براي خريدن عشق،

هركس هرچه داشت آورد.

مجنون (=Madlover) هيچ نداشت؛ هيچ نداشت و فقط گريســت!



گمان كردند چون هيچ ندارد ميگريد......

ندانستند كه قيمت عشق، فقط اشك است.



+ نوشته شده در  شنبه هجدهم دی ۱۳۸۹ساعت 23:18  توسط مـــــــــدلاور | 

      جلسه ی امتحان عشق

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم دی ۱۳۸۹ساعت 23:0  توسط مـــــــــدلاور | 

 

As you know well,

Life is a competition and one can handle it who is a good competitor

 and knows the rules of the Game!

  

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم دی ۱۳۸۹ساعت 22:16  توسط مـــــــــدلاور | 

زندگی قبل تو با من بد بود
سرد و خسته بین مردم بودم
من به هرکسی رسیدم غم داشت
من همیشه عشق دوم بودم

 

یه نفر قبل من اینجا بوده
که من از خاطره هاش ترسیدم
این گناه من نبوده که تورو
یکمی دیرتر از اون دیدم

تو با من باش و یه کاری کن بره
یادش از دنیای دیوونه ی من
بذار این خونه بهم حسی بده
که بشه صداش کنم خونه ی من

توی عکسی که ازش جامونده
خیره می شم و دلم می لرزه
چی تو این نگاه غمگین دیدی
که به خنده های من می ارزه
می ارزه

 

تو نمی تونی برای من یکی
به غریبگی مردم باشی
حق بده من سخت می گیرم به تو
آخه سخته عشق دوم باشی
اگه چند سال زودتر می دیدمت
از گذشته ت دیگه وحشتی نبود
اولین عشق تو می شدم اگه
اگه این زمان لعنتی نبود

تو با من باش و یه کاری کن بره
یادش از دنیای دیوونه ی من
بذار این خونه بهم حسی بده
که بشه صداش کنم خونه ی من

توی عکسی که ازش جامونده
خیره می شم و دلم می لرزه
چی تو این نگاه غمگین دیدی
که به خنده های من می ارزه
می ارزه


+ نوشته شده در  دوشنبه ششم بهمن ۱۳۹۳ساعت 2:33  توسط مـــــــــدلاور | 
 

 

     آمدی گریه کنی شعر بخوانی بروی

     نامه ای خیس به دستم برسانی بروی

 

     در سلام تو خداحافظی ات پیدا بود

     قصدت این بود از اول که نمانی بروی

 

     خواستی جاذبه ات را به رخ من بکشی

     شاخه ی سیب دلـم را بتکانی بروی

 

     جای این قهوه فنجان که به آن لب نزدی

     تلخ بود این که به جان لب برسانی بروی

 

     بس نبود این همه دیوانه ی ماهت بودم !؟

     دلـت آمد که مرا سر بدوانی بروی!؟

 

     جرم من هیچ ندانستن از عشق تو بود

     خواستی عین قضات همه دانی بروی

 

     چشم آتش! مژه رگبار! دو ابرو ماشه !

     باید این گونه نگاهی بچکانی بروی

 

     باشد این جان من این تو، بکشم راحت باش

     ولی ای کاش که این شعر بخوانی بروی

 

*** شهراد میدری  ***

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم مهر ۱۳۹۳ساعت 3:33  توسط مـــــــــدلاور | 
 

 

     شده هرگز دلـت مال ِ کسی باشد که دیگر نیست؟
     نگاهت سخت دنبال ِ کسی باشد که دیگر نیست؟

     برایت اتفاق افتــــاده در یک کافــه ی ِ ابـــــــری

     ته ِ فنجان ِ تو فال ِ کسی باشد که دیگر نیست؟

     خوش و بش کرده ای با سایه ی ِ دیوار وقتی که

     دلـت جویایِ احوالِ کسی باشد که دیگر نیست؟

     چه خواهی کرد اگر هربار گوشــــی را که برداری

     نصیبت بوقِ اشغالِ کسی باشد که دیگر نیست؟

     حواس ِ آسمانت پرت روی ِ شیشه های ِ مه

     سکوتت جار و جنجالِ کسی باشد که دیگر نیست

     شب ِ سرد ِ زمستانی تو هم لرزیده ای هرچند

     به دور ِ گردنت شال ِ کسی باشد که دیگر نیست؟

     تصور کن برای ِ عیدهــــــای ِ رفتــــــه دلتنـــــــــگی

     به دستت کارت پستال ِ کسی باشد که دیگر نیست

     شبیــــــه ِ ماهــــی ِ قرمـــز به روی ِ آب می مــانــــــی

     که سین ات هفتمین سال ِ کسی باشد که دیگر نیست

     شود هر خوشه اش روزی شرابی هفتصد ساله

     اگر بغضـت لگدمال ِ کسی باشد که دیگر نیست

     چه مشکل می شود عشقی که حافظ در هوای ِ آن

     الا یا ایها الحال ِ کسی باشد که دیگر نیست

     رسیدن سهم ِ سیب ِ آرزوهایت نخواهد شد

     اگر خوشبختی ات کال ِ کسی باشد که دیگر نیست
 

*** شهراد میدری  ***

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم مهر ۱۳۹۳ساعت 3:6  توسط مـــــــــدلاور | 
 

 

بعد از مرگم مرا در دورترین غروب خاطراتت هم نخواهی دید...

منی را که هر نفس با یادت اندیشیدم

و هر لحظه بی آنکه تو بدانی

برایت آرزوی بهترین ها را کردم...

بعد از مرگم نامم را در ذهنت تداعی نخواهی کرد..

نامی که برایت بیگانه بود اما در کنارت بود...

بی آنکه خود خواهان آن باشی...

بعد از مرگم چشمانم را روی کاغذ نخواهی کشید...

چشمانی که همواره به خاطر غم ها و شادی هایت بارانی بود و می درخشید

هنگام دیدن چشمانت....

بعد از مرگم گرمای دستانم را حس نخواهی کرد..

دستانی که روز و شب رو به آسمان برای لبخندت دعا می کردند...

بعد از مرگم صدایم را نخواهی شنید....

صدایی که گرچه از غم پر بود اما شنیده می شد

تا بگوید

"دوستت دارم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم تیر ۱۳۹۳ساعت 19:8  توسط مـــــــــدلاور | 
 

ﺍﻭﻟﺶ ﺫﻭﻕ ﺩﺍﺭﯼ !

ﺑﻌﺪﺵ ﺑﺎ ﺍﺱ ﺍﻡ ﺍﺱ ﺷﺮﻭﻉ ﻣﯿﺸﻪ ...

ﺯﻧﮓ ﻫﺎ ﺟﺎﺷﻮ ﺑﻪ ﺳﺎﻋﺖ ﻫﺎﯼ ﭘﺮ ﺍﺭﺯﺷﺖ ﻣﯿﺪﻩ !

ﺳﺤﺮ ﺗﺎ ﺳﺤﺮ ﺗﻮ ﻓﮑﺮﺷﯽ ...

ﺍ گه 1 ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺩﯾﺮ ﺟﻮﺍﺑﺘﻮ ﺩﺍﺩ ﺑﻪ ﺳﺘﻮﻩ ﻣﯿﺎﯼ ...

ﺩﯾﺪﻧﺶ ﺁﺭﺯﻭﺗﻪ !

ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ ﻫﺮ ﺟﻮﺭ ﺷﺪﻩ ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﺶ ﮐﻨﯽ !

ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺩﺳﺘﺶ ﮔﺮﻣﺘﺮﯾﻦ ﺍﻏﻮﺵ ﺩﻧﯿﺎﺳﺖ !

ﺩﺭ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﻫﺎ ﺑﻮﺩﻧﺶ ﺭﻭ ﺩﺍﺩ ﻣﯿﺰﻧﯽ !

ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺟﺎﺵ ﺭﻭ ﺑﻪ ﻋﺸﻖ ﻣﯿﺪﻩ ...

ﻋﺸﻖ ﺟﺎﺵ ﺭﻭ ﺑﻪ ﻋﺎﺩﺕ ﻭ ﻭﺍﺑﺴﺘﮕﯽ ﻣﯿﺪﻩ ...

ﺍﯾﻨﺠﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭﺩ ﺷﺮﻭﻉ ﻣﯿﺸﻪ !!!!

ﻓﻬﻤﯿﺪﻩ ﺩﻝ ﺑﺴﺘﯽ ...

ﻫﺮ ﮐﺎﺭﯼ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﺗﺎ ﺁﺯﺍﺭﺕ ﺑﺪﻩ ...

ﺑﺎ ﺩﯾﺮ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩﻥ ﺑﺎ ﺑﺪ ﺭﻓﺘﺎﺭﯼ ...

ﮐﺎﺭﯼ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﺑﻪ ﺻﺪﺍ ﺩﺭ ﺑﯿﺎﯼ !

ﺑﻌﺪ ﺑﮕﻪ ﺩﯾﺪﯼ ﻣﺎ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺳﺎﺯﺵ ﻧﺪﺍﺭﯾﻢ !!!

ﺑﺬﺍﺭﻩ ﻭ ﺑﺮﻩ ...

ﺗﻮ ﺑﻤﻮﻧﯽ ﻭ ﺗﻨﻬﺎﯾﯿﺖ ﻭ ﻋﺎﺩﯼ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰﯼ ﺟﺒﺮﺍﻥ

ﻧﻤﯿﺸﻪ !

ﺩﺍﺭﯼ ﻟﻪ ﻣﯿﺸﯽ ...

ﺍﻣﺎ ﮐﻢ ﮐﻢ ﺿﺪ ﺿﺮﺑﺖ ﻣﯿﮑﻨﻪ !

ﻧﻪ ﮐﺴﯽ ﺷﺎﺩﺕ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﻧﻪ ﺭﻓﺘﻦ ﮐﺴﯽ ﻧﺎﺭﺍﺣﺘﺖ ...

ﺍﻭﻥ ﻭﻗﺖ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺭﻭ ﺑﻪ ﭼﺸﻢ ﻭ ﺭﻭﺡ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﯽ ...

ﺧﺴﺘﻪ ﺷﺪﯼ !

ﺍﻣﺎ ...

ﺗﺮﺟﯿﺢ ﻣﯿﺪﯼ ﺩﯾﮕﻪ ﺗﻮﻭﻭ ﺧﻠﻮﺕ ﺗﻨﻬﺎﯾﯿﺖ ﻫﯿﭻ ﻧﺎﮐﺴﯽ ﺭﻭ ﺭﺍﻩ ﻧﺪﯼ ... !!

ﺑﻪ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯿﮑﻨﯽ ...

ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺍﻭﻥ ﻧﯿﺴﺘﯽ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺑﺎﺭﻭﻧﯽ ...

ﮐﻪ ﺯﯾﺮﺵ ﺗﻨﻬﺎﯾﯿﺘﻮ ﺑﻪ ﺭﺥ ﺩﻧﯿﺎ ﺑﮑﺸﯽ..

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم خرداد ۱۳۹۳ساعت 3:2  توسط مـــــــــدلاور | 

بی مقدمه

تولدت مبارک
امیدوارم که همیشه دلت شاد باشه و لبت خندون...


پی نوشت:
دیگه هیچی مث قبل نیست!

کاش میشد اون روزامون یه ثانیه وایسه
کاشکی میدیدم دل تو منو یه بار دیگه خواسته

+ نوشته شده در  شنبه ششم اردیبهشت ۱۳۹۳ساعت 1:2  توسط مـــــــــدلاور | 


تولدمه سلامتي پدرم , كه برد منو نوك قله هل داد كه بپرم ,
قول داد كه پسرم , شك نكن یه ذره ام , 
روزي ميرسه ميگي من از همه اينا بهترم ,

ولي غرورم سر جاشه فرودو ميپرم , بازي رو ميبازم قبل اينكه ببرم...

خلاصه که تولدمه
سلامتی پدرم....

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۲ساعت 21:46  توسط مـــــــــدلاور | 
آدمه دیگه
یه روزایی یه شبایی
اصن یه وقتایی
حالا میخواد جمعه ی خاص باشه یا معمولی
از صبش تا غروبش یا فقط غروبش

دلش میگیره

شاید فردا بدترم بشه...


+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۲ساعت 20:8  توسط مـــــــــدلاور | 

 


اسمشو تقدیر نذار جدایی تقصیر تو بود
همیشه یکی کم میاره این دفعه نوبت تو بود

اگه دوباره دیدمت شرمنده از خودت نباش
زندگی اینه عزیزم یکی میره یکی میاد!


واسه همینه که بعد تو به کسی دل ندادم
آره بقول تو من یه احمق سادم
زود باورم میشه وقتی هرکی هرچی میگه

واسه همینه که بعد تو به کسی دل ندادم
آره بقول تو من یه احمق سادم
زود باورم میشه وقتی هرکی هرچی میگه

تو ولی بدون این روزا میگذره یه روزی که
تقاص قلب خوورد منو پس میدی یه جوری که
دنبالم میگردی اما منو نبینی دیگه

من به یه جایی میرسم که واسه یه لحظه دیدنم
باید سر و دست بشکونی

میخوای از نو شروع کنی من توی قله هام ولی
متاسفم عزیزم نمیتونی

 

+ نوشته شده در  جمعه یکم آذر ۱۳۹۲ساعت 18:27  توسط مـــــــــدلاور | 


 

خواهشم بی تاثیر
رفتنت بی تغییر
انتظارشو نداشتم
بری ترکم بکنی

میتونستنی بیشتر از این منو درکم بکنی

عشق من معصوم
مث شب آروم
انتظارشو نداشتم
منو آتیش بزنی

به تو گفتم قلبم پیش تو جا مونده
با خودت کجای دنیا می بری
قلب منو عشق من همه کسم من تورو می خواستم
میتونستم وایستم
پای عشق تو تا باشه نفسم
من تورو می خواستم میتونستم وایستم

گریه میکردم که با تو
تو هرلحظه بودنم می ارزه

چرا میخوای بگیری لحظه هام و
من میدونم این جدایی میسوزونه دلمو
این که تو چشمامه فک نکن اشکامه آخر دنیامه

که میریزه روی شونه های تو
تو میری و من میمونم با یه عالم
عاشقانه های تو

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مهر ۱۳۹۲ساعت 0:12  توسط مـــــــــدلاور | 

 

گاهی اونقدر دلتنگت میشم

که دلم فقط مردمک چشمهات رو

میخواد

نه عشقی میخوام

نه گرمایی میخوام

نه دوستت دارم گفتنی میخوام

نه آغوشی میخوام

ونه حتی حس عاشق بودنت رو

فقط میخوام چند ثانیه خشک و مغرور جلوم بشینی وزل بزنی بهم

حتی اگه نگاهت پراز تحقیرباشه

یاد چشات نمیذاره آروم بگیرم...

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم مهر ۱۳۹۲ساعت 1:13  توسط مـــــــــدلاور | 

 

یه دختر وقتی گریه میکنه که

یه نفرو دوس داره

دلش گرفته

احساس تنهایی میکنه

از اونیکه دوسش داره دوره

منتظره

گریه یه دختر، دختر بودنشو میرسونه..همین

 

 

ولی وقتی یه مرد گریه میکنه

یعنی هیچ راه چاره ای نیست

یعنی از این به بعد دیگه هیچ جنس مخالفی براش جذابیت نداره

گریه مرد یعنی آب شدن دل کوه

یعنی لرزیدن عرش خدا

 

پی نوشت: آره مردم گریه میکنه...
فقط آروم و تنها

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم مهر ۱۳۹۲ساعت 1:10  توسط مـــــــــدلاور | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
About Me
 
اینجا خلوت گاه تنهایی های منه.
قلمم تو سکوت و تنهایی روون تره.
نه همدردی میخوام نه نصیحت.

اگه الان اینجایی حق نداری راجع به کسی قضاوت کنی

فقط باش و نظاره کن.

گاهی فقط باید گوش بود.



مـــــــــدلاور

My Last Works
بهمن ۱۳۹۳
مهر ۱۳۹۳
تیر ۱۳۹۳
خرداد ۱۳۹۳
اردیبهشت ۱۳۹۳
بهمن ۱۳۹۲
آذر ۱۳۹۲
مهر ۱۳۹۲
شهریور ۱۳۹۲
مرداد ۱۳۹۲
تیر ۱۳۹۲
خرداد ۱۳۹۲
اردیبهشت ۱۳۹۲
فروردین ۱۳۹۲
بهمن ۱۳۹۱
آبان ۱۳۹۱
مهر ۱۳۹۱
مرداد ۱۳۹۱
خرداد ۱۳۹۱
اسفند ۱۳۹۰
بهمن ۱۳۹۰
آذر ۱۳۹۰
آبان ۱۳۹۰
مرداد ۱۳۹۰
تیر ۱۳۹۰
اسفند ۱۳۸۹
بهمن ۱۳۸۹
دی ۱۳۸۹
آذر ۱۳۸۹
آبان ۱۳۸۹
مهر ۱۳۸۹
شهریور ۱۳۸۹
بهمن ۱۳۸۸
دی ۱۳۸۸
آذر ۱۳۸۸
آبان ۱۳۸۸
آرشيو
My F.R.I.E.N.D.S
من و سرطان
Missed-Call
اینم یه جوره
پل عـاشقي
مهـتاب بي رنگ
برای امیـــد من...!
**اﺳتقلال عشق ﻣني**
**اﺳتقلال عشق ﻣني**
دخترکی با طعم شکلات
ich muss dir etwas sagen
ساده و سرسخت مثل سنگ
خدا پناه همه(سارا پناه من سابق)
خُـودکُشــی بــدونِ درد و خُـــونـریــزی
دردهای بی پایان
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM