نوای عشق
بسم الله الرحمن الرحیم
با نام خدا اغاز میکنیم کلبه عشق را.....
خدا به قلب کوچکم وسعت ده تا بتوانم بزرگیت را درک کنم
و در دریای بزرگی و پاکی
و مهربانی تو غرق شوم
و به بالهایم توانی ده
تا بتوانم به سوی تو پرواز کنم تو که آشنا ترین آشنایی
بسم الله الرحمن الرحیم
با نام خدا اغاز میکنیم کلبه عشق را.....
خدا به قلب کوچکم وسعت ده تا بتوانم بزرگیت را درک کنم
و در دریای بزرگی و پاکی
و مهربانی تو غرق شوم
و به بالهایم توانی ده
تا بتوانم به سوی تو پرواز کنم تو که آشنا ترین آشنایی
معنا و مفهوم نماز
نـمـاز در لـغت به معناى پرستش, نياز, سجود, بندگى و اطاعت, خم شـدن بـراى اظـهـار بـندگى و اطاعت و يكى از فرايض دين و عبادت مـخصوصى است كه مسلمانان پنج بار در شبانه روز به جا مى آورند.
نـماز يعنى خدمت و بندگى, فرمان بردارى, سر فرود آوردن و تعظيم كردن به نشانه احترام.
نماز, داروى نسيان و وسيله ذكر خداوند است. نـمـاز, رابـطه معنوى مخلوق با خالق است. نماز يعنى دل كندن از مـاديـات و پـرواز دادن روح; يـعـنى پا را فراتر از ديدنى ها و شنيدنى ها نهادن.
نماز در قرآن و حديث
فـلـسـفـه, فايده و آثار, شرايط و آداب و اوصاف نماز در آيات و روايـات بـسـيارى آمده كه پرداختن به همه آن ها در اين جا ممكن نـيـسـت, لـكـن بـه طور مختصر قطره اى از درياى معارف اسلامى را درباره نماز بازگو مى كنيم.
نماز, بزرگ ترين عبادت و مهم ترين سفارش انبيا است. لقمان حكيم پـسـرش را بـه نـمـاز تـوصـيه مى كند.۱ حضرت عيسى(ع) در گهواره فـرمـود: خـدايـم مـرا بـه نـماز و زكات سفارش كرده است.۲ حضرت ابـراهـيـم(ع) هـمـسر و كودك خويش را در بيابان هاى داغ مكه آن هـنـگـام كه هيچ آب و گياهى نداشت, براى به پا داشتن نماز مسكن داد.۳ پـيـشـوايـان مـعـصوم ـ عليهم السلام ـ هنگام نماز رنگ مى باختند.
گـرچـه بـعـضـى نـمـاز را به خاطر بهشت يا ترس از عذاب جهنم مى خـوانند, اما حضرت على(ع) نه براى تجارت و ترس از آتش, بلكه به خاطر شايستگى خدا براى عبادت نماز مى خواند.۴
نـمـاز, اهرم استعانت در غم ها و مشكلات است. خداوند مى فرمايد:
از صبر و نماز در مشكلات كمك بگيريد و بر آن ها پيروز شويد. نـمـاز بـه مـنزله پرچم و نشانه مكتب اسلام است. پيامبر اكرم مى فرمايد: (علم الاسلام الصلوه).
برای مطالعه به ادامه بروید.....

حادثه نخست مسجد قدس (مسجد دروازه): یکی از شبهای دهه 60 که نماز مغرب و عشا به امامت مرحوم حاج آقای تدین در حال برگزاری بوده ناگهان در رکعت دوم، هنگام قنوت حال حاج آقا بهم میخورد و بر زمین میافتند شخص اول سمت راست که معمولا موظف است به نیابت از امام، نماز جماعت را ادامه دهد در همان حال قنوت و دستها مقابل صورت دو قدم جلو میرود و نگاهی به داخل محراب میکند و وقتی میبیند آقا افتاده است در حرکتی جالب دستها را از حالت قنوت خارج ساخت و به هم میزند و میگوید: اِ واویلا آغا اُفتیدهَ نُمازَ بُریِیش!
حادثه دوم مسجد صاحب الزمان شمالی: در هنگام برگزاری نماز مغرب و عشا در یکی از شبهای سال 63 در رکعت سوم، هنگام خواندن تسبیحات اربعه ناگهان یکی از پنکههای سقفی مسجد در بین صفوف نماز گزاران سقوط کرد و به گردن یکی از نمازگزاران اصابت کرد. جالب اینکه نماز جماعت بهم نخورد و فقط چند نفراز نمازگزاران فرد مصدوم را بیرون بردند و نماز بدون وقفه به پایان رسید؛ در هنگام وقوع حادثه حقیر در مسجد حضور داشتم.
حاج امیر ابراهیمیان نوشت: چند سال پیش نماز ظهر مسجد حجت بن الحسن به امامت حاج آقا بیگدلی بود، صدای اتصالی و بهم خوردن کابلهای برق که در قسمت زنانه مسجد بود با صدای جیغ و داد زنان آرامش نماز و مسجد رو بهم زد؛ اما نماز قطع نشد، دوباره صداها تکرار شد و همه نماز گزاران بسمت جعبه فیوز دویدن و هیچ کاری نمیشد کرد، برق مسجد رفت، نماز بهم خورد.
حاج مصطفی نوشت: چند وقت پیش در نماز جماعت مسجد مهدی منتطر (عج) اهواز امام جماعت در حین قرائت حمد رکعت دوم نماز از حال رفت حاج حسین آل مبارک که پشت سر شان بود بلافاصله دقیقاً از همانجایی که حمد قطع شده بود ادامه داد تا نماز تمام شد ...
-در یکی از مساجد دزفول سالها پیش امام جماعت وقتی سر از سجده بر میدارد میخواهد تشهد بخواند نفر پشت سر با زدن دست به زمین آقا را متوجه میکند که جای تشهد نیست ! آقا بحول لله میگوید باز هم زدن دست بر زمین! در همان حال بر میگردد میگوید: موردی گرات په چه کنم؟ نه به هلی تشهد خونم نه به هلی ورسم. طرف هم میگه «موردی گرا خوته! یه سجده رفتیه تی نا».
حاج حسین آقا نوشت: توی یه مسجدی نمازگزارها میرن رکوع، تا ذکر رکوع رو شروع میکنن 10 20 تا از بچههای جلسه نونهالان با هم وارد مسجد میشن و برای اینکه به نماز برسن یکی یکی با صدای کودکانه میگن یا الله یا الله یا الله یا الله یا الله ...........
مهندس مجیدی راد نوشت: یکبار هم در مسجد نجفیه که محرابش دو تا شکاف (دریزه) به داخل شوادان مسجد داشت یک مارمولک در حین نماز جماعت اومد سمت حج آقا! بعد از اون قوت شکافها رو بستن.
برای مطالعه به ادامه بروید.....
یک وقتی ما در ستاد نماز نوشتیم آقازادهها، دخترخانمها، شیرینترین نمازی که خواندید برای ما بنویسید. یک دختر یازده ساله یک نامه نوشت، همه ما بُهتمان زد، دختر یازده ساله ما ریشسفیدها را به تواضع و کرنش واداشت. نوشت که ستاد اقامه نماز، شیرینترین نمازی که خواندم این است.
گفت در اتوبوس داشتم می رفتم یک مرتبه دیدم خورشید دارد غروب می کند یادم آمد نماز نخواندم، به بابایم گفتم نماز نخواندم، گفت خوب باید بخوانی، حالا که اینجا توی جاده است و بیابان، گفت برویم به راننده بگوییم نگه دار، گفت راننده بخاطر یک بچه دختر نگه نمی دارد، گفت التماسش می کنیم، گفت نگه نمی دارد، گفت تو به او بگو، گفت گفتم نگه نمی دارد، بنشین. حالا بعداً قضا می کنی. دختر دید خورشید غروب نکرده است و گفت بابا خواهش می کنم، پدر عصبانی شد، دختر گفت که آقاجان می شود امروز شما دخالت نکنی؟ امروز اجازه بده من تصمیم بگیرم، گفت خوب هر غلطی می خواهی بکن.
می گفت ساکی داشتیم، زیپ ساک را باز کرد، یک شیشه آب درآورد، زیرِ صندلی اتوبوس هم یک سطل بود، آن سطل را هم آورد بیرون، دستِ کوچولو، شیشه کوچولو، سطل کوچولو، شروع کرد وسط اتوبوس وضو گرفت، قرآن یک آیه دارد می گوید کسانی که برای خدا حرکت کنند مهرش را در دلها می گذاریم به شرطی که اخلاص داشته باشد، نخواسته باشد خودنمایی کند، شیرین کاری کند، واقعا دلش برای نماز بسوزد، پُز نمی خواهد بدهد. «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا» مریم/۹۶ یعنی کسی که ایمان دارد، «وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ» کارهایش هم صالح است، کسی که ایمان دارد، کارش هم شایسته است، «سَیَجْعَلُ لَهُمْ الرَّحْمَانُ وُدًّا» ، «وُدّ» یعنی مودت، مودتش را در دلها می گذاریم.
شاگرد شوفر نگاه کرد دید دختر وسط اتوبوس نشسته دارد وضو می گیرد، گفت دختر چه می کنی؟ گفت آقا من وضو می گیرم ولی سعی می کنم آب به اتوبوس نچکد، می خواهم روی صندلی نشسته نماز بخوانم. شاگرد شوفر یک خورده نگاهش کرد و چیزی به او نگفت. به راننده گفت عباس آقا، راننده، ببین این دارد وضو می گیرد، راننده هم همین طور که جاده را می دید در آینه هم دختر را می دید، هی جاده را می دید، آینه را می دید، جاده را می دید، آینه را می دید، مهر دختر در دل راننده هم نشست، گفت دختر عزیزم می خواهی نماز بخوانی؟ من می ایستم، ماشین را کشید کنار گفت نماز بخوان آقاجان، آفرین، چه شوفرهای خوبی داریم، البته شوفر بد هم داریم که هرچه می گویی وایسا او برای یک سیخ کباب می ایستد، برای نماز جامعه نمی ایستد. در هر قشری همه رقم آدمی هست.
دختر می گفت وقتی اتوبوس ایستاد من پیاده شدم و شروع کردم الله اکبر، یک مرتبه اتوبوسی ها نگاه کردند او گفت من هم نخواندم، من هم نخواندم، او گفت ببین چه دختر باهمتی، چه غیرتی، چه همتی، چه اراده ای، چه صلابتی، آفرین، همین دختر روز قیامت حجت است، خواهند گفت این دختر اراده کرد ماشین ایستاد، می گفت یکی یکی آنهایی هم که نخوانده بودند ایستادند، گفت یک مرتبه دیدم پشت سرم یک مشت دارند نماز می خوانند. گفت شیرین ترین نماز من این بود که دیدم لازم نیست امام فقط امام خمینی باشد، منِ بچه یازده ساله هم می توانم در فضای خودم امام باشم.
خاطره از: حجت الاسلام قرائتی

در عمليات رمضان در يك روز گرم و آفتابى در منطقه ى جنوب و اطراف پاسگاه زيد، ساعت 21، دستور عمليات و پيشروى داده شد، همه ى رزمندگان ، با تكاپوى زياد، مشغول انجام وظايف خود بودند و فقط به پيشروى در عمق محورهاى عمليات مى انديشيدند.
ميادين مين، به سرعت پاكسازى مى شد. حمل مهمات و تغذيه با احتياط غير قابل وصفى با چراغ هاى خاموش و زيرمنورهاى دشمن صورت مى گرفت . ساعاتى از نيمه شب گذشته بود كه به پشت يك ميدان مين عجيب و غريب رسيديم، برادران تخريب توانسته بودند بخشى از آن را براى عبور خودرو و رزمندگان، پاكسازى و نواركشى كنند. ما هم كه در يك آمبولانس بوديم، مجبور بوديم با احتياط كامل و با آهستگى عبور كنيم . يكى از رزمندگان در جلوى ماشين پياده حركت مى كرد و مسير را نشان مىداد. چرخ سمت راست بر اثر برخورد با مين ضد نفر، تركيد و خودرو متوقف شد.
هر لحظه امكان داشت خمپاره اى بر روى ماشين ما فرود بيايد و به همين دليل وحشت كرده بوديم .
به دليل كم عرض بودن جاده ، امكان جك زدن نيز نبود. چند دقيقه اى نگذشته بود كه در تاريكى صداى ضعيف موتورسيكلتى به گوش ما رسيد. هنگامى كه به ما رسيدند، بلافاصله مشغول مين يابى در محل و تعويض چرخ خودرو شدند.
در همين حال ديديم كه يك نفر از آنها مشغول جهت يابى است و با قطب نما دنبال قبله مى گردد. «وقت نماز صبح شده بود». چگونه مى شد در زير آن آتش گلوله ها، جاى امنى براى نماز پيدا كرد؟!
امكان تجديد وضو نبود. آن دو تخريبچى در انتهاى نماز خود بودند و عملشان همه ى بينندگان را به شوق معنوى وا مى داشت. من هم با تمام وجود خاكى خود، در مقابل خداوند ايستادم . زير منورها و تيرهاى رسام ، صداى خودم را نمى شنيدم . نماز را سلام دادم . رو به قبله ايستادم تا به حضرت امام حسين (ع ) عرض ادب كنم كه موج انفجار مرا زمين گير كرد. نماز صبح در ميدان مين، در كنار چند مجروح به همراه آماج گلوله هاى دشمن عجب حال و هوايى داشت كه هنوز بعد از21سال غبطه لحظه اى از آن را مى خورم .

از نماز نخواندنش، آن هم در اول وقت كه همهى بچهها به امامت روحانى گروهان مشغول اداى آن بودند بايد حدس مىزدم كه مسلمان نيست، ولى هيچ وقت چنين برداشتى به ذهنم خطور نكرد. مخصوصا اين كه سه روز پيش هنگام خواندن زيارت عاشورا ديده بودم كه او نيز پشت خاكريز و كمى دورتر از بچهها، زنگار دل به آب ديده شستشو مىكرد.
بعد از نماز به طرف او رفتم و سلام دادم. احوالپرسى گرمي كرديم و با هم روى چمنهاى بهارى كه از شدت گرما خيلى زود پاييزى شده بودند نشستيم .