غدیر ، تبلور حاكميت « مردم » در قامت امامت

غدیر ، تبلور حاكميت « مردم » در قامت امامت 

  

الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایه امیرالمومنین علی علیه السلام 

غدیر ، نه یک  روز عام و برکه آرام ، که یک تاریخ تمام است . غدیر یک پیچ سرنوشت ساز تاریخ است .

   در این روز ، سرنوشت روشن بشریت با زلال آب های «غدیر» گره خورد . هر قطره آن بلور مذاب یک سینه سخن در دل و یک آبشار زلال عرفان بر زبان دارد. در غدیر زنجیر رقیت بشر از هم گسست و یوغ اسارت انسان درهم شکست . غدیر با تثبیت حاکمیت « الله »، پدیده حاکمیت انسان بر انسان را برانداخت و نیرنگ خودکامگان را نقش بر آب ساخت . 

    منشور غدیر ، اصل « ولاتکن عبد غیرک قد جعلک الله حرا » را بر تارک تاریخ نگاشت و با همین اصل ، کرامت انسان را پاس داشت .

بقیه در ادامه مطلب...

ادامه نوشته

عيد سعيد غدير مبارك باد

عيد سعيد غدير مبارك باد 

 گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net

شمیم خوش بهشت از كنار آن بركه، یعنی غدیر عرشیان و بهشتیان، جان ها را می نوازد، این چه بوی خوشی است كه حتی پس از عبور قرن ها هنوز فضای جان مشتاقان را می نوازد؟

  واقعه غدیر حادثه اى تاریخى نیست كه در كنار دیگر وقایع بدان نگریسته شود. غدیر تنها نام یك سرزمین نیست. یك تفكر است، نشانه و رمزى است كه از تداوم خط نبوّت حكایت مى كند. غدیر نقطه تلاقى كاروان رسالت با طلایه داران امامت است. آرى غدیر یك سرزمین نیست، چشمه اى است ابدی كه تا پایان هستى مى جوشد، كوثرى است كه فنا نمی پذیرد، افقى است بى كرانه و خورشیدى است عالمتاب ...

بقیه در ادامه مطلب...

ادامه نوشته

دل ديدني هاي شهر سرب و سراب(56) ويژه رمضان(2)

 

 

دل دیدنی های شهر سرب و سراب(۵۶)

ویژه ماه مبارک رمضان(۲) 

 

  من در رمضان ذل ها را طوفاني ديدم و ديدگان را ، باراني. پنجره ها نوراني بود و حنجره ها ، آسماني. 

 من نغمه هاي آسماني را مي شنوم كه از عارفان دل مي برد و از عاشقان ، جان . نيلوفرهاي تيايش بر ساقه سبز لحظه ها مي پيچد و تا بلنداي بام اجابت پر مي كشد. 

   من چه دلنشين ديدم شكفتن گل تكبير را بر فراز شاخساران مناره هاي منير ! 

  من چه دلنواز ديدم دسته گل اذان را از بلنداي گلدسته ايمان ! 

 من چه روح بخش ديدم عطر روحاني نسيم نجواگر را ، پيچيده در كوچه باغ هاي سحر! 

  من چه سكرآور ديدم هواي عطرآگين پنجره هايي را كه سحرگاهان به بوستان هاي صفا و صداقت گشوده مي شود! 

من چه سعادت آفرين ديدم افروختن چراغ تقوي را در دل و طرد غير خدا را از اين منزل ! 

ادامه دارد... 

                             شفیعی مطهر

دل ديدني هاي شهر سرب و سراب(55) ويژه رمضان

 

    دل ديدني هاي شهر سرب و سراب(۵۵)

          (به بهانه فرارسیدن ماه مبارک رمضان)

 امام صادق(ع) : هنگامي كه روزه هستي بايد گوش و چشم تو از حرام ، و باطن و تمام اعضاي بدنت از زشتي ها روزه باشد. 

 

من ماه مبارك رمضان را ماهي ديدم كه سرآغازش رحمت، ميانه اش مغفرت و پايانش رهايي از آتش دوزخ بود.

     من رمضان را ماه انفجار نور دیدم و فصل سبز سرور. 

من شکم و شهوت را زمینی ترین اندام ها دیدم و چون آن دو اندام را روزه دار دیدم از هرزه گردی هاي دیگر اندام ها چون چشم،گوش، زبان و...بر خود لرزيدم. 

 من رمضان را بهار دل ديدم و فصل فضائل. اين فصل با رويت هلال آغاز مي شود؛ اما فصل بهار دل ها نه با رويت هلال كه با تحول در حال آغاز مي گردد.  

 من اين بهار را ديدم كه نه تنها خاك را ، كه افلاك را حيات مي بخشد. نسيم سحرگاهانش مشكبار است و شميم شامگاهانش خوشگوار.  

  من در رگ های هر شب رمضان ، نور نيايش را جاري ديدم. در انبان هر لحظه عطري از عشق نهفته و غنچه اي از شوق شكفته است. نسيم رمضان بهارآفرين است و عطرآگين. نسيمش نرم خيز است و شميمش ، مشكبيز. 

 من در رمضان از حنجره هر پنجره آواي تلاوت قرآن را مي شنوم كه در كوچه ها عطر معنويت مي پراكند. بر شاخساران گلدسته ها گل تكبير مي شكفد و سينه سياه ظلمت را مي شكافد. از ساقه ترد لحظه ها جوانه هاي سبز عرفان و شكوفه هاي سرخ ايمان مي رويد. 

ادامه دارد...

                                        شفيعي مطهر

در برابر انتقاد چه واکنشی نشان می دهید؟

تأثیر اخلاق در موفقیت
"تواضع" و "فروتنی" از صفاتی هستند که هر بار که نامشان به گوش می رسد، احساس دلپذیر و خوشایندی در انسان به وجود می آورند.
شاید بشود گفت این طراوت و خوشایندی، خصوصیت همه صفات اخلاقی است، چرا که ریشه در فطرت آدمی دارند و ناخودآگاه نسبت به خوبی ها کششی را در ما ایجاد می کنند. اما باز این دو صفت تفاوت های چشمگیری با دیگر صفات اخلاقی دارند، چرا؟
 
بقیه در ادامه مطلب...
ادامه نوشته

دیدنی های شهر سرب و سراب(49) ویژه نیمه شعبان

 

دیدنی های شهر سرب و سراب(۴۹)

               ویژه نیمه شعبان 

من مکتب انتظار را دیدم و دانستم:

با جور و جمود و جـــهل باید جنگید
تاپاک شودجهان از این هرسه پلید
یا ریشه هر سه را بباید خشـــکاند
یا سرخ به خون خویــش باید غلتید  

من در قاب انتظار، سيماي زيباي عشق و اميد را ديدم و فهميدم:

بنيان كاخ هستــــــي انســــان پاكــــزاد          

  بر عدل و عقل و علم بنا مي توان نهاد

 با اين سه«عین»بکن ریشه سه«جیم»

جور و جمود و جهل سه عفــریت بدنهاد  

من در قاموس انتظار ظهور، صد اقيانوس سرشار نور را ديدم و آگاه شدم كه:

من قطره ام اما به سر سوداي اقــــيانوس دارم

من واژه ام اما به دل صد دفــــتر قامــــوس دارم

در عرصه انديشه مي رزمم سلاحم كلك و كاغذ

در ظلمت جور و جمود و جهل يك فــــانوس دارم 

من منتظر ظهور و چشم به راه نور را ديدم كه چونان شمع مي سوخت ، اما هماره و هميشه نور مي افروخت . مشتاقانه به او گفتم:

بسوز امروز اي ققنوس مظلوم

كه از سوز تو عــدل و داد خيزد

به فـــــردا از دل خاكــــستر تو

هــــزاران خوشـــه فرياد خيزد 


 من منطق انتظار و قانون بهار را ديدم و يقين كردم كه:

حتي اگر حجم عظيم ظلمت در تمام طول شب از هر حنجره باريك و پنجره تاريك فرياد برآورد: مرگ بر آفتاب!!  ...اما آفتاب طلوع خواهد كرد به گاه خويش و از بارگاه خويش!

سحر گه هر مناره داد مي زد

طلــــوع نور را فـــــرياد مي زد

همين فرياد را شــــمع دل من

همه شب بر سر بيداد مي زد 

فرخنده زادروز منجي حق باوران و رهبر ستم ستيزان تاريخ بر همه انسان هاي اميدوار و منتظران بهار مبارك باد! 

بیست درصد مدارس ایران ساخت نیک اندیشان است

مشارکت خیران درساختن یک پنجم از مدارس ایران

آموزش > عمومی  - همشهری آنلاین:
20 در صد مکان‌های آموزشی کشور را نیکوکاران مدرسه ساز پس از انقلاب ساخته‌اند.

به گزارش واحدمرکزی خبر، رئیس سازمان نوسازی، توسعه و تجهیز مدارس کشور در دوازدهمین همایش خیرین مدرسه ساز خراسان رضوی گفت: در پنج سال گذشته تعهدات نیکوکاران مدرسه ساز کشور 2 هزار و 200 میلیارد تومان بوده است که هزارو 500 میلیارد تومان از آن محقق شده است.

مرتضی رئیسی افزود: در این مدت روزانه 11 کلاس درس با هزار و 600 متر مربع فضای آموزشی درسراسر کشور به همت نیکوکاران مدرسه ساز ساخته شده است.

معاون وزیر آموزش و پرورش گفت: دولت نیز در پنج سال گذشته پنج هزار و 500 میلیارد تومان اعتبارات عمرانی اختصاص داده است که با کمک‌های نیکوکاران در مجموع 13 میلیون متر مربع فضای آموزشی در کشور در اختیار آموزش و پرورش قرار گرفته است.

مدیر کل نوسازی مدارس خراسان رضوی هم در این مراسم گفت : این استان از نظر تعداد نیکوکاران مدرسه ساز رتبه نخست کشور و از نظر تعهدات رتبه دوم کشور را پس از تهران به خود اختصاص داده است.

هدایت الله هاشمی نسب افزود :تعهدات نیکوکاران مدرسه ساز خراسان رضوی پارسال حدود 800 میلیارد ریال بود که 60 درصد آن محقق شده و با این اعتبار 82 طرح در قالب 892 کلاس درس ساخته شده است.

وی همچنین تعهدات نیکوکاران مدرسه ساز استان در طول دولت نهم را بیش از 2 هزار میلیارد ریال اعلام کرد.

در این مراسم همچنین از تمبر دوازدهمین همایش نیکوکاران مدرسه ساز خراسان رضوی رونمایی َشد.

خراسان رضوی 2هزار و356 نیکوکار مدرسه ساز دارد.

این کشور پیشرفته است یا عقب مانده؟!

 اين كشور پيشرفته است يا عقب مانده؟!

در جغرافیای جهان كشوري داريم با اين ويژگي ها . آيا شما هيچ يك از عوامل و علل پيشرفت را در اين ویژگي ها مي بينيد؟

 ۱ - جمعيت اين كشور 125ميليون نفر است.

  ۲ - وسعت اين سرزمين يك چهارم خاك ايران است.

  ۳ - از هر سوي محصور در آب است، 

بقیه در ادامه مطلب..

ادامه نوشته

تعاریف فرهنگ

تعاریف فرهنگ

« ملت بی ریشه و خالی از اندیشه، دشت سترون است و چراگاه اهریمن.»

 « ...اگر فرهنگ اصیل را از ملتی نبیل بگیرند، از آن ملت سایه هایی می ماند و از کاخ وجودشان ،پایه هایی ؛ زيرا فرهنگ آيينه تمام نماي ارزش هاي حاكم بر جامعه و انسان است.»

    « ملت بی رنگ و بی فرهنگ مرزهای خاکش حراست می شود ولی مغزهای تابناکش به غارت می رود.»

   واژه « فرهنگ » گوهری است که از دیرباز در هر زمان و هر زمین ،هر پژوهشگری کوشیده است با دشنه اندیشه آن را سفته تا راز نهفته در آن را بازیابد. بنابراین در تاریخ اندیشه کمتر پدیده ای داریم که چون « فرهنگ » دیدگاه های دانش پژوهان را بیاگند و ذهن کاوشگران را به خود مشغول کند. 

بقیه در ادامه مطلب...

ادامه نوشته

در سوگ استاد تمنايي / محسن غفاري

در سوگ استاد تمنایی 

 بیست و چهارم اسفند ماه هر سال یادآور پرواز روح بلند استاد حسین تمنایی است. ضمن گرامی نام و یاد آن معلم مهرگستر و هنرور ُُ، در آستانه هفدهمين سال عروج ايشان ، قطعه اي زيبا از آقاي محسن غفاري به همه دوستان و ارادتمندان آن بزرگوار عرصه قلم تقديم مي شود: 

بقیه در ادامه مطلب...

ادامه نوشته

ضرورت و تقدم كار فرهنگي (5) فضه خدمتگزار يا دانشجوي حضرت فاطمه زهرا(س)

ضرورت و تقدم كار فرهنگي (5) 

 فضه خدمتگزار يا دانشجوي حضرت فاطمه زهرا(س)

فضه نوبیه خدمتگزار فاطمه زهرا دختر پیامبر اسلام بود. شهرت فضه به خاطر روایت احادیث منتسب به فاطمه زهرا است.

فضه در یکی از جنگ‌ها به اسارت مسلمانان درآمد. پیامبر اسلام او را به استخدام و خدمتگزاری فاطمه مامور کرد. گفته‌اند او حافظ قرآن بود و به مدت ۲۰ سال پس از وفات فاطمه جز آیات قرآن حرف دیگری بر زبانش جاری نشد و با مردم نیز به وسیله آیات قرآن سخن می‌گفت.
 پرسش بزرگي كه فراروي هر انديشمند تربيتي قرار مي گيرد اين است كه فضه در كدام مكتب و دانشگاه اين گونه پرورش يافت و مدارج فرهيختگي و ادب را از كدام استاد آموخت؟ 

بقيه در ادامه مطلب...

 

 

ادامه نوشته

برنامه تعزيت آفتاب

 

  برنامه تعزيت آفتاب

 ويژه برنامه سوگواري امام آزادگي و اصحاب باوفايش 

 با طرح مباحثي  توسط استادان حوزه و دانشگاه

شنبه                                  استاد قميشي

يكشنبه و دوشنبه             استاد شفيعي مطهر

 سه شنبه و چهارشنبه     استاد خزائلي

 پنجشنبه                           آيت الله عرب

 زمان : دوم بهمن ماه ۸۹ به مدت ۶ شب

ساعت ۲۰ تا ۳۰/۲۱ شب

 مكان : كاشان خيابان محتشم كوي شهيدان ثابت (پاقپان) مسجدالحسين(ع)

                               كانون فرهنگي مسجدالحسين ميرنشانه

درد اجتماعی بزرگ تر از درد جسمانی !!

            درد اجتماعي بزرگ تر از درد جسماني!!

  امروز در وبلاگ « وطن من بیدگل» شرح رویداد جالب و تاثربرانگیزی را دیدم که از دو جهت نقل آن برای شما هم جالب است:

 اولا زلال نویسی نویسنده آقاي حسين بيدگلي که بدون هیچ آداب و ترتیبی بدون تشریفات ، يك رويداد اجتماعي را - كه روي دادن آن براي هر شهروندي محتمل است - شرح داده است.

 ثانيا بيان بي تفاوتي ما انسان ها در برابر رنج ها و آلام هم نوعان ما كه خود رنج و درد بزرگ تري است!! متاسفانه پيشامدهاي سياسي ، فرهنگي و اجتماعي جامعه ما روز به روز اين تفاوتي را ژرف تر و وخيم تر مي كند.

به هر حال خودتان اين واقعه تلخ اجتماعي را بخوانيد و بگوييد براي تلطيف فضاي اجتماعي چه بايد كرد كه در موارد مشابه هموطن و همنوعي كه دچار اين نوع مشكلات مي شود، از درد بي تفاوتي افراد جامعه رنج نكشد؟!!

 تقدیم به شبکه بهداشت آران وبیدگل 

بعضی وقت ها که دهانش را باز می کرد تاخمیازه بکشد، دهانش دیگر بسته نمی شد. لاجرم باید فوری او را پیش دکترش  می بردیم. همیشه یک نفر همراهش می رفت، اما آن شب ، شب بیست یکم ماه رمضان بود واهل خانه رفته بودند مسجد احیا .

  محمد تنها در خانه نشسته بود که ناخواسته دهانش باز می شود. او فراموش می کند که مراقب خمیازه اش باشد. فکش بیش از اندازه باز می شود، اما دیگر دیر شده و کسی در خانه نیست تا به او کمک کند. البته تلفن هست، اما زبانی برای بیان ندارد. چاره ای نمی بیند. یک جورایی لباس می پوشد وسوار موتور می شود و به طرف اورژانس شهر حرکت می کند . هر کس در راه او را مي بیند که دهانش باز است،  می خندد . یک پشه هم در مسیر راه وارد دهانش می شود که به سختی با انگشت بیرونش می آورد. چاره ای نیست، یک دستش را جلو دهانش می گیرد تا دهانش خشک نشود وحشره ای داخلش نرود.

  به اورژانس که می رسد مستقیم می رود پیش دکتر و با اشاره حالش را توضیح می دهد. دکتر که بلد نیست چه کند، او را به بیمارستان سید الشهدا پاس می دهد. نامرد حتی آمبوالانس هم در اختیارش نمی گذارد. باز با دهان باز سوار موتور می شود و خود را به بیمارستان می رساند. دیگر گوش هایش هم درد گرفته، اما زبانی برای گفتن ندارد.

  دکتر را از خواب شبانه بیدار می کنند. با چشم های خواب آلوده نگاهی به او می کند و می پرسد: چی شده؟ محمد با اشاره می گوید: فکش در رفته!  دکتر چند دقیقه با دست هایش او را اذیت می کند و بعد مثل آدم هایی که ما بهشان می گوییم گوساله که  کاری بلد نیستند، می گوید :

اینجا دَ ما کاری برایت نمی توانیم بکنیم . برو بیمارستان نقوی کاشان. 

  احمق ها بازهم بهش آمبولانس نمی دهند . زنگ می زنند آژانس ماشین بیاید . محمد می گفت : سوارماشین که بودم و از در بیمارستان خارج می شدم ،سه تا آمبولانس در پارکینگ پارک بودند. !

 راننده آزانس پرسید: کجا بروم ؟ با اشاره گفتم: کاشان . نگاهی به من کرد وگفت: کجا ؟ ومن مانده بودم چه کنم . ناگهان خودکاری را روی داشبورد دیدم .آن را برداشتم واز راننده کاغذ خواستم و نوشتم : کاشان ، بیمارستان نقوی . گاز بده، زود باش .

 درد داشت سرم را منفجر می كرد . تخم چشمهایم سیاهی می رفت .گلیزه از دهانم سرازیر بود و حالت تهوع داشتم.  تو دلم دعا می کردم  که با این دهان باز استفراغ نکنم که حتما خفه خواهم شد با اشاره از راننده خواستم تند تر برود .

 جلو بیمارستان که رسیدم یک اسکناس پنج هزار تومانی گذاشتم جلو راننده. نمی دونم چندش را به من بر گرداند. ساعت حدود سه بعد از نصف شب بود .نگهبان بیمارستان توی اتاقک جلو در چرت می زد .با دستم چند ضربه به شیشه زدم . بیدارشد و با اشاره دست گفت: چی می خواهی؟ 

 من همچنان یک دستم روی دهانم بود . دستم را از روی دهانم برداشتم و باز با اشاره انگشتم را به طرف دهانم نشان دادم  آ آ آ نگهبان گفت: من نمی فهمم. بلند تر بگو. باز با اشاره همان ادا را در آوردم، اما نگهبان هیچ اعتنایی به من نکرد. سر گیجه  شدیدی داشتم . سرم هم خیلی سنگین شده بود و گوش هایم از درد خرف  .

 بادست چند ضربه محکم زدم به در آهنی بیمارستان زدم، اما کسی گوشی نمی داد. می خواستم داد بزنم و بگویم نا مسلمان حالم را نمی بینی؟ اما نمی شد. با  پا چندضربه به در زدم. نگهبان از سر جایش بلند شد و رفت تا از قوریی که روی بخاری بود، چای بریزد .خشم ودرد همه وجودم را گرفته بود . ناگهان ناخواسته با پایم چنان لگدی به دربیمارستان زدم که  فکرمی کنم صدایش تا داخل بیمارستان رفت. یک نفر از داخل بیمارستان به طرف در دوید و دیگر من چیزی نفهمیدم . به هوش که آمدم روی تخت خوابیده بودم. پایم هم در گچ بود و دهانم بسته ، اما همچنان درد شدید، فک و گوشم را آزار می داد. دکتر که آمد بالای سرم، گفت: 

  تا دو روز  صحبت نمی کنی ، مایعات می خوری ، چهل روز هم باید پایت در گچ باشد از سه نقطه شکسته شده....    

 لينك وبلاگ وطن من بيدگل: http://bidgoly.blogfa.com/

 

ضرورت و تقدم كار فرهنگي (3) روشنفكر و زبان توده مردم

 ضرورت و تقدم کار فرهنگی (۳)

 روشنفكر و زبان توده مردم

  برخی روشنفکران باکلاس ، سخن گفتن و نوشتن به زبان توده ها را دون شان و شوکت خود می دانند.

 درباره ادبیات گویشی و نگارشی این تیپ افراد گاه لطیفه ها و تمثیل های زیبایی ساخته اند.

 می گویند یکی از فلاسفه قدیمی از دنیا رفت . در شب اول قبر نكير و منكر براي پرسش و پاسخ نزد او آمدند. طبق معمول از او پرسيدند: « من ربک؟ » پروردگار تو کیست؟ پاسخ داد :

 « اسطقس فوق اسطقسات* ! » 

  نکیر نگاهی از روی تعجب به منکر کرد ، يعني : آيا تو مي داني او چه گفت؟ منكر نيز با سزتكان دادن ،بي اطلاعي خود را از معني اين جمله بيان كرد. پس از مدتي بحث و جدل وقتي در ترجمه و تحليل اين جمله درماندند، ناگزير نزد خود خدا رفتند و معني اين جمله را پرسيدند . خداوند پس از لبخندي در پاسخ به آنان گفت:

 اين بنده من تا زنده هم بود نه من و نه هيچ يك از بندگانم نمي فهميديم كه چه مي گويد !! او را رها كنيد . 

  زماني كه استاد مطهري كتاب « داستان راستان » را نوشته و منتشر کرد، برخي فضلاي باكلاس !!ايشان را سرزنش مي كردند كه چرا سطح قلم و بيان خود را  تنزل و كاهش داده و كتابي در سطح سواد مردم كوچه و بازار نوشته است؟! 

 اين ناصحان نه چندان مشفق فرق بين « سطح بیان» و « سطح شعور » را درک نمی کنند. اینان باید بدانند که برای ارتقای سطح آگاهی و شعور توده های مردم باید سطح بیان ، یعنی سطح گویش و نگارش را تنزل داد.

  زبان سخن گفتن با توده ها بايد نرم و رفتارها گرم باشد. امام علي (ع) در عهدنامه مالك اشتر براي نفوذ كردن در دل هاي مردم ، او را به مدارا، عفو و گذشت فرا مي خواند:

« در رفتار با آنان چون حيوانى درنده مباش كه خوردن مردمان را غنيمت شمارى، زيرا آنان دو گروهند، يا همكيشان تو هستند در دین، يا همانندان تو در آفرينش.

از آن ها خطاها سر خواهد زد و علت هايى عارضشان خواهد شد و به عمد يا خطا، لغزش هايى كنند، پس، از عفو و بخشايش خويش نصيبشان ده، همان گونه كه دوست دارى كه خداوند نيز از عفو و بخشايش خود تو را نصيب دهد.»

  در اين باب باز هم حرف هاي نگفته داريم....

----------------------------------------------------------------------------------------------------------

پي نوشت

 * اسطقس = عنصر و اصل- مایه - ماده - اصل هر چیز - ماده نخستین در آفرینش - هیولی - عنصرهای چهارگانه : آب و خاک و باد و آتش - استخوان بندی هر چیز - آنچه مایه قوام و دوام چیزهاست - ج : اسطقسات

 اسطقسات = ج اسطقس - الف : مایه ها - مواد اصلی      ب : عنصرهای نخستین هر چیز - عناصر اربعه       ج : اجرام سماوی       د : علم هندسه  (معین)

ضرورت و تقدم كار فرهنگي (2) روشنفكر و زبان توده مردم

ضرورت و تقدم کار فرهنگی (۲)

روشنفکر و زبان توده مردم 

  خوشه چين خرمن اخلاص خود كن خلق را       نخل بي بر،ابر بي نم،بحر بي گوهر مباش

  بسیاری از استادان فاضل و فرهیخته حوزه و دانشگاه با زبانی سخن می گویند و می نویسند که تنها عده ای تحصیل کرده حوزوی و دانشگاهی زبان آنان را می فهمند. میان این روشنفکران برج عاج نشین و توده مردم دیواری بلند به ارتفاع سال ها تخصص و تحصیل در رشته های علمی کشیده شده است. نه این استادان روشنفکر - اعم از دینی یا علمی - زبان مردم را می فهمند و نه توده مردم با این نخبگان حوزوی و دانشگاهی نسبتی و کاری دارند !

   در مقابل میدانداري تامین و تغذیه فکری و فرهنگی توده مردم را عده ای روضه خوان ، مداح و نوحه خوان سنتي و حرفه اي بر عهده دارند كه نه تحصيلات جنداني دارند و نه دغدغه مسائل اجتماعي و فرهنگي ، روح و روانشان را مي آزارد.

  امروزه در جامعه ما توده های وسيع كارگران، كشاورزان ، بازاريان ، دانش آموزان و ديگر اقشار عامي مردم ، پيكره اصلي جامعه را تشكيل مي دهند. راه هر گونه تغيير و تحول فكري،فرهنگي و اجتماعي از ميان لايه هاي مغزي و فكري اين توده ها مي گذرد. كليد توسعه فكري و فرهنگي در دست نخبگان روشنفكر ماست؛ اما اينان هيچ رابطه و پيوندي  با توده مردم ندارند. اين وظيفه و مسئوليت قشر تحصيل كرده و فرهيخته است كه بر پيكره اين ديوار قطور پنجره هايي از نور بگشايد.

  پيامبر اكرم سخن گفتن با توده مردم و با زبان مردم را از وظايف پيامبران الهي مي داند: 

 « نحن معاشرالانبيا امرنا ان نكلم الناس علي قدر عقو لهم »

  زنده یاد دکتر شریعتی درباره لزوم خودآگاهی بخشیدن روشنفکر به جامعه می گوید:

روشنفکر کسی است که امروز در زمان تحول جامعه و بن‌بستی که انسان به آن رسیده و ناهنجاری های بسیاری که جامعه های عقب مانده در دنیای دوم – مقصودم همان دنیای سوم سابق است- با آن دست به گریبان اند، می تواند به توده مردم، مسئولیت، آگاهی، حرکت فکری و جهت اجتماعی ببخشد.»(م ج آ، ص ۲۵۶)

  او می افزاید: مسئولیت روشنفکربه طور خلاصه، انتقال ناهنجاری های درون جامعه به احساس و خودآگاهی مردم آن جامعه است؛ دیگر جامعه خود حرکتش را انجام خواهد داد.»(همان ، ص ۲۸۰)

  گمان نمی کنم برای نشان دادن فاصله میان روشنفکران و مردم در ایران امروز، نیاز به ارائه شواهد و مدارک باشد. در سه دهه اخیر، «جزیره روشنفکری» و «ساحل مردم»(به تعبیر شریعتی) به شدت از هم دور افتاده اند. می باید پلی مستحکم از همدردی، درک متقابل، تفاهم و همکاری میان روشنفکران و مردم ایجاد شود. برای به انجام رساندن این هدف، روشنفکران نیازمند برنامه‌ریزی همه‌جانبه و واقع‌بینانه هستند. این همه از رهگذر گفت‌وگو میان روشنفکران و همچنین روشنفکران و مردم به دست خواهد آمد.

  شريعتي لزوم آشنايي روشنفكر با ايمان مردم را اصلي محوري مي داند. او مي گويد:

 « روشنفکر ما باید بفهمد که روح غالب بر فرهنگش، روح اسلامی است و اسلام است که تاریخ و حوادث و زیربنای اخلاق و حساسیت های جامعه‌اش را ساخته است و اگر به این واقعیت پی نبرد (چنان که اغلب روشنفکران ما پی نبرده اند)، در جو مصنوعی و محدود خودش گرفتار می‌گردد و چون خود را بری از اعتقادات مذهبی می داند و در جو اروپای قرون 19 و 20 تنفس می کند، در آشنایی و تفاهمش با مردم دچار اشتباه شده و نمی تواند مورد قبول قرار گیرد.»(همان، ص ۲۸۳)

    گرفتن «سلاح مذهب» از کف دروغ‌زنان فرصت‌طلب و ریاکار و آن را در جهت «حرکت بخشیدن به مردم» به کار بردن، جای پرسش و نقد جدی دارد.

. در سال1346 جلال آل‌احمد در سفری به تبریز، رویارو با جمع دوستان و هم اندیشان خود، آشکارا از به‌کارگیری اسلام به عنوان وسیله و ابزار کار در جهت مبارزه سخن گفته بود.

اکنون زمانه دگر گشته و فروکاستن دین به ابزاری در جهت پیشبرد هدف‌های سیاسی و اجتماعی، جفاکاری در حق دین و و دین‌داران پارسا و آگاه است. مفهوم «سلاح مذهب»، بدون رودربایستی، یعنی از مذهب اسلحه ساختن برای فتح سنگرهای قدرت، یعنی تبدیل‌کردن دین به ایدئولوژی تا دستمایه زورآزمایی سیاسی و رقابت های بی امان صاحبان قدرت قرار گيرد.

 هنوز فاصله میان روشنفکران و مردم به عنوان مانع و مشکلی بزرگ به قوت خود باقی است. روشنفکران نیازمند شناختن فرهنگ ایرانی و تیپ فرهنگی ایرانیان هستند و ایران امروز به نوزایشی حاجت دارد که با پالایش سنت فرهنگی خویش، آگاهی بخشی و روشنگری و پیراستن دین از تحریف و جزمیت و واپس گرایی، به جنبش دینی –که شریعتی آن را «نهضت پروتستانتیسم اسلامی» می خواند – منتهی شود.

  دكتر شريعتي بلندي ديوار بيگانگي بين توده مردم و روشنفكران در الگوبرداري افراطي روشنفكران از غرب مي داند . او مي گويد:

 « وقتی من ، روشنفكر اروپايي را ملاك فكر خودم قرار مي دهم ، به روستاها كه مي روم و روستايي را مي بينم ، از من فرار مي كند . مي خواهم آمپولش بزنم، فرار مي كند ، مي خواهم او را سمپاشي كنم ، فرار مي كند . من مي گويم اين ها عوامل مرتجع هستند ، وحشي اند ، ادم نديده هستند. نوع تماس من با توده خودم بر حسب اين كه مثل  «فانون » فکر کنم یا مثل « سارتر» فکر کنم ، فرق مي كند ...»

  دکتر در جای دیگر می افزاید:

 « من دهاتی می دانم این دهاتی برای چی دنبال آن ملا می رود . همه این ها را می دانم و تو روشنفکر اروپایی نمی دانی . تو یک حرف خوب بلدی ، ولی نمي داني كه اين زنگوله را چه جوري به گردن گربه بيندازي . خود زنگوله كه ارزش ندارد ، وقتي به گردن گربه افتاد ، ارزش پيدا مي كند و تو اين را بلد نيستي . روشنفكرها حرف هاي خوب خوب قشنگ روي دست هاشون مانده ، نمي دانند چه كار كنند . اين مي گذارد توي جيب اون روشنفكر و اون مي گذارد توي يقه اين روشنفكر . و براي اين كه كسي نفهمد ، سمبوليك مي گويند!!» ( مجله پيام،انجمن اسلامي دانشجويان دانشكده نفت آبادان)

آن را که عقل و همـت و تدبــــیر و رای نیست
خوش گفت پرده دار که کس در سرای نیست .(سعدي)

 در اين باب باز هم سخن خواهيم گفت، البته با عنايت به نقدها و نظريان شما !

                                                                    شفيعي مطهر