وبلاگ دوم منم سر بزنید این ادرسش (lvlrvahid1.blogfa.com)
و اینم وبلاگ سوم lvlrvahid3.blogfa.com
وبلاگ دوم منم سر بزنید این ادرسش (lvlrvahid1.blogfa.com)
و اینم وبلاگ سوم lvlrvahid3.blogfa.com
زندگی به تعداد نفس هایی که میکشی نیست
به تعداد دفعاتی هست
که در سینه ات
حبس میشود
هیچ وقت به خودت مغرور نشو
برگ ها زمانی میریزند
که فکر میکنند
طلا شده اند
هی فلانی زندگی شاید همین باشد
یک فریب ساده و کوچک
آن هم از دست عزیزی که زندگی را
جز برای او و جز با او
نمی خواهی
کلید قلب ، زندگی و روح من ....
همه در دستان اوست
او مالک آن است فقط باید کلید را بچرخاند و
بگذارد تا با تمامی شورو عشقم او را در برگیریم
آرزو هایم زیر انبوهی خاکستر
هنوز نفس می کشد
هنوز شعله ورند
نسیم مهربانی تو کی می وزد
هیچ وقت نگفته اند که به زور باید لبخند زد
بعضی وقتها باید تا نهایت آرامش گریست
آنگاه تبسمی مهمان صورتت که زیبا تر
از رنگین کمان بعد باران است ........
امواج زندگی حتی اگر تورا
به ته دریا میبرد
یا تمام احساس پذیرا باش
آن ماهی که همیشه بر سطح آب می بینی
مرده است
![]()
دوستان عاشق شدن کار دل است
دل چو دادی ، پس گرفتن مشکل است
تا توانی با رفیقان هم رنگ باش
یا مزن لاف رفیقی یا حقیقت مرد باش
آدما از جنس برگند گاهی سبزند
گاهی پاییز زردند
زمستون دیده نمیشن
تابستون سایه بون سبزند
آدما خیلی قشنگن
حیف که هر لحظه یه رنگن
دلم با عشق تو عاشق ترین شد
تمام لحظه هایم بهترین شد
ولی بی مهریت کار دلم ساخت
دل تنهای من تنها ترین شد
سوگوار مرگ لحظه های دیروز بودن
چاره کار نیست
معجزه تبسم را باید
امتحان کرد
می رسد روزی که بی من روزها را سر کنی
می رسد روزی که مرگ عشق را باور کنی
می رسد روزی که در کنار عکس من
قصه ی عشق کهنه ام را مو به مو
از بر کــــــــــــــــــــــــــنی
در عشق حقیقی
کوتاهترین فاصله بسیار
طولانی است
واز طولانی ترین فاصله ها
میتوان پل زد
از فریب و دورنگی انسانها دلگیر نیستم
چرا که آنها بر روی زمینی زندگی میکنند
که
روزی یکبار خودش را دور میزند !
و تو گفتی برو ....
مدتها بی تاب بازگشت و کلام آخرت
راستی
به سلامت بود یا جهنم ؟!
چشم گذاشتم ....
رفتی
اما همیشه شمردن شرط بازی نبود ....!!
و تورا باز یاد میکنم
تا خاموشی ام
نشان فراموشی ام نباشد
نگران نباش ....
من خوب میدانم با حسرت نبودنت
چگونه تا کنم ...
فقط برایم بنویس .....
هنوز لبخند میزنی ....!؟
زمستانی سرد کلاغ غذا نداشت تا جوجه
هاشو سیر کنه .گوشت بدن خودشو میکند
و میداد به بچه هاش میخوردند.زمستان که تمام شد و کلاغ مرد !!
اما بچه هاش که نجات پیدا کردند گفتند آخی خوب شد مرد راحت
شدیم از این غذای تکراری
این است واقعییت روزگار ما
