من مانده ام و یک برگه سفید!!!

یک دنیا حرف نا گفتنی!!!


و یک بغل تنهایی و دلتنگی...


درد دل من در این کاغذ کوچک جا نمی شود!!!


در این سکوت بغض آلود


قطره کوچکی هوس سرسره بازی می کند!


و برگ سفیدم


عاشقانه قطره را به آغوش می کشد!


عشق تو نوشتنی نیست...


در برگه ام , کنار آن قطره


یک قلب کوچک می کشم !


و , وقت تمام است!!!


برگه ها بالا...

اینکه در قلبمی ، باور کرده ام که تا ابد مال منی ، حتی اگر نباشی
حتی اگر مرا نخواهی
تو نمیدانی وسعت عشقم را ، چگونه آهسته بگویم وقتی نمیشنوی
صدای فریادم را...
لحظه های نبودنت تصویریست از یک شب بی ستاره
از آن شبهایی که بی قرارتر از دلم دلی بی تاب نیست
بدان قدر دلی را که مثل آن در پی عشقش نیست!
تو نمیدانی به خاطرت با گذر زمان از همه دنیا میگذرم
تا برسد به لحظه ای که دیگر هیچ فرصتی برای در کنار تو بودن نمانده باشد
آنگاه عشقت را با خودم به آن دنیا خواهم برد
تا به ساکنان آن دنیا نیز ثابت کنم که بدجور عاشقت هستم...
تمام وجودم به تو وابسته است ، بودنم به بودنت بسته است

منی که اینجا زانو به بغل گرفته ام ،آرزوی در آغوش کشیدن تو را دارم
منی که تنها تو را دارم...
چشمانم را میبندم و تو را در کنارم تصور میکنم ، ای کاش رویا نبود
ای کاش دلم اینک در این لحظه ی پر از دلتنگی تنها نبود...
انگار از همان آغاز ،آغاز من بوده ای ، نفسهای عشق را به من داده ای
تا از تو به عشق برسم، تا از عشق دوباره به تو برسم...
اینکه تو را در قلبم احساس میکنم ، اینکه عشقم هستی به داشتنت افتخار میکنم
همین برایم زیباست ، دنیا را بی خیال ، تمام زیبایی ها در وجود تو پیداست
نگیر از قلبم بودنت را که قلبم از تپش می افتد
نگیر از من گرمی دستانت را که وجودم یخ میزند
اینکه در قلبمی ، باور کرده ام که تو جزئی از وجودمی

تو نیز باور کن این عشق جاودانه را ای هستی من...

سلام
بيا دلم رو بتراش
آخه دلم شکسته
نمی بينی شعر نمی گم؟
دست به قلم نمی برم؛
ديگه برات نامه نمی نويسم؛
آخه دلم شکسته.

به جای شعر
ديگه می خوام گريه کنم.
به جای حرفای فصيح و ادبی
می خوام فقط ناله کنم.
می خوام يه گوشه بشينم
به غصه هام فکر کنم
گلها رو پرپر بکنم به ياد تو
هزارتا دسته دسته
آخه دلم شکسته.

يادش به خير گذشته ها چه حال خوبی داشتيم
تو اون بالا می شستی ،
من،
قصه برات می گفتم؛
حال وهوايی داشتيم
مگه دلت تنگ نشده برای قصه گفتن؟
می خوای بگی دروغ بوده ؟ حرفامو دوست نداشتی؟
نمی بينی غصه گلوم رو بسته؟
يه بار ديگه بگو که من قصه هاتو دوست دارم؛
آخه دلم شکسته.

فکر غم من نباش
خونه دلش گرفته
کفتر روی پشت بوم چشم انتظار نشسته

بيا ببين کتابا خالی مونده !
از قصه های عاشقی و پاکی،
هيچ چی ديگه نمونده.

نمی گی چرا قصه گوی قصه هات
زانو بغل نشسته؟
دفتر خاطراتشو چی شد که ديگه بسته؟
خودمونی تر بذار بگم. گوش می دی؟

بيا که دلم شکسته.
حس میکنی شکسته/؟

 


حرف پایانی

پرسید:به خاطر چه کسی زنده هستی؟


با انکه با تمام وجود می خواستم فریاد بزنم تو به ارامی گفتم:هیچکس


پرسید:به خاطر چه چیزی زنده هستی؟


با انکه با همه ی توان می خواستم فریاد بزنم عشق تو با خونسردی گفتم:هیچ چیز


انگاه پرسیدم:تو برای چه کسی زنده هستی؟


اشک در چشمانش جمع شد و پاسخ داد:برای کسی که به خاطر هیچ زنده است.



.:: تنهایی - عاشق ::.

سکوت عشق

باد در میان شاخه درختان می‌پیچد و برگهای رنگارنگ را به هر سو می‌پراکند. آری پاییز یک بار دیگر از راه رسیده،آرام و بی‌صدا، سکوتش همه جا را گرفته. هیچ صدایی جز صدای کلاغ‌ها و خش‌خش برگهایی که در زیر قدمهای من له می‌شوند، شنیده نمی‌شود. چه پاییزها که یکی پس از دیگری سپری نشده. برگها در زیر پایم گویی صفحه خاطرات گذشته‌‌اند که بر زمین افتاده‌اند و چون رویایی شیرین و رنگارنگ از نظرم گذر می‌کنند. از دیروز تا امروز فاصله تنها یک قدم است.
انگار همین دیروز بود که مادرم با دقت موهایم را شانه می‌کرد و روبانی خالدار را در میانش می‌بافت و پدرم دست کوچکم را در جیب پالتویش فرو می‌برد تا مرا به مدرسه برساند. این گناه من نبود که روزگار چون پروانه‌ای از دستم برون جست و شاید تنها گناهم این بود که هیچ‌گاه با زمان، عمرم را در گذر نبوده‌ام.
زمان چون پیچکی است که بر دست و پایت می‌پیچد و ترا از علایق‌ات دور می‌سازد وشاید امروز من مادر بزرگم را که هیچگاه ندیده‌ ام دیگر دوست نمی‌داشتم. اما از قلب او تا قلب من فاصله تنها یک چشم بر هم زدن است. نمی‌دانم شاید که او کتاب شعری نخوانده باشد اما می‌دانم که عشق را کلمه به کلمه از بر بوده است. عشقی که امروز در تار و پود جان من ریشه دوانده است. آری روزهای بسیاری گذشته ولی از آنچه دیروز بوده تا آنچه امروز هست فاصله‌ای بیش نیست.
ما همه تبعیدشدگان این کره خا کی هستیم تا در جستجوی چیزی باشیم که مادر بزرگ بذر آن را بر دستان مهربان تو نهاد و تو با چنان مهارتی در قلب من کاشتی که هنوز همچون گل سرخی شاداب و پر طراوت در نزد من باقی است. آری آنچه که خود روزی آ موختی بی هیچ کم و کاستی بر من آموختی و عشق ورزیدن را بر من ارزانی داشتی.
حال چه اهمیتی دارد که امروز چه زمانی است! من در حصار زمان محصور نمی‌شوم. امروز برای من تنها روزی است که تو مرا در اوج نیاز رها کردی. رفتنت چنان افکارم را پریشان ساخته که نمی‌توانم تمام آنچه که در سینه دارم بر روی کاغذ آورم.
روحم چون کبوتری سرکش که بی‌پروا هر لحظه به هرجا پرمی‌کشد، مرا به آنی با گذشته و حال در هم می‌آمیزد. امروز تنها روزی است که پاییز دوباره از راه رسیده، همان پاییزی که با سکوتش همه جا را فرا گرفت و صدای کلاغ‌ها تنها صدای قدمهای ترا که به آرامی برگهای پاییز را در زیر خود له می‌کرد، به همراه دارد.
آری پاییز ترا، برای همیشه درسکوت خود پنهان ساخت

پرسید:به خاطر چه کسی زنده هستی؟


با انکه با تمام وجود می خواستم فریاد بزنم تو به ارامی گفتم:هیچکس


پرسید:به خاطر چه چیزی زنده هستی؟


با انکه با همه ی توان می خواستم فریاد بزنم عشق تو با خونسردی گفتم:هیچ چیز


انگاه پرسیدم:تو برای چه کسی زنده هستی؟


اشک در چشمانش جمع شد و پاسخ داد:برای کسی که به خاطر هیچ زنده است.



.:: تنهایی - عاشق ::.

" با من بمان "

دیشب در خلوت تنهاییم آهسته بی تو گریستم ....

کاش صدای هق هق گریه ام را باد به تو می رساند ....

کاش قاصدک به تو می گفت

این پیغام را می رساند که امید و آرزوهایم

بی تو آهسته آهسته در حال فرو ریختن است ...

وقتی..........

سلام به دوستان مخصوصا دوست عزیزم ملیناجونم

در این دنیا امروزی کسی حتی برای کسی هم تا حدودی ارزش قایل نمی شوند و اگر هم بشوند

از روی احترام فرضی است.تا حالا به کسی خواهش نکردم که واقعا ان کار انجام بشود ولی من وقتی

به چیزی علاقه دارم پیگیر هستم حتی اگر کوچکترین چیز باشه.مثل این هست که یک فیلم را تنها در

خانه ببینی تا اینکه در سینما ببینی .چقدر هیجان داره.پس حتی تنظیم شعر هم در جای دیگر هم

باشه شوق و حس خاص خودش دارد.امیدوارم موفق باشی.منتظرتم تا ادرس بهم بدی و بهت هم قول دادم

 
حجم ِ בلتنگـﮯ ـهايَـ م
 آنقدر زيــآد مـﮯ شـوב

ڪــﮧ دنيــا با تمامـ ِ وسعتش برايَــ م تنگ مـﮯشوב  

בلتنگ ِ ڪـسـے ڪـﮧ گردش روزگارش

بـﮧ مَــ טּ ڪـﮧ رسيـב از حرڪـت ايستاב

 دلتنگ ِ ڪـسـے ڪـﮧ בلتنگـﮯـهايَـ م رـآ نديـב

בلتنگـ خوבمـ
خوבے ڪـﮧ مدتهاست گم ڪـرבه ام

 

امتحانم خیلی سخت بود دعام کنید قبول بشوم