقی معروفیم.
ما عشق را نسل به نسل در روح یادگاری‌های‌مان دمیده‌ایم، عشق اگر نبود، هنرهایمان ماندگار نمی‌شد،
ادبیاتمان شكل نمی‌گرفت و بناهای تاریخی‌مان استوار نمی‌ماند، عشق اگر نبود دریا دریا گلزار شهدا و مفقودالاثر و جانباز نداشتیم
و شاید اصلا ایرانی هم وجود نداشت چه، عشق، به همه آنها كه به آن باور دارند، طعم جاودانگی می‌چشاند.
آن كه این دیوار را بنا كرده، حتما می‌دانسته است كه بازدیدكنندگانش، «دوستت دارم» را به همه زبان‌های دنیا نمی‌دانند،
اما مطمئن بوده است كه جادویی در این چند كلمه نهفته است كه حتی بدون فهمیده شدن معنایش، چشم‌ها را می‌نوازد.
غرضم از نوشتن ماجرای دیوار دوستت دارم این نیست كه بگویم ما ایرانی‌ها هم به دیواری مانند آن نیاز داریم، هر چند كه اگر آن را داشتیم، دلمان خوش‌تر بود،
اما حرفم این است كه شهر ما، به پایتخت ایرانی‌های عاشق نمی‌ماند، اینجا شهری است كه دیوارهایش «دوستت دارم» را فریاد نمی‌زنند،
شهری كه «دوستت دارم» را كم دارد.و اینکه ما دوست داشتن همدیگر را فراموش کردیم.

09 دیوار جالب ویژه عاشقان

10 دیوار جالب ویژه عاشقان

10 دیوار جالب ویژه عاشقان

15sj7iylz2598ek03eei دیوار جالب ویژه عاشقان

jqkt7kzdqq4le5g2udi7 دیوار جالب ویژه عاشقان

592rsukap7e1n60v8mpf دیوار جالب ویژه عاشقان

اگه گفتین خانم ها مثل چی هستند ؟!

خانم ها مثل رادیو هستند :هر چی می خواهند می گویند ولی هر چه بگویی نمی شنوند !

 خانم ها مثل شبکه اینترنت هستند :  از هر موضوعی یک فایل اطلاعاتی دارند !

 خانم ها مثل چسب دوقلو هستند : اگر دستشان به گوشی تلفن خورد ، دیگه ازش جدا نمیشه !

 خانم ها مثل موتورگازی هستند :یک دنده ، پر سر و صدا ، کم سرعت و کم طاقت !

خانم ها مثل لیموشیرین هستند : اول شیرین و بعد تلخ می شوند !

خانم ها مثل رعد و برق هستند : اول برق چشمهاشون می رسه ، بعد رعد صداشون !

خانم ها مثل موبایل هستند : هر وقت كاری مهم پیش می آید در دسترس نیستند !

خانم ها مثل گچ هستند :اگر چند دقیقه مدارا كنید چنان سخت می شوند كه هیچ شكلی نمی گیرند!

خانم ها مثل كنتوربرق هستند : هر از چند سالی یكبار سن آنها صفر می شود !

خانم مثل فلزیاب هستند : هرگاه از نزدیكی طلافروشی رد می شوند عكس العمل نشان می دهند !

به متولدین هر ماه چه هدیـــه ای بدهیم؟

 متولد فروردین ماه


گلنخود شیرین ، دوربین ، نقره ، cd بازی ، بادکنک ، تابلو پرتره ، اسباب بازی آلبوم عکس ، گوشی موبایل ، تجهیزات ورزشی ، ماشین حساب سِتِ آینه و شانه
ثبت نام کلاسهای چتربازی ، سبدی از گل های ابریشمی

 متولد اردیبهشت

زمرد سبز ، گل زنبق دشتی ، کیف پول ، وسایل مذهبی ، دوربین شکاری ، آلبوم تمبر کتاب جیبی ، کتاب های رومیزی ، سبد پیک نیک ،روغن و وسایل حمام ،انواع سی دی نرم افزارهای کامپیوتر ، وسایل تزئینی سرخپوستی

 متولد خرداد

مروارید ، گل رز ، بادبادک ، کتاب آشپزی ، لوازم مانیکور ، یخدان ، صفحه دارت ، چمدان ، شکلات ، بلوز ابریشمی ، کتاب آموزش رانندگی ، بلیط مسابقات اسبدوانی ، ثبت نام کلاس ورزشهای رزمی

 متولد تیر ماه
یاقوت ، گل زبان در قفا (دلفینیوم) ، پیراهن ابریشمی ، تخته موج سواری ، ظروف کریستال ، جعبه جواهر ، شامپاین ، صدف دریایی تزئینی ، کتاب های خودآموز ، حیوانات خشک شده ، چتر مخصوص کنار دریا ، عینک آفتابی ، کتاب های عشقی ، تابلو نقاشی با منظره دریا
 متولد مردادماه

زبرجد ، گل سوسن ، خودکار طلا ، کارت بازی ، کتاب جُک ، لباس ، ابزار باغبانی ، نوارهای ویدیویی ورزشی ، دستگاه قهوه ساز ، ظروف چینی ، بازوبند تنیس ، دستگاه ضبط صوت ، جعبه سوغاتی

 متولد شهریور

یاقوت کبود ، گل مینا ، کتاب ، جدول ، ساعت رومیزی برنجی ، کامپیوتر ،
پَر گردگیری ، گلدان ، ساعت مچی طلا ، موی شتر ، کُت ، پارچه رومیزی ، بالش های تزئینی (کوسن) ، چرخ خیاطی

 متولد مهرماه

عقیق ، گل همیشه بهار ، قاب پنجره ، بلیط باله ، کتاب و رمان های جدید
رومیزی ابریشمی ، لباس زیر (زنانه) ، بلیط کنسرت
عطر ، ستِ آبرنگ ، عطرپاش ، لباس ورزشی ، تُستِر ، قفس پرنده
سیگار ، ماساژُر بدن ، لوازم نقاشی

 متولد آبان ماه

یاقوت زرد ، گل داوودی ، لوازم آرایش ، چوگان گلف بازی
ماساژُر پا ، روغن های رایحه درمانی ، گیلاس های کریستالی
بلیط سفرهای دریایی ، کتاب های ستاره شناسی ، ملحفه و روتختی ابریشمی
عطر ، زیرپوش ها و لباسهای زیر ، بلیط پارک آبی

 متولد آذر ماه

فیروزه ، گل نرگس ، راکت تنیس ، اطلس یا کره زمین
آکواریوم ، کتاب های هنری ، کتاب شعر
کتاب راهنمای سفر ، لوازم چادر زدن ، گیره سر ، بلیط سینما
مجله های دایره المعارفی ، بلیط پارک حیوانات وحشی

 متولد دی ماه

لعل ، گل میخک صدپر ، پرده دیوارکوب ، لوازم آشپزخانه
مجسمه ، سی دی موسیقی ، ظروف سفالی و سرامیکی ، قاب عکس
کفش راحتی ، لحاف ، خوراک پرنده ، جارختی ، تلویزیون ، بلیط نمایشگاه

 متولد بهمن ماه

یاقوت ارغوانی ، گل بنفشه ، الات موسیقی ، ستِ شطرنج
جدول کلمات متقاطع ، بخور خوشبو ، بلیط کنسرت موسیقی سنتی
وسایل اسکی ، ثبت نام کلاسهای رقص ، ستِ بازی کروکت ، بلیط گالری های هنری

 متولد اسفند

زمرد کبود ، گل نسترن ، ستِ قهوه خوری
کتاب های تاریخی ، لوازم حمام ، دستمال توری ، روتختی ابریشمی
ست چای خوری نقره ، بلیط تئاتر ، شمع ، گل خشک ، کتاب های اسطوره ای


رنگ ها

 - سمیرا ا,انیس امیدی,یکتا جوووووون دیوونه,فاطمه  ,امیر  قرمز ,شقایق ,سارا بانوووووووو        ,یکتا فشن,  ،،،،،کیا ستوده،،،،، ,المیرا شیرآقایی,غزالی   ,انیس حیدری,فرید آنتی لاو,غزال بلا مموشه یکی,بهنوش رپر,امیر کیتارو,شبنم  رپر شیطون,نیوشا گلزار ,فرزانه فرشته,

رکوردار بزرگترین لب

دختری که رکورددار بزرگترین لب را شکست!

عکس: دختر رکورددار بزرگترین لب!

خواب شیرین

روی پیشانی بختم خط به خط چین دیده ام
بسکه خود را در دل آیینه غمگین دیده ام

مو سپیدم مو سپیدم موسپیدم مو سپید
گرگ باران دیده هستم، برف سنگین دیده ام
 
آه یک چشمم زلیخا آن یکی یعقوب شد
حال یوسف را ببینم با کدامین دیده ام؟
 
آشنا هستی به چشمم صبر کن، قدری بخند
یادم آمد، من تورا روز نخستین دیده ام

بیستون دیشب به چشمم جاده ای هموار بود
ابن سیرین را خبر کن، خواب شیرین دیده ام

تو را چـه به فـرهــــاد !!!!!

یـک فـرهـاد اسـت و یـک بـیسـتون عــاشـقی...!

تـــو هـمـیـن یـک وجـب فاصــــله را بـردار،

مـن بـاورت مـیـکنـم...

سیرتکامل دختران


سال  ۱۲۳۰ :

مرد : دختره خیر ندیده من تا نکشمت راحت نمیشم…. !!!

زن : آقا حالا یه غلطی کرد شما ببخشید !!! نا محرم که خونمون نبود . حالا این بنده خدا یه بار بلند خندیده…!!!

مرد: بلند خندیده ؟ این اگه الان جلوشو نگیرم لابد پس فردا می خواد بره بقالی ماست بخره. !!! نخیر نمی شه باید بکشمش… !!!

– بالاخره با صحبتهای زن ، مرد خونه از خر شیطون پیاده می شه و دختر گناهکارشو میبخشه…

سال ۱۲۸۰ :

مرد: واسه من می خوای بری درس بخونی ؟ می کشمت تا برات درس عبرت بشه. یه بار که مُردی دیگه جرات نمی کنی از این حرفا بزنی !!! تو غلط می کنی !!! تقصیر من بود که گذاشتم این ضعیفه بهت قرآن خوندن یاد بده. حالا واسه من میخای درس بخونی؟؟؟

زن: آقا ، آروم باشین. یه وقت قلبتون خدای نکرده می گیره ها ! شکر خورد. !!! دیگه از این مارک شکر نمی خوره. قول میده…

مرد (با نعره حمله می کنه طرف دخترش ): من باید بکشمت. تا نکشمت آروم نمی شم. خودت بیای خودتو تسلیم کنی بدون درد می کشمت… !!!

– بالاخره با صحبتهای زن، مرد خونه از خر شیطون پیاده می شه و دختر گناهکارشو میبخشه …

سال ۱۳۳۰  :

مرد : چی؟ دانشسرا ؟؟ (همون دانشگاه خودمون) حالا می خوای بری دانشسرا؟ می خوای سر منو زیر ننگ بوکونی؟ فاسد شدی برا من؟؟ شیکمتو سورفه (سفره) می کونم…

زن: آقا، تورو خدا خودتونو کنترل کنین. خدا نکرده یه وخ (وقت) سکته می کنین آ…

مرد: چی می گی ززززززن؟؟ من اگه اینو امشب نکوشم (نکشم) دیگه فردا نمی تونم جلوی این فسادو بیگیرم .  یه دانشسرایی نشونت بدم که خودت کیف کنی…

– بالاخره با صحبتهای زن، مرد خونه از خر شیطون پیاده می شه و دختر گناهکارشو میبخشه …

سال۱۳۸۰ :


مرد: کجا ؟ می خوای با تکپوش (از این مانتو خیلی آستین کوتاها که نیم مترم پارچه نبردن و وقتی می پوشیشون مثه جلیقه نجات پستی بلندی پیدا می کنن) و شلوارک (از این شلوار خیلی برموداها) بری بیرون؟ می کشمت. من… تو رو… می کشم…

زن: ای آقا. خودتو ناراحت نکن بابا. الان دیگه همه همینطورین (شما بخونید اکثرا).

مرد: من… اینطوری نیستم. دختر لااقل یه کم اون شلوارو پائین تر بکش که تا زانوتو بپوشونه. نه… نه… نمی خواد. بدتر شد. همون بالا ببندیش بهتره… !!! (لطفا بد برداشت نکنید !!! )

سال ۱۴۰۰ :
زن: دخترم. حالا بابات یه غلطی کرد. تو اعصاب خودتو خراب نکن. لاک ناخنت می پره. آروم باش عزیزم. رنگ موهات یه وقت کدر می شه آ مامی.  باباتم قول می ده دیگه از این حرفا نزنه…

بالاخره با صحبتهای زن، دخترخونه از خر شیطون پیاده می شه و بابای گناهکارشو میبخشه !!!

 

اول یک دوست خوب باشید، بعد همسر !

همان‌طور كه با دوستانتان در مورد همه چیز حرف می‌زنید و كمتر چیزی است كه از آنها مخفی باشد، با همسرتان نیز صحبت كنید.

 

حتماً شما هم شنیده‌اید كه اگر بخواهید در زندگی مشترك خود موفق شوید، اول از همه باید دوست همسرتان باشید. اگر فكر می‌كنید این كار غیرممكن است یا تاثیری ندارد، مطمئن باشید مرتكب اشتباه بزرگی شده‌اید؛ اشتباهی كه حتی شاید زندگی شما را از بین ببرد.

بنابراین بهتر است با انجام كارهایی خاص و در عین حال ساده، با همسرتان رابطه‌ای دوستانه برقرار كنید. مطمئن باشید این كار بسیار ساده و در عین حال ارزشمند است. 

با او صحبت كنید. همان‌طور كه با دوستانتان در مورد همه چیز حرف می‌زنید و كمتر چیزی است كه از آنها مخفی باشد، با همسرتان نیز صحبت كنید. از هر موضوعی استفاده كنید تا بتوانید بیشتر با هم صحبت كرده و احساساتتان را بیان كنید. در حقیقت موضوع صحبت چندان مهم نیست و این كار تنها راهی برای نزدیك شدن بیشتر شما به یكدیگر است؛ می‌توانید در مورد آب و هوا، خاطرات گذشته، دوستان، ورزش یا هر موضوع دیگری صحبت كنید. فقط نگذارید سكوت میان شما فاصله ایجاد كند
وقتی را برای خودتان اختصاص دهید. لازم است هر از گاهی، شما 2 نفر تنها و بدون حضور هیچ كس ـ حتی بچه‌ها ـ‌ با هم باشید. این ساعت‌هایی كه شما با هم تنها هستید، می‌تواند به برطرف شدن مشكلات زندگی كمك كند. 

وقتی همسرتان در محل كارش است، به او زنگ زده و از این طریق با او در ارتباط باشید. همان‌طور كه اگر از دوستی خبر نداشته باشید، به او زنگ می‌زنید و حالش را می‌پرسید، به همسرتان هم بدون هیچ دلیلی زنگ بزنید. با این كار به او نشان می‌دهید كه چقدر برای شما مهم است و چقدر به او اهمیت می‌دهید.


در زندگی مشترك خودخواه نباشید
. خودخواهی به هر نوع رابطه‌ای آسیب می‌‌زند و منجر به قطع آن رابطه می‌شود. بنابراین به نیازها و خواسته های همسرتان بیشتر اهمیت داده و به او نشان دهید كه برای شما چقدر مهم است.
اعتماد را در زندگی ایجاد كنید. اعتماد در هر رابطه دوستانه‌ای باید وجود داشته باشد. بنابراین شما هم سعی كنید در زندگی خود این ویژگی را به وجود آورده و حتی آن را پرورش دهید. برای موفقیت و آرامش بیشتر در زندگی، همسرتان باید بتواند به شما اعتماد كند؛ بنابراین برای او فردی قابل اعتماد باشید.

به خاطر می آوری؟؟؟

وقتی 15 سالت بود و من بهت گفتم که دوستت دارم ...صورتت از شرم قرمز شد و سرت رو به زیر انداختی و لبخند زدی...

وقتی که 20 سالت بود و من بهت گفتم که دوستت دارم ، سرت رو روی شونه هام گذاشتی و دستم رو تو دستات گرفتی، انگار از این که منو از دست بدی وحشت داشتی .

وقتی که 25 سالت بود و من بهت گفتم که دوستت دارم .. صبحانه مو آماده کردی وبرام آوردی  ..پیشونیم رو بوسیدی و گفتی بهتره عجله کنی ..داره دیرت می شه .

وقتی 30 سالت شد و من بهت گفتم دوستت دارم ..بهم گفتی اگه راستی راستی دوستم داری . بعد از کارت زود بیا خونه .

وقتی  40 ساله شدی و من بهت گفتم که دوستت دارم ، تو داشتی میز شام رو تمیز می کردی و گفتی : باشه عزیزم ولی الان وقت اینه که بری تو درسها  به بچه مون کمک کنی ..

وقتی  که 50 سالت شد و من بهت گفتم که دوستت دارم ، تو همونجور که بافتنی می بافتی  بهم نگاه کردی و خندیدی .

وقتی  60 سالت شد بهت گفتم که چقدر دوستت دارم و تو به من لبخند زدی ...

وقتی که 70 ساله شدی و من بهت گفتم دوستت دارم در حالی که روی صندلی راحتیمون نشسته بودیم من نامه های عاشقانه ات رو که 50 سال پیش برای من نوشته بودی رو می خوندم و دستامون تو دست هم بود ..

وقتی  که 80 سالت شد ..این تو بودی که گفتی که من رو دوست داری ..

نتونستم چیزی بگم ..فقط اشک در چشمام جمع شد . اون روز بهترین روز زندگی من بود ..چون تو هم گفتی که منو دوست داری ...


پسرامثل                                                   

شباهت پسرا با ادامس و.........

پسرا مثه ادامس میمونه اگه بهت بچسبه جداشدنش با خداست

پسرا مثه ادامس میمونه اولش شرینه اما بعد بی مزه میشه

پسرا مثه ادامسمیمونه اگه زیاد باهاش گرم بگبری وامیره

پسرا مثه ادامس میمونه مسلما یه بسته ادامس بهترازیه دونشه

پسرا مثهادامس میمونه نهایتا باید بره تو سطل اشغال

پسرا مثه ادامس میمونه باید زیر دندونامون له بشن

        کجان پسرا بیان ازخودشون دفاع کنن...

...

پسرای امروزی مثه کلاغ هستن:

              خیلی زشتن ولی به چیزای زیبا(دخترا)علاقه زیادی دارن

پسرای امروزی مثه غورباقه هستن:

            زبونشون ازقدشون درازتره

پسرای امروزی مثه الاغ هستن:

           به راحتی سواری میدن تا هروقت که بخوای

پسرای امروزی مثه جغد هستن:

          هرجاپیداشون میشه با خودشون نحسی میاره

پسرای امروزی مثه گوسفند هستن:

           هروقت بخوای میتونی کمی بهشون آب بدی وسرشونو ببری

                                                     

ازدواج دراقایان

ازدواج آقــــایــــان + نتیجه اخلاقی !!!

قبل از ازدواج : خوابیدن تا لنگ ظهر
بعد از ازدواج : بیدار شدن زودتر از خورشید
نتیجه اخلاقی : سحر خیز شدن

قبل از ازدواج : رفتن به سفر بی اجازه
بعد از ازدواج : رفتن به حیاط با اجازه
نتیجه اخلاقی : معتبر شدن

قبل از ازدواج : خوردن بهترین غذاها بی منت
بعد از ازدواج : خوردن غذا های سوخته با منت
نتیجه اخلاقی : تقویت معده

قبل از ازدواج : استراحت مطلق بی جر و بحث
بعد از ازدواج : كار كردن در شرایط سخت
نتیجه اخلاقی : ورزیده شدن

قبل از ازدواج : دید و بازدید از اماكن تفریحی
بعد از ازدواج : سر زدن به فامیل خانوم
نتیجه اخلاقی : صله رحم

قبل از ازدواج : آموزش گیتار و سنتور و غیره
بعد از ازدواج : آموزش بچه داری و شستن ظرف
نتیجه اخلاقی : همدردی با مردها

قبل از ازدواج : گرفتن پول تو جیبی از پاپا
بعد از ازدواج : دادن كل حقوق به خانوم
نتیجه اخلاقی : مستقل شدن

قبل از ازدواج : ایستادن در صف سینما و استخر
بعد از ازدواج : ایستادن در صف شیر و گوشت
نتیجه اخلاقی : آموزش ایستادگی

قبل از ازدواج : رفتن به سفرهای هفتگی
بعد از ازدواج : در حسرت رفتن به پارك سر كوچه
نتیجه اخلاقی : امنیت كامل


توصیه کلی : آخه پسر بشین زندگیتو بکن ول کن این ازدواجو... میخوای خودتو بد بخت کنی که چی؟؟؟

مریم حیدر زاده - اما بازم نیومدی

سلام به همه...

این بار دکلمه زیبا با صدای مریم حیدر زاده گذاشتم براتون

این دکلمشو برای وبلاگم انتخاب کردم اگه خوشتون اومد دانلود کنید

               عاشق و مجنونت شدم              ناخوانده مهمونت شدم 

کلي پريشونت شدم                 اما بازم نیومدی                قهوه فنجونت شدم 

شمعه تو شمعدونت شدم           خاکه تو گلدونت شدم         اما بازم نيومدي... 

بقیه تکست در ادامه مطلب

دانلود دکلمه ((اما بازم نیومدی ))

 

ادامه نوشته

واقـــــــعیت های خـــــنده دار

یارو با شلوار جین پاره و موهای فشن و خواهر و مادر خفن تر از خودش اومده خواستگاری خواهرم،  میگه من می خوام همسر آیندم چادری باشه...

پونصد تومان بهش دادم فالمو میگیره میگه آینده تاریكی در پیش داری! میگم جدی میگی؟؟؟ 
میگه یه هزاری بده شاید یه روشنایی پیدا شه...

میری رستوران بین راهی دستشویی، میای بیرون یه نفر دنبالت میدوئه که آقا پولش!!! میگی آخه آقا جان این دستشویی هم کثیفه، هم چاهش گرفته، هم صابون نداره!!! یارو چنان داد و فریاد میکنه انگار دزد گرفته!!! آخر مجبور میشی پول رو بدی...

قبل از ١٢ بخوابیم میگن مرغی، بعد از ١٢ بخوابیم میگن جغدی، رأس ١٢ بخوابیم میگن بمیر بابا با این سر وقت خوابیدنت... 
چه غلطی كنیم بالاخره؟

طرف با هزار بدبختی از خورد و خوراک زن و بچش زده پنجاه تومن جور کرده سر عقد بده به بچه برادرش
 اونوقت فامیلای دختره میخونن چرا بیشتر ندادی ؟ چرا ویلا ندادی ؟

از بس این رفیقامون وقتی ماشین مدل بالا میبینن، فحش خوار ومادر می کشن به صاحابش جرات نداریم مدل ماشینمونو عوض کنیمپسر بنزه رو دیدی ؟؟؟ ای مادرشوووووووووو

بچه هه تا دیروز واسه باباش چشم-چشم-دو ابرو میکشید ، امروز شاخ و شونه میکشه

تو تاکسی بودیم، بعد راننده هه اومد از یه فرعی تو اصلی بپیچه به راست، از 5 نفر آدم تو ماشین 4 نفر سمت چپو نگاه کردن که ببینن ماشین میاد یا نه. تنها کسی که نگاه نکرد راننده بود!!! 

اولین جلسه ی کلاس بود، استاد اسامی بچه ها را یکی یکی می خواند، رسید به اسم «بارانه». شخص مورد نظر را که پیدا کرد پرسید: واسه چی بارانه؟ دختر جواب داد: واسه اینکه روز تولدم بارون میومده ! برادر اهل دلی از ته کلاس گفت: خوبه اون روز آفتابی نبوده 


دانلود آهنگ عشق اول

دانلود اهنگ بسیار زیبای ایرانی و ترکی با خوانندگیه

 شاهکار بینش پژوه و انا به نام اهنگ عشق اول

اگه گوش ندادین پیشنهاد میکنم حتما دانلود کنید
(Size: 4.3 MB (4532224 bytes

آموزش زیرآب زنی و راه های مقابله با آن


پدیده زیرآب زنی به معنای ارائه گزارش یا عدم ارائه گزارش در خصوص یک موضوع به صورت راست یا دروغ به مدیر ,رئیس یا فردی است که در زندگی برای ما اهمیت دارد.

این پدیده اجتماعی مذموم که بیشتر در ادارات مرسوم است در سایر ارگان های اجتماعی هم مرسوم بوده و بر روابط افراد اثر گذار است.

زیر آب زنی در هر قسم به معنی بدگویی از فردی در مقابل دیگران است که در نتیجه آن فرد مذکور موقعیت اجتماعی ,کاری و یا محبوبیتش را از دست بدهد.

بخش اعظمی از عادت زیرآب زنی در افراد به گذشته ,روشهای تربیتی و نوع زندگی خانوادگی افراد بستگی دارد.بخش دیگری از این پدیده اجتماعی به سازمان ها و افرادی که گزارش هایی از این دست را می پذیرند هم بستگی دارد.


انواع زیر آب زنی:

۱٫ ارائه گزارش نادرست در خصوص یک فرد

این بدان معنی است که عملی که از سوی فردی سر نزده است به وی نسبت داده شود و تلاش شود با استفاده از شواهد و مدارک ساختگی کاری را به فردی نسبت داده یا از او سلب کنند.

۲٫ ارائه گزارش صحیح در خصوص یک فرد

در این شیوه یک عمل نادرست فرد برجسته شده و با بزرگ نمایی به رئیس گزارش می شود تا به این ترتیب موقعیت کاری وی تضعیف شود و یا آنکه جایگاه اجتماعی او تخریب گردد.

۳٫ ترکیب اطلاعات صحیح و نادرست در خصوص یک فرد

زیرآب زن حرفه ای معمولا از این شیوه برای دستیابی به اهداف خود بهره می برد بدان معنا که کارها و رفتار های کسی که قصد تخریب او را دارد به شیوه دلخواه خودش تفسیر کرده و نظرات شخصی خودش را به دیگران القا می نماید.


راهکارها:

۱٫در صورتی که زیر آب زن غیر حرفه ای از نخستین روش برای تخریب شما بهره برده باشد و عمل غیر واقعی را به شما نسبت داده باشد تنها کافی است که پس از اطلاع از زیر آب زنی فرد مذکور حقیقت را آشکار کنید. در این موارد توصیه اکید بر آن است که پس از افشای عمل فرد مذکور هیچ گونه برخوردی با او انجام ندهید این امر علاوه بر اینکه او را شرمنده خواهد کرد بر بزرگی و اعتبار شما هم خواهد افزود.

۲٫ در صورتی که کار نادرستی انجام داده اید و فرد زیر آب زن با استفاده از اشتباه خود شما موقعیتتان را متزلزل نموده است بهترین راهکار این است که اشتباه و خطای خود را بپذیرید . همچنین یاد آور شوید که هیچ فردی خالی از عیب و اشکال نیست.

با چنین فردی رفتاری محتاطانه داشته باشید. بعدها می توانید طی یک صحبت دوستانه از او بخواهید پیش از گلایه از شما اشکالاتتان را به خودتان بگوید تا شما آنها را اصلاح نمایید.

۳٫ زیر آبزنانی که از روش سوم یعنی ترکیب واقعیت و دروغ استفاده می کنند به شدت حرفه ای بوده و معمولا در شرایطی دست به کار می شوند که قصد نابودی شما را دارند و به فکر تصاحب موقعیت شغل و اجتماعی شما هستند.

در برخورد با این افراد با ید دقت بسیار زیادی بکار ببرید همچنین با استفاده از دروغ هایی که در خصوص شما گفته اند بکوشید خود را از اتهامات مبرا کنید.

بدترین شرایط زیر آب زنی این است که فرد مذکور به صورت ناشناس زیرآب زنی کرده باشد و شما از هویت او مطلع نباشید.

بحثی که در این خصوص بسیار مهم است آنست که مدیران باید نهایت دقت خود را بکارببرند که در دام زیر آب زنان گرفتار نشوند ضرب المثل شنونده باید عاقل باشد از مصادیق چنین مواردی است که متاسفانه بعضا عاقل هم نیست!

سازمان ها و محیط های اجتماعی که نسبت به بهداشت روانی در محیط کار بها می دهند و بر پایه اصول مدیریتی صحیحی بنا می شوند کمتر با این پدیده مذموم اجتماعی دست به گریبان خواهند بود.

معمولا در هر سازمانی افرادی هستند که سبب توانایی هاشان مورد حسادت سایرین قرار می گیرند اما اگر افراد حسود سلطه جو هم باشند مشکل زیر آب زنی بروز خواهد کرد.

امروزه رشته ای با عنوان روانشناسی صنعتی یا روانشاسی صنعت و مدیریت وجود دارد که متخصصان این رشته چنین افرادی را شناسایی می کنند و به صورت مشاوره ای و بهداشت روانی به آنها کمک می کنند. تا از این حقارتی که دارند نجات یابند و کمک شان میکنند تا به این شیوه ها متوسل نشوند تا نه مزاحم دیگران شوند و نه خودشان را عذاب بدهند.


سخن آخر:

مغزهای بزرگ درخصوص ایده ها بحث می کنند.

مغزهای متوسط در مورد حوادث صحبت می کنند.

مغزهای کوچک در باره مردم گفتگو می کنند.

همگی بر این باور یم که دنیا راه عبور است نه سرای ماندن ، پس اوقات گرانبهای مان را به خوشه چینی زیبا ترین و بهترین اعمال صرف کنیم نه زشت ترین و بیهوده ترین آنها.

آیا بهتر نیست بجای زیر آب زنی و حسادت با یکدیگر رقابتی سالم داشته باشیم؟

فرق عشق و دوستي


روزي عشق از دوستی پرسید: تفاوت من و تو در چیست؟

دوستی گفت:

من دیگران را با سلام آشنا میکنم تو با نگاه . . . .

من آنان را با دروغ جدا میکنم تو با مرگ.

http://deborah1.persiangig.com/160/3/axe-sub-ir_ihdy_333_7_ (6).gif

در برخورد با خانمها باید جدی باشید یا شوخ؟


حتما شما هم با هر دو نوع افراد شوخ و جدی برخورد داشتید.

مسلما افرادی که در هر دو حالت زیاده رو هستند جذابیتی ندارند یا لااقل افرادی نیستند که شما مایل باشید بخاطر زیادی شوخ یا جدی بودنشون زمان طولانی رو باهاشون بگذرونید.

پس یک فرد ایده ال و جذاب هر دو حالت رو در رفتار خودش داره.

اما کدوم حالت باید بیشتر باشه، کدوم کمتر؟

همونطور که در مطلب «مقدمه» خوندید من دو عامل اصلی «اعتماد بنفس» و «حس شوخ طبعی همراه با جدیت» رو به عنوان ملاکهای اصلی جذابیت عنوان کردم.

این به اون معنیه که این دو عامل اصلی ارتباط مستقیم با هم دارند و ایجاد و حفظ جذابیت بدون هر کدوم از اینها غیر ممکنه.

اما نکته خیلی مهم اینه که شما نمیتونید فقط تظاهرکنید که یک فرد با اعتماد بنفس هستید، بلکه اگه خواهان اعتماد بنفس واقعی هستید مجبورید یک سری خصوصیات شخصیتی رو اول در درونتون تقویت یا ایجاد کنید تا اونها خود بخود در رفتارون بروز کنند.

مسلما برای خانمها که طبیعتا در ارتباط بدنبال یک تکیه گاه میگردند این موضوع خیلی مهمه که مرد مقابلشون فردی بالغ باشه.

اعتماد بنفس در یک مرد نشونه اینه که اون مرد بالغه، بر احساسات، هیجانات، شهوت و رفتارش کنترل داره و در ارتباط با خانمها فقط بدنبال سکس نیست.

 

روانشناسان معتقدند که هر دو حالت جلف یا بد اخلاق بودن نشونه های واضحی از عدم اعتماد بنفس هستند.

 

کسی که اعتماد بنفس نداره معمولا دچار یک درگیری و عدم رضایت درونی هستش که این درگیری در رفتارش با دیگران بروز میکنه و دیگران معمولا او رو به عنوان فردی بداخلاق میشناسند.

اما همونطور که نحوه ابراز احساسات در همه به یک شکل نیست، بروز مشکل درونی عدم اعتماد بنفس هم متفاوته.

به عنوان مثال شما هم با افرادی برخورد کردید که همیشه و همه جا رفتار جلف و مضحکی دارند و همه چیز رو به تمسخر میگیرند. این رفتار هم میتونه نوعی بیان عدم اعتماد بنفس باشه.

 

پس تا این جا نتیجه کلی اینه که هر دو حالت خوبه اما بجا و به اندازه.

من نسبت 70 به 30 رو بهترین حالت میدونم.

یعنی 70 درصد جدی بودن و 30 درصد شوخ بودن.

چرا هر دو نیازه؟

چون شما با این رفتار نشون میدید که درگیری دورنی ندارید، بلکه جدی هستید چون با شخصیتید و در عین حال شوخ طبعید چون با زندگی حال میکنید.

یادتون باشه، اینکه یک مرد از زندگی لذت ببره برای خانمها خیلی جذابیت داره.

 

حالا که موضوع فوق العاده مهم و غیر قابل انکار اعتماد بنفس مطرح شد میخوام بیشتر در موردش توضیح بدم.

تعدادی دیگر از مشخصات افراد با اعتماد بنفس و فاقد اعتماد بنفس رو در زیر میخونید.

انسان با اعتماد بنفس

·        به دیگران احترام میذاره، چون برای خودش احترام قائله.

·        بیشتر گوش میکنه تا صحبت، چرا که نیاز نداره تا با حرف زدن خودش رو ثابت کنه.

·        بجای اینکه دائم نگران نظر دیگران در مورد خودش باشه، سعیش رو بر این میذاره که مطلوب و مقبول زندگی کنه.

·        سعی نمیکنه با پول خرج کردن و کادوهای جورواجور برای خودش جذابیت بخره.

·        در برخورد با خانمش غیرت رو در زمان مناسب به کار میبره*.

·        در عین شوخ بودن به نحوی با دیگران رفتار میکنه که اونها خودشون رو موظف بدونند بهش احترام بذارند.

·        به عقاید و اعتقاداتش پایبنده(باری به هر جهت نیست).

·        ارتباط با جنس مخالف رو راهی برای نجات خودش از گرفتاریها نمیدونه.

·        از استقلال شخصی برخورداره و اگر هم دلبسته بشه، وابسته نمیشه.

·        کم حرفه

·        کم حرفه

·        کم حرفه

و...

 

انسان فاقد اعتماد بنفس

  • چون دائم نگران سر و وضعشه معمولا قسمت عمده درامدش خرج ظاهرش میشه.
  • همیشه نگران اینه که دیگران در مورد او چی فکر میکنند، پس زیاد جمله «نظرت در مورد من چیه» رو از اطرافیانش میپرسه.
  • زیاد حرف میزنه، فکر میکنه با این کار میتونه توانایی های خودش رو ثابت کنه!
  • سریعا وابسته میشه.
  • در ترس دائم از این مسئله به سر میبره که مبادا خانمش او رو ترک کنه.

و... .

اينام عكساي جديدمه