مرحوم حاج ماشاءالله منعمیان، آخرین سحر خوان بیدگل

به نام خدا

گوهری بود گرانقدر و یادگاری از ماه های رمضان زیبا و به یادماندنی زمان های قدیم در این شهر، که طنین صدای زیارت وارث سحرهای رمضانش  همواره در کوچه پس کوچه های قلب مردم مومن این شهر جاری خواهد بود.

چندی پیش

ابوالشهید حاج ماشاءا... منعمیان

 یکی از آخرین یادگاران سحرخوانی در رمضان های بی آلایش شهر که اسوه ای از ایمان و ایثار بود از میان ما پرکشید و به فرزند شهیدش پیوست.

لذا اعضای موسسه قرآنی ثامن الحجج (ع) بر آن شدند تا مصاحبه ای را که در ماه مبارک رمضان سال 1389 با این عزیز انجام دادند را بار دیگر منتشر نمایند تا شاید ذره ای جبران ایثار و زحمت هایش را بنماید:

 

سادگی و بی آلایشی در نگاهش موج می زد. دستان پینه بسته اش حکایت از عمری کار و تلاش داشت. وقتی دستانت را می فشرد می توانستی از گرمی دستانش محبت وجودش را احساس کنی. هنوز وقتی پای صحبت هایش می نشستی شور و اشتیاق همان کودک 12-13 ساله ای که هر شب از پله های آجری گلدسته مسجد علی(ع) بالا می رفته و با صدای دلنشین نوای الهی اذان را زمزمه می کرده را می توانی درک کنی.

هنوز با آنکه به قول خودش 89 بار شاهد شکوفه دادن گلهای انار بوده است، وقتی سخن از سحرخوانی و ماه مبارک رمضان پیش می آید، چشمانش برق می زند. نمی دانم چه چیز او را بر آن داشت که در همان لحظه ی اول بی اختیار شروع به خواندن این شعر کرد:

نسیم صبح سعادت محمد است و علی

شفیع روز قیامت....

و یکباره بغضش ترکید و گونه هایش خیس از اشک های زلالی شد که سعی می کرد با پشت دستان لرزانش آن ها را از چشمان ما پنهان سازد. گویی از عمق وجودش می خواند، با آنکه نفس هایش به شماره افتاده بودند، دستانش را به سینه اش می فشرد و چنین ادامه داد:

نسیم صبح سعادت محمد است و علی

شـفیـع روز قیـامـت محمد است و علی

به تشنگان قیـامت کسـی که آب دهـد

به سلسبیل و به کوثر محمد است و علی

ناگهان سکوتی اتاق را در برگرفت. انگار سنگینی بغض این محب سوخته دل چنان بر ما مستولی شده بود که نمی خواستیم این سکوت لطیف را بشکنیم که ناگهان خنده ی او ما را به خود آورد. با لبخندی گفت: خوب دیگه نفسم مثل قدیما یاری نمی کنه! نمی تونم ادامه اش رو بخونم.

انگار خودش هم می دانست که آن سوزی که درون قلب اوست را کسی جز خودش یارای تحمل نیست و به قولی:

سینه خواهم شرحه شرحه از فراق

  تـا بـگـویـم شـرح درد اشتـیـاق

آنچه در زیر می خوانید تخلیص و گزیده ای است از گفتگویی با حاج ماشاءا... منعمیان بیدگلی؛

 - حاج آقا خودتون را معرفی کنید:

(با لبخندی نمیکین چنین شروع میکند) منم یکی از بنده های خدا هستم ولی اونچه که توی شناسنامه ام آورده اند این است که ماشاءا... فرزند محمدکاظم و متولد سال 1300 و اگر خدا قبول کند فامیلی ام منعمیان است. الان پس از 89 سال کار و زحمت و شغل کشاوزی دیگر توان رفتن به سرِ زمین و آبیاری ندارم و توی خونه به قولی با زن نشسته شده ام. (خنده حضار)

- حاجی از قدیم و ماه مبارک رمضان در سال های دورتر بگویید:

من چند تا ماه رمضون مثل امسال یادم می آد. درست فصل انگور بود که روزه گرفتن را شروع کردم. حالا پنکه و کولر هست ولی اون زمان برق نبود و همچین وسایلی هم نبود و ما هم می رفتیم زیر سایه درخت و... و بالاخره می رفتیم جایی که خنک باشد. اون زمان خیلی روزه گرفتن سخت بود. از صبح تا ظهر کشاورزی می کردیم. روز های اون زمان 90 سرجه ای بود. (سرجه؛ واحد زمان در بیدگل) الان هنوز طول روزها به طور کامل بلند نیست. تا الان فقط این دو سالی که مریض شده ام وضعف بدنی ام اجازه نمی دهد نتوانسته ام به وظیفه ام عمل کنم. من قبلاً 3 ماه رجب، شعبان و رمضان را روزه می گرفتم...

- حاجی در مورد سحرخوانی ها در بیدگل بگویید:

من از سن 12-13 سالگی با تشویق پدرم و عمویم ارباب اسدا...، که خودش هم یکی از سحرخوانان بیدگل بود، این کار را شروع کردم و تا 20 سال پیش این سنت حسنه را زنده نگه داشته بودم ولی متأسفانه به دلیل کهولت سن و جایگزین شدن خیلی مسائل دیگر به جای این سنت ها آن را رها کردم.

 - ببخشید، 2 تا سؤال برایم ایجاد شد. اول اینکه در حرف هایتان گفتید «سنت حسنه». به نظرتان چه تأثیری این عمل می توانسته داشته باشد که آن را سنت حسنه می نامید؟

دوم اینکه آیا به راستی شما آن را فراموش کرده و رها کرده اید؟

چرا سنت حسنه نباشد؟! من همیشه سعی کرده ام سحرخوانی و اذان را با چند بیت شعر در مدح ائمه اطهار(ع) و زیارت وارث شروع کنم. آیا شما این را با زنگ و دینگ دینگ ساعت یکی می دونید؟!! این ها با هم متفاوت هستند. تأثیرش در خودش هست. در بطن دعا  و ثنا برای ائمه چیزی است که در زنگ ساعت  نیست. این رو میشه به راحتی حس کرد. ماه رمضان اون زمان مزه ی ماه رمضان داشت با همین سنت ها.

( حاج غلامعلی منعمیان- پسر عموی ایشان- در مورد سؤال دوم چنین گفتند که: )

البته ایشان سحرخوانی را فراموش و رها نکرده اند و هنوز در خانه ی خود در سحرها سحرخوانی می کند و در تمام اوقات نماز اذان می گوید. به نظر ایشان اذانی مؤثر است که زنده باشد و به قول خودش هرم دهان مؤذن باید در فضای منطقه و محله بپیچد و این است که تأثیر گذار است.

- حاج آقا هنوز از شعرها و دعاهایی که می خوندی چیزی یادت هست؟

بله، تقریباً یه نیم ساعتی شعر می خواندم. دعا و ثنا هم آن هایی را که حفظ بودم، می خواندم. زیارت وارث می خواندم. می رفتم بالای گلدسته ی مسجد علی(ع)- که هنوز خراب نشده بود...- و اونجا زیارت وارث می خواندم. (بی اختیار سرش را پایین انداخت و چنین شروع کرد: )

السلام علیک یا وارث آدم صفوه ا... ،

السلام علیک یا وارث نوح نبی ا... ، ...

( با نفس های بریده بریده و صدای لرزان و گویی اینکه دارد به معانی توجه می کند و منتظر چیزی است که ناگهان به این جمله رسید که:

السلام علیک یا ابن الحسین الشهید، السلام علیک ایها المظلوم و ابن المظلوم.... و بغضش ترکید و نفس هایش به شماره افتاد.

نزدیکانش به وی توصیه می کردند که دیگر ادامه ندهد زیرا برای قلبش نگران بودند ولی انگار او در این وادی نبود. دستانش را به سینه زده و چنین ادامه داد:

السلام علیکم یا اولیاءا... و احبائه ...

چند دقیقه ای گذشت تا زیارت را با صلوات به پایان برد.)

- حاج آقا استفاده کردیم، خیلی ممنون، ماشاءا... حافظه ی خوبی دارید:

من سواد ندارم ولی بعضی از دعاها را کنار دست عمویم ارباب اسدا... و آقا سید مهدی مصباحی و.. یاد گرفته ام.

یادش به خیر ارباب اسدا... و سید مرتضی عامری و سید مهدی مصباحی و ملا حبیب و... . جلسات هفتگی داشتند و من هم شرکت می کردم. نفس پاک آن ها بود که این توفیق را به من داد. ارباب اسدا... نماز که می خوند توی سجده اش سبحان ربی الاعلی که می گفت، گریه اش می گرفت. خدا بیامرزدشان.

- حاجی غیر از شما کسی دیگه توی بیدگل سحرخوانی می کرد؟

بله مساجد دیگه هم بودند. مسجد صحرا، مسجد نقشینه و... هم سحرخوان داشتند. البته این طرف چند تا سحرخوان داشتیم. من بودم، ارباب اسدا...، شیخ حبیب، ملا حبیب منجمی و... .

- شنیده ایم که در بعضی جاها سحرخوان ها باز ساز و آواز در کوچه های شهر می چرخیدند. آیا اینجا چنین مراسمی بوده است؟

تا آنجایی که یادم می آید درویش حسنی بود که سحرها در کوچه پس کوچه ها می چرخید و آواز می خواند و شعر می خواند. نه پولی می گرفت و نه از کسی توقعی داشت. البته اگر گاهی کسی زود بیدار می شد یه چیزی توی کیسه ای که روی دوشش بود می انداخت. بعد از اون کسی نبود. بیشتر بالای مأذنه و گلدسته این عمل انجام می گرفت.

کسان دیگری هم بودند مثل ملا محمد دهقانی، پدر پدر بزرگ من که او نیز مؤذن و سحرخوان بود و می گفتند خیلی ها صدای سلام او به امام حسین(ع) را بعد از اذان و سحرخوانی در حرم امام حسین(ع) شنیده بودند. قبرش هم در حرم حضرت امیر(ع) توی نجف است.

یک نفر دیگه هم بود به نام محمدرضا لوتی که فرد هوش طنینی بود. سحرخوان خوبی هم محسوب می شد. دو تا پسر داشت به نام حسین و احمد که یادمه که یک شب خودش نتونسته بود بره سحرخوانی و دوتا پسرش رفته بودند و چون سحرخوانی بلد نبودند با صدای بلند و با آب و تاب می خوندند که نیمی حسن، نیمی به حسین و با این کار آن شب مردم را از خواب بیدار کرده بودند.

- راستی حاجی، اون زمان که نه ساعت دقیقی بود و نه تلویزیونی و نه رادیویی، شما چطور از زمان سحر آگاه می شدید؟

سحر خوانان از روی ستاره ها زمان سحر را تشخیص می دهند. یک علاماتی هم  هست که زمان سحر را نشان می دهند که با تجربه بدست می آیند. مثلاً در مورد زمان غروب آفتاب مثلی است که می گن کاهِ کاهگل که سیاه شد وقت افطاره!

- بعد از شما کسی نبود که این سنت را ادامه دهد؟ کسی که از شما این سنت را بیاموزد؟...

نه دیگه این چیزها به قول مردم امروزی، قدیمی است و از مد افتاده است. تازه بهونه که می گیرند دلیل تراشی هم برای آن می کنند. بگذریم. نمی دانند چه چیزی را از دست داده اند... .

- حاج آقا خیلی خسته تان کردیم.می دانیم که شما پدر شهید هستید. کمی در مورد جوان عزیزتان صحبت کنید:

من 7 فرزند دارم و خدا از من این قربانی را قبول کرد و من را پیش اربابم امام حسین(ع) و حضرت امیر(ع)، سرافکنده نکرد. انشاءا... روز قیامت به پاکی اون ها ما را هم ببخشند. ما که سر تا پا گناهیم...

محمدرضا پسرم 17 سالش بود که رفت جبهه. ( با دستانش اشک هایی که در چشمانش حلقه زده است را پاک می کند، نفس هایش به سختی بالا می آید. انگار هنوز جوان رعنایش را جلوی چشمش میبیند. با صدای لرزان ادامه می دهد: )

پسر خوبی بود. انشاءا... امام حسین از ما قبول کنه. شهید معرکه که غسل و کفن نداره، با همان لباسش اون رو دفن کردیم. ( در این لحظه می شد با فشاری که به زانوان خسته اش می آورد به عمق احساسش پی برد. در این حالت از او پرسیدم آقا جان برای ما جوانان چه توصیه ای دارید؟)

سرش را بالا آورد و تسبیحش را محکم در دستش فشرد و گفت: من کوچکترم از آن که نصیحتی کنم. ولی پدرانه از شما 2 چیز می خواهم:

اول اینکه؛ به هر چه از دین به شما گفته اند و به آنچه می دانید- بالاخره شما سواد دارید- به همان ها که می دانید عمل کنید بس است. دنبال چیز دیگر نمی خواهد بروید و دوم اینکه امام زمان(عج) را فراموش نکنید. قیل و قال خیلی است. تبلیغات رنگارنگ زیاد است. گول آن ها را نخورید. فقط خودش را در نظر آورید.

هر چه به این دو جمله فکر می کنم خیلی چیزها در آن می یابم. نمی دانم چه سری است هر چه دل پاک تر می شود سخنانی که بر زبانش جاری می شود بیشتر بر دل می نشیند و انسان را به این موضوع رهنما می شود که:

سخنی کز دل برآید      لا جَرَم بر دل نشیند

 

روح پاکش با حضرت اباعبدالله الحسین (ع) محشور باد.

نوجوانان موسسه قرآنی ثامن الحجج(ع) شهرستان آران و بیدگل

m-samen.blogfa.com

بسیجی یعنی علی...

نام بسیج باید با وضو گفته شود:

بخشی از بیانات «سردار شهید علی آقا اربابی بیدگلی» در وصف بسیج و جایگاه بسیجی

« ..... خدایا منِ حقیر كه لیاقت این لباس بسیجی را نداشتم؛ تو به من عنایت كردی. .... خدایا من می خواهم در روز قیامت با لباس بسیجی و با همسنگرانم و صورت خونین خدمت امامم و مادرش حضرت زهرا (سلام الله علیها) برسم. ... امام حسن (علیه السلام) اگر 10 نفر از این بسیجی هایی كه الآن در جبهه جانفشانی و ایثارگری می كنند داشت، هیچوقت با معاویه (لعنۀ الله علیه) بیعت نمی كرد. الآن كه الحمدلله میلیون ها بسیجی جان بر كفِ آماده، چه در جبهه و چه در پشت جبهه گوش به فرمان امام عزیز هستند، صلح در اسلام معنا ندارد. ... اسم بسیج باید با وضو گفته شود. بسیجی ها آیات قرآن هستند، به آیات قرآن احترام بگذارید. ... برادران بسیجی و سپاهی! شما معلّمان این مردم هستید. شما باید درس اخلاق برای مردم باشید. طوری صحبت كنید،‌ باید طوری راه بروید كه مردم را به اسلام دعوت كنید. امام عزیز فرمودند در مسائل سیاسی دخالت نكنید.... خدایا من ظاهرم خیلی خوب است. یك بسیجی مخلص و یك حزب اللهی. ولی باطنم خیلی بد است و یك فرد بی ایمان و دروغی بودم.... خدایا آن طوری كه مردم در ظاهرم می بینند كه خیلی خوبم، باطنم را با ظاهرم یكسان كن... یك بسیجی مخلص،‌ یك فرد با ایمان..... »

 وصیت نامه بنده خدا علی اربابی 27 / 11 / 1365

به نقل از: مستور

شب های پیشاور

اللهم وال من والاه و عاد من عاداه..کتاب شریف شبهای پیشاور مجموعه مناظراتی است که میان مرحوم سلطان الواعظین شیرازی(رحمة الله علیه) و چند نفر از علمای اهل سنت در شهر پیشاور پاکستان صورت گرفته است.

در این مناظرات که در طول 10 شب متوالی برگزار می شده است، مرحوم سلطان الواعظین از مکتب مقدس تشیع (با استدلالاتی بسیار قوی از کتب خود اهل سنت) دفاع می کرده است. ودر پایان مناظرات چند نفر از علمای آنها اعتراف به حقانیت تشیع می کنند و شیعه می شوند.

لذا به مناسبت عید سعید غدیر خم، عید ولایت و امامت، کتاب صوتی شب های پیشاور را برای دانلود قرار می دهیم.

انشاءالله که مفید واقع بشه.

عیدتون مبارک

التماس دعا

دریافت جلسه اول و دوم (4.13 مگابایت)


اگر انشاءالله مورد پسند واقع شد،هشت جلسه باقیمانده را در ادامه مطلب دریافت نمایید.

ادامه نوشته

یک چله فقط تا به محرم مانده...

از بار غمت قدّ فلک خم مانده

در دیده ی ما بارش نَم نَم مانده

ای سینه زنان، به وقت شرعی عزا

یک چلّه فقط تا به محرّم مانده


شکر خدا را که در پناه حسینم..

به نقل از مستور...

اردوی نیاسر

بسم الله الرحمن ارحیم



گزارش اردوی نیاسر

به بنده گفته شده بود که برای اردو از بچه ها هزینه ی اردو را بگیرم، و من هم با خوشحالی همین کار را انجام دادم، و بالاخره که تصمیم گرفته شد روز دوشنبه به نیاسر برویم و رصد خانه را تماشا کنیم و در آنجا به علم خودم بیفزایم.

بالاخره روز دوشنبه از راه فرا رسید. بعد از 2 ساعت معطلی ماشین آمد و حرکت کردیم، و بعد از یک ساعت به آنجا رسیدیم و مستقیم به رصد خانه رفتیم. و ما بچه ها که ستاره ها را از نزدیک مشاهده نکرده بودیم خیلی جالب بود پروفسوری که آنجا مسؤل بود ما را به اتاق آسمان نما برد. دستگاهی در آنجا بود مثل آبکش، سوراخ سوراخ بود (افلاک نما) و او برق اتاق را خاموش کرد و دستگاه را روشن کرد. و در آن اتاق تاریک وقتی نور از سوراخ ها ی دستگاه می گذشت و به روی چتری که آنجا بود نمایان می شد، مانند هزاران ستاره ای که در آسمان بودند می درخشید.

و ما را در اتاق آسمان نما با ستاره ی قطبی، دب اکبر، دب اصغر، آشنا کرد. که برای شخص من خیلی جالب بود.

وارد سالنی شدیم که در آن صندلی های زیادی گذاشته بودند تا افراد روی آن ها بنشینند و روی صفحه ی سفیدی که روبه روی ما قرار داشت عکس ماه را به طور کامل نشان دادندکه روی آن اثر برخورد شهاب سنگ ها بود و بسیار دیدنی بود.

و بعد (با نرم فزار استاری نایت) عکس کره ی زمین، زادگاه خودمان را نشان دادند. و بعد اندک اندک تصویر دور شد تا آن جایی که کره زمین محو شد و ما آن را نمی دیدیم و کم کم به عظمت جهان پی بردیم.

بعد وارد فضایی شدیم که سقف آن گنبدی شکل بود و جنس آن از آهن بود آن گنبد کمی چرخید ولی کنار نرفت تا آسما پدیدار شود و آن پروفسور گفت: به ما اشکال میگیرن که حتی انسان های معمولی وارد این شوند چه برسد که  از آن استفاده کنند اما من از روی علاقه این کار را ادامه می دهم.

بعد از آن روی پشت بام آن جا رفتیم و با تلسکوپی معمولی ستاره ها را دیدیم یک چیز توجه مرا جلب کرد و این بود که ستاره ای به رنگ نارنجی دیدم ولی من فکر می کردم که همه ی ستاره ها سفید است. بعد ماه را دیدیم و با لیزر ستاره ای شبیه ملاقه به ما نشان داد که نام آن دب اکبر (خرس بزرگ) بود.

بعد از رصد آن ستاره و ماه و رصد چند ستاره دیگر برنامه بازدید از رصدخانه به پایان رسید.

سوار ماشین شدیم و به طرف آبشار نیاسر حرکت کردیم. بعد از گذاشتن وسایل وضو گرفتیم و نماز خواندیم و بعد از نماز به دیدن کردن از آبشار پرداختیم و برای خوردن شام به بالای آبشار آمدیم و بعد آقای سبحانی و چند تا از بچه ها به بازی گل یاپوچ پرداختن و من آن ها را تماشا می کردم و تمام مدت در فکر رصد خانه بودم.

ساعت 30 :12 به طرف بیدگل راه افتادیم.

سعید گورانی      

سوم راهنمایی     

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا(ع)

ستاره های دنباله دار

امروز با ستارۀ دنباله داری آشنا شدم که هرچند به سرعت از دیده ی تماشاگران آسمان محو شده اما در همان دوران کوتاه زندگی اش به تمامی جویندگان نور ، نوید یافتن داده و توان پیمودن. طلبه ای کاشانی که بیش از بیست و چهار سال در این دنیا زندگی نکرد اما به مقام اجتهاد رسید! و ملقّب به « فریدة الاسلام» گشت و چنانکه نقل شده است مولای عالم، حضرت ولیّ عصر عجل الله تعالی فرجه الشّریف در جواب سلامش او را « شیخ الشّهید » خطاب کرده اند. گوهری که وقتی آقا سید یونس اردبیلی بعد از ساعت ها مباحثه علمی از وی می پرسد: « این علم را در سن جوانی چگونه یافته ای؟ » در جواب می گوید: « غالب این علوم را از کسی نیاموخته ام و نزد استادی شاگردی نکرده ام بلکه آنچه یافته ام از توسلاتی است که به حضرت ثامن الحجج(ع) داشته ام.» او که « با نشاط نماز می خواند و به نافله شب، سجده های طولانی، خواندن زیارت آل یس مداومت داشت .» و شهید هاشمی نژاد درباره ایشان که استاد و مرادش بود می گوید:«... او بدون شک از اولیاء خدا بوده. جز خدای بزرگ همه چیز در نظرش کوچک بود. من زمانی طولانی در خدمتش بودم، هیچگاه از او لغزش و خطایی ندیدم ....» مرحوم اشراقی که خود از علما بود، شب آخر عمر فریدة الاسلام شیخ علی کاشانی ( متولد 1309 و متوفای 1333 شمسی) را اینگونه توصیف می کند: (شب 14 محرم 1379 ق) « بعد از خوردن شام‌ گفت‌:خیلی‌ مایلم‌ در حیاط‌ منزل‌، زیر درخت‌ تا صبح‌ در عبادت‌ باشم‌. بعد برخاست‌ دو ركعت‌ نماز خواند.ذكر ركوعش‌ را كه‌ شمردم‌،هفتاد بار بود. بعد از نماز كمی‌ از مواعظ‌ و احادیث‌ را برای‌ ما بیان‌ كرد و به‌ سجده‌ رفت‌،دیگر سر از سجده‌ برنداشت‌ و روح‌ پاكش‌ به‌ ملكوت‌ اعلی‌ پركشید.»

برای شرح بیشتر رجوع کنید به کتاب « دین ما علمای ما » صص 87 و88

به نقل از: "مستور"

همچنین پست های سال قبل به همین مناسبت را نیز مشاهده بفرمایید:
چهل حدیث از امام رضا(ع)                    والپیپر امام رضا (ع)     


صحبت هاي سرتيپ خلبان حسين كبرايي در جمع اعضاي موسسه

دومین مرحله رزمایش فدائیان حریم ولایت

قرائت هفتگی موسسه قرآنی ثامن الحجج(ع) بیدگل پنجشنبه شب این هفته (31/6/1390) در جوار گلزار شهدای هفت امامزاده(ع) و بر سر مزار تازه گذشته، مرحوم ابوالشهید حسنعلی نیازی، برگزار گردید.

 

سخنرانی یکی از رزمندگان بزرگوار به مناسبت آغاز هفته دفاع مقدس از ویژگی های خاص قرائت قرآن این هفته بود.

سرتیپ خلبان حسین کبرایی بیدگلی، رزمنده مخلص و سرافراز هشت سال دفاع مقدس و پاسدار آسمان ایران اسلامی در سال های جنگ و پس از آن، در این جلسه به ذکر گوشه ای از رشادت های فرزندان این آب و خاک پرداختند.

سپس گفتند: " در نوجوانی، سن شماها، ده پانزده نفر از هم سن ها (که حالا خیلی هاشان در این شهر نیستند) در زیر زمین مسجد حاج عبدالصمد جمع می شدیم و حاج آقای محدث ( که آن زمان طلبه جوانی بودند) به ما قرآن می آموختند. من آن زمان برای آموختن قرآن حتی تنبیه هم شدم، ولی...

..."عزیزان من، این راحتی، این آزادی، این که الان اینجا دور هم جمع هستیم، به آسانی بدست نیامده است، ثمره خون این عزیزانی است که اینجا در کنار شما آرمیده اند...

..." جا دارد که خاطره ای  از شهید ایمانیان، که در امامزاده هادی(ع) مدفون است، تعریف کنم؛ در یکی از عملیات ها در دل شب حدود سه ساعت به حالت آماده باش، منتظر شنیدن فرمان حمله،  بدون هیج حرکتی  در پشت خاکریز دراز کشیده بودیم. آنقدر بدون حرکت مانده بودم که سرانجام  از درد بطرف دیگر بدنم چرخیدم. ناگهان خود را صورت به صورت شهید ایمانیان دیدم. تعجب کردم و گفتم:...

...حمله شروع شد. گل ها یکی یکی پرپر می شدند. یکی از این لاله ها شهید ایمانیان بود....

شرح كامل صحبت هاي جناب آقاي كبرايي در ادامه مطلب

ادامه نوشته

فزت و رب الکعبه...

 

یا ایهاالعزیز...

این الرجبیون

یادش به خیر پارسال...

 

یا من ارجوه لکل خیر...

فهرست پیشنهادی برای خرید از نمایشگاه کتاب

بهار طبیعت هر ساله بهاری کوچکتر برای اهالی فرهنگ را نیز در دل دارد. نمایشگاه کتاب تهران به عنوان بزرگترین برنامه فرهنگی سال، هر ساله در اردیبهشت ماه ساعات زیادی از وقت اهالی فرهنگ را به خود مشغول می‎کند تا با تازه‎های بازار نشر آشنا شوند. امسال نیز نویسندگان و ناشران جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی با آثار مختلفی در حوزه های ادبیات، تاریخ، فلسفه و علوم انسانی به نمایشگاه کتاب خواهند آمد.

با در نظر گرفتن طیف گسترده علایق مخاطبان و فرهنگ دوستان، قریب به 90عنوان کتاب را در حوزه های عمومی و تخصصی ادبیات، تاریخ، سیاست، فلسفه و علوم انسانی از میان عناوینی که امسال برای نخستین بار به نمایشگاه کتاب می آیند را به مخاطبان خود معرفی می کند. این فهرست، اولین فهرست پیشنهادی رجانیوز به مخاطبان برای نمایشگاه کتاب امسال است و در روزها آینده فهرست‎های دیگری نیز به مخاطبان ارائه خواهد شد.
 
به نقل از طاووس بهشت
 
کلیپی صوتی از صحبت های مقام معظم رهبری با عنوان صدقه کتاب را هم اکنون دانلود کنید.
                                                          از اینجا دانلود کنید
 
 
شما نیز می توانید کتاب هایی مفید در زمینه های مختلف را پیشنهاد دهید تا در این فهرست قرار دهیم و دیگر دوستان از آن ها بهره مند شود.
لیست کتب در ادامه مطلب
ادامه نوشته

ماشاءالله - حزب الله

هم اکنون فریادهای " بحرین بحرین"، "حیدر حیدر"، "ذوب آهن ذوب آهن"، " با آل علی هر که در افتاد ور افتاد" و... در ورزشگاه فولاد شهر اصفهان در حین بازی ذوب آهن در لیگ باشگاه های آسیا طنین انداز شده است.

خوشبختانه هماهنگی خوبی بین تماشاگران فهیم اصفهانی و دانشجویان و امت حزب الله برقرار شده.

امیدواریم نیروی انتظامی هم از این آزمایش روسفید بیرون بیاد.

ساعت ۲۰:۵۵

 

ماشاءالله حزب الله

و هم اکنون هم فریاد " اباالفضل علمدار، خامنه ای نگهدار"

ساعت ۲۱:۱۲

ای کتاب عمر من بسته مشو - مثل مردم از علی خسته مشو

 

جانم به لب رسیده ز آه تو یا علی

آخر شدم شهیده ی راه تو یا علی

آقا جان، الهی مثل زهرا بمیرم و اشک تنهایی تو را نبینم

بین این شهر علی دوست تر از فاطمه نیست

سند مستندش بازی خون آلود است

دانلود روزانه مداحی حاج محمود کریمی-فاطمیه دوم 1390

با سلام

امروز به مناسبت ایام سوگواری بانوی دو عالم حضرت فاطمه زهرا(س) چند مداحی جدید از حاج محمود کریمی براتون قرار می دهیم. امیدوارم که استفاده لازم را ببرید.

شب دوم فاطمیه ۱۳۹۰، حاج محمود کریمی:

             زمینه شب دوم    

             واحد شب دوم

             دم- شب دوم

شب سوم فاطمیه ۱۳۹۰، حاج محمود کریمی:

             شور- شب سوم                                 

             واحد- شب سوم   

 

منتخبی از مداحی هر شب پس از ۲۴ ساعت در وبلاگ قرار خواهد گرفت.

التماس دعا

نوگل پرپر محمد قاضیان

یک هفته مانده به نوروز به همراه آقای علی حسین زاده همراه با کاروان دانشگاه شاهد رهسپار سرزمین نور شدیم تا دلی شست و شو دهیم و سال جدید را با پاکی جان آغاز نماییم.

در اواخر جاده ی اهواز خرمشهر بودیم که آقای سلمان مسیحی (یکی از بچه های موسسه) زنگ زد و گفت که برنامه های عصر روز جمعه برگزار می شه یا نه؟ من هم که دلیلی برای برگزار نشدن نمیدیدم گفتم: آره برگزار می شه، چطور مگه؟ گفت: هیچی آخه آقای سبحانی گفته که هر کس می تونه حتما توی تشییع جنازه شرکت کنه. و ناگهان بهت مرا گرفت و پرسیدم: تشییع جنازه کی؟ و پس از چند سوال و پاسخ اشک در چشمانم حلقه زد و غمی عظیم بر وجودم نشست و به علی که داشت جریان را می پرسید با سردی پاسخ دادم:" علی! محمد قاضیان مرده..." و آه که چقدر گفتن این جمله دشوار بود....

آری در چند روز مانده به بهار عزیزی از میان ما رفت و نوگلی پرپر شد که هنوز چهاردهمین بهار زندگی را ندیده بود.

محمد قاضیان نوجوان خوش اخلاقی بود با شیطنت های خاص خودش. که گه گاهی در طول سال و تابستان ها بیشتر در جلسات قرائت ، طرح صالحین، سالن و برخی دیگر از برنامه های موسسه شرکت می کرد.

از پنج سال پیش که شبها در نماز جماعت مسجد حاج عبدالصمد شرکت می کرد او را می شناختم.

در مراسم هفتش بغضی گلویم را گرفته بود و وقتی میدیدم همکلاسی هایش به مراسم می آیند و عکسی از او در حسینیه است باز هم باورم نمی شد. در سر خاک سعی کردم از دید پدر و دوستانش دور باشم تا راحت تر بتوانم با رفتن او کنار بیایم.

اکنون اینکه در طول این سال ها خیلی حضور او را جدی نگرفتم و یا اینکه نتوانستم بیش از این او را در برنامه ها ببینم و خیلی دیگر از این افسوس ها بسیار مرا آزار می دهد و باز افسوس که دوستان تا هستند آن ها را نمی بینیم و در نبودشان می فهیم که.... و دیگر بسیار دیر شده است.

محمد جان ما را ببخش اگر در چند روز کمی که میهمان ما بودی دوستان خوبی برایت نبودیم.

از خداوند منان برای این نوجوان عزیز طلب رحمت و غفران داریم و امیدواریم که روح پاکش مورد لطف و شفاعت مراد سیزده ساله اش قرار گیرد. آمین

تاريخچه عيد باستاني نوروز و رسومات آن

نوروز، از جشن‌هاي باستاني ايرانيان است. در زمانهاي کهن، جشن نوروز در نخستين

 روز فروردين  آغاز مي‏شد، ولي مشخص نيست که چند روز طول مي‏کشيده‏است.

 در بعضي از دربارهاي سلطنتي جشن‏ يک ماه ادامه داشته ‌است. مطابق برخي از

اسناد، جشن عمومي نوروز تا پنجمين روز فروردين برپا مي‏شد، و جشن

 خاص نوروز تا آخر ماه ادامه داشت. شايد بتوان گفت، در طي پنج روز اول

 فروردين جشن نوروز جنبه ملي و عمومي داشت، در حاليکه طي باقيمانده ماه، هنگامي‏که

پادشاهان مردم عادي را به دربار شاهنشاهي مي‏پذيرفتند جنبه خصوصي و سلطنتي داشت.

klmdc9mh5ijtpvutkqy2.jpg

دعاي سال

هنوز خاک شلمچه جنون به دل دارد....

آه جبهه کو برادرهای من

آهنگ دالبی جبهه ها قسمت اول - قسمت دوم

آی شهدا دلای ما تنگه براتون (رمضانی)

بابای مفقود الاثر (رمضانی)

خاک شلمچه (حاج مهدی سلحشور)

کلیپ بسیار زیبای 3 روز پس از انقلاب-از دست ندهید

به مناسبت گستاخی سبزی گندیده ها در روز ۲۵ بهمن کلیپی رو در همین رابطه براتون

قرار می دم.

امیدوارم که خون بصیرت همواره در رگ های شما جاری باشه.

پیشنهاد میکنم حتما دانلود کنید. صحبت های بسیار زیبای مقام معظم رهبری(حفظه الله)

 و تصاویری از اعمال زشت فتنه گران:

لبیک یا خامنه ای لبیک یا حسین است

مقام معظم رهبری:

۳ روز از انقلاب-از ۲۲ بهمن- گذشته بود، عده ای آمدند در مقابل اقامتگاه امام(ره)

 در خیابان ایران و شعار می دادند.

همونها الان میان توی خیابون و علیه نظام شعار میدهند.  چیزی عوض نشده....

دانلود در ادامه مطلب

در ضمن پیشنهاد میکنم مطالب بسیار زیبای حسین قدیانی در قطعه ۲۶ رو از دست ندهید.

ادامه نوشته

از«نه غزه نه لبنان» تا «زنده باد مصر و تونس»!

 اگه مرد هستید بیایید، به شرطی که وقتی ما اومدیم فرار نکنید!!

یکی از سایت های وابسته به جریان سبز با این عنوان که دولت ایران موظف است مجوز

 برگزاری راهپیمایی ٢۵ بهمن را صادر کند، نوشت:

" اگر رهبران ایران واقعا از ندای آزادی و دموکراسی در مصر و تونس استقبال می کنند، به 

 شهروندان ایران اجازه خواهند داد تا همبستگی! خویش را با برادران و خواهران خود در آن

کشورها ابراز کنند. "

بازیچه های سران فتنه  در روز قدس سال 88 صف خود را از ملت جدا کردند و بر خلاف

ایدئولوژی حضرت امام خمینی (ره) یعنی شعار "مرگ بر اسرئیل" و "مرگ بر امریکا"،

شعار هدایت شده ی "نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران" را سر دادند.

براستی چه اتفاقی افتاده است و چه تغییری ایجاد شده است که سران فرقه سبز

در مناظره های انتخاباتی خود رئیس جمهور قانونی کشور را متهم به حمایت از حرکت های

 مردمی منطقه و حتی جهان می کردند،  اکنون برای همبستگی با حرکت‌های مردمی در منطقه،

 به ویژه قیام آزادی‌خواهانه مردم تونس و مصر علیه حکومت استبدادی در این دو کشور،

مردم را به راهپیمایی دعوت می کنند؟
 
با فرض پذیرش این نکته که فرقه سبز توسط افراد ظلم ستیز و عدالت خواهی سازماندهی

 می شود که تمام آنها، دغدغه برخورد با زورگویان عالم را دارند، این است که چرا 3 روز

پس از 22 بهمن قصد راهپیمایی و تظاهرات علیه استبداد را دارند؟

فردا می سوزی....!!!

در پایان باید همان سخن امام خمینی (ره) را تکرار کرد که  ؛

"باز به همه این آقایانی كه می‌خواهند نطق كنند و اعلامیه بدهند و نمی‌دانم نامه سرگشاده

بفرستند و ازاین مزخرفات، به همه اینها اعلام می‌كنم كه برگردید به اسلام، برگردید به قانون ،

 برگردید به قرآن كریم ،‌ بهانه درست نكنید كه اسباب این بشود كه شما همه به انزوا كشیده

 بشوید. من به بسیاری از شما علاقه دارم و میل دارم كه همه به قانون عمل كنند و همه

در جای خود باشند و چنانچه این‌طور نباشد،‌ مسئله طور دیگر خواهد شد. "

(صحیفه امام جلد 14 صفحه415)

اعلام مسیرهای راهپیمایی 25 بهمن حامیان سبز ...

مرگ بر منافق

 

 این خبر فوریه! شما هر كدوم یك چیز (رسانه) هستید به همه اطلاع بدید...

مسیرهای راهپیمایی ۲۵ بهمن سبزی ها

مسیر شماره 1 :

میدان حسادت ، بلوار جهالت ، خیابان ضلالت ، خیابان خیانت، دروازه جهنم . . .

--------------------------------------------------

مسیر شماره 2 :

مسجد ضرار ، میدان ابوجهل ، خیابان ابوسفیان ، دروازه جهنم . . .

--------------------------------------------------

مسیر شماره 3 :

میدان حكمیت ، خیابان ابو موسی اشعری ، خیابان ناكثین ، دروازه جهنم . . .

--------------------------------------------------

مسیر شماره 4 :

پایگاه انگلیس ، چهار راه آمریكا ، خیابان اسرائیل ، دروازه جهنم . . .

--------------------------------------------------

 

مسیر شماره 5 :

چهار راه استعمار ، بلوار استكبار ، خیابان استثمار ، دروازه جهنم . . .

--------------------------------------------------

مسیر شماره 6 :

سه راهی بهائیت ، بلوار وهابیت ، خیابان عبدالمالك ریگی ، دروازه جهنم . . .           

--------------------------------------------------

مسیر شماره 7 :

میدان بی بصیرتی ، خیابان اعدامی آرش رحمانی پور ، كوچه اعدامی محمد رضا

علی زمانی ، بن بست ندا آقا سلطان ، دروازه جهنم . . .

--------------------------------------------------

و مسیر شماره 8 : و از همه مهمتر:

میدان آقازاده فراری ، خیابان عروس آذربایجان ، چهارراه داماد لرستان ، خیابان

خلیج الدول العربی! ، بن بست ممد خالی بند ، دروازه جهنم . . .

آخرین چیز (حلقه) نباشید.اطلاع رسانی کنید.

 
میکروب سیاسی
 
 

دهه فجر انقلاب اسلامی گرامی باد

گرامی باد یاد و خاطره تمامی شهدای راه اسلام و گرامی باد یاد امام شهدا

21 بهمن درگیری مسلحانه و نقشه‌ای برای كودتا


صبح روز 21 بهمن مردم تهران به هواداری از همافران تظاهرات كردند. در چند نقطه از تهران نزاع رخ داد

و از میدان فوزیه (امام حسین) تا خیابان نیروی هوایی به طور ممتد صدای تیراندازی

 به گوش می‌رسید. در حالی كه مردم به سمت دوشان‌تپه حركت می‌كردند، عده‌ای از همافران

در منزل امام خمینی (ره) پناه گرفتند. گزارش روزنامه‌های تهران حكایت از كشته و زخمی شدن

صدها تن درگیریهای دوشان‌تپه داشت. در این زمان آیت‌الله محمود طالقانی به نمایندگی از امام (ره)

 از یگانهای نظامی خواست به پادگانهای خود بازگردند و به درگیریها خاتمه دهند(10) از پیش از ظهر

روز 21 بهمن مذاكرات میان فرماندهان ارتش و رهبران انقلابیون آغاز شد، اما زد و خوردها در نقاط

مختلف تهران ادامه داشت؛ پادگان سلطنت‌آباد در شمال تهران به تصرف انقلابیون

 در آمد و تا سیاست نظامی آمریكایی‌ها تسخیر شد.


درب زندان اوین توسط مردم به روی زندانیان رژیم پس از سالها گشوده شد(11) این تحولات در

 حالی رخ می‌داد كه بختیار خود را هنوز نخست‌وزیر قانونی می‌دانست و در سخنرانی خود در مجلس

 سنا از آمادگیش برای مذاكره با مخالفان خبر داد. علیرغم این سخن، در ساعت 2 بعدازظهر 21 بهمن،

از رادیو اعلامیه فرمانداری نظامی تهران پخش شد. فرمانداری نظامی با ریاست سپهبد رحیمی در

 این اعلامیه ساعات منع عبور و مرور را از ساعت 30/16 تا 5 بامداد اعلام كرد و در اعلامیه بعد این

زمان تا 12 ظهر 22 بهمن تمدید گردید(12) امام خمینی (ره) در حالی كه بیمار بود، طی اعلامیه‌ای

به مردم هشدار داد و اعلام نمود: "به دستور فرماندار نظامی وقعی نگذارید و به خیابانها بیایید

 چرا كه گاردیها و فرماندار نظامی توطئه كرده‌اند تا با استفاده از نبودن مردم، همافران را تار و مار كنند.


پس از اعلام سفارش امام (ره)‌مردم به خیابانها ریخته و در هر گوشه‌ای از شهر سنگری بر پا شد.

 به گفته خبرنگار بی بی سی روحانیون در بین شهر می‌گردند و می‌گویند كه آیت‌الله خمینی

 اعلام كرده است ساعتهای منع عبور و مرور غیرقانونی است و همچنین ایشان گفته است

اگر لازم شود متقابلا می‌جنگد."(14) در جبهه انقلابیون در مورد اعلامیه فرماندار نظامی

 گمانهایی وجود داشت كه از آن جمله تصور بر این بود كه فرمانداری نظامی قصد داشته

با اعلام منع عبور و مرور از فرصت استفاده كرده و در خالی بودن خیابانها، امام خمینی (ره)را دستگیر كنند

بختیار با همه تظاهری كه به مذاكره با دولت موقت داشت، سعی می‌كرد با خشونت در مقابل

 انقلاب بایستد. از همین رو ساعت 6 بعدازظهر روز 21 بهمن در جلسه شورای امنیت

 ملی با فرماندهان ارتش شركت كرد و از آنان خواست با شدت تمام مقررات حكومت نظامی

 را اجرا كنند. او حتی دستور داد منطقه اطراف پادگان دوشان‌تپه بمباران شود. و در همان

 جلسه دستور دستگیری سران انقلاب را صادر كرد

علیرغم این خطرها تهران بیدار بود و مردم به فرمان رهبر انقلاب، بی‌اعتنا به حكومت نظامی

 در خیابانها سر كردند. از آنجا كه این خبر در میان مردم شایع شده بود نیروهای ارتش از

شهرهایی همچون قزوین به سوی تهران در حركتند، مردم شهرها اطراف تهران از

خانه‌های خود بیرون آمده و در خیابانها و جاده‌ها مشغول حفر خندق و ایجاد

 مانع شدند تا بدین وسیله از پیشروی نیروهای نظامی به سوی تهران ممانعت كنند.

در شهر تهران نیز وسایط نقلیه بزرگ و اتوبوس‌های شركت واحد تا آنجا كه

توانستند شاهراهها و خیابان‌های بزرگ را مسدود كردند تا از این طریق مانع رفت و آمد ماشین‌های

 نظامی و تانك‌ها بشوند

هی فرهنگ...

یه وقتایی آدم دلش از همه جا می گیره...

به هیچ کس هیچ امیدی نداره...

اگه مثل من دین و ایمون درست و درمونی هم نداشته باشه، دیگه واویلا...

از همه جا و همه چیز و همه کس که نا امید بشی و خدا و ائمه(ع) رو هم محرم دردات ندونی دیگه میرسی به آخر پوچی...(اسم خدا و ائمه رو آوردم وسط چون به نظرم پوچی سراغ کسایی که اینها رو دارند نمیاد)

اصلاً خیلی سختمه که از حال الانم بنویسم....

شاید خیلی وقتا غم های عالمو توی دلم حس می کنم، ولی الان یه جور دیگه ام...

نمی دونم چی باید بگم یا بنویسم، می خوام بهترین رو بگم تا بهترین برداشت رو داشته باشید ولی کار راحتی نیست....

خدایا چرا هیچ کس به اصل مطلب اهمیتی نمی ده...

مگه غیر از اینه که کعبه نشانه ای برای گم نشدن راه...

مگه عظمت یه نفر به قشنگی خونشه؟اگه اینطوره کعبه رو از طلا هم بسازند باز کمه....

خدایا این همه پول خرج امامزاده ها...

یعنی امام حسن(ع) چون قبرش خاکیه عظمتش کمتر از امام رضاست؟...

خدایا تا کی برون و قال؟ اقلاً محض رضای خدا یه بار هم درون و حال...

این همه زور زدم که اینو بگم:

آستان مقدس هفت امامزاده(ع) نه!!!

بلکه: آستان مقدس موسسه قرآنی ثامن الحجج(ع)

آستان مقدس امامزاده قاسم(ع) نه!!!

بلکه: آستان مقدس اتحادیه انجمن های دانش آموزی

آستان مقدس امامزاده هاشم (ع) نه!!!

بلکه آستان مقدس نهاد قرآن کریم

... و بسیاری دیگر.

صدا پیچید. کسی می خواد بشنوه؟؟؟

حاج احمد محبوب دل بچه های آران و بیدگل بود

امروز یعنی 19 دی ماه علاوه بر اینکه روز اول عملیات بزرگ کربلای پنج در سال 65 است ، روز شهادت سردار دلاور سرلشکر شهید حاج احمد کاظمی هم است ، البته 19 سال بعد از عملیات کربلای 5 . حاج احمد و تعدادی از فرماندهان سپاه طی سانحه هوائی که در 19-10-84 اتفاق افتاد و در حالی که در مقام فرماندهی نیروی زمینی سپاه بود به درجه رفیع شهادت نائل آمدند .

حضور سردار شهید حاج احمد کاظمی در منزل پدری سرداران شهید اربابی


حاج احمد را بچه رزمنده های آران و بیدگلی خیلی خوب و از نزدیک می شناسند .  زمانی که حاج احمد در سال 60 و طی عملیات ثامن الائمه علیه السلام فرمانده جبهه فیاضیه در آبادان بود فقط تعداد معدودی از بچه های این شهرستان با ایشان همراه بودند ولی با تشکیل تیپ نجف اشرف در حوالی عملیات طریق القدس و سپس گسترش تیپ به لشکر بعد از عملیات رمضان ، حضور نیروهای رزمنده آران و بیدگلی در تیپ و لشکر 8 نجف اشرف پررنگ تر شد و نهایتا از اواسط سال 63 تا پایان جنگ تمام نیروهای اعزامی از شهرستان های آران و بیدگل و کاشان مستقیم به همین لشکر می رفتند ، البته به جز نیروهائی که  قبل از این تاریخ در لشکر 14 حضرت امام حسین علیه السلام حضور داشتند و علاقه داشتند ادامه حضور خود را هم در همان لشکر باشند که آمار بالائی هم بودند .
حاج احمد علاقه خاصی به نیروهای آران و بیدگلی و کاشانی داشت و حضور شهید حسین صنعتکاران در مقام مسئول اطلاعات لشکر و بعد معاون لشکر و همچنین بعدا حضور برادان علی آقا و علی محمد اربابی و همچنین سردار شهید علیرضا بنی طباء در رده های فرماندهی و ستاد ، علاقه حاج احمد را خیلی زیادتر کرد . جدای از علاقه با توجه به روحیات ولایت پذیری بچه های این منطقه ، اعتماد بالائی هم به این نیروها داشت . انتصاب سردار شهید علی محمد اربابی بعنوان مسئول ستاد خود از همین مسئله ناشی می شد .
حاج احمد محبوب دل بچه های لشکر بود . شجاع بود و کاردان و در طول 8 سال دفاع مقدس به بهترین نحو ممکن وظائف فرماندهی را به انجام می رساند . لشکر 8 با فرماندهی شخصیتی همچون حاج احمد و نیروهای وفادارش از لشکرهای سرآمد و خط شکن جبهه ها بود .
این سردار دلاور که سال های پس از جنگ را در فراغ دوستان شهیدش همچون حاج همت ، مهدی باکری ، حاج حسین خرازی و اربابی ها به سختی می گذراند و در آرزوی ملحق شدن به آنها بود در آخرین ماموریتش برای همیشه به آسمان پرکشید . یادش گرامی و راهش پررهروباد .

ادامه عکس ها در ادامه مطلب

منبع:گروه پژوهشی معارف انقلاب اسلامی شهرستان آران و بیدگل

ادامه نوشته

تصاویر زمینه دیماه

با سلام خدمت همراهان همیشگی

امروز به مناسبت آغاز فصل سرما تصاویر زمینه زیبا به همراه تقویم دی ماه رو براتون قرار دادم.

امیدوارم که از مشاهده اونا لذت ببرید و انشاءالله در این سرمای زمستان شاهد تدوام گرمای زندگی شما باشیم.

مجموعه تصاویر زمینه دی ماه

 

برای دانلود به ادامه مطلب بروید.

راستی: نظرتون در مورد وبلاگ چیه؟!!!

ادامه نوشته

چرا ظهر عاشورایی در رفتید؟! (به مناسبت یوم الله 9 دی سال هزار و سیصد و فتنه)

با سلام به همه خوانندگان ولایت مدار و عزیز که حماسه پرشور ۹ دی سال هزار و سیصد و هشتاد و اشک آنان ماندگار گردید.

به مناسبت این روز بزرگ مطلب از افسر شجاع جنگ نرم آقای حسین قدیانی براتون گذاشتم که امیدوارم مانند ساندیس های لذیذ جمهوری بهتون بچسبه و خون بصیرت را در رگ های غیرتمند شما جاری کند:

بسم الله:

چرا ظهر عاشورایی در رفتید؟!

حسین قدیانی   ۷  دی

جلوی سینما سپیده که رسیدم دیدم مادر شهیدان رحمتی، عکس‌های مرتضی و مجتبی را در دست گرفته و نشسته روی پله‌های سینما. ۷۸ ساله است این پیرزن که همه «عمه خانم» صدایش می‌زنند. عمه خانم به من می‌گفت: یادش بخیر! عاشورای سالی که انقلاب شد، مجتبی و مرتضی را هم آورده بودم. من امروز وقتی جوان‌ها شعار می‌دادند، مرگ بر فلانی، یاد جگرگوشه‌های شهیدم افتادم که می‌گفتند مرگ بر شاه! بعد «عمه خانم» گفت: شاه هم مثل اینها بود، خودش غد و دیکتاتور بود ولی ولایت‌فقیه را دیکتاتور می‌دانست. این همه دم از مردم می‌زنند، خب این هم مردم! اگر مرد بودند می‌آمدند میان مردم تا ما در همین خیابان، محاکمه‌شان می‌کردیم.

****

این روزها/ در گوش خود/ پچ‌پچ می‌کنند/ که ما‌/ نقطه ضعف‌شان را پیدا کرده‌ایم/ نقطه ضعف‌شان/ ولایت است/ به ولایت که اهانت کنیم کارشان تمام است/ غافل از آنکه/ ولایت فقیه/ نقطه قوت ماست/ البته اگر آقایانی که باید «ناطق» باشند/ سکوت نکنند/ البته اگر تکانی به خودشان بدهند/ البته اگر حضراتی که‌/ ولی فقیه‌شان/ خامنه‌ای است/ از کس دیگری خط نگیرند/ البته اگر خونی که در رگ‌شان است/ «هدیه» به «تهرانی» نشود/ میراث فرهنگی ما/ پیرزنی است/ که دارد گلیم می‌بافد/ با تار و پود نداری و/ هزار و یک بد بیاری/ راستی/ همان ناسزاها که روزگاری‌/ نثار اول آموزگار تشیع شد/ امروز/ رهبر ما را نشانه گرفته/ به نظر می‌رسید/ آقا هم/ کمی گرفته/ شب‌های اول/ راحت‌تر گریه می‌کرد برای حسین/ و من/ تازه می‌فهمم/ مادر شهید شیرودی/ چرا در انتخابات اخیر/ حتی به احمدی‌نژاد هم رای نداد/ او رای خود را داد به آقای خامنه‌ای/ بی‌آنکه/ سیدعلی حسینی خامنه‌ای‌/ نامزد انتخابات باشد/ می‌گفت/ یک طرف سپاه حق است و یک طرف/ لشکر باطل/ می‌گفت/ احمدی‌نژاد بهانه است که آقا را بکوبند/ عجب بصیرتی داشتی/ تو ای شیرزن/ خواص ما باید/ به جای نشستن پای کلاس BBC‌/ بیایند «شیرود محله»/ درس اکابر بخوانند/ من شماره حساب پدر شهید علمدار را ندارم/ اگر کسی می‌داند/ برایم SMS کند/ بدهم موسسه تنظیم و نشر آثار حضرت امام(ره)/ باباجان/ پدر شهید علمدار، بیشتر از/ حقوق‌بگیران این موسسه عریض و طویل/ از امام/ حمایت می‌کند/ بیشتر از آقای ایکس/ حرمت امامزاده را/ متولی/ نگه نداشت/ این ماه/ یا علی مدد/ حقوق‌تان را بدهید/ به مادربزرگ محمد/ با ۷۰ سال سن/ نمازش را شکسته می‌خواند/ دیسک کمر دارد ولی/ امروز می‌خواهد/ ایستاده از ولایت دفاع کند/ تازه/ دچار آلزایمر شده/ بچه‌هایش را نمی‌شناسد/ حسن را که/ در فکه شهید شد/ عباس را که/ در بازی دراز/ حتی‌/ مدعیان خط امام را‌/ که دراز به دراز افتاده‌اند/ جلوی VOA‌/ به جا نمی‌آورد/ مش حسن/ بقال سر کوچه‌شان را/ به جا نمی‌آورد/ چه رسد به کروبی/ گفتم که/ دچار آلزایمر شده/ اما/ ولی فقیه را خوب می‌شناسد/ و خوب یادش هست/ آقا/ سال دوم رهبری‌اش/ آمد به خانه‌شان در قعله‌مرغی/ و یک قرآن هم تقدیم کرد/ که خط «عثمان» نبود/ خط «علی» بود/ و یک هزار تومانی هم/ گذاشت کف دست محمد/ محمد حالا/ برای خودش یک پا بسیجی شده/ بسیجی واقعی/ همین محمد است/ به همت بگو/ باکری را صدا کند/ به خرازی بگو/ چمران را / صدام مرد/ اینجا نهروان است/ علی تنهاست/ به متوسلیان بگو/ بس است دیگر/ بیا و/ یک سیلی بخوابان در گوش مدعیان گوگوش/ بلکه از خواب خفته/ به هوش آیند/ بسیجی واقعی/ همین محمد است/ که چون پول ندارد/ مراسم ازدواجش را/ ماه‌هاست که عقب انداخته/ حالا خوب شد/ خوردیم به محرم و صفر/ زبانش/ جلوی پدرزنش/ کوتاه نیست/ بسیجی واقعی/ همین محمد است/ اگر همت بود/ که پوست‌تان را کنده بود/ به همت هم/ می‌توانستید بگویید/ پولای نفت چی می‌شه، خرج بسیجی میشه؟/ ای آقا/ همت اگر/ خدا را نمی‌پرستید/ بسیجی‌پرست می‌شد/ آفتاب‌پرست/ همین شماهایید/ که به جای عمل به وصیت‌نامه باکری/ پشت به ولایت‌فقیه کرده‌اید/ من خوب می‌دانم/ آن آقازاده‌ای که/ سر از لندن درآورد/ بهتر از بسیجی‌ها/ می‌داند که پول نفت کجا خرج می‌شود/ کلفتی رگ گردن او/ ۵/۳ اینچ/ از قطر لوله‌های نفت هم بیشتر شده/ از ساکنین قلعه‌مرغی/ باید نشانی خانه‌ مادران شهیدداده را پرسید/ حاج‌ کاظم و عباس حیدری را/ چه به پول نفت/ آقاجان ما هنوز دفترچه بیمه‌مان را هم نگرفته‌ایم/ نشانی پول نفت را/ باید از ناکثین پرسید/ از طلحه و زبیر/ از عایشه/ از چند تا نقطه‌چین بر همین وزن/ که وقتی/ مردم اسلامشهر اتوبوس نداشتند سوار شوند/ نگران دوچرخه‌سواری بانوان بود/ «بایسیکل‌ران»ی بود برای خودش/ که حتی مخملباف هم/ از ساختنش عاجز بود/ باور کن/ بهزاد نبوی/ جایش در زندان/ از خانه سید در سه‌راه آذری/ بزرگ‌تر است/ بگذریم که توالتش/ فرنگی است/ اما سید اگر بمیرد/ خرج روی دست نظام نمی‌گذارد/ مواظب جان قطام باش/ که پیراهن عثمان نشود/ سید/ ۲۵ درصد شیمیایی داشت/ اول جنگ در بدر/ چه دردی کشید این مرد/ حالا شده جانباز ۶۵ درصد/ نه/ اصلا بگو صددرصد/ بنیاد/ گوشش بدهکار این حرف‌ها نیست/ ‌بنیاد می گوید/ از کجا معلوم سید/ در جبهه شیمیایی شده؟!/ نامردها! / سید و ۲ طفل معصومش/ چه می‌دانند نشانی پول نفت کجاست/ دکمه ذوب در ولایتش را مثل بعضی‌ها تا آخر نبسته/ اما روی ویلچری که در آن نشسته/ به نقطه انجماد رسید/ وقتی/ بیانیه آخر نخست‌وزیر خط امام.....

منبع: وبلاگ قطعه ۲۶ (چون بلاگفا مانع گذاشتن لینکش میشه فارسی مینویسم.خودتون درستش کنید!!!) دبلیو دبلیو دبلیو دات قدیانی .کام!!!!!   g h a d i a n y . c o m

ادامه در ادامه مطلب

ساندیس ( به مناسبت یوم الله 9 دی)

حسین قدیانی   ۹ دی

بگم بازم…

http://persiafootball.ir/upload/images/0hbygpyeuatoobm8tizf.mp3

… و ناگهان ساندیس وارد ادبیات سیاسی کشور شد و راه یافت به ابیات شعر شاعر. من شاهد بودم. من شهید بودم. شهد ساندیس از عسل شیرین تر است. ارزان تر از آب معدنی. گواراتر از زمزم. و آنانی که از جمهوری اسلامی بریده اند، دلم سخت می سوزد برای شان. گیرم دنیا را هم به آدمی بدهند؛ این لذتش بیشتر است یا وقتی که هنگام دیدن خامنه ای از صدا و سیما ناخواسته گریه می کنی؟ گیرم بی بی سی برایت دست بزند، این لذتش بیشتر است یا وقتی که با پیراهن مشکی برای حسین سینه می زنی؟ کدام صدای دنج از ضرب سنج زیباتر است؟ بکوب ای عشق که سینه من “طبل المیتن” محرم است. ای نی، می شنوم؛ برایم روضه بخوان و بگو از گلوی بریده… از حنجره ای سرخ…

چهارشنبه اتوبوسی که ما را آورد راهپیمایی، همان اتوبوسی بود که پدرم را برد جبهه. پلاک اتوبوس ایران ۱۱ نبود. نه از آن قدیمی‌ها بود، نه از این لیزری‌ها. پلاک اتوبوس «AK-S022-91H» بود و پلاک پدرم در جبهه «BB-C068028H». من با همین اتوبوس رفتم راهی سرزمین نور شدم و بوسه زدم بر خاک کرخه نور. امسال عید باز هم با همین اتوبوس می‌خواهم بروم جنوب. من هنوز هم سوار هوندا ۱۲۵ پدرم می‌شوم. پدرم روی همین موتور، موتور ضدانقلاب را در همین خیابان‌های تهران پایین آورد. ۲۰۰ کلاهک هسته‌ای اسرائیل، حریف هوندا ۱۲۵ پدر من نشده‌اند! پدر من روی همین موتور به شهادت رسید ولی اجازه نداد که آبادان «عبادان» شود و خرمشهر «المحمره». زیر لاستیک هوندا ۱۲۵ پدر من، هنوز هم دارد استخوان‌های آمریکا خرد می‌شود. امروز هم فتنه‌گران از صدای هوندا ۱۲۵ «بابااکبر» بیشتر از هیبت ماشین‌های ضدشورش نیروی انتظامی می‌ترسند.
چهارشنبه اتوبوسی که ما را آورد راهپیمایی ضدگلوله نبود. لاستیکش عاج نداشت. تاج و تخت نداشت. شیشه‌هایش دودی نبود. دنده‌اش خوب جا نمی‌رفت. فرمانش هیدرولیک نبود. سقفش یکی دو تا سوراخ داشت. BMW نبود که سقف متحرک داشته باشد. راننده‌اش کت و شلواری نبود. پیراهن مشکی‌اش وصله داشت. کاپشنش را از «تاناکورا» خریده بود که قبلا «ادواردو آنیلی» آن را پوشیده بود.

رلوسکنی کت شلوار می‌پوشد. آنجلا مارکل کت دامن. سارکوزی یک وقت‌هایی لخت می‌گردد و من به کوری چشم «Frence 24» اعتراف می‌کنم و افتخار می‌کنم که حکومت به ما ساندیس داد و من چون روزه بودم «نی» اش را نگه داشتم تا در روضه علی‌اصغر در آن بدمم. بشنو از نی. من نی‌ام را درون ساندیس نکردم. فرو کردم در چشم رئیس‌جمهور آمریکا و انتقام حرمله را گرفتم. ساندیس من آب سیب بود. دادم به رباب تا طفل ۶‌ ماهه‌اش را سیراب کند. به کوری چشم ضدانقلاب، رئیس‌جمهور آمریکا با ما نیست. او با ما نیست. با سران فتنه است. با آن بی‌سواد که مردم گفتند عامل دست موساد. خانم کلینتون! ساندیس‌های جمهوری اسلامی الکل ندارد که ۱۰۰ دلار آب بخورد. از شیر مادر حلال‌تر است. ۱۵۰ تومان است که مش رجب ۱۰ تایش را می‌فروشد هزار تومان. سران فتنه کوکاکولا می‌خورند که گازش اشک‌آور است و اشک کودکان فلسطینی را درمی‌آورد. نتانیاهو با سران فتنه است. فتحی شقاقی شهید با ما. علی عبدالله صالح با سران فتنه است. حسن نصرالله با ماست. چشم اسرائیل کور! حکومت به ما تی‌تاپ هم داد. من روزه‌ام را با همین تی‌تاپ باز کردم. خاک بر سر شما که به جای گوشت «بزغاله گوساله»، گوشت خوک را می‌خورید. دانشمندان می‌گویند؛ گوشت خوک، آدم را خرف می‌کند. بنازم انقلاب اسلامی را که با ساندیس و تی‌تاپ و هوندا ۱۲۵ و اتوبوس، دهن‌کجی کرده به تمام دنیای غرب. آمریکا حریف ساندیس ما نمی‌شود. برادر کوچک من، ساندیس خود را که خورد، آن را باد کرد و ترکاند جلوی عکس نتانیاهو و مردک ۲ متری عقب رفت. من یک ساندیس جمهوری اسلامی را با کل دنیای آمریکا و اسرائیل عوض نمی‌کنم. من حتی اگر به عشق خوردن فلافل، بروم «حاج منصور» شرف دارد که به عشق بی بی سی سر از لندن درآورم. ساندیس جمهوری اسلامی شراباً طهوراست. آب زمزم است. آب زمزم ما ساندیس‌های جمهوری اسلامی‌اند. نه چشمه‌ای که اختیارش دست سعودی‌های شیعه‌کش است.

چهارشنبه/ اتوبوسی که ما را آورد راهپیمایی/ تلویزیون نداشت/ نوار آهنگران گذاشته بود/ و من در خیابان انقلاب/ دیدم دختران وطنم/ وقتی پرچم انگلیس را آتش زدند/ دودش رفت در چشم آقازاده معروف/ من دختر بن‌لادن را در سفارت عربستان ندیدم/ ولی در چهارراه استانبول/ دیدم آقازاده‌ای را که فقیر نبود اما/ کاسه گدایی دراز کرده بود/ جلوی در سفارت روباه پیر/ من ادعا نمی‌کنم رهبرم «سید خراسانی» است اما/ در دجال بودن شما شک ندارم/ و البته که ظهور نزدیک است/ و امروز صبح/ یکی به من SMS داد که سران فتنه دررفته‌اند/ رفته‌اند شمال/ ویلای «احسان‌الله خان»!/ با ماشین ضدگلوله که ترمزش ”ای بی اس” دارد و/ همه چراغ قرمز‌ها را رد می‌کند!/ به میرزاکوچک‌خان زنگ زدم/ که حواست به وطن‌فروش‌ها باشد/ میرزا گفت/ دکتر حشمت/ نبض شیخ را گرفته/ چهارشنبه‌ای، مردم را که دیده/ تبش بالا رفته/ آن یکی هم/ ساندیس بدنش کم شده! / به میرزا گفتم/ این بار مواظب سرت باش/ اینها در سر سودای وطن‌فروشی دارند/ وطن‌فروش/ خواننده‌ای است که حنجره‌اش را پنجره‌ای کرده به سوی غرب/ عالیجناب چهچه! «دود عود»‌ات بوی زغال سوخته می‌دهد/ برای این ملت/ قوم طالوت/ حضرت داوود باید نغمه بخواند/ هان ای ابراهیم! / تبر بردار/ دیکتاتورهای مخملین / از دموکراسی بت ساخته‌اند/ علامت کوچک‌تر، بزرگ‌تر سرشان نمی‌شود/ معلم کلاس اول من/ یاد داده بود که ۲۴ از ۱۳ بزرگ‌تر است و / آرای باطله از رای شیخ! / معلم دینی من می‌گفت/ ۱۳ عدد نحسی نیست/ نحس / کسانی هستند که به اسم خط امام / رای مردم را دزدیدند/ نحس کسی است که / آشوبگر عاشورا را/ هوادار خود می‌داند / سال بعد اول ژانویه، دهم محرم است/ محرم که بیاید حتی/ عید ارمنی‌ها هم عزا می‌شود / آن وقت هواداران آقای نخست‌وزیر / سوت می‌زنند در عاشورا/ و به افتخار شمر/ که سر امام را برید/ کف مرتب می‌زنند/ ای عیسی!/ بابانوئل سرش را در برف کرده و / «مروه شربینی» را نمی‌بیند/ امسال مجله تایم/ بابانوئل را کرد مرد سال/ و نوبل را دادند به بابانوئل/ حیف که عمر سعد/ هزار و چهارصد سال / زود به دنیا آمد و الا «یونیسف»، یک تقدیری هم از او کرده بود / اینجا هم،‌ کسانی بودند که عکسش را/ ۶ ستونی کار کنند/ ستون دین من/ نماز یزید نیست/ آقازاده معاویه مست بود و / «انا‌لله و اناالیه راجعون» را نوشت «انا الله و اناعلیه الراجعون»(!)/ ستون دین من/ آن نمازی است که سیدالشهدا خواند/ در ظهر عاشورا/ و به‌ازای هر کلمه نماز/ یک تیر خورد/ و الا ابن‌ملجم هم زیاد نماز می‌خواند/ اما قبله‌اش ولایت نبود/ قطام بود/ در نماز ابی‌عبدالله/ خم ابروی یار در یاد آمد و / در نماز ابن‌ملجم/ رژلب دختر اغیار!

چهارشنبه/ اتوبوسی که ما را آورد راهپیمایی/ راننده‌اش کمربند نبسته بود/ جریمه شد ۲۰ هزار تومان/ ۱۳ هزار تومانش البته به خاطر سیگار بود/ «وینستون» می‌کشید/ ریه‌اش آسیب می‌بیند ولی در عوض/ محصول آمریکایی را آتش می‌زند/ چرا کسی آنهایی را که «بهمن» می‌کشند، جریمه نمی‌کند؟!/ مگر«۲۲ بهمن» را که محصول امام بود پاره نکردند؟/ من کاری با قوه قضائیه ندارم/ دلم برای محافظان سران فتنه می‌سوزد/ که به جای حفاظت از انقلاب/ مجبورند مراقب جان شیخ بی‌سواد باشند/ سربسته بگویم/ این سخت‌ترین کار دنیاست/ شیعه علی بودن و محافظت از عثمان/ تا که این پیرهن/ دوباره شر نشود.

چهارشنبه اتوبوسی که ما را آورد راهپیمایی، به راننده‌اش مرخصی داده بودند. به من هم مرخصی دادند. امتحان برادر کوچکم هم در مدرسه لغو شد. هان ای دشمن! از این پس قصه همین است. ساندیس نظام‌مان را می‌خوریم. از مرخصی‌اش استفاده می‌کنیم. سوار اتوبوس می‌شویم و در خیابان علیه شما شعار می‌دهیم و در برابرتان تمام قد می‌ایستیم. ما همه‌مان حکومتی هستیم. من مستأجر نیستم؛ خانه‌ام «بیت‌رهبری» است. بیت رهبری خانه فقط «سید‌علی» نیست. کاشانه ما هم هست. ناشیانه حرف نزنید. ما به این آشیانه ساده و صمیمی افتخار می‌کنیم. تا وقتی حاکم، «علی» است، راهپیمایی‌های ما همه حکومتی است.

چهارشنبه اتوبوسی که ما را آورد راهپیمایی، راننده‌اش می‌گفت؛ ۲۲ بهمن، نوشابه و ساندویچ هم می‌دهند. ما/ ۲۲ بهمن هم می‌آییم/ برای چنین ملتی/ که جانش بر کف است/ جان باید داد/ جمهوری اسلامی به مردمش می‌رسد/ حرفی هست؟!/ ما با رهبرمان/ آنقدر «نداریم» که/ هر وقت اراده کنیم/ چفیه‌اش را می‌گیریم/ حرفی هست؟!/ آنقدر دوستش داریم که/ با یک اشاره‌اش/ نشانی خیابان انقلاب را می‌گیریم و می‌آییم/ ساندیس هم می‌خوریم/ حرفی هست؟! /سران غرب/ به فکر مردمان خود باشند/ که اول سال نو/ از سرما یخ نزنند/ ما اینجا/ رابطه‌مان با رهبرمان گرم گرم است/ خاک بر سرت سارکوزی/ به ما چه که مردم فرانسه/ می‌خواهند/ سر به تن تو نباشد؟!/ نظام ما با ساندیس و نی و تی‌تاب و هوندا ۱۲۵/ همه حیثیت «همه ابرقدرت‌های دیگر+۱+۵» را به بازی گرفته/ ما تا ساندیس داریم بمب هسته‌ای می‌خواهیم چه کار؟/ حالا دیدی که ما چرا/ انرژی هسته‌ای را/ برای مصارف صلح‌آمیز می‌خواهیم؟!/ شما هر وقت/ نی ساندیس نظام ما را حریف شدید/ آن زمان حرفی نیست/ ما هم می‌رویم سراغ نیزه.

راستی! یادم رفت بگویم؛ برای این دل‌نوشت که تقدیمش می‌کنم به مولایم خامنه‌ای، ۲ تا ساندیس گرفتم، یک تی‌تاب، حرفی هست؟!

عمرا حرفی باشد!

والپیپر مذهبی+تقویم آذرماه

با سلام

به دلیل مناسبت های مختلفی که در ماه آذر سال جاری قرار گرفته امروز تصمیم گرفتیم چند والپیپر تقویم آذر ماه رو با موضوعات غدیر.محرم و پاییز براتون قرار بدیم.

امیدواریم که از اونها با ذکر یک صلوات نثار شادی روح شهدا استفاده کرده و لذت ببرید.

والپیبر تقویم آذرماه

برای دانلود به ادامه مطلب بروید....

ادامه نوشته