ترجمه متون و کتاب های شما
باسلام خدمت شما دوستان عزیز.
درزمینه ترجمه زبان انگلیسی و کلیه مقالات در هرزمینه ای به طور حرفه ای انجام می پذیرد و نیز دوستان خودرو مطلع سازید
باتشکر.
درصورت تمایل با تلفن زیر تماس حاصل فرمایید:
09378774896فلاح پور
باسلام خدمت شما دوستان عزیز.
درزمینه ترجمه زبان انگلیسی و کلیه مقالات در هرزمینه ای به طور حرفه ای انجام می پذیرد و نیز دوستان خودرو مطلع سازید
باتشکر.
درصورت تمایل با تلفن زیر تماس حاصل فرمایید:
09378774896فلاح پور
روزگارعجیبیست...
این روزها آدم ها به دست یک دیگر پیر می شوند...
نه به پای هم...!!!!!!
خب از اونجا که ما دارای مدیریت حرفه ای در زمینه ی کنترل خواسته های مردم و اداره کشور هستیم یه خبر به دستم رسید که گویا 28هزارتومان رو قطع کردن و خبری از فاز دوم هم نیست.کلا دنبال دردسر بودن و کار بچه های سازمان هدف مندی یارنه هارو سخت کرد.
فعلا...
واریز مبلغ یارانه ها :
١. مبلغ
یارانهها را میدانیم اما نمیگوییم!
٢. مبلغ
یارانهها ٨١ هزار تومان است، ولی نمیگوییم برای چه مدت است!
٣. مبلغ ٨١
هزار تومانی برای یک ماه است ولی نمیگوییم چه زمانی قابل برداشت است!
۴. مبلغ
یارانهها از سال آینده بیشتر میشود ولی نمیگوییم چقدر زیاد میشود!
۵. مردم
نگران نباشند، یارانههای28هزارتومان دو ماه دیگر را هم واریز میکنیم! فقط نمیگوییم
چه زمانی واریز میکنیم!
۶. یارانههای
چهار ماه دیگر را هم میدهیم. جلوجلو گفتم که یک موقع نگران نشوید! ما چیزهایی میدانیم
که شما نمیدانید ولی نمیگوییم! تنها کاری که شما میکنید این است که نگران نمیشوید!
٧. یارانههای
خرداد ماه سال ١٣٩٣ هم واریز میشود! اصلاً نگران نباشید
کلا بریدم از درس خوندن...
همش کلم توکتابه و بعضی وقتانمره مناسب رو نمی گیرم...
عیدمدرسه بودم و اصلا لذت نبردم...کلافه شدم دیگه...این سال آخری هم مثل تونل زمان انقدر تنگه که اصلا زمان نمیگذره تموم بشه بره...
خیلی خیلی خسته ام...
دراین وادی که گام بر می داریم نمی دانیم چه بر سرمان می آید...
ولی ای کاش می دانستیم...
کمی هم از گذشته صحبت کنیم...
آنان که رفتند و ما ماندیم!!!
گر تو سبزی سبزم " گر تو شادی شادم"
من زشیرینی توفرهادم "
وطنم،ایرانم عید نوروز مبارک بادم
" که تو ابادی و من ازادم
"سال نو مبارک "
وقتی دندانپزشک آخرین دندان گرگ را می کشید نیشخندی زد!
گرگ در جواب گفت: بخند این است عاقبت گرگی که عاشق گوسفندی شده باشد.
با درودی به خانه می آیی و
با بدرودی
خانه را ترک می گویی .
ای سازنده !
لحظه ی عمرِ من
به جز فاصله ی میانِ این درود و بدرود نیست ...
احمد شاملو
چرا عاقلان را نصیحت کنیم؟
بیایید از عشق صحبت کنیم
تمام عبادات ما عادت است
به بی عادتی کاش عادت کنیم
چه اشکال دارد پس از هر نماز
دورکعت گلی را عبادت کنیم!!!
به هنگام نیت برای نماز
به آلاله ها قصد قربت کنیم
مگر موج دریا ز دریا جداست؟
چرا بریکی حمک کثرت منیم؟
پراکندگی حاصل کثرت است
بیاید تمرین وحدت کنیم
بیایید مثل عین القضات
میان دل و دین قضاوت کنیم
خدایا دلی آفتابی بده
که از باغ گل ها حمایت کنیم
رعایت کن عاشقی را،که گفت:
بیا عاشقی را رعایت کنیم.
عشق یعنی ... نتونی صبر کنی تا کسی شما رو به هم معرفی کنه
عشق یعنی ... همون سلام اول
عشق یعنی ... چیزی مثل تنفس در هوای پاک کوهستان
عشق یعنی ... به هزار زبون بهش بگی دوستت دارم
عشق یعنی ... انفجار احساسات
عشق یعنی ... وقتی دلت می ره نتونی جلوشو بگیری
عشق یعنی ... جذب شخصیتش بشی
عشق یعنی ... وقتی تو از اون بخوای که مرد/ زن زندگیت بشه
عشق یعنی ... ترو ببخشه و یه فرست دیگه بهت بده
عشق یعنی ... وقتی من و تو ما می شیم
عشق یعنی ... کسی که دلتو می بره
عشق یعنی ... جواهر قیمتی خودتو به دست بیاری.
عشق یعنی ... توی ذهنت خودتو با اون مجسم کنی.
عشق یعنی ... وقتی توی انتخابت شک نداری.
عشق یعنی ... فرار کردن به دنیای خصوصی خودتون.
عشق یعنی ... در موفقیت هم شریک بودن.
عشق یعنی ... خاطرات خوشی را که با هم داشتین بشماری تا خوابت ببره.
عشق یعنی ... عکس عشقت یه جایی جلوی چشماته.
عشق یعنی ... بوی عطرش از خاطرت نره.
عشق یعنی... از خودت بپرسی چرا دم به ساعت بهت زنگ نمی زنه.
عشق یعنی ... وحشتی از بودن با اون نداری.
عشق یعنی ... خوبی هاشوهم درکنار بدی هاش ببینی.
عشق یعنی ... هلش بدی توی مسیر درست.
عشق یعنی ... یادت نره که هر کسی باید بتونه عقیدشو بگه.
عشق یعنی ... یه قرار ملاقات خیلی مهم.
عشق یعنی... چیزی که کمک می کنه تا دل شکسته رو دوباره درمون کنی.
عشق یعنی ... بعضی وقتا بی حوصله شدن.
عشق یعنی ... روی هم اسمای قشنگ گذاشتن.
عشق یعنی ... چیزی که شما رو ثروتمندترین آدمای روی زمین می کنه.
عشق یعنی... اولین کسی که زنگ میزنه ببینه تو رسیدی خونه یا نه.
عشق یعنی ... از اینترنت بیرون اومدن وکامپیوتر رو خاموش کردن و با هم به گشت و گذار رفتن.
عشق یعنی ... وقتی دل پادشاهی می کنه.
عشق یعنی ... وقتی اطمینان پیدا میکنی که اون مرد/ زن دلخواهته.
عشق یعنی ... وقتی مردی به دختر دلخواهش برمی خوره.
عشق یعنی ... دو تایی سوار یه ماشین قوی توی پستی و بلندی ها.
عشق یعنی... همیشه برای زنگ زدن به هم وقت پیدا کنید.
عشق یعنی ... برای تولدش درست همون چیزی رو که دوست داره بهش هدیه بدی.
عشق یعنی ... به اون نشون بدی که واقعا درکش می کنی.
عشق یعنی ... وقتی با هم مشکل پیدا می کنید به حرفای هم خوب گوش کنید.
عشق یعنی... وقتی باهاش قرار داری حسابی به خودت برسی.
عشق یعنی ... مثل توی قصه ها رمانتیک بودن.
عشق یعنی... بعضی وقتا دل همدیگه رو شکستن.
عشق یعنی ... احساس کنی که همهء دور و برت روعشق گرفته.
عشق یعنی... چیزی که از کلمات قویتره.
عشق یعنی ... بعضی وقتا جز ماه غمزده همدمی نداشته باشی.
عشق یعنی ... کسی رو داشته باشی که لحظات قشنگ زندگیت رو باهاش شریک بشی.
عشق یعنی ... وقتی توی دنیا هیچ چیز جز خودتون دو تا اهمیت نداره.
عشق یعنی ... احساس کنی پاهات رو زمین بند نیست.
عشق یعنی... به جای اینکه بره ها رو بشماری آنقدر به اون فکر کنی تا خوابت ببره.
عشق یعنی ... حرفشو باور کنی.
به دلیل تعمیرات تا اطلاع ثانوی تعطیل است...
"نظر خودتان را راجع به راه حل كمبود غذا در سایر كشورها صادقانه بیان كنید؟"
و جالب اینکه در آفریقا كسی جوابی نداد چون در آفریقا كسی نمی دانست ''غذا'' یعنی چه؟
در آسیا كسی نمی دانست ''نظر'' یعنی چه؟
در اروپای شرقی كسی نمی دانست ''صادقانه'' یعنی چه؟
در اروپای غربی كسی نمی دانست ''كمبود'' یعنی چه؟
و در آمریكا كسی نمی دانست ''سایر كشورها'' یعنی چه؟
خدایا پس چرا من
زن ندارم؟
زنی زیبا و سیمینتن ندارم؟
دوتا زن دارد این همسایه ما
همان یکدانه را هم من ندارم
آژانس ملکی امشب گفت با من
:
مجرد بهر تو مسکن ندارم
چه خاکی بر سرم باید بریزم؟
من بیچاره آخر زن ندارم
!
خداوندا تو ستارالعیوبی
و بر این نکته سوءظن ندارم
شدم خسته دگر از حرف مردم
تو میدانی دل از آهن ندارم
تجرد ظاهرا عیب بزرگیاست
من عیب دیگری اصلا ندارم
!
خودم میدانم این "اصلا" غلط بود
در اینجا قافیه لیکن ندارم
تو عیبم را بپوش و هدیهای ده
خبر داری نیکول کیدمن ندارم؟
اگر او را فرستی دیگر از تو
گلایه قد یک ارزن ندارم
مردی با اسلحه وارد یک بانک شد و تقاضای پول کرد.
وقتی پولهارا دریافت کرد رو به یکی از مشتریان بانک کرد و
پرسید : آیا شما دیدید که من از این بانک دزدی کنم؟
مرد پاسخ داد : بله قربان من دیدم.
سپس دزد اسلحه را به سمت شقیقه مرد گرفت و او را در جا کشت.
او مجددا رو به زوجی کرد که نزدیک او ایستاده بودند و از
آنها پرسید: آیا شما دیدید که من از این بانک دزدی کنم؟
مرد پاسخ داد : نه قربان ، من ندیدم ؛ اما همسرم دید!

یک پسر تگزاسی برای پیدا کردن کار به یکی از این فروشگاه های بزرگ که همه چیز میفروشند (Everything Under a Roof) در ایالت کالیفرنیا میرود. مدیر فروشگاه به او می گوید یک روز فرصت داری تا به طور آزمایشی کار کرده و در پایان روز با توجه به نتیجه کار در مورد استخدام تو تصمیم می گیریم. در پایان اولین روز کاری مدیر به سراغ پسر رفت و از او پرسید که چند فروش داشته است؟ پسر پاسخ داد که یک فروش! مدیر با تعجب گفت: تنها یک فروش؟ متقاضیان بی تجربه در اینجا حدقل 5 تا 30 فروش در روز دارند. حالا مبلغ فروشت چقدر بوده است؟ پسر گفت: 82526دلار. مدیر تقریبا فریاد کشید: 824526 دلار؟ مگه چی فروختی؟ پسر گفت:اول یک قلاب ماهیگیری کوچک فروختم، بعد یک قلاب ماهیگیری بزرگ، بعد یک چوب ماهیگیری گرافیت به همراه یک چرخ ماهیگیری چهار بلبرینگه. بعد پرسیدم کجا میرید ماهیگیری؟ گفت: خلیج پشتی.من هم گفتم پس به قایق هم احتیاج دارید و یک قایق توربوی دو موتوره به او فروختم.بعد پرسیدم ماشینتان چیست و آیا میتواند این قایق را بکشد؟ که گفت هوندا سیویک.پس منهم یک بلیزی WD 4 به او پیشنهاد دادم که او هم خرید. مدیر با تعجب پرسید:او آمده بود که یک قلاب ماهیگیری بخرد و تو به او قایق و بلیزر فروختی؟ پسر به آرامی گفت: نه، او آمده بود یک بسته نوار بهداشتی بخرد که من گفتم پس ر..ه شده به آخر هفته ات. بیا یک برنامه ماهیگیری ترتیب بدهیم!!!!!!!
درویشی به اشتباه فرشتگان به جهنم فرستاده میشود .
پس از اندک زمانی داد شیطان در می آید و رو به فرشتگان می کند و می گوید :
جاسوس می فرستید به جهنم!؟
از روزی که این ادم به جهنم آمده مداوم در جهنم در گفتگو و بحث است و جهنمیان را هدایت می کند و…
حال سخن درویشی که به جهنم رفته بود این چنین است:
با چنان عشقی زندگی کن که حتی بنا به تصادف اگر به جهنم افتادی خود شیطان تو را به بهشت باز گرداند
روزگاریست...
.
.
.
که
.
.
.
شیطان فریاد می زند...
آدم پیدا کنید...سجده خواهم کرد....
باغبون محل
صبح ساعت 11بود از خواب بلند شد.دید شلنگ آب جلوی خونه افتاده و داره آب همین جور میره.بلند شد و مختصری صبحانه خورد،بعد رفت پایین که درخت های باغچه ی محله رو آب بده.از اون جایی که اون طرف از آب بازی خوشش می اومد تمامی احالی محل اومدن و گفتند که آقا:کارت که این طرف تموم شد بیا سمت خونه ی ما را هم آب بده.
طرف با شنیدن این حرف ها هم ناراحت می شد و هم خوش حال.با این حال مجبور شد که سرتاسر کوچه ی محلشونو آب یاری کنه و تمامی درختان رو سیبراب کنه.در همین هنگام بود که شخصی از خانه ی فرد مذکور سرش را از پنجره بیرون می کرد و هی به اون فرد می گفت که این طرف را آب بده،اون طرف را آب بده.
شخص بسیار خسته شده بود و باوضعیتی آشفته به خانه برگشت و مشغول نهار خوردن شد.
و این داستان ادامه دارد...
من نگویم،که به درد دل من گوش کنید
بهتر آن است که این قصه را فراموش کنید
عاشقان را بگذارید بنالند همه
مصلحت نیست،که این زمزمه خاموش کنید
خون دل بو نصیبم،به سر تربت من
لاله افشان به طرب آمده می نوش کنید
بعد من،سوگ می گریند،نیر زد به خدا
بهر هر زرد رخی،خویش سیه پوش کنید
غیر عم دارو ندارم به جهان چیست مگر؟
رشک کمتر به من،هستی بر دوش کنید
خط بطلان به سر نامه هستی بکشید
پاره این لوح سبک پایه مخدوش کنید
سخن سوختگان طرح جنون می ریزد
عاقلان،گفته عشاق فراموش کنید