اندر احوالات من ...
خداروشکر بعد از مدت هاا دوباره وقت کردم بیام بنویسم ...
یادمه اون روزی که وبلاگ رو ساختم با خودم قرار گذاشتم روزانه مطلب بزارم ...
ولی انگار همه چی برعکس شد و من فقط چندباری وقت کردم البته وقت رو داشتم تنبلی خودم بوده ...
به هرحال همیشه دوست دارم بنویسم گاهی اینجا گاهی هم خط خطی های رو دفترم ...
الان هم ی مدتی هست که دوباره رفتم یزد برای کار ...
امیدوارم خوشی های زندگی به روی ما هم لبخند بزنه ...
یادداشت هاي روزانه ي پسرک تنهاي دنیا(۱)
یادداشتي برای خودم...
میخوام خوشبختت کنم! اما نه مثل قبل باشتاب و بی لذت!
میخوام خوشبختت کنم! درکمال آرامش و ٱمید به زندگي
سرماخوردگی ...
و دیدم نه خبری نه پیغامی و نه دوستی ...
یعنی کلا سکووووت مطلق بوده وبلاگم ...
الانم چند روز هست که سرماخوردم ...یعنی واقعا سرماخوردگی خر است
نیازمندیها
کاش یک نفر باشه بهم چندتا کتاب هدیه بده .😞😞😞
پرسپولیس
😘😘😘😘😘😘
بحث
فقط بحث های بیخودی و الکی ...
خب دیگه مملکت بلایی سر این مردم اورده
که فقط حرف از گرونی و بدبختی رو میتونن بزنن
چه زندگی الکی ...
خدایا سپاس بابت تمام روزهایی که هر لحظه کنارم هستی و زبان من قاصر است از تمام این
همه خوبیها 😘😘😘
شب نشینی...
یعنی من عاشق ابوالفضل و فرهاد یه شیرازی باحال که هرچی ازش بگم کم گفتم و با جوکهایی که تعریف میکنه از خنده غش میکنی ...
بازی هفت خبیث انجام دادیم و با این حال که بار اولمون بود خیلی بازی خوبی بود ....
آهنگ
😘😍😋
...
خوابم نمیبرد مرا هرشب در میان این همه خستگی 😑
دلنوشته
متاسفانه زیاد وقت نمیکنم بیام اینجا بنویسم و بخوانم ...
این روزا دلم ی مسافرت دنج میخواد تنهای تنها یک جای سر سبز که برم با خودم خلوت کنم
امروز هم رفتیم با دوستم دانیال برای مغازه از فروشگاه پالادیوم جنس سفارش دادیم ...
خب باید یه وقت بگذارم تا حرف های که برای نوشتن دارم به طور مفصل یکجا بنویسم
الان هم به لطف رفیقمون که با بازی پلی استیشن خواب رو از ما گرفته دارم مینویسم
فعلا که خواب از سرمان پریده و از حالت خواب آلودگی دراومدم ...
باشد که رستگار شویم در میان این هجمه از بی حوصلگی ها مون
باشد که نویسنده شویم در میان این هجمه از دلنوشته ها مون
باشد که سحرخیز باشیم در میان این همه از بی خوابی هامون
شبتون خوش
انسانیت...
چقدر این روزها جای تختی های زمان خالییست ...
ونمیدانیم چقدر ادمهای گمنامی وجود دارند که انسانیت رو معنا میکنند....
جان مولا هر چه هستی مرد باش
گــر قلندر نیستــی شبگرد باش
در جـهان هـمـراز اهـل درد بـاش
یا مبر نامی ز مردی ، یا حقیقت مرد باش
گاهی...

گاهی دل آدم چقدر تنگ میشود
چقدر بیهوده میگیرد
چقدر از انسان بودن خودمان دلگیر میشویم
آدمهایی را در خیابان می بینیم که مرگ برایشان لذت بخش است
آدمهایی که فقط این زندگی یا این زنده بودن را تحمل می کنند
خودشان و زندگیشان را
پشت فضای مجازی
لبخند مجازی
حال مجازی و یک
دنیای مجازی قایم کرده اند
آدمهایی که هرکدام یک دلیل برای ادامه این زندگی بیاوری مسخره ات می کنند
اما خودشان هم به ادامه زندگی محکومند
یعنی همه ما محکومیم و باید ادامه بدهیم
و گاهی چقدر دل آدم تنگ می شود 
گل
خب دیگه ادم توی شهر غریب باشه باید ی دلخوشی و سرگرمی داشته باشته
یکی از این سرگرمی ها داشتن گل وگیاهه که من عاشقشونم
و باید در اولین فرصت برم چندتا گل بگیرم ...
بنظرم حال و هوای خوبی دارع ...
...
ساده است
ستایش گلی
چیدنش و از یاد بردن
که گلدان را آب باید داد…
آری زیستن سخت ساده است
و پیچیده نیز هم
اینستاگرام
والا من که چیزی در مورد ولنتاین نمیدانم ...
واقعا بعضیا چه دغدغه های شیرینی دارن ...
هر چه رفت از عمر، یاد آن به نیکی میکنندچهرهی امروز در آیینهی فردا خوش است
برق را در خرمن مردم تماشا کرده است آن که پندارد که حال مردم دنیا خوش است
دلنوشته
همینجور داشتم چرخی توی اینترنت میزدم که یهویی با وبلاگ و وبلاگ نویسی اشنا شدم
از اون سال ها خیلی میگذرع حدودا نزدیک به یک دهه...
اون موقع ها هدف من از ساختن وبلاگ پیدا کردن دوستهای خوب بود که بشود با ان ها دردو دل کرد
اوایل زیاد از وبلاگ نویسی چنان سر در نمیاوردم چ بسا الان هم همینطورم
بخاطر همین بعد از یه مدتی بیخیال نوشتن میشدم و وبلاگم رو به کلی فراموش میکردم و بارها ی
وبلاگ جدیدی میساختم که شوق نوشتن در دلم زنده بشه ...
اوایلی که وبلاگم رو ساختم یه رایانه داشتیم که بیشتر مواقع برادرم ازش استفاده میکردم و بخاطر همین زیاد نمیتوانستم بیام و بنویسم ...
چه دورانی بود اون زمان یادش بخیر ... و به نظرم جنس ادم های اون دوران هم خیلی فرق میکرد
خب دیگه گذر زمان همه چیز رو تغییر میده ...
از این به بعد تصمیم گرفتم وبلاگم رو تا حد امکان بروز رسانی کنم حتی با نوشتن ی جمله
دوست دارم بنویسم و عادت نوشتن رو فراموش نکنم ...
با نوشتن اینجا بیشتر از همه جا ارامش میگیرم ...
باشد که زندگی جور دیگری رقم بخورد و حال همه ما خوش باشد
روزگارم اين است:
دلخوشم با غزلي
تکه ناني، آبي
جمله ي کوتاهي
يا به شعر نابي
و اگر باز بپرسي گويم:
دلخوشم با نفسي
حبه قندي، چايي
صحبت اهل دلي
فارغ از همهمه ي دنيايي
دلخوشي ها کم نيست، ديده ها نابيناست…
بی پولی...
نمیشه همین جوری دست روی دست گذاشت...
وضع زندگیم رو بایذ از لحاظ مالی جمع و جور کنم...نمیدونم با این بی پولی چکار کنم ...
نمیدونم چجوری میشه وضع مالی ام رو سر و سامان بدهم
الان در بدترین شرایط مالی قرار دارم ...
خدایا خودت کمکم کن از این وضع دربیام ...
خدایا به امید خودت
اااااااخرش قشنگه...
امیدوارم اخرش قشنگ باشه . البته این اهنگ عاشقانه اس .
ولی امیدوارم اخر هر کاری که انجام میدین قشنگ باشه ...
یه تیکه از اهنگش رو خیلی دوس دارم>ما که کم نخوردیم از ادمهای ناجور همه خوبن از دور...
دلنوشته...
باید خودت زیاد درگیر فکرکردن نکنی ...
بنظر من برای شروع هر تجربه ای چه بد چه خوب باید اون کار رو بدون فکر کردن به پیشامدهای ان اغاز کنی...
این روزها خیلی دوست دارم توی تنهایی خودم بنویسم چون تنها نوشتن منو اروم میکنه
اصلا موضوع برام مهم نیس و حتی نوشتن کتابی رو هم دوست ندارم از کلمه های نامفهوم هم
خوشم نمیاد ...
دوست دارم در عین سادگی بنویسم از زندگی از تنهایی از نابسامانی این روزهام
دوست دارم کوله بارم رو ببندم و بروم بدون هیچ اشنایی... خودم باشم و خودم ...
دوست دارم حواسم پرت کنم از تمام این غم وغصه های زندگی
دوست دارم از شادی بنویسم از لحظه هایی که همیشه در انتظارشونم
هیچ وقت...
هیچ وقت تو زندگیم....
از #خوشی رفتنی تر ندیدم
از #حقیقت ماندنی تر ندیدم
از #سیاست کثیف تر ندیدم
از #عمل_به_حرفامون سخت تر ندیدم
از #حرف_زدن راحت تر ندیدم
از #مادر زیبا تر ندیدم
از #پدر محکم تر ندیدم
از #آزادی مفید تر ندیدم
از #شکست آموزنده تر ندیدم
از #تعصب خطرناک تر ندیدم
و از #انسانیت کمیاب تر ندیدم.