دختران در مدرسه چیکار می کنند؟!!

ـ تفریح با ناظمین زحمتکش مدرسه



ـ اظهار محبت و دوستی به بعضی از عابرین محترمی که شانس عبور از زیر پنجره کلاس ما رو داشتند!



خوب بعد از این همه ماجرا آدم باید یک فکری هم واسه شب امتحانش بکنه دیگه… نه؟


اما بعضی وقتها هر چقدر هم که زرنگ باشی تمهیداتت با شکست روبرو میشند و باید به فکر چاره افتاد… ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه است…


مخ زدن در کشورهای مختلف


فرانسه:
پسر: بن ژور مادام! حقیقتش رو بخواید من از شما خوشم آمده و میخواهم اگر افتخار بدید با هم آشنا شیم! دختر: با کمال میل موسیو!

ایتالیا:

پسر: خانوم من واقعا شمارو از صمیم قلب دوست دارم و بسیار مایلم که بیشتر با شما آشنا شم! دختر: من هم از شما خوشم اومده و پیشنهاد شمارو با کمال میل می پذیرم!
انگلیس:
پسر: با عرض سلام خدمت شما خانوم محترم! خانوم من چند وقت هست که از شما خوشم اومده می میخوام اگه مایل باشید باهم باشیم! دختر: چرا که نه؟ میتونیم در کنار هم باشیم!
ایران:
پسر: پیــــــــــــــــــس ... پیس پیس ... پـــــــــــــــــــــــی ــــــــــــــــس ... پیییییییییییییس ... ســــــــوووووووو ... ســــــــــوووو ... ســــــــــــس ... ســــــــــــــــــــــــ ـــــــــــس ... پــــــــِـخخخخخخخخخ ... چِــخـــــــــــــــه ... هووووووی با تواما! بیا شماره مو بگیر بزنگ! دختر: خفه شو! کصافط عوضی! مگه خودت خوار و مادر نداری راه افتادی دنبالِ ناموس مردم،! شماره تو میگیرم فقط واسه اینکه شرتو زود کم کنی! ساعت 10 زنگ میزنم!
رفتارعاشقانه زن راباید از دلتنگیش فهمید

خیلی وقته دیگه بارون نزده

خیلی وقته دیگه بارون نزده
رنگ عشق به این خیابون نزده


خیلی وقته ابری پر پر نشده
دل آسمون سبک تر نشده


مه سرد رو تن پنجره ها
مثله بغضه توی سینه ی منه


ابر چشمام پر اشکه ای خدا
وقتشه دوباره بارون بزنه


خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده
قلبم از دوری تو بدجوری دلتنگ شده


بعد تو هیچ چیزی دوست داشتنی نیست
کوه غصه از دلم رفتنی نیست


حرف عشق تو رو من با کی بگم
همه حرفا که آخه گفتنی نیست


خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده
قلبم از دوری تو بد جوری دلتنگ شده


خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده
قلبم از دوری تو
بد جوری دلتنگ شده...

مقایسه دختر و پسر در طرز استفاده از عابر بانک

پسرها:

1- با ماشین میرن به بانک، پارک میکنن، میرن دم دستگاه عابر بانک.2- کارت رو داخل دستگاه میذارن.3- کد رمز رو میزنن، مبلغ درخواستی رو وارد میکنن.4- پول و کارت رو میگیرن و میرن.






دخترها:

1- با ماشین میرن دم بانک.2- به خودشون عطر میزنن.3- احتمالاً موهاشون رو هم چک میکنن.4- در پارک کردن ماشین مشکل پیدا میکنن. 5- در پارک کردن ماشین خیلی مشکل پیدا میکنن. 6- بلاخره ماشین رو پارک میکنن.7- توی کیفشون دنبال کارتشون میگردن. 8- کارت رو داخل دستگاه میذارن، کارت توسط ماشین پذیرفته نمیشه.9- کارت تلفن رو میندازن توی کیفشون.10- دنبال کارت عابربانکشون میگردن. 11- کارت رو وارد دستگاه میکنن. 12- توی کیفشون دنبال تیکه کاغذی که کد رمز رو روش یاداشت کردن میگردن. 13- کد رمز رو وارد میکنن. 14- ۲دقیقه قسمت راهنمای دستگاه رو میخونن. 15- کنسل میکنن.16- دوباره کد رمز رو میزنن.
17- کنسل میکنن.18- مبلغ درخواستی رو میزنن.19- دستگاه ارور (خطا) میده.20- مبلغ بیشتری رو درخواست میکنن.21- دستگاه ارور (خطا) میده.22- بیشترین مبلغ ممکن در خواست میکنن. 23- پول رو میگیرن.24- برمیگردن به ماشین. 25- آرایششون رو توی آینه عقب چک میکنن. 26- توی کیفشون دنبال سویچ ماشین میگردن. 27- استارت میزنن. 28- پنجاه متر میرن جلو.29- ماشین رو نگه میدارن. 30- دوباره برمیگردن جلوی بانک. 31- از ماشین پیاده میشن.32- کارتشون رو از دستگاه عابر بانک بر میدارن. (حواس نمی‌ذاره برای آدم) 33- سوار ماشین میشن. 34- کارت رو پرت میکنن روی صندلی کنار راننده.35- احتمالاً یه نگاهی هم به موهاشون میندازن. 36- میندازن توی خیابون اشتباه. 37- برمیگردن. 38- میندازن توی خیابون درست. 39- پنج کیلومتر میرن جلو. 40- ترمز دستی رو آزاد میکنن. (میگم چرا اینقدر یواش میره)


آخه زن من با یک افسر پلیس فرار کرد!

مرد میانسالی وارد فروشگاه اتومبیل شد. BMW آخرین مدلی را دیده و پسندیده بود؛ پس وجه را پرداخت و سوار بر اتومبیل تندروی خود شد و از فروشگاه بیرون آمد.

قدری راند و از شتاب اتومبیل لذّت برد. وارد بزرگراه شد و قدری بر سرعت اتومبیل افزود. کروکی اتومبیل را پایین داد تا باد به صورتش بخورد و لذّت بیشتری ببرد. چند شاخ مو بر بالای سرش در تب و تاب بود و با حرکت باد به این سوی و آن سوی می‌رفت. پای را بر پدال گاز فشرد و اتومبیل گویی پرنده‌ای بود رها شده از قفس. سرعت به ١٦٠ کیلومتر در ساعت رسید.

مرد به اوج هیجان رسیده بود. نگاهی به آینه انداخت. دید اتومبیل پلیس به سرعت در پی او می‌آید و چراغ گردانش را روشن کرده و صدای آژیرش را نیز به اوج فلک رسانده است....
مرد اندکی مردّد ماند که از سرعت بکاهد یا فرار را بر قرار ترجیح دهد. لَختی اندیشید. سپس برای آن که قدرت و سرعت اتومبیلش را بیازماید یا به رخ پلیس بکشد بر سرعتش افزود. به ١٨٠ رسید و سپس ٢٠٠ را پشت سر گذاشت، از ٢٢٠ گذشت و به ٢٤٠ رسید. اتومبیل پلیس از نظر پنهان شد و او دانست که پلیس را مغلوب کرده است.

ناگهان به خود آمد و گفت، "مرا چه می‌شود که در این سنّ و سال با این سرعت می‎رانم؟ باشد که بایستم تا او بیاید و بدانم چه می‌خواهد." از سرعتش کاست و سپس در کنار جادّه منتظر ایستاد تا پلیس برسد.

اتومبیل پلیس آمد و پشت سرش توقّف کرد. افسر پلیس به سوی او آمد، نگاهی به ساعتش انداخت و گفت، "ده دقیقه دیگر وقت خدمتم تمام است. امروز جمعه است و قصد دارم برای تعطیلات چند روزی به مرخّصی بروم. سرعتت آنقدر بود که تا به حال نه دیده بودم و نه شنیده بودم. خصوصا اینکه به هشدار من توجهی نکردی و وقتی منو پشت سرت دیدی سرعتت رو بیشتر و بیشتر کرده و از دست پلیس فرار کردی. تنها اگر دلیلی قانع‌کننده داشته باشی که چرا به این سرعت می‌راندی، می‌گذارم بروی."

مرد میانسال نگاهی به افسر کرد و گفت، "می‌دونی، جناب سروان؛ سال‌ها قبل زن من با یک افسر پلیس فرار کرد. وقتی شما رو آژیر کشان پشت سرم دیدم، تصوّر کردم داری اونو برمی‌گردونی"!

افسر خندید و گفت: "روز خوبی داشته باشید، آقا" و برگشته سوار اتومبیلش شد و رفت 

ایرانی باهوش آمریکایی ها را غافلگیر کرد

همین چند هفته پیش بود که یک ایرانی داخل بانک در منهتن نیویورک شد و یک شماره از دستگاه گرفت.

وقتی شماره اش از بلندگو اعلام شد بلند شد و پیش کارشناس بانک رفت و گفت که برای مدت دو هفته قصد سفر تجاری به اروپا را داره و به همین دلیل نیاز به یک وام فوری بمبلغ 5000 دلار داره

کارشناس نگاهی به تیپ و لباس موجه مرد کرد و گفت که برای اعطای وام نیاز به قدری وثیقه و گارانتی داره..

و مرد هم سریع دستش را کرد توی جیبش و کلید ماشین فراری جدیدش را که دقیقا جلوی در بانک پارک کرده بود را به کارشناس داد و رئیس بانک هم پس از تطابق مشخصات مالک خودرو بالاخره با وام آقا موافقت کرد آنهم فقط برای دو هفته .

کارمند بانک هم سریع کلید ماشین گرانقیمت را گرفت و...

ماشین به پارکینگ بانک در طبقه پائین انتقال داد.

خلاصه مرد بعد از دو هفته همانطور که قرار بود برگشت 5000 دلار + 15.86دلار کارمزد وام رو پرداخت کرد..

کارشناس رو به مرد کرد و از قول رئیس بانک گفت " از اینکه بانک ما رو انتخاب کردید متشکریم"

و گفت ما چک کردیم ومعلوم شد که شما یک مولتی میلیونر هستید ولی فقط من یک سوال برام باقی مانده که با این همه ثروت چرا به خودتون زحمت دادین که 5000 دلار از ما وام گرفتید؟

ایرونی یه نگاهی به کارشناس بیچاره کرد و گفت: تو فقط به من بگو کجای نیویورک میتونم ماشین 250.000 دلاری رو برای 2 هفته یا اطمینان خاطر با فقط 15.86 دلار پارک کنم.

چهل کار که دخترها نمیتونن انجام بدن

 خـــــــــــــــــــــــــــانومـــــــــا ببخشن


>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>لطفا تا آخر بخونید>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>


۱- چیزی در مورد ماشین فهمیدن ، البته به جز رنگش …

۲- درک مضمون اصلی یک فیلم هنری

۳- ۲۴ ساعت رو بدون فرستادن sms زندگی کردن …

۴- بلند کردن چیزی

۵- پرتاب کردن

۶- پارک کردن

۷- خواندن نقشه

۸- دزدی کردن از بانک

۹- آرام و ساکت جایی نشستن

۱۰- بیلیارد بازی کردن

۱۱- پول شام رو حساب کردن

۱۲- مشاجره کردن بدون داد کشیدن

۱۳- مواخذه شدن بدون گریه کردن

>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>برو به ادامه مطلب>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>
ادامه نوشته

اگــــــه گریـــــــه بـــــــذاره

اگه گریه بذاره

اگه گریه بذاره مینوسم
کدوم لحظه تورو از من جدا کرد
نگو اصلا نفهمیدی نگو نه
تو بودی اون که دستامو رها کرد
خودت گفتی خداحافظ تموم شد
من و تو سهممون از عشق این بود
خود تو حرمت عشق و شکستی
بریدی اخر قصه همین بود
اگه مهلت بدی یادت میارم
روزایی رو که بی تو بین شب بود
تمام سهمت از دنیا عزیزم
بذار یادت بیارم یک وجب بود
بهت دادم تمام آسمونو
خودم ماهت شدم آروم بگیری
حالا ستار ه هام دورت نشتن
منو ابری گذاشتی داری میری
بیا بگرد از این بن بست بی عشق
بذار این قصه اینجوری نباشه
چرا بذر جدایی رو چرا تو
چرا دستای تو باید بپاشه
خدا حافظ نوشتن کار من نیست

اخه خیلی باهات ناگفته دارم



با ۶ میلیون تومان همسری دلخواه اختیار کنید

این خبرو امروز برام ایمل کردن واسه من که جالب بود ،گزاشتم اینجا که شما هم استفاده کنید



        

این خانم با 6000 دلار ساخته شده از سیلیکون در کشور سوئد است. قد 150 تا 175 سانتیمتر ! بافت پوست 99% شبیه به انسان ! دارای 100 سنسور در اطراف بدنش ،  هر سنسور قابلیت فرم گیری تا 20 موقعیت خاص رو برای ایشون فراهم میکنه به صدای صاحبش فوق العاده حساس است ! و قابلیت اجرای 16 فرمان رو تا فاصله 2 متری بصورت همزمان داره . ضمنا قابلیت گذاشتن رمز عبور هم برای فرمان بری از همسر  در ایشون فراهم شده .

 

یعنی بطور خلاصه فقط واسه صاحبش هر کاری رو انجام میده در صورتی که روش رمز عبور گذاشته بشه. خصوصیات اصلی:  او می تواند سر خود را در جهت دلخواه شما حرکت دهد. شما میتوانید به شرح زیر کاملا اختصاصی به میل خود ،یک مدل انتخاب کنید : اندازه قد رنگ پوست مزایای متعدد ایشون : برقی نیست با حرف زدن زیاد حوصله شما رو سر نمیبره عمرا چاق نمیشه و نیاز به رژیم درمانی همراه با ایشون ندارید ! عمرا آرایشگاه نمیره ! به موسیقی سنتی و اپرا و سوپ علاقه نداره مخالفتی با فوتبال دیدن شما نداره !!! نگرانی بابت دیدن ایشون در چت روم های اینترنتی نخواهید داشت عمرا نق بزنه !  تحت هیچ شرایطی تحریم هم نمیشید !! هیچوقت به خرید نخواهد رفت ! عمرا اگه پیر بشه ، مهریه نمی خواد و هزار و یک مزیت دیگه !


جلل خالق ....  بریم یه چنتاییشو اختیار کنیم.

قصـــــه ی بـــــــرگ ، بــــــــاد و یــــــاد خـــــــــــــــــــــــدا




آخرای فصل پاییز یه درخت پیر و تنها


تنها برگی روی شاخه ش مونده بود میون برگا


یه شبی درخت به برگ گفت:کاش بمونی در کنارم


آخه من میون برگا فقط تنها تو رو دارم


وقتی برگ درختو می دید داره از غصه میمیره


به خدا راز و نیاز کرد اونو از درخت نگیره


با دلی خرد و شکسته گفت نذار از اون جداشم


ای خدا کاری بکن که تا بهار همین جا باشم


برگ تو خلوت شبونه از دلش با خدا می گفت


غافل از این که یه گوشه باد همه حرفاشو میشنفت


باد اومد با خنده ای گفت:آخه این حرفا کدومه؟


با هجوم من رو شاخه عمر هر دو تون تمومه


یه دفه باد خیلی خشمگین با یه قدرتی فراوون


سیلی زد به برگ و شاخه تا بگیره از درخت جون


ولی برگ مثل یه کوهی به درخت چسبید و چسبید


تا که باد رفت پیش بارون بارونم قصه رو فهمید


بارون گفت با رعد و برقم می سوزونمش تا ریشه


تا که آثاری نمونه دیگه از درخت و بیشه


ولی بارونم مثل باد توی این بازی شکست خورد


به جایی رسید که بارون آرزو می کرد که میمرد


برگ نیفتاد و نیفتاد آخه این خواست خدا بود


هر کی زندگیشو باخته دلش از خدا جدا بود...