همدلی با همسر به هنگام بحران شغلی یا تحصیلی را بیاموزیم

برای هر زوجی ممکن است این موقعیت پیش بیاید که درگیر بحران شغلی یا تحصیلی همسرش شود. گاهی افراد ناچارند برای ادامه تحصیل، ماموریت کاری یا هر دلیل دیگری مهاجرت کنند یا در یک برهه زمانی با هردلیلی مثل مشغله تحصیلی یا بحران شغلی و… با فشار روانی زیادی روبه‌رو شوند. در این شرایط ممکن است افراد دچار اضطراب و افسردگی شوند و حسابی به هم بریزند. طبق تحقیق‌های انجام شده فشارروانی و افسردگی به ترتیب دومین و سومین مشکل بسیار مهم محل کار، البته بعد از بحران خانوادگی محسوب می‌شود. شایع‌ترین نشانه‌هایی که در این بحران‌ها بروز پیدا می‌کنند، عبارت اند از: خستگی زیاد، بی‌خوابی، فشارخون بالا، سردرد، زخم معده و ترش کردن، ناتوانی در تمرکز و بی‌اشتهایی. تقریبا تمام این علامت‌ها ناشی از استرس زیادی است که در شرایط سختی همچون بحران شغلی و یا تحصیلی، انسان با آن مواجه می‌شود. روان‌شناسان معتقدند در این برهه از زندگی نقش همسر به‌ویژه زنان در همراهی همسرشان بسیار سخت‌تر از دیگر شرایط دشوار زندگی است. چون همسران افراد پرمشغله مجبورند با تلاطمات روحی همسرانشان که گاهی با بدخلقی و عصبانیت‌های غیرقابل تحمل همراه است نه تنها کنار بیایند، بلکه همسرشان را یاری دهند و اجازه ندهند بیش از پیش در خود فرورفته و احساس بی‌کفایتی کنند. آنان مدام باید تلاش کنند تا محیطی آرام و سرشار از محبت برای آن‌ها فراهم کرده و در عین حال اعتماد به نفس از دست رفته‌ی همسرشان را با دادن امید و شوقی دوباره برای حرکت و بازسازی زندگی زنده نگهدارند؛ اما چگونه؟

اولین و مهم‌ترین گام برای دادن شوق دوباره به همسر بحران زده، همدلی کردن است. همدلی یعنی این‌که بتوانیم دیگران را بفهمیم، بدون این‌که آن‌ها را تایید یا رد کرده کنیم. بدون دلسوزی یا بی‌اعتنایی کردن. همدلی یعنی طرف مقابل بداند که من حالش را، دلیل رفتارش را می‌دانم، درک می‌کنم، می‌فهمم و بی‌اعتنا و بی‌تفاوت نیستم.

همدلی از نوع همسرانه

همدلی با همسر باعث شود تا همسران به‌راحتی به توافق و تفاهم برسر موضوعات مختلف برسند و همچنین حس همدلی بین همسران می‌تواند باعث هماهنگی و یک‌دل و یک‌رنگ شدن آن‌ها شود. اگر همسرتان احساس کند که او را درک نمی‌کنید حتی اگر اشتباه می‌کند، بازهم یک دیوار از هیجان‌های منفی بین شما به‌وجود می‌آید. درک کردن طرف مقابل به این معنی نیست که شما تمام صحبت‌های او را تمام و کمال بپذیرید و تسلیم گفته‌هایش شوید، بلکه منظور فهمیدن احساسات و هیجانات یکدیگراست. یعنی اگر بین شما و همسرتان اختلافی هم وجود دارد این اختلاف نباید به رابطه عاطفی‌تان آسیب بزند. خیلی وقت‌ها همدلی می‌تواند ناراحتی‌ها را برطرف کند بدون این‌که توافق بین همسران به‌وجود آمده باشد. اغلب ناراحتی‌ها به‌خاطر وجود مشکلات نیست بلکه به‌خاطر عدم همدلی و درک همسر است. عدم همدلی باعث می‌شود که در بروز مشکلات فرد خودش را قربانی و‌‌ رها شده احساس کند.

چه‌طور همدلی کنیم؟

حال اگر شما از آن دسته از انسان‌هایی هستید که در همدلی کردن احساس ضعف می‌کنید و یا می‌خواهید راه‌های تقویت حس همدلی را یاد بگیرید، ما نکات زیر را به شما توصیه می‌کنیم:

۱. شنونده‌ی خوب بودن

به همسرتان اجازه دهید تا احساسات خودش را به‌راحتی بیان کند. در واقع اصل مهم همدلی، شنونده خوب بودن است. به سخنانش کاملا گوش دهید و به گونه‌ای برخورد کنید که بداند سعی می‌کنید مانند او به مشکل نگاه کنید.

۲. بیان احساس

هنگام بروز مشکل سعی کنید شما نیزاحساساتتان را با همسرتان در میان بگذارید.

۳. خودآگاهی و خود‌شناسی بیشتر

چون همدلی بر پایه خودآگاهی و خود‌شناسی است، هرچه بیشتر نسبت به احساس‌های خودتان آگاهی داشته باشید بهتر می‌توانید احساس‌های همسرتان را درک کنید.

۴. استفاده از تجربه‌های قبلی

تجارب مشابه گذشته کمک می‌کند تا موقعیت و احساس‌های طرف مقابل را بهتر درک کنید. با یادآوری تجارب مشابهی که داشته‌اید، در درک احساسات همدلانه همسر موفق‌تر عمل خواهید کرد.

۵. صادق بودن

 تظاهر به همدلی نکنید و به احساسات همسرتان لطمه نزنید. نقش بازی کردن یا استفاده ابزاری برای رسیدن به هدف‌های خود از رفتار همدلانه، موجب دلسردی و بی‌اعتمادی می‌شود.

۶. قرار دادن خودتان به جای او

در ارتباط با همسر، قبل از اقدام به هرعملی، لحظه‌ای هم که شده خود را به‌جای او قرار دهید. هرچه‌قدر حس همدلی را در خود تقویت کنید، همان‌قدر سنگ صبور همسر خود خواهید بود.

۷. پرهیز از قضاوت

دستور دادن، قضاوت کردن، نصیحت کردن و سرزنش نشان‌دهنده وضعیت بالا‌تر و اندیشه فرا‌تر شما نسبت به همسرتان است که احساس همدلی را از بین می‌برد، با این رفتار‌ها این حس را القا می‌کنید که از او بالا‌تر هستید، پس از آن پرهیز کنید.

۸. راه حل ندادن

سعی کنید در همدلی راه حل ارائه ندهید چون طرف مقابل دلش می‌خواهد فقط ناراحتی خود را باکسی در میان بگذارد و از جانب او درک شود و فقط زمانی‌که خودش از شما تقاضای کمک کرد می‌توانید نظر خود را بگویید.

۹. دلسوزی نکردن

در همدلی برای طرف مقابل دلسوزی یا ترحم نکنید. برای مثال نگویید «وای بیچاره، تو چه‌قدر مصیبت کشیدی…»

۱۰. بزرگ جلوه ندادن مشکل

مشکل همسر را بیش از حد جلوه ندهید و برای مثال نگویید «عجب مکافات بزرگی! با وجود این چه می‌خواهی بکنی؟»

۱۱. کوچک جلوه ندادن مشکل

مشکل همسر را کوچک و بی‌ارزش ندانید. برای مثال نگویید «ای بابا خجالت بکش، این‌که مشکلی نیست و… پس اگر جای من بودی چه‌کار می‌کردی؟»

راهکارهایی برای حل مشکلات روحی دانشجویان

دکتر بهمن بهمنی، روان‌شناس، با سال‌ها مشاوره با دانشجویان، از مشکلاتی که دانشجویان به خاطرشان به مشاوره احتیاج دارند می‌گویند و ایراداتی که سیستم مشاوره دانشگاه‌های ما دارد.

 

با اضطراب و افسردگی شروع می‌‌شود

«بیشترین مشکلی که دانشجویان در ابتدای ورود به دانشگاه با آن مواجه می‌شوند اضطراب و افسردگی است. بعد از مدتی، مشکلاتی از قبیل سازگاری با مقتضیات آموزشی، استاد، کادر آموزش و اداری، و سازگاری در روابط دوستان و همکلاسان، خانواده و والدین هم پیش می‌آید. واکنش‌های روانی به مشکلاتی مثل غم غربت و سازگاری با اقلیم جدیدی که دانشجو در آن قرار گرفته هم بین دانشجویان غیربومی مشاهده می‌شود. مشکل در سطح انگیزش منجر به افت تحصیلی می‌شود، یا ضعف تحصیلی مزمن که فرد احساس می‌کند پایین‌تر از حد انتظار خود عمل می‌کند. عدم‌تطابق در مهارت تحصیلی، عدم‌تطابق علایق تحصیلی با رشته قبول شده و عدم‌تطابق تصور قبلی دانشجو با رشته‌ای که در آن پذیرفته شده.» این‌ها جمع‌بندی دکتر بهمن بهمنی، روان‌شناس، از سال‌ها مشاوره با دانشجویان و عمده‌ترین مشکلاتی است که دانشجویان در دانشگاه با آن مواجه می‌شوند.

دکتر بهمنی در تحلیل عمده‌‌ترین دلیل مشکلات روحی دانشجویان می‌گوید: «در شرایط فعلی جامعه ما دوره جوانی و نوجوانی با همدیگر مخلوط شده. براساس تعاریف روان‌شناسی، هویت‌یابی باید در دوره نوجوانی صورت بگیرد؛ اما حالا این دوره تا ۲۲-۲۳سالگی طول می‌کشد. دانشجویان تعریف درستی از خود ندارند. از لحاظ روانی هنوز هویت مشخصی ندارند. وضعیت شغلی و تحصیلی‌شان معلوم نیست و می‌توان گفت هنوز از نظر روانی نوجوان محسوب می‌شوند. به دلیل پیچیدگی‌های جامعه از لحاظ فرهنگی، اجتماعی و میزان تغییر و تحولاتی که در فضای اجتماعی کشور می‌‌افتد هویت‌یابی دانشجویان به سختی صورت می‌گیرد. دانشگاه باید کمک کند تا دانشجویان بتوانند هویتشان را پیدا کنند.»

مشکلات جدید جایگزین مشکلات پیشین

اولش با غم غربت شروع می‌‌شود یا افسردگی و اضطراب. وقتی استاد می‌گوید بیا روی سکوی جلوی کلاس بایست و کنفرنس بده عرق سردی روی پوستت لیز می‌خورد. کم‌کم یاد می‌گیری این اضطراب‌ها را با لودگی از دلت باز کنی؛ اما بعدش اضطراب کار پیداکردن و بیکارنماندن، برگشتن به ولایت یا ماندن در پایتخت، سختی کنارآمدن با خانواده و همان‌هایی که تا همین سال پیش، هم تو حرف‌های آن‌ها را می‌فهمیدی و هم آن‌ها حرف‌های تو را. دکتر بهمنی دربارهٔ تغییر مشکلات دانشجویان در ترم‌های بالاتر می‌گوید: «مشکلات دانشجویان در ترم‌های بالاتر در مقایسه با مشکلات دانشجویان تازه وارد تغییر می‌کند و مشکلات جدیدی جایگزین مشکلات قبلی می‌شود. چندین‌سال پیش، در وزارت علوم تحقیقی انجام شد که نتایج آن نشان داد سنوات تحصیلی باعث نمی‌شود که مشکلات دانشجویان کم‌تر شود. از طرفی نتایج تحقیق دیگری بین دانشجویان پزشکی در دوره علوم پایه که اوایل دهه ۸۰ انجام شد نشان داد که درصد قابل‌توجهی از آن‌ها تمایل داشتند تغییر رشته بدند. این نتیجه با توجه به رشته تحصیلی این گروه نشان می‌دهد که آن‌ها چقدر تمایل دارند تغییر وضعیت دهند.»

به گفته دکتر بهمنی، دانشجویان جدید اغلب مضطرب‌اند و در روابط اجتماعی خود با مشکل مواجه می‌شوند. آن‌ها تصور دقیق از محیط دانشگاه و رشته‌ای که انتخاب کرده‌اند ندارند و در عین حال، اضطراب و افسردگی واکنش بیشتری دارند. اما با گذشت چند ترم،‌ مشکلات دیگری جایگزین این مشکلات می‌شود: نگرانی شغلی و نگرانی از رفتن به سربازی که به اشتباه به وضعیتی نگران‌کننده برای دانشجویان تبدیل شده. در صورتی که ممکن است تمرین زندگی با بالادست، پایین‌دست، مهارت‌آموزی و آمادگی برای زندگی آینده هر فرد باشد.

ارتباط با جنس متفاوت

دکتر بهمنی معتقد است که به جای کلمه جنس مخالف بهتر است از جنس متفاوت استفاده کنیم. وی وضعیت این ارتباط را این گونه تحلیل می‌کند: «تمایل به ارتباط با جنس متفاوت در دانشگاه زیاد است، اما همه‌گیر نیست. دوره‌ای است مربوط به نوجوانی حل‌نشده و تجربه جدید احساسی‌ای که فرد قبلا امکان آن را نداشت؛ در نتیجه برچسب‌های غلطی به احساس خود می‌زنند و به دنبال آن واکنش‌های غلط نشان می‌دهند و تصمیمات غلطی هم می‌گیرند. دانشجویان تصور درستی از موانست، صمیمیت و دوستی ندارند. انس انسانی را عشق تلقی می‌کنند و متاسفانه، تصورات اشتباهی از رابطه با جنس متفاوت دارند و غافلانه چیزی را به جای چیز دیگر می‌گیرند. مراکز مشاوره هم نمی‌توانند به نیازهای دانشجو پاسخ دهند و این تجارب منجر به تبعات منفی مثل: دلسردی، احساس سرخوردگی شدید از رابطه با جنس دیگر، بی‌اعتمادی و انکار در بین دانشجویان می‌شود. این موضوع در بین دانشجویانی که از خانواده خود جدا شده‌اند خیلی بیشتر است. به دلیل دوری عاطفی از خانواده و احساس کاستی‌ای که به دانشجو دست می‌دهد، فرد می‌خواهد خلأ‌های خود را پر کند و به همین خاطر، با اولین ارتباط‌های خود در محیط دانشگاه احساس عاشق‌شدن می‌کند؛ چون می‌خواهد که به جای روابط قبلی خود، شخص جدیدی را جایگزین کند، آن هم از یک جنس متفاوت!»

دانشجویانی که در مرحله جدیدی از زندگی خود قرار گرفته‌اند، باید بسیار مسئولانه با وضعیت خود مواجه شوند و از منابع برای رشد خود استفاده کنند. باید خلاق باشند و تماس خود را با فرهنگی که از آن برخاسته‌اند، حفظ کنند.دانشجویانی که در مرحله جدیدی از زندگی خود قرار گرفته‌اند، باید بسیار مسئولانه با وضعیت خود مواجه شوند و از منابع برای رشد خود استفاده کنند. باید خلاق باشند و تماس خود را با فرهنگی که از آن برخاسته‌اند، حفظ کنند.

دکتر بهمنی یادآوری می‌کند: «وضعیت بچه‌های غیربومی کمی حساس‌تر است. باید به این بچه‌ها کمک کرد تا از روابط هم‌جنسان خود برای شکل‌گیری روابط عاطفی استفاده کنند. با کار گروهی و عضویت در گروه‌های فرهنگی و آموزشی، روابط صمیمانه را تجربه کنند، مسئولیت و تعهد و صمیمیت را در رابطه با هم‌جنس خود یاد بگیرند تا بتوانند در ارتباط با جنس متفاوت نقش‌های خود را به درستی ایفا کنند.»

وی معتقد است: «دانشگاه‌ها باید روی این موضوع کار کنند تا دانشجویان برقراری رابطه صمیمانه با جنس متفاوت را یاد بگیرند و در زندگی مشترک خود با مشکلات ارتباطی کم‌تری مواجه شوند. متاسفانه دانشگاه‌ها خیلی منفعلانه عمل می‌کنند و انگار از واردشدن به این موضوعات می‌ترسند.»

اتاقی برای مشاوره

تا به حال گذرت به واحد مشاوره دانشگاه افتاده؟ نه؟ تابلویش را دیده‌ای؟ از کنارش رد شده‌ای؟ سری به آن بزن. به امتحانش می‌ارزد. این نگاه ارزشی را کنار بگذارد. نه من خودم از پس مشکلاتم برمی‌آیم. این حرف‌ها را کنار بگذار. خیلی‌ها که قوی‌تر از تو بودند هم، خودشان نتوانستند از پس این مشکلات بربیایند. سری به مرکز مشاوره بزن. اگرچه خیلی‌ها معتقدند که حالا مانده تا واقعا آن‌ها بتوانند نیاز شما را برآورده کنند.

بهتر از قبل اما…

دکتر بهمنی که عضو گروه مشاوره دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی است، از منتقدان خدماتی است که در مراکز مشاوره دانشگاه‌ها ارائه می‌شود. البته این روان‌شناس معتقد است، وضعیت فعلی این مراکز نسبت به قبل خیلی تغییر کرده اما انتقاداتی به روش کارشان وارد است. «مراکز مشاوره هنوز نیازمدار نیستند، برنامه‌های کلیشه‌ای با کیفیت متوسط و کمیت پایین برگزار می‌کنند که نمی‌تواند نیاز یکی‌دومیلیون دانشجو را برآورده کند و برای این تعداد دانشجو هم تنوع کافی ندارد. ما در حوزه مشاوره با بحران جدی مواجهیم.»

چند پیشنهاد

توصیه‌ها و پیشنهادهای دکتر بهمنی به خانواده‌هایی که فرزندشان دانشجو شده، دانشجویان و مسئولان دانشگاه این‌هاست: «خانواده‌ها باید رابطه‌شان را با دانشگاه حفظ کنند. در دوره لیسانس و به ویژه در دو سال اول دانشجویی فرزندشان از معاونت دانشجویی وضعیت او را پیگیری کنند. با واحد فوق‌برنامه همکاری و هم‌فکری کنند و رابطه‌شان را با فرزندشان تقویت کنند. خانواده‌ها باید با فرزندی که در شهر دیگری درس می‌خواند بیشتر در ارتباط باشند. با تلفن، نامه و سرکشی از اتفاقات اطرافش مطلع باشند و به هر ترتیبی، با فرزندشان همدلی کنند. دربارهٔ مشکلات، خوشی‌ها، تفریحات و دوستان فرزندشان هم باید با او حرف بزنند.»

اردو برای دانشجویان و خانواده‌ها

«دانشگاه باید والدین را به همکاری با خود تشویق کند. هر ماه یکی‌دوبار از والدین دعوت رسمی کند تا دربارهٔ وضعیت تحصیلی فرزندشان صحبت کنند یا اردوهای یک روزه‌ای برای دانشجویان و خانواده‌هایشان بگذارند، چند سخنرانی و برنامه در آن روز اجرا کنند که بار آموزشی هم داشته باشد. از طرفی دانشگاه باید دانشجویان غیربومی را برای بازگشت به شهر و دیارشان تشویق کند، دانشجو نباید ارتباطش را با فرهنگ و بوم اصلی خود حذف کند، بلکه باید به ارزش‌های اصیل فرهنگ خود پایبند بماند؛ به این ترتیب، احساس خلأ دانشجو کم‌تر و ارزش‌های عاطفی او بیشتر می‌شود. دانشگاه باید براساس نیازهای دانشجو برایش برنامه‌ریزی کند و مراکز مشاوره را نیازمدار پیش ببرد.»

دانشجو مسئول وضعیت خود باشد

«دانشجویانی که در مرحله جدیدی از زندگی خود قرار گرفته‌اند، باید بسیار مسئولانه با وضعیت خود مواجه شوند و از منابع برای رشد خود استفاده کنند. باید خلاق باشند و تماس خود را با فرهنگی که از آن برخاسته‌اند، حفظ کنند. باید از دوستی‌هایشان مراقبت کنند و بدانند که دوستی همانقدر که مثبت است، ممکن است منفی هم باشد. اگر می‌بینند که شأن دوستی رعایت نمی‌شود، سعی کنند آن را اصلاح و در غیر این صورت آن را قطع کنند. با مراجعه به مراکز مشاوره و واحدهای فوق برنامه، از مسئولان بخواهند که با توجه به نیازهایشان برنامه‌های متنوعی طراحی و اجرا شود.»

آموزش کودکان برای مقابله با سوءاستفاده جنسی

زمستان پارسال از طرف یکی از مدارس دعوت شده بودم تا درباره‌ی آموزش جنسی برای والدین صحبت کنم. اصولاً وقتی قرار است درباره‌ی موضوع‌های ممنوعی مثل مسائل جنسی صحبت شود، مردم حالت دفاعی می‌گیرند، به‌ویژه وقتی قرار باشد درباره‌ی آموزش جنسی برای کودکان صحبت شود. من برای شش گروه از والدین صحبت کردم و در تمام این شش گروه، والدین تصور عجیب و ناپخته‌ای از درک کودکان از مسائل جنسی داشتند و بزرگ‌ترین دغدغه‌ی آن‌ها این بود که احتمالاً گفت‌وگو با کودکان درباره‌ی مسائل جنسی و مراقبت‌های ویژه‌ی آن، نه تنها لزومی ندارد، بلکه احتمالاً بلوغ آن‌ها را زودرس می‌کند! این به‌واقع تأسف‌بر‌انگیزترین تصوری است که والدین از گفت‌وگو درباره‌ی مسائل جنسی با کودکان‌شان دارند. بعضی از آن‌ها آن‌قدر گارد می‌گرفتند که می‌‌گفتند اصولاً نیازی به گفت‌وگو در این‌باره نیست و مثل خودشان که بدون هیچ آموزشی چنین مسائلی را یاد گرفته‌اند، فرزندان‌شان نیز یاد خواهند گرفت. بعضی از آن‌ها تصور می‌کردند که کودکان‌شان هیچ سؤال یا دغدغه‌ای در این‌باره ندارد، چون هیچ‌وقت از آن‌ها چنین سؤال‌هایی نپرسیده است و در همان جلسه با خرسندی نفسی به آسودگی می‌کشیدند، ولی به‌واقع آن‌ها اشتباه می‌کردند! کودکان حتماً درباره‌ی این موضوع‌ها سؤال دارند و دلیل نپرسیدن‌شان را حتماً باید در تعامل والدین با آن‌ها جست‌وجو کرد.

مطالعات نشان می‌دهند که عموماً کودکان کمترین اطلاعات را درباره‌ی مسائل جنسی و حریم‌های خصوصی از والدین‌شان دریافت می‌کنند و بیشترین اطلاعات خود را درباره‌ی این موضوعات از همسالان شان می‌گیرند. پرواضح است که اطلاعاتی که والدین در این‌باره دارند، واقعی‌تر و دقیق‌تر است، درحالی‌که اطلاعاتی که دوستان و همسالان کودکان و نوجوانان به آن‌ها می‌دهند، غیرواقعی و تحریف‌شده است. از ارائه‌ی دانش واقعی درباره‌ی یکی از مسائل عادی زندگی انسان‌ها، شرمگین نباشید، چون اگر شما این اطلاعات را در اختیار کودکان‌تان قرار ندهید، آن‌ها از منابع غیرواقعی و تحریف‌شده این اطلاعات را به دست می‌آورند. وقتی کودک‌تان سؤال‌های جنسی می‌پرسد، هول نکنید، استرس نگیرید و با آرامش از او بخواهید تا اطلاعاتی که خودش دارد را در اختیار شما قرار دهد، برای اینکه متوجه شوید خودش تا چه حدّ می‌داند. بعد به او جواب واقعی (و نه تخیلی) متناسب دانسته‌ها و سن‌اش را بدهید.

برای درمانگران حوزه‌ی سلامت روان، شنیدن خاطراتی از تعرض جنسی (چه به صورت تجاوز جنسی کامل، چه به صورت‌های دیگری همچون لمس یا تعرض کلامی) در مراجعان‌شان داستان غریبی نیست. غم‌انگیزتر اینکه عموماً تعرض‌های جنسی به کودکان از سوی یکی از نزدیکان است. کسی که عموماً کودکان او را می‌شناسند. قصد ندارم نگران‌تان کنم یا شما را نسبت به نزدیکان‌تان بی‌اعتماد کنم. این بسته به قضاوت شما دارد که چگونه با نزدیکان‌تان ارتباط برقرار می‌کنید. با توجه به اینکه ما اصولاً کنترلی روی رفتار دیگران نداریم، پس بهتر است که کودکان‌مان را درباره‌ی موضوع‌های جنسی واکسینه کنیم. امیدوارم توانسته باشم شما را مجاب کنم که در این‌باره با فرزندان‌تان حرف بزنید، به‌ویژه درباره‌ی حفظ حریم خصوصی.

چه آموزش‌هایی و در چه سنی؟

در هر سنی، کودکان باید اطلاعات جنسی خاصی را درباره‌ی جنسیت بدانند.

تا ۵ سالگی: نام صحیح اعضای بدن از جمله اعضای تناسلی را بدانند. درک درستی از این که نوزادان از کجا می‌آیند داشته باشند و مفهوم فضای خصوصی را بدانند و نسبت به هویت جنسی خود احساس مثبتی داشته باشند.

بین ۶ تا ۹ سالگی: از تولیدمثل حیوانات و گیاهان به‌عنوان چرخه‌ی حیات درک درستی داشته باشند، از تفاوت بین دو جنس آگاه باشند و از لغات درستی برای نام‌گذاری نواحی جنسی استفاده کنند.

بین ۹ تا ۱۳ سالگی: جنسیت را به‌عنوان بخش طبیعی زندگی درک کرده باشند، با تغییرات جنسی دوران بلوغ آشنا شده باشند، درک درستی از روند تولیدمثل داشته باشند و از موارد سوءاستفاده جنسی آگاه باشند.

کنجکاوی یا سوءاستفاده‌ی جنسی؟

کودکان عموماً در روند عادی روزمره‌شان و در بازی‌های عادی از فرصت استفاده می‌کنند و از نظر جسمی به بچه‌های هم‌جنس و غیرهم‌جنس‌شان نزدیک می‌شوند تا شکل بدن آن‌ها را کشف کنند. در بیشتر اوقات این بازی به شکل «دکتربازی» است. بیشتر بچه‌ها از سر کنجکاوی بازی‌های جنسی می‌کنند و این امری طبیعی است. اگر فرزندتان را در حالتی برهنه یا نیمه‌برهنه در حضور دیگر بچه‌ها دیدید، واکنش هولناکی نشان ندهید، نه او را سرزنش کنید، نه تنبیه، بهترین کار این است که برای رفتار جنسی‌ آن‌ها در آینده حد و مرز تعیین کنید. در این‌باره باید درباره‌ی اندام‌های خصوصی با آن‌ها صحبت کنید، اما اگر فاصله‌ی سنی بین بچه‌هایی که با هم لخت شده‌اند بیش از چهار سال باشد، در این موقعیت امکان دارد که بچه‌ی بزرگ‌تر به بچه‌ی کوچک‌تر آسیب جنسی برساند. یا اگر فرزندتان به زور و برخلاف میل خود وادار به این شرایط شده باشد، باز هم قضیه فرق می‌کند و باید مراقب باشید.

اعضای خصوصی بدن

والدین در مسیر آموزش خود بایستی درباره‌ی خصوصی بودن برخی اعضای بدن با کودکان‌شان گفت‌وگو کنند. عموماً بهترین موقع برای گفت‌وگو درباره‌ی سوءاستفاده‌ی جنسی برای کودکان کوچک‌تر، هنگام حمام‌کردن بچه‌هاست. کودکان می‌توانند بیاموزند که برای اشاره به اعضای جنسی خود از عبارت «اعضای خصوصی بدن» استفاده کنند. برای اینکه در‌باره‌ی اعضای خصوصی صحبت کنید، ابتدا باید مفهوم را برای کودکان‌تان ساده کنید. مثلاً می‌توانید این‌گونه توضیح دهید: «همه‌ی ما مسواک و شانه داریم. ولی هرکس فقط می‌تواند از مسواک و شانه‌ی خودش استفاده کند و نمی‌تواند از مال دیگران استفاده کند. آن‌ها خصوصی هستند. اعضای خصوصی بدن هم چنین وضعیتی دارند. یعنی همه‌ی آدم‌ها در بدن‌شان اعضای خصوصی دارند ولی هرکس فقط می‌تواند به اعضای خصوصی بدن خودش‌ دسترسی داشته باشد و نه دیگران». سپس درباره‌ی اعضای خصوصی بدن انسان با او صحبت کنید. توجه داشته باشید که در بسیاری از خانواده‌ها، به اشتباه صرفاً به کودکان یاد داده می‌شود که اندامی که در مایو هستند خصوصی اوست، ولی لازم است که کودک آموزش ببیند که لب‌ها، گردن و سینه هم بخش‌های خصوصی هستند. به‌ویژه در پسران کمتر به این موضوع پرداخته می‌شود، این در حالی است که برخلاف تصور رایج، پسران بیشتر از دختران در معرض سوءاستفاده‌ی جنسی قرار دارند.

رفتارهایی که سوءاستفاده جنسی محسوب می‌شوند

با کودکان‌تان صحبت کنید که اگر چنین مواردی را احساس کردند، واکنش نشان دهند:

  • وقتی یک نفر اندام خصوصی‌اش را به تو نشان می‌دهد.
  • وقتی کسی می‌خواهد بی‌دلیل به بدن تو نگاه کند.
  • وقتی کسی می‌خواهد به اندام‌های خصوصی تو دست بزند.
  • وقتی کسی می‌خواهد به اندام‌های خصوصی او دست بزنی.
  • وقتی یک نفر بزرگ‌تر از خودت، از تو کاری را می‌خواهد که مایل نیستی انجام دهی.
  • وقتی در موقعیتی هستی که احساس ناراحتی می‌کنی یا درون خودت احساس عجیبی داری.
  • وقتی یک نفر از تو می‌خواهد که رفتاری را به صورت راز نگه داری.
  • وقتی یک نفر با تو کاری می‌کند که بعد از آن حس بدی داری.

«نه!» گفتن، ترک‌کردن و اطلاع‌دادن

به فرزندان‌تان یاد بدهید که اگر در چنین موقعیتی بودند، بگویند: «نه»، یا حتی بهتر است به آن‌ها یاد بدهیم که در این مواقع «داد بزنند» و بلند بگویند: «نه!»، و سپس آن محل را «ترک» کنند و در نهایت به مادر یا پدر «بگویند». به کودکان‌تان یاد دهید که از «داد زدن» نترسند، چراکه آن فرد متجاوز است که کار اشتباهی می‌کند و اوست که باید بترسد. عموماً بهتر است برای پیشگیری، با فرزندتان نقش بازی کنید. مثلاً از فرزندتان بپرسید که «اگر در محله یا مدرسه کسی خواست به اندام خصوصی تو دست بزند، یا لباس زیر تو را ببیند، چه کار می‌کنی؟» مطالعات نشان می‌دهند وقتی کودکان آمادگی داشته باشند و پیش‌بینی چنین موقعیت‌هایی را بکنند، در موقعیت‌های این‌چنینی عملکرد بهتری نشان می‌دهند.

نشانه‌های سوءاستفاده

عموماً بچه‌ها بعد از سوءاستفاده جنسی گوشه‌گیر می‌شوند، زیاد گریه می‌کنند یا رفتارشان به طور چشمگیری تغییر می‌کند. مثلاً امکان دارد بچه‌ای که پیش از این بازیگوش بود، رفتارهای اسرارآمیز و خشمگینانه از خود نشان دهد. امکان دارد رفتارهای جنسی از خود نشان دهند که با سن کودک و هنجارهای اجتماعی سازگاری ندارد. اگر فرزندتان دچار سوءاستفاده جنسی شده، آرامش خود را حفظ کنید و مراقب باشید که او را مقصر اعلام نکنید یا توبیخ‌اش نکنید. این اتفاق ناراحت‌کننده است و برای کودکان ناراحت‌کننده‌تر، بنابراین این حس را به او منتقل کنید که او بی‌گناه است و از دیگران (از جمله متخصصان سلامت روان) کمک حرفه‌ای بگیرید.

شرایط تغییر رشته تحصیلی دانش‌آموزان در پایه دهم

شرایط تغییر رشته دانش‌آموزان پایه دهم از شاخه نظری به فنی‌وحرفه‌ای و بالعکس اعلام شد.
شرایط تغییر رشته تحصیلی دانش‌آموزان در پایه دهم
ميگنا: هدایت تحصیلی دانش‌آموزان از سال تحصیلی گذشته (94-95) در پایان پایه نهم انجام می‌شود، پیش از این دانش‌آموزان در پایان سال اول دبیرستان رشته تحصیلی خود را انتخاب می‌کردند اما با استقرار ساختار 6.3.3 در نظام آموزشی کشور، فرآیند هدایت تحصیلی دانش‌آموزان در پایان پایه نهم انجام می‌شود.

با استقرار هدایت تحصیلی در دوره متوسطه اول ( پایان پایه نهم) برای بسیاری از دانش آموزان این سوال مطرح بود که در صورت تمایل به تغییر رشته تحصیلی انتخاب شده این امر چگونه محقق خواهد شد؟

در ذیل فرآیند تغییر انتخاب رشته تحصیلی را توضیح داده‌ایم.

با توجه به ماده 7 آیین نامه هدایت تحصیلی، دانش آموزی که در پایه دهم به تحصیل مشغول است چنانچه متقاضی تغییر شاخه یا رشته باشد با نظر کتبی مشاور و تأیید کمیته هدایت تحصیلی ناحیه، منطقه یا شهرستان و رعایت موارد ذیل می‌تواند درپایه یازدهم به شاخه یا رشته دلخواه هدایت شود.

* شرایط تغییر رشته به شاخه نظری

دانش آموزی که با تغییر رشته‌اش موافقت شود در صورت علاقه برای تغییر رشته از رشته‌های دیگر به به رشته‌های شاخه نظری باید در خرداد یا شهریور ماه پایه دهم در امتحان تغییر رشته درس‌های تخصصی پایه دهم رشته جدید (صرفاً درس‌هایی که پیش‌نیاز درس‌های پایه یازدهم رشته جدید هستند )شرکت کند وچنانچه از تمام درس‌های مذکور نمره قبولی کسب کند با تغییر رشته وی موافقت می‌شود.

* شرایط تغییر رشته از نظری به فنی‌وحرفه‌ای

تغییر رشته دانش آموزان شاخه‌های نظری یا کاردانش به رشته‌های شاخه فنی و حرفه‌ای یا تغییر رشته در همان شاخه منوط به توفیق در امتحانات تمام درس‌های اختصاصی پایه دهم رشته جدید در خرداد یا شهریور همان سال با در نظر گرفتن ظرفیت پذیرش در رشته‌هایی است که اسامی آن از سوی کمیته هدایت تحصیلی شهرستان اعلام خواهد شد.

تغییر شاخه یا رشته از پایه دهم سایر شاخه‌ها به شاخه و رشته‌های مهارتی پایه یازدهم کاردانش، منوط به گذراندن و قبولی (احراز شایستگی لازم) در تمامی دروس اختصاصی و مهارتی پایه دهم رشته جدید در خرداد یا شهریور همان سال است. در مواردی که دانش‌آموز بخواهد در واحدهای آموزشی کاردانش دولتی تحت پوشش آموزش و پرورش ادامه تحصیل دهد به لحاظ رعایت ظرفیت رشته‌های مهارتی، موافقت کمیته هدایت تحصیلی اداره آموزش و پرورش شهرستان نیز الزامی است.

زمان تغییر شاخه یا رشته در دوره روزانه حداکثر تا پایان امتحانات شهریور پایه دهم است و دانش‌آموز موظف است حداکثر تا دو هفته قبل از شروع امتحانات خرداد یا شهریور تقاضای کتبی خود را به مدیر واحد آموزشی تحویل دهد تا نسبت به انجام مراحل تغییر رشته اقدام شود.

دانش‌آموز متقاضی تغییر رشته می‌تواند درس‌های امتحان تغییر رشته را حداکثر در دو مرحله خرداد و شهریور پایه دهم امتحان دهد.
-

چرا ACT را یاد بگیریم؟

یافته‌های پژوهشی نشان می‌دهد آموختن ACT باعث افزایش کیفیت زندگی، افزایش مراقبت از خود، افزایش تمایل به خلاقیت، کاهش خطر فرسودگی شغلی و جذب بهتر و مؤثرتر اطلاعات نو می‌شود.
چرا ACT را یاد بگیریم؟
ميگنا: درمان مبتنی بر تعهد و پذیرش که با عنوان ACT (اَکت) شناخته می‌شود نوعی رفتاردرمانی مبتنی بر توجه آگاهی (mindfulness) است که قواعد بنیادین بخش اعظم روانشناسی غرب را به چالش کشیده و طرحی نو در زمینه رفتار و شناخت ارائه داده است که مبتنی بر فلسفه علم رفتار بافتاری (Contextual Behavioral Science)، نظریه چارچوب‌های ارتباطی (RFT) و تحلیل رفتاری است.

ACT اولین و معروف‌ترین رفتاردرمانی موج سومی است و در این درمان التقاطی از استعاره، جمله‌های متناقض نما و مهارت‌های توجه آگاهی و طیف گسترده‌ای از تمرین‌های تجربه‌گرایانه و مداخلات رفتاری هدایت‌شده توسط ارزش‌ها به‌کاربرده می‌شود اما شاید این سؤال به‌صورت آشکار یا ضمنی در ذهن بسیاری از روان‌شناسان، مشاوران، روان‌پزشکان و مددکاران اجتماعی وجود داشته باشد که آموختن ACT چه سودی دارد؟

به‌بیان‌دیگر مزیت‌های آموختن ACT چیست؟

سه دسته مزیت برای ACT می‌توان شمرد:
*مزیت‌های علمی
*فایده آموختن ACT برای روان‌درمانگران و مشاوران
*فایده ACT برای درمان‌جویان


مزیت‌های علمی
شاید مزیت ACT نسبت به بسیاری از رویکردها این است که رویکردی علمی است و اثرات پیشنهادشده برای آن صاحب حمایت پژوهشی هستند. انبوه شواهد پژوهشی مؤید ACT نشان می‌دهد ک اثربخشی این مدل درمانی در طیف گسترده‌ای از وضعیت‌های بالینی نظیر افسردگی، اختلال وسواس فکری-عملی، استرس محیط شغلی، استرس سرطان در مراحل پایانی، اضطراب، اختلال استرس پس از سانحه، کم‌اشتهایی روانی، مصرف هروئین و حتی اسکیزوفرنی تائید شده است. با این حساب می‌توان نتیجه گرفت گفت که آموختن و به کار بستن ACT مستدل و خردمندانه است.
مزیت‌ ACT به‌عنوان درمان این است که برخلاف بسیاری از رویکردهای دیگر صاحب مبنای فلسفی و نظری روشن و منسجمی است. فلسفه زیربنایی ACT (بافتار گرایی کارکردی) برساختن مدلی مطابق با واقع را پیشنهاد نمی‌کند بلکه اصل و اساس کار را پیش‌بینی و اثرگذاری بر رفتار به‌صورت دقیق و وسیع و عمیق می‌داند.

این رویکرد باعث می‌شود که فاصله‌ بین نظریه و فناوری درمانی کاهش یابد و اصولی تدوین شود که کاربردپذیری وسیعی دارند. به این شیوه ACT منحصر در راهنماهای درمانی نمی‌شود و همواره امکان فرا رفتن و گسترش یافتن را دارد.

به همین خاطر است که می‌توان به زبان استعاره گفت ACT هنر آشپزی است و نه کتاب آشپزی. درمانگر ماهر ACT همچون یک آشپز ماهر وابسته به دستورالعمل یا کتاب آشپزی نیست و بدون آن هم می‌تواند مشکلات گوناگون را مفهوم‌پردازی کرده و در صورت نیاز دست به ابداع تکنیک‌های نو بزند. چنین شرایطی به ACT کمک کرده است که به لحاظ تکنیکی دچار فترت و رکود نشود.

یک مزیت دیگر ACT یا بهتر است بگوییم پژوهشگران ACT این است که سازوکار مشخصی برای تغییر درمانی (انعطاف‌پذیری روان‌شناختی) پیشنهاد کرده‌اند و فعالانه واسطه‌گری آن را موردپژوهش قرار داده‌اند.
اکنون شواهد پژوهشی مناسبی وجود دارد که نشان می‌دهد تغییر درمانی در ACT از طریق تغییر در انعطاف‌پذیری روان‌شناختی واسطه‌مندی می‌شود یا مثلاً رابطه درمانی به شرطی اثرگذار است که درون آن انعطاف‌پذیری روان‌شناختی الگوسازی شود.

فایده آموختن ACT برای درمانگران
هرچند با آموختن ACT درمانگران و مشاوران صاحب ابزاری قدرتمند و مؤثر می‌شوند اما این تنها مزیت آموختن ACT نیست. یافته‌های پژوهشی نشان می‌دهد آموختن ACT باعث افزایش کیفیت زندگی، افزایش مراقبت از خود، افزایش تمایل به خلاقیت، کاهش خطر فرسودگی شغلی و جذب بهتر و مؤثرتر اطلاعات نو می‌شود.

فایده ACT برای درمان‌جویان و مراجعان
یک مزیت دیگر ACT این است که رنج انسانی را پزشکی‌سازی نمی‌کند و حتی این افسانه را درهم می‌شکند. پزشکی‌سازی رنج انسانی به خاطر پیامدی که دارد برای انسان‌ها محنت‌افزا بوده است؛ به این صورت که با برچسب اختلال خوردن به رنج انسان این زمینه فراهم می‌شود که انسان به نبرد با طبیعت خود برخواسته و کشمکشی بدفرجام را شروع کند که امیدی به پیروزی در آن نیست.

انسان به نیروی زبان/ذهن قادر است که حتی در غیاب خطر و تهدید و ناخوشایندی عینی و آشکار برای خود رنج و ناراحتی تولید کند. به تجربه خود نگاه کنید کدام یک برای شما راحت‌تر و شایع‌تر است نگران شدن یا اطمینان؟ حسرت یا رضایت؟ غمگینی یا شادمانی؟ چطور می‌توان به پیروزی در نبردی امیدوار شد که حریف اینچنین تواناست. جالبتر آنکه این حریف بخشی از وجود خود ما است که فقط در شرایطی از تولید تجربه‌های ناخوشایند دست برمی‌دارد که خود ما از بین برویم!

دیگر با اختلال پنداشته شدن رنج فراگیر بشر این افسانه تولید می‌شود که سلامتی به معنای شادمانی است و شادمانی نیز به معنای بیشینه کردن احساسات خوشایند و کمینه کردن احساسات ناخوشایند است. چنین افسانه‌ای نادرست و دردسرساز است. از آن جهت که اولا زندگی خود به خود پر از ناگواری‌ها و شکست‌ها و ناملایمت‌ها است.
حرف مرا باور نکنید به قول معلم بزرگ ACT راس هریس اگر این حرف را باور ندارید از خود بپرسید که آیا اکنون نیازمند دردسر و رنج بیشتری هستید یا شادی و آرامش و رضایت بیشتری؟ تجربه زندگی‌تان به شما نشان داده و می‌دهد که کدام یک بیشتر و گسترده‌تر است؟ اگر شما هم مثل من و اکثر انسان‌ها باشید تجربه‌تان به خوبی پاسخ خواهد داد که ناراحتی و رنج بسیار فراگیرتر و رایج‌تر از شادی و آرامش است. حال اگر این افسانه را باور کنیم چه می‌شود؟ نتیجه‌اش را می‌توان در مصرف‌گرایی، اعتیاد و بازار گرم شیادان شادی‌فروش دید.

با درهم شکستن رویکرد نادرست پزشکی‌سازی رنج انسانی مزیت دیگر ACTخود را نشان می‌دهد. در ACT به فرد آموخته میشود که دست از جنگیدن با خود بردارد و زندگی‌اش را محدود به خلاصی از دست تجربه‌های ناخوشایند درونی‌اش نکند. با تصریح و روشن سازی ارزشها فرد زندگی اش را فراتر از نشانه و علایم‌اش میبیند و به صورت مستقیم برای معنادار کردن زندگی‌اش تلاش می کند.
-
علی فیضی.دکتری روانشناسی سلامت
منبع: ماهنامه تخصصي روان بنه

تاثیر خودپنداره بر انگیزه پیشرفت تحصیلی با میانجی گری خلاقیت

خود پنداره به معنای نگرش ، ادراک و برداشتی است که فرد از خود دارد (بیابانگرد، 1374). خودپنداره مفهومی روانشناختی است که احساس ها ، ارزیابی ها ، نگرش ها و نیز مقوله های توصیفی را از خودمان در بر می گیرد .
تاثیر خودپنداره بر انگیزه پیشرفت تحصیلی با میانجی گری خلاقیت
ميگنا: انگیزش از جمله سازه های مهمی است که در تمامی عرصه های زندگی بويژه فضای آموزشی و محیط تربیتی مهم و اثر گذار است و تا اندازه زیادی ریشه در شخصیت انسان داشته و متاثر از محیط می باشد.
در راستای فعالیتهای آموزشی، علایق وانگیزه ها، مبحث بسیار مهمی در فرایند یادهی –یادگیری است، چرا که کوشش استادان ودانشجویان بدون ایجاد انگیزه برای رسیدن به یادگیری بی ثمر خواهد بود(مهدوی، تیموری،1390). از طرفی پایین بودن انگیزه پیشرفت در دانش آموزان باعث شده است که این امر به یکی از نگرانی های معلمان ، مسئولان آموزش و والدین تبدیل شود. زیرا چنانچه انگیزه پیشرفت تحصیلی دانش آموزان در سطح پایینی باشد علاوه بر اینکه میل به ادامه تحصیلات عالیه نخواهند داشت، دیگر نه فعالیت هایشان را بدرستی انجام خواهند داد و نه پشتکار و آینده نگری خواهند داشت.
همواره متخصصان و مربیان به دنبال شناسایی عوامل موثر بر این سازه بوده اند تا از این طریق بتوانند انگیزه پیشرفت را در محیط های آموزشی به حداکثر رسانده و با برقراری ارتباط بین متغیرهای اثرگذار با این سازه هدایت برنامه تحصیلی را هموار کرده و موفقیت تحصیلی را سبب شوند.

سازه انگیزش پیشرفت تحصیلی به رفتارهایی که به یادگیری و پیشرفت در مدرسه مربوط است اطلاق می شود. این سازه برای اولین بار توسط (هنری مورای ) در سال 1938 مورد توجه قرار گرفت و در سال های بعد مک کللند و همکارانش این انگیزه را به تفصیل مورد مطالعه قرار دادند (مک کللند ، اتکینسون ، کلارک ، لاول 1953). کورمن (1977، ترجمه شکرکن ، 1370) انگیزه پیشرفت را آرزوی فرد در پیشی گرفتن در یک امر ویژه می داند که آن رفتار ویژه به صورت ملاک یا معیار درآمده باشد. هم چنین ، گیج و برلاینر (1992، ترجمه خویی نژاد و همکاران،1374) انگیزه پیشرفت را شوق و علاقه به موفقیت در کلیه زمینه ها یا در فعالیتی خاص و برتری جستن در کارها می دانند.
افرادی که نیاز به پیشرفت در آنها نیرومند است، می خواهند کامل شوند و عملکرد خود را بهبود بخشند. آنها وظیفه شناسند و ترجیح می دهند که کارهایی را انجام بدهند که چالش برانگیز باشد و به کاری دست بزنند که ارزیابی پیشرفت آنان به نحوی، خواه با مقایسه آن با پیشرفت سایر مردم یا بر حسب ملاک های دیگر امکان پذیر باشد. به بیان رسمی تر، پیشرفت رفتاری مبتنی بر وظیفه است که اجازه می دهد عملکرد فرد طبق ملاک های وضع شده درونی یا بیرونی مورد ارزیابی قرار گیرد که در برگیرنده فرد در مقایسه با دیگران است یا به نحو دیگری در برگیرنده نوعی ملاک های عالی است (اسمیت ، 1969، اسپنس و هلم رایش ، 1983).

در خصوص اهمیت انگیزه پیشرفت، همین بس که بشر بدون چنین انگیزه ای قادر نبوده از حد زندگی اولیه اش در آغاز پیدایش گامی فراتر نهاده و به چنین تحولاتی شگرف نایل شود و با وجود افرادپیشرفت گرا است که هر روز اندیشه ای نو و وسیله تازه خلق می شود و به حیات انسان سامان می بخشد. (شکرکن1373به نقل ازبرخوری، رفاهی، 1388)
مک کللند براین باور است که جوامعی که افراد آن دارای انگیزه نباشند، حتی با وجود امکانات عالی وشرایط مساعد طبیعی، کمتر شانس توسعه وترقی خواهند داشت (برخوری، رفاهی 1388 ).
این نیاز یکی از عمده ترین ابزاری است که انگیزش را از برون به درون انسان می کشاند و کنترل را به خود فرد منتقل می کند و به عنوان یکی از جلوه های نیاز با خودیابی شناخته شده است (اورعی یزدانی ، 1372).
هرمنس بر مبنای دانش نظری و تجربی موجود درباره نیاز به پیشرفت و با بررسی بیشتر پژوهش های مربوط به آن ، ده ویژگی بارز افراد دارای انگیزه پیشرفت بالا را در مقایسه با افراد انگیزه پیشرفت پایین ، تعیین نمود، این ده ویژگی به شرح زیر است:
1- سطح آرزوی بالا
2- انگیزه قوی برای تحرک به سوی بالا
3- داشتن پشتکار یا مقاومت طولانی در روبرو شدن با تکالیف سطح دشواری متوسط
4- میل به انجام کار متوقف شده
5- داشتن ادراک پویا از زمان و احساس اینکه این امور به سرعت روی می دهد
6- آینده نگری
7- کار را به خوبی انجام دادن
8- توجه به ملاک شایستگی در انتخاب درست ، همکار و الگو
9- باز شناسی از طریق عملکرد خوب در کار
10- رفتار ریسک کردن (بخشی ، 1378) .

یکی از حوزه های فعالیت که انگیزه پیشرفت را می توان در آن مشاهده کرد، مدرسه و محیط آموزشی می باشد.
باتل (1964و1965) معتقد است که انگیزش پیشرفت تحصیلی عبارت است از گرایش همه جانبه به ارزیابی عملکرد خود با توجه به عالی ترین معیارها، تلاش برای موفقیت در عملکرد و برخورداری از لذتی که با موفقیت در عملکرد همراه است.
دانش آموزان از سطوح متفاوتی از انگیزه پیشرفت تحصیلی برخوردارند، به همین علت ، در زندگی خود به شیوه های کاملا متفاوتی رفتار می کنند . به عنوان نمونه اشخاصی که از نظر نیاز به پیشرفت در سطح بالایی قرار دارند ، نسبت به افرادی که نیاز به پیشرفت ضعیف تری دارند ، بیشتر متمایل به تحصیلات دانشگاهی ، کسب نمره ای بالاتر و فعالیت های فوق برنامه هستند (اتکینسون، 1980).

انگیزش پیشرفت تحصیلی با عوامل بسیاری در ارتباط است . یکی از بهترین پژوهش های مروری که انگیزش را به محیط تربیتی ارتباط داده است ، توسط پینتریچ و دوگوروت (1990) انجام شده است.
آنها نتیجه گرفتند که این ارتباط از سه طریق میسر است:
1- دلایل اهدافی که دانش آموز برای انجام تکلیف دارد؛
2- باور فرد در مورد توانایی های خودش برای انجام تکالیف که به انتظار از فرد مربوط می شود ؛
3- واکنش های عاطفی دانش آموزان نسبت به تکلیف مثل اضطراب ، خشم ، غرور، شرم و احساس گناه (به نقل از شاهسونی ، 1379).

نتایج تحقیقات نشان داده اند عوامل شخصیتی گوناگونی از جمله خود – اثربخشی ، یادگیری خود- تنظیمی و نظام ارزشی فرد با انگیزه پیشرفت تحصیلی وی ارتباط دارند (رفیعان،1379).
با توجه به اینکه یکی از مسایل مهم در نظام های آموزشی افزایش انگیزش تحصیلی دانش آموزان است و باور های فرد درباره توانایی های خودش و خودپنداره آنها در این راستا نقشی اساسی دارد لذا هرچقدر خودپنداره دانش آموز و ادراک از شخصیت خود(توانایی های ذهنی، مهارت های اجتماعی ، جذابیت فیزیکی ، مسایل اخلاقی و کفایت کاری ) در درجه بالایی باشد مسیر را برای افزایش انگیزش پیشرفت تحصیلی در آنها هموار می کند.
آنهایی که خودپنداره مثبتی را رشد داده اند درباره خود وتوانایی هایشان احساس بهتری دارند؛ در نتیجه در تکالیف آموزشگاهی بهتر عمل می کنند. تعدادی از مطالعات بین خودپنداره و موفقیت تحصیلی رابطه همبستگی 4/0 تا 6/0 را نشان داد ه اند(ردلی و همکاران، 2005).

تحقیقات نشان می دهد که فراگیرانی که احساس خوب و مثبتی نسبت به خود و توانایی هایشان دارند به احتمال قوی موفق می شوند و بالعکس آنهایی که به طور منفی می نگرند ، معمولا از دستیابی به نتیجه خوب عاجزند(پرکی و ویلیام واتسن ، 1378).

بر اساس روان شناسی انسان گراییخـــود هسته مرکزی شخصیت است و در سلامت جسمانی ، روانی ، موفقیت شغلی و هویتی نقش مهمی بر عهده دارد و به طور کلی می توان گفت که بر اساس دیدگاه این روانشناسان تمام رفتارهای انسان تحت تاثیر و نفوذ خود است (جلالی و نظری ، 1388).

از نگاه این روانشناسان ویژگی های شخصیتی ، منش و خصوصیات رفتاری هر فرد به تصویری که از خود در ذهن دارد یعنی خودپنداره وی بستگی دارد .(گرینبرگ ، میشل ، 1983، به نقل از احمدی ، گروسی فرشی ، و شیخ علیزاده 1385).
خود پنداره به معنای نگرش ، ادراک و برداشتی است که فرد از خود دارد (بیابانگرد، 1374). خودپنداره مفهومی روانشناختی است که احساس ها ، ارزیابی ها ، نگرش ها و نیز مقوله های توصیفی را از خودمان در بر می گیرد.
مقوله خویشتن پنداری به عنوان یکی از معروفترین موضوعات در ادبیات روان شناسی بشمار می‌آید. در بسیاری از مقالات اصطلاحات خویشتن پنداری، عزت نفس و پذیرش خویش اغلب به جای یکدیگر بکار گرفته می‌شوند و این امر از وجود دیدگاه مختلف افراد جامعه نسبت به روانشناختی خودشان برمی‌خیزند. احتمالاً مهمترین تعریف خویشتن پنداری به ارزیابی فرد از خود مربوط می‌باشد که در اصطلاح روانشناختی از آن به عنوان خویشتن پنداری عمومی یاد می‌شود. این تعریف از دیدگاه مشاوران علم روانشناسی دارای مفهوم باثباتی است(استرین،. (1993امروزه آیتمهای موجود در معیار عزت نفس روزنبرگ(1965)
در تحقیقات گوناگون مفاهیم عمومی خویشتن پنداری را دربر می‌گیرد و از آن استفاده می‌شود. خودپندارهاز نظر راجرز و کلی نقش مهمی در یکپارچه ساختن عملکرد انسان دارد. کمبز معتقد است که حفظ و نگهداشت خود درک شده ، انگیزه تمام رفتارهاست ( خرم رودی ، 1380).

به طور کلی می توان گفت خودپنداره "مجموعه کلی باورهای فرد در مورد اسنادهای شخصی وی راجع به خویش است (برم و کازین ، 1990).
از میان پدیده ها و موضوعات مختلفی که بر رفتار و زندگی انسان تاثیر عمیقی دارد ، نگرش و طرز تلقی او نسبت به خودش می باشد . همانطور که ما نسبت به پدیده ها و انسان های دیگر برداشت ها و طرز تلقی هایی داریم و بر اثر تجربیات گذشته آنها را به گونه ای دیگر در مقایسه با سایر انسانها درک می کنیم، از خودمان نیز برداشتهایی داریم. این برداشتها ممکن است مثبت ، منفی، غلط و یا درست باشد. گاهی اوقات بعضی افراد دارای توانایی خاصی هستند که به علت شکست ها و عدم موفقیت های تصادفی در گذشته، خود را ناتوان می یابند . عده ای نیز توانایی خود را پایین تر و یا فراتر از آنچه هست می پندارند . در هر صورت و یا به هر شکل این پنداشت و یا ادراک از خود، تاثیر زیادی بر موفقیت ها و شکست های بعدی افراد در زندگی آنها دارد ( پرکی به نقل از محسنی ، 1388).

بسیاری از صاحب نظران معتقدند که خودپنداره آموختنی است و این موضوع برای فرد و برای کسانی که مسئول پرورش او در دوران زندگی می باشند حائز اهمیت فراوانی است (بیابانگرد، 1374). بنابراین با تغییر خودپنداره می توان کل زندگی فرد را تغییر داد و با متحول شدن تک تک افراد می توان به یک جامعه ایده آل دست یافت.
در پژوهش های مختلفی که پیرامون خودپنداره انجام گرفته است ، این مفهوم را با اصطلاحات متفاوتی تعریف کرده اند و برخی نیز آن را مترادف با عزت نفس و خود تنظیمی دانسته اند ( احمد و برواینسما ، 2006).
خودپنداره تحصیلی نیز فرایند شکل گیری ارزشیابی از خودپنداره متاثر از تجارب آموزشی دانش آموزان و تفسیر محیط آموزشی می باشد (جی و همکاران ، 2010) و بیانگر دانش و ادراکات فردی درباره نقاط قوت و ضعف خودمان در یک حوزه تحصیلی معین و عقاید فردی درباره توانایی هایمان در انجام موفقیت آمیز تکالیف تحصیلی در سطوح طراحی شده است و یکی از بهترین پیش بینی کننده ها و میانجی ها برای متغیرهای انگیزشی اثربخش و غیر اثربخش و از جمله عوامل بسیار مهم و اثرگذار در فرآیند یادگیری می باشد (اکرم رانا و ضفر اقبال ، 2005) .
بسیاری از موفقیتها و شکستهایی که مردم تجربه می‌کنند، به صورت تنگاتنگ به چگونگی دیدگاه آنها نسبت به خود و ارتباطشان با دیگران مربوط می‌شود.

برای متخصصان علوم مشاوره، پدیده خویشتن پنداری از سه بعد مورد توجه است:
یکی اینکه خویشتن پنداری امری قابل یادگیری است.
دیگر اینکه امری سازمان یافته و پویا می‌باشد. هیچ فردی با خویشتن پنداری به دنیا نمی‌آید بلکه خویشتن پنداری به تدریج در اولین ماههای زندگی فرد بنیان گرفته و از طریق تجارب مکرر شکل می‌گیرد و به عنوان یک محصول اجتماعی از طریق تجربه بنیان می‌گیرد.خویشتن پنداری به مفهوم برداشتی است که فرد نسبت به ماهیت فیزیکی و روانشناختی و ساختارهای اجتماعی خویش از قبیل نگرشها، اعتقادات و ایده‌های خویش دارد. خویشتن پنداری به معنای درک افراد نسبت به خود در بعد زمان است. خویشتن پنداری به صورت مداوم در تعامل با دیگر افراد تعدیل یافته وتحت تأثیر عوامل دیگر از قبیل درون‌گرایی و برون‌گرای و عزت نفس قرار می‌گیرد. گودمن (1990)بر این باور است که انسانها می توانند زندگی خودشان را به وسیله تصویرهای ذهنی شان تغییر دهند . در آن صورت می توانند شخصیت خود را دگرگون سازند. هم چنین اسمیت (1967)، اظهار می دارد ما توانایی های هوشی خود را دست کم می گیریم .
نظام آموزشی رسمی مانند یک فعالیت پیچیده خودآگاه و خشک جلوه کرده است به گونه ای که این باور برای بیشتر ما مطرح می شود که برخی موضوع ها یادگیری شان آنقدر دشوار است که مغز ما نمی تواند آنرا به سادگی بفهمد(رمضانی ، 1379). در این دوران فراصنعتی خلاقیت نه تنها یک ضرورت بلکه شرط بقاست و به رغم ماهیت مهم و فراگیر آن روانشناسان و محققان تعلیم تربیت به ندرت آنرا مورد توجه قرار داده اند(استرنبرگ ،1995).

به نظر می رسد بین ویژگی های افراد موفق و کسانی که از خلاقیت و هوش هیجانی بالایی برخوردارند، همپوشانی وجود دارد چنانکه پاره ای از صفات افراد خلاق اینگونه گزارش شده است؛ انگیزه پیشرفت بالا ، کنجکاوی فراوان ، علاقه مندی زیاد به نظم و ترتیب در کارها ، پشتکار ، طرز تفکر انتقادی ، انگیزه زیاد و دانش وسیع(سیف، 1383) . ((خلاقیت)) یا ((آفرینشگری)) برگردانی از واژه «Creativity » و به معنای «خلق کردن» است.

از دیدگاه روان شناختی، «خلاقیت» به معنای پدید آوردن چیزی از چیز دیگر به گونه ای منحصر به فرد است. به عبارت دیگر، خلاقیت به معنی کم یا زیاد کردن یک پدیده و تغییر شکل دادن و یا ترکیب کردن آن با سایر پدیده ها، اشیا یا چیزها است (پیر خایفی، 1370).

بـرخی از نظریه پـردازان، همچون گیلفورد، معتقدند که خلاقیت را باید نوعی از تفکر به شمار آورد، زیرا ایده خلاق خود نوعی فکر وتصور است (فلدمن، 1990). گیلفورد در ابداعی دیگر می گوید: خلاقیت نوعی تازه از تفکر است که فارغ از قالب و روش از پیش تعیین شده است و بنابراین حالتی واگرا دارد. با وجود این، تعریف خلاقیت فراتر از این بحث می باشد. در برخی دیگر از تعاریف، خلاقیت معادل با حل مسأیل مسأله گشائی تلقی شده که در اشکال مختلف هنری، علمی و اجتماعی ظاهر می شود (آقایی فیشانی، 1377؛ ریکاردز، 1990).
خلاقیت، بنیانی انگیزشی دارد و به همین دلیل، حفظ خلاقیت در گرو حفظ انگیزه افراد است. فرد خلاق در انجام یک وظیفه، زمانی مبادرت به خلق افکار ابتکاری خواهد کرد که برای این کار محرک کافی داشته باشد. این محرک، چیزی جز تحریک درونی فرد نیست؛ یعنی جوششی از سر میل، شوق و رغبت است. این نکته ای است که در بحث خلاقیت و مدیریت باید مورد توجه قرار گیرد. به سخن دیگر، آدمی تا زمانی که احساس موثر و مفید بودن ننماید، رغبتی به انجـام کار نخواهد داشت (پیر خایفی، 1991).
خلاقیت مبتنی بر اراده آدمی است. در حقیقت، خلاقیت حق انتخاب و قدرت تصمیم گیری برای انتخاب است. به اعتقاد صاحب نظران، آدمی این حق را دارد که در زندگی به انتخاب دست بزند و الگوی انتخاب خود را تعیین کند. آدمی این توان را دارد که رفتارهایی فارغ از تکرار انجام دهد و خود را از قید الگوهای تحمیلی از ناحیه طبیعت و محیط اجتماعی، آزاد نماید (پیر خایفی، 1999). خلاقیت، برنامه پذیر است.
مطالعات متعدد نشان می دهد که افراد خلاق در کار بر روی یک اندیشه یا اثر، نظم و تعهد (کار متمرکز و هدف دار) را دنبال می کنند. افراد خلاق به واسطه ذهن ترکیبی خود، عناصر مفقود و بی ارتباط را به هم پیوند می زنند. چنین عملی مستلزم یک برنامه و طراحی ذهنی است. به عبارت دیگر، تفکر خلاق از لحظه شکل گیری تا به ثمر رسیدن، برنامه و نقشه ای خاص را دنبال می کند (پیر خایفی، 1991).
خلاقیت وابسته به محیط اجتماعی است و بدون اغراق، در بستر های مناسب اجتماعی پدید می آید. خانواده، مدرسه، سازمان ها و آداب و فرهنگ هر جامعه، بسترهای اجتماعی خلاقیت را تشکیل می دهند. این بسترها می توانند تأثیر مثبت و منفی بر خلاقیت اعمال کنند. در بستر منفی اجتماعی، خلاقیت در یک محدودیت مخرب قرار می گیرد. در این موقعیت، خلاقیت همواره با یک مقاومت در پذیرش مواجه است. در بستر مثبت اجتماعی، یک نوع آزادی و استقلال برای دست یابی به پاسخ های صحیح وجود دارد. افراد در این محیط، احساسی از مفید و موثر بودن به دست می آورند. (پیر خایفی، 1377) خلاقیت دارای الگوی توزیع طبیعی است.

امروزه صاحب نظران معتقدند که خلاقیت مهارتی عام است و در بین تمام افراد وجود دارد. این که گاهی این ویژگی در برخی افراد مشاهده نمی شود دلیل بر عدم وجود آن نیست؛ بلکه بدان علت است که خلاقیت آنان فرصت مناسب برای بروز پیدا نکرده و بنابراین به سکون گراییده است (پیر خایفی، 1379)
مطالعه «ریچارد وکینی» نشان داده که اگرچه بروز خلاقیت، تابع تفاوت های فردی انسان هاست، حتی در افراد عادی نیز میزان قابل توجهی از خلاقیت (در سطح متوسط) وجود دارد (فلدمن، 1990).

خلاقیت، خود پدیده ای منحصر به فرد است؛ اما منحصر به افراد خاصی نیست. بنابراین، صحیح تر است که بگوییم این توانایی و مهارت در همه وجود دارد. شواهد دلالت دارند که هم وراثت و هم محیط، در بالندگی و رشد خلاقیت موثر است.
تورنس(1965) معتقد است تفکر خلاق عبارت است از فرآیند حس کردن مشکلات و مسائل ، اختلاف نظر درباره اطلاعات ، خطا کردن در عناصر و عوامل اشیاء و....حدس زدن و تشکیل فرضیه ها درباره این عبورها ، ارزیابی و آزمایش این حدس ها و فرضیه ها ، احتمالا اصلاح و آزمایش مجدد آنها و نهایتا مرتبط ساختن نتایج . ((مورگان)) (1953) ضمن منتشر کردن 25 تعریف از خلاقیت بیان کرد که اجماع این تعریف ها نشانگر این واقعیت است که خلاقیت مستلزم پدید آوردن چیزی یگانه است . ((بارون)) (1969) ضمن تاکید بر عنصر تازگی می گوید ، از آنجا که انسانها قادر نیستند چیزی را از هیچ بسازند لاجرم آفرینشگری در آدمی همیشه مستلزم تغییر دادن شکلی از مواد معین (خواه مواد فیزیکی و خواه ذهنی ) بوده است. ((تورنس)) ( 1961) ضمن تاکید بر عنصر تازگی یک اصل دیگر را به این مجموعه اضافه کرده است. به اعتقاد او خلاقیت ضمن بهره مندی از عنصر تازگی و بدیع بودن دارای تناسب(مفید بودن) هم می باشد.

ترزا آمابیل صاحب نظر خلاقیت و استاد دانشگاه هاروارد در تحقیق خود در سال 1976 خلاقیت را دارای سه مولفه می داند ؛ مهارت شناختی(تخصص)، ویژگی های شخصیتی (تفکرخلاق) و انگیزش که می تواند درنی و بیرونی باشد. در مجموع باید گفت انگیزش پیشرفت تحصیلی از جمله عوامل مهم و تعیین کننده موفقیت در نظام آموزشی است و بدون داشتن انگیزه پیشرفت نه توسعه وترقی ای رخ خواهد داد، نه اندیشه ای نو خلق خواهد شد و رفتارها به یادگیری و پیشرفت منجر نخواهد شد و کوشش معلمان بدون ایجاد انگیزه به پیشرفت تحصیلی بی ثمر خواهد بود . از طرفی در پژوهش های متعدد رابطه بین خودپنداره با انگیزه پیشرفت و رابطه بین خلاقیت و انگیزه پیشرفت مثبت نشان داده شده است . چرا که شناخت فرد از خود و توانایی های خودش موجب تداوم انگیزه برای یادگیری شده و افراد را برای عملکرد خودتنظیم در یادگیری و کنترل هرچه بیشتر آماده می کند (محمودی ،1377) هم چنانکه گوانزالز (1993) ارتباط خودپنداره را در انگیزش تحصیلی مورد پژوهش قرار داد.
هم چنین با پرورش خلاقیت در دانش آموزان می توان دید آنان را نسبت به محیط اطراف گسترش داد و انگیزه پیشرفت را در آنان بالا برد و نگاه آنان را به محیط پیرامون همراه با تفکر منطقی رشد داد. چون که خلاقیت بالا ، انگیزه پیشرفت بالایی را سبب خواهد شد و افراد با خلاقیت بالا عمکرد تحصیلی بهتری خواهند داشت و در پذیرفتن مسئولیت تصمیم ها و توانایی در انجام دادن طرح های پژوهشی و چیرگی و پشتکار در علم توانا خواند شد. علاوه بر آن هرچقدر خودپنداره دانش آموزان از خود در سطح بالایی باشد و ادراک بالایی از شخصیت و ویژگی های خود داشته باشند به معنای این است که توانایی های ذهنی (معلومات ، هوش و حافظه )، وضع ظاهری و آراستگی ، مسایل اخلاقی و مهربانی و توانایی برقرار کردن روابط اجتماعی مناسب و موفقیت آنها در سطح بالایی خواهد بود و در نتیجه تمایل زیادی خواهند داشت که عملکرد آنها مطابق با عالی ترین معیارها مورد سنجش قرار بگیرد و انگیزه آنها برای ادامه تحصیل در مقاطع بالاتر و پیشرفت تحصیلی در سطح بالایی قرار بگیرد.

با توجه به اهمیت عوامل فوق (خودپنداره و خلاقیت) در افزایش میزان انگیزش پیشرفت تحصیلی ، این پژوهش درصدد است که بفهمد آیا رابطه ای بین خودپنداره ، خلاقیت و پیشرفت تحصیلی دانش آموزان وجود دارد؟ آیا خودپنداره مستقیم و غیر مستقیم (با میانجی گری خلاقیت ) بر انگیزه یشرفت تحصیلی تاثیر دارد ؟


دانشجو: مصطفي غريب
استاد راهنما: علی‌اکبر امین بیدختی
استاد مشاور: لاله جمشیدی

وزارت علوم، تحقیقات و فناوری - دانشگاه سمنان - دانشکده مدیریت و اقتصاد سال انتشار: 1392

از سوی معاون اول رئیس جمهور؛ سیاست‌های کلی خانواده برای اجرا ابلاغ شد

سیاست‌های کلی خانواده از سوی جهانگیری معاون اول رییس جمهور برای اجرا به معاونت امور زنان و خانواده ابلاغ شد.
سیاست‌های کلی خانواده برای اجرا ابلاغ شد
به گزارش میگنا، پیرو ابلاغ سیاست‌های کلی خانواده مصوب مقام معظم رهبری و ابلاغ نامه شماره ۷۱۷۵۸ مورخ ۹۵.۰۶.۱۵ ریاست محترم جمهوری ، سیاست‌های مذکور از سوی معاون اول رییس جمهور به معاونت اموز زنان به شرح ذیل جهت اجرا ابلاغ می‌شود:

۱- ایجاد جامعه‌ای خانواده محور و تقویت و تحکیم خانواده و کارکردهای اصلی آن بر پایه الگوی اسلامی خانواده به عنوان مرکز نشو و نما و تربیت اسلامی فرزند و کانون آرامش بخش.

دستگاه‌های همکار: وزارت آموزش و پرورش – وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی – وزارت علوم، تحقیقات و فناوری – سازمان صداوسیما.

۲- محور قرار گرفتن خانواده در قوانین و مقررات، برنامه‌ها، سیاست‌های اجرایی و تمام نظامات آموزشی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی به‌ویژه نظام مسکن و شهرسازی.

دستگاه‌های همکار: وزارت آموزش و پرورش- وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی – وزارت علوم، تحقیقا تو فناوری – وزارت راه و شهرسازی.

۳- برجسته کردن کارکردهای ارتباط خانواده و مسجد برای حفظ و ارتقاء هویت اسلامی و ملی و صیانت از خانواده و جامعه.

دستگاه‌های همکار: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی – سازمان صداوسیما.

۴- ایجاد نهضت فراگیر ملی برای ترویج و تسهیل ازدواج موفق و آسان برای همه دختران و پسران و افراد در سنین مناسب ازدواج و تشکیل خانواده و نفی تجرد در جامعه با وضع سیاست‌های اجرایی و قوانین و مقررات تشویقی و حمایتی و فرهنگ‌سازی و ارزش‌گذاری به تشکیل خانواده متعالی بر اساس سنت الهی.

دستگاه‌های همکار: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی – وزارت علوم، تحقیقات و فناوری – وزارت ورزش و جوانان – سازمان برنامه و بودجه کشور – سازمان صداوسیما – بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران.

۵- تحکیم خانواده و ارتقاء سرمایه اجتماعی آن بر پایه رضایت و انصاف، خدمت و احترام و مودت و رحمت با تأکید بر:

- به‌کارگیری یکپارچه ظرفیت‌های آموزشی، تربیتی و رسانه‌ای کشور در جهت تحکیم بنیان خانواده و روابط خانوادگی.

- فرهنگ سازی و تقویت تعاملات اخلاقی.

- مقابله مؤثر با جنگ نرم دشمنان برای فروپاشی و انحراف روابط خانوادگی و رفع موانع و زدودن آسیب‌ها و چالش‌های تحکیم خانواده.

- ممنوعیت نشر برنامه‌های مخل ارزش‌های خانواده.

- ایجاد فرصت برای حضور مفید و مؤثر اعضای خانواده در کنار یکدیگر و استفاده مؤثر خانواده از اوقات فراغت به صورت جمعی.

دستگاه‌های همکار: وزارت آموزش و پرورش – وزارت ورزش و جوانان – وزارت علوم، تحقیقات و فناوری – وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی – سازمان صداوسیما

۶- ارائه و ترسیم الگوی اسلامی خانواده و تقویت و ترویج سبک زندگی اسلامی ـ ایرانی با:

- ترویج ارزش‌های متعالی و سنت‌های پسندیده در ازدواج و خانواده.

- پر رنگ کردن ارزش‌های اخلاقی و زدودن پیرایه‌های باطل از آن.

- مبارزه با اشرافیت و تجمل‌گرایی و مظاهر فرهنگ غرب.

- اصلاح رفتار گروه‌های مرجع و برجسته سازی رفتارهای شایسته آنها و جلوگیری از شکل‌گیری گروه‌های مرجع ناسالم.

دستگاه‌های همکار: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی – وزارت آموزش و پرورش – وزارت علوم، تحقیقات و فناوری – وزارت ورزش و جوانان – سازمان صداوسیما.

۷- بازنگری، اصلاح و تکمیل نظام حقوقی و رویه‌های قضایی در حوزه خانواده متناسب با نیازها و مقتضیات جدید و حل و فصل دعاوی در مراحل اولیه توسط حکمیت و تأمین عدالت و امنیت در تمامی مراحل انتظامی، دادرسی و اجرای احکام در دعاوی خانواده با هدف تثبیت و تحکیم خانواده.

دستگاه‌های همکار: وزارت دادگستری – وزارت کشور – معاونت حقوقی ریاست جمهوری.

۸- ایجاد فضای سالم و رعایت روابط اسلامی زن و مرد در جامعه.

دستگاه‌های همکار: وزارت کشور – وزارت علوم، تحقیقات و فناوری – وزارت آموزش و پرورش- وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی – سازمان صداوسیما.

۹- ارتقاء معیشت و اقتصاد خانواده‌ها با توانمندسازی آنان برای کاهش دغدغه‌های آینده آنها درباره اشتغال، ازدواج و مسکن.

دستگاه‌های همکار: وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی، وزارت راه و شهرسازی – وزارت امور اقتصادی و دارایی – سازمان برنامه و بودجه کشور.

۱۰- ساماندهی نظام مشاوره‌ای و آموزش قبل، حین و پس از تشکیل خانواده و تسهیل دسترسی به آن بر اساس مبانی اسلامی ـ ایرانی در جهت استحکام خانواده.

دستگاه‌های همکار: وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی، وزارت ورزش و جوانان، وزارت کشور، وزارت علوم، تحقیقات و فناوری – وزارت دادگستری – سازمان صداوسیما.

۱۱- تقویت و تشویق خانواده در جهت جلب مشارکت خانواده برای پیشبرد اهداف و برنامه‌های کشور در همه عرصه‌های فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و دفاعی.

دستگاه‌های همکار: وزارت کشور – وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی – سازمان صداوسیما.

۱۲- حمایت از عزت و کرامت همسری، نقش مادری و خانه‌داری زنان و نقش پدری و اقتصادی مردان و مسؤولیت تربیتی و معنوی زنان و مردان و توانمندسازی اعضای خانواده در مسؤولیت پذیری، تعاملات خانوادگی و ایفاء نقش و رسالت خود.

دستگاه‌های همکار: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی – وزارت آموزش و پرورش – وزارت علوم، تحقیقات و فناوری – وزارت کشور – سازمان صداوسیما.

۱۳- پیشگیری از آسیب‌های اجتماعی و عوامل تزلزل نهاد خانواده بویژه موضوع طلاق و جبران آسیب‌های ناشی از آن با شناسایی مستمر عوامل طلاق و فروپاشی خانواده و فرهنگ‌سازی کراهت طلاق.

دستگاه‌های همکار: وزارت کشور – وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی – سازمان صداوسیما.

۱۴- حمایت حقوقی، اقتصادی و فرهنگی از خانواده‌های با سرپرستی زنان و تشویق و تسهیل ازدواج آنان.

دستگاه‌های همکار: وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی، وزارت دادگستری – وزارت کشور.

۱۵- اتخاذ روش‌های حمایتی و تشویقی مناسب برای تکریم سالمندان در خانواده و تقویت مراقبت‌های جسمی و روحی و عاطفی از آنان.

دستگاه‌های همکار: وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی – وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی – سازمان صداوسیما.

۱۶- ایجاد ساز و کارهای لازم برای ارتقاء سلامت همه جانبه خانواده‌ها بویژه سلامت باروری و افزایش فرزندآوری در جهت برخورداری از جامعه جوان، سالم، پویا و بالنده.

دستگاه‌های همکار: وزارت بهداشت،‌درمان و آموزش پزشکی – وزارت علوم، تحقیقا تو فناوری – سازمان صداوسیما.

لازم است در راستای تحقق سیاست‌های کلی ابلاغی مذکور به شرح زیر اقدام نمایید:

الف: حسب تشخیص معاونت امور زنان و خانواده ریاست جمهوری، کلیه وزارتخانه‌ها، سازمان‌ها و موسسات دولتی  نهادهای انقلاب اسلامی جهت همکاری با آن معاونت، دعوت شوند.

ب: لازم است معاونت امور زنان و خانواده ریاست جمهوری در پیگیری و اجرای سیاست‌های ابلاغی از ظرفیت و همکاری دبیرخانه‌های شورای عالی انقلاب فرهنگی و شورای عالی فضای مجازی و سایر شوراها و ستادهای عالی، بهره‌گیری نماید.

ج: کلیه دستگاه‌های همکار موظفند برنامه‌ها، اقدامات و پیشنهادات خود را در قالب سیاست‌های کلی خانواده، به صورت دقیق و شفاف با زمان‌بندی و شاخص‌های ارزیابی، تهیه و به معاونت امور زنان و خانواده ریاست جمهوری (دبیرخانه ستاد ملی زن و خانواده)، ارائه نمایند.

د: کلیه دستگاه‌های همکار موظفند حداکثر ظرف سه ماه نسبت به ارسال برنامه تدوین شده به معاونت امور زنان و خانواده ریاست جمهوری جهت تصویب و تدوین برنامه ملی توسط ستاد ملی زن و خانواده اقدام نمایند.

ه: چنانچه در تهیه و یا اجرای برنامه‌های هر دستگاه، نیاز به وضع بخشنامه، مقررات و یا قوانین باشد، پیشنهاد لازم از سوی آن دستگاه تهیه و به معاونت امور زنان و خانواده ریاست جمهوری ارائه شود تا جهت تصویب مراحل قانونی خود را طی نماید.

و: کلیه دستگاه‌های همکار موظفند گزارش اقدامات خود را مطابق برنامه‌های مصوب معاونت امور زنان و خانواده ریاست جمهوری (دبیرخانه ستاد ملی زن و خانواده)، در مقاطع سه ماهه به دبیرخانه ستاد مذکور، ارسال نمایند و آن معاونت موظف است جمع‌بندی گزارش عملکرد دستگاه‌های همکار به همراه گزارشی از روند اجرا و پیشرفت برنامه‌های مرتبط، موضوع را هر شش ماه یک بار به دفتر معاون اول رییس جمهور ارسال نماید.»
لینک ورود به کانال میگنا

 

مواد مخدری به نام "گل" در کمین دختران جوان

در بین مواد تخدیری و محرکی که مصرف آن در میان برخی جوانان شایع است،مخدر «گل» از مواد اعتیاد آور نسبتاً نوظهوری است که اثرات و عوارض تخریبی جسمانی و روحی و روانی آن بسیار فاجعه بار و خسران‌آور محسوب می‌شود.
مواد مخدری به نام
میگنا: هر از چند گاهی، مصرف مخدری جدید در میان برخی جوانان  شایع می شود و بعد از سلب سلامتی و تندرستی آنها، محرز می گردد که این مواد تخدیری به ظاهر جدید،مشتقاتی است  از همان مواد مخدر خانمان‌سوز سابق،که بسیاری از مصرف کنندگان را به دام اعتیاد و به کام مرگ کشانده، است.
-
 
حالا مدتی است در میان مواد مخدر مصرفی،نامی جدید به گوش می رسد که از آن  تحت عنوان «گل» یاد می شود.
 
سوداگران با این اطلاق واژگانی،گیاهی بودن آن را به رخ مصرف کنندگان می کشند،مخدری که بر خلاف نام خوشایند آن، تهدیدی جدی برای سلامتی محسوب می شود.
 
بر اساس گزارشات واصله،مصرف این ماده مخدر،اخیرا در میان برخی دختران جوان نیز شایع شده ،البته در این میان برخی پسران و آقایان نیز از مشتریان پرو پا قرص «گل» محسوب می شوند، اما شیوع آن در میان دختران به میزانی رسیده که حالا کارشناسان ،از آن به عنوان زنگ خطری جدی یاد می کنند.
 
*پیشروی نرم و موذیانه اعتیاد در دختران و زنان جوان  
 
کیومرث شرافتی،جامعه شناس و آسیب شناس مسائل اجتماعی با اشاره به معضل اعتیاد به عنوان یکی از جدی ترین دغدغه ها و چالش های اجتماعی در جامعه اظهار داشت:متاسفانه در طول سالیان گذشته،عمدهِ جامعه هدفِ تدابیر و تمهیدات کنترل و پیشگیری از موادمخدر ، متوجه قشر مردان بوده و کمتر توجهی در این خصوص نسبت به طیف دختران و بانوان لحاظ شده است.
در شرایطی که آمارهای منتشر شده در رسانه ها موید افزایش دو برابری معضل اعتیاد در قشر بانوان و دختران در بین سالهای 86 تا 90 است،می طلبد دستگاه های ذیربط کشور در حوزه آموزشی،فرهنگی و اطلاع رسانی توجه هر چه بیشتری را در این خصوص مبذول دارند.
 
شرافتی گفت:رشد و افزایش جمعیت دختران و زنان معتاد از 5 درصد به بیش از 9 درصد،هشداری جدی محسوب می شود که باید با فوریت و جدیت نسبت به اتخاذ تدابیر پیشگیرانه در  این خصوص اقدام کرد.
 
این جامعه شناس و آسیب شناس مسائل اجتماعی عنوان کرد:البته براساس ارزیابی های انجام شده،در حوزه پیشگیری از اعتیاد ضعیف عمل کرده ایم و در طول سنوات گذشته عمده تمرکز ما بر امر درمان استوار بوده که البته کم نیستند صاحب نظرانی که معتقدند در عرصه درمان نیز نتوانسته ایم پایداری لازم برای ترک را تداوم بخشیم.
شواهد موید این واقعیت است که در عرصه اعتیاد مردان ضعیف عمل کرده ایم و در حوزه چالش اعتیاد در بین زنان و بانوان ضعیف تر،و با چنین اوصافی می طلبد نسبت به اعمال تمهیدات ویژه در عرصه های فرهنگی،آموزشی،اطلاع رسانی،درمانی و تدابیر پیشگیرانه مقتضی طرحی نو در اندازیم.
 
شرافتی با اشاره به شیوع مصرف ماده مخدر «گل» در میان دختران دانشجو گفت:برای توفیق در حوزه مقابله،کنترل و پیشگیری از اعتیاد زنان و دختران،باید ریشه ها و عوامل موثر در ظهور و بروز این معضل مورد توجه قرار گیرد در غیر این صورت با افزایش جمعیت زنان ودختران معتاد،چالشی جدی تر برای جامعه ایجاد خواهد شد که رفع آن،مستلزم هزینه کَردهای بسیاری خواهد بود.
 
براساس مطالعات انجام شده،عامل اصلی اعتیاد در میان دختران و برخی زنان به مسائل روحی،روانی، عاطفی و علی الخصوص استرس هایی معطوف می شود که با ضریب و شدت بیشتری در میان دختران و زنان ظهور و بروز پیدا می کند.
 
جامعه شناس و آسیب شناس مسائل احتماعی عنوان کرد:البته اعتیاد در زنان یا دختران به یک عامل خلاصه نمی شود و مسائل و دلایل متعددی در دچار شدن برخی از دختران به سوء مصرف مواد مخدر یا محرک موثر است و به بیانی دیگر باید گفت مسائل خانوادگی، روحی، عاطفی، روانی، شکست های عشقی و...نیز در دچار شدن به این ناهنجاری دخیل است.
 
*تفاوت اعتیاد دختران و زنان به سوء مصرف مواد مخدر در مقایسه با مردان 
 
حمیده مروت،روانشناس و مدد کار اجتماعی در گفت و گو با باشگاه خبرنگاران، در تشریح مختصات اعتیاد در زنان عنوان کرد:متاسفانه در طول سالهای اخیر با تبلیغات گمراه کننده ای که در خصوص برخی از مواد مخدر شایع شده،بعضا عده ای از زنان و دختران از روی غفلت و ناآگاهی در دام اعتیاد گرفتار شده اند و زمانی آثار و تبعات این معضل هویدا و محسوس شد که مسیر بازگشت با پیچیدگی و دشواری های بسیاری روبرو شده است.
در یک دوره ماده مخدر کراک،با تبلیغات بسیار و این توجیه که این مواد،مشابه مخدر مصرفی شایع در اروپا است،زندگی برخی جوانان گرفتار شده به این ماده ویران کننده را به سیاهی و تباهی کشاند ،زیرا اساسا پایه و مواد اولیه کراک مصرفی در اروپا از کوکائین بود،در حالی که کراک مصرفی در ایران همان هروئین فشرده به شمار می رفت.
مروت گفت:در دوره بعد،شیشه به عنوان ماده ای به اصطلاح لاغر کننده که پوست صورت را شفاف می کند و قوه تامل و تفکر را بالای می برد در میان جوانان شایع شد و چه بسیار زنان ودخترانی که متاسفانه در آرایشگاه ها و باشگاه های ورزشی توسط افراد سود جو در دام این مخدر گرفتار شدند. و حالا شاهد هستیم ماده مخدر گل،با عناوین و تبلیغات جذاب،برخی جوانان  ساده لوح رانشانه می رود و این در شرایطی است که پایه و مواد اولیه این ماده به ظاهر خوش عنوان،همان ماری جوانا یا حشیش است.
 
وی افزود:باید با آموزش های هر چه بیشتر،به نوجوانان و جوانان و بخصوص دختران و بانوان اعلام کرد که ضریب اعتیاد و گرفتار شدن آنها به سوء مصرف مواد مخدر بسیار بالاتر از پسران و آقایان است.
 
مروت گفت: به واقع دختران و زنان با تعداد و تکرار  مصرف کمتری در مقایسه با مردان و پسران دچار اعتیاد می شوند و از سوی دیگر ترک این مواد نیز در دختران و خانم ها بسیار سخت تر و دشوارتر از ترک مصرف در میان آقایان است.
 
*گل،بستر ساز گرایش به مصرف مواد افیونی دیگر
 
مروت با اشاره به سهولت مصرف ماده مخدر «گل» در مقایسه با دیگر مواد مخدر عنوان کرد:سادگی شیوه مصرف این ماده مخدر و عدم نیاز به پایپ یا وافور باعث شده تا دختران و زنان با ساده اندیشی،اثرات مخرب این مخدر را نادیده بگیرند و گمان کنند آنچنان که استعمال این مواد به سهولت میسر می شود،ترک و پاکی از این مخدر نیز به سادگی امکان پذیر نیست.
 
وی افزود:بر خلاف تصور،مصرف و استعمال این ماده مخدر،تبعات و عوارض مخربی  رادر پی دارد که مغز،قلب، ریه ها را هدف قرار می دهد و در دراز مدت سرطان،تخریب سلول های خاکستری مغز،توهمات بسیار خطرناک و شیوع رفتارهای پر خطر از پیامدهای این ماده مخدر خواهد بود.
 

مروت در خاتمه یادآور شد:علاوه بر مخاطراتی که «گل» برای  سلامت انسان ایجاد می کند،این ماده دروازه ورود به منجلابِ تجربه دیگر مخدر ها و مواد محرک و افیونی است که می طلبد گروه های هدف این مواد،با درایت و هوشمندی از تجربه استعمال این ماده  فریبنده ،حتی برای یکبار نیز پرهیز کنند که در صورت دچار شدن به آن،آینده ای مبهم،تاسف آور در انتظار آنها خواهد بود که پیش بینی مخاطرات و عمق تخریب این ماده غیر قابل تصور و جبران ناپذیر خواهد بود.

با این 9 سئوال زندگی خود را کاملا تغییر دهید!

بسیاری از متفکرین جهان ایده سئوال کردن روزمره از خود در مورد عملکرد روزانه‌شان را قبول داشتند.
با این 9 سئوال زندگی خود را کاملا تغییر دهید!

به گزارش ایندیپندنت، « بنجامین فرانکلین » نویسنده و متفکر بزرگ و بنیانگذار کشور ایالات متحده آمریکا هروز صبح خود را با یک سئوال شروع و شب خود را نیز با یک سئوال به پایان می‌رساند. سئوال آغازین صبح‌هایش این بود که: " امروز من چه کار خوبی باید انجام بدهم؟ " و هر غروب از خود سئوال می‌کرد که: " من امروز چه کار خوبی را انجام داده‌ام؟ "

در حقیقت بسیاری از متفکران بزرگ جهان به این موضوع عقیده داشتند که باید مرتب خود را مورد پرسش قرار داده و درستی و نادرستی اعمالی را که روزانه انجام می‌داده‌اند را سبک و سنگین کنند.

همانطور که « آلبرت انیشتین » دانشمند بزرگ می‌گفت: " از دیروز خود درس بگیر، برای امروزت زندگی کن، به فردا امید داشته باش. تنها این مهم است که نباید هیج وقت سئوال کردن از خودمان را متوقف کنیم. "

البته صحبت کردن در باره عادت دادن خود را مورد سئوال قرار دادن و آینه بودن برای خویش بسیار آسانتر از عمل کردن به آن است. در اغلب موارد ما از این موضوع طفره رفته و از پاسخ دادن به این پرسش سخت خودداری می‌کنیم. « جان دوی » فیلسوف و روانشناس قرن نوزدهم در کتاب خود می‌گوید: " ما چگونه فکر می‌کنیم، تفکر آینه اعمال خود بودن مستلزم قبول ارزش واقعی موضوعات است و برای آن باید خود را برای تحمل ناملایمات و مشکلات روحی آماده کرد. "

اما تحمل این ناملایمات ارزش سعی کردنش را دارد ، چرا که می‌تواند به افزایش اعتماد به نفس لازم جهت موفقیت در کار و زندگی روزمره بیانجامد. اینها 9 پرسشی هستند که شما امروز خود را باید با سئوال کردن آنها از خود باید آغاز کنید:

"آیا امروز آخرین روز زندگی من است، آیا آنچه را که قرار است امروز انجام دهم، واقعا خواسته قلبی من است؟ "

در سال 2005 ، تقریبا یک سال پس از این‌که رئیس و مؤسس شرکت اپل (Apple) «استیو جابز" توسط پزشکان مطلع شود که به بیماری سرطان لوزالمعده مبتلا شده است، به شاگردان فارق‌التحصیلش در دانشگاه استفورد گفت که هر روز صبح در آیینه نگاه می‌کند و از خود می پرسد، " آیا امروز آخرین روز زندگی من است، آیا آنچه را که امروز می‌خواهم انجام دهم خواسته واقعی من است؟ "

اگر پاسخ این پرسش در روزهای متمادی " نه " بود ، او می‌فهمید که باید چیزی را در زنگی خود تغییر دهد.

جابز می‌گوید: " به یاد داشتن موضوع مرگ ابزار بسیار مهمی برای من بوده است تا بتوانم توسط آن بزرگترین تصمیم زندگی‌ام را اتخاذ کنم. چرا که همه آرزوها و انتظارات، غرور، همه ترس‌ها از خجل شدن و یا شکست، همه و همه در مقابل چهره مرگ بی اهمیت جلوه کرده و رنگ می‌بازند. بنابر این می‌فهمید که دیگر چیزی برای از دست دادن ندارید و دیگر دلیلی ندارد که به میل دل خود عمل نکنید. "

خودم را چگونه ارزیابی می ‌کنم؟

این سئوال عقاید ناگفته شما را نسبت به هویت اصلی و وواقعی خودتان به شما می‌نمایاند. تغییر نظر شما در باره خودتان با قرار گرفتن در موقعیت‌های گوناگون می‌تواند در عملکرد‌های شما در زندگی تغییر ایجاد کرده و نهایتا شخصیت شما را نیز عوض کند.

بزرگترین نقطه قوت من چیست؟

بسیاری از مردم شغل‌هایی دارند که از آنها متنفرند و آن به این دلیل است که هنوز نتوانسته اند علایق واقعی خود را بیابند. آنها در برخی کارها خوب هستند، بنابر این اجبارا آن کارها انجام می‌دهند. با این حال نمی‌دانند چه کار بزرگ و اثر گذاری از دستشان برمی‌آید و واقعا در طول زندگی خود چه گلی می‌توانند بکارند. پس دست به کاری نزنید که از آن تنفر دارید. سعی کنید نقاط قوت خود را بیابید که در این‌صورت می‌توانید استعدادها و علایق خود را کشف کنید.

تحمل چه دردها و ناملایماتی را در زندگی دارم؟

شادی در زندگی مستلزم کوشش و تلاش است، به همان نسبت آگاهی و وقوف از آنچه که می‌خواهید برایش بجنگید و تلاش کنید. آنچه که در سعادت و کامیابی شما زندگی تعیین کننده است، لذت‌های زندگی نیست که به آنها تمایل دارید، بلکه میزان تحمل شما در برابر رنج‌ها و ناملایمات است.

تا حالا چه چیزی را نسبت به گذشته تغییر داده‌ ام؟

اگر سعی می کنید که یک عادت خوبی را از حالا در خود ایجاد کنید، باید قادر باشید تا از هر نظر بهتر از دیروز باشید تا بتوانید موفق شوید که عادت‌های خوب جدیدی را برای خودتان طراحی کرده و در در زندگی روزمره‌تان بگنجانید.

یافتن پاسخی برای پرسش فوق می‌تواند در سنجش این‌که چه عواملی قابلیت کمک به شما برای تغییر دادن عادات بد گذشته تان را دارند، بسیار مؤثر باشند.

در حال حاضر در چه حالی هستم؟

در درون وجود خود سیر کنید و خود فراموش شده تان را پیدا کنید. در مرکز وجود همه ما مهمترین و راستین ترین پرسش نهفته است. اگر بتوانید خودتان را کشف کنید آنوقت می‌توانید خیلی گفتگو‌ها را با خودتان در درون وجودتان داشته باشید که برای یافتن راه حل مشکلات در همه امور زندگی به شما کمک می‌کند.

چرا اینقدر جدی؟

در این پرسش و پاسخ‌ها از خود خیلی جدی نباشید و برای اشتباهاتی که از شما سر زده خیلی خود را ملامت نکنید. به‌طور خلاصه زندگی را خیلی سخت نگیرید، اما بی‌خیال و بی قید هم نباشید.

چه کار من امروز خوب از آب درآمد؟

انعکاس موفقیت‌های امروز شما می‌تواند درس‌های ارزشمندی برای پیروزی‌های شما در فردای زندگی تان باشد. پس همه رویدادهای مهم و ارزشمند زندگی روزمره‌تان را یادداشت کنید چرا که اگر فقط به حافظه‌تان تکیه کنید و منابعی برای مراجعه و یادآوری نداشته باشید، ممکن است ذهنتان بسیاری از واقعیت‌ها را بر اساس میل شخصی شما وارونه جلوه داده و تغییردهد و در این صورت است که نمی‌توانید از گذشته درسی بگیرید و برای موفقیت‌های آینده تان به کار ببرید.

آیا من دوستانی را برای خودم انتخاب کرده‌ام که بتوانند از من پشتیبانی کرده، مرا به چالش بکشند یا این‌که مرا تشویق کرده و با دلگرمی دادن باعث رشد من شوند؟

در انتخاب دوستان خود بسیار با دقت و محتاط باشید. دوستان خود را از میان کسانی برگزینید که علایق شخصی مشترک با آنها داشته باشید، ارزش‌های شما ارزش‌های آنها نیز باشد مخصوصا عواملی را که شما در رشد شخصیتیتان مهم می‌دانید. همین‌طور افرادی را دوست خود بدانید که برای وقت شما و خودشان ارزش قائلند، به یادگیری و دانش علاقه‌مند بوده و دوستی واقعا برایشان مهم باشد.ُ

کلاستروفوبیا یا تنگناهراسی چیست؟

اینکه ترانه علیدوستی به‌عنوان یک سوپراستار در مورد اختلال روان‌پزشکی خود در توییتر صحبت کرده، قدم بزرگی است برای از بین بردن انگ و باورهای نادرستی که در مورد اختلالات روان‌پزشکی در جامعه وجود دارد.
کلاستروفوبیا یا تنگناهراسی چیست؟
بسیاری از چهره‌های سرشناس در گوشه و کنار دنیا به اختلالات جسمی و روان‌پزشکی مبتلا هستند. صحبت کردن در مورد این مسایل در افزایش اطلاعات عمومی جامعه بسیار موثر است.
-
-
چندی پیش، این اتفاق در جامعه ما در مورد ام‌اس افتاد و گروهی از بازیگران مبتلا در رابطه با ابتلایشان به این بیماری دستگاه عصبی صحبت کردند تا میزان اطلاعات مردم را افزایش دهند و عموم را نسبت به آن و نیازهای افراد مبتلا حساس کنند. بیماری‌های جسمی انگ زیادی ندارند اما در مورد اختلالات روان‌پزشکی این‌‌گونه نیست. به همین دلیل افراد مبتلا معمولا آن را پنهان می‌کنند.
-
اینکه ترانه علیدوستی به‌عنوان یک سوپراستار در مورد اختلال روان‌پزشکی خود در توییتر صحبت کرده، قدم بزرگی است برای از بین بردن انگ و باورهای نادرستی که در مورد اختلالات روان‌پزشکی در جامعه وجود دارد. از همين طریق ، ضمن تشکر از این هنرپیشه ارزنده کشورمان به‌دلیل برداشتن این قدم و توضیح این اختلال، در مورد آن بیشتر توضیح می‌دهم تا با کلاستروفوبیا و حمله پانیک آشنا شوید.

 کلاستروفوبیا یا تنگناهراسی چیست؟

آنچه به دنبال فوبیا نگران‌کننده است، شدت اضطرابی است که ایجاد می‌شود. در موارد شدید تنگناهراسی، فرد دچار اختلال یا حمله پانیک (هول) می‌شود.

حمله پانیک، نوعی اختلال روان‌پزشکی همراه با فوبیا و در واقع، شدیدترین نوع اضطراب است که بسیار ناتوان‌کننده است و بین ۱۵ دقیقه تا ۲ ساعت طول می‌کشد. به دنبال حمله پانیک فرد دچار تپش قلب شدید می‌شود و حس می‌کند قلبش در حال ایستادن است و به کمک نیاز دارد. حمله پانیک، بدترین تجربه‌ای است که فرد می‌تواند داشته باشد و شبیه رویارویی با مرگ است.

در تنگناهراسی یا کلاستروفوبیا وقتی فرد در موقعیتی نامناسب برای مدت طولانی قرار می‌گیرد مثل اتفاقی که برای ترانه علیدوستی افتاد، احتمال بروز حمله پانیک بسیار بالاست. در این شرایط فرد گمان می‌کند امکان نجاتی برای او وجود ندارد زیرا محیط از همه طرف بسته است. حتی فرد اصلا به این موضوع توجه نمی‌کند که آدم‌هایی در محیط هستند که می‌توانند به او کمک کنند.

فوبیا یا هراس چیست؟

فوبیا یا هراس شدید، نوعی اختلال روان‌پزشکی است که در گروه اختلالات اضطرابی قرار می‌گیرد و به این معنی است که فرد مبتلا از موضوع یا موقعیتی به شدت دچار اضطراب و ترس می‌شود که این هراس به‌طور غیرعادی بیشتر از آن چیزی است که آن موقعیت یا شیء خاص می‌تواند به بار آورد و با زمینه فرهنگی و اجتماعی فرد تناسب ندارد.

(به این موقعیت که اضطراب را فرامی‌خواند، محرک هراس می‌گویند)

این مساله خاص می‌تواند:

  • گربه
  • سگ
  • خون
  • ارتفاع
  • صاعقه
  • تاریکی
  • مکان‌های بسته

و…

باشد. فرد مبتلا به فوبیا در کل زندگی عادی و طبیعی‌ای دارد اما هنگام مواجهه با حیوان یا قرار گرفتن در مکان یا موقعیتی که نسبت به آن فوبیا دارد، دچار علائم اضطرابی شدیدی می‌شود به‌طوری که عملکرد طبیعی او دچار اختلال خواهد شد. حتی لازم نیست موقعیت واقعا ایجاد شود. فرد مبتلا به فوبیا گاهی حتی از فکر کردن به موضوعی که از آن هراس دارد هم ممکن است دچار اضطراب ‌شود.

این نوع اختلال روان‌پزشکی گاهی زندگی فرد را واقعا مختل می‌کند و گاهی بسیار آزاردهنده است. مثلا افرادی که از مکان بسته ترس دارند، اگر شغلشان در طبقه پنجم یا ششم یک ساختمان باشد، ممکن است هرگز سوار آسانسور نشوند و همیشه از پله‌ها رفت و آمد کنند.


فوبیا را چطور درمان کنیم؟

فوبیا جزو اختلالات روان‌پزشکی محسوب می‌شود و درمان اصلی آن رفتاردرمانی کنار روان‌درمانیاست. روشی که بیشتر به کار می‌رود، «مواجهه و جلوگیری از پاسخ» است. در این روش فرد را با عاملی که باعث فوبیا می‌شود به صورت تدریجی و مصنوعی مواجه و تلاش می‌کنند از بروز پاسخ اضطرابی در او پیشگیری ‌کنند. این کار باید کنترل‌شده باشد. در غیر این صورت عامل حمله پانیک در فرد است.

درمان فوبیا ممکن است چند ماه طول بکشد و آموزش‌هایی به فرد داده می‌شود تا بتواند در این مدت خود را در صورت مواجهه با موقعیت‌های ناخوشایند کنترل کند. اوایل درمان نیز ازدارودرمانی استفاده می‌شود تا از بروز حملات اضطرابی شدید پیشگیری شود. اظهار هیجان و بیان حالات همراه با تنفس عمیق و حرکات ریلکسیشن باعث کاهش احتمال حمله پانیک در بیماران می‌شود.

ترانه علیدوستی نیز زمانی که در دالانی در فرودگاه دچار این حمله شد، تلاش کرد با بیان احساسات و کمک گرفتن از اطرافیان برای خارج شدن از محیط از بروز حمله پانیک جلوگیری کند.

کلاستروفوبیا چقدر شیوع دارد؟

از نظر آماری، فوبیا یا هراس، شایع‌ترین اختلال روان‌پزشکی است.

در خانم‌ها ۲ برابر آقایان است.

۱۵ درصد خانم‌ها و ۸-۷ درصد آقایان دچار هراس یا فوبیا هستند.

میزان شیوع در کودکان حدود ۵ درصد و در نوجوانان ۱۳ تا ۱۷ ساله نزدیک به ۱۶ درصد است.

این آمار به کشور خاصی ارتباط ندارد و در جهان مصداق دارد. کلاستروفوبیا یا تگناهراسی نیز نسبت به سایر فوبیاها شایع‌تر است. دلیل این نوع فوبیا زیاد بودن موقعیت‌های مرتبط با آن در زندگی عادی است. فرد مبتلا به این فوبیا توانایی ورود به:

  • مترو
  • اتوبوس
  • آسانسور
  • ام‌آر‌آی
  • حمام
  •  اتاق‌های کوچک (چه فردی در آن باشد، چه نباشد)

را ندارد و ورود به این فضاها موجب بروز اضطراب شدید در این افراد می‌شود.

  1. وقتی فرد دچار کلاستروفوبیا می‌شود، چگونه می‌توان به او کمک کرد؟

بیرون آوردن فرد از شرایط محرک، بهترین درمان در فاز حاد است. مثلا در لحظه‌ای که فرد در مکان بسته ای دچار ترس شدید می‌شود بیرون آوردن او از محل شلوغی موثرترین اقدام است. اطرافیان باید توجه داشته باشند که در فاز حاد تجمع در اطراف فرد، تشدید‌کننده علایم است.

  1. چرا دچار فوبیا می‌شویم؟

در مورد نحوه ایجاد فوبیا نظریه‌های مختلفی وجود دارد. مجموعه‌ای از عوامل محیطی مثل

  • – محافظت افراطی والدین
  • – از دست دادن والدین یا جدایی از آنها
  • – بدرفتاری جسمی 
  • – رویارویی آسیب‌رسان با موقعیتی هراسناک)

 

و عوامل ژنتیکی و مزاجی مثل هیجان‌پذیری منفی می‌تواند باعث بروز فوبیا ‌شود.

چند نکته تکمیلی درباره فوبیا

• درست است که در کل فوبیا در خانم‌ها شایع‌تر است اما این مساله به نوع فوبیا هم بستگی دارد. به این معنی که هراس از:

  • حیوانات
  • بلایای طبیعی
  • هراس‌های موقعیتی

در خانم‌ها شایع‌تر اما هراس از:

  • خون
  • تزریق
  • جراحت

در ۲ جنس برابر است.

• هراس در اکثر موارد در کودکی و قبل از ۱۰ سالگی شروع می‌شود. سن متوسط شروع آن بین ۷ تا ۱۱ سالگی است.

هراس‌های موقعیتی مثل هراس از آسانسور، هواپیما و فضای بسته اغلب نسبت به هراس از حیوانات، خون و جراحت، در سن بالاتری ایجاد می‌شوند.

واکنش جسمانی فرد به هراس، به نوع فوبیای او بستگی دارد. به این معنا که افرادی که ازحیوانات یا موقعیت‌های خاص هراس دارند، هنگام مواجهه، دچار برانگیختگی سیستم سمپاتیکمی‌شوند و با افزایش ضربان قلب و فشار خون واکنش نشان می‌دهند اما در افرادی که فوبیای خون و جراحت دارند، بدن دقیقا برعکس واکنش نشان می‌دهد و دچار غش یا واکنش نزدیک به غش می‌شود که به دنبال کاهش فشار خون و ضربان قلب ایجاد می‌شود.

هنگامی که می‌خواهیم تشخیص هراس را برای کودکی مطرح کنیم، حتما باید به سن رشدی او و اینکه آن ترس برای آن سن طبیعی تلقی می‌شود یا نه و میزان تاثیری که بر عملکرد او دارد و مدت تداوم ترس و اضطراب توجه کرد.

در کودکان ممکن است به جای علائم روتین اضطراب، هنگام هراس با علائمی مثل:

  • قشقرق راه انداختن
  • – گریه
  • – میخکوب شدن
  • چسبیدن به دیگران

مواجه شویم.

• یکی از ملاک‌های تشخیصی فوبیا این است که فرد در مواجهه با شیء یا موقعیت خاصی که نسبت به آن هراس دارد، هر بار به همان شدت واکنش نشان دهد

.

منبع: Diagnostic and Statistica- Manua- of Menta- Disorders
دکتر حامد محمدی‌کنگرانی
روان‌پزشک و مشاور خانواده و عضو کمیته رسانه و کمیته آموزش انجمن روان‌پزشکان
سيمرغ

تستی برای شناخت بهتر شخصیت پنهان!

تصویری که مشاهده می‌کنید دارای دو وجه است که تنها یک وجه آن در نگاه اول مشاهده می‌شود.
تصویر/ تستی برای شناخت بهتر شخصیت پنهان!
این تصویر با ایجاد خطای دید، دو شکل را در نگاه بیننده ایجاد می‌کند. یک سوی آن چهره یک پیرمرد و سوی دیگر آن نمایی ازیک دختر جوان است.
 
این که شما ابتدا کدام شکل را رویت می‌کنید، بستگی به ویژگی‌های شخصیتی‌تان دارد.
 
 
اگر در نگاه اول یک مرد مسن را در تصویر مشاهده کردید:
خونسردی، صداقت و وفاداری شالوده شخصیتی شما را تشکیل داده است. شما از نظر اطرافیان فردی معتمد و قابل احترام محسوب می‌شوید. شما را می‌توان از مدیران بالفطره به حساب آورد. 
 
برای رسیدن به بهترین تصمیم به خوبی مسائل را تحلیل می‌کنید. در انجام این کار از ابتکار خود بهره برده و تلاش می‌کنید تا افراد اطراف خود را به مسیر درست سوق دهید.
 
قبل از تعیین هدف خاصی، سعی می‌کنید همه مراحل دستیابی به آن را برنامه‌ریزی کنید. این رویکرد شما را از اتخاذ تصمیمات عجولانه باز می‌دارد.
 
کمالگرایی در شما باعث شده است عموماً نسبت به کلیه امور مشکوک باشید و اغلب دچار استرس شوید. حفظ آرامش را به مرور زمان یاد بگیرید و گاهی اجازه دهید شرایط ،سکان امور را در دست بگیرد.
 
اگر در نگاه اول یک خانم جوان را مشاهده کردید:
خوشبینی در شما موج می‌زند و انرژی مثبت همواره از سمت شما به اطراف ساطع می‌شود. از آنجا که شما به همه عناصر اطراف خود علاقه‌مندید، همیشه پذیرای تجارب جدید هستید. عموماً شخص عجولی محسوب شده و به ماجراجویی‌های برنامه‌ریزی نشده روی خوش نشان می‌دهید.
 
شما عاشق کمک کردن و تقسیم اوقات خوش با دیگران بوده و در مصرف پول و زمان بسیار دست و دل‌بازید. قاطعیت و قوی بودن ویژگی بارز شما محسوب می‌شود و با وجود سختی‌هایی که مقابلتان قد علم می‌کنند، میدان را ترک نکرده و برای آینده خود تلاش می‌کنید.
 
شما در مجموع در میان افرادی قرار دارید که برای حل مشکلات خود با دیگران به تعامل پرداخته و همواره تلاش می‌کنند تا مسیر حرکت رو به جلو داشته باشند.

تمريناتي براي رفع حواس پرتی کودکان

کودکانی که بیش فعال هستند،قادر به کنترل برخی رفتارهای خود نیستند. بازی‌های فکری به افزایش دقت و توجه کودک کمک زیادی می‌کنند
تمريناتي براي رفع حواس پرتی کودکان

آيا متوجه شده ايد که فرزندتان نمي تواند مدت طولاني روي تکاليف درسي اش متمرکز بماند؟
آيا دايم لوازمش را گم مي کند يا جا مي گذارد و شما نگرانيد که اين نقص توجهش ناشي از بيش فعالي او باشد؟
روان شناسان و روان پزشکان براي تشخيص بيش فعالي، ضوابط و چارچوب خاصي دارند و تنها زماني اين تشخيص را مطرح مي کنند که کودک تمام معيارهاي مورد نياز براي تشخيص اين بيماري را داشته باشد و يکي از مهم ترين معيارها براي تشخيص بيش فعالي، اين است که فرد در اثر بيماري دچار اختلال در روابط اجتماعي، شغلي، تحصيلي و زندگي روزمره اش شود.

کودکانی که دچار اختلال در تمرکز و بیش فعال هستند، برخی عملکردهای مغزشان دچار اختلال است. برای مثال حافظه آنها قوی نیست و خیلی زود حواسشان پرت می‌شود. قادر به کنترل برخی رفتارهای خود نیستند و سرعت پردازش مفاهیم در مغز آنها پایین است. اگر فرزند شما دچار اختلال در تمرکز است، احتمالا این ویژگی‌ها به نظرتان آشنا می‌آید. این گونه کودکان، در انجام تکالیف گوناگون، از جمله تکالیف مدرسه، با مشکل مواجه می‌شوند. آنها قادر به انجام کارهایی که از آنها خواسته می‌شود به طور کامل و دقیق، نیستند. حتی اموری از قبیل تمیز کردن اتاقشان نیز برایشان مشکل است، البته این به معنای بی حالی و کسلی آنها نیست. اتفاقا برعکس، این گونه کودکان از انرژی فوق العاده‌ای برخوردارند.
یکی از دلایل عدم تمرکز آنها نیز همین انرژی خیلی زیاد است. تمرین‌های شناختی می‌توانند تغییرات دلخواه را در مغز و عملکرد آن ایجاد کنند. این نکته بدین معنا است که شما می‌توانید با تمرین و تلاش، علائم این مشکل را در فرزندتان کاهش دهید و به نزدیک شدن مغز او به حالت عادی کمک کنید.

اما اگر شما فرزندي داريد که در اين حيطه ها دچار اختلال بارزي نيست و فقط گاهي فراموشکار و سر به هواست، احتمالا مشکلش صرفا
حواس پرتي است، نه بيش فعالي.

تمرينات و راهکارهایی برای افزایش تمرکز در کودکان
آرامش و تصورات مثبت ترکیب تکنیک‌های ساده آرامش بخش، مانند کشیدن نفس عمیق، و تصور امور مثبت به ذهن کمک می‌کند توانایی‌اش برای یادگیری افزایش یابد. ذهن ما از قابلیت‌های گوناگون و باور نکردنی برخوردار است. برای مثال تحقیقات نشان می‌دهند اگر شخصی در ذهن خود انجام تمرینات ورزشی را تصور کند، هنگام انجام آن تمرینات در عالم واقع، عملکرد بهتری خواهد داشت. به همین دلیل است که کودکان بیش فعال می‌توانند «تصور کنند» که در کلاس به صحبت‌های معلم توجه می‌کنند یا در حال انجام تکالیف خود هستند و در نتیجه این تصور، عملکرد واقعی آنها نیز در زندگی بهبود می‌یابد. شما نیز می‌توانید در این کار به فرزندتان کمک کنید. حتی خود نیز می‌توانید از این راه استفاده کنید و شاهد نتایج باور نکردنی آن باشید.

حالا اين سوال مطرح مي شود که براي کاهش ميزان حواس پرتي و افزايش تمرکز کودک چه بايد کرد؟
راهکارهایی برای افزایش تمرکز در کودکان مطلب حاضر به اين پرسش شما پاسخ مي دهد.

1- اولين نکته اي که بايد به آن توجه کنيد اين است که هرگز به کودک اين برچسب را نزنيد که «تو عمدا توجه نمي کني» يا «عمدا حرف هاي ما را ناديده مي گيريم. درجه هاي از حواس پرتي مربوط به کارکرد مغز کودکان است. آگاهي کودکان از محيط اطراف به مراتب کمتر از بزرگسالان است.

به عنوان مثال وقتي کودکي هنگام عبور از خيابان، زيپ لباسش را مي بندند، ممکن است ديگر قادر به تشخيص رفت و آمد خودروها نباشد، در حالي که اين کار براي فرد بزرگسال مشکلي نيست. يک بزرگسال به تدريج ياد مي گيرد که محرک هاي بي اهميت را ناديده بگيرد و تمرکزش را روي يک موضوع حفظ کند اما اين کار براي يک کودک ممکن است بسيار مشکل باشد.

2- حواستان باشد که تذکر لحظه به لحظه، جريمه بابت انجام ندادن يک تکليف يا اشتباه انجام دادن آن به علت حواس پرتي و محروم کردن او از علايقش، در اين موارد نه تنها چاره ساز نيست، بلکه مشکل او را چندبرابر مي کند، تا جايي که از تحصيل و مدرسه بيزار مي شود.

3- اگر کودک زياد جنب و جوش مي کند و انرژي زيادي دارد، اول به او فرصت بازي بدهيد تا آرام شود و مقداري از انرژي اش با بالا و پايين پريدن و قايم باشک بسوزد، بعد از او بخواهيد کارش را انجام بدهد و پيش از پايان يافتن مقداري از تکاليف که مشخص کرده ايد از جايش بلند نشود.

4- با مکعب هاي رنگي شکل هاي ساده اي به عنوان الگو بسازيد و از فرزندتان بخواهيد پس از مشاهده مانند الگوي شما بسازد. پس از چند بار موفقيت، در مراحل بعدي، پس از ساختن الگوي مورد نظر، از کودک بخواهيد بادقت آن را مشاهده کند، سپس روي آن را بپوشانيد و از کودک بخواهيد مانند شما آن را بسازد. در مراحل بعدي از الگوهاي پيچيده تر استفاده کنيد.
5- در تست هوش وکسلر بخشي وجود دارد که در آن کارت هايي به کودک نشان داده مي شود. در اين کارت ها قسمتي از شکل ناقص است و کودک بايد در زماني محدود آن نقص را شناسايي کند. شما هم مي توانيد از اين کار براي افزايش دقت فرزندتان استفاده کنيد. يعني از کارت هايي که تصويرشان ناقص است، استفاده کنيد.

6- سعي کنيد در مواردي که مي خواهيد کودک تمرکز بيشتري داشته باشد (مثل کلاس درس يا اتاقي که تکاليفش را انجام مي دهد)، محيط را به گونه اي طراحي کنيد که داراي کمترين عامل تحريک کننده براي کودک باشد.

7- به کودک برچسب نزنيد.
منظور از برچسب زدن اين است که به خاطر يک رفتار خاص، يک خصلت را به کودک نسبت دهيد. وقتي به او برچسب «حواس پرت» يا «دست و پا چلفتي» مي زنيد او از آن پس خودش را با آن مشخصه مي شناسد و در بسياري از موارد تصوير ذهني اي که شما، از او براي خودش مي سازيد تا آخر عمر روي رفتار و شخصيتش اثر مي گذارد و اين برچسب ها بعد از مدتي باعث مي شوند هم اطرافيان کودک و هم خودش به اين باور برسند که با کودکي روبرو هستند که داراي اين خصلت خاص و تغييرناپذير است. بسياري از ما قرباني برچسب هاي کودکي مان شده ايم. اين اشتباه را در مورد کودکان خود تکرار نکنيم.

8- چند شي نامرتبط مثل اسباب بازي هاي مختلف يا مانند آن را جلوي فرزندتان بچينيد و به او فرصت دهيد آنها را بادقت مشاهده کند. سپس اشياء را برداريد و از او بخواهيد آنها را نام ببرد. با توجه به ظرفيت حافظه ممکن است کودک ابتدا نام تعداد کمي از وسايل را به ياد آورد اما به تدريج با پيشرفت و تثبيت در هر مرحله مي توان بر تعداد وسايل يا اشياء افزود. اين تمرينات را با استفاده از تصاوير نيز مي توان انجام داد.

9- با نشان دادن تصاوير ساده از مناظري که کودک به آنها علاقه دارد مثل مزرعه و باغ وحش به مدت چند ثانيه، از کودک بخواهيد به سوالات شما درباره آن تصاوير پاسخ دهد. در مراحل بعدي وقتي که کودک به اندازه کافي در اين کار ماهر شد، مي توانيد از تصاوير پيچيده تر استفاده کنيد.

10- به خاطر آوردن وسايل داخل يک فروشگاه يا ويترين مغازه پس از چنددقيقه مشاهده و پرسش درباره رنگ و شکل لباس افراد در يک مهماني نيز مي تواند باعث تقويت دقت و حافظه کودک شود.

 

11- بازی با سکه‌ها

این بازی را هم والدین دوست دارند هم کودکان. علت علاقه والدین این است که این بازی باعث بهبود حافظه کودک شده و توجه و تمرکز او را افزایش می‌دهد. کودکان نیز از ریتم تند بازی و سرگرم کننده بودن آن لذت می‌برند. برای شروع شما به چند سکه، یک جعبه کفش یا در آن (برای پوشاندن سکه‌ها) و یک ساعت یا تایمر نیاز دارید. ابتدا 5 عدد از سکه‌ها را انتخاب کنید (مثلا 3 عدد 50 تومانی و 2 عدد 25 تومانی).

بهتر است اندازه و رنگ سکه‌ها با هم متفاوت باشند. سپس آنها را به ترتیب دلخواه خود بر روی زمین بچینید. حال از فرزندتان بخواهید خوب به سکه‌ها نگاه کند و ترتیب آنها را به خاطر بسپارد. سپس با استفاده از جعبه کفش، روی سکه‌ها را بپوشانید و از فرزندتان بخواهید با استفاده از سکه‌های باقی مانده، آنچه را دیده است دوباره برای شما درست کند. این کار فرزندتان را زمان بگیرید. هر چه سرعت او در چیدن دوباره سکه‌ها بیشتر باشد، امتیاز او بیشتر خواهد بود. پس از اتمام کار او، جعبه کفش را از روی سکه‌های قبلی بردارید و با ترتیب سکه‌هایی که فرزندتان چیده است مقایسه کنید.

اگر ترتیب آنها غلط بود از او بخواهید دوباره سکه‌ها را بچیند. او باید آنقدر این کار را تکرار کند تا به نتیجه درست برسد. شما می‌توانید با تغییر چیدمان سکه‌ها به سلیقه خود، بازی را دشوارتر یا ساده‌تر کنید. همچنین می‌توانید از انواع گوناگون سکه استفاده کنید. در نظر گرفتن یک جایزه نیز در افزایش انگیزه فرزندتان موثر خواهد بود. با تکرار این بازی، به مرور متوجه افزایش تمرکز و حافظه فرزندتان خواهید شد.

12- جدول‌ها و پازل‌های تصویری
شاید به نظر ساده بیایند، اما جدول‌ها و پازل‌های تصویری یکی از بهترین ابزارهای افزایش تمرکز کودکان بیش فعال هستند. جدول، ترتیب حروف و چینش صحیح آنها را به کودک آموزش می‌دهد در حالی‌که پازل‌های تصویری، که برای پیدا کردن هر تکه مناسب باید توجه و تمرکز زیادی به خرج داد، تمرکز و توجه کودک را افزایش می‌دهند.

 
13- یگانگی ذهن و بدن
یک مثال ساده از این تکنیک این است که از فرزندتان بخواهید بر روی صندلی بنشیند و تکان نخورد. سپس خودتان مدت زمانی را که فرزندتان می‌تواند بدون تکان خوردن بر روی صندلی بنشیند اندازه‌گیری کنید. نشستن بی حرکت کودک بر روی صندلی یک عمل فیزیکی است که به بدن او مربوط می‌شود. اما این سکون می‌تواند به مرور در ذهن و فعالیت‌های ذهنی او نیز تاثیر گذار باشد. با انجام این کار، ارتباطات عصبی مغز و بدن تقویت می‌شوند و خود کنترلی کودک افزایش می‌یابد. برای مشاهده نتایج این تکنیک، فرزندتان باید این تکنیک را چندین بار تکرار کند. مطلوب این است که هر بار مدت زمانی که فرزندتان بر روی صندلی می‌نشیند افزایش یابد.
 
14- بازی‌های فکری
بازی‌های فکری به افزایش دقت و توجه کودک کمک زیادی می‌کنند. این بازی‌ها معمولا بسیار جذاب و مفرح هستند. به همین دلیل کودک برای بازی از خود اشتیاق زیادی نشان می‌دهد. در عین حال بدون اینکه خود متوجه باشد در حال تقویت حافظه خود است. بازی‌های فکری منجر به تقویت چرخه‌های تفکر در ذهن می‌شوند. در نتیجه به مرور عملکرد ذهن بهبود می‌یابد.
 
 انواع گوناگون این بازی‌ها در بازار موجود هستند. فقط هنگام انتخاب آنها باید به سن فرزندتان توجه داشته باشید. بازی‌هایی که برای کودک خیلی سخت باشند، نه تنها تاثیر مثبتی بر او ندارند، بلکه منجر به دل‌زدگی و نا امیدی او نیز می‌شوند. توجه داشته باشید که فرزند شما نمی‌تواند تمام این تمرینات را به تنهایی انجام دهد. برای اینکه فرزندتان از این تمرینات بیشترین بهره را ببرد، لازم است خود شما به عنوان یک راهنما همواره در کنار او حضور داشته باشید و در صورت لزوم به او کمک کنید.
 
این تمرینات نه تنها به تقویت قوای ذهنی فرزند شما کمک می‌کند، بلکه باعث بهبود روابط او با شما نیز می‌شود. انجام این تمرینات به بهبود شرایط فرزند شما کمک بسیاری می‌کند، اما این بدین‌معنا نیست که فرزند شما از مراجعه به یک متخصص بی‌نیاز است. لازم است چنین کودکانی همواره تحت نظر یک متخصص کودکان و یک روانشناس باشند. ممکن است برای کنترل وضعیت کودک داروهایی توسط متخصصان تجویز شود که مصرف آنها برای کودک ضروری باشد.

رهايي از شدید‌ترین حملات استرس با این تکنیک یک دقیقه اي

مهار استرس کار بسیار سختی است و همیشه و در هر زمانی ممکن نیست اما نوعی تکنیک آرام سازی بدن می تواند در سخت ترین لحظات فرد را آرام کند.
 
 
رهايي از شدید‌ترین حملات استرس با این تکنیک یک دقیقه اي
کارشناسان به افرادی که به دلایل مختلف دچار استرس و هیجان هستند و بر اثر آن با مشکلاتی چون افزایش ضربان قلب، بر هم خوردن ریتم ضربان قلبی، افزایش تعریق بدن، پریدگی رنگ پوست، لرزش صدا، افت فشار خون، لرزش بدن بویژه دست ها و تنفس کوتاه و نامرتب مواجه هستند توصیه می کنند در کنار تمامی موارد درمانی و کنترلی از تکنیک کنترل تنفسنیز استفاده کنند. 

گفتنی است، در شیوه کنترل تنفس برای رفع استرس به ازای هر دم دوبرابر بازدم باید توسط فرد انجام شود ، یعنی با هر بار تنفس به میزان دوبرابر با استفاده از خروج هوا از بینی و دهان به بازدم پرداخته شود. 
اگر دم فرد به طور مثال، چهار ثانیه به طول می انجامد، بازدم تنفس او باید با استفاده از این شیوه حدود هشت ثانیه به طول بینجامد و با تکرار و تمرین به تدریج تا 16 ثانیه نیز افزایش یابد. 

بررسی ها نشان می دهند، اساس این شیوه در تغییر سیستم بدن از حالت سمپاتیک به حالت غیر سمپاتیک است که به حالتی که فرد در حال استراحت و خواب است اطلاق می شود. 

تحقیقات نشان می دهند در زمان استرس سیستم عصبی بدن افراد تحریک می شود و در نتیجه عوارض مختلفی به لحاظ روحی و جسمی در فرد ایجاد می شود. با استفاده از این شیوه تنفسی ضربان قلب کند می شود و عضلات بدن شل می شوند و مغز به اشتباه بدن را آرام می کند زیرا فکر می کند فرد در حالت خواب و استراحت است، و در نهایت فرد به بازیابی از حمله هیجان و استرس دست می یابد. همچنین این شیوه تنفسی می تواند برای کاهش علائم سردردهای میگرنی و کمک به توقف اسپاسم های عضلانی و گرفتگی اعضای بدن موثر باشد. 
افراد می توانند از این شیوه در زمان هایی که دچار استرس فراوان هستند استفاده کنند و با چند بار تکرار این عمل ضربان قلب آنها آرام شده و می توانند در موقعیت استرس زا بهتر فکر کنند. البته به گفته محققان این شیوه درمان کامل استرس نیست و فرد بویژه در صورت داشتن حالت استرس مزمن باید از مشاوره با متخصصان و روانشناسان بهره بگیرد.
-
منبع : دیلی میل

نشانه های هشداردهنده مشکلات روحی و روانی

سازمان جهانی بهداشت در اساسنامه خود در تعریف سلامت می‌گوید: منظور از سلامت، حالت رفاه کامل جسمانی، روانی و اجتماعی است، نه صرفا فقدان بیماری. بر اساس این تعریف، فردی دارای سلامت روان است که: توانمندی‌های خود را بشناسد و توانایی مقابله با استرس‌های روزمره را داشته باشد و به شکل مفید و موثری در جامعه مشارکت و فعالیت داشته باشد.
نشانه های هشداردهنده مشکلات روحی و روانی

سلامت روان شامل سلامت عاطفی، روانی و اجتماعی است و تاثیر آن بر چگونگی تفکر، احساس وعمل فرد می باشد. همچنین سلامت روان است که تعیین می کند ما چگونه استرس را اداره کرده و درارتباط با دیگران و انتخاب هایمان کمک می کند. سلامت روان در هر مرحله از زندگی مهم است، از دوران کودکی و نوجوانی تا بزرگسالی.

سازمان جهانی بهداشت که هدف خود را دستیابی به عالی‌ترین سطح ممکن بهداشت برای همه مردم تعیین کرده، در اساسنامه خود در تعریف سلامت می‌گوید: منظور از سلامت، حالت رفاه کامل جسمانی، روانی و اجتماعی است، نه صرفا فقدان بیماری.

بر اساس این تعریف، فردی دارای سلامت روان است که: توانمندی‌های خود را بشناسد و توانایی مقابله با استرس‌های روزمره را داشته باشد و به شکل مفید و موثری در جامعه مشارکت و فعالیت داشته باشد.

هرچند بر اساس تعریف سازمان جهانی بهداشت، منظور از سلامت فقط بیمار نبودن نیست، اما هیچ راهکاری درباره اینکه چگونه می توان در تمام زمینه‌های جسمانی، روانی و اجتماعی رفاه را به دست آورد، ارائه نشده است. البته پژوهشگران و محققان در هر دو میدان؛ یعنی بهداشت جسم و بهداشت روان، گام‌های جدی برداشته‌اند.

اگر بخواهیم تعریفی سخت‌گیرانه برای روان سالم مطرح کنیم باید فردی را در نظر بگیریم که از هر نظر هیچ‌گونه مشکلی نداشته باشد و در شرایطی هم که در معرض استرس‌های گوناگون قرار می‌گیرد حتی به‌طور موقت، دچار مشکل نشود.

چنین افرادی علاوه بر اینکه از کیفیت زندگی خوبی برخوردارند و به خوبی زندگی می‌کنند، باید به سایر افراد در داشتن زندگی خوب کمک ‌کنند، در حالی که در جامعه امروزی، کمتر کسی را می‌توان یافت که با این تعریف، روان سالمی داشته باشد. بیشتر افراد در برخورد با مسایل روزمره زندگی، علاوه بر اینکه مشکلاتی با شدت‌های مختلف را تجربه می‌کنند، دچار استرس‌ نیز می‌شوند. برخی از این مشکلات، زودگذر هستند و برخی نقشی ماندگارتر دارند.

در طول این دوره از زندگی شما، اگر دچار مشکلات روانی شوید، تفکر ، خلق و خو و رفتار شما را می تواند تحت تاثیر قرار دهد.

عوامل بسیاری در مشکلات روحی و روانی موثرند از جمله:

• عوامل بیولوژیکی، مانند ژن ها یا مواد شیمیایی مغز

• تجربه های زندگی از جمله تروما

• سابقه خانوادگی مشکلات روحی و روانی

مشکلات روحی و روانی رایج اند، اما کمک برای بهبود آن ها نیز در دسترس است. افراد مبتلا به مشکلات روحی و روانی می توانند بهتر و در بسیاری از موارد کاملا بهبود یابند


نشانه های هشدار دهنده

اگر می خواهید مطمئن شوید که شما یا کسی که می شناسید با مشکلات روحی و روانی دست به گریبان است یا خیر یک سری از احساسات یا رفتارها می توانند علامت هشداردهنده از یک مشکل باشند مثل:

• خوردن یا خوابیدن بیش از حد یا خیلی کم

• دوری از مردم و فعالیت های معمول

• داشتن انرژی کم و یا نداشتن انرژی

• احساس پوچی یا بی حس

• داشتن درد غیر قابل توضیح

• احساس درماندگی و یأس

• سیگار کشیدن، مصرف الکل یا استفاده از مواد مخدر بیشتر از حد معمول

• احساس گناه، فراموشکاری، شک، عصبانییت، ناراحتی، نگرانی و یا اضطراب

• فریاد یا پرخاشگری با خانواده و دوستان

• تجربه نوسانات خلقی شدید که باعث مشکلات در روابط می شود

• داشتن افکار و خاطرات مداوم که نمی توانید از سر خود بیرون کنید

• شنیدن صدا و یا باور چیزهایی که درست نیست


• فکر کردن به آسیب به خود و یا به دیگران و خودکشی

• ناتوانی در انجام کارهای روزانه مانند مراقبت از کودکان خود و یا رفتن به محل کار یا مدرسه


اصول سلامت روان

اول، آرامش

بدون تردید آرامش اولین شرط روان سالم است و در سایه آن می‌توان به شکل متعادلی به سایر امور زندگی و پیشرفت هم رسید. البته منظور از آرامش، آرامش نسبی و نداشتن دغدغه‌های متعدد و گاه فلج‌کننده است.

البته در دنیای امروز، هیچ‌کس بدون دغدغه و گرفتاری نیست، اما نکته مهم این است که فرد بتواند به درستی شرایط را ارزیابی و برای رفع و کاهش این نگرانی‌ها اقدام کند و در صورتی هم که مشکلات قابل‌ حل نیستند به‌گونه‌ای با آنها کنار بیاید، نه اینکه گرفتاری‌ها، عملکرد و زندگی او را تحت‌تاثیر قرار دهند و باعث سلب آرامش از او شوند.


دوم، مدیریت هیجان

از دیگر ویژگی‌های مهم سلامت روان، توانایی کنترل و بروز مناسب احساسات و هیجان‌ها است. بروز احساسات باید به‌گونه‌ای باشد که از یک طرف فرد نخواهد احساس‌هایش را سرکوب کند و از طرف دیگر، مهارگسیخته آنها را بروز ندهد.


همچنین انتظار می‌رود ذهن سالم بتواند محیط پیرامون خود را به‌درستی ادراک کند. انسان به کمک حواس پنجگانه، جهان را درک می‌کند، درکی که با واقعیت بیرونی هماهنگ است؛ چیزی نه بیشتر و نه کمتر از آن.


سوم، شناخت

یکی دیگر از خصوصیات ذهن سالم، شناخت است. منظور از شناخت، مجموعه‌ای از توانایی‌های مغز شامل هوشیاری، توجه و تمرکز، حافظه، زبان و... است که هر فردی با توجه به شرایط خود از آن بهره‌مند است. سالم بودن این توانایی‌ها تامین‌کننده و نشانگر بخشی از سلامت روان ما هستند.

شاید در این نوشته همه خصوصیات یک روان سالم بیان نشده باشد، اما به بخشی از مهم‌ترین خصوصیات آن اشاره شده است.

همه توانایی‌ها و خصوصیات گفته شده خود را به صورت یک نماد بیرونی و عینی بروز می‌دهند که آن «رفتار» است.

بررسی رفتار، عینی‌ترین روشی است که با ارزیابی آن می‌توان درباره سلامت روان افراد اظهارنظر کرد. بنابراین داشتن رفتاری متناسب با شرایط پیرامونی از اصلی‌ترین خصوصیت‌های نشانگر سلامت روانی افراد است.

شاید به همین دلیل است که علوم رفتاری همواره در کنار روان‌پزشکی و سلامت روان به عنوان علمی ذکر می‌شود که تلاش می‌کند با شناخت بهتر ذهن و مغز به سمت بهبود کیفیت زندگی و ارتقای سلامت حرکت کند.


سلامت روان و سلامتی

بهداشت روانی مثبت اجازه می دهد تا مردم را به این موارد دست یابند :

• تحقق بخشیدن به پتانسیل کامل خود

• مقابله با استرس های زندگی

• کار مفید

• کمک های معنی دار به جوامع خود


راه هایی برای حفظ بهداشت روانی مثبت عبارتند از:

• گرفتن کمک های حرفه ای اگر شما به آن نیاز دارید

• ارتباط با دیگران

• مثبت بودن

• از لحاظ جسمی فعال بودن

• کمک به دیگران

• خواب کافی

• مهارت های در حال توسعه مقابل
-

منبع: mentalhealth.gov

آشنايي با رشته‌های گوناگون روان شناسی در جهان

روان شناسی (مترادف انگلیسی این واژه یعنی سایکولوژی از کلمات یونانی سایک به معنای ذهن و روح و لوژی به معنای سخنرانی گرفته شده است) مطالعه‌ی فرآیندهای ذهنی و رفتار است. روان شناسی تلاش می‌کند تا جنبه‌های مختلف هر عنصری که ما را قادر می‌سازد تا فکر کنیم، احساس کنیم و از دنیای اطراف خود آگاه باشیم - یعنی ذهن را - کشف کند.
آشنايي با رشته‌های گوناگون روان شناسی در جهان
فکر کردن، ادراک و واکنش دادن چگونه اتفاق می‌افتد و چرا در افراد مختلف به روش بسیار متفاوت اتفاق می‌افتد؟ روان شناسی شما چگونه تعیین می‌کند که شما چه کسی هستید و چرا؟ پاسخ تمام این سوالها را در این مقاله یعنی رشته‌های مختلف روان شناسی بیابید.
روان شناسی (مترادف انگلیسی این واژه یعنی سایکولوژی از کلمات یونانی سایک به معنای ذهن و روح و لوژی به معنای سخنرانی گرفته شده است) مطالعه‌ فرآیندهای ذهنی و رفتار است. روان شناسی تلاش می‌کند تا جنبه‌های مختلف هر عنصری که ما را قادر می‌سازد تا فکر کنیم، احساس کنیم و از دنیای اطراف خود آگاه باشیم - یعنی ذهن را - کشف کند.

تئوریسین‌ها سه گروه عمده از روان شناسی به نام‌های شناختی، انگیزشی و محرک را شناسایی کرده‌اند.
برای اطلاع بیشتر در این مورد به دیدگاه‌های تئوریکی روان شناسی مراجعه بکنید. در اینجا ما در مورد رشته‌های مختلف روان شناسی که وقتی می‌خواهید رشته‌ای را به عنوان شغل خود برگزینید از میان آنها انتخاب می‌شود، صحبت خواهیم کرد.
اگر جنبه‌ بالینی و درماني روان شناسی، علاقه‌ی شما را برمی‌انگیزد پس انتخاب رشته‌هایی مثل روان شناسی بالینی را در نظر بگیرید. رشته‌هایی مثل روان شناسی کودک، روان شناسی توان بخشی و یا کار اجتماعی به روان شناس‌هایی نیاز دارند که با مردم کار کنند، مشکلات آنها را درک کنند، به آنها مشاوره بدهند و کمک کنند که مشکل خود را رفع کنند.

از طرف دیگر رشته‌هایی مثل عصب روان شناسی، روان شناسی رنگ و یا خواب، روان شناسی تجربی و روان شناسی زیستی بیشتر پژوهش محور هستند. آنها درگیر مطالعه‌ رفتار انسان و فاکتورهای موثر بر آن هستند.
شاخه‌های دیگر مثل روان شناسی جاه طلبی، نوع دوستی، هنر، زیبایی، الحاد در میان شاخه‌های دیگر، بیشتر تئوریکی و کمتر عملی‌ هستند. آنها هم باز پژوهش محور هستند و بیشتر شامل مطالعه هستند تا کاربرد عملی.

در اینجا مقدمه‌ای بر رشته‌های مختلف روان شناسی آورده شده است.

رشته‌های روان شناسی :

روان شناسی غیر عادی :

این شاخه‌ای از روان شناسی است که با مطالعه‌ الگوهای رفتاری غیر عادی و علل آنها سر و کار دارد. تئوری‌هایی در مورد این که چه چیزی غیر عادی در نظر گرفته می‌شود، وجود دارند. اعمال و رفتاری که در ارتباط با آنچه که یک انسان متعادل انجام می‌دهد نباشند، به عنوان غیر عادی اشاره می‌شوند. مطالعه‌ روان شناسی غیر عادی در روان شناسی بالینی که در درمان اختلالات روان شناسی به کار می‌رود، کاربرد پیدا کرده است. این یک زمینه‌ ویژه در روان شناسی نیست اما قطعاً یک شاخه‌ی مهم است که خیلی‌ها را جذب می‌کند.

روان شناسی اعتیاد :

وابستگی کامل به ماده‌ی مشخصی و یا دارو به عنوان اعتیاد شناخته می‌شود. هم عوامل فیزیولوژیکی و هم عوامل روان شناختی می‌توانند منجر به اعتیاد شوند. روان شناسی اعتیاد این عوامل را بررسی می‌کند و تلاش می‌کند راه‌هایی برای کنترل اعتیاد پیدا بکند. مطالعه‌ی این زمینه از روان شناسی کاملاً مرتبط با روان شناسی اجتماع و توان بخشی است و به کمک مشاوره، معتادان زندگی تازه‌ای شروع می‌کنند.

روان شناسی تبلیغات :

تبلیغات به طور عمده بر پایه‌ رفتار مشتری استوار است. هدف استراتژی‌های بازاریابی و فروش، برانگیختن احساسات مشتریان است تا این که احساس اجبار به خرید محصولی بکنند. روان شناسی تبلیغات، شامل بررسی رفتار مشتری و این که چگونه تکنیک‌های برانگیزاننده آن را تغییر می‌دهند، است. این زمینه شامل مطالعه‌ی تکنیک‌های تبلیغی و این که چگونه آنها بر تمایلات بازار تأثیر می‌گذارند، است. روان شناسی تبلیغات رفتار مشتری را در واکنش به استراتژی‌های تبلیغی مختلف، بررسی می‌کند و در نتیجه یک زمینه‌ی مهیج از روان شناسی برای مطالعه است. بررسی رفتار مشتری، مطالعه‌ی این است که چگونه افکار و باورهای یک فرد بر رفتار او به هنگام انتخاب و خرید محصولات و یا خدمات تأثیر می‌گذارند؛ در واقع می‌توان به سادگی گفت که همان روان شناسی مشتری و یا مصرف کننده است.

روان شناسی نوع دوستی :

نوع دوستی، از خود گذشتگی نسبت به رفاه و آسایش دیگران است. روان شناسی نوع دوستی شامل بررسی عواملی است که یک فرد را از خود گذشته می‌سازد. روان شناسان معتقدند که رفتار نوع دوستانه بخشی از این است که ما چگونه بزرگ شده‌ایم. آنها می‌گویند ما با این احساسات به دنیا می‌آییم که در اصل باعث می‌شوند ما احساس نگرانی نسبت به دیگران بکنیم. اگر شما به درک جزئیات نوع دوستی علاقه دارید، این زمینه از روان شناسی را انتخاب بکنید.

روان شناسی جاه طلبی :

جاه طلبی مرتبط با نیاز یک فرد برای دست یابی به چیزی است. هیینز کوهوت، روان شناسی خویشتن را گسترش داد که سیستم جاه طلبی و ایده‌آل‌ها را مورد مطالعه قرار می‌دهد. روان شناسی جاه طلبی، فرآیندی را مطالعه می‌کند که در آن جاه طلبی توسط فرد ایجاد می‌شود و چگونگی روشی را که او باید رفتار ‌کند، دیکته می‌کند. مطالعه‌ی این زمینه می‌تواند کمکی برای شما باشد اگر که دوست دارید در رشته‌ی روان شناسی رشد، روان شناسی مدرسه و یا مشاوره کار بکنید.

روان شناسی حیوانات :

این یک زمینه‌ روان شناسی جالب دیگر است که با حالت عاطفی و ویژگی‌های رفتاری حیوانات سر و کار دارد. معتقدند که حیوانات به روش سعی و خطا به محرک‌ها واکنش می‌دهند و رفتار آنها عمدتاً غیر عمدی است. هدف مطالعه‌‌ روان شناسی حیوانات، درک این است که حیوانات در وضعیت‌های مختلف چگونه رفتار می‌کنند و چگونه احساسات و واکنش‌های غیر ارادی آنها متفاوت است.

روان شناسی هنر :

هنر جلوه‌ی خلاقیت انسان است. اشکال هنری که فرد به آنها علاقه دارد و روشی که او آنها را نمایش می‌دهد کاملاً مرتبط با شخصیتش است. روان شناسی هنر تلاش می‌کند ویژگی‌های هنر و تولید آن را بررسی کند. مطالب زیادی در مورد روان شناسی هنر منتشر شده‌اند و دانشگاه‌هایی نیز وجود دارند که دروسی در مورد روان شناسی هنر ارائه می‌دهند. هنر درمانی اگرچه یک زمینه در روان شناسی نیست اما مربوط به روان شناسی هنر است. هنر درمانی باعث استفاده از وسایل هنری برای شفا و بهبود جسمانی و عاطفی می‌شود.

روان شناسی کفر و الحاد :

این زمینه از روان شناسی، این سوال فریبنده را که آیا خدا هست بررسی می‌کند. کفر و الحاد به عنوان بی‌اعتقادی به خدا شناخته می‌شود. روان شناسی الحاد سعی می‌کند عواملی را شناسایی کند که منجر به بی‌اعتقادی به خدا می‌شوند. نظرات فرق می‌کنند در مورد این که آیا اعتقاد به خدا فقط یک تفکر واهی و پوچ است و یا واقعاً یک قدرت عالی و بزرگ وجود دارد که بر ما حکمرانی می‌کند.

روان شناسی جاذبه :

چه چیزی باعث می‌شود که یک فرد به فرد دیگر جذب شود؟ جاذبه چه نقشی در روابط پایدار و بادوام ایفا می‌کند؟ روان شناسی جاذبه تلاش می‌کند به این سوالها پاسخ دهد و عوامل حاکم بر روابط بین انسان‌ها را بررسی کند.

روان شناسی هوا نوردی :

در طول مسافرت هوایی، تغییرات در قرار گیری ویژه فرد منجر به حالت روان شناختی تغییر یافته و استرس ذهنی می‌شود. رشته‌ روان شناسی هوا نوردی با تغییرات روان شناختی که به هنگام پرواز رخ می‌دهند، سر و کار دارد. این رشته راه حل‌هایی را برای مشکلات روان شناختی مربوط به هوا نوردی و کنترل ترافیک هوایی ایجاد می‌کند. کار روان شناسان هوا نوردی توسعه‌ی داروهای روان شناختی و تهیه‌ مشاوره برای افرادی است که در بخش هوا نوردی کار می‌کنند.
-

روان شناسی زیبایی :

درک زیبایی از فردی به فرد دیگر فرق می‌کند. چیزی که برای یک فرد جالب می‌آید ممکن است برای فرد دیگر جالب نباشد. چه چیزی، چیزها را زیبا می‌سازد؟ ذهن انسان چگونه زیبایی را درک می‌کند؟ روان شناسی زیبایی تلاش می‌کند پاسخی برای سوالات این چنینی پیدا کند و سعی می‌کند بررسی کند و ببیند که آیا زیبایی یک حس انتزاعی است و یا بر پایه‌ داوری شخصی استوار است و هم چنین چگونه منجر به لذت می‌شود.

روان شناسی رفتار :

این یک زمینه‌ روان شناسی بسیار مهم است که با بررسی الگوهای رفتاری در انسان‌ها سر و کار دارد. این رشته عواملی را که بر انواع مختلف رفتار در افراد تأثیر می‌گذارند، مطالعه می‌کند. رفتار گرایی بر پایه‌ مفهومی که رفتار حاصل شده، استوار است. این زمینه از روان شناسی سعی می‌کند بررسی کند که چگونه الگوهای رفتاری حاصل می‌شوند و چه عواملی بر تغییر رفتاری تأثیر می‌گذارند. این روان شناسی، رفتار مشاهده شده را مطالعه می‌کند و به عنوان بخشی از هر دوره‌ی مقدماتی در موضوع، آموزش داده می‌شود.

روان شناسی باور و اعتقاد :

باورهای ما هسته‌ دانش و آگاهی ما را شکل می‌دهند و بر شخصیت ما تأثیر می‌گذارند. این زمینه از روان شناسی تلاش می‌کند سیستم‌های باور افراد و این که چگونه آنها بر رفتار تأثیر می‌گذارند را بررسی کند.

روان شناسی زیستی :

این زمینه از روان شناسی، جنبه‌ زیستی رفتار انسان را بررسی می‌کند. چون سیستم عصبی رفتار را کنترل می‌کند پس الگوهای رفتاری می‌توانند از عملکرد مغز نشأت بگیرند. هم چنین روان شناسی زیستی سعی می‌کند جنبه‌های زیستی اختلالات روان شناختی را بررسی کند. این رشته کاملاً مربوط به علم عصب شناسی رفتاری است و می‌توان به عنوان عصب روان شناسی نیز به آن اشاره کرد.

روان شناسی کودک :

این زمینه از روان شناسی، رشد عاطفی و اجتماعی کودکان را بررسی می‌کند. این رشته شامل بررسی تغییر الگوهای رفتاری در کودکان و مراحل مختلف در رشد کلی آنها است. به عنوان روان شناس کودک، شما باید با نوباوگان، کودکان و یا نوجوانان کار کنید و مشکلات شناختی، اجتماعی و یا عاطفی که آنها دارند را تشخیص دهید و درمان کنید.

روان شناسی شناختی :

این زمینه از روان شناسی فرآیندهای ذهنی را بررسی می‌کند که مسئول رفتار هستند. این رشته با مطالعه‌ی حل مشکل، پردازش اطلاعات، حافظه و توانایی‌های عاطفی انسان‌ها سر و کار دارد. اگر سوالاتی همانند چگونه انسان‌ها چیزها را دریافت و درک می‌کنند، چگونه به یاد می‌آورند و فرآیند تفکر شبیه چیست، ذهن شما را درگیر کرده است، روان شناسی شناختی می‌تواند زمینه‌ای باشد که شما وارد آن شوید.

روان شناسی رنگ :

این زمینه از روان شناسی، تأثیر رنگ‌های مختلف بر رفتار و عواطف انسان‌ها را بررسی می‌کند. گفته می‌شود که رنگ‌ها بر عواطف انسانی تأثیر می‌گذارند و تا حدود زیادی رفتار او را تحت تأثیر قرار می‌دهند. این موضوع دلیل استفاده از رنگ‌های ویژه برای اهداف ویژه در تبلیغات و غیره است. رنگ‌ها حامل معانی متفاوت در فرهنگ‌های مختلف هستند. مطالعه‌ این که چگونه رنگ‌ها بر عواطف انسانی تأثیر می‌گذارند، چگونه رفتار انسانی را تحت تأثیر قرار می‌دهند و الهام بخش هستند و چگونه بر وضعیت روحی شما تأثیر می‌گذارند چیزهایی هستند که در روان شناسی رنگ جای دارند.

روان شناسی اجتماع :

این شاخه از روان شناسی این که چگونه فرد و اجتماعش بر یک دیگر تأثیر می‌گذارند را بررسی می‌کند. این رشته، تأثیری که جامعه بر رفتار فرد دارد و هم چنین این که چگونه رفتار فرد بر جامعه تأثیر می‌گذارد را بررسی می‌کند. کار اجتماعی، روان شناسی اجتماعی، گسترش اجتماع و روان شناسی بین فرهنگی، برخی زمینه‌های مورد مطالعه‌ هستند که کاملاً مربوط به روان شناسی اجتماع‌اند.

روان شناسی قیاسی :

مطالعه‌ رفتار حیوان، زیر گروه روان شناسی قیاسی است. این زمینه از روان شناسی با مطالعه‌ فرآیندهای ذهنی در حیوانات سر و کار دارد تا این که درک بهتری از روان شناسی انسان به دست آورد. مطالعه‌ سازگاری، تولید مثل و تکامل تدریجی در حیوانات جزو روان شناسی قیاسی است.

روان شناسی مشاوره‌ای :

این شاخه از روان شناسی، با هنر مشاوره با مردم در مورد نقش‌های آنها در زندگی فردی و یا حرفه‌ای سر و کار دارد. این رشته بر مشکلات مربوط به کنترل استرس تمرکز می‌کند. روان شناسان مشاور با خوب ماندن روان شناختی فرد، برخلاف روان شناسان بالینی که بیشتر بر روی جنبه‌ پزشکی سلامت و خوب ماندن عاطفی شخص تمرکز می‌کنند سر و کار دارند.

روان شناسی بالینی :

این رشته با بررسی و درمان اختلالات سلامتی مربوط به روان شناسی سر و کار دارد. این زمینه از روان شناسی با کنترل بالینی افراد با توجه به عملکرد عصبی و روان شناختی آنها سر و کار دارد. به عنوان یک روان شناس بالینی، لازم است شما اطلاعاتی از داروها داشته باشید تا بتوانید به جنبه‌ی بالینی سلامت عاطفی فرد هم نگاهی بیندازید.

روان شناسی ارتباط :

این رشته، الگوهای مختلف رفتاری را که منجر به ابراز و بیان انواع مختلفی از احساسات می‌شوند، بررسی می‌کند. این شاخه از روان شناسی با مطالعه‌ی انواع متعددی از ارتباط همانند ارتباط شفاهی و غیر شفاهی و یا مستقیم و غیر مستقیم سر و کار دارد. این زمینه شامل مطالعه‌ این است که چگونه ارتباط رخ می‌دهد و چگونه بیان و مهارت‌های شنیداری بر روشی که وضعیت‌ها درک می‌شوند تأثیر می‌گذارند.

روان شناسی خلاقیت :

خلاقیت منجر به کشفیات جدید می‌شود. خلاقیت هدیه‌ خدا است. به سادگی می‌توان گفت که خلاقیت درک روابط پیچیده و منحصر به فرد بین اجزای متعدد محیط زیست است. خلاقیت از فکر کردن متفاوت ظهور می‌کند. روان شناسی خلاقیت، عواملی را که منجر به گسترش و توسعه‌ی تفکر خلاق می‌شوند، مورد مطالعه قرار می‌دهد.

روان شناسی جنایی :

این زمینه از روان شناسی با مطالعه‌ تفکر و الگوهای رفتاری مجرمان سر و کار دارد. این شاخه، عواملی را که منجر به رفتار جنایی می‌شوند بررسی می‌کند و هم چنین شامل شناخت ذهن جنایتکار است.

روان شناسی رشد :

این زمینه از روان شناسی، تلاش می‌کند تا الگوهای رفتاری افراد در گروه‌های سنی مختلف را بررسی کند. این شاخه، الگوهای تغییر در رفتار با بالا رفتن سن را بررسی می‌کند. برای مثال، تغییرات فیزیکی و روان شناختی که در نتیجه‌ی افزایش سن رخ می‌دهند در روان شناسی رشد (مربوط به سن) مطالعه می‌شوند.

روان شناسی خواب‌ها :

طبق تئوری مشهور زیگموند فروید، خواب‌ها وسیله‌ی بیان آرزوهای ضمیر نیمه آگاه فرد هستند. برخی تئوری‌ها می‌گویند خواب‌ها روش‌هایی هستند که توسط آنها مغز افکار را سامان می‌دهد. هم چنین معتقدند که خواب‌ها حالت ذهنی فرد را اصلاح می‌کنند. علل خواب‌ها، انواع مختلف خواب‌ها و اهمیت محتوای خواب‌ها همیشه موضوعات مورد کنجکاوی و علاقه بوده‌اند. روان شناسی خواب‌ها با این موضوعات سر و کار دارد.

روان شناسی تربیتی :

این رشته، شامل مطالعه‌ سیستم آموزشی و رشد رفتاری و اجتماعی ناشی از آن است. این زمینه از روان شناسی با موضوع بسیار مورد بحث قرار گرفته وراثت در مقایسه با محیط زیست و این که چگونه بر فرد تأثیر می‌گذارند سر و کار دارد.

روان شناسی محیط زیست :

این زمینه تعامل بین انسان و محیط زیست را مورد مطالعه قرار می‌دهد. عبارت محیط زیست دربردارنده‌ محیط اجتماعی فرد همانند محیط زیست طبیعی و مصنوعی او است. این شاخه بر بررسی این که چگونه محیط زیست فیزیکی بر روان شناسی فرد تأثیر می‌گذارد، تمرکز می‌کند. روان شناسان محیط زیست، این که چگونه و چرا افراد به صورت متفاوت به محیط متفاوت واکنش می‌دهند و چه چیزی است که باعث می‌شود محیط زیست موجب رفتار معقول، مثبت گرایی و افزایش بهره وری شود را مورد مطالعه قرار می‌دهند.

روان شناسی تکاملی :

این رشته، شامل مطالعه‌ ویژگی‌های روان شناختی مختلف از جنبه‌ی تکاملی است. این شاخه بر مطالعه‌ی این که چگونه ویژگی‌های روان شناختی ممکن است در طول سازگاری در موجودات زنده‌ رشد کنند، تمرکز می‌کند.

روان شناسی تجربی :

روان شناسی تجربی بیش از یک زمینه در روان شناسی است و روشی است که در مطالعه‌ی زمینه‌های مختلف روان شناسی به کار گرفته می‌شود. روان شناسان تجربی، آزمایش‌هایی انجام می‌دهند تا ادراک و تغییرات رفتاری در افراد را بشناسند. آنها تئوری‌هایی بر پایه‌ی مشاهداتی که از طریق آزمایشات در روان شناسی انجام داده‌اند مطرح می‌کنند. آزمایش میلگرام یک مثال خوب از روش تجربی در مطالعه‌ی روان شناسی است.

روان شناسی قانونی :

این رشته به عنوان اشتراکی بین روان شناسی و سیستم قضایی جنایی تعریف می‌شود. این شاخه در سیستم قضایی جنایی به کار می‌رود تا حالت تدافعی ذهن را در زمان دفاع و در زمان محاکمه ارزیابی کند.

روان شناسی سلامتی :

این زمینه از روان شناسی، مربوط به کاربرد روان شناسی در مراقبت از سلامت است. این شاخه، گستره‌ی وسیعی از الگوهای رفتاری مربوط به سلامتی را بررسی می‌کند. روان شناسی بدن شامل سه جنبه به نام‌های تصویر بدن، زبان بدن و آگاهی بدن است. تصویر بدن درک فرد از هویت خودش است، زبان بدن به افراد کمک می‌کند تا با یک دیگر ارتباط برقرار کنند و آگاهی بدن شامل بررسی و آنالیز رابطه‌ی ذهن – بدن است.

روان شناسی عوامل انسانی :

این رشته، بررسی این است که چگونه روان شناسی بر تعاملات انسانی با اشیا در محیط زیست، تأثیر می‌گذارد. هم چنین این زمینه از روان شناسی به عنوان روان شناسی مهندسی شناخته می‌شود.

روان شناسی صنعتی :

این شاخه برای بررسی و ارتقا پتانسیل افراد در محل کارشان به کار می‌رود. این زمینه در انتخاب و ارزیابی کارمندان در سازمان، کاربرد پیدا کرده است. روان شناسی تجارت برای کسب درک اصولی از کارمندان به کار می‌رود.

روان شناسی مشروع :

این زمینه از روان شناسی، پژوهش محور است و نقشی که روان شناسی در قانون و خط مشی‌های قانونی ایفا می‌کند را مورد مطالعه قرار می‌دهد. این شاخه، تلاش می‌کند دلالت‌های روان شناسی قوانین بر مردم را درک کند. این رشته شامل بررسی روان شناختی شاهدان، بازجویان، هیئت منصفه و افراد درگیر در ایجاد قانون است. روان شناسان مشروع می‌توانند به عنوان مشاوران دادرسی و یا مشاوره دهنده به تصمیم گیرندگان در قانون، انجام وظیفه بکنند. این زمینه شبیه روان شناسی قانونی است اما تفاوتش این است که روان شناسی قانونی با روان شناسی مدافعان سر و کار دارد در حالی که روان شناسی مشروع شامل پژوهش روان شناختی از موسسات مشروع و آنهایی است که مرتبط با قانون هستند.

روان شناسی رسانه‌ها :

این زمینه بر مطالعه‌ی این که چگونه افراد با رسانه‌ها تعامل دارند، تمرکز می‌کند. این رشته تلاش می‌کند تأثیر روان شناختی که رسانه‌ها بر جامعه دارند را بررسی کند. رسانه‌ها به طور خیلی زیادی بر زندگانی‌ها تأثیر می‌گذارند. رسانه بر رفتار تأثیر می‌گذارد. روان شناسی رسانه‌ها با مطالعه‌ی این که ما چگونه عناصر رسانه را درک می‌کنیم و به آنها واکنش می‌دهیم سر و کار دارد. با افزایش قابلیت دسترسی به رسانه‌ها و تکنولوژی، تأثیر پذیری از آنها غیر قابل اجتناب است. اثر آنها هم مثبت و هم منفی است. روان شناسان رسانه‌ها در جهت ارتقا و افزایش جنبه‌های مثبت و کاهش جنبه‌های منفی کار می‌کنند.

عصب روان شناسی :

این شاخه از روان شناسی سعی می‌کند با مطالعه‌ی ساختار و عملکرد مغز و رابطه‌ی آنها با فرآیندهای روان شناختی، درک کند که مغز چگونه بر واکنش‌های رفتاری در انسان‌ها تأثیر می‌گذارد. دو خط مشی در مطالعه‌ی این زمینه از روان شناسی وجود دارند؛ یکی ارتباط بین سیستم عصبی و رفتار را بررسی می‌کند و دیگری تأثیر ناخوشی و آسیب مغز، بر حالت روان شناختی فرد را مورد مطالعه قرار می‌دهد. زیست روان شناسی شاخه‌ای از زیست شناسی است که با مطالعه‌ی این که چگونه عملکرد سیستم عصبی در سطح فیزیکی بر فرد تأثیر می‌گذارد، سر و کار دارد. این شاخه، شامل بررسی این است که چگونه ذهن و بدن بر یک دیگر تأثیر می‌گذارند به همین دلیل، آن نزدیک به چیزی است که عصب روان شناسی (به عنوان رشته‌ای از روان شناسی) با آن سر و کار دارد.

روان شناسی شخصیت :

این رشته، انواع مختلفی از شخصیت‌ها را بررسی می‌کند و تأثیر رفتار، افکار و احساسات را بر شخصیت فرد مورد مطالعه قرار می‌دهد.

روان شناسی مثبت :

روان شناسی، عموماً مرتبط با مطالعه‌ی مشکلات رفتاری ناشی از حالت روانشناختی آشفته و مختل است. روان شناسی مثبت یک رشته‌ی نسبتاً تازه است که با جنبه‌های مثبت روان شناسی سر و کار دارد. این رشته مطالعه‌ی عواملی است که منجر به رشد مثبت انسان می‌شوند. این شاخه شامل بررسی این است که چگونه ویژگی‌ها و تجربیات مثبت می‌توانند منجر به رشد سلامتی افراد شوند و زندگی شادتری به آنها بدهند.

روان شناسی کمی :

این رشته از داده‌های ریاضی و آماری برای مطالعه‌ی الگوهای رفتاری در انسان‌ها بهره می‌گیرد. روان سنجی شاخه‌ای از روان شناسی است که با اندازه گیری دانش و آگاهی، توانایی‌ها و صفات سر و کار دارد.

روان شناسی توان بخشی :

این زمینه از روان شناسی بر کاربرد دانش روان شناسی برای تأمین حمایت برای افرادی که بیماری‌های مزمن و یا ناتوانی‌های جسمانی و یا رشدی دارند، تمرکز می‌کند. هدف آن، کمک به این افراد است تا با بیماری خود کنار بیایند و منجر به زندگی معنی دار شود. روان شناسان توانبخش در جهت افزایش برنامه‌های حمایتی و تربیتی برای افراد ناتوان کار می‌کنند و درگیر فراهم کردن مراقبت‌های بالینی برای آنها می‌شوند.

روان شناسی مدرسه :

مفاهیم روان شناسی مدرسه با مفاهیم روان شناسی تربیتی و بالینی ادغام می‌شوند. این رشته تلاش می‌کند ناتوان‌های یادگیری دانش آموزان را دریابد و به آنها کمک کند.

روان شناسی اجتماعی :

این شاخه با بررسی این که چگونه انسان‌ها در مورد یک دیگر فکر می‌کنند و چگونه به وضعیت‌های مختلف واکنش می‌دهند سر و کار دارد. درک آنها از موضوعات و مشکلات اجتماعی و چینش ذهنی آنها، در این زمینه از روان شناسی بررسی می‌شود.

روان شناسی ورزش :

این رشته، رفتار فرد در ورزش را بررسی می‌کند. این شاخه عواملی را که بر مهارت افراد در ورزش و یا هر فعالیت فیزیکی دیگر تأثیر می‌گذارند، مورد مطالعه قرار می‌دهد. مهارت‌های ایجاد شده از طریق ورزش، کاملاً مرتبط با روان شناسی هستند. روان شناسی ورزش، این روابط را بررسی می‌کند.
-
روانشناسی سلامت:
اگر بخواهم با یک توضیح کوتاه روشن کنم، روانشناسی سلامت چیست، باید بگویم منظور از سلامت اینجا سلامت جسم است. مساله مهم تر روانشناسی سلامت، سلامت جسم است و محل کار اصلی روانشناسان سلامت نه کلینیک بهداشت روان و نه بیمارستان روانی بلکه مطب پزشکان و بیمارستان های عمومی یا بخش های تخصصی بیمارستان ها است. 
وقتی در دکتری روانشناسی سلامت تحصیل می کنید از شما انتظار می رود به همان اندازه و بلکه بیشتر از آنکه به سلامت روان افراد علاقه مند هستید به سلامت جسم آنها نیز علاقه داشته باشید. مسأله شما اینجا این نیست که انسان ها چرا به مشکلات روانی مبتلا می شوند، بلکه مسأله این است که چه عوامل روانی در ابتلای افراد به بیماری جسمی نقش دارند. مثلا اگرچه عامل اصلی سرماخوردگی گروهی از ویروس ها است و با رعایت های بهداشتی تا حدود زیادی می توان از ابتلا به این بیماری جلوگیری کرد، اما پژوهش ها نشان داده اند هنگامی که واقعا عفونت به ویروس برای افراد اتفاق می افتد، از بین افراد آلوده، افرادی که استرس بیش تری را تجربه می کنند بیش تر علائم بالینی بیماری را نشان می دهند. migna.ir توجه کنید که در دیدگاه های مدرن روانشناسی سلامت، نقش عوامل زیستی به هیچ وجه نادیده گرفته نمی شود، اما نقش عوامل روانی نیز مد نظر قرار می گیرد. اگر بخواهیم بعد از مقدمه تصویری دقیق تر از روانشناسی سلامت ارائه دهیم می توانیم بگوییم روانشناسی سلامت حداقل در سه حوزه به کار می آید. حوزه اول مربوط به باورها، رفتارها، و تغییررفتارهایی است که با سلامت مرتبط اند. همه ما در مورد سلامت ایده هایی داریم. چه قدر معتقیدم ورزش به سلامتی کمک می کند؟ نظر ما راجع به سیگار یا الکل چیست؟ و یا هنگام خوردن چه قدر به غذاهایی که می خوریم توجه می کنیم. همه این ها برای سلامت ما مهم هستند (توجه کنید سلامت جسم). در کنار این ها رفتارهای جنسی و رفتارهای دیگر مرتبط با سلامت نیز مهم به نظر می رسند. اگر کمی فکر کنید می بینید حوزه بسیار گسترده ای می شود. اگر تعریف مدرن روانشناسی را علم مطالعه، پیش بینی و کنترل رفتار و ذهن بدانیم، آن وقت اهمیت روانشناسی سلامت در حوزه نخست مشخص می گردد. از کنار دو حوزه دیگر سریع تر می گذریم: بیمارشدن و تجربه بیماری. نه تنها مهم است بدانیم عوامل روانی در ابتلای ما به بیماری ها چه نقشی دارند، بلکه هنگامی که افراد به یک بیماری جسمی مبتلا می شوند نیز، عوامل روانی در تجربه آن ها و نحوه کنارآمدن آن ها با بیماری مؤثر اند و در سطحی وسیع تر می توانند در کنار تیم پزشکی در فرایند درمان یا همکاری با تیم پزشکی نیز مؤثر باشند. و فراتر از آن صرف نظر از بیمار، باورها، نگرش ها، و بازخوردهای همراهان و خویشاوندان بیمار چگونه شکل می گیرند و چه اثری بر آن ها یا بیمار دارند.
هدف از این رشته شناسایی عوامل روان شناسی در ایجاد و پیشرفت سلامتی و بیماری است. روان شناسی سلامت با رشته هایی مثل بهداشت ، پزشکی ، مددکاری اجتماعی و...ارتباط تنگاتنگ دارد. دانش آموختگان این رشته در طول تحصیل در زمینه بیماریهای قلبی – عروقی ، نسخ ارثی – مصرف الکل و مصرف دخانیات ، حالت هیجانی و ... مطالعه می کنند.
بخش سی و هشتم انجمن روان‌شناختی آمریکا (APA) به روانشناسی سلامت اختصاص‌یافته است. بنا بر آنچه در مرامنامه این بخش نوشته‌شده است تمرکز آن‌ها روی فهم بهتر بیماری و سلامت، مطالعه درباره متغیرهای روان‌شناختی مؤثر بر سلامت و همکاری برای بهره‌وری بیشتر سامانه‌های مراقبت از سلامت و سیاست‌‌های بهداشتی است. -
-
***
بسیاری از زمینه‌های مورد مطالعه در روان شناسی، در اینجا داده شده‌اند و مجاری هستند که شما می‌توانید زمینه‌ شغلی خود را در آن ایجاد کنید. وقتی که می‌خواهید یک زمینه‌ روان شناسی را به عنوان شغل خود انتخاب کنید ابتدا توجه کنید که کدام موضوعات علاقه‌ی شما را بیشتر برمی‌انگیزند. هم چنین در مورد این فکر کنید که آیا می‌خواهید شغل شما کاربرد محور باشد و یا ترجیح می‌دهید پژوهش محور باشد. با افراد مشغول در این زمینه صحبت کنید و سعی بکنید بفهمید که چرا آنها این زمینه‌ ویژه را به عنوان شغل خودشان انتخاب کرده‌اند و کار آنها شامل چه چیزهایی است. بازدید شغلی می‌تواند به درک بهتر از نوع کاری که در آن زمینه وجود دارد به شما کمک کند.
روان شناسی، جالب به نظر می‌رسد اما پیچیده نیز هست. هر چه عمیق‌تر در آن کاوش کنید وسوسه انگیزتر می‌شود. روان شناسی به زمینه‌های متعددی تقسیم می‌شود و هر یک از آنها درهایی به وجه جدیدی از ذهن انسان باز می‌کنند. چیزی انتزاعی همانند ذهن انسان، به روش‌های بسیار زیادی مورد مطالعه قرار می‌گیرد تا فقط دریابند که پیچیدگی کار آن تا چه حد است!
 

چه زمانی باید به روانشناس یا روانپزشک مراجعه کنیم؟

بين روانشناس و روانپزشك چه تفاوت‌هايي وجود دارد؟ آيا فردي كه مشكلات روحي دارد بايد بين اين دو انتخاب كند يا تفاوتي ندارد كه براي هر مشكل رواني به كدام‌يك مراجعه كند؟
چه زمانی باید به روانشناس یا روانپزشک مراجعه کنیم؟
درمان مشكلات رواني مانند مشكلات جسمي به سرعت و سهولت انجام نمي‌گيرد و اين فرایند بسيار زمان‌بر و نفس‌گير است. فردي كه طي ساليان متمادي عادات بد و رفتارهاي نادرست را با خود حمل كرده و با آنها زندگي كرده است وقتي بخواهد به يكباره همه اين عادات را ترك كند با مشكل مواجه مي‌شود. در كنار اين نمي‌توان انتظار داشت درمان درباره افرادي كه مبتلا به افسردگي حاد يا حالات نزديك به جنون هستند به‌طور كامل و محسوس صورت پذيرد.

با وجود اين، درباره بسياري از اين بيماري‌ها ضرورت مداخله روانشناس يا روانپزشك و كمك گرفتن از او به‌شدت احساس مي‌شود، چنانكه اگر اين مداخله در زمان مشخص و با روش درست و علمي صورت نگيرد و بيماري درمان نشود نه تنها بيماري در وجود فرد برطرف نمي‌شود، بلكه رشد كرده و به بيماري‌هاي رواني حاد تبديل مي‌شود. با بهروز بيرشك روانشناس و استاد دانشگاه درباره زمان مراجعه به روانشناس يا روانپزشك و تفاوت اين دو به گفت‌وگو نشستيم.

افراد دقيقا چه زماني بايد به روانپزشك يا روانشناس مراجعه كنند؟

در كشورهاي پيشرفته مراجعه به روانشناس و روانپزشك امري ضروري و بديهي است و همه افراد به آن علاقه داشته و تقريبا هر كسي براي امور مختلف زندگي خود حداقل سالي يك‌بار براي مشاوره به روانشناس مراجعه مي‌كند. در كشورهاي پيشرفته افراد براي تصميمات مهم زندگي مانند تصميم ازدواج يا مهاجرت و يا انتخاب شغل حتما به مشاور مراجعه مي‌كنند و اين كار يك امر بديهي تلقي مي‌شود. بر اين اساس نمي‌توان گفت زمان دقيق مراجعه به روانشناس و يا روانپزشك درباره مشكلات و مسائل روحي و رواني دقيقا چه زماني است، زيرا درباره افراد مدرن و امروزي اين مراجعه هر زماني و با هر بهانه‌اي مي‌تواند باشد.

به‌طور كلي بايد گفت مشاوره گرفتن و مراجعه به روانپزشك اقدامي مفيد و مثبت است كه در بدبينانه‌ترين حالت اگر فايده‌اي براي فرد نداشته باشد ضرري هم ندارد و حتي توصيه مي‌شود همه افراد هرساله علاوه‌بر چكاب جسمي، چکاب رواني نیز شوند تا با رجوع به يك روانشناس و يا روانپزشك بتوانند از وضعيت رواني خود مطلع شوند. مشكلات رواني هم مانند مشكلات جسمي اگر درمان نشده و به حال خود رها شوند عود كرده و به وضعيت وخيم‌تري مي‌رسند. افرادي كه بيماري‌هاي رواني حاد مانند انواع پرخاشگري‌ها يا جنون‌هاي رفتاري دارند يك دفعه و به صورت ناگهاني به اين اختلالات مبتلا نشده‌اند. اين افراد با ابتلا به بيماري‌هاي رواني كوچك مانند پرخاشگري‌هاي مقطعي يا افسردگي‌هاي فصلي و درمان نشدن اين اختلالات به مرور زمان دچار اين اختلالات حاد مي‌شوند كه گاه درماني براي آن وجود ندارد.

درباره بيماري‌هاي رواني مانند افسردگي يا پرخاشگري آيا هر نوع تغيير حالت يا تغيير رفتاري نيازمند مراجعه به پزشك است؟

درباره هر تغيير حالتي نیازی به مراجعه به پزشک نیست، زيرا مولفه‌های مختلفي بر رفتارها و خلقيات افراد در طول روز تاثير مي‌گذارد كه حتي درباره افرادي كه به پختگي شخصيت رسيده‌اند نيز اين اتفاق مي‌افتد. با وجود اين، اگر احساس كنيم چند روزي است كه خلق افسرده مان اذيتمان مي‌كند يا افكارمان باعث افسردگي و تاثير بر عملكردمان مي‌شود بهتر است به يك متخصص در اين زمينه مراجعه كنيم. در بسياري از مواقع نيازمند مداخله دارويي نيستيم و مشاور مي‌تواند با صحبت كردن مشكل را برطرف كند، در حالي كه درباره بسياري از مشكلات رواني تركيبي از مشاوره و دارو مي‌تواند موثر واقع شود.

درباره کدام مشكلات رواني فرد بايد حتما به روانپزشك مراجعه كند و اگر به حال خودش رها شود تبعات بدي به همراه دارد؟

وقتي رفتارهاي فرد با نرم عادي و آن چيزي كه در جامعه رايج است و همه از آن تبعيت مي‌كنند تفاوت داشته باشد تقريبا همه متوجه اين تفاوت‌ها مي‌شوند. براي مثال فردي كه افسردگي يا پرخاشگري بي حد و مرز دارد و نمي‌تواند رفتارش را كنترل كند براي هر كسي كه در اطرافش وجود دارد رفتارهایش خطرناك است. در كنار اين وقتي خود فرد احساس كند خلق افسرده او برايش مشكل‌ساز است و افكاري در ذهنش وجود دارد كه به‌شدت منفي و خطرناك است اين فرد بايد خودش به سرعت به پزشك مراجعه كند.

به‌طور كلي بايد گفت هرقدر زودتر براي درمان مشكل رواني مراجعه كند و بيماري فرد زودتر تشخيص داده شود به همان نسبت بيماري زودتر درمان مي‌شود و درباره برخي بيماري‌هاي رواني اگر فردي دير مراجعه كند بيماري تبعات بد و طولاني مدتي بر جای مي‌گذارد كه گاهي اين تبعات قابل درمان نيست. كمك‌هايي كه يك متخصص به حل مشكلات رواني مي‌كند بسيار درست و اصولي است و او مي‌تواند به خوبي فرد بيمار را راهنمايي كند كه به چه كسي مراجعه كند و چه خدماتي دريافت كند. افرادي هم وجود دارند كه احساس مي‌كنند در زندگي‌شان مهارت‌هاي لازم ارتباطي ندارند و نمي‌توانند در روابط خود موفقيت‌آميز ظاهر شوند و همچنين افرادي كه تجربيات منفي زيادي از گذشته دارند و نمي‌توانند با يادآوري آنها به زندگي عادي بپردازند و نياز دارند كه با مداخله يك روانپزشك اين مشكلات را برطرف كنند.

بين روانشناس و روانپزشك چه تفاوت‌هايي وجود دارد؟ آيا فردي كه مشكلات روحي دارد بايد بين اين دو انتخاب كند يا تفاوتي ندارد كه براي هر مشكل رواني به كدام‌يك مراجعه كند؟

نخستين تفاوت در روش كار روانشناسان و روانپزشكان در اين است كه روانشناسان روي فايل‌هاي ذهن افراد تاثير گذاشته و طرح‌واره وجودي آدم‌ها را تغيير مي‌دهند، اين در حالي است كه روانپزشكي راه دارودرماني را پيش گرفته و به روي شيمي خون و مغز اثر مي‌گذارد.
تفاوت روانپزشك با روانشناس در اين است كه روانپزشك پزشكي است كه بعد از اتمام دوره پزشكي عمومي تخصص خود را در زمينه مسائل رواني گرفته است. كار روانپزشكان بيشتر تشخيص است و درماني كه توسط اين افراد صورت مي‌گيرد مبتني بر درمان‌ دارويي است. روانشناسان باليني بدون استفاده از دارو و درمان شيميايي با تشخيص انواع اختلالات رواني به فرد كمك مي‌كنند مشكل خود را برطرف كند.

اين درمان بدون دارو عموما از طريق گفت‌وگو درماني و تمرين مهارت‌هاي گوناگون در موقعيت‌هاي مختلف زندگي صورت مي‌گيرد. براي اينكه فردي بداند براي مشكلات مختلف رواني خود به كدام‌يك از اين دو بايد مراجعه كند، تشخيص اين امر اصولا بر عهده فرد نيست و در نخستين مراجعه‌اي كه فرد به هريك از اين دو مي‌كند خود آن روانپزشك يا مشاور تشخيص مي‌دهد كه مشكل فرد مورد نظر مربوط به كدام‌يك از اين دو حيطه بوده و با چه روشي صورت مي‌گيرد. در صورتي كه درمان او نيازمند مداخله دارويي باشد خود روانشناس يا مشاور، فرد را به روانپزشك ارجاع مي‌دهد در حالي كه اگر فردي كه بيمار به او مراجعه كرده روانپزشك باشد و مشكل فرد نيازي به دارو نداشته و بيشتر مبتني بر گفت‌وگو درماني باشد اين پزشك فرد بيمار را به مشاور ارجاع مي‌دهد تا مراحل درمان او به شكل بهتري انجام شود.

يك روانپزشك پيش از هر كاري يك پزشك بوده و كار او تجويز دارو است، لازم به ذكر است كه روش دارو درماني به تنهايي اثربخش نبوده و اين دو شاخه مكمل هم هستند. اگر بيماران مراجعه‌كننده به روانشناسان قادر به تغيير رفتار و نگرش خود نباشند، در اين وضعيت به روانپزشك ارجاع داده مي‌شوند و براي رسيدن به ثبات راه دارو درماني روي آنها انجام مي‌گيرد.
افراد در صورت داشتن مشكل در زمينه‌هاي تعليم و تربيت، شيوه‌هاي صحيح تفكر و رفتار، افسردگي، رفع احساسات بد و منفي و... به روانشناس مراجعه مي‌كنند.

برای حفظ سلامت مغزتان 10 قدم بردارید

بنا به اعلام اتحادیه پژوهش های مغزی ایالات متحده، برای حفظ سلامت مغز و جلوگیری از نقصان شناختی ناشی از سن، اقدامات زیادی می توان انجام داد.
این اتحادیه 10 قدم را برای بهبود سلامت مغز توصیه می ‌کند:

رژیم غذایی سالم برای مغز: رژیم غنی از اسید‌های چرب امگا 3، پروتئین، آنتی اکسیدان ها، میوه ‌ها و سبزی‌ ها و ویتامین ب و میزان متعادلی از مواد نشاسته ‌ای یا کربوهیدرات های پیچیده، سلامت مغز را حفظ می ‌کند.

فعال نگه داشتن ذهن: آموختن یک زبان یا مهارت جدید، حل کردن جدول کلمات متقاطع، رفتن به کلاس‌ های آموزشی، و یا یادگیری رشته ‌های هنری می‌ تواند ذهن شما را فعال نگه ‌دارد.

فعالیت بدنی منظم: ورزش‌ می تواند گردش خون را فعال کند، توازن و هماهنگی بدن را بهبود بخشد و به جلوگیری از بیماری‌‌ هایی که خطر زوال عقل یا دمانس را می‌ افزایند، مانند بیماری قلبی، سکته مغزی و دیابت کمک کند.

شرکت در فعالیت های اجتماعی: گذراندن وقت با دوستان، انجام کارهای داوطلبانه، و مسافرت می ‌تواند شما را فعال و سالم نگهدارد.

خواب مناسب: نداشتن خواب کافی می ‌تواند اثراتی منفی بر سلامت مغز داشته باشد.

مدیریت استرس: شرکت در تمرین ‌های یوگا، گذراندن وقت با دوستان یا انجام سایر فعالیتهای کاهنده استرس به حفظ توانایی یادگیری و قدرت حافظه کمک می‌ کند.

محافظت در برابر آسیب های مغزی: به سر گذاشتن کلاه ایمنی و بستن کمربند ایمنی در حین رانندگی با موتور و ماشین به اجتناب از صدمه‌خوردن مغز که می ‌تواند با افزایش خطر زوال عقل یا دمانس همراه باشد کمک کند.

کنترل عوارض بهداشتی: حفظ وزن متناسب، ورزش‌کردن، خوردن غذای متعادل و مغذی، و کنترل ‌کردن استرس می ‌تواند به کاهش خطر ابتلا به بیماری‌ هایی که بر مغز تاثیر می گذارند مانند دیابت، بیماری قلبی، فشار خون بالا کمک کند.

پرهیز از عادات ناسالم: سیگار کشیدن و داروهای روانگردان می ‌توانند باعث افزایش خطر ابتلا به دمانس و زوال قدرت شناختی شوند.

توجه به سابقه بیماری ها در خانواده: اگر با توجه به سابقه خانوادگیتان در معرض ابتلا به زوال عقل یا دمانس در دوران سالمندی هستید، با پزشک تان در مورد شیوه‌‌ های حفظ سلامت مغز و جلوگیری یا کند کردن پیشرفت زوال قوه شناختی مشورت کنید.

 

منبع:www.usnews.com

 

تفاوت های عشق واقعی و وابستگی

عاشق همسرتان هستید یا فقط به او وابسته‌اید؟ عشق می‌تواند بعضی وقت‌ها موضوعی پیچیده شود ولی می‌خواهیم برایتان چند تفاوت بین وابستگی و عشق واقعی را توضیح دهیم.
تفاوت های عشق واقعی و وابستگی
امیدواریم این توضیحات کمکتان کند وضعیت کنونی رابطه‌تان را درک کرده، آن را بهتر کنید و یا در آینده رابطه‌ای براساس عشق واقعی بسازید.
-
-
-
-

۱. عشق ازخودگذشتگی و وابستگی خودخواهی است.

وقتی عاشق هستید، تمرکزتان بر خوشحال کردن طرف‌مقابل است. همیشه به راه‌هایی فکر می‌کنید تا مطمئن شوید طرفتان احساس دوست‌ داشته شدن و رضایت می‌کند. با هم رقابت نمی‌کنید، سر اینکه چه کسی مهربان‌تر است بحث نمی‌کنید و سر اینکه چه کسی باید ظرف‌ها را بشوید دعوا نمی‌کنید. هیچوقت طرفتان را تهدید احساسی و عاطفی نمی‌کنید، سعی نمی‌کنید کنترلش کنید یا بر او مسلط شوید.

ولی وقتی فقط به طرفتان وابسته هستید، به دنبال راه‌هایی برای خوشحال کردن خودتان هستید. آنقدر به طرفتان وابسته می‌شوید که سعی خواهید کرد برای جلوگیری از دور شدن او، کنترلش کنید. به جای روبه‌رو شدن با مسائل و مشکلات خودتان، از او برای بالا بردن عزت نفس خودتان و پر کردن خلاء درونی‌تان استفاده می‌کنید. باور دارید که او مسئول شادی و خوشبختی شماست و اگر نتواند خوشحالتان کند از دست او عصبانی و ناراحت می‌شوید.

۲. عشق آزادیخواه و وابستگی کنترل‌گر است.

عشق متقابل باعث می‌شود خودِ واقعی‌تان باشید. طرفتان تشویقتان خواهد کرد همان کسی باشید که واقعاً هستید و برای نشان دادن ضعف‌هایتان نترسید. اعتماد متقابل  بین‌تان ایجاد می‌شود و همین اعتماد کاتالیزور قوی‌ای برای رشد هر دو شما خواهد شد. عشق هیچ‌وقت کنترل‌کننده نیست. در واقعیت، عشق فراتر از کنترل است. توانایی طرف‌مقابلتان برای پذیرفتن شما برای آنکه هستید و تشویقتان برای دنبال کردن آرزوهایتان باعث می‌شود نیاز به کنترل کردن زندگی او را فراموش کنید.

از طرف دیگر وابستگی رفتارهای کنترل‌کننده در شما ایجاد می‌کند. جلو طرف‌مقابلتان برای وقت گذراندن با دوستانش را می‌گیرید و یا برای شاد کردن او سطح ناسالمی از توجه و تمرکز می‌گذارید. حتی ممکن است مجبورش کنید که علیرغم احساسش با شما بماند.

۳. عشق توام رشد متقابل و وابستگی دست و پاگیر است.

اگر عاشق باشید، شما و طرفتان در کنار هم رشد خواهید کرد. وقتی هر دو شما تلاش کنید بهترینِ خودتان باشید، بسیار بهتر از زمانی خواهید شد که تنها زندگی کنید. بطور خلاصه، طرفتان باعث تقویت رشد شما و شما سبب رشد او خواهید شد.

در موارد وابستگی، میل شما به کنترل و ناتوانی‌تان به حل مشکلات خودتان رشد شما و همچنین طرفتان را محدود می‌کند. مسائل و مشکلات حل‌نشده‌تان وابستگی غیرلازمی بین شما ایجاد خواهد کرد. جای تعجب نیست که این رشد دو طرف را محدود کرده و عشق وریدن به طریقی سالم را سخت می‌کند.

۴. عشق همیشگی و وابستگی موقتی است.

عشق با گذشت زمان همچنان باقی می‌ماند. ممکن است یک روز رابطه شما و طرفتان برهم بخورد، چه دائمی چه موقتی ولی اگر واقعاً عاشق هم بوده باشید، آن فرد همیشه جایگاهی در قلبتان خواهد داشت و تا آخر عمرتان برای او آرزوی شادی و خوشبختی خواهید کرد.

اما از طرف دیگر، اگر فقط به طرفتان وابسته باشید، بعد از برهم خوردن رابطه تنها چیزی که در قلبتان می‌ماند کینه و خشم خواهد بود. حتی ممکن است احساس خیانت را تجربه کنید. این احساسات از این تصور ناشی می‌شود که طرفتان مجبور به شاد کردن شما بوده است و از چشم شما نتوانسته این کار را به درستی انجام دهد.

۵. عشق شما را از هوای نفستان دور کرده و وابستگی شما را درگیر هوای نفس می‌کند.

وقتی عاشقید، خودمحوری‌تان کمتر می‌شود. این رابطه هوای نفس‌تان را کمتر کرده، رشدتان را تقویت کرده و تشویقتان می‌کند کمتر خودخواه و بیشتر مهربان باشید. رابطه‌ای که با طرفتان دارید، تغییرات مثبت در هر دو شما را تقویت می‌کند. مهمتر اینکه، هر دو شما شجاعت لازم برای حرف زدن درمورد ضعف‌ها، ابراز آسیب‌پذیری‌ها و درمیان گذاشتن حرف‌های دلتان را پیدا خواهید کرد.

درمقابل، روابطی که براساس وابستگی جلو می‌روند، معمولاً تحت نفوذ نفس هستند. به همین دلیل است که خیلی‌ها پشت سر هم درگیر روابطی می‌شوند که به هیچ عنوان برایشان رضایت‌بخش نیست و مشکلات یکسانی را در همه آنها تجربه می‌کنند. این در رابطه‌تان ایجاد وابستگی می‌کند و باعث می‌شود نتوانید بدون وجود طرف‌مقابلتان احساس شادی کنید. برای حل مشکلاتتان یا حداقل فراموش کردن آنها به طرفتان تکیه خواهید کرد.

 

اگر الان عاشق کسی نیستید، امیدواریم به زودی نیمه گمشده‌تان را پیدا کنید و بتوانید رابطه‌ای معنادار با او بسازید. تا آن زمان، چرا سعی نکنید آدم بهتری باشید؟

 -

منبع مقاله : lifehack.org
مترجم : زینب آرمند

۶ نشانه اینکه نباید رابطه تان را بر هم بزنید

رابطه‌تان ایدآل نیست به همین دلیل چند وقتی است به این فکر می‌کنید شاید بتوانید فرد بهتری برای خودتان پیدا کنید و شاید باید رابطه‌تان را بر هم بزنید.
۶ نشانه اینکه نباید رابطه تان را بر هم بزنید
اگر هنوز نتوانسته‌اید تصمیم بگیرید که رابطه‌تان را بر هم بزنید یا نه، چند توصیه برایتان داریم.

برهم زدن چیزی همیشه آسان‌تر از درست کردن آن است ولی مسلماً هیچوقت چون شیشه ماشینتان شکسته آن را دور نمی‌اندازید. پول می‌دهید تا برایتان شیشه نو بیندازند. درمورد رابطه هم همینطور است.

وقتی رابطه‌ای تمام می‌شود، دوره‌ای باید برای از دست رفتن ارتباط با کسی که زمانی بخشی از زندگی‌مان بود، ناراحتی بکشیم. محققانی که روی کسانیکه در غم از دست رفتن رابطه‌های عاشقانه‌شان بودند اسکن مغزی انجام دادند متوجه شدند که الگوی فعالیت مغز همه آنها شبیه به مغز کسانی است که از افسردگی رنج می‌برند.

شما برای رابطه ای که در آن هستید، زمان، انرژی، احساس و قسمت‌های دیگر زندگی‌تان را هزینه کرده‌اید. شاید هنوز وقت آن نیست که آن را تمام کنید. اینجا به شش نشانه‌ای اشاره می‌کنیم که در این تصمیمگیری کمکتان می‌کند.

۱.رابطه‌جنسی خوبی دارید.

اگر داشتن ارتباط جنسی کسالت‌بار هیچوقت بین شما و همسرتان مشکل نبوده، بهتر است با هم بمانید. اگر اینطور است شما خیلی خوش‌شانس بوده‌اید که چنین شیمی قوی‌ای با هم دارید.

هیچکس دوست ندارد کنار کسی پیر شود که عشق‌بازی با او برایش خسته‌کننده است. اگر شما و همسرتان می‌توانید رابطه‌جنسی‌تان را جذاب نگه دارید، پس کنار هم بمانید.

۲. سر چیزهای کوچک دعوا می‌کنید.

کنترل تلویزیون را دستش گرفته است و نمی‌گذارد برنامه موردعلاقه‌تان را تماشا کنید. شما برای شام سالاد درست کرده‌اید ولی همسرتان عاشق گوشت است. این جنگ و جدال‌ها به نظرتان هیچوقت تمامی ندارد و بخاطر همین می‌خواهید رابطه‌تان را تمام کنید.

ولی آیا سر مسائل مهم و اصلی هم دعوا دارید؟ اگر سر باورهار ارزش‌ها و اخلاقیات با هم جدالی ندارید، یعنی خیلی بیشتر از آنچه فکر می‌کرده‌اید با هم سازگارید. فقط باید یاد بگیرید که سر مسائل پیش پا افتاده با هم مصالحه کنید تا رابطه‌ بهتر و شادتری داشته باشید.

همه زوج‌ها با هم دعوا می‌کنند. ولی می‌توانید یاد بگیرید که چطور با داشتن علایق متفاوت زندگی خوبی کنار هم داشته باشید.

۳. کنار هم قوی‌تر هستید تا جدا جدا.

وقتی کنار او هستید آدم بهتری می‌شوید یا وقتی خودتان تنهایید؟ آیا همسرتان شما را به چالش می‌کشد؟ آیا تشویقتان می‌کند که بهتر شوید و پیشرفت کنید؟ آیا در این راه کمکتان می‌کند؟ اگر اینطور است اصلاً درست نیست رابطه‌تان را با او تمام کنید.

آدم‌های کمی هستند که بگویند کسی را پیدا کرده‌اند که از نظر روحی به آنها می‌خورد و با هم سازگاری دارند. اگر طرفتان به سلامت فکری، احساسی، جسمی و معنوی شما توجه دارد، نباید از رابطه با او بیرون بیایید.

۴. همسرتان از آرزوهای شما حمایت می‌کند.

وقتی به طرفتان گفتید که می‌خواهید از کارتان بیرون بیایید و بروید استاد قنادی شوید، به جای اینکه بگوید «واقعاً چه دلیلی داره همچین کاری کنی؟»به شما گفته است، «این عالیه!» اگر کسی اینطور از آرزوها و اهداف شما حمایت می‌کند، نباید رابطه‌تان را با او تمام کنید.

۵. چیزی را با هم ساخته‌اید.

اگر شما و طرفتان به سمت یک هدف مشترک برای ساختن یک خانواده، کار یا پروژه تلاش کرده‌اید و با هم روی آن کار کرده‌اید، می‌تواند نشانه این باشد که نباید از آن رابطه بیرون بیایید.

تمام کردن رابطه‌تان در این زمان به این معنی است که مجبور خواهید بود بخاطر آن کار او را دوباره ببینید که این به دردسرتان می‌اندازد.

۶. طرفتان می‌خواهد برای بهتر کردن رابطه‌تان تلاش کند.

اگر کسی را دارید که برای برآوردن نیازهای شما تلاش می‌کند، می‌تواند نشانه این باشد که نباید رابطه‌تان را تمام کنید. داشتن این تمایل و پشتکار برای بهتر کردن رابطه چیزی است که هر کسی ندارد. به آن توجه کنید.

از طرف دیگر، اگر طرفتان تمایلی برای تلاش کردن نشان ندهد، مقاله‌ای که مربوط به نشانه‌های تمام کردن رابطه‌ است را مطالعه کنید.

اگر تصمیم دارید رابطه‌تان را بر هم بزنید، حداقلش این است که چیزی یاد گرفته‌اید. رشد فردی بخشی از یک رابطه عاشقانه سالم است.

محققان دریافته‌اند که بعد از برهم خوردن رابطه، زنان بیشتر از مردان قدرت اصلاح ویژگی‌ها، خصوصیات و باورهای خود را داشته‌اند.

 -

منبع مقاله : powerofpositivity.com
مترجم : زینب آرمند

دلیل سردرد‌های کاربران فضای مجازی چیست؟

این روزها به کرات مشاهده شده است که کاربران فضای مجازی دچار سردرد و خودبیمار پنداری می شوند، علائمی که نشان می‌دهد سلامت جسمی و روانی کاربران به خطر افتاده است.
دلیل سردرد‌های کاربران فضای مجازی چیست؟
سلامت جسمی و روانی یکی از مهمترین دغدغه‌های انسان‌ها در طول اعصار مختلف بوده و در هر دوره از زیست بشری، عوامل خاص آن دوره اثرات مختلفی بر سلامتی آدمی از خود به یادگار گذاشته‌اند.

انسان عصر ارتباطات نیز از این قاعده مستثنی نیست و مجموعه عواملی که در این باره منجر به تاثیرگذاری بر سلامت روح و روان و در نهایت جسم او شده، متناسب با شرایط محیطی خاص این دوره و فضای محیطی است که اطرافش را فراگرفته است.

یکی از مهمترین عوارضی که چندسالی است گریبان نسل اسیر وسایل ارتباطی را گرفته و سلامتی او را دستخوش خطرات مختلفی کرده، اینترنت، تلفن همراه، اپلیکیشن‌ها، نوتیفیکیشن‌ها، ایمیل‌ها و در یک کلام، «فضای مجازی» است.

در میان انواع آسیب‌های استفاده از فضای مجازی، «استرس» گریبان گیر تمامی استفاده کنندگان شده است و آنها را رها نمی‌کند. این استرس بر اثر استفاده غیراصولی از فضای مجازی افزایش می‌یابد و بر سلامت روان کاربران تأثیر منفی می‌گذارد.

استرس انتظار
استرس ناشی از انتظار دریافت اطلاعات نامحدود در اینترنت، کندی بارگذاری صفحات، خرابی رایانه و امثال آنها در طولانی مدت منجر به نوعی سردرد خواهد شد.

شرکت نمایه‌ گذاری «بریتیش وب» طی پژوهشی که به انجام رسانیده، نتایج ذیل را اعلام کرده است:

الف) 68 درصد از 200 نفر افرادی که مورد پژوهش قرار گرفته‌اند، گفته‌ اند که برای آنها استرس انتظار دریافت اطلاعات از وب، به مراتب بیشتر از گذراندن تعطیلات آخر هفته با پدر و مادر همسرشان است.

ب) 38 درصد نیز گفته‌‌اند که این انتظار اینترنتی استرس‌زاتر از ماندن در ترافیک خیابان است.

اگرچه موارد اعلامی از سوی این شرکت در موضوع استرس قطعا می‌توانست جدیتر از مسایل مذکور باشد، اما همین 2 خروجی اعلام شده نیز به تنهایی کفایت می‌کند تا به حقیقت استرس ناشی از انتظار جهت دریافت مطالب نامحدود مدنظر آگاهی یابیم.

از سوی دیگر، سازمان «فیوچر ورک سنتر» مستقر در لندن نیز تحقیقات مشابهی را بر روی هشدارها و پیغام‌های ظاهر شده (نوتیفیکیشن‌ها) انجام داده که به نتایج جالب توجهی دست یافته است. در این تحقیقات ثابت شده که چک کردن مداوم نوتیفیکیشن‌های پیام‌های الکترونیکی (هشدارها و پیغام‌های ظاهر شده) استرس زاست و به سلامت روان آسیب می‌زند.

علت این استرس نیز اینگونه تشریح شده که به جهت امکانی که این فنآوری در اختیار کاربران قرار داده است، آنان خود را ملزم می‌دانند تا همیشه در دسترس باشند تا ایمیل‌ها و پیام‌های الکترونیکی خود را به صورت مدام چک کرده و به آنان پاسخ مناسب ارایه نمایند.

بررسی و خواندن مداوم ایمیل‌ها با توجه به ویژگی ارسال پیام اطلاع دهنده که کاربران را از دریافت پیام‌های جدید آگاه می‌کند، حتی زمانی که وارد برنامه ایمیل خود نمی‌شوند، این ویژگی را به کاربر منتقل می‌کند که در استرس و نگرانی لحظات را پشت سر بگذارد.

استرس مخفی‌کاری
یکی از انواع استرس انتقالی به کاربر فضای مجازی، تلاش وی برای مخفی کاری و محرمانه نگهداشتن داده‌ها و ستانده‌هایی است که به جهت خاصیت این فضای آلوده، در صندوق پیام‌ها و تلفن همراه او وجود دارد.

آمارهای بین المللی می‌گوید 90 درصد کودکان و نوجوانان 16-8 ساله در جهان که به‌ دور از چشم والدین، به سراغ دریافت و مشاهده فیلم‌‌های غیراخلاقی و تصاویر مستهجن می‌روند، دچار استرس می‌شوند که مبادا اطرافیان و به‌ خصوص والدین آنان متوجه اشتباه آنها شوند.

در کشورمان نیز حدود 84 درصد کاربران اینترنت و شبکه‌ های اجتماعی با استرس ناشی از حواشی فضای‌ مجازی زندگی خود را ادامه می‌دهند تا حدی که اختلاف، شکاف و حتی طلاق و جدایی زوج‌های جوان، امروزه به یکی از نگرانی‌های محاکم قضایی و اجتماعی مبدل شده است.

استرس لایک
سومین نوع از انواع استرس ناشی از فضای مجازی را می‌توان به فراخور ادبیات این فضا، «استرس لایک» دانست. در واقع، در این نوع از استرس، کاربر فعال در محیط وب و شبکه‌های اجتماعی، حتی در زمانی که به عللی، به صورت مقطعی و کوتاه از این فضا خارج شده است، فکر و ذهنش درگیر تعداد لایک‌های احتمالی، ارسال پیام‌های دوست داشتن و... است.

پیام‌‌های خوانده ‌نشده و تعداد و محتوا و چگونگی پاسخ به آنها، مخاطب قرارگرفته شدن توسط دوستان و یا احتمال لورفتن پیام‌‌های مخفی و... همه و همه می‌توانند آرامش روانی او را، حتی در مقاطع کوتاه انفصال از فضای مجازی، تهدید نمایند.

استرس خودبیمار پنداری
از جمله مواردی که می‌تواند برای کاربر فضای مجازی ایجاد استرس نماید، مطالعه مطالب به ظاهر مرتبط با سلامت انسان هست که به جهت غیرصحیح بودن و بعضا دروغ بودن آنها، حتی می‌تواند سلامت جسمی فرد مطالعه کننده را با خطر مواجه کند.

خانم نوشین بیات، فوق تخصص روماتولوژی، در گفت‌وگویی در این باره می‌گوید: به دلیل افزایش شبکه‌‌های اجتماعی موبایلی و کسب اطلاعات ناقص از فضای مجازی، بسیاری از افراد مراجعه‌ کننده، استرس فراوان دارند در حالی ‌که اغلب آنها به هیچ ‌وجه مبتلا به بیماری نبوده و یا برای مبتلایان نیز، باعث ایجاد استرسی خواهد شد که منجر به تشدید بیماریشان می‌شود. درخواست اکید وی، به جای باور مطالب غیرمستند منتشره در فضای مجازی، مشورت با پزشک متخصص مشورت و بعد از آن، اقدام به درمان است.

درباره «استرس خودبیماری پنداری» می‌توان اینگونه گفت که فرد حس کند مشکل جدی سلامتی دارد و این اضطراب با نتایج طبیعی آزمایش‌های پزشکی و اطمینان بخشی پزشک متخصص هم از بین نمی‌رود.

فضای مجازی به دلیل وجود حجم زیاد اطلاعات نادرست، تایید نشده و غیرعلمی و نیز، با توجه به این باور اشتباه در مردم که هرچه در اینترنت هست قابل اطمینان است، می‌تواند باعث تشدید اختلال روانی «خود بیمارپنداری» شود.

چه کنیم؟
استرس در واقع یکی از مهمترین علل بروز اختلالات جسمی و روانی است؛ بررسی‌های گوناگون نشان می‌دهد که 70 تا 90 درصد بیماری‌‌ها با استرس ارتباط مستقیمی دارند؛ فهرست بیماری‌‌های ناشی از استرس «انواع سرطان»، «بیماری‌های قلبی»، «آسم»، «میگرن» و... را در برمی‌گیرد.

با توجه به موارد مذکور که تنها به بخشی از استرس‌های ناشی از فضای مجازی را برای کاربران اشاراتی گذرا شد، چند توصیه می‌تواند منجر به کاهش اثرات مخرب این فضا در موضوع مهم استرس برای کاربران فضای مجازی مورد توجه قرار گیرد:

کنترل مدت زمان حضور در فضای مجازی

فضای مجازی را به اندازه فضای مجازی جدی تلقی نماییم

نیاز به فراگیری سواد رسانه‌ای در زمینه فعالیت در فضای مجازی

تلاش برای تثبیت سبک زندگی ایرانی – اسلامی در محیط کار و خانه

خاموش کردن برنامه «میل» روی تلفن همراه

عدم باورپذیری هرآنچه که در محیط اینترنت و شبکه‌های اجتماعی به خورد مخاطب داده می‌شود

استراحت کافی و مناسب به دور از وسایل ارتباطی

تغذیه مناسب بدون همراهی وسایل مرتبط با فضای مجازی

تلاش برای گرم نگهداشتن محیط صمیمانه خانواده و اهمیت مضاعف به این موضوع

ایجاد شبکه‌های اجتماعی در فضای حقیقی و محیط کار و زندگی با دوستان، اقوام و آشنایان
 

16 فکر سمی را از سرت بیرون کن

ریشه خیلی از مشکلات، خطای فکری است. افسردگی، احساس نبود خوشبختی، فشار روانی شدید، احساس ناکامی، ترس، مشکلات ارتباطی با دیگران، احساس گناه بیجا و ... از پیامد های این خطا های فکری است.
16 فکر سمی را از سرت بیرون کن
کانال «روان شناسی راهبردی» با این مقدمه جملاتی را از کتاب «یک دقیقه این 40 فکر سمی را کنار بگذار» انتخاب و آن ها را منتشر کرده است:
-
-

فکر سمّی 1 - تفریح اتلاف وقت است.
باور مثبت: استراحت ، سرگرمی وآرامش هم لازم است.

فکر سمّی 2 - به نفع توست که دیگران را کنترل کنی.
باور مثبت: اگر می خواهی دیگران با تو کنار بیایند، آن ها راکنترل نکن.

فکر سمّی 3 - بهتر است عقده دلت را خالی کنی .
باور مثبت: به جای آن که عقده دلت را خالی کنی قاطعانه رفتار کن .

فکر سمّی 4 - مهربانی بر نامهربانی پیروز خواهد شد.
باور مثبت: با نامهربانی محکم برخورد کن، به هیچ کسی اجازه نده با تو بدرفتاری کند.

فکر سمّی 5 - چیزی نگو که دیگران را برنجانی.
باور مثبت: حرف های مهم را مدبرانه بزن.

فکر سمّی 6 - نه بگو چون اگر رو بدهی آستر هم می خواهند.
باور مثبت: اگر برای رابطه ای ارزش قائل هستی تا حد امکان در آن انعطاف داشته باش.

فکر سمّی 7 - جواب ابلهان خاموشی است.
باور مثبت: عزیزانت ارتباط می خواهند نه سکوت.

فکر سمّی 8 - اگر می خواهی کار ها درست پیش برود خودت آن ها را انجام بده.
باور مثبت: مسئولیت هایت را اولویت بندی کن، کار هایی را که دوست داری و می توانی انجام بدهی انجام بده و بقیه کار ها را به دیگران محول کن.

فکر سمّی 9- وقتی کار ها خوب پیش نمی رود دنبال مقصر بگرد.
باور مثبت: وقتی کار ها خوب پیش نمی رود دنبال راه حل بگرد.

فکر سمّی10 - تنبیه بهترین تربیت است.
باور مثبت: به جای آن که رفتار های بد راتنبیه کنی، رفتار های خوب را پیدا کن و به آن ها پاداش بده.

فکر سمّی 11 - احساساتت را بروز نده.
باور مثبت: احساساتت را بروز بده تا اعتماد بسازی و صمیمیت ایجاد کنی.

فکر سمّی 12- با همان اولین برداشت می توانی آدم ها را بشناسی.
باور مثبت: هر آدمی بی همتاست تا او را در شرایط مختلف ندیده باشی، واقعا نمی توانی او را بشناسی.

فکر سمّی 13- قربانی، همیشه قربانی است.
باور مثبت: تو می توانی خودت را از دام ناراحتی های گذشته برهانی.

فکر سمّی 14- فروتن باش و به خودت نبال.
باور مثبت: نقاط قوت و توانایی هایت را راحت و صادقانه بیان کن.

فکر سمّی 15 - همه باید تو را دوست داشته باشند.
باور مثبت: آن که هستی و آن چه هستی را دوست د اشته باش.

11 ترفند روانشناسی برای فریب دیگران!

سال‌ها طول می‌کشد تا ما با اهمیت تجربه و دانش برخورد به مردم پی ببریم و مهارت‌های لازم را با آزمون و خطا به دست بیاوریم. ما به تدریج هنر مذاکره، مباحثه، تعامل و حتی رندی و به قولی با پنبه سر بریدن را را با حضور مداوم در جامعه فرامی‌گیریم.
11 ترفند روانشناسی برای فریب دیگران!

گرچه در عنوان پست از واژه فریب استفاده شده است، اما شاید بهتر باشد به قضیه با بار منفی نگاه نکنیم و این طور بنگریم که چون مجبور به حضور در جامعه هستیم، ناگزیر هستیم که برای بقا یا افزایش تأثیر خود، آراسته به مهارت‌های اجتماعی شویم.

در اینجا برای نمونه به ۱۱ ترفند مبتنی بر دانش روانشناسی اشاره می‌کنیم که می‌تواند زندگی شما را دگرگون کند و شما به کمک آنها خواهید توانست، بدون تقابل مستقیم، وارد کردن فشار و یا دادن امتیاز، دیگران را وادار کنید که به خواسته‌های شما تن در بدهند!

۱- از طعمه استفاده کنید تا مردم محصول شما را بخرند:

فرض کنید که دو نسخه از یک محصول یا خدمات را دارید که یکی از آنها خیلی گران‌تر از دیگری است. مشکل شما این است که در فروش نسخه گران‌تر، موفق نیستید.

برای اینکه مردم را مشتاق کنید که محصول گران‌تر را بخرند باید یک نحصول سوم هم درست کنید، روی این محصول یا خدمات سوم، همان قیمت محصول گران را باید بگذارید، اما این محصول باید عملکرد یا کیفیت به وضوح پایین‌تری از محصول گران اولیه داشته باشید.

این طوری مردم قیمت‌ها را با هم مقایسه می‌کنند و به نظرشان خرید محصول گران، خیلی ارزشمند خواهد آمد.

۲- فضای گفتگو و مذاکره را تغییر بدهید.

می‌خواهید معامله حساسی کنید و طرف مقابل شما سرسختی می‌کند و از قیمت یا شرایطی که داده، اصلا کوتاه نمی‌آید؟

بی‌جهت در یک سالن کنفرانس یا دفتر کار او، با وی قرار مجدد نگذارید! او را به یک رستوران یا کافی‌شاپ دعوت کنید!

آخر مردم وقتی فضای پیرامونی‌شان، به جای مبلمان و وسایل اداری، وسایل عادی و پذیرایی باشد، از خودخواهی می‌کاهند و بیشتر منعطف می‌شوند.

با این ۱۱ ترفند روانشناسی، می‌توانید ماهرانه مردم را بفریبید تا کارهای دلخواه شما را انجام بدهند!

۳- سود دو سویه

کمک کنید تا طرف تجاری یا کاری‌تان به چیزی که نیاز دارد به نحوی برسد یا دست‌کم کارش تسهیل بشود، این طوری او در این معذوریت قرار می‌گیرد که لطف شما را جبران کند.

۴- تقلید از زبان بدن دیگران، برای علاقه‌مند کردن آنها به خود

می‌خواهید شخص خاصی به شما بیشتر توجه کند،‌مثلا رئیس مافوق شما؟

کافی است که از زبان بدن او تقلید کنید یا با تن و شیوه سخن گفتن او حرف بزنید. معمولا کمتر کسی متوجه این تقلیدکاری شما می‌شود، حتی خود مقام مافوق شما. اما این کار شما به صورت نامحسوس، باعث می‌شود که به دل آن شخص راه پیدا کنید!

با این ۱۱ ترفند روانشناسی، می‌توانید ماهرانه مردم را بفریبید تا کارهای دلخواه شما را انجام بدهند!

۵- سریع‌تر صحبت کنید تا مخالف شما، تبدیل به موافق‌تان شود!

کسی سرسختانه با شما مخالفت می‌کند و با دلیل و بینیه،‌ استدلال‌های شما را سست و بی‌اثر می‌کند؟ کافی است که موقع مذاکره و مابحثه با او، ریتم سخن گفتن خود را سریع‌تر کنید، این طوری فرصت لازم برای پردازش سخنان خود را از او می‌گیرید و او دیگر نمی‌تواند به خوبی گذشته، شما را در موضوع ضعف باقی بگذارد.

با این ۱۱ ترفند روانشناسی، می‌توانید ماهرانه مردم را بفریبید تا کارهای دلخواه شما را انجام بدهند!

۶- مردم را گیج کنید تا خواهشتان را بپذیرند

به جای اینکه بگویید این ۸ کارت، ۳ دلار می‌ارزند به مردم بگویید که قیمت آنها ۳۰۰ پنی است! در ظاهر هیچ فرقی نمی‌کند، اما این طوری مردم مجبورند که کمی فکر کنند و یک محاسبه ذهنی انجام بدهند تا ببینند، قیمت هر کارت، چند دلار است. خیلی وقت‌ها هم تسلیم قیمت پیشنهادی شما می‌شوند.

۷- وقتی کسی خسته و تهی از انرژی شده، از او خواهشی کنید!

به جای اینکه اول صبح، وقتی که مردم انرژی زیاد دارند،‌از آنها خواسته‌ای بخواهید، آخر وقت کاری، وقتی آنها تهی از انرژی می‌شوند، به نزدشان بروید و از آنها بخواهید که لطفی در حق شما بکنند.

با این ۱۱ ترفند روانشناسی، می‌توانید ماهرانه مردم را بفریبید تا کارهای دلخواه شما را انجام بدهند!

۸- به جای افعال از اسامی استفاده کنید

استفاده از اسامی، هویت شخصی شما را به عنوان عضوی از یک گروه،‌ تقویت می‌کند.

بنابراین به جای اینکه بگویید: رأی دادن چقدر برای شما اهمیت دارد؟ بپرسید که: چقدر برای شما مهم است که یک رأی‌دهنده باشید.

۹- سیاست قدیمی ترساندن

شرایط خطیر و متزلزل کاری یا اجتماعی را به کسی متذکر شوید و درست پس از آکه کسی به هراس افتاد،‌از او درخواستی کنید.

۱۰- عکس‌هایی از چشم را به نحوی به رؤیت اشخاص برسانید، تا آنها با خواسته شما موافقیت کنند

اگر آدم‌های فکر کنند که تحت نظارت هستند، حتی اگر این امر ظاهری باشد، مثلا چشم‌هایی روی پوستر دیواری، آنها بیشتر احتمال دارد که چیزی را که به امانت برده‌اند، بازگردانند یا از خطایی پرهیز کنند.

با این ۱۱ ترفند روانشناسی، می‌توانید ماهرانه مردم را بفریبید تا کارهای دلخواه شما را انجام بدهند!

۱۱- بر چیزی که رقیب شما به دست آورده، تمرکز کنید و نه چیزی که از دست داده

در مذاکره و مباحثه، بیشتر روی چیزهایی که طرفتان به دست خواهد آورد، تمرکز کنید و نه چیزی که از دست می‌دهد.

مثلا:

اگر موافقت کنی، صاحب خودرویی خواهی شد که هزار دلار ارزش دارد.

و این طوری حرف نزنید:

من هزار دلار بابت فروش این خودرو، می‌خواهم!

5 پیشنهاد عالی برای کاهش استرس

به گفته محققان، بزرگ ترین علت استرس در جوانان بی ثباتی شغلی و مسائل مربوط به کار است. نسل جوان در مقایسه با نسل گذشته هیجان، خشم، اضطراب و افسردگی بیشتری را تجربه می کنند.
5 پیشنهاد عالی برای کاهش استرس
استرس از بزرگ ترین مشکلات زندگی امروزه است واغلب متوجه نمی شویم که چه قدر آسیب رسان است . همه بر این باورند که باید سالم خورد، ورزش کرد و به اندازه کافی خوابید، اما به مشکلات ذهنی بی اعتنا هستند و تصور می کنند که تاثیر چندانی بر سلامتی آنها نمی گذارد.اما موضوعاتی وجود دارد که باید درباره استرس بدانید:


1.نسل جوان بیشتر استرس دارد
به گفته محققان، بزرگ ترین علت استرس در جوانان بی ثباتی شغلی و مسائل مربوط به کار است. نسل جوان در مقایسه با نسل گذشته هیجان، خشم، اضطراب و افسردگی بیشتری را تجربه می کنند.

2.استرس در محل کار به بدن آسیب می رساند
نتایج پژوهش های دانشگاهی نشان می دهد ، ارتباط قوی بین استرس در محل کار و 23درصد افزایش احتمالی حمله قلبی وجود دارد. تحقیقات دیگرنشان می دهد که استرس در محل کار می تواند موجب افزایش احتمال بیماری قند در زنان شود.

3. یک لبخند درمان استرس است
یک لبخند واقعی و صادقانه که از عضلات چشم و دهان استفاده می شود، می تواند بعد از یک حادثه استرس آور، ضربان قلب، را کاهش دهد. بنابراین هر زمانی که درترافیک گیر کردید سعی کنید لبخند بزنید تا نه تنها به سلامت روحی روانی بلکه به سلامت قلب شما نیز کمک کند.


4.ارتباط بین سلامت و موقعیت های پر استرس
مشخص شده است که استرس به تنهایی باعث مشکلات جسمی می شود، حتی فکر کردن درباره یک محیط استرس زا می تواند به سلامت شما آسیب برساند! طی تحقیقات پژوهشگران دانشگاه اوهایو، مشخص شدحتی فکر کردن درباره یک حادثه پراسترس باعث افزایش پروتئین c می شود که با التهاب مقابله می کند. این افزایش می تواند به خود التهاب منجرشود.محققان دریافته اند که حتی فکر کردن درباره استرس می تواند احتمال بیماری قلبی را افزایش دهد .
5.تنش مزمن خطر بیماری دیابت را افزایش می دهد
پژوهشگران سوئدی طی 35 سال ارتباط بین استرس مداوم در محل کار یا منزل را بررسی کردند.نتیجه این بررسی نشان داد که افرادی که به طور مداوم استرس داشتند تا 45 درصد در معرض ابتلا به دیابت نوع دو بودند.


6.استرس باعث التهاب می شود
پژوهشگران آمریکایی دریافتند که در دراز مدت ، استرس می تواند توانایی مقابله کردن بدن با بیماری ها را کاهش دهد. این امر احتمال ابتلا به بیماری های عفونی را بالا می برد.محققان بر این باورند زمانی که فرد دچار استرس می شود ،سلول های سیستم ایمنی نمی تواند به کنترل هورمون واکنش نشان دهد؛ در نتیجه خطر التهاب که بیماری هایی چون بیماری قلبی ،آسم و بیماری های خود ایمنی ایجاد می کند ،افزایش می یابد.


5 پیشنهاد برای کاهش استرس


بابونه
یک لیوان چای بابونه به آرامش شما کمک خواهد کرد.


سنبل کوهی
برخی مکمل های گیاهی بدون ایجاد خواب آلودگی باعث کاهش اضطراب می شود(مانند ال- تیانین) در حالی که برخی دیگر اثر آرامبخشی دارد.


بادرنجبویه
بادرنجبویه (Melissa officinalis)از کلمه یونانی زنبور عسل گرفته شده ودست کم از دوران قرون وسطی برای کم کردن استرس و اضطراب و کمک به خواب ،از آن استفاده می شد.


ورزش
ورزش برای مغز مفید و یک پادزهر قوی برای افسردگی و اضطراب محسوب می شود. به طور معین و مداوم ورزش کنید تا اعتماد به نفس بیشتری پیدا کنید و سلامتی تان حفظ شود.


نظم در خوردن
بی نظمی در غذا خوردن استرس زاست.

املاح به خصوص پتاسیم، روی، مس و آهن در سیستم های آنزیماتیک نقش دارد و در بیوسنتز میانجی های عصبی ضروری است. کمبود این املاح به خصوص آهن در کاهش توانایی های ذهنی تأثیرگذار است و در ضمن می تواند توان فرد را در مقابله با بسیاری از عوامل استرس زا کاهش دهد.
-

منبع: سایت نیوزویک

6 اثر مخرب استرس بر آدمی

امروزه بیشترین استرسی که ما تجربه می کنیم، در ذهن مان به وجود می آید، تغییر شغل، نقل مکان به یک شهر جدید، ازدواج، مرگ نزدیکان و وجود یک بیماری بااهمیت در خانواده از جمله عوامل بیرونی رهاسازی فشار عصبی هستند. جالب آنکه حوادث شادی آور نیز می توانند به همان اندازه وقایع غم بار برای انسان فشارزا باشند.
6 اثر مخرب استرس بر آدمی
استرس کلمه آشنایی است که روزانه بارها و بارها به کار می بریم و هیچ فردی با آن بیگانه نیست. استرس می توانند علاقه و انگیزه ما را برای انجام خیلی از کارها از بین ببرد. استرس واکنش فیزیولوژیک بدن ما در مقابل هر تغییر، تهدید و فشار بیرونی یا درونی است که تعادل روانی ما را بر هم می زند.

 امروزه بیشترین استرسی که ما تجربه می کنیم، در ذهن مان به وجود می آید، تغییر شغل، نقل مکان به یک شهر جدید، ازدواج، مرگ نزدیکان و وجود یک بیماری بااهمیت در خانواده از جمله عوامل بیرونی رهاسازی فشار عصبی هستند. جالب آنکه حوادث شادی آور نیز می توانند به همان اندازه وقایع غم بار برای انسان فشارزا باشند. به همین دلیل بد نیست به برخی عوارض استرس به خصوص در محیط کار اشاره کنیم.


گرفتگی عضلات

وقتی استرس دارید، بدن تان به منیزیم احتیاج دارد تا به شل شدن عضلات کمک کند. اگر شما به صورت مداوم استرس دارید، میزان منیزیم بدن تان کم می شود و در نتیجه دچار گرفتگی عضلات خواهید شد. برعکس، وقتی آرامش تان را حفظ کنید، گرفتگی عضلات تان کمتر خواهدشد و یا از بین خواهدرفت.

دور شدن اطرافیان

انسان های شاد، افراد شاد را به سمت زندگی خود جذب می کنند و باعث ایجاد محیطی پرنشاط می شوند. وقتی شما شروع به حفظ آرامش تان می کنید، خوشحال تر خواهید بود که این هم برای خودتان خوب است و هم برای خانواده و دوستان تان. این در حالی است که با استرس به صورت ناخودآگاه اطرافیان تان را از خود دور می کنید.

تاثیر بر درصد موفقیت

وقتی آرام هستید، ذهن تان قادر به پردازش بهتری است، کارهای روزانه را بهتر انجام می دهد و هر روز صبح زمان کمتری را صرف دوش گرفتن، آرایش و درست کردن موهای تان می کنید. زمانی که آشفته حال هستید، حتی حوصله ندارید به درستی لباس بپوشید. باید بدانید اتفاق های ناگوار همیشگی نیستند و وقتی آرامش دارید موفقیت تان در روز بیشتر خواهد بود.

اعتماد به نفس

یک فرد دارای اعتماد به نفس همیشه مورد توجه دیگران است. وقتی در زندگی تان به صلح و آرامش دست می یابید، از خودتان اعتماد به نفس ساطع می کنید و افرادی که اطراف تان هستند می خواهند بدانند راز موفقیت شما چیست؟

سردرد

سردردها اغلب به دلیل اضطراب ایجاد می شوند. اضطراب، مقدار قابل توجهی استرس را به بدن وارد می کند که می تواند منجر به سردرد شود. وقتی آرامش تان را حفظ می کنید، استرس کمتری به مغز وارد می کنید. اگر مستعد سردرد هستید، این موضوع به شما کمک خواهد کرد که باعث کمتر شدن و یا رفع کلی سردردتان شوید.


فعالیت های روده ای نامنظم

کمبود منیزیم در بدن باعث ایجاد یبوست می شود. وقتی فعالیت روده شما منظم باشد تاثیر زیادی از همه جهات روی بدن دارد. وقتی تحت استرس قرار می گیرد، فعالیت روده شما نامنظم شده و در نتیجه دچار یبوست خواهید شد.

استرس های عاطفی باعث بروز سندرم روده تحریک پذیر نمی شود اما در فردی که سندرم روده تحریک پذیر دارد استرس می تواند نشانه ها را آغاز کند. درواقع روده می تواند به تمام چیزها مانند غذا، ورزش و هورمون ها واکنش زیاده از حد نشان دهد.

افسردگی از نظر علمي و مذهبي

افسردگی خویی و افسردگی عمده‘ دو نوع افسردگی بسیار شایع در میان زنان است. افسردگی خویی معمولاً در کودکی یا نوجوانی آغاز می شود و علائم مشخصه آن غمگینی، نگرش منفی و ضعف عزت نفس است. افسردگی عمده نیز شامل علائمی مشابه افسردگی خویی اما درسطحی بسیار شدید و گاه غیر قابل تحمل است. این نوع افسردگی معمولاًدر اواخر دهه بیست زندگی آغاز می شود.
افسردگی از نظر علمي و مذهبي
با آنکه در دهه های اخیر، پیشرفت های سریع و شگفت انگیزی نصیب جامعه پزشکی گردیده با این حال یک نوع حس بلاتکلیفی و سرماخوردگی نهانی در بین مردم به ویژه در گروه زنان گردیده است. این ناراحتی های گوناگون روانی طبیعتاً جسم آدمی را نیز تحت تاثیر قرار می دهد و شخص را تا سر منزل بیماری های روان تنی و روانی مانند « افسردگی » که یکی از عواقب آن خودکشی است می رساند.
به عقیده عده ای از دانشمندان بیش از 60 درصد بیماری های جسمی اغلب به علت فشارهای روانی و عوارض گوناگونی بر دستگاههای مختلف بدن و از جمله کاهش عمر طبیعی شخص می گذارد. در جامعه ی کنونی که مملو از مشکلات و محیط های متشنج است‘ زمینه ی بیشتری برای بروز بیماری های روانی مهیا شده است و به طبع افسردگی هم به خصوص در زنان روبه افزایش است.
افسردگی یک انحراف خلقی است به عبارت دیگر افکار منحرف و فریب آلود مجموعه ای از احساسات و غم و اندوه، عدم اعتماد به نفس، بی تفاوتی، بی حوصلگی، خستگی و ضعف و ... را تحت عنوان افسردگی در فرد به وجود آورده است.
علل افسردگی عبارتند از : علل شیمیایی، نورونی،سکته،سیستم اندوکرین،افکار منفی و علل ژنتیکی.
افسردگی عمده در میان زنان 18 تا 44 ساله بیشتر شیوع دارد و معمولأ در اواخر دهه بیست زندگی آغاز می شود. در اوایل دهه بیست زندگی ناسازگاریهای زناشویی،برای کسانی که ازدواج کرده اند، اغلب به نقطه اوج خود می رسد.
در گـذشته رایـج ترین داروهـای درمـان افـسردگی، داروهای ضد افسردگی سه حلقه ای؛ ایمی پرامین ( توفرانیل ) و آمی تریپ تیلین ( ایلاویل ) یا بعد از موفقیت این داروها‘ بازدارنده های منوآمین اکسیداز فنلزین ( نوردیل ) و سولفات ترانیل سیپرمین ( پارنات ) بودند. در اکثر موارد، این داروها عوارض جانبی ( خشک شدن دهان‘ خواب آلودگی‘ سرگیجه و افزایش وزن ) به همراه دارند و نمی توانند از آن ها برای کسانی که به بیماری های متعدد دیگری دچار هستند، استفاده کرد.

راه های کسب آرامش از نظر روان شناسی عبارتند از :توقعات خود را کاهش دهید؛ برای کسب آرامش، صراحت گفتار داشته باشید. راه های کسب آرامش از نظر قرآن و روایات عبارتند از : خداوند می فرماید : « وَ مَن أعرَضَ عَن ذِکری فَإنَّ لَهُ معشیةً فَتنَتاً. طه 124 و هر که از یاد من دل بگرداند‘در حقیقت زندگی تنگ و سختی خواهد داشت. » و نیز در سوره رعد آیه 27 می فرماید : « ... إلا بِذِکرِاللّه تَطمَئِنَّ القلوب . آگاه باشید که دل ها با یاد خدا آرامش می یابد. »
رسول الله ( ص ) می فرمایند : « إن هَدفی فی الدُنیا یحبُک اللّهُ وَ إن هَدفیما ایدی الناس یحبُک الناسُ : به دنیا بی رغبت باش‘ تا خداوند دوستت بدارد به آن چه در دست مردم است بی اعتنا باش تا مردم دوستت بدارند. »
امام علی ( ع ) می فرمایند : « أعظمُ البَلاءِ إنقِطاعِ الرَّجاء : بزرگ ترین بلا نومیدی است. »
افسردگی: به معنای غم و اندوه‘ ملال و بیحالی است که واسطه میان غم اندوه و شاد است. یک حالت‘ شادی و نشاط و حالت دیگر غم و اندوه. اما وقتی که غم و شادی طبیعی نبود و غم و مکروهی هم عارض نگردیده باشد این حالت بینابین را افسردگی گویند.
 -
افسردگی:
افسردگی مسئله شماره یک سلامتی در دنیاست و به قدری توسعه پیدا کرده که آن را سرماخوردگی اختلالات دماغی نامیده اند. این اختلال شایع یک انحراف خلقی است؛ به عبارت دیگر؛ افکار منحرف و فریب آلود مجموعه ای از احساسات غم و اندوه، عدم اعتماد به نفس، بی تفاوتی، بی حوصلگی،خستگی و ضعف، ناامیدی و یأس و.... را تحت عنوان افسردگی در فرد به وجود آورده است. به عقیده یکی از روان شناسان مشهور، اختلال افسردگی شامل تغییراتی در پنج حوزه رفتاری عمده می شود که عبارتند از:
1. عواطف منفی
2. شناخت های منفی
3. انگیزش منفی
4. تغییرات منفی
5. تغییرات رفتاری
6. تغییرات نباتی.
-
تاریخچه افسردگی:
افسردگی از زمان های بسیار دور در نوشته ها آمده است و توصیف هایی از آنچه ما امروزه اختلالات خلقی می خوانیم، در بسیاری از منابع طبی قدیم وجود دارد. داستان «عهد عتیق » شاه سائول ( King saul ) و داستان خودکشی آژاکس در ایلیاد هومر هر دو یک سندرم افسردگی را توصیف کرده اند. حدود 450سال قبل از میلاد‘بقراط اصطلاح مانی و ملانکولی را برای توصیف اختلالات روانی بکار برد. در حدود 100 سال قبل از میلاد‘ کورنلیوس ساسوس در کتاب افسردگی را ناشی از صفرای سیاه معرفی نمود. این اصطلاح را پزشکان دیگر از جمله ارسطو(120 تا 180 سال بعد از میلاد) و جالینوس (129 تا 199 سال بعد از میلاد) نیز بکار بردند. در سال 1854 میلادی‘ ژول فالره‘ حالتی را توصیف نموده و آن را جنون ادواری نامید. چنین بیمارانی متناوباً حالات خلقی مانی و افسردگی را تجربه می کنند. تقریبأ در همان زمان، یک روان پزشک فرانسوی دیگر به نام ژول بایارژه جنون دوشکلی را شرح داد که در آن بیمار دچار افسردگی عمیقی می شود که به حالت بهت و حیرت افتاده و بالاخره از آن بهبود می یافت. در سال 1882 میلادی‘ کارل کالبام‘ روان پزشک آلمانی با استفاده از اصطلاح « سایکلو تایمی» مانی و افسردگی را مراحل مختلف یک بیماری توصیف کرد.
-
علل افسردگی:
1. علل شیمیایی: داروهایی مانند « رسرپین » که برای درمان فشار خون به کار می روند، سبب افسردگی در بیماران می شود زیرا رسرپین از شمار انتقال دهنده های عصبی به نام « کاته کولامین » می کاهد و کمبود این انتقال دهنده در مغز سبب افسردگی می گردد.
داروهایی مانند استروئیدها ( Steroids ) و فنی کلین هیدروکلرید ( Phiniclin Hydrochlorod ) موجب بروز نشانه های افسردگی مانیک می شوند.
-
2. علل نورونی: از جمله نخستین اختلالات جسمانی که می توان به غیر طبیعی بودن نورونی آن اشاره کرد ناشی از آسیب یا بد عمل کردن مغز است. بیماری (هانتینگتون) که در آن فرد به تدریج توانایی های ذهنی خود را از دست می دهند و از کنترل اندام های خود باز می مانند، عوارض و اختلال افسردگی مانیک نیز معمولاً پس از آغاز چنین بیماری ظاهر می شود. بیماری ( پارکینسون ) هم یک بیماری نورونی ـ عصبی است. اغلب افسردگی اساسی و عمده را ایجاد می کند.
-
3. سکته: یکی دیگر از علل افسردگی؛ سکته است که در اثر قطع ناگهانی خون به بخشی از مغز‘ ایجاد می گردد.
-
4. سیستم اندوکرین: این سیستم شبکه غددی بدن را شامل می شود. این غدد، هورمون هایی را به جریان خون سرازیر می کنند که بر تمام اندام های بدن تأثیر می گذارد. غده تیروئید که در ناحیه گردن قرار دارد بخش مهمی از نظام غددی آندوکرین بدن را تشکیل می دهد و در اثر کم کاری، علاوه بر عوارض جسمی، عوارض افسردگی را نیز به همراه دارد.
-
5. علل ژنتیک:
بدون شک می توان یکی از علت های افسردگی را عامل ژنتیک دانست، مطالعات در این زمینه نشان داده است که در دوقلوهای یک تخمکی که ژن های کاملاً یکسان دارند؛ اگر یکی از دوقلوها از افسردگی رنج ببرد به احتمال 50 تا 90 درصد، همتای او نیز دچار این اختلال خواهد شد و ژن حامل این اختلال به فرزندان خانواده هایی که از افسردگی اساسی و عمده رنج می برند منتقل می شود.
-
6. افکار منفی:
به تصوراتی که احساسات منفی؛ از قبیل افسردگی ایجاد می کنند‘ افکار منفی گویند که در این جا می توان به برخی از آن ها اشاره کرد :
‌أ. تفکر همه یا هیچ (کامل و بی نقص بودن): در این تفکر فرد همه چیز را سفید و در غیر این صورت سیاه می بیند.
‌ب. تصمیم مبالغه آمیز: هر حادثه منفی از جمله ناکامی شغلی را شکستی تمام عیار تلقی می کند. ‌
ج. فیلتر ذهنی (عینک بدبینی): تحت تأثیر یک حادثه منفی، همه واقعیت ها را تاریک می یابد و بیش تر به جنبه های منفی حوادث توجه دارد. ‌
د. بی توجهی به امر مثبت: با بی ارزش شمردن تجربه های مثبت، اصرار بر بی اهمیتی امور مهم دارد. ‌
ه. نتیجه گیری شتاب زده: بدون زمینه محکم و استدلال منطقی نتیجه گیری شتاب زده می کند. ‌
و. درشـت نـمایی: از یک سـو درباره اهمیت مسائل و شدت اشتباهات خود مبالغـه نمـوده و از سوی دیگر، اهمیت جنبه های مثبت زندگی را کمتر از آن چه که هست، محاسبه می کند.
‌ز. استدلال احساسی: فرد دارای افکار منفی،فرض را بر این می گذارد که احساسات منفی لزوماً منعکس کننده واقعیت ها هستند.
ح. بایـدها : فرد انتـظار دارد، اوضاع همان طور که او می خواهد و تـوقع دارد، رغـم بخورد؛ مثلاً باید این کار را انجام دهد و در صورت عدم موفقیت، احساس گناه و ناتوانی می کند. ‌
ط. برچسب زدن : این حالت شکل حاد تفکر همه یا هیچ است. فرد به جای این که بگوید اشتباه کردم، به خود برچسب منفی میزند و می گوید:«من بازنده هستم.»«من عرضه هیچ کاری را ندارم.» ‌
ي. شخصی سازی و سرزنش (به خود گرفتن): این افراد خود را بی جهت مسئول وقوع حادثه ای می دانند که اساساً به هیچ وجه امکان کنترل آن را نداشته اند، بنابراین به شکل کلی می توان گفت که اندیشه منفی، علت اصلی اکثر بیماری های روحی و روانی، خصوصاً افسردگی است؛ چنانچه مولانا می فرماید:
ای بـرادر تو هـمه اندیـشه ای
مابقی خود استخوان و ریشه ای
گر گل است اندیشه تو گلشنی
ور بـود خواری تو هیمه گلخنی
-
افسردگی در زنان:
افسردگی دامنه وسیعی از حالت های عاطفی و ذهنی و از غمگینی و ضعف عزت نفس گرفته تا ناتوانی احساسی و رفتار خودکشی گرایانه را در بر می گیرد و ممکن است در واکنش نسبت به بعضی وقایع بیرونی مانند مرگ یک عزیز یا بدون هیچ علت ظاهری اتفاق بیفتد.
حالت اول: افسردگی واکنشی ( Reactive Depression ) و حالت دوم‘ افسردگی بالینی ( Clinical Depression ) نامیده می شود.
روان پزشکان، افسردگی ها را عمدتاً بر اساس شدت و ماهیت علائم آن ها به انواع مختلف طبقه بندی می کنند.
افسردگی خویی و افسردگی عمده‘ دو نوع افسردگی بسیار شایع در میان زنان است. افسردگی خویی معمولاً در کودکی یا نوجوانی آغاز می شود و علائم مشخصه آن غمگینی، نگرش منفی و ضعف عزت نفس است. افسردگی عمده نیز شامل علائمی مشابه افسردگی خویی اما درسطحی بسیار شدید و گاه غیر قابل تحمل است. این نوع افسردگی معمولاًدر اواخر دهه بیست زندگی آغاز می شود اما در هر زمان دیگری نیز احتمال بروز دارد.
از نظر زیستی تصور می شود که افسردگی به سبب ناکافی بودن مقادیر انتقال دهنده های عصبی در مغز به وجود می آید. این اختلال ممکن است حاصل بیماری های جسمی متعدد به اضافه واکنش هایی در برابر داروهای معین؛ شامل سدکننده های بتا، داروهای رژیم غذایی، آرام بخش ها، قرص های ضدبارداری و الکل باشد. بعضی مردم به طور ذاتی نسبت به افسردگی آسیب پذیر هستند، در مورد کسانی که والدین یا هم شیرانشان پیشینه افسردگی دارند، احتمال ظهور افسردگی بیشتر است.
-
نشانه های بیماری:
هر کسی ممکن است گاهی به علت از دست دادن شغل،مرگ یکی از عزیزان، شکست در یک معامله یا عشق، غمگین شود یا گرفته به نظر برسد. اما افسردگی بالینی زمانی روی می دهد که غمگینی بیش از حد انتظار ادامه پیدا کند یا به قدری شدید باشد که مانع عملکرد عادی فرد شود. افراد افسرده احساس بی حسی پایدار، ناامیدی،درماندگی، بی ارزشی و گناه می کنند آنها عمومأ تعلق خاطر خود را نسبت به زندگی، شغل و دیگر فعالیت های که قبلأ برایشان لذت بخش بوده از دست می دهند. برای آنها زندگی به قدری خسته کننده و بی معنی می شود که خودکشی تنها راه حل به نظر می رسد و گاهی حتی مبادرت به خودکشی می کنند.
بعضی دیگرخصوصأ بزرگسالان الکل یا سوء مصرف از مواد را آخرین راه حل می یابد که خود به افسردگی بیشتر منجر می شود. بسیاری از کسانی که به افسردگی مبتلا هستند، در فکر و تمرکز،یادآوری، پاسخ گویی و تصمیم گیری دچار مشکل می شوند و بعضی از آنها توهم،هذیان،اضطراب و اختلال های روان - تنی تجربه می کنند. هم چنین آنها علائم جسمی مانند تغییر در اشتها، لاغری یا چاقی، سرگیجه، سردرد، گریه غیرقابل توجیه یا حالت های مختلف چهره غمگین، پرخوابی یا کم خوابی، صبح زود بیدار شدن از خواب و خستگی نشان می دهند.
-
افسردگي در سنين مختلف:
• افسردگی در دوره پیش از یائسگی:
• افسردگی عمده در میان زنان 18 تا 44 ساله بیشتر شیوع دارد و معمولأ در اواخر دهه بیست زندگی آغاز می شود. در اوایل دهه بیست زندگی ناسازگاریهای زناشویی، برای کسانی که ازدواج کرده اند، اغلب به نقطه اوج خود می رسد. تقریبأ در همین زمان، زنانی که به اجبار ازدواج کرده اند، نسبت به زنان ازدواج نکرده یا زنانی که از همسران شان راضی هستند، بیشتر دچار افسردگی بالینی می شوند. داشتن فرزند و نگهداری او که در این گروه سنی رایج است، به تنهایی عاملی برای افزایش احتمال ابتلا به افسردگی است.
مطالعات نشان می دهد، زوج هایی که کودکان خردسال دارند، نسبت به خانواده های دیگر فشار بیشتری احساس می کنند.

• یکی از جنبه های ارتباط احتمالی بین افسردگی، ازدواج و کودکان می تواند این باشد که زنان احساس می کنند و اغلب عملاً نیز تجربه می کنند که به سبب مسئولیت های خانوادگی تحت فشار هستند. هر چه همسران آن ها الزام بیش تری در خانه حکم فرما کنند، زنان به خاطر پرورش فرزندان و انجام دادن امور خانه سنگین ترین فشار عاطفی را تحمل خواهند کرد. migna.ir مشکلات مربوط به ناباروری در اواخر دهه های بیست و سی زندگی بسیاری از زنان را در سراشیبی منتهی به افسردگی قرار می دهد.
• غالباً تلاش برای باردار شدن، اقدامات پزشکی گران قیمت و خسته کننده ای ایجاب می کند؛ تردید و درماندگی همراه با ناباروری بر پیشانی زن باشد، تیرگی و تزلزل روابط بیش تر از زمانی خواهد بود که تنها شوهر یا زن و شوهر هر دو مسئول این شرم یا قصور هستند. گرچه طلاق در همه گروه های سنی رویدادی نامطلوب است، در مورد زنانی که در دوره پیش از یائسگی قرار دارند می تواند عامل اصلی افسردگی باشد. میزان طلاق در سال های اولیه زندگی مشترک، در ازدواج های بدون فرزند در میان کسانی که زود ازدواج کرده اند و در میان افرادی که خود ثمره ازدواج های ناموفق هستند، زیاد است. در میان زنانی که در اواخر سنین 20 یا 30 هستند، فقر و مشکلات اقتصادی و نیز نگرانی درباره تأمین رفاه فرزندان معمولاً علت های طلاق است. برای زنی که ازدواج بدون فرزند داشته است، طلاق می تواند به معنی بسته شدن همه درها بر روی داشتن خانواده باشد.

• افسردگی در دهه های 40 و 50
• اکثر زنانی که در زمان یائسگی به افسردگی مبتلا می شوند، قبلاً از افسردگی رنج برده اند یا مشکلات دیگری در زندگی دارند که می تواند به افسردگی منجر شود. یائسگی به تنهایی احتمال افسرده شدن را افزایش نمی دهد اما زنانی که مشکلات جسمی بیش تری دارند، در دوران یائسگی نشانه های افسردگی گذرا را بیش از کسانی که فقط به گر گرفتگی و بی خوابی دچار می شوند، تجربه می کنند.
افسردگی خفیف ( mild melancholy ) به عنوان عامل بازدارنده تغییرات در سلامتی‘ در میان زنانی که دهه های 40 و 50 عمر خود را می گذرانند رایج است.

• ممکن است این زنان برای اولین بار در زندگی با مسئله فشار خون یا اضافه وزن ناخواسته مواجه شوند. علائم یائسگی گاهی ممکن است به خودی خود‘ عامل این تغییرات باشد. به نظر می رسد زنان افسرده و زنانی که قبل از یائسگی انتظارات درستی از آن ندارند‘ علائم جسمانی یائسگی شدیدتری نشان می دهند. اکثر زنان در دهه 40 و 50 زندگی خود فرزندان نوجوان دارند. فوران های عاطفی شدید دوران بلوغ‘ در خانواده اختلاف ایجاد می کند که می تواند به نابسامانی و ناسازگاری بین والدین منتهی شود. در این دوره سنی‘ فعالیت های خارج از زندگی زناشویی‘ مخصوصاً برای زنانی که دیگر جوان نیستند تهدید آمیز است و باعث تسریع در طلاق می شود. افسردگی در این سنین برای هر دو جنس می تواند به نوع برخورد فرد با سیر نزولی و محدودیت زمانی زندگی باشد.

• افسردگی در افراد مسن
• استرس، از دست دادن عزیزان، شیوه های شخصیتی ناسازگار و سابقه بیماری روانی و جسمی، عواملی هستند که احتمال ابتلا به افسردگی را در این گروه سنی زیاد می کنند. افسردگی شایع ترین مشکل روانی زنان مسن است. در اکثر مواقع، افسردگی یک زن مسن زمانی تشخیص داده می شود که او به دلیل دیگری ـ معمولاً به دلیل بیماری های جسمی ـ مراجعه می کنند. گاهی نیز افسردگی به تنهایی عامل بروز مشکلات جسمی می شود، بدون این که فرد به افسرده بودن خود پی برده باشد. گاهی اتفاق می افتد که بعضی علائم ذهنی افسردگی با نشانه های پیری و بیماری آلزایمر ( زوال عقل ) اشتباه گرفته می شود. بر عکس‘ بعضی زنان که به افسردگی خفیف دچار هستند‘ بدون آن که ضرورت داشته باشد تحت درمان قرار می گیرند.

• بر اساس نتایج یک تحقیق، هر چند که بین 60 تا 74 سالگی مردم با بحرانهای اساسی کمتری مواجهند و کمتر دچار درماندگی روانی می شوند‘ احتمال رارد داروهای روانگردان بیش تری برای آن ها تجویز شود. 44 درصد زنانی که در این تحقیق مورد مطالعه قرار گرفته بودند‘ سال قبل از تحقیق نسخه ای با داروهای روان گردان داشتند و 20 درصد آن ها به طور منظم با این داروها تحت درمان بودند. این درمان احتمالاً به این علت صورت می گیرد که سالمندان بیش تر از جوانان به پزشک مراجعه می کنند. علت این مراجعه هر چه باشد در نگرانی حاصل از درمان با داروهای مذکور اثری ندارد‘ زیرا داروهای روان گردان، روی سالمندان آثار زیان آوری دارند.
-
راه هاي كسب آرامش از نظر روان شناسي قرآن و روايات   -
راه های کسب آرامش از نظر روان شناسی
1. توقعات خود را کاهش دهید: توقعات بخشی از زندگی ما هستند که به نظر می رسد‘در ما جا افتاده اند. اگر بتوانید توقعات خود را در مورد چگونگی وجود امور حتی تا اندازه ای تغییر دهید و قلب خود را بگشایید و پذیرای آن چه که هست باشید در مسیر زندگی آرام تر و بسیار شادتری قرار خواهید گرفت. در حقیقت توقعات عامل بسیاری از اندوه ها و استرس های روزانه ما هستند. ما انتظار داریم که اتفاقی به طریقی خاص روی دهد یا شخصی به طریقی خاص عمل کند ولی چنین نمی شود در نتیجه دچار ناراحتی آشفتگی ناامیدی و نارضایتی می شوید و به نظر می رسد زندگی بر وفق مراد ما یا آن طور که انتظار دارید نیست. پس از سپری شدن زمانی طولانی به یک نتیجه ناامید کننده می رسید و دائماً آرزو می کنید که زندگی متفاوتی داشته باشید. بعد به جای آن که نقش خود را در این جریان فکری در نظر داشته باشید زندگی و وضعیت خود را سرزنش می کنید و احساس افسردگی و درماندگی می کنید. پس بیایید با کاهش توقعات زندگی آرام تری داشته باشید و با کاهش توقعات از زندگی خود آن طور که هست لذت خواهید برد و با تصورات ایده آل و ترجیحات مختلف کمتر خود را آزار خواهید داد.
-
 2- برای کسب آرامش، صراحت گفتار داشته باشید : همه ما گاهی اوقات مطلبی را که واقعاً می خواهیم بیان کنیم بر زبان نمی آوریم‘ چرا که فکر می کنیم بهتر است بار اول از آن صرف نظر کنیم‘ البته اگر در نهایت خواسته های خود را بیان کنیم خشنود می شویم ولی باز هم در کنار آن رضایت‘ به علت ناکام گذاشتن طرف مقابل احساس گناه خواهیم کرد. این اکراه در بیان خواسته هایمان موجب می شود در طی بحث ها، منظور واقعی خود را بیان نکنیم و وقتی دیگران نیز موفق به درک خواست ما شوند، احساس رنجیدگی شدید می کنیم. در نتیجه منشأ قابل توجهی از اضطراب و استرس در ما به وجود می آیدو اما چگونه می توان با روشی سازنده با این مسئله برخورد کرد؟
ابتدا این نکته را به خاطر داشته باشید که « نه » گفتن ممترادف بی ادب بودن یا بی توجهی نیست. لذا زمانی که مایل به انجام کاری نیستسد « نه » گفتن خیلی اهمیت دارد. خوب نیست وقتی که واقعاً می خواهید « نه » بگویید پاسخ مثبت دهید. چرا که در این صورت در حق آن فرد لطفی نکرده اید بلکه با عدم احترام به نیازها و احساسات خودتان فقط اضطراب واسترس روحی برای خود خلق کرده اید. هم چنین موقعیتی ایجاد می کنید که در آن نسبت به طرف مقابل احساس ناخوشایندی دارید کسی که اگر روراست و راحت با او برخورد می کردید شما را کاملاً درک می کرد. به آخرین باری که فردی در مقابل تقاضای شما « نه » گفت فکر کنید اگر این کار را با روشی خوشایند انجام شده باشد احتمالاً قادر به فهم دلایل او بود و با رضایت آن را قبول کرده اید اما اگر به علت عدم ارائه پاسخ مثبت به تقاضایتان احساس بدی پیدا کرده اید احتمالاً نشان دهنده آن است که باید در مورد خودتان فکر کنید یعنی ببینید که آیا مشکل از شماست؟ یادتان باشد که « نه » واژه ای دو حرفی است که قادر است در طول هفته چند ساعت در وقت صرفه جویی کند. آن را قاطعانه و سریع ادا کنید و به دنبالش توضیح مختصری بدهید‘ بدون این که لازم باشد جزئیات را با طرف مربوط مطرح سازید. مثلاً همین قدر بگویید : « من وقت ندارم.»

3. روش های دیگر به دست آوردن آرامش :
1- جلوی گریه خود را نگیرید و گهگاهی گریه کنید.
2- دست کم روزی 15 دقیقه را در سکوت بگذرانید و به نیازهای واقعی خود و نیز چیزهایی که دارید فکر کنید. سکوت عصاره آرامش است‘ با زور نمی توان آن را ایجاد کرد‘ باید زمانی که فرا رسید آن را بپذیرید. دست کم روزی یک ساعت تنها به اتاقی بروید و در را به روی خود ببندید.
3- افراد آرام به خود می گویند که برای تغییر گذشته کاری نمی توان کرد‘ آن گاه از فکر ادامه زندگی لذت می برند.
4- وقتی احساس می کنید که سرتان پر از فکر های جور واجور است و جای خالی در آن نیست‘ با قدم زدن آن ها را پاک کنید.
5-آرامش را از کودکان بیاموزید‘ ببینید که چگونه در همان لحظه ای که هستند‘ زندگی می کنند و لذت می برند.
6-از همان که هستید راضی باشید‘ در این صورت احساس آرامش بیش تری می کنید.
7-هر چه اکسیژن بیش تری به شما برسد آرام تر خواهید شد‘ خوب است در محل کار و زندگی خود گیاهی نگه دارید.
8-مهم نیست که با شما مؤدبانه برخورد کنند یا نه‘ برخورد مؤدبانه شما باعث ایجاد آرامی و احساس خوبی در شما خواهد شد.
9-سرعت حرکت شما با احساس تان رابطه مستقیم دارد‘ آرام راه بروید و حرکات بدن خود را آرام تر کنید‘ طولی نمی کشد که آرام خواهید شد. گاهی می توانید برای رسیدن به آرامش دراز بکشید‘ عضلات خود را شل کنید و به هیچ چیز فکر نکنید.
10-با حرکات آرام و صحبت کردن شمرده‘ احساس آرامش را به جمع منتقل کنید. آیا تا به حال فرد آرامی را دیده اید که با صدای بلند صحبت کند؟
11-با شوخی به آرامش خود کمک کنید.
12-راحتـی یکی از عنـاصر آرامـش است ؛ مثل دمای مناسب‘ صندلی راحت و کفش و لباس راحـت‘ هر چند وقت یـک بار سـاعت تان را باز کنید و خود را از فشار زمان نجات دهید.
13-لحظه های زیبای زندگی تان را بنویسید و از آن ها عکس و فیلم بگیرید‘ سپس بیش تر وقت ها آن ها را به یاد آورید و درباره آن ها فکر کنید و لذت ببرید.
14-آهسـته غـذا خوردن و جویـدن‘ باعث تجـدیـد قوای فکری و احـساس آرامش خواهـد شد.
15-برای تأثیر بیش تر و رسیدن به آرامش‘ در خود متمرکز شوید و آرام نفس بکشید.
16-تمرین کنید که آرام تر از حد معمول صحبت کنید‘ این کار خود‘ ضربان قلب و نفس تان را کم می کند و به شما اجازه می دهد ذهن و فکرتان را از بسیاری مسائل پاک کنید.
17-احساسات و مشکلات خود را به دیگران بگویید و آرامش بیش تری احساس کنید.
18-یکی از مهم ترین مهارت ها در آرام بودن‘ فکر نکردن به مسائل کوچک است؛ دومین مهارت‘ کوچک شمردن تمام مسائل است.
19-شاد کردن دیگران موجب شادی و آرامش می شود.
20-اگر می دانستید که سیگار کشیدن و ورزش نکردن برابر است با استرس‘ اضطراب و حذف آرامش‘ هرگز سیگار کشیدن را امتحان نمی کردید و ورزش کردن را به تعویق نمی انداختید.
-
افسردگی از دیدگاه قرآن
از آن جا که روی برتافتن از معنویت و اخلاق و گرایش به ارزش های مادی بر خلاف ساختار روحی ـ روانی انسان و در جهت عکس قانون خلقت است بشریت با این نگرش با بحران های بسیاری دست به گریبان است و هر چه این حرکت معکوس تداوم یابد این بحران تشدید می شود. یکی از پیامدهای بی اعتنایی انسان به معنویت‘ که طعم خوش حیات را در کام انسان ها تلخ کرده افسردگی است. خداوند می فرماید : « وَ مَن أعرَضَ عَن ذِکری فَإنَّ لَهُ معشیةً فَتنَتاً. طه 124 و هر که از یاد من دل بگرداند‘در حقیقت زندگی تنگ و سختی خواهد داشت. » و نیز در سوره رعد آیه 27 می فرماید : « ... إلا بِذِکرِاللّه تَطمَئِنَّ القلوب . آگاه باشید که دل ها با یاد خدا آرامش می یابد. » طبیعت دنیا مستلزم آن است که انسان همیشه به آن چه می خواهد و دوست دارد نمی رسد و با سختی ها و ناملایمات‘ شکست ها و ناکامی ها‘ ضرر و زیان ها و بسیاری چیزهای ناخوشایند دیگر مواجه شد. ایستادگی در برابر مشکلات و ناامید نشدن‘ محتاج به جهان بینی استواری است که بتواند مقاومت در برابر آن ها را برای انسان توجیه کند که فقط جهان بینی الهی است که از عهده این مشکل برمی آید : « أفَمَن شَرَحَ اللّهُ صَدرَهُ لِلإسلامِ فَهُوَ عَلی نورٍ مِن رَبِّهِ فَوَیلٌ لِلقاسِیة قُلوبُهُم مِن ذِکرِ اللّهِ اوُلئِک فی ضَلالٍ مُبین . زمر 22 » جهان بینی مادی‘ توان توجیه منطقی و منطبق بر فطرت سلیم را ندارد و معتقدان به آن‘ در مقابل مشکلات خلع سلاح هستند.
شاهد این مدعا وجود بیماری های روحی حاد و بحران های شدید اخلاقی در دنیای معاصر به ویژه در جوامع مادی غرب است : « وَالَّذینَ أعمالُهُم کسَرابٍ بَقیعَةٍ یحسَبُهُ الظَّمأنُ مآءً حَتّی إذا ... .نور 39 و 40 و کسانی که کفر ورزیدند کارهایشان چون سرابی در زمینی هموار است که تشنه‘ آن را آبی می پندارد تا چون بدان رسد آن را چیزی نیابد و خدا را نزد خویش یابد و حسابش را تمام به او دهد و خدا زود شماراست. یا ( کارهایشان ) مانند تاریکی هایی است که در دریایی ژرف است که موجی آن را می پوشاند و روی آن موج دیگر است و بالای آن ابری است که بعضی بر روی بعضی قرار گرفته است. هر گاه غریق دستش را بیرون آورد به زحمت آن را می بیند و خدا به هر کس نوری نداده باشد او را هیچ نوری نخواهد بود. »
ملاک ها و ارزش های مادی توان توجیه و تبیین این امور را ندارند و انسان را در نیمه راه زندگی رها کرده و قدرت روبه رو شدن و تصمیم گیری در برابر حوادث را از انسان سلب می کند. این جا است که انسان از انسانیت خویش خلع و به موجودی زبون و بی اراده تبدیل می شود و زندگی را بی ارزش می یابد و چون حیوان‘ باپای خویش به مسلخ قدم می گذارد. آن چه مایه تداوم زندگی است امید به آینده بهتر است‘ آینده بهتر است که در انسان شور و نشاط زندگی و زنده بودن را به پا می دارد. او را به بهره وری از امکانات ترغیب و به کمال و ترقی امیدوار می سازد. این امید است که از انسان غوطه ور در مشکلات و ناملایمات فردی استوار و مصمم می سازد که جریان تاریخ را متحول کرده و از معرکه برخورد با حوادث سرافراز خارج می سازد. یکی از آثار مهم و ملموس اعتقاد به معاد، دمیدن نشاط و امید در روح انسان و نجات از افسردگی و خمودی از طریق تبیین و ترسیم آینده ای زیبا و شفاف است.
-
افسردگی از دیدگاه روایات
پيامبر اسلام می فرمایند : « إن هَدفی فی الدُنیا یحبُک اللّهُ وَ إن هَدفیما ایدی الناس یحبُک الناسُ : به دنیا بی رغبت باش‘ تا خداوند دوستت بدارد به آن چه در دست مردم است بی اعتنا باش تا مردم دوستت بدارند. »
رسول الله (ص) می فرمایند : « أن زعیمٌ بثَلاثٍ لِمَن أتَبَّ عَلی الدنیا : بفَقرٍ لِأغناءَ و بِشٌغلٍ لِأفراغَ لَهُ ‘ وَ بُِهّمٍ وَ حُزنٍ لِانقِطاعَ لَهُ : کسی که به دنیا بچسبد من سه چیز را برای او قطعی می دانم‘ فقری که هیچ گاه به بی نیازی نمی انجامد گرفتاری که هرگز از آن خلاصی نیست و غم و اندوهی که هرگز به پایان نمی رسد. »
جبرئیل می فرماید : « لَمّا جاءَ إلی النَبی وَ أعلَم أنَّ شَرَفَ الرَجُلِ قیافُهُ بِالَّیلِ به عِزَّة ُ استغناءُهُ عَنِ الناس : جبرئیل که نزد پیامبر آمد‘ و بدان که افتخار مرد به شب زنده داری اوست و عزتش در بی نیازی او از مردم. » امام علی ( ع ) می فرمایند : « أعظمُ البَلاءِ إنقِطاعِ الرَّجاء : بزرگ ترین بلا نومیدی است. »
در سخنی دیگر آن حضرت فرموده اند که : « قَتَلَ القُنوطُ صاحِبَهُ : نومیدی‘ صاحب خود را می کشد . » و نیز از آن حضرت روایت شده است که : « فی صِفَةِ المُنافقین ؛ حَسَدَةُ الرَّخاءِ وَ مَوَّکدَّ وَ البلاءِ و مُقنِطف الرَّجاء ... : در وصف منافقان؛ حسودان آسایش دیگران هستند به گرفتاری مردم دامن می زنند و امید را به یأس می کشانند. »
نِعمَ الطّارِدُ المَمِّ الإتِّکللُ عَلی القَدیر : چه نیکو غم زدایی است توکل کردن به تقدیر الهی.
امام باقر (ع) می فرمایند: « َیرُالمالِ الثِّقَةُ بِاللّهِ والأسِ مِمّا فی ایدی الناسِ : بهترین سرمایه اعتماد به خداست و چشم طمع برکندن از آن چه مردم دارند. » امام صادق ( ع ) می فرمایند : « الیأسُ مِمّا فی ایدی الناسِ عزّ المؤمِنِ فی دینِهِ : قطع امید کردن از آن چه مردم دارند‘ مایه عزت دین مؤمن است. »
طبق تحقیق به عمل آمده در این مقاله معلوم شده است که در جامعه کنونی با پیشرفت روز افزون علم و آسان شدن امور و حل شدن بسیاری از مشکلات فردی و اجتماعی رنگ معنویت و آرامش در جامعه نسبت به چند دهه قبل کمتر شده است. مشخص است که هر چه به معنویت بهای کمتری داده شود نقش آرامش هم در زندگی افراد کمرنگ تر می شود و جای خود را به افسردگی اضطراب و ناآرامی و... می دهد و این نشان می دهد که پیشرفتهای علمی باید در کنار معنویات باشد تا نقش بیشتری را در زندگی افراد ایفا کند و موجب هر چه بیشتر سعادت و کمال و آرامش آنها گردد.
پس جامعه باید به دنبال راه کارهای نهادینه باشد تا بتواند دوباره معنویات را به زندگی افراد باز گرداند که در اینجا به چند راه کار اشاره می کنیم:
1. باید جون امروزی را با اسلام ناب محمدی آشنا کرد چرا که در جامعه کنونی شاید فقط اسمی از اسلام و مسلمان بودن به جامانده باشد. جوان باید با قرآن آشنا شود تا پی به نقش قرآن بر زندگی فرد و اجتماعی اش ببرد و قرآن را راهنما و الگوی خود قرار دهد. جوان باید خود به این مرحله برسد که خودش به دنبال اسلام و قرآن و معنویات باشد نه با اجبار والدین و جامعه.
2. جلسات قرآن معمولا مختص ماه رمضان است و با اتمام ماه رمضان این جلسات هم کمتر می شود‘ بهتر است که این جلسات در دیگر ماههای سال هم ادامه پیدا کند چرا که کلام خدا هم راهنمای زندگی بشر است و هم او را به آرامش خداوند عالمیان پیوند دهد و از اضطراب و افسردگی او جلوگیری می کند و او را به آرامش قلبی می رساند.
3. باید در طی سال نمابشگاههایی مخصوص قرآن و علوم قرآنی ارائه شود تا مردم آگاهتر شوندو به دین گونه نظر افراد را به سوی معنویات بیش تر جلب کرد و چشم آن ها را بر حقایق بیشتری گشود.
4. بهتر است اردوهای زیارتی از طرف ارگان های دولتی مثل پایگاه های بسیج‘ آموزش و پرورش‘ دانشگاه ها و ... بیش تر شود و افراد را با مکان های زیارتی بیش تری آشنا کرد.
5. در مجالس تعزیه بهتر است از گفتن مسائل تکراری خودداری شود چرا که همین تکرار ها موجب دوری افراد از اسلام‘ عترت و قرآن می شود. باید در این مجالس به مسائل تازه تری پرداخت و گوشه های پنهان اسلام را برای مردم بازگو کرد تا با دین اسلام بیش تر آشنا شوند و پی به دیگر حقایق ببرند.
-
گردآوري: الهام کارگـــران
-
فهرست منابع و ماخذ:
1-قرآن کریم؛ ترجمه مهدي الهي قمشه اي، چاپ قم، چاپ اول.
2- .آزاد، حسين؛ آسيب شناسي رواني ، تهران انتشارات بعثت، چاپ دوم، زمستان 1378.
3- الآمدي، عبدالواحد؛ غررالحكم و دررالكلم ؛ انتشارات ستار‘ ناشر : دارالكتاب الاسلامي ؛ سال نشر : 1426 هـ. ق.
4- جمشيدي، اسدالله؛ آثار فردي معاد از ديدگاه قرآن ؛ انتشارات مؤسسه آموزش و پژوهش ؛ چاپ اول‘ زمستان 1380.
5- شاكري، رضا ؛ مشاوره كاربردي ؛ انتشارات نصايح قم ؛ چاپ اول،زمستان 1381.
6- كاپلان، هارولد ـ سادوك ؛ بنيامين ـ گرب،جك ؛ خلاصه روان پزشكي علوم رفتاري ـ روان پزشكي باليني ؛ ترجمه نصرت الله پور افكاري ؛ ناشر شهر آب، چاپ سوم‘ 1378‘ جلد دوم.
7- كارن جي. كارلسون ؛ استفاني ـ ايزنستات، ترازيپورين ؛ بهداشت رواني زنان ؛ ترجمه خديجه ابوالمعالي ـ هايده صابري ؛ ژينوس لطيفي ؛ مهدي محي الدين بناب ؛ نشر ساوالان ؛ چاپ اول‘ پاييز 1379.
8- محمدي ري شهري، محمد؛ ميزان الحكمه ؛ ترجمه حميدرضا شيخي ؛ انتشارات الحديث ؛ چاپ سوم 1381.
9- مجله خانواده سبز؛ شماره 146 ؛ سال هفتم ؛ پانزدهم آذر 1384.
10- مجله خانواده سبز ؛ شماره 149 ؛ سال هفتم ؛ اول بهمن 1384.
11- واتز، اي. اچ ؛ افسردگي رواني ؛ ترجمه سياوش آگاه ؛ انتشارات بنگاه ترجمه و نشر كتاب ؛ چاپ دوم‘ پاييز 1381.

بلوغ زودرس دختران و پسران به زبان ساده

 

نگاهی به مراجعه‌کنندگان به متخصصان غدد و روانشناسان و روانپزشکان نشان می‌دهد که بلوغ زودرس در جامعه به سرعت در حال گسترش است و دوران خوش کودکیِ بسیاری از بچه‌های ایرانی را به ملغمه‌ای عذاب‌آور از تغییرات جسمی و روانی تبدیل کرده است که البته خیلی‌هایش برای بچه‌ها قابل درک نیست و همین مسئله است که به کابوس بزرگی برای والدین تبدیل شده و سوالات فراوانی را در ذهنشان ایجاد کرده است. از جمله این‌که بلوغ زودرس چیست و نشانه هایش در دختران و پسران، چگونه بروز می کند؟ چرا سن بلوغ پایین آمده است؟

 
آیا بلوغ زودرس ارثی است یا رهاورد نه چندان خوش دسترسی روزافزون بچه‌ها به فناوری ‌های روز، اینترنت، ماهواره و بمباران شدن توسط اطلاعاتی است که گاهی تا سه چهار سال بعد هم احتیاجی به آن‌ها ندارد؟
اگر شما هم با این سوالات مواجهید، مطلب پیش رو را از دست ندهید.
-
بلوغ زودرس چیست؟
منظور از بلوغ، دوره‌ای است که طی آن در فرد صفات ثانویه جنسی به وجود می‌آید و توانایی باروری و تولید مثل ایجاد می‌شود. وقتی که این توانایی، پیش از موعد، یعنی در دختران زیر 8سال و در پسران، چند سال قبل از سن متعارف پدید بیاید و شکل بگیرد، بلوغ زودرس نامیده می شود. معمولا کودکانی که دارای قد بلندتر و هیکل درشت تری به نسبت همسن و سال هایشان هستند، زمینه ابتلا به بلوغ زودرس را دارند که متاسفانه بروز این امر، در نهایت به عدم رشد کافی و کاهش اندازه نهایی قد منجر می شود.
-
بلوغ زودرس در پسران
بزرگ شدن زودهنگام و غیرطبیعی اندام ها، رشد مو در نواحی زیر بغل و شکم، دورگه شدن صدا، بیش فعالی، پرخاشگری و توجه زیاد به جنس مخالف، در صورتی که در پسران چند سال زودتر از سن معمول بروز کند، از نشانه های بلوغ زودرس پسران است.
-
بلوغ زودرس در دختران
رشد اندام ها و شروع عادت ماهانه، رشد مو در نواحی زیر بغل و شکم، توجه زیاد به ظاهر، تمایل به جنس مخالف و افسردگی و گوشه گیری و انزوا، چنانچه برای دختران زیر هشت سال پیش بیاید، از نشانه های بلوغ زودرس دختران است.
-
چرا کودک ما، زودتر از موعد به بلوغ می رسد؟
کارشناسان بر این باورند که بلوغ زودرس، ریشه در دو عامل «مرکزی و محیطی» دارد. عوامل مرکزی، یعنی دو عامل «ژنتیک» و «اختلالات فیزیکی». ژنتیک و وراثت یعنی معمولا بچه ها در همان سنی به بلوغ می رسند که والدین و خانواده شان، بلوغ را تجربه کرده اند. اختلالات فیزیکی هم شامل بیماری هایی مثل ناهنجاری های دستگاه عصبی یا فعالیت غدد است که تاثیر مستقیم و غیرمستقیم در بلوغ زودرس دارد. عوامل محیطی اما، پیچیده تر و متنوع تر است که تغذیه نامناسب، موقعیت جغرافیایی و آب و هوای محل زندگی، شرایط فرهنگی خانواده و... از آن جمله اند که در ادامه، به بررسی برخی از مهم ترین موارد می پردازیم.
-
سیگار کشیدن مادر
بد نیست بدانید سیگاری بودن مادر جزو دلایل شایع بروز بلوغ زودرس در کودکان است. به همین دلیل، باید مادران باردار در اولین فرصت سیگار را ترک کنند. این روزها ثابت شده است بچه های مادرانی که در طول بارداری و پس از آن سیگار می کشند، خیلی زودتر از همسن و سالان خود، بلوغ را تجربه می کنند.
-
نبود پدر
نبودِ پدر، علاوه بر تمام پیامدهای عاطفی و روانی که می تواند برای بچه ها در پی داشته باشد، به دختر بچه ها لطمه عمیق تری می زند. جای خالی پدر، سیستم هورمونی دختران را به هم می ریزد و آنها را با مشکل بلوغ زودرس مواجه می کند.
-
غذاهای پرکالری و مصرف زیاد گوشت
برای سلامت فرزندتان هم که شده، رژیم غذایی متنوعی در خانه داشته باشید و دست از مصرف پی در پی گوشت بردارید. این روزها ثابت شده است مصرف غذاهای پرکالری و گوشت زیاد، می تواند موجب بروز بلوغ زودرس در کودکان شود. کارشناسان می گویند اگر کودکی در سنین شش هفت سالگی، بیش از هفت نوبت در هفته گوشت مصرف کند، زودتر از همسالانش بالغ می شود.
-
کم تحرکی و تماشای زیاد تلویزیون
کم تحرکی و تماشای بیش از اندازه تلویزیون می تواند باعث اختلال در تعادل هورمونی کودکان و در نتیجه بلوغ زودرس شود. تحقیقات ثابت کرده است جلوگیری از دسترسی کودکان به تلویزیون، تنها به مدت یک هفته باعث افزایش 30درصدی هورمون ملاتونین در بدن آنها می شود. این هورمون که از بلوغ زودرس جلوگیری می کند، با تماشای بی رویه تلویزیون در بدن کاهش پیدا می کند.migna.ir پس اگر نمی خواهید وضعیت هورمونی کودکتان به هم بریزد و با مشکلات ناشی از بلوغ زودرس مواجه شود، مدت زمان تماشای تلویزیون را محدود کنید و شرایط بازی و ورزش های پرتحرک را برایش فراهم کنید.
به همه اینها اضافه کنید توجه بیش از اندازه به کودک، دادن پول توجیبیِ فراوان، به دفعات حمام کردن بچه در طول هفته، تماشای برنامه های تلویزیونی و ماهواره ایِ نامناسب، رعایت نکردن حد و حدود ارتباط با همسر در حضور کودک و... که هر کدام می تواند به شکلی، زمینه ساز بلوغ زودرس بچه شود.
-

برجسته ترین تكنيك هاي رواندرمانی را بشناسيد

تاریخچه رواندرمانی/ برجسته ترین تكنيك هاي رواندرمانی را بشناسيد

مقدمه
تاریخچه روان درمانی و شناخت بیماری روانی به 2100 سال پيش از میلاد بر می گردد، بابلی ها باور داشتند که علت بیماری روانی، تسخیر روح بیمار توسط شیاطین است. اولین درمان اختلالات روانی که کم و بیش از آن اطلاع داریم بوسیله غارنشینان عصر حجر شناخته شد که در حدود نیم میليون سال سابقه دارد. جادوگران جمجمه را سوراخ می کردند و این قسمت باز شده ترفین نامیده می شد و ارواح خبیثه از آن خارج می شدند .

در فرهنگهای قدیم عبری بیماری روانی به عنوان تنبیه در برابر گناه تلقی می شد و آنان نیز برای درمان آن به جادو و دعا متوسل می شدند. پس از آن ابتدایی ترین درمانها شامل روشهای بیرون راندن ارواح خبیثه بود که بوسیله دعا و نيايش و یا جادوگران صورت می گرفت.
این درمانها در مصر و یونان بوسیله کشیشها انجام می شد. در سال 860 قبل از میلاد در معبد آسکلیپوس در یونان روحانیون دعا می خواندند اما هنوز گرسنگی و شلاق زدن و به زنجیر کشیدن در مورد بیماران سرکش به کارمی رفت .
فیلسوفان یونانی به ویژه سقراط و افلاطون و ارسطو می گفتند که بیماری روانی از فرایندهای تفکر مختل ناشی می شود. وقتی مسیحیت در قرن چهارم استقرار یافت بار دیگر بیماری روانی به ارواح پلید و شیطانی نسبت داده شد.در عصر طلائی یونان بقراط با تاکید بر روی فیثاغورث تاکید داشت که مغز مرکز اصلی فعالیت های هوش است و انواع اختلالات روانی را به سه طبقه تقسیم کرد. حدود 300 سال این وضع ادامه داشت.

تا قرن 18 بیماری روانی یک رفتار غیر منطقی تلقی می شد. از آن هنگام اشخاص مبتلا به بیماری روانی را به مرگ محکوم نمی کردند. در قرن 19 یک نگرش انسانی تر و منطقی تری نسبت به بیماران روانی به وجود آمد که یکی از رهبران این رویکرد فیلیپ پینل پزشک فرانسوی می باشد. او زنجیر ها را از پای بیماران روانی گشود و به جمع آوری شرح حال بیماران روانی پرداخت.
در خلال قرن 19 دو مکتب فکری عمده در روان پزشکی وجود داشت: تنی و روانی (دپارتمان علوم تربیتی مهر پویا، 1393) تا اینکه با ظهور روانشناسی علمی توسط وونت مکاتب مختلف روانشناسی به وجود آمدند (سیف، 1392).
ما در این نوشتار قصد داریم برجسته ترین رویکرد های درمانی را به صورت خلاصه ذکر کنیم.

-
روانکــاوی
به اعتقاد این مکتب که توسط فروید به وجود آمد، رشد معیوب شخصیت نتیجه حل ناکافی برخی از مراحل رشدی است.(سید محمدی، 1393) به طور مثال فروید وسواس را نتیجه ی تثبیت فرد در مرحله ی مقعدی می دانست ( کاپلان و سادوک، 1394) در این مکتب هدف درمان هشیار کردن ناهشیار، بازسازی کردن شخصیت، کمک کردن به درمانجویان در از خاطر گذراندن تجربیات قدیمی و روبرو شدن با تعارض های سرکوب شده و دستیابی به آگاهی عقلانی و هیجانی است (سید محمدی، 1393) .
همچنین روان کاوی در جریان درمان بر تعارض های درون فردی تمرکز می کند (سید محمدی، 1385).
در درمان روانکاوی، روان کاوان از تکنیک هایی چون تداعی آزاد ( که در آن بیمار سعی می کند هر چه که به ذهنش می آید را بدون سانسور بازگو کند)، هیبنوتیزم، تحلیل رویا و ... استفاده می کنند (اتکینسون، 1392). البته بعدها انتقاداتی به روان کاوی کلاسیک فرویدی مطرح شد که این مکتب را به سوی علمی شدن هدایت کرد هماهگونه در روان درمانی روانکاوی غیر کلاسیک به جای کارکردن روی مواد خیالی بر مسائل علمی تمرکز می شود (سید محمدی، 1393).

رفتـــار درمانی
می‌توان گفت که رفتار درمانی به دنبال مکتب روانشناسی رفتارگرا بوجود آمده است و در واقع اصول و قوانین این مکتب روان شناسی کاربرد درمانی دارد.
رفتار درمانگران می‌گویند گرچه بینش یا خودشناسی هدف ارزشمندی است اما منجر به تغییر رفتار نمی‌شود. ما خود اغلب می‌دانیم که به چه علت در موقعیت معینی رفتارهای خاصی نشان می‌دهیم، اما به‌رغم این آگاهی نمی‌توانیم رفتارمان را تغییر دهیم.
در تاریخچه رفتار درمانی دو دیدگاه عمده شرطی کردن فعال و شرطی کلاسیک پایه و اساس رفتار درمانی است. دیدگاه کلاسیک بیشتر بر یادگیریهای عاطفی تاکید دارد حال آنکه شرطی سازی فعال بیشتر بر کاهش رفتار ناپسند و به وجود آوردن رفتار های مطلوب است (سیف، 1392).
علاوه بر این دو دیدگاه نظریه یادگیری اجتماعی و یا یادگیریهای مبتنی بر مشاهده، بخش مهم دیگری را در سابقه رفتار درمانی اشغال می‌کند. در این دیدگاه تقلید یا الگوسازی بخش عمده‌ای از رشد و تکوین شخصیت است و تعدادی از تکنیکهای رفتار درمانی بر اصول این نوع یادگیری استوارند (سید محمدی،1394).migna.ir در دیدگاه رفتار گرایان بسیاری از حالات غیر عادی روانی، پاسخهای شرطی هستند که به نحوی تقویت می‌شوند و ادامه می‌یابند.
-
هدف و انتظار از رفتار درمانی
رفتار درمانی کاربرد اصول تجربی یادگیری برای تغییر رفتار ناسازگار و نامطلوب است. از این رو رفتار درمانگران دقیقاً با این مساله مواجهند که مراجع چگونه فرا گرفته است، یا فرا می‌گیرد؟ چه عواملی یادگیری او را تقویت می‌کنند و تداوم می‌بخشند؟ و چگونه می‌توان فرایند یادگیری او را تغییر داد، تا چیزهای بهتری را جایگزین رفتارهای نامطلوب خویش کند؟
هدف اصلی رفتار درمانی آن است که ارتباط های نامطلوب میان محرک و پاسخ به نحو مطلوبی تغییر یابند. انتظار از رفتار درمانی، در واقع تغییر رفتار نامطلوب است. همچنین هدف های کلی رفتار درمانی، افزایش دادن انتخاب شخصی و ایجاد کردن شرایط تازه برای یادگیری هستند (سید محمدی، 1393).

تکنیک های رفتار درمانی
تکنیکهایی که روان درمانگر در فرایند رفتار درمانی از آنها استفاده می‌کند، عمدتاً بر اصول و قوانین نظریات شرطی فعال و کلاسیک و یادگیری های اجتماعی مبتنی هستند و در مواردی ممکن است از اصول نظریات یادگیری دیگر نیز استفاده شود.
-
اهم تکنیکهای رفتار درمانی به قرار زیر است:
-
شرطی‌کردن
رفتاردرمانگر عملاً از هر دو شیوه شرطی‌سازی فعال و کلاسیک استفاده شایانی می‌کند. شرطی‌سازی کلاسیک یا واکنشی که متضمن جانشین کردن یک محرک به جای محرک دیگر و ایجاد ارتباط و وابستگی زیاد بین آن‌هاست. در شرطی‌سازی فعال یا کنش‌گر رفتارها به وسیله پیامدهایشان ایجاد و کنترل می‌شوند. شرطی‌کردن فعال در رفتار درمانی به صورت تقویت مثبت و منفی و تنبیه مثبت و منفی اعمال می‌شود. راهکار "اقتصاد ژتونی" که بر اساس تقویت مثبت است. (آشتیانی، 1391).
-
خاموش کردن و یا حذف رفتار
خاموش کردن یا حذف رفتار یکی دیگر از تکنیکهای رفتار درمانی است که عبارت است از، تضعیف تدریجی یا حذف یک پاسخ که از راه عدم تقویت آن صورت می‌گیرد. هرگاه رفتار هدف روی دهد، می‌توان صرفاً با حذف کردن رویدادهایی که بسیار خوشایند هستند، آن رفتار را از بین برد.
همچنین خاموشی روشی دیگری در رفتار درمانی است که به دریغ داشتن تقویت از پاسخی که قبلا تقویت شده است اشاره دارد. در موقعیت های کاربردی، از خاموشی می توان برای رفتار هایی استفاده کرد که توسط تقویت مثبت یا تقویت منفی نگه داری شده اند (سید محمدی، 1393).
-
حساسیت‌زدایی منظم
این روش بر اصل شرطی سازی کلاسیک استوار است، شیوه رفتاری است که ژوزف ولپی یکی از پیشگامان رفتار درمانی ابداع کرد معمولاً با تکنیک تنش‌زدایی یا آرامش عضلانی و روانی همراه می‌شود. حساسیت زدایی منظم درمان مناسبی است که فراید سه مرحله ای را شامل می شود ابتدا مراجع یاد می‌گیرد که عمیقا آرام شود (آموزش آرمیدگی).
گام بعدی ایجاد سلسله مراتبی از موقعیت‌های ایجاد کننده اضطراب است. این موقعیت‌ها به ترتیب از موقعیتی شروع می‌شود که حداقل اضطراب را ایجاد کرده است تا موقعیتی که بیشترین هراس را به وجود آورده است. در نهایت سعی بر این است که بیمار را در شرایط خاصی با میزانی از تحریک اضطراب‌آور یا ترسناک روبه‌رو سازیم (مواجهه) و حساسیت وی را نسبت به آن محرک کمتر کنیم و به تدریج میزان اضطراب‌انگیزی را بالا ببریم تا جایی که بیمار بتواند در برابر اضطراب‌انگیزترین محرک‌ها پاسخ غیراضطرابی از خود نشان دهد (سید محمدی، 1393).
-
الگوسازی
در این روش از رفتار درمانی که بر اساس اصول یادگیری مشاهده‌ای است، فرد با مشاهده افرادی که رفتار سازگارانه نشان می‌دهند، آن رفتار را یاد می‌گیرد و نیز افرادی که پاسخ‌های ناسازگارانه دارند، راهکارهای بهتری برای مدارا یاد می‌گیرند.
مشاهده رفتار یک الگو (چه زنده و چه تصویری) در کم کردن ترس‌ها و یاد دادن مهارت‌های جدید، تاثیر اثبات شده‌ای دارد.(سید محمدی، 1385).
همچنین در این نوع درمان از غرقه سازی و مواجه سازی مستقیم که در درمان وسواس کاربرد موثری دارد استفاده می شود (کاپلان و سادوک، 1394).
-
شناخت درمانی
-
شناخت درمانی در اوایل دهه شصت میلادی توسط آرون تی بک در دانشگاه پنسلوانیا به عنوان نوعی روان درمانی برای درمان افسردگی تدوین شد و در جهت حل مشکلات فعلی و اصلاح تفکر و رفتار ناکار آمد بکار رفت (قراچه داغی، 1390).




پس از بررسی ها و پژوهش های فراوان کارایی این نوع درمان در اختلال افسردگی اساسی، اختلال اضطرابی منتشر، اختلال پانیک، اختلال فوبی اجتماعی، اختلال سو مصرف مواد، اختلال خوردن، مشکلات زوجها تایید شده است و در حال حاضر تنها راه درمان یا یکی از درمان های اختلال وسواسی_اجباری، اختلال استرس پس از سانحه، اختلالات شخصیت و گروه های دیگر به کار می رود.
پرسونز،برنز و پولوف متوجه شدند که شناخت درمانی برای بیمارانی با سطوح ناکارآمد تحصیلات، درآمد و با پیشینه های متفاوت کارایی دارد و می تواند برای معالجه افراد در تمامی سطوح سنی از پیش دبستانی گرفته تا سالمندان مورد استفاده قرار می گیرد (محمدی، کهن زاده، 1390).

شناخت درمانی دارای ضابطه بوده و مشکلات فرد را در سه حیطه ی زمانی مورد بررسی قرار می دهد.  در شناخت درمانی بیمار به صورت فعال یاد میگیرد تا افکار ناکارآمد خود را شناسایی، ارزیابی و اصلاح کند، همچنین این نوع درمان بر زمان حال تاکید دارد و روی مشکل فعلی بیمار تمرکز می کند.
 
یکی دیگر از مزایای این درمان کوتاه مدت بودن آن است. شناخت درمانی بر اساس الگوی شناختی استوار می باشد. فرضیه ای که در این مدل مطرح می شود آن است که هیجانات و رفتار های مردم تحت تاثیر درک و تفکر آنها از وقایع است در واقع به اعتقاد این نظریه این تفسیر آنان از موقعیت است که احساسات آنها را تعیین میکند نه خود موقعیت.
در شناخت درمانی این افکار خودآیند ما هستند که سبب عواطف و هیجانات ما می شوند لذا اگر این افکار اصلاح شوند نشانه های بیماری بهبود می یابند ولی در این نوع درمان هدف نهایی اصلاح افکار بنیادین است افکار بنیادین به درک فرد از خود،دیگران و محیط که در اثر سالها تجربه و تربیت شکل گرفته اند گفته می شود پس به اعتقاد این نوع از درمان این افکار ما هستند که سبب احساسات و به تبع آن رفتار ما می شوندmigna.ir بدیهی است برای تغییر رفتار و هیجان هایمان باید افکارمان را شناسایی و سپس تغییر دهیم.(محمدی، کهن زاده، 1390).
-
خطاهای شناختی
در شناخت درمانی فرض بر این است که هیجان های ما ناشی از افکار خود آیند می باشد و افکار خودآیند معمولا خطا های شناختی زیر را دارند (قراچه داغی، 1386).
1-تفکر همه یا هیچ : با مسائل به صورت مطلق برخورد کردن نسبتاً خوب یا نسبتاً بد وجود ندارد همه چیز مانند سکه دو رو دارد یا خوب است یا بد یا سیاه است یا سفید

2-فاجعه انگاری ( پیشگویی):
پیش بینی آینده به صورت منفی بدون در نظر گرفتن سایر زوایا
3-سلب قابلیت یا کاهش مثبت نگری
4-استدلال هیجانی: در این خطای شناختی فرد به دلیل احساس و باور شدیدی که نسبت به یک موضوع دارد فکر می کند آن موضوع درست است و شواهد و مدارکی که بر نادرست بودن آن دلالت دارند را نادیده می گیرد و یا آن ها را کم اهمیت قلمداد می کند
5- انگ زدن : در این وضعیت فرد بدون در نظر گرفتن شواهد یک انگ کلی و ثابت را می زند 6-بزرگ نمایی/کوچک نمایی: به بزرگ کردن نکات کوچک منفی به هنگام ارزیابی یک موقعیت و یا کوچک کردن یک موفقیت بزرگ گفته می شود.
7-صافی روانی: در این خطای شناختی فرد به جای اینکه تمام تصویر را ببیند به یک نکته ی منفی جزئی بیش از اندازه توجه می کند 8-ذهن خوانی: اعتقاد به این که دیگران چه فکری می کنند لزوما منفی
9-تعمیم افراطی: به نتیجه گیری منفی بسیار کلی که به مراتب فراتر از موقعیت فعلی است گفته می شود.
10-شخصی کردن: در این خطای شناختی فرد خود را علت وقایع منفی می داند . (قراچه داغی، 1386) سایر روان درمانی ها همچنین از سایر روان درمانی ها می توان از روان درمانی آدلری (که هدف آن ترغیب کردن درمان جویان برای تعیین کردن اهدافی که از لحاظ اجتماعی مفید باشند) و روان درمانی وجودی (که هدف آن کمک کردن به افراد تا بفهمند آزاد هستند و از مسئولیت های خود آگاه شوند) نام برد (سید محمدی، 1393).
-
* تهيه كننده : محمد بزرگپور / ميگنا
-
منـــابع


1- بک آرون تی ،ترجمه قراچه داغی مهدی (1390)، شناخت درمانی، تهران، نشر درسا
2- برگر میلتن، ترجمه آشتیانی علی فتحی و آشتیانی هادی عظیمی(1391)، شیوه های تغییر رفتار، تهران، انتشارات سمت
3-پروچسکا جیمز او، ترجمه سید محمدی یحیی(1385)، نظریه های روان درمانی، تهران، انتشارات رشد
4-سادوک بنجامین، سادوک ویرجینیا،روئیرز پدرو ترجمه رضاعی فرزین (1394)، خلاصه روان پزشکی کاپلان و سادوک، تهران، انتشارات ارجمند
5-بک، جودیت ترجمه محمدی محمد رضا، کهن زاده هوشمند، جوشقانی نرگس، منصوری راد عبدالرضا(1390)، شناخت درمانی اصول و مفاهیم ماورای آن ، تهران ، انتشارات ارجمند
6-برنز دیوید، ترجمه مهدی قراچه داغی (1386)، از حال بد به حال خوب، تهران، نشر آسیم
7-کری جرالد، ترجمه سید محمدی یحیی(1393)، نظریه و کاربست مشاوره و روان درمانی، تهران، انتشارات ارسباران
8- فیست جس، فیست گریکوری و رابرتس تامی آن، ترجمه سید محمدی یحیی (1394) نظریه های شخصیت ، تهران، نشر روان
9- سیف، علی اکبر (1391)، روانشناسی پرورشی نوین، تهران، نشر دوران
10-دپارتمان علوم تربیتی مهر پویا (1393)، تعاریف و تاریخچه مشاوره و روان درمانی، تهران، انتشارات مهر پویا
11-اتکینسون، ریتا؛ اسمیت، بم و هوکسما، ترجمه براهنی محمد تقی ( 1391)،زمینه روانشناسی هیلگارد،تهران،رشد

18 جمله الهام بخش برای شروع يك روز خوب كاري

۱۸ نقل قول الهام بخش برای شروع هفته ای موفق و پر کار
۱- «هر شرکتی به اندازه ی افرادی که همراه خود نگه می دارد خوب است». – مری کِی اش

۲- «دوران نامساعد، دوران ظهور کارآفرینان واقعی است». – رابرت کیوساکی

۳- «ما باید بپذیریم که نمی توانیم همیشه درست تصمیم بگیریم و گاهی اوقات اشتباهات وحشتناکی مرتکب می شویم. بخشی از خود موفقیت، درک این نکته است که شکست نقطه ی مقابل موفقیت نیست». – آریانا هافینگتون

۴- «شما ۱۰۰ درصدِ فرصت هایی که هیچ تلاشی برای استفاده از آنها نمی کنید را از دست خواهید داد». – وین گرتزکی

۵- «از آنچه چیزی نسبت به آن نمی دانید نترسید؛ شاید بزرگ ترین نقطه ی قوت شما همان باشد. اطمینان حاصل کنید کارها را متفاوت از دیگران انجام می دهید». – سارا بلیکلی

۶- «موفقیت را به دید خودتان تعریف کنید، با قوانین خودتان به دست آورید و زندگی تان را به گونه ای بسازید که مایه ی غرور و افتخار باشد». – آنه سوینی

۷- «اجازه ندهید آنچه توان انجامش را ندارید، در آنچه می توانید انجام دهید تداخل ایجاد کند» – جان وودن

۸- «اگر فقط برای پول در آوردن کار کنید، هیچ گاه موفق نخواهید شد، اما اگر به کاری که انجام می دهید عشق بورزید و همیشه مشتری را در اولویت قرار دهید، موفقیت از آن شما خواهد بود». – رِی کروک

۹- «ما نمی توانیم چیزی که نسبت به آن آگاهی نداریم را تغییر دهیم. اما همینکه نسبت به آن آگاهی پیدا کردیم، به جز تغییر راه دیگری نخواهیم داشت». – شریل سندبرگ

 

۱۸ نقل قول الهام بخش برای شروع هفته ای موفق و پر کار

۱۰- «ثروت واقعی اندوخته های درونی ما هستند». – بی. سی. فوربز

۱۱- «من یاد گرفته ام همیشه کارهایی را انجام دهم که قبلاً انجامشان نداده ام. رشد و راحت طلبی با یکدیگر همزیستی ندارند». – ویرجینیا رامتی

۱۲- «اگر شمار اشتباهاتی که در زندگی مرتکب می شوید بیش از اندازه زیاد نباشد؛ تنها لازم است چند کار را به معنای واقعی درست انجام دهید تا موفق شوید». – وارن بافت

۱۳- «به نظر من شانس، تلاقی آمادگی قبلی با فرصت است». – اپرا وینفری

۱۴- «لطفاً به آنچه از خود به یادگار می گذارید فکر کنید، چون زندگی هر روز شما چیزی غیر از آن نیست». – گری وینرچاک

۱۵- «ایده ی خوب کم نیست، آنچه که کم پیدا می شود عزم اجرا کردن آنهاست». – ست گودین

۱۶- «تمام رؤیاهای ما می توانند به واقعیت بدل شوند، اگر شجاعت دنبال کردن آنها را داشته باشیم». – والت دیزنی

۱۷- «چیزی به نام شانس، تقدیر یا سرنوشت وجود ندارد که بتواند بر عزم راسخ یک انسان مصمم چیره شود». – الا ویلر

۱۸- «زمان شما ارزشمند است، پس آن را صرف تقلید از زندگی دیگران نکنید». – استیو جابز

«تکنیک مثبت ‌20تایی» چیست؟

«تکنیک مثبت ‌20تایی»، روشی موثر و کارآمد برای تربیت فرزندان است که روی اجرای مقررات و نظم به شیوه‌ای مثبت متمرکز می‌شود.
«تکنیک مثبت ‌20تایی» چیست؟

 

بکارگیری روش‌های تربیتی مثبت مستلزم تمرکز والدین روی وضع قوانین و مقررات مثبت برای تربیت فرزندان است تا راحت‌تر و با درگیری و چالش کمتری بتوانند با مشکلات روزمره کنار بیایند.

کارشناسان تربیتی همواره بر آن هستند تا بدون نیاز به استفاده از روش‌های تنبیهی سخت به والدین در تربیت فرزندان‌شان کمک کنند. آنها همچنین معتقدند تکنیک‌های سخت و جدی تنبیهی به ویژه در بلندمدت در تربیت فرزندان تاثیرگذار نیستند.

طرفداران روش تربیتی مثبت براین باورند که با این تکنیک احتمال آنکه کودک از عزت نفس بیشتری برخوردار باشد و رفتار بهتری نشان دهد، خیلی بیشتر می‌شود.

سایت هلث لاین در مطلبی تازه به چند تکنیک تربیتی مثبت برای سنین مختلف کودک اشاره کرده که به شرح زیر است:

- نوزادان

1- نوزاد خود را در توجه و محبت غرق کنید.

2- با نوزاد خود صحبت کنید. صدای والدین برای نوزاد نه تنها منبعی از آرامش است بلکه به کودک کمک می‌کند تا در آینده بتواند راحت‌تر صداها را تشخیص دهد.

3- به نوزادتان گوش کنید. در صورتی که فرزند چندماهه شما قادر به تلفظ صحیح لغات نیست باز هم به او توجه کرده و با تکرار آنها به فرزند خود بفهمانید که به او گوش می‌دهید.

4- کودک چندماهه شما حتی تا قبل از رسیدن به یک سالگی می‌تواند کارهای خوبی مثل خوردن غذای سالمی که برای او تدارک دیده‌اید، انجام دهد. او را برای انجام این کارهای خوب و هرچند بسیار کوچک تشویق کنید.

5- برای دور کردن فرزند خود از موقعیت‌های خطرناک سعی کنید حواسش را پرت کنید. برخی والدین هنگام نزدیک شدن فرزند خردسالشان به اجسام خطرناک با فریاد زدن، او را از این کار منع می‌کنند در حالی که این رفتار باعث می‌شود عزت نفس کودک تخریب و حتی نسبت به این ممنوعیت کنجکاوتر شود.

 

- کودکان یک تا سه ساله

6- رفتارهای خوب را به فرزندتان نشان دهید. به گفته کارشناسان تربیتی، آموزش رفتاری نسبت به آموزش گفتاری در مدت زمان کمتری تاثیر خود را نشان می‌دهد. پس شما الگوی رفتاری خوبی برای او باشید.

7- روی رفتارهای مطلوبی که مورد نظرتان است بیشتر متمرکز شوید و برای هر رفتار خوبی که از او سر می‌زند، تشویق مناسبی در نظر بگیرید.

8- در مواقع لازم از روش «گوشه‌نشانی» استفاده کنید! جدا کردن کودک به طور موقتی از محیطی که در آن رفتار نامناسبی داشته را «گوشه‌نشانی» می‌گویند. به گفته کارشناسان تربیتی، مدت زمان این روش به ازای هر سال از سن کودک، یک دقیقه است یعنی برای کودکان دو ساله، دو دقیقه گوشه‌نشانی کافی است. همچنین لازم است زمانی که این مدت کوتاه به انجام رسید به فرزندتان چرایی و ضرورت انجام این کار را توضیح دهید.

9- به کودک خود اجازه دهید در برخی کارهای شخصی خود همچون تعویض لباس و مسواک کردن دندان‌ها مشارکت داشته باشد.

10- کودکتان را به انجام فعالیت‌های جدید و به دست آوردن تجربیات نو تشویق کنید.

 

- کودکان سه تا شش ساله

11- فرزندتان را تشویق کنید با دیگران مهربان باشد و با افراد بیشتری آشنا شده و دوستان بیشتری داشته باشد.

12- انجام برخی از امور ساده خانه را به فرزندتان بسپارید.

13- به فرزندتان اجازه دهید در تصمیم‌گیری‌هایی مثل انتخاب لباس و نوع میان وعده خود، نقش داشته باشد.

14- همیشه به فرزندتان توضیح دهید که چرا برای او نظم و مقررات تعیین می‌کنید و چرا از او می‌خواهید که در مواقعی به شیوه‌ای خاص رفتار کند.

15- در حل کردن مشکلاتشان به آنان کمک کنید.

 

- کودکان هفت تا 12 سال

16- به فرزندتان آموزش بدهید تا اهداف در دسترسی را برای خود تعیین کند.

17- تفاوت میان رفتار و امور اشتباه و صحیح را به او توضیح دهید.

18- هنگامی که در کنار فرزندتان نیستید قوانینی را برای او تعیین کنید که انتظار دارید آنها را رعایت کند. با افزایش سن، کودکان تمایل پیدا می‌کنند زمان کمتری را با والدین خود بگذرانند اما به این مفهوم نیست که اجازه دارند هر رفتاری داشته باشند. با این شیوه او می‌آموزد حتی در مواقع عدم حضور شما، رفتارهایش را به شیوه‌ای مثبت کنترل و مدیریت کند.

19- در این مرحله نیز فراموش نکنید رفتارهای صحیح و خوب او را مورد تشویق قرار دهید و هیجان مثبت خود را از کارهای مثبتی که انجام می‌دهد نشان دهید.

20- محبت و مهربانی را از فرزندتان در هر گروه سنی دریغ نکنید.

 

خطاهای شایع در تربیت فرزندان

هیچ یک از والدین پیش از آنکه صاحب فرزند شوند گواهینامه والدینی ندارند و تنها بر اساس تجربه، فرزندانشان را تربیت می‌کنند.
خطاهای شایع در تربیت فرزندان

همچنین والدین به دلیل داشتن چند فرزند و در سنین مختلف ممکن است در شیوه‌های تربیتی آنان دچار اشتباهاتی شوند. هرچند برخی از این اشتباهات به راحتی قابل جلوگیری و اصلاح هستند.

هلث لاین در مقاله‌ای در باب تربیت فرزندان به برخی از اشتباهات رایج والدین اشاره کرده که به شرح زیر است:

 

- خودداری از توضیح نابرابری‌ها و تبعیض‌های اجتماعی: والدین دوست دارند فرزندانشان از داشتن نگاه تبعیض‌آمیز به دیگران دور باشند و به همین دلیل ممکن است از صحبت کردن در مورد تفاوت‌ها و نابرابری‌ها با فرزندانشان خودداری کنند. هرچند از آنجایی که کودکان به این تفاوت‌ها پی می‌برند سکوت کردن در برابر نابرابری‌های اجتماعی راه‌حل نیست بلکه بهتر است والدین به طور شفاف این تفاوت‌ها را به فرزندشان توضیح داده و بر اهمیت برابری و تساوی بین تمام افراد جامعه تاکید کنند.

 

- تحسین کردن افراطی: واضح است رشوه دادن به کودک می‌تواند انگیزه درونی او را کاهش دهد. بنابراین ممکن است کودک با دریافت یک هدیه بسیار ناچیز هم، شب‌ها زود به خواب برود اما این روش به او کمک نمی‌کند تا به اهمیت و فایده خواب خوب شب پی ببرد. هرچند برخی از والدین آگاه نیستند که تحسین و تشویق هم می‌تواند تاثیر مشابه داشته باشد. به طور کلی تحسین بی دلیل همچون رشوه دادن به کودک عمل می‌کند و به همین دلیل لازم است علت تحسین شدن کودک به طور کامل برای او روشن باشد.

 

- جلوگیری از ایجاد احساسات منفی در کودک: زمانی که کودک غمگین است والدین سعی می‌کنند به سرعت کاری انجام دهند تا حال او بهتر شود اما گاهی اوقات لازم است آنان بیش از آنکه حس خوبی پیدا کنند احساسات منفی را به طور کامل تجربه کنند. دور کردن کودکان از تجربه احساسات منفی باعث می‌شود آنان به جای آنکه احساس حمایت شدن داشته باشند تصور کنند بی‌اعتبار و بی‌ارزش هستند. این وضعیت با خطر فزآینده افسردگی و بروز مشکل در تنظیم و کنترل احساسات ارتباط دارد.

 

- جلوگیری از بهم خوردن اوضاع و وقوع حادثه: زمانی که کودک دچار اشتباه می شود طبیعی است که والدین به سرعت به دنبال راه‌حل و نجات فرزند خود هستند اما کودکانی که با پیامد اشتباهات خود مواجه می‌شوند بهتر می‌توانند در شرایط مختلف انعطاف پذیر باشند. زمانی‌که والدین به سرعت برای کمک به فرزندشان حاضر می‌شوند حس اعتماد به نفس آنان را کم اهمیت جلوه می‌دهند. همچنین دخالت بیش از حد والدین موجب می‌شود کودک در برقراری ارتباط با دیگران با مشکل روبه‌رو شود. به فرزندتان اجازه دهید اشتباه داشته باشد و شکست بخورد سپس آموزش بدهید چگونه اشتباهات خود را برطرف کند.

 

- درگیر نکردن کودکان در مشاجرات بین والدین: مشاجره بین والدین برای کودکان استرس‌آور است اما تمام این موارد تاثیر برابر و مشابهی ندارد. فریاد زدن و خشونت قابل قبول نیست اما اگر به دنبال آن هستید که برای جلوگیری از بروز درگیری، همسرتان را به سکوت وادار سازید، این شیوه نیز تاثیر مخربی بر سلامت روان کودک دارد. بررسی‌ها نشان می‌دهد کنار گذاشتن مشاجرات و درگیری‌ها بدون حل کردن آنها می‌تواند همچون دعواهای خشونت‌آمیز برای فرزندان مخرب باشد.

 

- برنامه‌ریزی برای فعالیت‌های آموزشی متعدد: در نظر گرفتن فعالیت‌های برنامه‌ریزی شده متعدد امروزه برای بسیاری از کودکان به عادت تبدیل شده است. نتایج یک بررسی حاکیست، کودکانی که وقت آزاد بیشتری دارند عملکرد اجرایی بهتری از خود نشان می‌دهند. عملکردهای اجرایی و مدیریتی، مهارت‌هایی را شامل می‌شود که کودک را قادر می‌سازد تا برای خود هدف‌هایی در نظر گیرد و به آنها دست پیدا کند.

 

- نقض و بی‌توجهی به قوانین و مقررات خود: برخی از والدین به فرزندشان توصیه می‌کنند آنچه را من می‌گویم انجام بده نه آنچه را که من انجام می‌دهم. این عبارت شاید خوب و معمولی به نظر آید اما لزوما کارآیی ندارد. کودکان بیش از آنچه به کلمات توجه کنند رفتار والدینشان را دنبال می‌کنند. اگر دنبال آن هستید کودک‌تان مطالعه داشته باشد یا از خوراکی‌های سالم مصرف کند نشان دادن مثال عملی برای او بیش از تعیین کردن قانون و دستور تاثیرگذار است.

 

- تصور داشتن کنترل کامل بر کودک: در نهایت فراموش نکنید که در میزان تاثیرگذاری روش‌های تربیتی والدین بر کودکان محدودیت وجود دارد. والدین بر برخی از موفقیت‌های فرزندشان تاثیر می‌گذارند اما تعدادی از آنها به خلق و خو، تجربیات و انتخاب‌های آنان بستگی دارد.

بنابراین، باور اینکه روش‌های تربیتی عامل تعیین کننده در زندگی کودک هستند، یکی از بزرگترین اشتباهات والدین به حساب می‌آید.