![]() |
![]() |
|
|
براي خريدن عشق، هركس هرچه داشت آورد. مجنون (=Madlover) هيچ نداشت؛ هيچ نداشت و فقط گريســت! گمان كردند چون هيچ ندارد ميگريد...... ندانستند كه قيمت عشق، فقط اشك است. |
|
+ نوشته شده در
شنبه هجدهم دی ۱۳۸۹ساعت 23:18 توسط مـــــــــدلاور |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هجدهم دی ۱۳۸۹ساعت 23:0 توسط مـــــــــدلاور |
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هجدهم دی ۱۳۸۹ساعت 22:16 توسط مـــــــــدلاور |
|
|
زندگی قبل تو با من بد بود
یه نفر قبل من اینجا بوده تو با من باش و یه کاری کن بره توی عکسی که ازش جامونده
تو نمی تونی برای من یکی تو با من باش و یه کاری کن بره توی عکسی که ازش جامونده |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ششم بهمن ۱۳۹۳ساعت 2:33 توسط مـــــــــدلاور |
|
|
آمدی گریه کنی شعر بخوانی بروی نامه ای خیس به دستم برسانی بروی
در سلام تو خداحافظی ات پیدا بود قصدت این بود از اول که نمانی بروی
خواستی جاذبه ات را به رخ من بکشی شاخه ی سیب دلـم را بتکانی بروی
جای این قهوه فنجان که به آن لب نزدی تلخ بود این که به جان لب برسانی بروی
بس نبود این همه دیوانه ی ماهت بودم !؟ دلـت آمد که مرا سر بدوانی بروی!؟
جرم من هیچ ندانستن از عشق تو بود خواستی عین قضات همه دانی بروی
چشم آتش! مژه رگبار! دو ابرو ماشه ! باید این گونه نگاهی بچکانی بروی
باشد این جان من این تو، بکشم راحت باش ولی ای کاش که این شعر بخوانی بروی *** شهراد میدری ***
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه ششم مهر ۱۳۹۳ساعت 3:33 توسط مـــــــــدلاور |
|
|
شده هرگز دلـت مال ِ کسی باشد که دیگر نیست؟ *** شهراد میدری *** |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه ششم مهر ۱۳۹۳ساعت 3:6 توسط مـــــــــدلاور |
|
|
بعد از مرگم مرا در دورترین غروب خاطراتت هم نخواهی دید... منی را که هر نفس با یادت اندیشیدم و هر لحظه بی آنکه تو بدانی برایت آرزوی بهترین ها را کردم... بعد از مرگم نامم را در ذهنت تداعی نخواهی کرد.. نامی که برایت بیگانه بود اما در کنارت بود... بی آنکه خود خواهان آن باشی... بعد از مرگم چشمانم را روی کاغذ نخواهی کشید... چشمانی که همواره به خاطر غم ها و شادی هایت بارانی بود و می درخشید هنگام دیدن چشمانت.... بعد از مرگم گرمای دستانم را حس نخواهی کرد.. دستانی که روز و شب رو به آسمان برای لبخندت دعا می کردند... بعد از مرگم صدایم را نخواهی شنید.... صدایی که گرچه از غم پر بود اما شنیده می شد تا بگوید "دوستت دارم
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سوم تیر ۱۳۹۳ساعت 19:8 توسط مـــــــــدلاور |
|
|
ﺍﻭﻟﺶ ﺫﻭﻕ ﺩﺍﺭﯼ ! ﺑﻌﺪﺵ ﺑﺎ ﺍﺱ ﺍﻡ ﺍﺱ ﺷﺮﻭﻉ ﻣﯿﺸﻪ ... ﺯﻧﮓ ﻫﺎ ﺟﺎﺷﻮ ﺑﻪ ﺳﺎﻋﺖ ﻫﺎﯼ ﭘﺮ ﺍﺭﺯﺷﺖ ﻣﯿﺪﻩ ! ﺳﺤﺮ ﺗﺎ ﺳﺤﺮ ﺗﻮ ﻓﮑﺮﺷﯽ ... ﺍ گه 1 ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺩﯾﺮ ﺟﻮﺍﺑﺘﻮ ﺩﺍﺩ ﺑﻪ ﺳﺘﻮﻩ ﻣﯿﺎﯼ ... ﺩﯾﺪﻧﺶ ﺁﺭﺯﻭﺗﻪ ! ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ ﻫﺮ ﺟﻮﺭ ﺷﺪﻩ ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﺶ ﮐﻨﯽ ! ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺩﺳﺘﺶ ﮔﺮﻣﺘﺮﯾﻦ ﺍﻏﻮﺵ ﺩﻧﯿﺎﺳﺖ ! ﺩﺭ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﻫﺎ ﺑﻮﺩﻧﺶ ﺭﻭ ﺩﺍﺩ ﻣﯿﺰﻧﯽ ! ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺟﺎﺵ ﺭﻭ ﺑﻪ ﻋﺸﻖ ﻣﯿﺪﻩ ... ﻋﺸﻖ ﺟﺎﺵ ﺭﻭ ﺑﻪ ﻋﺎﺩﺕ ﻭ ﻭﺍﺑﺴﺘﮕﯽ ﻣﯿﺪﻩ ... ﺍﯾﻨﺠﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭﺩ ﺷﺮﻭﻉ ﻣﯿﺸﻪ !!!! ﻓﻬﻤﯿﺪﻩ ﺩﻝ ﺑﺴﺘﯽ ... ﻫﺮ ﮐﺎﺭﯼ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﺗﺎ ﺁﺯﺍﺭﺕ ﺑﺪﻩ ... ﺑﺎ ﺩﯾﺮ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩﻥ ﺑﺎ ﺑﺪ ﺭﻓﺘﺎﺭﯼ ... ﮐﺎﺭﯼ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﺑﻪ ﺻﺪﺍ ﺩﺭ ﺑﯿﺎﯼ ! ﺑﻌﺪ ﺑﮕﻪ ﺩﯾﺪﯼ ﻣﺎ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺳﺎﺯﺵ ﻧﺪﺍﺭﯾﻢ !!! ﺑﺬﺍﺭﻩ ﻭ ﺑﺮﻩ ... ﺗﻮ ﺑﻤﻮﻧﯽ ﻭ ﺗﻨﻬﺎﯾﯿﺖ ﻭ ﻋﺎﺩﯼ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰﯼ ﺟﺒﺮﺍﻥ ﻧﻤﯿﺸﻪ ! ﺩﺍﺭﯼ ﻟﻪ ﻣﯿﺸﯽ ... ﺍﻣﺎ ﮐﻢ ﮐﻢ ﺿﺪ ﺿﺮﺑﺖ ﻣﯿﮑﻨﻪ ! ﻧﻪ ﮐﺴﯽ ﺷﺎﺩﺕ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﻧﻪ ﺭﻓﺘﻦ ﮐﺴﯽ ﻧﺎﺭﺍﺣﺘﺖ ... ﺍﻭﻥ ﻭﻗﺖ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺭﻭ ﺑﻪ ﭼﺸﻢ ﻭ ﺭﻭﺡ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﯽ ... ﺧﺴﺘﻪ ﺷﺪﯼ ! ﺍﻣﺎ ... ﺗﺮﺟﯿﺢ ﻣﯿﺪﯼ ﺩﯾﮕﻪ ﺗﻮﻭﻭ ﺧﻠﻮﺕ ﺗﻨﻬﺎﯾﯿﺖ ﻫﯿﭻ ﻧﺎﮐﺴﯽ ﺭﻭ ﺭﺍﻩ ﻧﺪﯼ ... !! ﺑﻪ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯿﮑﻨﯽ ... ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺍﻭﻥ ﻧﯿﺴﺘﯽ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺑﺎﺭﻭﻧﯽ ... ﮐﻪ ﺯﯾﺮﺵ ﺗﻨﻬﺎﯾﯿﺘﻮ ﺑﻪ ﺭﺥ ﺩﻧﯿﺎ ﺑﮑﺸﯽ.. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پانزدهم خرداد ۱۳۹۳ساعت 3:2 توسط مـــــــــدلاور |
|
|
بی مقدمه تولدت مبارک امیدوارم که همیشه دلت شاد باشه و لبت خندون... پی نوشت: دیگه هیچی مث قبل نیست! کاش میشد اون روزامون یه ثانیه وایسه کاشکی میدیدم دل تو منو یه بار دیگه خواسته |
|
+ نوشته شده در
شنبه ششم اردیبهشت ۱۳۹۳ساعت 1:2 توسط مـــــــــدلاور |
|
|
تولدمه سلامتي پدرم , كه برد منو نوك قله هل داد كه بپرم , قول داد كه پسرم , شك نكن یه ذره ام , روزي ميرسه ميگي من از همه اينا بهترم , ولي غرورم سر جاشه فرودو ميپرم , بازي رو ميبازم قبل اينكه ببرم... خلاصه که تولدمه سلامتی پدرم....
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۲ساعت 21:46 توسط مـــــــــدلاور |
|
|
آدمه دیگه
یه روزایی یه شبایی اصن یه وقتایی حالا میخواد جمعه ی خاص باشه یا معمولی از صبش تا غروبش یا فقط غروبش دلش میگیره شاید فردا بدترم بشه... |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۲ساعت 20:8 توسط مـــــــــدلاور |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه یکم آذر ۱۳۹۲ساعت 18:27 توسط مـــــــــدلاور |
|
|
خواهشم بی تاثیر میتونستنی بیشتر از این منو درکم بکنی عشق من معصوم به تو گفتم قلبم پیش تو جا مونده گریه میکردم که با تو چرا میخوای بگیری لحظه هام و که میریزه روی شونه های تو
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و یکم مهر ۱۳۹۲ساعت 0:12 توسط مـــــــــدلاور |
|
|
گاهی اونقدر دلتنگت میشم که دلم فقط مردمک چشمهات رو میخواد نه عشقی میخوام نه گرمایی میخوام نه دوستت دارم گفتنی میخوام نه آغوشی میخوام ونه حتی حس عاشق بودنت رو فقط میخوام چند ثانیه خشک و مغرور جلوم بشینی وزل بزنی بهم حتی اگه نگاهت پراز تحقیرباشه
یاد چشات نمیذاره آروم بگیرم... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دهم مهر ۱۳۹۲ساعت 1:13 توسط مـــــــــدلاور |
|
|
یه دختر وقتی گریه میکنه که یه نفرو دوس داره دلش گرفته احساس تنهایی میکنه از اونیکه دوسش داره دوره منتظره گریه یه دختر، دختر بودنشو میرسونه..همین
ولی وقتی یه مرد گریه میکنه یعنی هیچ راه چاره ای نیست یعنی از این به بعد دیگه هیچ جنس مخالفی براش جذابیت نداره گریه مرد یعنی آب شدن دل کوه یعنی لرزیدن عرش خدا
پی نوشت: آره مردم گریه میکنه... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دهم مهر ۱۳۹۲ساعت 1:10 توسط مـــــــــدلاور |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| About Me |
اینجا خلوت گاه تنهایی های منه. قلمم تو سکوت و تنهایی روون تره. نه همدردی میخوام نه نصیحت. اگه الان اینجایی حق نداری راجع به کسی قضاوت کنی فقط باش و نظاره کن. گاهی فقط باید گوش بود. مـــــــــدلاور |
|
RSS
|