نگاه من متوجه حرفات هستم میفهم چی میگی واقعا سخته میدونم گفتن غم و قصه ها و شرایط به پدر مادر سخته و این که نمیتونی ببنی اونا تو ناراحتی وو فرو برن خودم هم چند ساله تکیه گاه پدر مادرم فکر نکن نمیفهم
هر اتفاقی که برات رقم خورد من شاید تجربه نکرده باشم ولی دیدم سختی های مادرم دیدم حرف حدیث
من خودم تحقیر شدم دیده نشدم ارزش نزاشتن این همه کمک کردم انگار نهانگار ووو دوستا آشنایان فامیل حرف شنیدم شاید درد هام انداره تو نباشهولی منم خیلی تنهام دیگه زدم بی خیالی
من هم سن تو بودم ادامه تحصیل دادم اون موقع جدول ضرب فراموش کرده بودم ولی خودنم ذهن همیشه کار بکشی باز فعال میشه
ببین من کاری به ادما های زندگیت ندارم که چیا گفتن چکارا کردن
من خودم زخم خوردم همهجور پس چرا مسخره کنم چرا بخندم مگه بچه سالم یا این که انقد خودمو بالا بدونم
منم درد کشیدم وقتی کسی از سختی درد هاش میگه میفهم چی میگع درکش میکنم
نظرم چه نظری باید داشته باشم من
میگم دختری تو زندگی هست که تکیه گاه ش خودشه تنهاست و درد ها همیشه رو هم انباشته میشه دل پر حرف زخم زبان ووو هر روز میخوره تحقیر بی ارزش بودن تو زندگی روح مرده انگیزه مرده شوق مرده حتی خنده باید زور بزنه شاید بخنده و هزار تاچیز
فکر کردی منم مثل مردای دیگه آدمای دیگع بگم روانیه رد داده بگم دیوانه رد داده ووو نخیر من خودم کسی از دردهاش بگه میفمم شخصیم اجازه نمیده کسی با توجه به شرایطش قضاوت کنم نقد کنم شاید پیشنهاد بدم ولی من همیشه بهت گفتم خودت بهتر میدونی
فقط بدون میفهم با پوست استخون متوجه حرفات هستم
و این که من شرایط مالی قوی ندارم میرم پی زندگیم خیلی بهتر میشد موندم کنار خانواد
الان کارای بابا اکثرا من انجام میدم هر اتفاقی بیفته منم گاهی انقد خسته میشم بدنم دیگه نمیکشه میفتم حتی حال خوردن ندارم
بگم ازدواج کنم ایا میتونم بازم کمک پدر مادر باشم وو
منم درد دارم پس این که وقتی از درد هات میگی میفهم میمونم چکار کنم چی بگم که آروم شی میمونم چی بگم که تسکین بدم
وقتی این حرفا میگی چی فکر میکنم
اول این که من فکری نمیاد سرم هیچی هیچی
چون از خودم میدونم از خانوادم میدونم
بخوام بیام بیرون از شخصیتم ووو بگم میگم دختری که هیچ دری نداره آدمی نداره که بزنه و حرفاشو بگه از عتماد ووو تنهای تنهای تنها
من متنت نمیزارم از سر دل سوزی نیست ووو
فقط بدون سختمه نمیتونم کاری برای زندگیت کنم بهتر بشه فقط میتونم بشینم پای حرفات اوایل خام بودم حرفای میزدم و خودمو میدیدم الان قبل این که خودمو ببینم احساساتم ببینم مادر بودن تو رو میبینم
منم رشد کردم عقلی فکری نگرشی
خدایی موندم
خیلی دوست دارم برگردم سال ۹۱ اردیبهشت ماه
ببخش منو که کوتاهی کردم برای رسیدن
کوتاهی کردم برا همه چی
ببخش که نمیتونم گره ی از گره هات باز کنم
شرمندم ببخش که ادم بی عرضه زندگیتم