تلفظ کلمات از زیان کسری
-
بابات : بابا
- ماما : مامان
- نپل : مبل
- ناپ : لامپ
- زیت : شیر

کسری در دومین محرم :






























کسری در دومین عید (نوروز ۱۳۹۰ ) :





این دوست جونی کسری اسمش " ریحانه " ست و طبقه پائین ما زندگی می کنن و پدرش همکار بابا صادقه :
















کسری در سفر به شیراز : ( اردیبهشت ۹۱ )














کسری در سفر به اصفهان : ( اردیبهشت ۹۱ )

























این خانم کوچولوی ناناز اسم قشنگش " ترانه " جونه و دخمل دائی کسری ست که در اردیبهشت ماه ۹۱ به جمع خانوادگی مون اضافه شده :






کسری در سفر به مشهد ( شهریور ۹۱ ) :



























در اولين ماه از فصل پائيز ، سفر 2 روزه اي به كرج داشته و به خونه دائي فرزاد و ديدن پارسا و صدرا جون رفتيم .
در كرج با دائي و زن دائي آذر به خيابون طالقاني رفته و مقداري از خريدهاي پائيزي كسري رو انجام دادم و همين طور كسري كلي با پسر دائي هاش بازي كرد و چندين بار توسط صدرا كه همش يكسال از كسري بزرگتر بود مورد كتك واقع شد .
در اواسط اين ماه بالاخره موفق شديم پس از دو ماه تلاش خونه مورد علاقه مونو پيدا كرده و بخريم .

در روزهاي پاياني تابستون بابا الوندي و حاج خانم به ديدنمون در قزوين اومدند و تصميم گرفتيم كه چند روزي رو به اتفاق همديگه به شمال بريم . به همين خاطر در روز 4 شنبه 23 شهريور راهي بندر انزلي و سپس رامسر و لاهيجان شديم و آب و هوامون عوض شد كه در پايان با تب كردن كسري در روز جمعه با عجله به قزوين برگشتيم .







در 31 شهريور بابا صادق جهت دفاع از پروژه علمي اش كه در كشور مالزي پذيرفته شده بود به كوالالامپور و سپس جزيره لنكاوي سفر كرد و موفق شد اين تحقيقشو كه در رابطه با مسيريابي ماهواره ها بوده و خيلي براش زحمت كشيده بود به اسم خودش ثبت كنه .












در اين ماه كه مقارن با ماه مبارك رمضان بود با بيماري هاي جورواجور كسري مشغول بوديم و دقيقا در 19 مرداد كه تولد مامان بود كسري ما تب كرده و تا صبح باهاش پلك روي هم نگذاشتيم . خلاصه با اين سرماخورگي و ... هم خودش زجر كشيد و هم ما رو از پا درآورد .





همچنين 28 مرداد مصادف با هشتمين سالگرد عقد مامان صبا و بابا صادق بود كه امسال برای اولین بار ۳ نفری جشن گرفتند.




















































اینجا کسری کوچولو تازه از حموم بیرون اومده :

























در روز چهارشنبه ۲۸/2/۹۰در حاليكه بابائي از طرف بانكشون به ماموريت بابلسر رفته بود واكسن 6 ماهگي كسري رو به همراه عمه اكرم در درمانگاه كوثر به كسري تزريق كرديم.
كسري كوچولو در اولين عيدش به اتفاق مامان و بابا ابتدا به استان لرستان و خونه بابا بزرگ مسافرت كرد و سپس به همراه دائي فريد اينا به استان خوزستان و خونه فاميلهاي زن دائي متين رفتند . اونجا با پسر دائي فربد ( ملقب به ففل ) خيلي خوش گذشت و از مكانهاي ديدني شهرستانهاي دزفول ، شوش و ..ديدن كرديم و عكس هاي يادگاري زيادي گرفتيم . واقعا يادش به خير ... این سفره هفت سین خوشگل هم که می بینید خونه دائی فرشیده که عیددیدنی رفته بودیم .

![]()

![]()
![]()
![]()
ا![]()
![]()
اینا گل پسرهای دائی فرزاد هستن و اسماشون "پارسا " و " صدرا " جونه و داداشی های کسری هستن . اونا خونه شون کرجه و همیشه در ایام تعطیل نوروز به خرم آباد می آن :

این کوچولو که لپهای خوشگل داره پسر دائی کسری جونه و اسمش " فربد " ه و دقیقا ۷۰ روز از کسری بزرگتره :
![]()

![]()

![]()

![]()

![]()

![]()
در ۱۴ فروردین مجدد به خونه مون در قزوين برگشته و مامان به مناسبت تولد كسري تمامي همكاراشو در پنجشنبه ۲۵ فروردين به پيتزا آريا دعوت كرد .












اين خانم كوچولو اسمش " نرگس " ه و دقيقا 20 روز از كسري كوچيكتره و باباش همكار بابا صادقه و از دوستهاي خانوادگي مون هستن كه با هم رفت و آمد داريم :












بعد از به دنيا اومدن ني ني كوچولومون كه دو روز بعداز عيد قربان بود ما تصميم گرفتيم كه مراسم نامگذاري رو در روز عيد غديرخم كه مقارن با يك هفتگي نوزاد مي شد برگزار كنيم . به همين خاطر در روز پنجشنبه 89/9/4 بابابزرگ و مامان بزرگ و دائي و زن دائي و عمو و عمه و.... خلاصه همه رو به خونه مون دعوت كرده و طبق رسم تركها بعد از قرائت اذان توي گوش ني ني اسمشو به همه اعلام كرديم . سرانجام بعد از افتادن ناف كسري و حموم 10 روزه اش و دريافت شناسنامه در مورخ 89/9/9 تصميم گرفتيم كه واسه مدتي به مسافرت بريم .
كسری کوچولو در ۱۴ روزگیش به زادگاه مامان صبا در شهر خرم آباد و خونه بابا الوندی رفت. در طی دو ماهی که در اونجا سپری شد ( دقیقا ۸ هفته ) به ما خیلی خوش گذشت و اقوام و دوستهای مامان به دیدنش اومدن و زحمت كشيدن و کلی براش کادو آوردند . واكسن دو ماهگي كسري رو در روز سه شنبه 89/10/28 در مركز بهداشت خيابان مطهري تزريق كرديم و يك شب كامل رو باهاش بيدار مونديم .
سرانجام در روز جمعه 89/11/8 بابائی به سراغمون اومده و همگی به خونه مون در قزوين برگشتیم .
از جمله اتفاق های به ياد موندني واسه مامان در اونجا حضور در مراسم بسیار دیدنی عاشورای حسینی و شركت در مجالس و روضه ها و همچنین برگزاری مراسم دعای کمیل و ختم صلوات در خونه بابا الوندی بود .


























کسری کوچولوی ما وقتی به دنیا اومد دقیقا ۵/۵ سال از ازدواج مامان و بابا می گذشت و اونا واسه اومدنش لحظه شماری می کردن . ني نی کوچولوی ما هم که ظاهرا خیلی واسه ديدن مامان و بابا عجله داشت ۶۰ ساعت زودتر از تاریخی که آقای دکتر تعیین کرده بود به دنیا اومده و همه رو غافلگیر کرد و تمام برنامه ریزی هائی رو که واسش کرده بودیم به هم زد و همین موضوع باعث شد که مامانش نتونه خودشو واسه زایمانش به تهران و بیمارستان مهر برسونه . ![]()

کسری فسقلی موقع تولد ۵۱ سانتیمتر قدش بود و ۲۰۰/۳وزن داشت و همه معتقد بودند که کپی باباشه و به همین خاطر بهش می گفتند "وقتي بابا کوچیک بود ".![]()
اينا گلهائيه كه دوستان لطف كردن و واسه ديدن كسري آوردن :

كسري لحظاتي پس از متولد شدن :

كسري پائيزي من در روز جمعه ۸۹/۸/۲۸ ساعت ۹ شب در بيمارستان دهخداي قزوين چشم به جهان گشود.
امروز كه من شروع به درج خاطرات كسري توي وبلاگش كردم اون ۲۰ ماهشه و از اين به بعد قراره بصورت ماهيانه خاطراتشو براش بنويسم .