دلم برات تنگ شده عشق من...

همیشه عاشق تاریخ بعد امتحاناتم!
وقتی که مادرم میگوید:
انشالله بعد امتحانا میریم مشهد!!!

همیشه عاشق تاریخ بعد امتحاناتم!
وقتی که مادرم میگوید:
انشالله بعد امتحانا میریم مشهد!!!

چهل روز از زمین خوردن آسمان میگذرد.
چهل روز از داغ دل زمین میگذرد.
چندین سال از عمر من میگذرد.
چندین سال از قول من میگذرد.
هنوز آن نشدم که میخواهی ...
اربعین آمده است!
من هنوز اندرخم کوچه های گناهم و تو در قعر چاه من!چاه سرگرمی ها و دلگرمی
های من.
ما هنوز دنبال تو نگشته ایم یوسف...یا در چاه بمان یا از چاه بیرونمان بیار!
به حق همین اربعین... حاجاتتان قبول!

عرض تسلیت به آقای بنیامین بهادری بخاطر تنهایی ناگهانیشون.
ما در غمتون شریکیم.

کاش میشد که به جا آورم
یک به صد از لطف تو را . . .

کاش به جای این همه باشگاه پرورش اندام
یک باشگاه پرورش افکار داشتیم!!!
این روزها ما به زیبایی افکار بیشتر از زیبایی اندام نیاز داریم.

زمانی که بیماری پیامبر شدٌت یافت به بلال فرود که مردم را به مسجد دعوت کند. سپس پارچه ای بر سر پیچید و به مسجد رفت و بر عصای خود تکیه داد و بر منبر نشست،بعد از حمد و ثنای پروردگار یکایک زحمات خود را برشمرد و آنگاه فرمود:من چگونه پیامبری بودم؟ هرکس از شما بر گردن من حقی دارد هم اکنون قصاص کند.
نفس در سیه مردمی که سخنان غم نگیز و اندوه بار وداع پیامبر عزیزشان را میشنیدند حبس شده بود.همه یقین داشتند که هیچ کس را بر پیامبر حقٌی نسیت.
ناگهان پیرمردی از گوشه جمعیت برخاست و گفت: یا رسول الله پدرومادرم فدای شما باد.روزی که از طائف بر میگشتش و بر ناقه سوار بودی و عصایی در دستت بود خواستی ناقه را برانی که عصا به شکم من خورد.میخواهم قصاص کنم.
بلال به دستور پیامبر آن عصا را آورد. پیامبر از پیر مرد خواست قصاص کند.پیرمرد که سواد بن قیس نام داشت از پیامبر خواست تا شکمشان را باز کند. حضرت رسول اجابت کرد و بن قیس گفت اجازه میدهید شکم مبارکتان را ببوسم؟ حضرت دوباره قبول کرد. مرد شکم پیامبر را بوسید و گفت: من از آتش دوزخ به محل قصاص روی شکم پیامبر پناه میبرم... .

اوایل انقلاب {بین سال های 1358 تا 1361} که ایران چند اسیر آمریکایی گرفته بود،در یک شبکه ی ایتالیایی سفیر ایران آقای حسن قدیری ابیانه و سفیر آمریکا را دعوت به مناظره کردند تا مشخص شود حق با چه کسیست.
سفیر ایران سخنش را اینطور آغاز کرد:
بسم الله الرحمان الرحیم،به نام خدایی که قوی تر از تمامی موشک هاست، به نام خدایی که قوی تر از بمب های اتم است،به نام خدایی که قوی تر از تمامی ناوهاست،...
یک نفر به نام ادواردو آنیلی،مسلمان شیعه میشود و برای دیدار با امام خمینی به ایران میاید با آیت الله خامنه ای هم دیدار میکند.
این فرد پسر ثروتمند ترین خانواده ی ایتالیاست که درآمد خانوادگی آنها در آن زمان 10 برابر درآمد نفتی کل کشور ایران بوده است. خیلی جالب این فرد به قتل رسید حتی دوست ادواردو، لوکا گائتانی لاواتلی نیز به شکل ادواردو کشته شد که مرگ هر دوی آنها اتفاق اعلام شد!!!
چون تک پسر بود تمام ثروت خانواده به دختر آنها رسید و خیلی جالب تر این دختر عاشق یک پسر یهودی شد در نتیجه کل ثروت بازهم به دست یهودی ها افتاد!!!
کتاب هدیه ی مسیح هم در سیر زندگی شهید ادواردو آنیلی توسط اسناد انقلاب اسلامی نوشته شده است.

طبق نقل مشهور، امام عسکری(ع) در اول ماه ربیعالاول (260ق.) با زهری که «معتمد» برای آن حضرت تدارک دیده بود بیمار شد و در هشتم همان ماه رحلت نمود. بنابراین، امامت امام مهدی(ع) از همین تاریخ آغاز شد و آن حضرت تا به امروز در پس پرده غیب قرار دارد. به امید روزی که آن حضرت ظهور و جهان را پر از عدل و قسط کند.
هشدار که ماتم عظیم است امروز
دلها همه با غصه ندیم است امروز
بر صاحب عصر تسلیت باید داد
کان در گران مایه یتیم است امروز...
صاحب عزا سرت سلامت،شهادتش بر عاشقانش تسلیت باد

طبق روايت روزى رسول اكرم صلى الله عليه و آله از ابليس پرسيدند: دوستان تو از امت
من چند نفرند؟ ابليس پاسخ داد: ده نفر.
1 - سلطان ستمگر
2 - ثروتمند متكبر.
3 - كسى كه توجه ندارد در آمدش از چه راهى است و آنرا در چه راهى مصرف مى كند.
4 - دانشمندى كه سلطان را بر جور و ستمش تصديق نمايد.
5 - تاجرى كه در تجارت و معاملات خود به مردم خيانت كند.
6 - محتكر.
7 - زانى .
8 - ربا خوار.
9 - بخيل .
10 - كس كه توجه نمى كند كه اموالش از كجا، و چگونه انباشته شده است ؟
سپس فرمود: دشمنان تو از امت من چند نفر هستند؟
عرض كرد: پانزده نفر:
1 - خود شما يا رسول الله .
2 - عالمى كه به علم خود عمل كند.
3 - حامل قرآنى كه به دستورات آن عمل نمايد.
4 - كسى كه براى رضاى خدا در پنج نوبت اذان گويد.
5 - دوستدار فقرا و مساكين و ايتام .
6 - كسى كه قلب رئوف و مهربانى دارد.
7 - خاضع در مقابل حق .
8 - كسى كه در راه طاعت خدا رشد و نمو كند و نماز شب بخواند.
9 - كسى كه خودش را از حرام حفظ نمايد.
10 - ارشاد كننده مردم در راه خدا.
11 - كسى كه همواره وضوء دارد و داراى طهارت است .
12 - سخاوتمند .
13 - خوش اخلاق .
14 - زنان عفيف با حجاب .
15 - كسى كه مهياى مرگ خويش است
ابليس : خداوندا، بندگان ، تو را دوست دارند و عصيانت كنند، و مرا دشمن دارند و اطاعتم كنند.
(ربيع الابرار)


بخوانید و از عشق احساسیم من
بخوانید و از عشق احساسیم من
ز گهواره تا گور عبّاسیم من
ز گهواره تا گور عبّاسیم من
تاسوعای اباالفضل العبّاس،بر همگان تسلیت باد...

اگر چه مثل محرٌم نمی شوم هرگز
جدا ز حلقه ی ماتم نمی شوم هرگز
مرا ببخش،مرا چون که خوب میدانم
که توبه کردم و آدم نمیشوم هرگز
اسیر جاذبه ی حسن یوسف یاسم
که محو در گل مریم نمی شوم هرگز
گناهکارم و امٌا بدون اذن شما
نصیب خشم جهنٌم نمیشوم هرگز
نمی فرات بیاور،چرا که من قانع
به سلسبیل و به زمزم نمیشوم هرگز
قسم به قلب سپیدت سیاهپوش کسی
به جز شهید محرٌم نمی شوم هرگز
به جان عشق قسم به جز چهارده معصوم
به پای هیچ سی خم نمی شوم هرگز
سیٌد حمیدرضا برقعی
***
حیّ علی العزا حیّ علی البکا فی ماتم الحسین (ع)
ایّام شهادت وعشق برعالم امکان تسلیت و تعزیت! شب هاتان پر اشک. اشک هاتان قبول...
التماس دعا

الو ... الو ... سلام کسی اونجا نیست ؟؟؟ مگه اونجا خونه ی خدا نیست ؟ پس چرا کسی جواب نمیده ؟
یهو یه صدای مهربون بگوش كودك نواخته شد! مثل صدای یه فرشته ... و بر روی گونه اش غلطید و با همان بغض گفت : اصلا اگه نگی خدا باهام حرف بزنه گریه میکنما ... بگو زیبا بگو.هر آنچه را که بر دل کوچکت سنگینی میکند بگو ... گفت : خدا جون خدای مهربون، خدای قشنگم میخواستم بهت بگم تو رو خدا نذار بزرگ شم تو رو خدا ... چرا؟ ولی این مخالف با تقدیره. چرا دوست نداری بزرگ بشی؟ بیا تا برای همیشه کوچک بمانی و هرگز بزرگ نشوی ... شگفت انگیز فرو رفته بود ...
- بله با کی کار داری کوچولو ؟
خدا هست ؟ باهاش قرار داشتم، قول داده امشب جوابمو بده
- بگو من میشنوم
کودک متعجب پرسید : مگه تو خدایی ؟ من با خود خدا کار دارم ...
- هر چی میخوای به من بگو قول میدم به خدا بگم
صدای بغض آلودش آهسته گفت یعنی خدام منو دوست نداره ؟؟؟
- نه خدا خیلی دوستت داره مگه کسی میتونه تو رو دوست نداشته باشه؟
بلور اشکی که در چشمانش حلقه زده بود با فشار بغض شکست
بعد از چند لحظه هیاهوی سکوت شكسته شد :
ندایی صدایش در گوش و جان كودك طنین انداز شد :
دیگر بغض امانش را بریده بود بلند بلند گریه کرد و
آخه خدا من خیلی تو رو دوست دارم قد مامانم، ده تا دوستت دارم. اگه بزرگ شم نکنه مثل بقیه فراموشت کنم؟ نکنه یادم بره که یه روزی بهت زنگ زدم ؟ نکنه یادم بره هر شب باهات قرار داشتم؟ مثل بقیه که بزرگ شدن و حرف منو نمی فهمن. مثل بقیه که بزرگن و فکر میکنن من الکی میگم با تو دوستم. مگه ما با هم دوست نیستیم؟ پس چرا کسی حرفمو باور نمیکنه ؟
خدا پس از تمام شدن گریه های کودک : آدم ، محبوب ترین مخلوق من ، چه زود خاطراتش رو به ازای بزرگ شدن فراموش میکنه ، کاش همه مثل تو به جای خواسته های عجیب من رو از خودم طلب میکردند تا تمام دنیا در دستشان جا میگرفت. کاش همه مثل تو مرا برای خودم و نه برای خودخواهی شان میخواستند. دنیا خیلی برای تو کوچک است ...
و کودک کنار گوشی تلفن، درحالی که لبخندی شیرین بر لب داشت در آغوش خدا به خوابی عمیق و
******
خدا جونم. خدای من! حالا من بزرگ شدم و یاد گرفتم که اگه بزرگ بودم و بازم با تو و یاد تو بودم هنر کردم. خودت کمکم کن. کمکم کن که یه روزی بگی چه خوب شد که بزرگ شدی. بگی من میدونستم تو بهترین میشی. با معرفت ترین میشی. دوست دارم خدایا ....
اوصاف علی به هر زبان باید گفت
این ذکر به پیدا و نهان باید گفت
در جشن ولیعهدی مسعود علی
تبریک به صاحب الزمان باید گفت
/////////////////////////////////
قرآن به جز از وصف علی آیه ندارد
ایمان به جز از حب علی آیه ندارد
گفتم بروم سایه لطفش بنشینم
گفتند علی نور بود سایه ندارد
//////////////////////////////////
علی معنای دریا در کویر است
نفوذش در عدالت بی نذیر است
به عشق نام مولایم نوشتم
چه عیدی بهتر از عید غدیر است
///////////////////////////////////
چون نامه ی جرم ما به هم پیچیدند
بردند به میزان عمل سنجیدند
بیش از همه کس گناه ما بود ولی
ما را به محبت علی بخشیدند
///////////////////////////////////
عجب تمثیلیست این که علی (ع) مولود کعبه است. یعنی باطن قبله را در امام پیدا کن...
///////////////////////////////////
الحمدالله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة مولانا امیرالمؤمنین
عید سعید غدیر خم بر همه ی شما عزیزان مبارک
امروز پیامبر و آقای عشق، جانشینی خود را مقابل همه ی دیدگانی که امروز آن را نادیده میگیرند به سرور و سالار و شیر خدا داد. کسی که جز او کسی لیاقت مقام والای ولایت را نداشت. همانطور که هیچ کس جز همسرش لیاقت سروری زنان عالم را نداشت. چهارده واقعیت که هیچ گاه تکرار نمی شوند.
خداوندا!در این روز خاص و باعظمت ما را از ارادت مندان و جان گساران آن چهارده نور خودت قرار ده.
لبیک یا رسول الله اللهم ارزقنا شهادت...

بسم الله الرٌحمان الرٌحیم
وصف امیدواری به خدا
به گمان خود ادٌعا دارد که به خدا امیدوار است! به خدای بزرگ سوگند!که دروغ می گوید.چه می شود او را که امیدواری در کردارش پیدا نیست؟ پس هر کس به خدا امیدوار باشد باید امید او در کردارش آشکار شود. هر امیدواریی جز امیدواری به خدای تعالی ناخالص است و هر ترسی جز ترس از خدا نادرست است گروهی در کارهای بزرگ به خدا امید بسته و در کارهای کوچک به بندگان خدا روی میاورند پس حقٌ بنده را ادا می کنند و حقٌ خدا را بر زمین می گذارند چرا در حقٌ خدای متعال کوتاهی می شود و کمتر از حق بندگان رعایت می گردد؟
آیا می ترسی در امیدی که به خدا داری دروغگو باشی؟ یا او را درخور امید بستن نمی پنداری؟ امیدوار دروغین اگر از بنده خدا ترسناک باشدحقٌ او را چنان رعایت کند که حقٌ پروردگار خود را آنگونه رعایت نمی کند.پس ترس خود را از بندگان،آماده و ترس از خداوند را وعده ای انجام نشدنی می شمارد، و اینگونه است کسی که دنیا در دیده اش بزرگ جلوه کند و ارزش و اعتبار دنیا در دلش فراوان گردد که دنیا را بر خدا مقدٌم شمارد و جز دنیا به چیز دیگری نپردازد و بنده ی دنیا گردد...

پيام در پی اهانت نفرت انگيز دشمنان اسلام به ساحت نورانی پيامبر اعظم(ص)
در پی اهانت نفرت انگيز دشمنان اسلام به ساحت نورانی پيامبر اعظم صلی الله
عليه وآله و سلم حضرت آيت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در پيامی
به ملت ايران و امت بزرگ اسلام، پشت صحنه ی اين حركت شرارتبار را سياستهای
خصمانه ی صهيونيسم، امريكا و ديگر سران استكبار جهانی خواندند و با تشريح
دلايل كينه ورزی صهيونيستها نسبت به اسلام و قرآن، تاكيد كردند:
سياستمداران آمريكا اگر در ادعای دخالت نداشتن خود صادقند بايد عاملان اين
جنايت شنيع و پشتيبانان مالی آن را كه دل ملتهای مسلمان را به درد آورده
اند، به مجازات متناسب با اين جرم بزرگ برسانند.
متن پيام رهبر معظم انقلاب اسلامی به اين شرح است:
بسم الله الرحمن الرحيم
قال الله العزيز الحكيم: يُريدونَ لِيُطفِئوا نورَاللهِ بِاَفواهِهِم واللهُ مُتِمُّ نورِه وَلوكَرِهَ الكافِرون
ملت عزيز ايران؛ امت بزرگ اسلام
دست پليد دشمنان اسلام بار ديگر با اهانت به پيامبر اعظم صلی الله عليه و
آله و سلم كينه ی عميق خود را آشكار ساخت و با اقدامی جنون آميز و نفرت
انگيز، خشم مجموعه های خبيث صهيونيستی را از تلألؤ روزافزون اسلام و قرآن
در جهان كنونی نشان داد. در روسياهی عاملان اين جنايت و گناه بزرگ همين بس
كه مقدسترين و نورانی ترين چهره ميان مقدسات عالم را آماج ياوه های مشمئز
كننده ی خويش ساخته اند. پشت صحنه ی اين حركت شرارتبار، سياستهای خصمانه ی
صهيونيسم و امريكا و ديگر سران استكبار جهانی است كه به خيال باطل خود
ميخواهند مقدسات اسلامی را در چشم نسلهای جوان در دنيای اسلام از جايگاه
رفيع خود فروافكنده و احساسات دينی آنان را خاموش كنند. اگر از حلقه های
قبلی اين زنجيره ی پليد يعنی سلمان رشدی و كاريكاتوريست دانماركی و كشيش
های امريكايی آتش زننده قرآن حمايت نميكردند و دهها فيلم ضد اسلام را در
بنگاههای وابسته به
سرمايه داران صهيونيست سفارش نميدادند، امروز كار به اين گناه عظيم و
غيرقابل بخشش نمی رسيد. متهم اول در اين جنايت، صهيونيسم و دولت امريكا
است. سياستمداران امريكا اگر در ادعای دخالت نداشتن خود صادقند بايد عاملان
اين جنايت شنيع و پشتيبانان مالی آن را كه دل ملتهای مسلمان را به درد
آورده اند، به مجازات متناسب با اين جرم بزرگ برسانند.
برادران و خواهران مسلمان در سراسر جهان نيز بدانند كه اين حركات مذبوحانه ی
دشمنان در برابر بيداری اسلامی، نشانه ی عظمت و اهميت اين خيزش و مبشّر
رشد روزافزون آن است، والله غالبٌ علی امره
سيدعلی خامنه ای
23/شهريور/1391

"ما ازشهید دادن نمیترسیم؛ ولی از این میترسیم که خدایی نا کرده روزی این خون ها به ناحق ریخته شود و ما خدایی ناکرده تزلزلی در راهمان و استقامتمان و در توانمان پیدا بشود که ان شا الله این نباشد.
+ملٌت ما ملٌت معجزه گر قرن است و من سفارشم به ملٌت تداوم بخشیدن به راه شهیدان و استعانت از درگاه خداوند است تا این انقلاب را به انقلاب حضرت حجٌت بن الحسن العسگری (عج) امام زمانمان وصل نمایند و در این تلاش پیگیر مسلٌما نصرت و یاری خداوند شالمل حال مؤمنین است.
+ کربلا رفتن خون میخواهد ... ما در راه خدا مبارزه میکنیم، مبارزه ی ما شکست ندارد.
+زمان بازرگان به من برچسب چریک فدایی زدند. زمان بنی صدر هم برچسب منافق! هر قدمی که در راه خدا و بندگان مستضعف او برداشتیم برچسب بارانمان کردند. حالا روزی ده برچسب دشت میکنیم؛ اما عزیزان من! دل سرد نباشید." "شهید همٌت"
من هرگز اجازه نمیدهم صدای حاج همٌت در درونم گم شود. این سردار خیبر قلعه ی قلب مرا نیز فتح کرده است. "شهید اهل قلم سیٌد مرتضی آوینی"
حاج ابراهیم! تو رفتی و تزلزل و انحراف در راهمان را ندیدی! و چه خوب که شرمنده ی دستان زحمت کشی که تا ابد الدٌهر مدیونشانیم نشدیم. این ملٌت هنوز همان ملٌت زهرا(س) و پدر و شوهر و پسرانش است. ما هنوز منتظریم... .
نترسانیدمان از مرگ ما پیغمبر مرگیم ... خدا با ما که دلتنگیم سرسنگین مخواهد شد...
اگر جان فدا کردیم که شهیدیم. همین مارا در هر دو جهان کفایت! اگر نمردیم که نصرت خدا با ما تا روز محشر خواهد بود.
"اللٌهم صلٌ علی محمٌد و آل محمٌد و عجٌل فرجهم"
جملات شهدا برگرفته از کتاب "طنین همٌت"

محراب علقمه
مشک برداشت که سیراب کند دریا را
رفت تا تشنگی اش آب کند دریا را
آب روشن شد و عکس قمر افتاد در آب
ماه می خواست که مهتاب کند دریا را
تشنه می خواست ببیند لب او را دریا
پس ننوشید که سیراب کند دریا را
کوفه شد، علقمه شقٌ القمری دیگر دید
ماه افتاد که محراب کند دریا را
تا خجالت بکشد، سرخ شود چهره ی آب
زخم می خورد که خوناب کند دریا را
ناگهان موج برآمد که رسید اقیانوس
تا در آغوش خودش خواب کند دریا را
آب مهریه ی گل بود و الٌا خورشید
در توان داشت که مرداب کند دریا را
روی دست تو ندیدست کسی دریا دل
چون خدا خواست که نایاب کند دریا را
شاعر: سید حمیدرضا برقعی
یا ابوالفضل العبٌاس...



بسم الله الرحمن الرحیم
هر کس یک مرتبه بر من صلوات فرستد آن دو ملکی که محافظ رفتار او هستند تا سه روز هیچ گناهی برای او نمی نویسند __حضرت محمد (ص)
دوستان. با انتخاب هر کدوم از این گزینه های صلوات و فرستادنش توسط شما آمار صلوات بر محمد و آل محمد (ص) روز به روز بالاتر میره. چون این صلوات ها ثبت میشه پس خواهشا در حد دلخواهتون کوتاهی نفرمایین و به دیگرانم توصیه کنین.
التماس دعا
"اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم"

"خطبه بی الف"
کفعمی در مصباح، از هشام بن سایب کلبی و او از ابی صالح روایت می کند که: روزی جمعی از اصحاب پیغمبر بحث می نمودند در اطراف این موضوع که کدام حرف است در حروف که از همه بیشتر در کلام موجود است؟ معلوم شد حرف الف از همه بیشتر است و هیچکس نمی نتواند کلامی بگوید که الف در آن نباشد.
حضرت امیرالمؤمنین (علیه السّلام) حضور داشتند. بدون تأمّل و فی البداهه خطبه ای فرمودند. چنانکه عقل ها حیران ماند و نام این خطبه را مونقه گذاشتند؛ یعنی در حسن و نیکویی و بلاغت، شگفت آور است.
فرمودند:
حَمِدتُ مَن عَظُمَت مِنَّتُهُ، وَ سَبَغَت نِعمَتُهُ، وَ سَبَقَت رَحمَتُهُ، وَ تَمَّت کَلِمَتُهُ، وَ نَفَذَت مَشیَّتُهُ، و َبَلَغَت حُجَّتُهُ، و عَدَلَت قَضیَّتُهُ، وَ حَمِدتُ حَمَدَ مُقِرٍّ بِرُبوبیَّتِهِ، مُتَخَضِّعٍ لِعُبودیَّتِهِ، مُتَنَصِّلٍ مِن خَطیئتِهِ، مُعتَرِفٍ بِتَوحیَدِهِ، مُستَعیذٍ مِن وَعیدِهِ، مُؤَمِّلٍ مِن رَبِّهِ مَغفِرَةً تُنجیهِ، یَومَ یُشغَلُ عَن فَصیلَتِهِ وَ بَنیهِ، وَ نَستَعینُهُ، وَ نَستَرشِدُهُ، وَ نُؤمِنُ بِهِ،
وَ نَتَوَکَّلُ عَلَیهِ، وَ شَهِدتُ لَهُ بِضَمیرٍ مُخلِصٍ موقِنٍ، وَ فَرَّدَتُهُ تَفریدَ مُؤمِنٍ مُتقِنٍ، وَ وَحَّدَتُهُ تَوحیدَ عَبدٍ مُذعِنٍ لَیسَ لَهُ شَریکٌ فی مُلکِهِ، وَ لَم یَکُن لَهُ وَلیٌّ فی صُنعِهِ، جَلَّ عَن مُشیرٍ وَ وَزیرٍ، وَ تَنَزَّهَ عَن مِثلٍ وَ نَظیرٍ، عَلِمَ فَسَتَرَ، وَ بَطَنَ فَخَبَرَ، وَ مَلَکَ، فَقَهَرَ، وَعُصیَ فَغَفَرَ، وَ عُبِدَ فَشَکَرَ، وَ حَکَمَ فَعَدَلَ، وَ تَکَرَّمَ وَ تَفَضَّلَ، لَم یَزَل وَ لَم یَزولَ، وَ لیسَ کَمِثلِهِ شَیءٌ، وَهُوَ قَبلَ کُلِّ شَیءٍ وَ بَعدَ کُلِّ شَیءٍ، رَبٌّمُتَفَرِّدٌ بِعِزَّتِهِ، مَتَمَلِّکٌ بِقُوَّتِهِ، مُتَقَدِّسٌ بِعُلُوِّهِ، مُتَکَبِّرٌ بِسُمُوِّهِ لَیسَ یُدرِکُهُ بَصَرٌ، وَ لَم یُحِط بِهِ نَظَرٌ، قَویٌ، مَنیعٌ، بَصیرٌ، سَمیعٌ، علیٌّ، حَکیمٌ، رَئوفٌ، رَحیمٌ، عَزیزٌ، عَلیمٌ، عَجَزَ فی وَصفِهِ مَن یَصِفُهُ، وَ ضَلَّ فی نَعتِهِ مَن یَعرِفُهُ، قَرُبَ فَبَعُدَ، وَ بَعُدَ فَقَرُبَ، یُجیبُ دَعوَةَ مَن یَدعوهُ، وَ یَرزُقُ عَبدَهُ وَ یَحبوهُ، ذو لُطفٍ خَفیٍّ، وَ بَطشٍ قَویٍّ، وَ رَحمَةٍ موسِعَةٍ، وَ عُقوبَةٍ موجِعَةٍ،رَحمَتُهُ جَنَّةٌ عَریضَةٌ مونِقَةٌ، وَ عُقوبَتُهُ حَجیمٌ مؤصَدَةٌ موبِقَةٌ، وَشَهِدتُ بِبَعثِ مُحَمَّدٍ عَبدِهِ وَ رَسولِهِ صَفیِّهِ وَ حَبیبِهِ وَ خَلیلِهِ،بَعَثَهُ فی خَیرِ عَصرٍ، وَ حینَ فَترَةٍ، وَ کُفرٍ، رَحمَةً لِعَبیدِهِ، وَ مِنَّةً لِمَزیدِهِ، خَتَمَ بِهِ نُبُوَّتَهُ، وَ قَوّی بِهِ حُجَّتَهُ، فَوَعَظَ، وَ نَصَحَ، وَ بَلَّغَ، وَ کَدَحَ، رَؤفٌ بِکُلِّ مُؤمِنٍ، رَحیمٌ، ولیٌّ، سَخیٌّ، ذَکیٌّ، رَضیٌّ، عَلَیهِ رَحمَةٌ، وَ تَسلیمٌ، وَ بَرَکَةٌ، وَ تَعظیمٌ، وَ تَکریمٌ مِن رَبٍّ غَفورٍ رَحیمٍ، قَریبٍ مُجیبٍ، وَصیَّتُکُم مَعشَرَ مَن حَضَرَنی، بِتَقوی رَبِّکُم، وَ ذَکَّرتُکُم بِسُنَّةِ نَبیِّکُم، فَعَلَیکُم بِرَهبَةٍ تُسَکِّنُ قُلوبَکُم، وَ خَشیَةٍ تَذری دُموعَکُم، وَ تَقیَّةٍ تُنجیکُم یَومَ یُذهِلُکُم، وَ تُبلیکُم یَومَ یَفوزُ فیهِ مَن ثَقُلَ وَزنَ حَسَنَتِهِ، وَ خَفَّ وَزنَ سَیِّئَتِهِ، وَ لتَکُن مَسئَلَتُکُم مَسئَلَةَ ذُلٍّ، وَ خُضوعٍ، وَ شُکرٍ، وَ خُشوعٍ، وَ تَوبَةٍ، وَ نَزوعٍ، وَ نَدَمٍ وَ رُجوعٍ، وَ لیَغتَنِم کُلُّ مُغتَنَمٍ مِنکُم، صِحَّتَهُ قَبلَ سُقمِهِ، وَ شَیبَتَهُ قَبلَ هِرَمِهِ، وَ سِعَتَهُ قَبلَ عَدَمِهِ، وَ خَلوَتَهُ قَبلَ شُغلِهِ، وَ حَضَرَهُ قَبلَ سَفَرِهِ، قَبلَ هُوَ یَکبُرُ، وَ یَهرَمُ، وَیَمرَضُ، وَ یَسقَمُ، وَ یُمِلُّهُ طَبیبُهُ، وَ یُعرِضُ عَنهُ جَیِبُهُ،وَ یَتَغَیَّرَ عَقلُهُ، وَ لیَقطِعُ عُمرُهُ، ثُمَّ قیلَ هُوَ مَوَعوکَ، وَ جِسمُهُ مَنهوکٌ، قَد جَدَّ فی نَزعٍ شَدیدٍ، وَ حَضَرَهُ کُلُّ قریبٍ وَ بَعیدٍ، فَشَخَصَ بِبَصَرِهِ، وَ طَمَحَ بِنَظَرِهِ، وَ رَشَحَ جَبینُهُ، وَ سَکَنَ حَنینُهُ، وَ جُذِبَت نَفسُهُ، وَ نُکِبَت عِرسُهُ، وَ حُفِرَ رَمسُهُ، وَ یُتِمَّ مِنهُ ُلدُهُ، وَ تَفَرَقَ عَنهُ عَدَدُهُ، وَ قُسِّمَ جَمعُهُ، وَذَهَبَ بَصَرُهُ وَ سَمعُهُ، وَ کُفِّنَ، وَ مُدِّدَ، وَ وُجِّهَ، وَ جُرِّدَ، وَ غُسِّلَ، وَ عُرِیَ، وَ نُشِفَ، وَ ُجِیَ، وَ بُسِطَ لَهُ، وَ نُشِرَ عَلَیهِکَفَنُهُ، وَ شُدَّ مِنهُ ذَقَنُهُ، وَ قُمِّصَ، وَ عُمِّمَ، وَ لُفَّ، وَ وُدِعَّ،وَ سُلِّمَ، وَ حُمَلِ فَوقَ سَریرٍ، وَ صُلِّیَ عَلَیهِ بِتَکبیرٍ،وَ نُقِلَ مِن دورٍ مُزَخرَفَةٍ، وَ قُصورٍ مُشَیَّدَةٍ، وَ حَجُرٍ مُنَضَّدَةٍ، فَجُعِلَ فی ضَریحٍ مَلحودَةٍ، ضَیِّقٍ مَرصوصٍ بِلبنٍ، مَنضودٍ، ُسَقَّفٍ بِجُلمودٍ، وَ هیلَ عَلیهِ حَفَرُهُ، وَ حُثِیَ عَلیهِ مَدَرُهُ، فَتَحَقَّقَ حَذَرُهُ، وَ نُسِیَ خَبَرُهُ وَ رَجَعَ عَنهُ وَلیُّهُ، وَ نَدیمُهُ، وَ نَسیبُهُ، وَ حَمیمُهُ، وَتَبَدَّلَ بِهِ قرینُهُ، وَ حَبیبُهُ، وَ صَفیُّهُ، وَ نَدیمُهُ فَهُوَ حَشوُ قَبرٍ، وَ رَهینُ قَفرٍ، یَسعی فی جِسمِهِ دودُ قَبرِهِ وَ یَسیلُ صَدیدُهُ مِن مِنخَرِهِ، یُسحَقُ ثَوبُهُ وَ لَحمُهُ، وَ یُنشَفُ دَمُهُ، وَ یُدَقُّ عَظمُهُ، حَتّی یَومَ حَشرِهِ، فَیُنشَرُ مِن قَبرِهِ، وَ یُنفَخُ فِی الصّورِ، وَ یُدعی لِحَشرٍ وَ نُشورٍ، فَثَمَّ بُعثِرَت قُبورٌ،وَ حُصِّلَت صُدورٌ، وَ جیء بِکُلِّ نَبیٍّ، وَ صِدّیقٍ، وَ شَهیدٍ، وَ مِنطیقٍ، وَ تَوَلّی لِفَصلِ حُکمِهِ رَبٌّ قدیرٌ، بِعَبیدِهِ خَبیرٌ وَ بَصیرٌ، فَکَم مِن زَفرَةٍ تُضنیهِ، وَ حَسرَةٍ تُنضیهِ، فی مَوقِفٍ مَهولٍ عَظیمٍ، وَ مَشهَدٍ جَلیلٍ جَسیمٍ، بَینَ یَدَی مَلِکٍ کَریمٍ، بِکُلِّ صَغیرَةٍ وَ کَبیرَةٍ عَلیمٍٍ، حینَئِذ یُلجِمُهُ عَرَقُهُ، وَ یَحفِزُهُ قَلَقُهُ، عَبرَتُهُ غَیرُ مَرحومَةٍ، وَ صَرخَتُهُ غَیرُ مَسموعَةٍ، وَ حُجَّتُهُ غَیرُ مَقبولَةٍ، وَ تَؤلُ صَحیفَتُهُ، وَ تُبَیَّنُ جَریرَتُهُ، وَ نَطَقَ کُلُّ عُضوٍ مِنهُ بِسوءِ عَمَلِهِ وَ شَهِدَ عَینُهُ بِنَظَرِهِ وَ یَدُهُ بِبَطشِهِ وَ رِجلُه ُبِخَطوِهِ وَ جِلدُهُ بِمَسِّهِوَ فَرجُهُ بِلَمسِهِ وَ یُهَدِّدَهُ مُنکَرٌ وَ نَکیرٌ وَ کَشَفَ عَنهُ بَصیرٌ فَسُلسِلَ جیدُهُ وَ غُلَّت یَدُهُ وَ سیقَ یُسحَبُ وَحدَهُ فَوَرَدَ جَهَنَّمَ بِکَربٍ شَدیدٍ وَ ظَلَّ یُعَذَّبُ فی جَحیمٍ وَ یُسقی شَربَةٌ مِن حَمیمٍ تَشوی وَجهَهُ وَ تَسلخُ جَلدَهُ یَضرِبُهُ زَبینَتُهُ بِمَقمَعٍ مِن حدیدٍ یَعودُ جِلدُهُ بَعدَ نَضجِهِ بِجلدٍ جدیدٍ یَستَغیثُ فَیُعرِضُ عَنهُ خَزَنَةُ جَهَنَّمُ
وَ یَستَصرخُ فَیَلبَثُ حُقبَهُبِنَدَمٍ نَعوذُ بِرَبٍّ قَدیرٍ مِن شَرِّ کُلِّ مَصیرٍ وَ نَسئَلُهُ عَفوَ مَن رَضیَ عَنهُ وَ مَغفِرَةَ مَن قَبِلَ مِنهُ فَهُوَ وَلیُّ مَسئَلَتی وَ مُنحُجِ طَلِبَتی فَمَن زُحزِحَ عَن تَعذیبِ رَبِّهِ سَکَنَ فی جَنَّتِهِ بِقُربِهِ وَخُلِّدَ فی قُصورِ مُشَیَّدةٍ وَ مُکِّنَ مِن حورٍ عینٍ وَ حَفَدَةٍ وَ طیفَ عَلَیهِ بِکُئوسٍ وَ سَکَنَ حَظیرَةَ فِردَوسٍ،وَ تَقَلَّبَ فی نَعیمٍ، وَ سُقِیَ مِن تَسنیمٍ وَ شَرِبَ مِن عَینٍ سَلسَبیلٍ، مَمزوجَةٍ بِزَنجَبیلٍ مَختومَةً بِمِسکٍعَبیرٍ مُستَدیمٍ لِلحُبورٍ مُستَشعِرٍ لِلسّرورِ یَشرَبُ مِن خُمورٍ فی رَوضٍ مُشرِقٍ مُغدِقٍ لَیسَ یَصدَعُ مَن شَرِبَهُ وَ لَیسَ یَنزیفُ هذِهِ مَنزِلَةُ مَنخَشِیَ رَبَّهُوَ حَذَّر نَفسَهُ وَ تِلکَ عُقوبَةُ مَن عَصی مُنشِئَهُ وَسَوَّلَت لَهُ نَفسُهُ مَعصیَةَ مُبدیهِ ذلِکَ قَولٌ فَصلٌ وَ حُکمٌ عَدلٌ خَیرُقَصَصٍ قَصَّ وَ وَعظٍ بِهِ نَصَّ تَنزیلٌ مِن حَکیمٍ حَمیدٍ نَزَلَ بِهِ روحُقُدُسٍ مُبینٍ عَلی نَبیٍّ مُهتَدٍ مَکینٍ صَلَّت عَلَیهِ رُسُلٌ سَفَرَةٌ مُکَرَّمونَ بَرَرَةٌ عُذتُ بِرَبٍ رَحیمٍ مِن شَرِّ کُلِّ رَجیمٍ فَلیَتَضَرَّع مُتَضَرِّعُکُم وَ لیَبتَهِل مُبتَهِلُکُم فَنَستَغفِرُ رَبَّ کُلِّ مَربوبِ لی وَ لَکُم.
ترجمه:
ستایش می کنم کسی را که منّتش عظیم است و نعمتش فراوان؛ و رحمتش (بر غضبش) پیشی گرفته است. سخن و حکم او تمامیّت یافته (و قطعی است)؛ خواست او نافذ و برهانش رسا و حکمش بر عدالت است.
ستایش می کنم، به سان سپاس آن که معترف به ربوبیّتش و پر خضوع دربندگی اوست. و از گناه خویش (بریده) کنده شده و به توحید او اقرار می نماید. و از وعید و بیم عذابش به خود اوپناه می برد. و از درگاه پروردگارش امیدوار آمرزشی است که او را نجات بخشد، در روزی که (انسان را به گرفتاری خویش مشغول و) از بستگان و فرزندانش غافل می سازد.
از او یاری و هدایت می جوییم و به او ایمان داریم و بر او توکّل می کنیم. از ضمیری با اخلاص و یقین، برای او )به توحید) گواهی می دهم و او را به یکتایی می شناسم. یکتا شناسی فردی مؤمن و استوار (در یقین). و او را یگانه می شمارم، یگانه دانستن بنده ای خاضع. نه در پادشاهی خود شریکی دارد و نه درآفرینشش یاوری. برتر از آن است که مشاور و وزیری داشته باشد و منزّه است از داشتن همانند و نظیری بر کردارها آگاهی یافت و پوشیده داشت.
و از نهان امور مطّلع گردید و بدان آگاه است و اقتدار و چیرگی دارد. نافرمانی گشت و آمرزید، طاعت و بندگی اش نمودند و او شکرگزاری نمود.
فرمان روایی کرد و عدالت گسترد؛ و برتر از شائبه ی هر نقص و عیبی است و (آنچه شایسته ی هر چیزی بود، به او) عطا فرمود. همیشه بوده و هست و هیچ گاه زوال نمی یابد.
و چیزی همانندش نیست. و او پیش از هر چیزی است و پس از هر چیزی. پروردگاری است کهبه عزّتش یگانه و به قدرت خویش پادشاه (و مقتدر). و به برتری شأنش پاک (و منزّه)است. و به علوّ مقامش (به حق) خود رابزرگ می شمارد. دیده ای او را نمی بیند و نگرشی (در معرفت) بر او احاطه پیدا نمی کند. قوی و مقتدر و بینا و شنوا و برتر و حکیم و رؤوف و مهربان و عزّتمند و داناست.
هر آن که به توصیف او برآید، در وصفش حیران ماند. (به آفریدگان) نزدیک است و (در رفعت مقام، از آنان) دور است.
(به علوّ شأنش از آنان) دور است و (به آنان) نزدیک است، و دعای کسی را که او را بخواند، اجابت می کند. و به بنده اش روزی می دهد و بدو عطا می فرماید. دارای لطفی است پنهان و قهری قوی و رحمتی گسترده و کیفری دردناک. رحمتش بهشتی پهناور و زیبباست و کیفرش جهنمی در بسته و هلاکت بار.
و
گواهی می دهم به بعثت محمّد صلّی الله علیه و آله، بنده و فرستاده و
برگزیده و حبیب و خلیلش که او را –در بهترین (و ضروری ترین) برهه و در
دوران گسیختگی )وحی) و کفر- به عنوان رحمتی برای بندگان خود و نعمتی برجسته از نعمتهای فراوان خویش مبعوث فرمود.
خداوند کار (برانگیختن پیامبران به(پیامبری
(از جانب) خود را به وسیله او به پایان رسانید و برهان خویش را با وی قوّت
بخشید و آن بزرگوار نیز موعظه فرمود و خیرخواهی نمود و به سختی کوشید،
نسبت به هر مؤمنی رؤوف و مهربان بود. سروری بخشنده و پاک گهر و راضی (به
قضا و حکم حق) بود. رحمت و سلام و برکت و تعظیم و تکریمی )ویژه و فراوان) از سوی پروردگاری آمرزنده و مهربان و نزدیک و اجابت کننده، بر او باد.
ای گروهی که نزدم حاضرید؛ شما را به تقوای پروردگارتان سفارش می کنم و به شیوه پیامبرتان یادآوری می نمایم. پس
بر شما باد به ترسی که در دل هایتان جای گیرد و هراسی که اشکتان را جاری
کند و تقوایی که نجاتتان بخشد، در روزی که هر که وزن نیکی اش سنگین و وزن
کار بدش سبک باشد، رستگار شود. درخواست شما (از پروردگارتان)درخواستی توأم
با ذلّت و افتادگی و شکرگزاری و فروتنی و توبه و کنده شدن (از گناه)و
پشیمانی و بازگشت (به طاعت) باشد.
هر
کدامتان که غنیمت شمار (فرصت) است، عافیتش را پیش از بیماری و پیری اش را
پیش از تهی دستی و فراغتش را پیش از (گرفتاری و) مشغولیت و زمان حضورش را
پیش از کوچ، غنیمت بشمارد. پیش از آن که پیر شود و گرفتار بیماری و ناخوشی
گردد و (به حالی افتد که) طبیبش از او ملول شود و (نزدیکترین) دوستش نیز از
او روی گرداند و عقلش تباه گردد و رشته عمرش بگسلد.
آن گاه گفته شود که فلانی به سختی بیمار است و تنش به شدّت نحیف شده و در بستر احتضاری سخت افتاده است. و هر خویش و بیگانه ای (به عیادت و وداع) به بالینش آمده است. پس دیده اش را با خیرگی به بالا افکنده، نگاهش را بدان سو دوخته، پیشانی اش عرق کرده، ناله های دردآلودش آرام شده و جانش گرفته شد.
(در
چنین حالی می بینی که) تیره بختی به همسرش روی آورده، گورش را کندند و
فرزندان شبی سرپرست ماندند و نفراتش از دور او پراکنده شدند و آنچه جمع
آوری کرده بود، تقسیم شده و بینایی و شنوایی اش از بین رفته است. (هم اکنون
می بینی) رویش پوشانده، دست و پایش کشیده، رو به قبله اش کشیده اند و
برهنه اش نموده، غسلش داده اند؛
(از هر جامه و پیرایه ای) عاری اش داشته، خشکش نموده اند و پارچه ای بر او افکنده و بر او کشیده اند و آماده اش نموده، (قطعه دیگر) کفنش را نیز بر او افکنده اند، (به گونه ای که) از آن کفن چانه اش را بسته، پیراهن وعمامه هم برایش قرار داده، در لفافش پیچیده اندو (نزدیکان) با او وداع نموده، بدرودش گفتند.
(اینک می نگری) بر تابوتش حمل نمودند و با تکبیر بر او نماز گزارند و از خانه های پر زرق و برق و قصرهای مجلّل، با اتاق های منظّم و پی در پی، منتقل شده است. در گوری که برایش کنده اند، گذاشته شد.
گوری که تنگ است و با خشت های محکم چیده شده و سقفش با تخته سنگ هایی پوشیده شده است و خاک قبرش را بر او ریخته، کلوخ بر او پاشیدند. پس آنچه که از آن هراسان بود، واقع شد و خبرش به فراموشی سپرده شد و (کسانی که) یار و همنشین و خویشاوند و دوست (او بودند)، از وی برگشتند و تنهایش گذاشتند و همدم و رفیق و یار و ندیمش، کسانی دیگر به جای او برگزیدند.
(اکنون)درون
قبری قرار گرفته و به مکان تنها و خلوتی سپرده شده. کرمهای قبر در بدنش می
دوند و خون و چرک از بینی اش روان است و جامه و بدنش فرسوده می شوند، خونش
می خشکد و استخوانش فرسوده می شود. (و بدین گونه است) تا روز حشر او؛
که
از قبرش برانگیخته شود و در صور دمیده شود و برای حشر و نشر فرایش خوانند.
پس آنجاست که قبور، زیر و رو می گردند و آنچه در سینه هاست، بیرون کشیده
(و هویدا) می شوند و هر پیامبر و صدیق و شهید سخنوری (که مجاز به تکلّم است)، آورده می شوند. داوری قاطع آن
روز را پروردگاری به عهده دارد که مقتدر بر بندگانش وآگاه و بینا (به حالشان) است.
پس بسا ناله هایی که او را رنجور و زمین گیر و حسرتی که فرسوده و نحیفش می گرداند.
در جایگاهی هولناک و عظیم و مجتمعی بزرگ و وسیع، در مقابل پادشاهی بزرگوار که به هر کار کوچک و بزرگی داناست. در آن هنگام عرقش تا به دهان می رسد و اضطراب و ناراحتی اش، آرامش او را می رباید. اشکش مایه ترحّم بر وی نمی شود و ناله اش شنیده (و بدان توجّه) نمی گردد. و دلیل (و عذر) او پذیرفته نخواهد بود. نامه عملش به سویش باز می گردد (و به وی سپرده می شود) و بدی کردارش (بر او و دیگران) بیان می شود.
هر
عضوی از او به بدی کارش گواهی می دهد. چشمش به نگاه او (به حرام) و دستش
به سخت گیریا و و پایش به گام برداشتن به سوی حرام، پوستش به لمس (نامشروع)
و شرمگاهش به تماس (به حرام) گواهی می دهند. فرشتگان
نکیر و منکر او را (به عذاب وحشتناک) تهدید می کنند و (خداوند) بینا از
کارش پرده بر می دارد. پس زنجیر در گردنش افکنده، دستش با غل بسته می شود و
کشان کشان و در تنهایی رانده می شود و در آتش دوزخ عذاب می گردد.
و
شربتی از آب داغ به وی نوشانیده می شود که چهره اش پخته و پوستش را می
کند. فرشته مأمور (عذاب او) به سوی آتش می راندش، او را با گرزی آهنین می
زند، (پیوسته) پوستش پس از پخته شدن، به پوستی جدید بر می گردد (و تبدیل می
شود). و فریاد استمداد برمی آورد، ولی مأموران جهنم از او روی بر می
گردانند. و فریاد سر می دهد و با ندامت دوران طولانی اش را در جهنم می ماند.
به پروردگار توانا پناه می بریم از شرّ هر سرانجام (نا خجسته ای) و از او عفو می طلبیم به سان عفو کسانی که از آنان راضی گردید و آمرزش می جوییم همانند کسانی که (ایمان و طاعتشان را) از آنان پذیرفت. زیرا تنها اوست که کفیل خواهش و تقاضای من است.
پس هر که از عذاب پروردگارش دور گردانده شود، به قرب حضرتش در بهشت سکنا گزیند و در قصرهایی مزیّن جاودانه ماند و از حوریان زیبا و سیه چشم و خادمان (بهشتی) بهره مند می گردد.
و جام هایی (مملو از خوراکی و نوشیدنی) پیرامونش می گردانند و در جایگاه منیع و ممتاز بهشت مسکن یابد و در نعمت های سرشار به سر برد و از تسنیم (و از نوشیدنی های بهشت) بدو نوشانیده می شود و از چشمه، سلسبیل آمیخته به زنجبیل، می نوشد که با مشک و عبیری سربسته شده که پیوسته نشاط آفرین و سرور انگیز است.
از
نوشیدنی هایی (پاکیزه) در باغی روشن، (با درختانی) پربار می نوشد که هر کس
از آن بنوشد، نه دچار سردرد می شود و نه مست و مدهوش می گردد.
این جایگاه کسی است که از پروردگارش بترسد و از نفس خویش بر حذر باشد و آن (نیز) کیفر کسی است که معصیت پروردگارش نماید و نفس (شیطانی) او، نافرمانی آفریدگارش را برایش تزیین نماید.
این کلامی است قاطع و انکارناپذیر و حکمی بر پایه عدل. بهترین سخنی است که (از خدا و رسول) برگرفته شده و برترین پندی است که (درقرآن) بدان تصریح شده است. از سوی پروردگار ستوده نازل شده است و روح القدس برتر از تمامی فرشتگان و دارای پاکیممتاز، آن را بر پیامبری هدایت یافته و بلند منزلت فرود آورده است.
درود فرستادگان بزرگوار و گرامی داشتگان شایسته (الهی) بر او باد. پناه می برم به پروردگار مهربان از شرّ هر (شیطان) رانده شده. پس باید هریک از شما (به درگاه خداوند) تذلّل نماید و به آستانش دعا و زاری کند تا از پروردگار هر آفریده ای، آمرزش بطلبیم برای خودم و شما و خدای یگانه مرا بس است.
++++++++++++++++++++++"خطبه بدون نقطه"
امير مؤمنان على عليه السلام خطبه بدون نقطه را نيز،پس از مذاكره اصحاب در اين باره،بدون درنگ به ايراد آن پرداخته و فرمودند!
الحَمدُ لِلّهِ أهلِ الحَمدِ وَ أحلاه، وَ أسعَدُ الحَمدِ وَ أسراه، وَ أکرَمُ الحَمدِ وَ أولاه.
الواحدُ الاحدُ الأحَدُ الصَّمَدُ، لا والِدَ لَه وَ لا وَلَدَ.
سَلَّطَ
المُلوکَ وَ أعداها، وَ أهلَکَ العُداه وَ أدحاها، وَ أوصَلَ المَکارِمَ
وَ أسراها، وَ سَمَکَ السَّماءَ وَ عَلّاها، وَ سَطَحَ المِهادَ وَ طَحاها،
وَ وَطَّدَها وَ دَحاها، وَ مَدَّها وَ سَوّاها، وَ مَهَّدَها وَ وَطّاها،
وَ أعطاکُم ماءَها وَ مَرعاها، وَ أحکَمَ عَدَدَ الاُمَمِ وَ أحصاها، وَ
عَدَّلَ الأعلامَ وَ أرساها.
الاِلاه
الأوَّلُ لا مُعادِلَ لَه، وَلا رادَّ لِحُکمِهِ، لا إلهَ إلّا هوَ،
المَلِکُ السَّلام، المُصَوِّرُ العَلامُ، الحاکِمُ الوَدودُ، المُطَهِّرُ
الطّاهِرُ، المَحمودُ أمرُه، المَعمورُ حَرَمُه، المَأمولُ کَرَمُه.
عَلَّمَکُم کَلامَه، وَ أراکُم أعلامَه، وَ حَصَّلَ لَکُم أحکامَه، وَ حَلَّلَ حَلالَه، وَ حَرَّمَ حَرامَه.
وَ حَمَّلَ مُحَمَّداً (صَلَّ الله عَلَیهِ وَ آلِهِ) الرِّسالَه، وَ رَسولَه المُکَرَّمَ المُسَدَّدَ، ألطُّهرَ المُطَهَّرَ.
أسعَدَ
الله الاُمَّه لِعُلُوِّ مَحَلِّهِ، وَ سُمُوِّ سُؤدُدِهِ، وَ سَدادِ
أمرِهِ، وَ کَمالِ مُرادِهِ. أطهَرُ وُلدِ آدَمَ مَولوداً، وَ أسطَعُهم
سُعوداً، وَ أطوَلُهم عَموداً، وَ أرواهم عوداً، وَ أصَحُّهم عُهوداً، وَ
أکرَمُهم مُرداً وَ کُهولاً.
صَلاه
اللهِ لَه لِآلِهِ الأطهارِ مُسَلَّمَه مُکَرَّرَه مَعدودَه، وَ لِآلِ
وُدِّهِمُ الکِرامِ مُحَصَّلَه مُرَدَّدَه ما دامَ لِالسَّماءِ أمرٌ
مَرسومٌ وَ حَدٌّ مَعلومٌ.
أرسَلَه رَحمَه لَکُم، وَ طَهارَه لِأعمالِکُم، وَ هدوءَ دارِکُم
وَ دُحورَ، عارِکُم وَ صَلاحَ أحوالِکُم، وَ طاعَه لِلّهِ وَ رُسُلِهِ، وَ
عِصمَه لَکُم وَ رَحمَه.
اِسمَعوا لَه وَ راعوا أمرَه، حَلِّلوا ما حَلَّلَ، وَ حَرِّموا ما حَرَّمَ، وَ اعمِدوا– رَحِمَکُمُ
الله – لِدَوامِ العَمَلِ، وَ ادحَروا الحِرصَ، وَ اعدِموا الکَسَلَ، وَ
ادروا السَّلامَه وَ حِراسَه مُلکِ وَ رَوعَها، وَ هَلَعَ الصُّدورِ وَ
حُلولَ کَلِّها وَ هَمِّها.
هَلَکَ
وَ اللهِ أهلُ الاِصرارِ، وَ ما وَلَدَ والِدٌ لِلاِسرارِ، کَم مُؤَمِّلٍ
أمَّلَ ما أهلَکَه، وَ کَم مالٍ وَ سِلاحٍ أعَدَّ صارَ لِلأعداءِ عُدَّه وَ
عُمدَه.
اَللّهمَّ لَکَ الحَمدُ وَ دَوامُه، وَ المُلکُ وَ کَمالُه،
لااِلهَ إلّا هوَ، وَسِعَ کُلَّ حِلمٍ حِلمُه، وَ سَدَّدَ کُلُّ حُکمٍ
حُکمُه، وَ حَدَرَ کُلَّ عِلمٍ عِلمُه.
عَصَمَکُمُ وَ لَوّاکُم، وَ دَوامَ السَّلامَةِ أولاکُم، وَ
لِلطّاعَه سَدَّدَکُم، وَ لِلاِسلامِ هَداکُم، وَ رَحِمَکُم وَ سَمِعَ
دُعاءَکُم، وَ طَهَّرَ أعمالَکُم، وَ أصلَحَ أحوالَکُم.
وَ أسألُه لَکُم دَوامَ السَّلامَه، وَ کَمالَ السَّعادَه، وَ الآلاءَ الدّارَه، وَ الاَحوالَ السّارَّه، وَ الحَمدُ لِلّهِ وَحدَه.
ترجمه:
ستایش مخصوص خدایی است که سزاوار ستایش و مال آن است. از آنِ اوست رساترین ستایش و شیرین ترین آن و سعادت بخش ترین ستایش و سخاوت بار ترین و شریف ترین آن و پاک ترین ستایش و بلند ترین آن و ممتاز ترین ستایش و سزاوارترین آن.
یگانه و یکتای بی نیازی که همه نیازمندان و گرفتاران آهنگ او نمایند. نه پدری دارد و نه فرزندی. شاهان را به حکمت و آزمون مسلّط ساخت وبه تاختن واداشت.
و ستمکاران و متجاوزان را هلاکت نمود و کنارشان افکند، و سجایای بلند را به خلایق رسانید و شرافت بخشید.
و آسمان را بالا برد و بلند گردانید. بستر زمین را گشود و گسترش داد و محکم نمود و گسترده ساخت. آن را امتداد داد و هموار کرد و برای زندگی آماده و مهیّا فرمود.
آب و مرتعش را به شما ارزانی داشت. تعداد اقوام را برای زندگی آماده و مهیّا فرمود. آب و مرتعش را به شما ارزانی داشت.
تعداد اقوام را برای زندگی در آن به درستی و حکمت مقرّر فرمود و بر شمار یکایک آنان احاطه یافتو نشانه های بلند هدایت مقرّر فرمود و آنها را بر افراشته و استوار ساخت.
معبود نخستین که نه او را هم طرازی است و نه حکمش را مانعی. خدایی نیست جز او، که پادشاه است و مایۀ سلامت، صورتگر است و دانا، فرمانروا و مهربان، پاک و بی آلایش. فرمانش ستوده است و حریم کویش آباد به توجّه پرستندگان و نیازمندان است و سخایش مورد امید.
کلامش را به شما آموخت و نشانه هایش را به شما نمایاند. و احکامش را برایتان دست یافتنی نمود. آنچه روا بود حلال و آنچه در خور ممنوعیت بود، حرام شمرد.
بار
رسالت را بر دوش محمّدصلّی الله علیه و آله افکند. همان رسول گرامی که بدو
سروری و درستی در گفتار و کردار و رفتار ارزانی شده، پاک و پیراسته است.
خداوند این امّت را به خاطر برتریِ مقام و بلندیِ شرف و استواری دین او و کامل بودنِ آرمانش سعادت بخشید.
او بی آلایش ترین فردِ از آدمیان در هنگامه ولادت و فروزنده ترین
ستاره یمن و سعادت است. او بلند پایه ترین آنان در نیاکان است و زیباترین
آنها در نسل و شاخسار. و درست پیمان ترین و کریم ترین آنان است در نوجوانی و
بزرگسالی.
درود
خداوند از آن او و خاندان پاکش باد، درودی خالص و پی در پی و مکرّر برای
آنان و برای دوست داران بزرگوارشان، درودی ماندگار و پیوسته، برای همیشه تا
وقتی که برای آسمان حکمی مرقوم است و نقشی مقرّر.
او فرستاد تا برایتان رحمتی باشد و مایه پاکیزگی اعمالتان و آرامش
سرای زندگی شما و بر طرف شدن نقاط ننگ و شرم آور کارتان و تا مایه صلاح
حالتان باشد و اطاعت شما از خدا و رسولانش و موجب حفظ شما و رحمتی بس بزرگ و
فراگیر.
از او فرمان برید و بر دستورش مواظبت ورزید. آنچه را حلال دانست، حلال و هر چه را حرام داشت حرام بشمارید. خدایتان رحمت کند؛ آهنگ کوششی پیوسته نمایید و آزمندی را از خود برانید و تنبلی را وا نهید.
رسم سلامت و حفظ حاکمیّت و بالندگی آن را و آنچه را که موجب دغدغه سینه ها و تشویش دل ها و روی کردِ درماندگی و پریشانی به سوی به آن هاست.

"مالبیران" استاد معروف موسیقی در بیست و هفت سالگی و در حین اجرای موسیقی سکته قلبی و سپس فوت می کند.
"پروگولوزی" نوازنده ی ایتالیایی در بیست و شش سالگی
"وینچنتزو بلینی" موسیقیدان ایتالیایی در سی و چهار سالگی
"موریس ژبن" آهنگساز فرانسوی در چهل سالگی
"ارنست شوسون" آهنگساز فرانسوی در سی سالگی
"نیکولا دوگرینی" فرانسوی در بیست و هفت سالگی
"ژرار بیژه" نوازنده ی فرانسوی در سی و هفت سالگی
"مندلس" نوازنده ی آلمانی در سی و هشت سالگی
"هوگو وولف" نوازنده ی آلمانی در چهل و سه سالگی
"مارکس رگر" نوازنده آلمانی در چهل و سه سالگی
"موتزارت" نوازنده ی اتریشی در سی و پنج سالگی
"فرانتس شوبرت" آهنگساز اتریشی در سی و سه سالگی
"لانر" نوازنده ی اتریشی در چهل و دو سالگی
بسم الله الرحمن الرحیم
من اعتقاد دارم که خدای بزرگ انسان را به اندازه درد و رنجی که در راه خدا تحمل کرده است پاداش می دهد، و ارزش هر انسانی به اندازه درد و رنجی است که در این راه تحمل کرده است، و می بینیم که مردان خدا بیش از هر کس در زندگی خود گرفتار بلا و رنج و درد شده اند، علی بزرگ را بنگرید که خدای درد است که گویی بند بند وجودش با درد و رنج جوش خورده است. حسین را نظاره کنید که در دریایی از درد و شکنجه فرو رفت که نظیر آن در عالم دیده نشده است ، و زینب کبری را ببینید که با درد و رنج انس گرفته است .
درد دل آدمی را بیدار می کند ، روح را صفا می دهد ، غرور و خود خواهی را نابود می کند. نخوت و فراموشی را از بین می برد ، انسان را متوجه وجود خود می کند .
انسان گاهگاهی خود را فراموش می کند ، فراموش می کند که بدن دارد، بدنی ضعیف و ناتوان که، در مقابل عالم و زمان کوچک و ناچیز و آسیب پذیر است ، فراموش می کند که همیشگی نیست، و چند صباحی بیشتر نمی پاید، فراموش می کند که جسم مادی او نمی تواند با روح او هم پرواز شود، لذا این انسان احساس ابدیت و مطلقیت و غرور و قدرت می کند، سرمست پیروزی و اوج آمال و آرزوهای دور و دراز خود ، بی خبر از حقیقت تلخ و واقعیتهای عینی وجود ، به پیش می تازد و از هیچ ظلم وستم رو گردان نمی شود. اما درد آدمی را به خود می آورد ، حقیقت وجود او را به آدمی می فهماند و ضعف و زوال و ذلت خود را درک می کند و دست از غرور کبریایی برمی دارد ، و معنی خودخواهی و مصلحت طلبی و غرور را می فهمد و آن را توجه نمی کند .
خدایا تو را شکر می کنم که با فقر آشنایم کردی تا رنج گرسنگان را بفهمم و فشار درونی نیازمندان را درک کنم .
خدایا هدایتم کن زیرا می دانم که گمراهی چه بلای خطرناکی است .
خدایا هدایتم کن که ظلم نکنم زیرا می دانم ظلم چه گناه نابخشودنی است .
خدایا ارشادم کن که بی انصافی نکنم زیرا کسی که انصاف ندارد ، شرف ندارد .
خدایا راهنمایم باش تا حق کسی را ضایع نکنم که بی احترامی به یک انسان همانا کیفر خدای بزرگ است. خدایا مرا از بلای غرور وخودخواهی نجات ده تا حقایق وجود را ببینم و جمال زیبای تو را مشاهده کنم .
خدایا پستی دنیا و ناپایداری روزگار را همیشه در نظرم جلوه گر ساز تا فریب زرق وبرق عالم خاکی مرا از یاد تو دور نکند .
خدایا من کوچکم ، ضعیفم ، ناچیزم ، پر کاهی در مقابل طوفانها هستم . به من دیده عبرت بین ده تا ناچیزی خود را ببینم و عظمت و جلال ترا براستی بفهمم و بدرستی تسبیح کنم .
ای حیات با تو وداع می کنم با همه زیباییهایت ، با همه مظاهر جلال و جبروت ، با همه کوهها و آسمانها و دریاها و صحراها ، با همه وجود وداع می کنم . با قلبی سوزان و غم آلود به سوی خدای خود می روم و از همه چیز چشم می پوشم. ای پاهای من ، می دانم شما چابکید، می دانم که در همه مسابقه ها گوی سبقت از رقیبان ربوده اید ، می دانم فداکارید ، می دانم که به فرمان من مشتاقانه به سوی شهادت صاعقه وار به حرکت در می آئید ، اما من آرزوئی بزرگتر دارم ، من می خواهم که شما به بلندی طبع بلندم ، به حرکت در آئید ، به قدرت اراده آهنینم محکم باشید ، به سرعت تصمیمات و طرحهایم سریع باشید . این پیکر کوچک ولی سنگین از آرزوها ونقشه ها وامیدها ومسئولیتها را به سرعت مطلوب به هر نقطه دلخواه برسانید .ای پاهای من در این لحظات آخر عمر آبروی مرا حفظ کنید . شما سالهای دراز به من خدمت کرده اید ، از شما می خواهم که در این آخرین لحظه نیز وظیفه ی خود را به بهترین وجه ادا کنید . ای پاهای من سریع وتوانا باشید ، ای دستهای من قوی ودقیق باشید ، ای چشمان من تیزبین وهوشیار باشید ، ای قلب من ، این لحظات آخرین را تحمل کن ، ای نفس ، مرا ضعیف وذلیل مگذار ، چند لحظه بیشتر با قدرت واراده صبور وتوانا باش. به شما قول می دهم که چند لحظه دیگر همه شما در استراحتی عمیق وابدی آرامش خود را برای همیشه بیابید وتلافی این عمر خسته کننده واین لحظات سخت و سنگین را دریافت کنید. چند لحظه دیگر به آرامش خواهید رسید،آرامشی ابدی.دیگر شما را زحمت نخواهم داد.دیگر شب و روز استثمارتان نخواهم کرد. دیگر فشار عالم و شکنجه روزگار را بر شما تحمیل نخواهم کرد.دیگر به شما بی خوابی نخواهم داد و شما دیگر از خستگی فریاد نخواهید کرد. از درد و شکنجه ضجه نخواهید زد. از گرسنگی و گرما و سرما شکوه نخواهید کرد. و برای همیشه در بستر نرم خاک، آرام و آسوده خواهید بود. اما این لحظات حساس ،لحظات وداع با زندگی و عالم، لحظات لقای پروردگار، لحظات رقص من در برابر مرگ باید زیبا باشد.
خدایا! وجودم اشک شده ، همه وجودم از اشک می جوشد ، می لرزد ، می سوزد و خاکستر می شود. اشک شده ام و دیگر هیچ ، به من اجازه بده تا در جوارت قربانی شوم و بر خاک ریخته شوم واز وجود اشکم غنچه ای بشکفد که نسیم عشق و عرفان وفداکاری از آن سرچشمه بگیرد .
خدایا تو را شکر می کنم که باب شهادت را به روی بندگان خالصت گشوده ای تا هنگامی که همه راهها بسته است و هیچ راهی جز ذلت و خفت و نکبت باقی نمانده است مسح توان دست به این باب شهادت زد و پیروزمند و پر افتخار به وصل خدائی رسید.
والسلام
"به نام عشق"
زیر باران دوشنبه بعد از ظهر
اتفاقی مقابلم رخ داد
وسط کوچه ناگهان دیدم
زن همسایه بر زمین افتاد
سیب ها روی خاک غلطیدند
چادرش در میان گرد وغبار
قبلا این صحنه را...نمی دانم
در من انگار می شود تکرار
آه سردی کشید،حس کردم
کوچه آتش گرفت از این آه
و سراسیمه گریه در گریه
پسر کوچکش رسید از راه
گفت:آرام باش! چیزی نیست
به گمانم فقط کمی کمرم...
دست من را بگیر،گریه نکن
مرد گریه نمی کند پسرم
چادرش را تکاند، با سختی
یا علی گفت و از زمین پا شد
پیش چشمان بی تفاوت ما
ناله هایش فقط تماشا شد
صبح فردا به مادرم گفتم
گوش کن ! این صدای روضهء کیست
طرف کوچه رفتم و دیدم
در و دیوار خانه ای مشکی است
با خودم فکر می کنم حالا
کوچه ء ما چقدر تاریک است
گریه،مادر،دوشنبه،در،کوچه
راستی! فاطمیه نزدیک است...
سید حمیدرضا برقعی
سرآغاز متن کتاب و اولین عبارت کتابچه اینشتین/ خطاب به آیت الله بروجردی این عبارت آلمانی است:
(Herzliche Gru"&e von Einstein)
هرتسلیش گروسس فن اینشتاین یعنی با صمیمانه ترین سلام ها از اینشتین
محضر شریف پیشوای جهان اسلام ...جناب سید حسین بروجردی...
پس از 40 مکاتبه که با جنابعالی بعمل آوردم اکنون دین مبین اسلام و آئین تشیع 12 امامی را پذیرفته ام که اگر همه دنیا بخواهند من را از این اعتقاد پاکیزه پشیمان سازند هرگز نخواهند توانست حتی من را اندکی دچار تردید سازند! اکنون که مرض پیری مرا از کار انداخته و سست کرده است ماه مرتس ( مارس) از سال 1954 است که من مقیم آمریکا و دور از وطن هستم.
به یاد دارید که آشنایی من با شما از ماه آگوست (اوت) سال 1946 یعنی حدود 8 سال قبل بود . خوب به یاد دارم که وقتی در 6 آوگوست 1945 آن مرد ناپاک پلید اکتشاف فیزیکی من را - که کشف نیروی نهفته در اتم بود - همچون صاعقه ای آتشبار و خانمانسوز بر سر مردم بی دفاع هیروشیما فرو ریخت من از شدت غم و اندوه مشرف به مرگ شدم و در صدد برآمدم که موافقتنامه ای بین المللی به امضاء و تصویب جهانی برسانم.
گر چه در این راه برای من توفیقی حاصل نشد ولی ثمره آن آشنایی با شما مرد بزرگ بود که هم تا حدی من را از آن اندوه عظیم خلاص نمود و هم بالاخره سبب مسلمان شدن پنهانی من شد. و چون این آخرین یادداشت من در جمع بندی این چهل نامه است، برای خوانندگان گرامی ( بعدی ) نیز می نویسم همانگونه که آقای بروجردی - مقیم شهر قم / در ایران - می دانند : من در آوگوست 1939 طی نامه ای به روزولت - رئیس جمهور وقت آمریکا - او را از پیشرفت آلمان نازی - که در ابتدای جنگ جهانی دوم بود - در مسئله شکافتن اتم و آزاد کردن و مهار انرژی عظیم آن جهت کشتار و نابود کردن آنی برخی شهرها مطلع ساختم و اکیداً به او (روزولت ) گفتم که برای بازداشتن آلمان نازی از این نقشه جنایت آمیز باید ابرقدرتی چون آمریکا - که به نظر من عاقل ترین و خونسردترین ابرقدرت های دنیای فعلی است - سریعاً گروهی را مأمور بررسی و تحقیق علمی - در شکافتن هسته اتم - بنماید و به سرعت باید بمب اتم را بسازد چون دیر یا زود این سگ از زنجیر در رفته - یعنی آدولف هیتلر نژآدپرست خوانخوار - آن (بمب اتم) را ساخته و چون ببیند از راه جنگ متعارف حریف تمامی دنیا نمی شود - حتماً متوسل به آن شده و لااقل چندین شهر بزرگ را هدف بمب اتمی خود قرار می دهد.
اما وقتی آمریکا آن را از قبل ساخته و
اعلان نموده باشد دیگر امثال هیتلر دیوانه نمی توانند دنیا را به آتش بکشند! پس
جناب پاپ پیوس دوازدهم نیز - که آغاز دوره پاپی وی برای مسیحیان کاتولیک جهان / از
همان سال 1939 بود - فتوا به این امر صادر کرد و فقط اکیداً قید نمود که : هرگز
نباید از این سلاح اتمی برای جنگ - حتی با خود نازی های آلمان - استفاده شود.
سپس من نامه ای به محضر شریف پیشوای اسلامی آن زمان سید
ابوالحسن (ابوالحسن اصفهانی - که مقیم نجف بودند - نوشتم / ایشان نیز در جواب
گفتند که : از باب ناچاری لازم است که بمب اتم ساخته شود تا آلمانی ها بهراسند و
دست به حمله اتمی به هیچ کشوری نزنند . ولی استعمال این سلاح مرگبار در قانون
اسلام بطور کلی ممنوع است و هرگز نباید از آن - به نحو ابتدایی - استفاده شود حتی
علیه خود آلمان نازی باز تأکید می کنم . تا آنجا که امکان دارد نباید سلاح اتمی
بکار گرفته شود و باید با اسلحه متعارف با آلمان نازی مقابله کرد"
آری ! جهان در آن روزها وضعی اضطراری پیدا کرده بود . به حکم چنین بزرگ مردانی (از ادیان و مذاهب مختلف) من (اینشتین) ناچار بودم که روولت را در جریان ساخت بمب اتم قرار دهم و این اقدام مانع عملکرد آلمان نازی شد و با این عمل من جان بسیاری از مردم دنیا نجات داده شد / اما افسوس که این فرمول به دست آن مرد دیوانه دیگر افتاد و توصیه های من و روزولت را از یاد برده / دچار وسوسه شیطانی شد و در حال مستی دستور داد که خلبان احمق و جنایتکار او در 6 اوگوست 1945 که دنیا تازه داشت طعم تلخ جنگ دوم را از یاد برده و صلح جهانی در حال استقرار بود این بمب خطرزا را در هیروشیما فرو افکند !!
بمبی که بقدر یک توپ بیشتر اندازه نداشت
و به زمین نرسیده در آسمان شهر منفجر و شهری را مبدل به خاکستر کرد !! احساس می
کنم که هر گاه به یاد این حادثه می افتم چند ماه و یا چندین سال از عمرم کاسته می
شود و پیرتر می شوم!! و من همان طور که در جنگ اول جهانی بین سال های 1914 - 1918
در صدد ارائه طرح صلح جهانی بودم و موفق نشدم / در این 6 سال سیاه جنگ دوم 1939 - 1918 نیز دائماً در تکاپو بودم که بنحوی بتوانم طرح صلح جهانی را ارائه بدهم
/ باز هم نتیجه نگرفتم!!
گویا شکافتن هسته اتم بسیار آسان تر بود از شکافتن قلب
سخت و سیاه انسان!! براستی که این موجود دوپا سرسخت ترین موجودات جهان است !! ...
و در مقیاس های کوچک تر نیز همواره ناکام بوده ام .
هنگامی که ورزش های رزمی از جمله کاراته، جودو و کنگ فو و مانند این چیزها از شرق وحشی بی تمدن و خرچنگ خوار - یعنی چین و ژاپن و کره - به وسیله اروپا و آمریکا آمد من از جمله مخالفان این گونه ورزش ها بودم و تأکید می کردم که چنین آداب و رسول وحشیانه ای خشونت را در جامعه رواج می دهد ... ولی همه مانند دیوار گچی به من نگاه کردند و هیچ نگفتند و چنان که خود حضرتعالی (آقای بروجردی) برای من در جواب نامه 25 مرقوم فرموده اید " در اسلام ... حتی کندن یک مو یا ایجاد یک خراش سطحی و یا حتی اندک ناراحت ساختن یک انسان غیر مجاز و ممنوع است "
آری ! سیاست فقط فکر لحظه های هیجان آور را در سر می آورد حال آن که این عملکردهای سیاسی همچون قوانین معادلات ریاضی نتایج و عواقبی جبران ناپذیر و غیر قابل دفع را در پی می آورد!! و اکنون ای جناب بروجردی، ای پیشوای خردمند و ای پدر مهربان بسیار از شما سپاسگزارم که در 1952 در پی مرگ (وایتسمن) - رئیس جمهور وقت اسرائیل- هنگامی که من از شما تقاضای مشاوره کردم که آیا ریاست جمهوری اسرائیل را که رسماً و علناً به من پیشنهاد شد و همگان مرا یک یهودی دنیا دیده و مهاجر از وطن می دانستند بپذیرم؟ در جواب نامه 32 فرمودید: انسان خداترس و خردمند چنین پیشنهادی را هرگز نمی پذیرد. هر کس به دنبال سیاست رفته آلوده شده است . پس شما خود را آلوده سیاست نکنید" لذا من نیز به بهانه اشتغالات علمی این پیشنهاد را رد کردم.
آلبرت اینشتین:
قرآن، کتاب جبر یا هندسه یا حساب نیست بلکه مجموعه ای از قوانین است که بشر را به راه راست یعنی راهی که بزرگ ترین فلاسفه از تعریف آن عاجزند، هدایت می کند.
پرفسور هانری کربن:
اگر اندیشه محمد (ص) خرافی بود و اگر وحی او اللهی نبود، هرگز جرأت نمی کرد بشریت را به علم دعوت کند. هیچ یک از افراد بشر و هیچ شیوه ی تفکری به اندازه ی محمد (ص) و قرآن، انسان را به دانش دعوت نکرده است تا آنجا که در قرآن، نهصد و پنجاه بار از علم و فکر و عقل سخن به میان آمده است.
دکتر گوستاو لوبون:
قرآن که کتاب آسمانی مسلمین است به تعالیم و دستورات مذهبی منحصر نمی شود بلکه مشتمل بر دستورات سیاسی و اجتماعی، خیرات، نیکی، مهمان نوازی، اعتدال در خواهش های نفسانی، وفای به عهد، اکرام به والدین، کمک کردن به یتیمان و بیوگان و سرپرستی از آنها، نیکی کردن در مقابل بدی که در موارد متعددی بر آن تأکید شده و در آن تمام این صفات و خصلت های پسندیده تعلیم داده می شود. تعلیمات اخلاقی قرآن به مراتب بالاتر از تعلیمات انجیل است.
لیون تولستوی:
هر کس بخواهد به سادگی و بی پیرایه بودن اسلام پی ببرد باید قرآن را مطالعه کند. در آنجا قوانین و تعلیماتی بر مبنای حقایق روشن و آشکار صادر و احکام آسان برای عموم بیان شده است.
منبع: کتاب "قرآن از دیدگاه 114 دانشمند جهان" از محمد مهدی علیقلی