به وبلاگ من خوش آمدید

امروز همه را دوست بدار...

ببخش ,

ایمان داشته باش ,

خدا را صدا بزن.


امروز روز موفقــــــــیت توست به شرط خنـــــــــدیدنت .....
          
  *بخند تو در آغوش خدایی*


فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

 

گل، هویت بهار است. و بهار آیینه ی قیامت. در این آیینه خود را تماشا کنیم



همراهی خدا با انسان مثل نفس است آرام ،بی

صدا،همیشگی




رفیق

ثابت

دلم هوس یک دوست قدیمی کرده

یک رفیق شش دانگ

یک آرام دل

کسی که امتحانش را در رفاقت پس داده

ودیگر محک زدن وزیرو رو کردنی در کار نباشد

رفیقی که من نگویم و

او بشنود

بخندم وحجم بغض را در خنده ام ببیند

رفیقی که بگویمش برو امـــــــا

بـــــــــماند

که نرود

وقتی ماندنش آرامم نمیکند

وقتی نیســــــــت

دلم گرفته این روز ها

خلیج تا ابد فارس


توجـــــــــــــــــه!!!!

باز نشر کنید نه برا امتیاز برا کشورمون

سلام

موسسه والت وابسته به National Geographic امریکا اقدام به راه اندازی نظرسنجی اینترنتی برای اسم

. Persian Gulf

خلیج فارس در برابر خلیج ع ر ب ی کرده است . لطفآ در این نظرسنجی شرکت کنید و به خلیج فارس رای دهید.

هم اکنون ما عقبیم

لطفآ این ایمیل را برای دوستان خود Forward کنید تا شاید کمکی باشد به re;"> انتخاب اسم خلیج فارس.

www.persianvsarab.com

مراقب دلت باش

مراقبش باش!



هرکسی لیاقت ِ داشتنش را ندارد!

دلت را می گویم...

.

.

چشم ِ دلت را باز کن

به روی واقعیت های این دنیای ناشناخته و عجیب!

نگذار هر کجا که خودش خواست جا بماند!

حواست که نباشد

گم می شود



به همین سادگی . . .



دلت را می گویم...



دست ِ دلت را محکم تر بگیر!

پاییز

پاییز را دوست دارم...

بخاطر غریب و بی صدا آمدنش

بخاطر رنگ زرد زیبا و دیوانه کننده اش

بخاطر خش خش گوش نواز برگ هایش

بخاطر صدای نم نم باران های عاشقانه اش

بخاطر رفتن و رفتن... و خیس شدن زیر باران های پاییزی

بخاطر بوی مست کننده خاک باران خورده کوچه ها

بخاطر غروب های نارنجی و دلگیرش

بخاطر شب های سرد و طولانی اش

بخاطر تنهایی و دلتنگی های پاییزی ام

بخاطر پیاده روی های شبانه ام

بخاطر بغض های سنگین انتظار

بخاطر اشک های بی صدایم

بخاطر سالها خاطرات پاییزی ام

بخاطر معصومیت کودکی ام

بخاطر نشاط نوجوانی ام

بخاطر تنهایی جوانی ام

بخاطر اولین نفس هایم

بخاطر اولین گریه هایم

بخاطر اولین خنده هایم

بخاطر دوباره متولد شدن

بخاطر رسیدن به نقطه شروع سفر

بخاطر یک سال دورتر شدن از آغاز راه

بخاطر یک سال نزدیک تر شدن به پایان راه

بخاطر غریبانه و بی صدا رفتنش پاییز را دوست دارم،

بخاطر خود پاییز و من عاشقانه پاییز را دوست دارم...

ما که را گول زدیم؟

بیخودی خندیدیم
که بگوییم دلی خوش داریم
بیخودی حرف زدیم
که بگوییم زبان هم داریم

و قفس هامان را
زود زود رنگ زدیم
و نشستیم لب رود
وبه آب سنگ زدیم

ما به هر دیواری
آینه بخشیدیم
که تصور بکنیم
یک نفر با ماهست

ما زمان را دیدیم
خسته در ثانیه ها
باز با خود گفتیم
شب زیبایی هست!

بیخودی پرسه زدیم
صبحمان شب بشود
بیخودی حرص زدیم
سهممان کم نشود

ما خدا را با خود
سر دعوا بردیم
و قسم ها خوردیم
ما به هم بد کردیم
ما به هم بد گفتیم

بیخودی داد زدیم
که بگوییم توانا هستیم
و گرفتیم کتابی سر دست
که بگوییم که دانا هستیم

بیخودی پرسیدیم
حال همدیگر را
که بگوییم محبت داریم
بیخودی ترسیدیم
از بیان غم خود
و تصور کردیم
که شهامت داریم

ما حقیقت هارا
زیر پا له کردیم
و چقدر حظ بردیم
که زرنگی کردیم

روی هر حادثه ای
حرفی از پول زدیم
از شما می پرسم
ما که را گول زدیم ؟

((دکتر شریعتی))



******************

شرمندم از اونایی که برام نظر گذاشتن و هنوز جواب ندادم

این هفته سیستم بلاگفا کلا تعطیل بود

باش

راز باش
ولی فاش نشدنی!
تو قفس باش
ولی رام نشدنی!
پاک باش
حتی اگه دوست داری عکس همه باش
ولی قاب نشدنی!
مثل آدمهای بد،خوب حرف نزن!
واسه هر مزخرفی الکی کف نزن!
خوشحال باش
واسه چیزایی که داری
نترس!
ترس کار ادمهای عاقله،نه من!
قافیه هارو بذار کنار و اصل مطلب و بچسپ
عادت دارم حرفمو بگم...
ماه باش
واسه شبهات!
راه باش
واسه پاهات!
راننده باش!
فرمونو دست خودت بگیر و دنده بده و گاز
دکتر باش
واسه دردات !
مرحم باش
واسه زخمات!
روشن باش
واسه فردات !

تو خودتی و خودت،اینو قبول کن از من!
کسی خوشبختی رو به تو کادو نمیده!

بجنگ،واسه چیزی که میخوای...!!

نخند


به سرآستین پاره کارگری که دیوارت را می‌چیند و به تو می‌گوید ارباب ،نخند!

به پسرکی که آدامس می‌فروشد و تو هرگز نمی‌خری ،نخند!

به پیرمردی که در پیاده رو به زحمت راه می‌رود و شاید چندثانیه کوتاه معطلت کند ،نخند!

به دبیری که دست و عینکش گچی است و یقه پیراهنش جمع شده نخند!

به دستان پدرت،

به جارو کردن مادرت،

به همسایه‌ای که هر صبح نان سنگگ می‌گیرد،

به راننده ی چاق اتوبوس،

به رفتگری که در گرمای تیرماه کلاه پشمی به سردارد،

به راننده آژانسی که چرت می‌زند،

به پلیسی که سر چهارراه با کلاه صورتش را باد می‌زند،

به مجری نیمه شب رادیو،

به مردی که روی چهارپایه می‌رود تا شماره کنتور برقتان را بنویسد،

به جوانی که قالی پنج متری روی کولش انداخته و در کوچه‌ها جار می‌زند،

به بازاریابی که نمونه اجناسش را روی میزت می‌ریزد،

به پارگی ریز جوراب کسی در مجلسی،

به پشت و رو بودن چادر پیرزنی در خیابان،

به پسری که ته صف نانوایی ایستاده،

به مردی که در خیابانی شلوغ ماشینش پنچرشده،

به مسافری که سوار تاکسی می‌شود و بلند سلام می‌گوید،

به فروشنده‌ای که به جای پول خرد به تو آدامس می‌دهد،

به زنی که با کیفی بر دوش به دستی نان دارد و به دستی چند کیسه میوه و سبزی،

به هول شدن همکلاسی‌ات پای تخته،

به مردی که در بانک از تو می‌خواهد برایش برگه ای پرکنی،

به اشتباه لفظی بازیگر نمایشی،

… نخند....،

نخند که دنیا ارزشش را ندارد که تو به خردترین چیزهای نابجای آدمهایی بخندی

که هرگز نمیدانی چه دنیای بزرگ و پر دردسری دارند،

آدمهایی که هرکدام برای خود و خانواده‌ای همه چیز و همه کسند،

آدمهایی که به خاطر روزیشان تقلا می‌کنند،

بار می‌برند،

بی خوابی می‌کشند،

کهنه می‌پوشند،

جار می‌زنند،

سرما و گرما می‌کشند و گاهی خجالت هم می‌کشند،

… خیلی ساده … نخند … دوست من!

هرگز به آدمها نخند، خدا به این جسارت تو نمی خندد. اخم می‌کند

الهی

الهی ؛ اگر چه درویشم ولی داراتر از من کیست،

که تو دارایی منی...
الهی ، در،بسته نیست ، ما دست و پا بسته ایم...

الهی ، چون توانستم، ندانستم و

چون دانستم، نتوانستم

الهی ، مقدور فرما آنچه ذبح می شود

نفسانیت ما باشد به پای ربانیت تو...

ایدئولوژی

دمکراسی میگوید: رفیق، حرفت رو خودت بزن نانت را من میخورم .

 مارکسیسم میگوید: رفیق نانت رو خودت بخور حرفت را من میزنم.

 فاشیسم میگوید: رفیق نانت را من میخورم .حرفت را هم من میزنم و تو فقط برای من کف بزن

 اسلام دروغین میگوید : تو نانت را بیاور به ما بده و ما قسمتی از آن را جلوی تو می اندازیم وووو حرف بزن اما آن حرفی که ما میگوییم

اسلام حقیقی میگوید: نانت را خودت بخور حرفت را هم خودت بزن و فقط من برای اینم که تو به این حق برسی

"دکتر شریعتی "

امروزه

این روزها کسی
به خودش زحمت نمی دهد
یک نفر را کشف کند!زیبایی هایش را بیرون بکشد ...
تلخی هایش را صبر کند

آدم های امروز

دوستی های کنسروی می خواهند
:

یک کنسرو

که فقط درش را باز کنند

بعد یک نفر

شیرین و مهربان

از تویش بپرد بیرون

و هی لبخند بزند

و بگوید

حق با توست

            حق با توست

روزشو فقط یه نفر می دونه

با شمام اگه بش برخوردین ببینیدش

ادامه نوشته

انشا

به نام خدا

من می خواهم در آینده شهید بشوم. چون...




معلم که خنده اش گرفته بود، پرید وسط حرف مهدی و

گفت: «ببین مهدی جان! موضوع انشاء این بود که در آینده می خواهید چه کاره بشین. باید در مورد یه شغل یا یه کار توضیح می دادی.

مثلاً، پدر خودت چه کاره ست؟

آقا اجازه! شهید شده...

خدایااا

چگونه خاموش باشم که دل در جوش و خروش است و چگونه سخن گویم که خرد مدهوش و بیهوش است.



الهی میخواهم در ابریترین لحظهها فریاد بزنم و از باران رحمت عرفه سیراب شوم.



خدایا! از اخلاق بد و اعمال بد و هوسهای بد و مرضهای بد به تو پناه میبرم .

خداوندا! یک لحظه مرا به خودم واگذار مکن و چیزهای خوبی که به من بخشیدهای، از من باز مگیر.



خدایا! در همه کارها عاقبت ما را به خیر کن و ما را از خواری دنیا و عذاب آخرت نگهدار .

امام رضا

میلاد مبارک

پروانه ها، بال زنان و شادی کنان، شاعرانه ترین پروازشان را آغاز می کنند. خورشید، شور و التهاب شگفتی را در وجود خویشتن احساس می کند. ماه، از همیشه زیباتر می شود و نگاهش را میهمان سرور و سرسبزی می سازد. کاینات غرق نورند، فرشته ها و آدمیان مسرورند، همگان مشتاق طلوع روی اویند. آری، ای سید گل ها، ای مولا، ای سبزه زار سرزندگی و صفا، ای علی بن موسی الرضا (ع)، قدوم پاک تو حضور همه زیبایی ها را بیمه می کند. دست های مهربان لطف تو، برترین

سایه بان دل ها و دیده های ماست. ای امام، خجسته میلاد روشنایی بخش تو، بر همه هستی مبارک و فرخنده باد


ای پناهگاه، گریزِ آهوانه ما به دامان پرمهر خود را بپذیر و هماره دست دل های ما را به یاری بگیر.


از امام رضا ( ع ) از حقيقت توكل سؤال شد . فرمود : اين كه جز خدا ازكسى نترسى

قرار مده

خدایا در این روز

مرا در گُروه بندگان کم مَغزِ پُرنغز

در جمله ی کم کاران پُر ناز

در جُرگه ی مُسلمانان مُتَعصِب

در لشگر منتظران بی عِلم و تقوی

در جماعت منافقین مُومِن نما

در خیل حافظان بی عَمل

در دسته ی مُومنین بی ایمان

در زُمره ی شیعیان خواب زده

در صِنف مُحصلین بی اَدب

در ردیف زنبوران بی عسل

قرار مَده

کشتی

سگی نزد شیر آمد گفت

بامن کشتی بگیر

شیر سر باز زد

سگ گفت:نزد تمام سگان خواهم گفت

شیر از مقابله با من می هراسد

شیر گفت

سرزنش سگان را خوشتر دارم از اینکه شیران مرا شماتت کنند

که با سگی کشتی گرفته ام !!!


سفر انیشتین

معروف است که یک بار اینشتین در امریکا با قطار در حال مسافرت بوده که مامور قطار برای دیدن بلیط سر می رسد اما اینشتین هر چه که می گردد بلیط را پیدا نمی کند. مامور که این وضع را می بیند از کوپه او دور می شود در حالی که می گوید "حضرت استاد ، کیست که شما را نشناسد و یا شک کند شما بلیط نگرفته اید. نیازی به نشان دادن بلیط نیست". اینشتین سری به نشانه تشکر تکان می دهد. مامور بعد از تمام کردن کوپه های دیگر این واگن ، نگاهی به عقب می اندازد اما متوجه می شود اینشتین همچنان در حال گشتن است. برمی گردد و می گوید : "پروفسور اینشتین ، گفتم که شما را می شناسم و نیازی به بلیط نیست ، چرا بازهم نگرانید؟" اینشتین جواب می دهد : "اینهائی که گفتی خودم هم می دانم ، دنبال بلیط هستم ببینم به کجا دارم می روم"

حضرت معصومه

امروز روز دختر روز خیلی هاست

روز تولد حضرت معصومه هست اما همه معصومه نیستن

همه اونایی که معصومه هستن معصومه وار نیستن

امروز تولد ایشونه و تو خوشحالی

اما چند بار با عملت ایشون رو خوشحال کردی؟؟؟

معصومه نام شدن آسون

اما

معصومه وار زیستن سخته

تا حالا سختی کشیدی واسه معصومه بودن؟؟؟




روز دختر ومیلاد حضرت معصومه مبارک

نه سلامم

نه سلامم  نه علیکم
نه سپیدم   نه سیاهم
نه چنانم که تو گویی
نه چنینم که تو خوانی
و نه آنگونه که گفتند و شنیدی
نه سمائم  نه زمینم
نه به زنجیر کسی بسته‌ام و بردۀ دینم
نه سرابم
نه برای دل تنهایی تو جام شرابم
نه گرفتار و اسیرم
نه حقیرم
نه فرستادۀ پیرم
نه به هر خانقه و مسجد و میخانه فقیرم
نه جهنم نه بهشتم
چُنین است سرشتم
این سخن را من از امروز نه گفتم، نه نوشتم

بلکه از صبح ازل با قلم نور نوشتم ...

گر به این نقطه رسیدی
به تو سر بسته و در پرده بگویــم
تا کســی نشنـود این راز گهــربـار جـهان را
آنچـه گفتند و سُرودنـد تو آنـی
خودِ تو جان جهانی
گر نهانـی و عیانـی
تـو همانی که همه عمر بدنبال خودت نعره زنانی

تو ندانی که خود آن نقطۀ عشقی
تو خود اسرار نهانی

تو خود باغ بهشتی
تو بخود آمده از فلسفۀ چون و چرایی
به تو سوگند
که این راز شنیدی و نترسیدی و بیدار شدی در همه افلاک بزرگی
نه که جُزئی
نه که چون آب در اندام سَبوئی
تو خود اویی  بخود آی
تا در خانه متروکۀ هرکس ننشـــینی و
بجز روشنــی شعشـعۀ پرتـو خود هیچ نبـینـی
و گلِ وصل بـچیـنی....








شهادت جعفر صادق (ع)

شهادت اما جعفر صادق

اسوه تمام خوبی ها

تسلیت باد


خدايا بحق امام صادق(ع)، ايمان عارفانه و عمل صادقانه به همه ما عنايت بفرما/ آمين.


امام جعفر صادق(ع):
چهار چيز نشانه نفاق است:
سنگ دلي
اشک نريختن
اصرار بر گناه
و حرص بر دنيا.


این گل

یکـــــــ گُل را تصـــــور کن !


  گُلــی کـه با تمـــام ِ وجــــود می خواهــی اش ...


دلت ضـعـف می رود بـرای شَهـدَش کـه کـامَت را شیـریـن کنـد ...
    عطـــرش کـه مستـت کنـد...


و زیبــــایی اش که صفــابخـش حیـــاتـت باشـد ...
    بنـد بنـدِ وجـــــودت می خـواهـد بچینـی اش ...


ولـی ...
    از تـرس اینـکه مبــادا پـژمـرده اش کنی !
    با حســـــرت از دور فـقـط تمــــاشـــایش می کنی ...


چـون اگـر حتـی یکــــــ گلبــــرگ از گلبــــرگهایش کـــم شود !
    هـرگـز خــودت را نخـواهـی بخشـیـد .... !


  از ســـوی ِ دیگــــر ...
 فکـر دست های غـریبـــــه کـه هـر آن ممکن است گلترا بچینند دیـوانـه ات می کند !!


جـز خـودت و خُـــدا کسـی نمی داند که جـــانت به جـــان ِ آن گُلبستــه است ...
    و تـو داری با ایـن تــرس روزهـا را به سختـی شَب می کنی ...


    و آرزو داری ای کـــاش می شد تابلـــویی بود کنـار گُلت که رویش نوشتـه بود :

    این گُل صــآحب دارد . . . !

لوگو





یه مثل کامپیوتری هست که میگه :
حال ما اینــقــدرا هـم خوب نیست ، فـتـوشـاپــه !

سیم های تار

مثل سیمهای تار!

سیمهای تار، سیمهای گیتار تا شلاند تا سستاند هیچ آهنگ خوشی از آنها شنیده نمیشود.

انسان هم همینطور است؛ تا شل است تا سست است تا تنبلی پیشه میکند، هیچ نوای خوشی و هیچ رفتار خوشی از او نخواهی شنید.

این پیامبر نازنین (ص) اگر توانست در عالَم آهنگهای زیبایی از خود به یادگار بگذارد سِرش همین بود.

«فَهُوَ لیثٌ غاب»

چالاک بود. سرحال بود. سرزنده بود و پیوسته در تلاش و تکاپو بود

کاش بودی

کاش بودی سهراب...
تا ببینی خنده ها اجباری است...
آسمان رنگ شب است..
دلمان تنهاست...به نگاهی بندیم،به سلامی دلخوش،وای بر زندگی توخالی...
دلم از حسرت یک خنده به تنگ آمد...

یادمان رفت قانون زمین را

یادمان رفت که خانه دوست کجاست ؟

عشق . زمین را سهراب

دلمان پر شده از قارچهای قربت

خالی از زندگی شده ایم

چشمهایمان راشستیم

جور دیگر دیدیم

اما بازم هم

زندگی رنگ خودش را داشت

اما میدانم که

چه درونم تنهاست

شاید اینجاست که تنهایی تو را می فهمم

عشق خدا

من آموخته ام که برای زخم پهلویم برابر هیچ کیکاووسی ، گردن کج نکنم وزخم در پهلو وتیر درگردن،خوشتر تاطلب نوشدارو از ناکسان وکسان.زیرا درد است که مرد میزاید وزخم است که انسان می آفریند.

پدرم میگوید : قدر هر آدمی به عمق زخمهای اوست.

پس زخمهایت را گرامی دار. زخمهای کوچک رانوشدارویی اندک بس است تو اما در پی زخمی بزرگ باش که نوش دارویی شگفت بخواهد

وهیچ نوشدارویی شگفت تر از عشق نیست. ونوشداروی عشق تنها در دستان اوست .

او که نامش خداوند است.


پدرم گفته بود که عشق شریف است وشگفت است ومعجزه گر اما نگفته بود او که نوشدارو دارد، دستهایش این همه از نمک عشق پر است ونگفته بود که عشق چقدر نمکین است ونگفته بود که او هر که را دوست تر داردبر زخمش از نمک عشق بیشتر میپاشد!

زخمی بر پهلویم است وخون میچکد وخدا نمک می پاشد. من پیچ میخورم وتاب میخورم ودیگران گمانشان که میرقصم!

من این پیچ وتاب را و این رقص خونین را دوست دارم، زیرا به یادم میآورم که سنگ نیستم،چوب نیستم خشت وخاک نیستم که انسانم...

پدرم گفته است از جانت دست بردار، از زخمت اما نه، زیرا اگر زخمی نباشد، دردی نیست و اگر دردی نباشد در پی نوشدارو نخواهی بود واگر در پی نوشدارو نباشی عاشق نخواهی شد و

عاشق اگر نباشی خدایی نخواهی داشت ...

منتظر باران

ﻣﻨﺘﻈـــﺮ ﺑﺎﺭﺍﻧـــﻢ …
ﺩﺭ ﺧﻠﻮﺕ ﮐﻮﭼﻪ ﻫﺎﯾﻢ
ﺑﺎﺩ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ
ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻣﻦ ﻫﺴﺘﻢ ؛
ﺩﻟﻢ ﺗﻨﮓ ﻧﯿﺴﺖ .…
ﺗﻨﻬﺎ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺑﺎﺭﺍﻧﻢ
ﺗﺎ ﻗﻄﺮﻩ ﻫﺎﯾﺶ ﺑﻬﺎﻧﻪ ﺍﯾﯽ ﺑﺎﺷﻨﺪ
ﺑﺮﺍﯼ ﻧﻢ ﻧﺎﮎ ﺑﻮﺩﻥ ﻟﺤﻈﻪ ﻫﺎﯾﻢ
ﻭ ﺍﺛﺒﺎﺗﯽ
ﺑﺮ ﺑﯽ ﮔﻨﺎﻫﯽ ﭼﺸﻤﺎﻧﻢ

اولین لوگو

به نام خدا

سلام بچه ها بالاخره اولین لوگوی خودمو ساختم

ممنون اگه نظرتون روبگید دربارش


مثل خاک

مثل خاک!

خاک را ببین. دانه را سبز میکند، خودش هم سبزهزار میشود، خودش هم خرم و تماشایی میشود.
اساساً این فرمول عالم است که سبز کن تا سبز شوی.

و زمینه رشد دیگران را فراهم کن تا خودت هم رشد کنی.

پیامبر نازنین ما (ص)، چرا در عالَم اینهمه رشد کرد؟ و اینقدر سبز شد؟
چون رشد دیگران را میخواست و زمینههای رشد دیگران را فراهم ساخت.

خودش فرمود:

«اِنّی حَرِیصٌ عَلی رُشدِکُم»

یعنی، من حریصانه مشتاق رشد شما هستم.