تاوان با تو بودن...
پاک ميکنم ..
امروز هم .. مثل هميشه اشکهامو ..
پاک ميکنم ..
امروز هم .. مثل هميشه دلتنگي هامو ..
پاک ميکنم اشکهامو از گونه هاي خشکم ..
مثل هميشه از درون اشک ميريزم ..
از درون خرد ميشم تا کسي نبينه .. تا کسي ترحم نکنه ..
تو خودم ميريزم همه ي خاطره ها رو ..
مثل يه صندوقچه ... صندوقچه اي از غم ..
همه رو جمع ميکنم و يه روزي بهت نشون ميدم ..
و بهت ميگم :
اينه .. تاوانه با تو بودن ...

































