زمستون
سرمایی که بوده ام همیشه . . .
ولی . . .
بین خودمان بماند . . .
سرمایی تر میشوم ، وقتی پای آغوش تو در میان باشد . . . !
عــــشــــ♥ـــــــق
میخوام عشقم بدونه : دلم طاقت دوریشو نداره
میخوام عشقم بدونه :وقتی که نیست دنیا برام جهنم میشه
میخوام عشقم بدونه:از وقتی وارد زندگیم شده ,همه چیزم شده
میخوام عشقم بدونه :این قلب واسه اون می تپه
میخوام عشقم بدونه:دیدنش,شنیدن صداش چقدر منو اروم میکنه
میخوام عشقم بدونه:همیشه بیادشم
اهای تموم زندگیم...
بی تو تمومه زندگیم...
من یه دخترم
من یه دخـــــتــــــرم
الـــبــــتـــــه:
من ازاوناش نیستم...
هروقت بخوام
بزنم ازخونه بیرون ...
ازاوناش نیستم
که تا وقتی دلم گرفت بگم این نشد یکی دیگه ...
قرارم نیست
همه روتوزندگیم راه بدم...
ازاونایی هم نیستم
که ساپورت گورخری پا کنم بامانتوی کوتاه تاشاید بقیه بهم نگاه کنن ...
اره عزیزم
من خودمم همونی که خیلیا میخوان باشن ..
ساده وشیک میگردم
پایه هرکاری هم نیستم..
تورفاقتم کم نمیزارم,
تاجایی که بتونم ...
'کسی
که وارد زندگیم میشه
یعنی" ♥ارزش"داره '♥
خیلیا
هم پیام بازرگانی زندگیمم نیستن دیگه ...
قلبمونم
کاروان سرانیست
که هر روز یکی دیگه روبخوایم...
یه آدمم
همینی که خیلیا نیستن..هه..
یه نفرم
تو
♥قلبــــمم♥
⇦⇦⇦بيشتر هم راه نميدم
بقیه هم به ســـلـــامـــت ....!!!!
مرد من
میخـوآهَم سَنگـینی نِگـآه مَرבُمِ حَسـوב ایـن شَهـر را
تـو هـَم حـِس کنـی
ایـن مَرבُم نمیتَـوآننـَב ببیننَـב
בست هآیِمـآن تـآ این اَنـدآزه بِہم می آینـב !
"مخاطب خاص"
چقدر دوست دارم
چقـدر دوست دارم ک یکیـو داشته باشـم،
مالـه خود خـودم،
یکـی ک نگرانـم باشـه،
یکـی ک بـراش مهـم باشـم...
یکـی ک مثـل تو پشتـمو خالی نکنه...
دلم یکی میخواد ک وقتی بهش خوبی میکنم فکر نکنه محتاجشم،
کسی ک جواب محبتـامو با محبت بده...
دلم کسی رو میخـواد ک بتونم بهـش ببالم...
ک جلو دیگران با افتخار بگم این ماله منه،
دلم این روزا یه مرهـم،یه دوسـت داشتن واقعـی میخواد...
یکـی ک " رفیـق" باشـه،
دلـم یه دوسـت داشتـن میخواد...
دوست داشتنی که این روزا به این سادگی ها گیر نمیاد..
نگویید مجازی!!
ﭼﻪ ﮐﺴﯽ ﻣﯿﮕﻮﯾﺪ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻣﺠﺎﺯﯾﺴﺖ؟!
"ماﻫﻤدیگر ﺭﺍﺣـﺲ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ "...
مهربانی وﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﺍﺯ "ﻋﮑﺲ ﭘﺮﻭﻓﺎﯾﻠﺶ"...
ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻏﻤﺶ ﺭﺍ ﺍﺯ "ﭘﺴﺖ ﻫﺎﯾﺶ "...
شادی و ﺧﻨﺪﻩ اش ﺭﺍ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ " ﺟﻮﮎ ﻫﺎﯾﺶ "...
ﺗﻮﺟﻪ ﺍﺵ ﺭﺍﺑﺎ" ﻻﯾﮏ ﮐﺮﺩﻥ ﻫﺎﯾﺶ "...
حضورش ﺭﺍﺍﺯ ﺭﻭﯼ "علامت آنلاینش "...
ﻟﺠﺒﺎﺯی ودلخوری اش رﺍاﺯ ﺭﻭﯼ" ﺑﻼﮎ ﻫﺎیش"...
نگویید ﻣﺠﺎﺯﯼ!!
ﻣﺎﺩﺍﺭﯾﻢ ﺍﯾﻨﺠﺎﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰﺭﺍﺣﺲ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ...
یقین داریم...
مااینجاراباور داریم...
ﻣﺎﺍﯾﻨﺠﺎ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ...
ﺷﺐﻫﺎﯾﻤﺎﻥ...
ﺭﻭﺯﻫﺎﯾﻤﺎﻥ...
ﺩﺭﺩﻫﺎﯾﻤﺎﻥ...
دلتنگیهای گاه وبیگاهمان...
ﻫﻤﻪ ﺍﯾﻨﺠﺎﺳـﺖ...!
سال نوی همگی مبارک
می دانی ؟
این بهارها فقط می آیند
آغازشان اما با آمدن توست !
❤
برایم مثل همین “بهار” می مانی
آمدنت را همیشه تحویل میگیرم …
❤
کاش تقویم ما ادما یه جور دیگه بود
عیدمون رنگ قرمز ماهی وسبزی سبزه نبود
خونه تکونی ولباس جدید نبود
عیدمون لحظه ای بود که می تونستیم دل بشکنیم اما نشکستیم
عروسیمون لحظه ی پیوند عقل ودلمون بود
تولدمون به دنیا اومدن انسانیتمون بود
مرگمون پایان یه قصه ی حماسی بود نه یه داستان غم انگیز تکراری
دلم یه تقویم بدون تاریخ شمسی وقمری ومیلادی می خواد
عید دلتون مبارک
دلتنگی
از شدت دلتنگیــــ ،
گریهــ کهــــ هیچ...!!!
دلــ♥ــَت می خــوآهــَد ؛
هــآی هــــآی بمیــــری...!
دلت که میگیرد
دلت که میگیرد جان میدهی در تنهایی...
چشم میدوزی بر ساعتی که بی وقفه فریاد میزند گذر عمرت را...
گذر لحظه هایی که جان میکنی...
چند روزی است بی وقفه جان میکنم...
چاره ای ندارم؛تنها راه چاره ام عقربه ثانیه شمار ساعت است...
او که بایستد یعنی جان من هم تمام شده...
مثل تو ...
خسته شده ام از دنیا...
از سکوت...
از لبخند های خشکیده بر لبم...
از اشک های پنهانی که هیچ فایده ای ندارند...
آدم ها...
دلم پر است از آدم ها...
هر جا که میروم آدم ها هم هستند...
نمیدانم چرا اما من هنوز هم تنها هستم....
تنها در میان آدم هایی که هستند و شاید هم رفته اند...
مثل تو...
بیــــــــــ خیــــــــال، بگذریــــــــــم.....
همه بـــــا لیوانـــی آب
بـــ سراغم می آینـــــــכ
اما وقتـــــــیכلــــــم می گیرכ.........
بیــــــــــ خیــــــــال، بگذریــــــــــم.....✘..
ایـن روزها فقطســـُكوتـ✖ــمیــكنم . . .
كـ✖ــِنارمــے نشینم . . .
آراممیــــ✖ـــگیرم . . .
و یـ✖ـَواش یـــَواش خودم رامــحــومیكنـ✖ـم ...
از ذِهـ✖ـטּ تو . . . از ذِهـ✖ـטּ خودم . . .
اماتـ✖ـوبـگو . . .
با دِلـَــــم . . . با دِلــــَت . . . چـــِه كـُنم.؟؟؟
آدم و حوا
کدام آدم و حوا؟!!
ما حاصل يک جهش در ژن هاي آفتاب پرست هستيم!
که اينگونه به سرعت رنگ عوض ميکنيم...!
گَرمــــــای تَنَتــــــ اَرزانیه هَــــمان لاشــــــخورهـــــا...
مـــَن سَرمـــــــای تَنهایــــــی ام را بــه
گــَرمـــــای هَوسَــــت تـَـــرجیـــح می دَهَـــــم
פֿــــــ✘ــــב ایــــا ...
آغــوشـــت را امـــشـــب بـہ مـــــــלּ مــے בهـــے ؟
بــراے گـــــفــتــלּ ... چــیــزے نــــבارَم
امــــا بـــراے شـنــفـــتـــלּ פــــرف هـاے تــ✘ــو ، گـوش بسـیـــار...
.مـے شــــوב مـــלּ بـُــغـض ڪـــنـــم ..
تـو بگــویـے : مـگـر פֿـــــــבایــت نـبـــاشـــב
ڪـہ ایــنـگـــونـہ بـُـــغــض ڪــنـــے
مـے شــــوב مـــלּ بـگـــــویـَــ ـــم פֿـــــבایـــا ...؟
تـو بــگــویـے : جـــاלּ בلــــم ...
مـــے شـوב بـــیـــایــے ؟
تــَــــــمـَــــــــــنـ ـــــا مـے ڪـنـ ـم ...
من خدا را هم خسته کرده ام . . .
ﺳﺎﻟﻬـﺎ ﺑﻌـﺪ ﻗـﺮﺍﺭ ﻧﯿﺴـﺖ ﺍﺗﻔـﺎﻗـﯽ ﺑﯿﻮﻓﺘـﺪ
ﻧـﻪ
ﺩﺭ ﺁﻏـﻮﺵ ﺩﯾﮕـﺮﯼ ﻏﻠـﺖ ﻣﯿﺰﻧـﻢ ﻭ ﻧـﻪ ﺳـﺮ ﮐﺴـﯽ
ﺩﯾﮕـﺮ ﺭﺍ ﺭﻭﯼ ﺷﺎﻧـﻪ ﻫﺎﯾـﻢ ﻧﮕـﻪ ﻣﯿﺪﺍﺭﻡ ...
ﺳﺎﻟـﻬﺎ
ﺑﻌـﺪ ﻣـﻦ ﺩﺭ ﮔـﻮﺷـﻪ ﺍﯼ ﺍﺯ ﺍﯾـﻦ ﺩﻧﯿـﺎ ﺩﺭ ﯾـﮏﺧﯿـﺎﺑـﺎﻥ
ﺩﺳـﺖ ﺩﺭ ﺟﯿـﺐ ﭘﯿـﺎﺩﻩ ﺭﻭﯼ ﻣﯿﮑﻨـﻢ ...
ﻭ
ﻣـﺪﺍﻡ ﯾـﮏ ﺁﻫﻨﮓ ﺭﺍ ﺯﯾـﺮ ﻟـﺐ ﺯﻣـﺰﻣـﻪ ...
ﺳﺎﻟﻬـﺎ
ﺑﻌـﺪ ﻣﻦ ﻫﻤﯿﻨـﻢ ﮐﻪ ﻣﯿﺒﯿﻨـﯽ ...
عصبی
، ﻏﯿـﺮﻗﺎﺑـﻞ ﺗﺤﻤـﻞ ﻭ ﯾـــــﺦ ، ﯾـــﺦ ﺗﺮ ﺍﺯﻫــﺮﻣﻮﻗﻌـﻪ
ﻭ ﺍﯾــﻦ ﻣﯽ ﺷــﻮﺩ ﺑﯽ ﺳــﺮﻭ ﺗــﻪ ﺗـﺮﯾﻦ ﻧﻤﺎﯾــﺶ ﻧﺎﻣــﻪﯼ ﺩﻧﯿـــﺎ
در این میان خدا هم حق دارد اگر پشتش را به من بکند
گوش هایش را محکم بگیرد چشم هایش را با فشار روی هم ببندد
که نه التماس هایم را بشنود نه اشک هایم را ببیند!!!
بــه خـــدا حـــــق دارد اگــر چـنیـن کــنـد
مـــن
خـــــــــدا را هــم خـسـتـه کــــرده ام
تنهــایی . . .
تنهــآیی یعنـی یـهـ وقتــآیی{همیشهـ} هستـــ
کـهـ فقط خودتـی و خودتـــ . . .
رفیــق داری . . . همــدرد نــداری . . .
خانــواده داری . . . حمایتـــ نــداری . . .
عشــق داری . . . تکیــهـ گاه نــداری . . .
{ مـآ کـهـ اینــو هـم نــداریـم}
مثـــل همیشــهـ همـهـ چیــز داری و
هیچــی نـــداری . . .
مــن بهـ روزهـای بهتـر می اندیشـم . . .
گذشتـهـ هـای مـن گذشتــ
نـهـ بهتــر استــ بگـویـم درگذشتــ
برایـش روزهـای زیادی سوگـواری کـردم
سکـوتـ کردم،خاطـراتــم را مــرور کردم
ای کاش هـای زیـادی گفتــم
حســرتــ های زیادی خــوردم
ولـی دیگـــر بـسـ استـــ . . .
مــن بهـ روزهـای شیرینــم می اندیشــم
مــن بهـ شروعـی نــو می اندیشـم . . .
خنده دار است!!!
چقدر خنده دار است که . . .
ناز را ميکشيم ،
آه را ميکشيم ،
فرياد را مي کشيم ،
درد را ميکشيم ،
ولي بعد از اين همه سال ،
آنقدر نقاش خوبي نشده ايم ،
که بتوانيم دست بکشيم . . . !!!
گاهی
گاهي بايد با تمام وجود زنانگيت را خرج کني!!…
گاهي بايد با تمام وجود مردانگيت را خرج کني !!…
نــه در تــخــت خــواب !!…
در مــشـــکلات !!…
در بـاهـم بــودنـهـا !!…
در کوتاه آمدن ها !!…
در روزگار سردو گرم !!…
در ادامه راه حتي پياده !!…
آن موقع هست که ميتواني به زنانگيت افتخار کني !!…
آن موقع هست که ميتواني به مردانگيت افتخار …
به سلامتي تو …
تويي که اين متن رو ميخوني
تويي که دلت شکست ولي مرام داشتي تنها موندي …
اما معرفت داشتي …
تو دختري که
تو اين روزاي سخت از خيلي نامرداي مرد نما
مقاومتري محکمتري…
تو پسري که
تو اين روزاي سخت از خيلي زن نماهاي سنگدل
با احساس تري ، لطيفتري …
خــدايــــــــــا . . . .
خــدايــــــــــا . . . .
مي دانم اين روزها از دستم خسته اي
کمي صبر کن خوب مي شوم...
بگذار باران بزند
دلم بگيرد
ميروم زير آسمانت
دستهايم را مي سپارم به دستت
سرم را مي گيرم به سمتت
قلبم مالِ تو
اشک هايم که جاري شود،
مي شوم هماني که دوست داري
پاک، استوار، اميدوار
بگذار باران بزند...!!!
می شناسم کسانی را کـہ
زیـر یک سقف زندگی می کنند
روی یک تخت می خوابنــد ..
و سالهاست شناسنامـہ شاטּ بـہ نام هم شده
امّا قلبشان را جایی دورتـر از خانـہ جا گذاشتـہ انـد ..
.. و مــטּ فکر می کنم دیگر هرگز محرم هم نخواهند شد ...
امّا تــــــو...
از دور نگاهم کـטּ ..
صادقانـہ ...
با همان گیـرایی عاشقانـہ ات
تا ابد فقط بـہ تـو فکر خواهم کرد ..
تـو محـرم منی ...
حتّی اگر هرگـز نامت بــہ شناسنامـہ ام نیایـد ...
هَـميـشه بـايد کـسی بـاشَد ...
کـه مَعـنی سـه نُقـطه هـای اِنتـهای جُـملـه هایـت را بفَـهمَـد ...
هَمـیشـه بایـد کَسـی باشَـد ...
تا بُـغض هـايت را قَـبل از لَـرزیدن چـانه ات بـفَهـمَد ...
بـاید کَـسی بـاشَد ...
کـه وَقتـی صِدایـت لَرزیـد ، بفَـهمَـد ...
که اگـر سُکـوت کَردی ، بـفَهـمَد ...
کَـسی بـاشَد ...
کـه اگر بَـهانـه گیـر شُدی بـفَهـمَد ...
کَـسی بـاشَد ...
کـه اگر سَـردرد را بهـانه آوردی بَـرای رَفتـن و نَبـودن ،
بفَـهمَـد به تـوجُهـش اِحتـياج داری ...
بـفَهـمَد کـه دَرد داری ...
که زنـدگی دَرد دارََد ...
کـه دِلگـیری ...
بـفَهـمَد کـه دلَت بَـرای قدَم زَدن زیـرِ باران ...
بَـرای بوسـیدَنـش ...
بَرای یـك آغـوش گرم تَـنگ شُـده اَست ...
هَـمیـشه بـاید کـسی بـاشَد ...
هَــــمــــیــــشِــــه ..
ڪَم ڪَم یاد خواهے گرفت...
تفاوت ظریفِ میاטּ نگـﮧ בاشتـטּ یڪـ בست و زنجیر ڪـرבטּ یڪـ روح را
اینڪــﮧ عشق تڪـیـﮧ ڪَـرבטּ نیست و رفاقــت اطمیـــناטּ خاطـــر
یاב میگیرے بوسـﮧ ها قرارבاב نیستنـב
و هـבیـﮧ ها معنے عَهـב و پیماטּ نمـے בهنـב
ڪـَم ڪَـم یاב مـے گیرے...
ڪـﮧ حتّـے نور خورشیـב هَم مـے سوزانَـב اگر زیاב آفتاب بگیرے!
بایَـב باغ خوבت را پرورش בهے بـﮧ جاے اینڪـﮧ منتظر باشے ڪـسے
برایَت گل بیاوَرב.
یاב میگیرے ڪـﮧ مُحڪم باشے پاے هَر خـבاحافظے ...
وَ یاב مے گیرے ڪـﮧ خیلے مے ارزے....
دلم
نوشته هایم غم انگیز است قبول..!! اما غیر از این غم نوشته ها خود نیز غمگینم میفهمی..!! با توام! سنگ صبور لحظه های تنهاییم.. دلم!!!!! قول بده.. غمم را.. تحمل کنی.. نگران نباش... برای تو که عادت داری سخت نیست..
"آیــــنه "
با تـــو ام . . .
محــــض رضای خـــدا برای یــــک بار هم شـــده
به جـــای چشمـــهایم دلـــم را نشان بـــده
تـــا / بدانــــند /
دیـــوار ِ دلـــم آنقــــدرها هم که فـــکر میــــکنند
کـــوتاه نیــــست
گاهـــی زیـــادی کـــوتاه میــــآیم !!!
سر به گوش من بگذار
و آرام بگو :
دوستت دارم…
از چه می ترسی ؟!
فردا دوباره میتوانی انکار کنی…
من نمی فهمم
به خدا که من نمیفهمم…
نمیدانم چرا آدمها تنها برایِ یک تجربه،
یک تصور، یک خیال،
یک عطش برای سر دادنِ ترانهی تشنگی،
وخیالِ خامِ آنچه هیچگاه نیستند،
زندگی آدم دیگری را به بازی میگیرند؟!
به خدا من نمیفهمم…
نمیفهمم چگونه شد که در این عصر آهن و اصطکاک
اینچنین تصوارت آهنین و قلبهای سخت و ذهنهای جامدی شکل گرفت…
این همه آهن، این همه سختی، این همه جهل،
این همه صورتک…
و این همه من، تنها، خسته، رویارو
آی آدمها! آدمها، آدمها، آدمکها…
آی آدمهایی که بیچراغ دوست میدارید
آدمهایی که به هوسِ سرک کشیدن به یک دیوارِ کوتاه
بینیاز از چهارپایه و نردبان
سر خم میکنید و
آرامشِ آنسویِ دیوار را میستانید :
به خدا
آن آدمِ ساده که دیوارِ دلش کوتاه است،
وسیلهی برای ابراز و ارضای عقدهها و آرزوهایِ تو نیست!
تو را به خدا، اینقدر سرک نکشید
در این عصرِ صورتکهای دروغین
دنیا بیش از همیشه به سادگیِ سادهها محتاج است
تو را به خدا اینقدر آزارشان ندهید
بگذارید سادگیِ دوستداشتنهای بی دلیل
افسانهای در قصههای کودکیمان نباشد
بگذارید که سالها بعد
سادگانِ دلداده
پاکیِ دوستداشتنهای بیدلیل
و عشقهای جاودانه را
تنها در انیمیشنِ سیندرلا جستجو نکنند!
من هنوز، اینجا برای تو
از پشت این دیوار سخن میگویم
از پشتِ دیوارِ خودخواهی و جهل
از این ورِ پرچینِ کوتاهِ دلم
از سرزمینِ دوست داشتنهای بی دلیل
و از قلب همان مهدی
که هنوز چشمهایش خیس میشود
در سوگِ زخم روییده بر آرنجِ یک کودک، بر بالِ کبوتر
پسری که هنوز یادش هست
شوقِ آن دو چشمِ خیس که با آن مینگریست
دخترک مهدکودک را
پسری، که رازِ بی چتر در باران راه رفتن میداند
و بویِ نیلوفر را از هفت فرسخی، در دلِ مرداب باز میشناسد
من هنوز از پشت دیوار آدمکها سخن میگویم
از سایه روشن خاطراتِ شیرینِ کودکیهایمان
خدای عاشقانِ خسته، دل شکسته!
تو میدانی
چقدر سخت است ساده بودن
و ساده ماندن
در دنیای آدمکها، نقشها، نقابها، ادعاها
و چه جرم بزرگیست سادگی!
که اینگونه تنِ نحیفِ عشق به درد میآید…
تو را قسم به اشکهای لرزانِ آن دلِ ساده
که ساده شکست
تو را قسم به نگاهِ نگرانِ چشمهای منتظر به راه
تو را قسم به سادگیِ آن “اسمِ سه حرفی”
تو را به “عشق”، به “اشک”، تو را به “خدا” قسم
هوایِ سادگانِ عاشقات را داشته باش…
خوش آمــ‗__‗ـدی..