زبان روح

سلام دوستان نازنینم

سپاس از این همه لطف که به من دارید. ببخشید که دیر به دیر آپ می کنم بخاطر یکسری مشکلات شخصی نتونستم زودتر بیام اینجا ولی همیشه به یادتون هستم و عاشقانه دوستون دارم.

شم و شهود زبان خاص روح و روان است. تو با حس قوی آگاهی درونی به دنیا آمده ای ،که خود موهبتی الهی است و تو را به خود برتروهستی و روح الهی متصل می کند.همه ی ما به نحوی شم و شهود را تجربه کرده ایم ،مخصوصا زمانی که میزان توجه ما را به رقابت طلبیده است. همان سیخونک ها و تلنگرهای آرامی که اغلب آنها را نادیده می گیریم و صرفا خیال می کنیم به نظرمان رسیده و بعدا پی می بریم که درست بوده اند ،علایمی شهودی هستند.

بنابراین به توانایی ات اعتماد کن و به خودت فرصت کنکاش بده تا بتوانی مهارت شهودی را در خود پرورش دهی.بااین کار دید تو نسبت به خود و جهان اطرافت دگرگون می شود. تو منحصر به فرد هستی و قدرت های شهودی فردی بخصوصی داری. بخاطر داشته باش که تو همیشه به شیوه ی خودت و در حیطه ی زمانی خود پیشرفت می کنی. عجاه نکن.عده ای از مردم حسی اند،عده ای بصری و عده ای هم شنونده ی نداهای مختصر مفید درون خود هستند.وقتی سرگرم کار در مورد توانایی شهودی خودت هستی،توجه کن که برای دستیابی به اطلاعات شهودی، آن را حس می کنی، می بینی یا می شنوی.از این طریق در واقع استعداد ویژه ی خود را تقویت می کنی و سرانجام تمام توانایی های تو به طور جامع به کار می افتد.

و بدان که جهان هر لحظه به تو نیاز دارد.

عاشقم برهمه عالم که همه عالم از اوست

عاشقم برهمه عالم که همه عالم از اوست

 

سلااااااااااااااااااااااااااااام به  همه ی دوستای گلم  امیدوارم که هرجا هستین شاد و سلامت باشین به یاد همتون بودم .

یک چیزی توجهم و جلب کرده اونم اینه که با هر کی حرف میزنه گله داره که مورد بی توجهی و بی مهری قرار گرفته ،دنیا بدجوری دچار کمبود عشق و محبت شده،اما در این بین نقش ما چیه؟ ما کجای این پازل هستیم؟

عشق وعشق و عشق اما عشق چیه؟ من عاشق فلانی ام ؟؟؟؟نه عشق حقیقی هیچوقت فقط مختص یکی نیست آدم عاشق،عشق میشه خاصیتش و به هر موجودی عاشقانه عشق میورزه از وجودش عشق ساطع می شود و چون نوری پیرامونش را روشن میکند.چنین آدمی بیشتر از اینکه بخواهد بگوید دوست دارد بشنود،او درد مردم را می شنود و در جهت تسکین آن گام برمیدارد و هیچ چیز را برای خود نمی خواهد.اما صاحب همه چیز می شود چون این خاصیت عشق است که هر آنچه را که بخشیدی چندین برابر آن را به تو برمی گرداند.  

پس دوست من کمی با دقت بیشتر به محیط پیرامونت نگاه کن و اطرافت رو روشنایی ببخش و بشنو و تسکین ببخش بعد ببین زندگیت چقدر تغییر می کنه

روزتون پر از عشق نازنین های عاشق

باغ سحرآمیز2

زمین سردش بود، زیرا ایمانش را از دست داده بود؛ نه دانه ای از دلش سر در می آورد و نه پرنده ای روی شانه هایش آواز می خواند. قلبش از ناامیدی یخ زده بود و دستهایش در انجماد تردید مانده بود. خدا به زمین گفت: عزیزم ایمان بیاور تا دوباره گرم شوی. اما زمین شک کرده بود، به آفتاب شک کرده بود، به درخت شک کرده بود، به پرنده شک کرده بود.

خدا گفت: به یاد می آوری ایمان سال پیشت چگونه به پختگی رسید؟ تو داغ پر شور بودی و تابستان شد، و شور و شوقت به بار نشست و کم کم از آن شوق و بلوغ به معرفت رسیدی، نام آن معرفت را پاییز گذاشتیم.

 اما…

من به تو گفتم که از پس هر معرفتی، معرفت دیگری است، و پرسیدمت که آیا می خواهی تا ابد به این معرفت بسنده کنی؟

تو اما بی قرار معرفتی دیگر بودی. و آنگاه به یادت آوردم که هر معرفت دیگر در پی هزار رنج دیگر است. و تو برای معرفتی نو به ایمانی نو محتاجی. اما میان معرفت نو و ایمان نو ، فاصله ای تلخ و سرد است که نامش زمستان است.فاصله ای که در آن باید خلوت و تامل و تدبیر را به تجربه بنشینی، صبوری و سکوت و سنگینی را. و تو پذیرفتی.

اما حال وقت آن است که از زمستان خود به در آیی و دوباره ایمان بیاوری و آنچه را از زمستان آموختی در ایمان تازه ات به کار بری. زیرا که ماندن در این سکوت و سنگینی رسم ایمان نیست، ایمان شکفتگی و شور و شادمانی است. ایمان زندگی است
پس ایمان بیاور، ای زمین عزیز !

و زمین ایمان آورد و جهان گرم شد. زمین ایمان آورد و جهان سبز شد. زمین ایمان آورد و جهان به شور و شکفتگی و شادمانی رسید.
نام ایمان تازه زمین، بهار بود.

عرفان نظرآهاری

دلهاتون بهاری باشه انشاءالله و لبتون خندون و وجودتون سلامت

 اما بریم سر اصل مطلب، رهروان قلمرو درونی ،سرزمینهای درون را با نورها و رنگهای متفاوت توصیف کرده اند و همچنین به موسیقی ملکوتی نیز اشاره کرده اند. آنها براین باورند که آفرینش جهان هستی و انتشار نور و موسیقی بهشتی از ذات خالق یگانه هم زمان صورت گرفته است.یک سرزمین خالص روحانی وجود دارد و یک فرا آرمانی که روح در آن جا تسلط کامل دارد.سرزمین دیگری به نام منطقه ی آرمانی وجود دارد که در آن ماده و روح سهم مساوی دارند.

وسرانجام قلمرو جسمانی که ما ساکن آن هستیم و بخش اعظم آن را ماده تشکیل می دهد.بنابراین با افزایش نور و صوت الهی تراکم ماده در این لایه از حیات افزایش یافت.

طبق تعلیمات اکثر مذاهب،بشر در درون خود دارای روح می باشد که پس از مرگ جسمانی فانی ،از آن جدا می شوداما هرگز از بین نمی رود.

ما اکنون می دانیم که روح دارای فطرت جاودانی است و از جنس جسم که همان ماده است ساخته نشده است.کسانی که تجارب نزدیک به مرگ را حس کرده اند،توضیح داده اند که جسمی از جنس نور داشته اند و دیگران را نیز به شکل نور می دیده اند. به همین دلیل است که ما مردمان عادی آنها را که بر بالای تخت خود در بیمارستان می چرخند و بر تلاش پزشکان بر روی بدن بی جان شان نظاره می کنند،نمی توانیم ببینیم .

دانشمندان هنوز مطمئن نیستند که آن موجود نورانی که بر بالای جسم صعود می کند روح باشد.اما این که آنها آن عنصر نورانی را روح بنامند یا خیر،اهمیتی ندارد. زیرا شکی نیست که آن عنصر از جنس مافوق ماده است. عرفا و حکما روح را از جنس ذات ربوبی می دانند.

روند سفر درون در "نیایش خالصانه" آن است که روح درون ما را با جریان نور و موسیقی در راستای سفر از جسم فیزیکی متصل کند و وقتی که هدف فوق محقق می شود و روح در درون جریان نور معلق می گردد،سفر به عوالم روحانی بالاتر آغاز می شود.

تا قبل از توجه عامه به مسئله بین مرگ و رندگی افراد کمی به وجود روح در درون خود معترف بودند.خداوند از جنس عشق و صلح و زیبایی و نشاط است و گویی روح بشر نیز همان خواص را دارد و قطره ای از اقیانوس متبرک الهی است.بشر اکنون به فناناپذیری خود اذعان دارد و مرگ جسمی باعث هراس او نمی شود. زیرا در طول حیات خود قادر است که با جهان ماوراء ارتباط برقرار کند.

به شما دوستان عزیز قبلا در مورد سفر به قلمرو درون گفته بودم .هنوز هم میگم بهترین راه ارتباط با درون بعد از نماز یا بین دو نماز می باشد .کلا موقع اذان همه چیز راحتتر است.در پستهای گذشته در مورد جوشن کبیر و پیدا کردن ذکر خاص خودتون گفته بودم که هر کدام از نامهای زیبای خداوند که به دلتان می نشیند را در ذهن تکرار کنید و خودتون را بسپارید به جریان مقدسی که از پروردگار جاری می شودو مجددا به او باز می گردد این بازگشت به منزله ی بزرگراهیست که به بارگاه حق ختم می شود. و دروازه ی ورود به آن بزرگراه در درون همه ی ما قرار داده شده و ما می توانیم دائما در حال تردد بین جهان فانی و بارگاه کبریایی باشیم.این ارتباط از طریق چشم سوم صورت می گیرد. عرفا و بزرگان توجه به این نقطه را برای رسیدن سریعتر به نتیجه تاکید کردند. در سفر درونی در "نیایش خالصانه"اول به لایه ی افلاک میرسیم و از ناحیه ای پر از زیبایی و برکت و نورعبور می کنیم که لذت گذر از این لایه با هیچ لذت دنیوی قابل قیاس نیست. در ادامه ی سفر به لایه ی آرمانی می رسیم و در هر صعود به مرحله ی بالاتر،معنویت و شادمانی بیشتری به دست می آوریم.

در لایه ی بعد که فراآرمانی نام دارد متوجه می شویم که چیزی جز روح نیستیم. و در این جاست که روح فریاد اناالحق سر میدهد.و در نهایت به برترین منطقه وارد می شویم.

در این جا همه ی پرده های ماده و تخیل فرو میریزند و آنچه برون می افتد روح ناب و معنویت و روحانیت ناب می باشد.در این آخرین لایه،روح بشر با خالق خود پیوند می خوردو قطره ای به اقیانوس می ریزد.

مطالبی که گفتم صرفا برای آشنایی شما عزیزان بود اما یه نکته را باید گوشزد کنم .بگذارید سفر خود به خود پیش آید مانند شکارچی در کمین آن ننشینید بلکه شما فقط به "نیایش خالصانه" که همان غرق شدن در نام خداوند است بپردازید.اگر به خودتان فشار بیاورید در واقع کار را سختتر می کنید .آرام باشید و منتظر نباشید که اتفاق خاصی بیافتد فقط در نام خداوند غرق شوید .نامی را انتخاب کنید که دوستش دارید و به خودتان زمان دهید.

به امید اینکه سال جدید سرشار از برکات الهی برای شما باشد

 

فوری

سلام دوستان لطفا برای سلامتی یه کوچولو به نام (مائده) دعا کنید

دم هر اذان برای تمام بیماران با هم دعا می کنیم

باغ سحرآمیز

سلام دوستان نازنینم انشاءالله که شاد و سلامت باشین،ببخشین که تاخیر داشتم ولی به یادتون بودم و دلم برای همگیتون تنگ شده بود.

نمی دونم الان تو چه وضعیتی هستین اما می دونم که گاهی احساس می کنیم این جهان شبیه زندانه که راه فرار نداره و ما توش گیر افتادیم و هیچ راه فراری نداریم اما باید بدونیم خداوند مهربان ما را رها نکرده بلکه کلید باغ سحرآمیز لذت وآرامش را به ما هدیه کرده تا هر وقت خواستیم وارد آن باغ بشیم .

دارم از یه باغ مخصوص ،یه باغ سحرآمیز و زیبا،یه باغ پر از آرامش میگم نه یه باغ معمولی ،یه باغی که زیباییش با هیچ باغ و منظره ای که تا حالا دیدین قابل مقایسه نیست و اگر فقط یکبار بتونین این باغ و ببینین مدام میخواین به اونجا سربزنین

کبیر عارف شهیر هندی می گه:

"نیازی نیست که به بوستان گل بروی زیرا که بوستانی بهتر در اعماق جسم خودت وجود دارد،بر بالای درخت هزار گلبرگ سدر بایست و به زیبایی بی پایان آن خیره شو."

یکی از عرفای بزرگ رابعه که از ارداتمندان خاص خداوند بود،اکثراوقات خودش را به عبادت می گذراند.روزی تعدادی از یارانش برای دیدارش آمدند و از او خواستند که در آن فصل بهاری که عطر گلهادر همه جا پیچیده یک روز را با آنها در دامان طبیعت سپری کند و برایش از نسیم آرام بهاری و آواز دلنشین پرنده ها سخن گفتند وقتی رابعه دعوت آنها را نپذیرفت و آنها اصرار کردند، رابعه گفت:"به چه نیازی باید به دیدار باغ های برونی بشتابم در حالی که با عبادت از زیبایی های باغ های درون سرمست هستم و از عشق معشوق لایزال خود سراز پا نمی شناسم؟"

خوب من هر چی بخوام در مورد اون باغ و زیباییهای خیره کننده و رنگهای دلفریبش بگم شاید برای شما ملموس نباشه تا خودتون یه سری به اون باغ نزنین ،پس اگه آماده هستین بامن همراه بشین

اما چطور وارد باغ بشیم؟

همونطور که در شعر "کبیر" دیدیم،باید درِ ورود به باغ آرامش درون را پیدا کنیم و بعد کنار سدر هزار گلبرگ بنشینیم. دروازه ی این باغ فقط با عبادت یا تمرکز باز می شه .عبادت درست و عمیق یعنی برگرداندن توجه از دنیای بیرون به دنیای درون.

چشمان ما فقط می توانند شعاع های نور محدودی را ببینند و گوشهای ما فقط می توانن که امواج صوتی با فرکانسهای محدود را بشنوند.اما با پیشرفت علم ما فهمیدیم که امواج نوری و صوتی ماوراءشعاع دید یا شنوایی ما وجود داره.

بزرگی میگه:اگر چشم ات واحد بشود تمام جسم ات پر از نور خواهد شد.

تمام پیامبران و عرفای حقیقی و قدیسین چشم و گوش درونی شون باز بوده و نه تنها ماوراء را دیده اند بلکه به آن سفر نیز کرده اند.آنها به درجات روحانی مافوق بشریت صعود کرده و خدا را ملاحظه کرده اند.

پیغمبر اسلام سالها در غار حرا به عبادت مشغول بود و ما شنیدیم که در سن 40 سالگی چشم و گوش درونشان باز شد و جبرییل امین را دیدند و خدا میداند که به چه عوالمی سفر کردند و چه ها دیدند و چه ها شنیدند.

نمی خواهم بگویم ما همطرازبا پیغمبر (ص) هستیم و هرآنچه او دیده و شنیده ما هم میتوانیم ببینیم و بشنویم اما می توانم بگویم ما در حد رشد معنوی خودمان میتوانیم با عوالم درون آشنا شویم .

برای ورود به این باغ زیبا میتوانید بعد از نماز اعشا و یا بین نماز مغرب و اعشا یا قبل از خواب رو به قبله راحت بنشینید و چشمانتان را ببندید و به تاریکی چشم خیره شوید و با لبخند فقط به کلمه ی نور که یکی از کلید های ورود به باغ است فکر کنید کم کم  می بینید که این ناحیه ی تاریک روشن شد و رنگ گرفت شاید بار اول موفق نشوید اما ناامید نشوید و ادامه دهید.

ادامه دارد

دوست عزیزم این پست هدیه ی من به شماست



سلام دوستان نازنینم

عید قربان با تاخیر بر شما مبارک ،انشاءالله که غمهای زندگیتون قربانی شادیاتون بشن

اول از همه تبریک می گم به دوست عزیزی که خبر مامان شدنش بسیار شادم کرد.مبارکت باشه عزیزم

نمیدونم تا حالا شنیدین که میگن خنده بر هر درد بی درمان دواست؟

امروز میخوام براتون یه داستان واقعی بگم داستان مرد جوانی که دکترها میگویند مبتلا به یک بیماری لاعلاج شده و تا 3 ماه دیگه بیشتر زنده نیست.مرد جوان ابتدا بسیار ناراحت می شود اما با خود میگوید میخواهم سه ماه را در شادی زندگی کنم و این حداقل کاریست که میتوانم برای خودم بکنم .او فیلم و سریالهای طنز پیدا می کند و به خانه میبرد و 3 ماه فقط فیلم های خنده دار می بیند و با صدای بلند و از ته دل می خندد.بعد از سه ماه تصمیم میگیرد برود نزد دکتر و ببیند چندروز دیگر وقت دارد اما وقتی دکتر آزمایش می کند و نتیجه ی آزمایشها را بررسی می کند در کمال ناباوری می بیند اثری از بیماری نیست. من فکر می کنم این فرشته ها بودند که چنین فکری را به ذهن مرد القاء کردند.

اما مطلبی که گفتم یک مطلب کاملا علمی است.در یک بیمارستان در اروپا گروهی تشکیل شده که هر روز مدتی را صرف خنداندن و شاد کردن بیماران می کنند و در بررسی ها دیده شده که آنها نسبت به سایر بیماران زودتر درمان شده اند.میتوانید در اینترنت جستجو کنیددر مورد خنده درمانی و خودتون ببینین.

شاید با خودتون فکر کنید چطور باید بخندم؟ یادمه چند سال پیش زمانی که برای اولین بار کتابهای آنتونی رابینز در ایران ترجمه شده بود .من در یکی از کتابهاش خواندم که برای اینکه بتوانید در هنگام غم ،شاد شوید اول باید حالت بدنیتون رو تغییر بدین،یک انسان شاد چه شکلیه؟ لبخندی عمیق به لب داره،خنده در چشمهایش هم مشخصه،سرش بالاست،و هر گز شانه هایش افتاده نیست.من امتحان کردم و در شرایطی که حال روحیم اصلا خوب نبود لبخند زدم و حالت یک انسان شاد را گرفتم و آنرا برای 5 دقیقه حفظ کردم باورم نمیشد غم از وجودم رفته بود و انگار این لبخند به تک تک سلولهای بدنم سرایت کرده بود.باور نمی کنید امتحان کنید.اما یادتون باشه موقع این عمل فقط به لبخند خودتون فکر کنین.

یکی دیگه از راه های درمان تنفس عمیق و درسته،تا میتونین تنفس عمیق و شکمی انجام بدین خودتون رو به چنین تنفسی عادت بدین که وقتی نفس عمیق می کشین به جای اینکه شانه هاتون بره بالا شکمتون جلو بیاد و وقتی عمل بازدم رو انجام میدین شکمتون بره تو.یکی دیگه از روشهای تنفس شفا بخش به این شکله که ابتدا با یک انگشت راه راست بینی را می بندید و با سوراخ چپ بینی نفس عمیقی میگیرین(دم) بعد سوراخ چپ بینی را میگیرین و از سوراخ راست بینی هوا رو خارج می کنین(بازدم). هشت بار این کار رو انجام میدین و بعد برعکسش می کنین یعنی دم با سوراخ راست بینی انجام بدین و بازدم رو با سوراخ چپ بینی.روزی 3 بار به این شکل تنفس کنید.

خوب دوستان من میخوام گروه شفا تشکیل بدم.نه اشتباه نکنین وقتی میگم گروه شفا تشکیل بدم منظورم این نیست که یک گروه که ثبت نام لازم داشته باشه و جای خاصی باشه و دور هم جمع شیم نه بلکه منظورم اینه که هر شب موقع اذان مغرب هر جا که هستیم لحظه ای به درونمون رجوع می کنیم و برای تمام بیماران مخصوصا اعضاءگروه دعا می کنیم و از خداوند طلب سلامتی می کنیم و از خداوند میخواهیم که هر کس الان در حال دعا کردن است هر کجا که هست شفای کامل نصیب و قسمتش کنه .من مطمئن هستم انرژی دعای دسته جمعی آنهم در زمان اذان مغرب فوق العاده است.

در ضمن اگر بیمار هستین صبح ها بعد از هر نماز کف دستها را به هم می چسبونین و مقابل سینه اتون میگیرین و 70 بار میگین یا فتاح (خدایا گره های مضر را از جسم و روحم باز کن) خودتون متوجه میشین که چقدر وضعیت جسمیتون تغییر می کنه

 هر شب قبل از خواب ذکر یانور را بدون شمارش بگین تا نیروهای شفابخش و جذب کنین و سعی کنین با همین ذکر بخواب برین.

روز فرشته ای

درود بامدات نیکو این فردایی دیگریست که آغاز شده ،همان که منتظرش بودی!هنوز نقشی بر آن نرفته است و تو نقاش منتخب خدایی.این تو و این اعتماد خالق به تو بسم ا... برای روزی زیبا

 

نمی دونم تا حالا شده که برای خودتون برنامه ای بریزین اما اجراش نکنین؟چندبار این اتفاق افتاده؟؟؟؟جمله ی معروف از فردا شروع می کنم براتون آشنا نیست؟برای من که خیلی زیاد پیش اومده ،مثلا بارها با خودم قرار گذاشتم که صبح بلند میشم نمازم و میخونم بعد ذکرهایی که دوست دارم و میخونم و دعا می کنم بعد میرم پارک نزدیک خونمون ورزش می کنم میام خونه یه دوش می گیرم و صبحونه و بعد .....اما خوب هر روز میگفتم امروز خیلی خوابم میادو...از فردا شروع می کنم و امان از این از فرداها

اما امروز وقتی صبح بیدار شدم گفتم هی می خوای 10 سال دیگه هم همینطوری باشی!؟همینطور خسته و کسل و پر از دردهای جسمی و...بعد سعی کردم ده سال دیگه ی خودم و تجسم کنم که همه چیز همینطوریه اما من پیرتر و خسته تر و کسلتر شدم. بعد به خودم گفتم نه من این زندگی رو نمی خوام. پس باید تغییرش بدم. بعد بسم ا....گفتم بلند شدم بعد از نماز رفتم پارک و برای خودم با این وسیله ها کلی ورزش کردم و لذت بردم .پارک پر بود از شور و نشاط آدمهایی که در سنین مختلف ورزش میکردن و هوای خودشونو داشتن.منم خوشحال بودم از این که هوای خودم و داشتم و قدر جسمم و روحم  رو میدونستم.با کلی انرژی سرحال اومدم خونه و یه دوش گرفتم و صبحونه البته بگم ها برای بعدشم کلی برنامه دارم تا اینجاش که خیلی خوب پیش رفته و مطمئنم که از اینجا به بعدشم خوب پیش میره اگر شمام برای خودتون برنامه ای ریختین و بهش عمل کردین به منم بگین تا منم انرژی بگیرم و با شور و اشتیاق بیشتر ادامه بدم.

قبلا براتون در مورد پریسای فرشته گفته بودم.شما به جای اسم پریسا اسم خودتونو و بذارین اگه مثل من عمل کردین منظورم پست قبله یادتون که هست. من که کلی از اون انرژی گرفتم.

امروز رو به روز فرشته تبدیل کن. خیلی ساده و سرگرم کننده است.دیگران را هم وارد این قضیه کن.کلمه ی"انجل"فرشته=angel از ریشه ی یونانی angelos به معنای "پیام آوران خدا"است.این کلمه قدرت عجیبی داره چون همه میدونیم فرشته ها مظهر پاکی و ارتباط با خدا هستن پس وقتی به این کلمه فکر می کنی انرژی پاکی و الهی و رو به سمت خودت می کشونی.

تنها کاری که لازمه انجام بدی اینه که در مقابل هر کلمه ای که انتخاب می کنی،کلمه ی فرشته بگذاری:"صبحانه ی فرشته ای"،"خانه ی فرشته ای"، "روز فرشته ای"،"همکاران فرشته ای"،و.....با این کار متوجه میشی فرشتگان زیادی را به زندگیت دعوت کردی که آنها در هر زمینه ای به تو کمک می کنند تا روز شاد و لذت بخشی داشته باشی.

پس روز فرشته ایتون پر از شادی و برکت

من فرشته

سلام و درود خداوند به همه ی شما عزیزان دوست داشتنی

امروز یه چیزی به ذهنم رسید اونم اینکه فرشته ها مظهر پاکی و مهربانی و راستی هستند چرا ما فرشته نباشیم!؟

من میخوام با خودم قرار بذارم که هر روز که از خواب بیدار میشم فقط 1 ساعت فرشته باشم یعنی با همه با مهر و محبت رفتار کنم. رفتارم مثل یک فرشته باشه یعنی پر از مهر و محبت و صداقت و راستی،و حتی میخوام گفتارمم مانند یک فرشته باشه با همه با آرامش و محبت حرف بزنم انگار دارم با مهمترین فرد زندگیم حرف میزنم و حتی میخوام افکارمم مثل یک فرشته باشه ،یعنی فقط به چیزهای نیک و خوب و مثبت فکر کنم نمی خوام تو ذهنم درباره ی دیگران فکر کنم و قضاوتشون کنم بعد اگه موفق بشم برای خودم یه جا مینویسم آفرین پریسای فرشته خو و به خودم یه جایزه ی کوچیک میدم و بعد برای 1 ساعت دیگه هم دوباره قرار میذارم و به همین منوال پیش میرم تا بتونم 1 روز کامل مثل یک فرشته باشم.

سلام قول من رب رحیم

یادش بخیر وقتی این وبلاگ و شروع کردم محرم بود و محرم هیچ سالی برای من مثل اون محرم نبود حال عجیبی داشتم و مدام سوره ی الرحمن میخوندم ،چقدر عاشق این سوره هستم و هر وقت جایی می شنوم حالم دگرگون میشه همون موقع ها تو وبم اگه یادتون باشه در مورد این سوره مفصل نوشتم. هر وقت این سوره رو می خونم حضور فرشتگان رو احساس می کنم.امروز وقتی سراغ قرآن رفتم دیدم:

خداوند در سوره فاطر آیات 1 تا 2 در مورد ویژگیهای فرشتگان می فرمایدالحمد لله فاطر السماوات و الأرض جاعل الملائکة رسلا أولی أجنحة مثنى و ثلاث و رباع یزید فی الخلق ما یشاء إن الله على کل شیء قدیر* ما یفتح الله للناس من رحمة فلا ممسک لها و ما یمسک فلا مرسل له من بعده و هو العزیز الحکیم؛ ستایش مخصوص خداوندى است که آفریننده آسمانها و زمین است، خداوندى که فرشتگان را رسولانى قرار داد که صاحب بالهاى دو گانه و سه گانه و چهارگانه اند. او هر چه بخواهد در آفرینش مى افزاید، او بر هر چیزى قادر است. خداوند هر رحمتى را به روى مردم بگشاید کسى نمى تواند جلو آن را بگیرد، و هر چه را امساک کند کسى غیر از او قادر به فرستادن آن نیست، و او عزیز و حکیم است.»