تاوان با تو بودن...

پاک ميکنم ..


امروز هم .. مثل هميشه اشکهامو ..


پاک ميکنم ..


امروز هم .. مثل هميشه دلتنگي هامو ..


پاک ميکنم اشکهامو از گونه هاي خشکم ..


مثل هميشه از درون اشک ميريزم ..


از درون خرد ميشم تا کسي نبينه .. تا کسي ترحم نکنه ..


تو خودم ميريزم همه ي خاطره ها رو ..


مثل يه صندوقچه ... صندوقچه اي از غم ..


همه رو جمع ميکنم و يه روزي بهت نشون ميدم ..


و بهت ميگم :


اينه .. تاوانه با تو بودن ...



من دخترم...

مــــــــنــــــــ دخـــــــــتــــــــــرمـــــ... ❤❤❤


من از نسل لیلی ام...


من از جنس شیرینم...


در وجود مادری رشد کرده ام و روزی کودکی در وجودم رشد خواهد کرد...


من دخترم...


با تمام حساسیت های دخترانه ام...


با تلنگری بارانی میشوم...


با جمله ای رام میشوم...


با کلمه ای عاشق میشوم...


با فریادی میشکنم...


با پشت کردنی ویران میشوم...


ب راحتی وابسته میشوم...


با پیروزی به اوج میرسم...


هنوز هم با عروسکهایم حرف میزنم...


هنوزم هم برایشان لالایی میخوانم...


هنوزم هم با مداد رنگی خانه رویاهایم را به تصویر میکشم...


هنوزم هم برای شکلات جان میدهم...


هنوزم هم با وعده شکلات داروهایم را میخورم...


من دخترم...


پر از راز...


هرگز مرا نخواهی دانست...


هرگز سرچشمه اشکهایم را نمی یابی...


هرگز مرا نمیفهمی...


مگر از نسلم باشی...


مگر از جنسم باشی...


من دخترم...


از نسل لیلی...


از جنس شیرین...


می خواهم نباشم...


مي خواهم به اندازه تمام بودن هااا....


نه.....


مي خواهم به اندازه تمام آرزوهاااي نرسيده.........


مي خواهم به اندازه تمام اشك هاي ريخته....


مي خواهم به اندازه تمام دردهاي چشيده....


مي خواهم به اندازه تمام نبودن هااا.....


نباشم....


مي خواهم نباشم....


می خواهم نباشم


کاش سرم را بردارم و برای یک هفته در گنجه ای بگذارم


و قفل کنم!


در تاریکی یک گنجه خالی.


و روی شانه هایم،


در جای خالی سرم


چناری بکارم.


و برای یک هفته،


در سایه اش آرام بگیرم!


می خواهم نباشم....


دلتنگم...

دلتنــــــــــگـم . . .


دلتنـــــگ کسی کـــــه گردش روزگــــارش ...


به من که رسیــــد از حرکـت ایستـاد ...


دلتنگ کسی که دلتنگی هایم را ندید ...


دلتنگ خودم ...


خودی که مدتهـــــــــاست گم کـرده ام ...


گذشت دیگر آن زمان که فقط یک بار از دنیا می رفتیم ...


حالا یک بار از شهر می رویم ...


یک بار از دیار …


یک بار از یاد … 


یک بار از دل … 


و یک بار از دست . . . !!!!



تمام شد...

تمام شـــــد...


دیگر هیچ چیز مشترکی بین ما نیست ....


تنها آسمانمان یکیست... 


به زندگی ات برس...

تو !


فرض کن عاشقم نبوده ای


من هم


خیال می کنم


بوسه ات را بر لبانم خواب دیده ام


و لمس انگشتانت بر اندامم


توهمی شاعرانه بود


دیگر


تو به زندگی ات برس


من هم به بی کسی ام ...


حس قشنگیه...

چه حس قشنگیه وقتی میشی محرم دل یکی


یکی که بهش اعتماد داری


بهت اعتماد داره


از دلتنگی هاش برات میگه


از دلتنگی هات براش میگی


آروم میشه


آروم میشی


حسی که هیچ وقت به تنفر تبدیل نمیشه 


نگاهم را میدزدم...


نگاهم را مي دزدم


چشمهايم را مي بندم


وقتي هنرِ پنهان کردنِ


دلتنگي هايم را ندارند.


لبهايم اما ...


پر از دروغ هاي مصلحتي اند؛


وقتي لبخند هاي تقلبي


تحويل اين و آن ميدهند!


اونایی که میگن...


اونايي که ميگن:


غصه نخور...


همه چي درست ميشه...!!!


همه پيکام به سلامتيشون


اگه فقط يک بار...


بگن چه جوري درست ميشه؟؟!


پاهایم برهنه است...

پاهایم برهنه است!!



کفشهایم را کسی برداشت



که قرار بود سالها با من "بماند"...


اشکهایم را نگه میدارم...

اشکهایم را نگه میدارم

چشمانم ازاشکی که درآن حلقه زده می درخشد

اما نمیگذارم قطره ای از این اشک بیرون بریزد

دردی تمام قفسه سینه ام را می فشارد

امانم را بریده است

نفس عمیقی میکشم

صورتم از اشک پر میشود

فشار درد کمتر آزارم میدهد

بین قلب و چشم همیشه ارتباط مستقیمی برقرار است

چه زمانی که عاشق میشوی و چه زمانی که شکست میخوری...


تنهایی...


ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ...


ﻫﺰﺍﺭ ﺑﺎﺭ ﺑﻬﺘﺮﺍﺳﺖ ﺍﺯ ﺑﻮﺩﻥ ﺑﺎ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ


ﺑﻮﺩﻧﺶ ﺩﺭﻭﻍ ﻣﺤﺾ ﺍﺳﺖ !


ﺩﻟﺶ ﮐﻪ ﻫﯿﭻ ...


ﺣﻮﺍﺳﺶ ﻫﻢ به ﺗﻮ ﻧﯿﺴﺖ


ﻭ ﻓﻘﻂ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺑﺎ ﺗﻮﺳﺖ ﮐﻪ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺭﺩ !



پیش از خواب...


پیش از خواب



می‌چرخم به سمتش



حرفی نمی‌زنیم



به هم نگاه می‌کنیم



من و دیوار رو به ‌رو......



سرما خوردگی...


اصلا می دانید فلسفه ی وجودی ِ سرماخوردگی به همین است.

اینکه صدایت بگیرد و کسی پشت گوشی بپرسد: رفتی دکتر؟!


اصلا عطسه و سرفه برای این است که صدایش به گوش کسی برسد.

بلند شود یک چای لیمو برایت دم بکند ... کمی نگران حالت بشود.


گلو درد را بر این منظور نازل کرده اند که ببینی در آن وضعیت ناگوار

چقدر حاضر است روی سلامتی اش خطر کند و بوسه ای نثارت بکند.


سرفه را برای عشق اختراع کرده اند. پنی سیلین بهانه است!


هر آن دیدید از دو نفره ها فقط یک نفرشان سرما خورده است می توانید

به عشق شک کنید. سرما را تنها باید دو نفره خورد!


دل یک زن...

ﺩﻝ ﯾــﮏ ﺯﻥ ﺗــﻤﺎﻡ ﺩﻧــﯿﺎﯼ ﺍﻭﺳـﺖ . .


ﺷـﺎﻩ ﺩﻧﯿﺎﯾﺶ ﺑﺎﺵ ﺍﯼ ﻣـﺮﺩ


ﻧـﻪ ﺳﺮﺩﺍﺭ ﺳﭙﺎﻫﯽ ﮐــﻪ ﺍﺣـﺴﺎﺳﺶ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻫﻢ ﻣـﯽ ﺷـﮑـﻨـﺪ !



زنده ام نکن...


به زخم هایم می نگری؟؟

درد ندارند دیگر

روزی که رفتی

مرگ تمام دردهایم را با خودش برد

مرده ها درد نمی کشند

حرف آخرم این است

برنگرد دیگر

زنده ام نکن...!!


قدمی مانده به یلدا...

پاییز ثانیه ثانیه می گذرد

یادتان نرود همیشه کسی هست که

 به اندازه ی تمام برگ های رقصان پاییز برایتان آرزوهای خوب

 دارد.

از حالا تمام اندوه هایتان را جمع کنید

 و به برگ ها بسپارید

 تا بادهای پاییزی آنها را با خود ببرد و با

 یلدایی زیبا میزبان زمستان شوید.

عمرتان یلدایی، دلتان دریایی، روزگارتان بهاری...



♥♥♥یــــلـــــــدا مــــــبـــــــــارکــــــــــــــ♥♥♥







يلدا شب بيداريست،

شب دراز مهربانى، شب مهرباوران و مهرياران،

شب مهر گستران و مهركاران...

میوه اصلی شب یلدا گل آتش است،

آتش جاودانه، آتش خاموشی ناپذیر عشق،

آتش تابناک مهربانی، آتش امید، آتش شوق و اشتیاق،

آتش شورانگیز وصلت،

آتش شفق گونه شفقت،

و همه میوه های برگزیده سفره یلدا نماد و نشانه آتش 

آتش عشق در دلتان فروزان باد 

شب چله شما ... یلدای زیبا مبارک






قدمی مانده به یلدا...

به شب خاطره انگیزو بلند...

به سپیدی زمستان و اناری که دلش قصه ی یکرنگی هاست...

دلتون شاد...

لبتون خندون...

در آغازِ زمستان...

هرگز زمستانی مباد،

بهارِ آرزوهایتان.

یلدا شــــاد






آرزو میکنم غمهای دلتون

 برن زیر اولین برف زمستونی

 و دلتون سفید و همیشه بدون غم بمونـــــــــــــــه... 





بوی یار...

زياده خواه نيستم ! 


جاده‌ ی شمال يک كلبه ي جنگلی‌...


يك ميز كوچک چوبی با دو تا صندلی


كمی‌ هيزم


كمی آتش


مه‌ِ جنگلی‌


كمی تاريكی محض


كمی‌ مهتاب


و بوی يـار... و بوی يـار... و بوی يـار ... 


لحظه ی قشنگیه...

لحظه ی قشنگیه :


وقتی که اعصابت خورده


ولی عشقت میاد دستت رو آروم می گیره


و فشارش می ده، میبوسه….


و تو اینقدر آروم می شی


که اگه صد سال بقیه می نشستند


و باهات حرف می زدن آرامش نمی گرفتی… !



دوست دارم...


مـــوهـــایـــم ...


که یـکدسـت ...


هـــمرنـــگ ِ دنــــدانـــهـایــــم شـد !


بـــــاز هــــم ...


بـــــا عـشق ...


می نویـسم :


دوستـــت دارم …



آی مردم...


آی مردم !


من هم مثل شما آدمم


فقط چشمهایم


خسته از خراش یک احساس


می بارد


و فریادهای تب کرده ای که


پر سر و صدا ترین


سکوت زندگی ام شده


دلم را می سوزاند


صدای ریزش قلب مرا


دل شکسته ای می شنود


که تاریکی بر روشنایی زندگیش


سایه انداخته .........


بمیرم برای خودم...

براے دل خـــودم مے نویسم ...



براے دلتنگــے هایــم


براے دغدغــہ هاے خـــودم


براے شانہ اے کہ تکیہ گاهــم نیستــــ !


برای دلے کہ دلتنگم نیست ...


براے دستے کہ نوازشگــ ـــر زخـم هایم نیست ...


براے خودم مے نویســـم !


بمیـ ــرم براے خـ ـودم کہ اینقـــدر تنهاستـــ !.!.!.!



تعهد داشتن...


تﻌــﻬـﺪ ﺩﺍﺷﺘــﻦ، ﻗــﺸﻨﮕــﻪ !!


ﺣﺘـــﯽ ﺗﻌﻠــﻖ ﺩﺍﺷﺘﻦ !


ﺍﯾﻨﮑـﻪ ﺑﺪﻭﻧــﯽ ﻣـــﺎﻝ ﮐﺴــﯽ ﻫﺴﺘــﯽ ...


ﺳــﻬـﻢ ﮐﺴــﯽ ﻫﺴﺘــﯽ ...


ﻭ ﺍﻭﻧـــﻢ ﻣـــﺎﻝ ﺗـــﻮﺋـــﻪ ...


ﺣـــﻖ ﺗـــﻮﺋــﻪ ...


ﻣﻬـــﻢ ﻧﯿــﺲ ﺍﯾﻦ ﺗﻌــﻬـﺪ ﺍﻣـﻀــﺎﺀ ﺑﺸــﻪ


ﺗـــﻮ ﯾﻪ ﮐـــﺎﻏـﺬ پــﺎﺭﻩ !


ﺍﺻـــﻠﺶ ﺟـــﺎﯼ ﺩﯾﮕــﻪ ﺳَﻨَــﺪ ﺧﻮﺭﺩﻩ ...


ﺗﻮﯼ ﺩﻻﺗــــــ♥ـــــﻮﻥ


وقتی صدایم میکنی...


وقتی صدایم میکنی

لایه های روحم را می رقصانی...

نفست بوی غم را می برد

و نیازم به تو هر روز بیشتر می شود...

داستان نفس کشیدن من

از نو نوشته می شود در خط به خط نگاه تو...

این سکوت فریادوار می پیچد در روزمرگی هایم...

و دیگر بهتر از این نمی شود...

داستان بودن ♥تو♥ و دل من...


در حسرت یک نگاهت . . .

وقتی کسی در کنارت هست،خوب نگاهش کن

به تمام جزئیاتش…

به لبخند بین حرف هایش..

به سبک ادای کلماتش،

… به شیوه ی راه رفتنش،نشستنش..

به چشم هاش خیره شو..

دستهایش را به حافظه ات بسپار…

گاهی آدم ها انقد سریع میروند،که حسرت یک نگاه سرسری را هم به دلت میگذارند

پای بندم...

کتاب آغوشت


سوره ی بدنت


آیه ی لب هایت 


آنچنان پای بندم به این دین


که هزار شیطان نمی توانند


لحظه ای ... ذره ای


ایمانم را سست کنند.


تاوان

منو جون پناه خودت کن برو

بزار پای این آرزوم وایستم

به هرکی بهم گفت ازت رد شده

قسم میخورم من خودم خواستم

منو جون پناه خودت کن برو

من از زخم هایی که خوردم پرم

تو باید از این پله بالا بری ، توبالا نری من زمین میخورم

درست لحظه ای که تو باید بری ، اسیر یه احساس مبهم شدیم

ببین بعد یک عمر پرپر زدن ، چه جای بدی عاشق هم شدیم



برای تو مردن شده آرزوم

یه حقی که من دارم از زندگیم

نگاه کن تو این برزخ لعنتی

چه مرگی طلب کارم از زندگی

به هرجا رسیدم به عشق تو بود

کنار تو هرچی بگی داشتم

ببین پای تاوان عشقم به تو

عجب حسرتی تو دلم کاشتم

اگه فکر احساسمونی برو ، اگه عاشق هردومونی برو

تو این نقطه از زندگی مرگ هم ، نمیتونه از من بگیره تورو



دانلود آهنگ تاوان احسان خواجه امیری


آخر پاییز...

کم کم به آخر پاییز میرسیم


همه دم میزنند از شمردن جوجه ها!!!


هنگام خواب امشب :


بشمار تعداد دلهایی را که به دست آوردی


بشمار تعداد لبخندهایی که بر لب دوستات نشاندی


بشمار تعداد اشک هایی که از سر شوق و غم ریختی


فصل زردی بود - تو چقدر سبز بودی؟


جوجه ها را بعدا میشماریم...



خدایا...


خدايا...


آغوشت را امشب به من می دهی ؟


برایِ گفتن چیزی ندارم


اما برایِ شنفتنِ حرفهایِ تو گوش بسیار . .


می شود من بغض کنم


تو بگویی : مگر خدایت نباشد که تو اینگونه بغض کنی . .


می شود من بگویم خدایا ؟


تو بگویی : جانِ دل . .


می شود بیایی ؟




ﺧـــــــﺪﺍﯾﺎ ...


ﺗﻮ ﺧــﻮﺩﺕ ﻣﯿﺪﺍﻧﯽ ...


ﺩﺭ ﺍﯾــﻦ دنیا ﮐﺴﯽ ﻫــــﺴﺖ ﮐﻪ...


ﺑﺎ ﺩﯾﺪﻧﺶ...


ﺩﺭ ﺩﻟــﻢ ﺁﺷــﻮﺏ ﻣﯿﺸــﻮﺩ...


ﻭ ﺻــــﺪﺍﯼ ﻗــﻠـﺒـﻢ ﺑﻪﺁﺳــﻤﺎﻥ ﻣﯿﺮﺳــﺪ...


همیشه مواظبش باش...


کوچه ای...


کوچه ای را بود نامش معرفت ...

مردمانش با مرام از هر جهت ...

سیل آمد کوچه را ویرانه کرد ...

مردمش را با جهان بیگانه کرد ...

هرچه در آن کوی بود از معرفت ...

شست و با خود برد سیل بی صفت ...

از تمام کوچه تنها یک نفر ...

خانه اش ماند و خودش جست از خطر ...

رسم و راه نیک هرجا بود و هست ...

از نهاد مردم آن کوچه است ...

چونکه در اندیشه ام اینگونه ای ...

حتم دارم بچه ی آن کوچه ای ...