به اين ميگن هماهنگي ...

كنارم


مي ميرد ...


آي

حواست هستـــــــــــــ

نيايي

يكي مي ميرد

بي تو

زير بــــــــــــــاران 

بازيگرم

صـــــــــــــــدا...

دوربيــــــــــــــــــــــــــــــــن...

حركتــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

بـــــــــــــــــاز هم برايم نقــــــــــــــــش بازي كــــــــــــــــــن ...


درد

عشق يعني ...

عكس هايي از عشقم




عشقم زماني كه تپل بود 

عكس عشقم اومده بود شركت تا بهم يه سر بزنه

ذات بد...

بوسه

بوسه



من بـــهـــــــــــــــانه می گیرم و

تــــــــــــــو

دهانـــــم را

با یک “بـــــــــــــوســــــــه” ببند…

بيچاره داماد ...

بچه ها امروز تولدمه ... بزنين و برقصين ...




دلم آغوشت را مي خواهد ... عشقم پس كه مرخصي مي گيري بياي پيشم ...



بوس عشقولانه


غروب ...


به همین غروب غم انگیز دل خوشم!!!!

اگر بدانم تو هم

یه جایی

نشسته ای پشت پنجره

و دلت برای من تنگ شده است......

تو...





دلتنگی های من به تو رفته اند...

 

آرام می آیند در سینه ام مینشینند....


دیگر نمیروند!!!!



حضورت ...


حضورتــ در قلبمــ مثلــ نفســ کشیدنــ استــ

آرامــ

بیصدا

اما همیشگے ....


جون دلم

چـــی دلنشیــ♥ــن ‌تر از اینکـــﮧ


مدام و بی ‌بهانــــﮧ


صدایت کنم با علامت ِ سوال ...؟


و تو ســـر ِ حوصلـــﮧ جــواب بدهــــ♥ـے


جـــــــ♥♥ــــون ِدلــــم !!



چادر...


آبجي گلم توجه كن.....   چادر من حافظِ گرمی خانواده توست . . .

داشتم سجاده آماده می کردم برای نماز،

 همین که چادر مشکی ام را از سر برداشتم تا
چادر نماز بر سر کنم

گفت: این همه خودت را بقچه پیچ می کنی که چی؟

برگشتم به سمت صدا،

دختری را دیدم که در گوشه ی نمازخانه نشسته بود...

پرسیدم : با منی ؟

گفت: بله!

 با تو ام و همه ی بیچاره های مثل تو که گیر کرده اید توی افکار عهد عتیق!

 اذیت نمی شوی با این پارچه ی دراز دور و برت؟

 خسته نمی شوی از رنگ همیشه سیاهش؟

تا آمدم حرف بزنم

گفت: نگاه کن ببین چقدر زشت می شوی ،

 چرا مثل عزادارها سیاه می پوشی؟

 و بعد فقط بلدید گیر بدهید به امثال من.

خندیدم و

 گفتم: چقدر دلت ﭘُر بود دوست من!

هنوز اگر حرف دیگری مانده بگو.

خنده ام را که دید

 گفت: نه! حرف زدن با شماها فایده ندارد.

گفتم: شاید حق با تو باشد عزیزم.

پرسیدم ازدواج کردی؟ گفت: بله.

گفتم من
چادر را دوست دارم.
چادر؛ مهربانیست.

با سرزنش نگاهم کرد که یعنی تو هم مثل بقیه ای...

گفتم؛
چادر سر می کنم، به هزار و یک دلیل.

 یکی از دلایل
چادر سر کردنم حفظ زندگی ِ توست.

با تعجب به چهره ام نگاه کرد.

پرسیدم با همسرت کجا آشنا شدی؟

گفت: فلان جا همدیگر را دیدیم، ایشان پیشنهاد ازدواج داد، من هم قبول کردم.

گفتم خوب؛ خدا قبل از دستور دادن به من که خودم را بپوشانم

به مرد ها می گوید؛ غض بصر داشته باشید یعنی مراقب نگاهتان باشید.

 تکلیف من یک چیز است و تکلیف مردان یک چیز دیگر.

 این تکالیف مکمل هم اند،

 یعنی اگر مردی غض بصر نداشت و زل زد به من، پوشش من باید مانع و حافظ او باشد،

و من اگر حجاب درست و حسابی نداشتم،

 غض ِ بصر مرد و کنترل نگاهش باید مانع و حافظ من باشد.

همسر تو، تو را "دید"، کشش ایجاد شد، و انتخابت کرد.

 کجا نوشته شده است که همسرت نمی تواند از تماشای زنانی غیر از تو لذت ببرد،

 وقتی مبنای انتخاب برای او نگاه است؟!

گفت: خوب... ما به هم تعهد دادیم.

گفتم: غریزه، منطق نمی شناسند، تعهد نمی شناسد.

چه زندگی ها که به چشم خودم دیدم چطور با یک نگاه آلوده به باد فنا رفت.

من
چادر سر می کنم، تا اگر روزی همسر تو به تکلیفش عمل نکرد،

و نگاهش را کنترل نکرد، زندگی تو، به هم نریزد.

همسرت نسبت به تو دلسرد نشود.

محبت و توجه اش نسبت به تو که محرمش هستی کم نشود.

من به خودم سخت می گیرم و

 در گرمای تابستان زیر چادری که بیشتر شبیه کوره است

 از گرما هلاک می شوم،

 زمستان ها زیر برف و باد و باران برای کنترل کردن و جمع و جور کردنش کلافه می شوم،

 بخاطر حفظ خانه و خانواده ی تو.

من هم مثل تو زن هستم.

 تمایل به تحسین زیبایی هایم دارم.

 من هم دوست دارم تابستان ها کمتر عرق بریزم،

 زمستان ها راحت تر توی کوچه و خیابان قدم بزنم.

 من روی تمام ِ این علاقه ها خط قرمز کشیدم،

 تا به اندازه ی سهم ِ خودم حافظ ِ گرمای زندگی تو باشم.

سکوت کرده بود...

گفتم؛ راستی...

هر کسی در کنار تکالیفش، حقوقی هم دارد.

 حق من این نیست که زنان ِ جامعه ام با موهای رنگ کرده ی پریشان

و صد جور جراحی ِ زیبایی فک و بینی و کاشت گونه و لب و آنچه نگفتنیست،

 چشم های همسر من را به دنبال خودشان بکشانند.

حالا بیا منصف باشیم.

من باید از شکل پوشش و آرایش تو شاکی باشم یا شما از من؟

بعد از یک سکوت طولانی

 گفت؛ هیچ وقت به قضیه این طور نگاه نکرده بودم ... راست می گویی...
 
آری !!!!! گرمای خانواده ات را به چادر من بسپار . . . .

اينم همون فيلم كه گفتم كاملشو براتون پيدا مي كنم


بدون شرح ...


چادرم ...


خانوووووووم....شــماره بدم؟؟؟؟؟؟


خانوم خوشــــــگله برسونمت؟؟؟؟؟؟؟


خوشــــگله چن لحظه از وقتتو به مــــا میدی؟؟؟؟؟؟


اینها جملاتی بود که دخترک در طول مســیر خوابگاه تا دانشگاه می شنید!


بیچــاره اصـلا" اهل این حرفـــــها نبود...این قضیه به شدت آزارش می داد



تا جایی که چند بار تصـــمیم گرفت بی خیــال درس و مــدرک شود و



به محـــل زندگیش بازگردد.


روزی به امامزاده ی نزدیک دانشگاه رفت...



شـاید می خواست گله کند از وضعیت آن شهر لعنتی....!


دخترک وارد حیاط امامزاده شد...خسته... انگار فقط آمده بود گریه کند...


دردش گفتنی نبود....!!!!


رفت و از روی آویز چادری برداشت و سر کرد...وارد حرم شدو کنار ضریح


نشست.زیر لب چیزی می گفت انگار!!! خدایا کمکم کن...


چند ساعت بعد،دختر که کنار ضریح خوابیده بود با صدای زنی بیدار شد...


خانوم!خانوم! پاشو سر راه نشستی! مردم می خوان زیارت کنن!!!


دخترک سراسیمه بلند شد و یادش افتاد که باید قبل از ساعت ۸ خود را


به خوابگاه برساند...به سرعت از آنجا خارج شد...وارد شــــهر شد...


امــــا...اما انگار چیزی شده بود...دیگر کسی او را بد نگاه نمی کرد..!


انگار محترم شده بود... نگاه هوس آلودی تعـقــیبش نمی کرد!


احساس امنیت کرد...با خود گفت:مگه میشه انقد زود دعام مستجاب


شده باشه!!!! فکر کرد شاید اشتباه می کند!!! اما اینطور نبود!


یک لحظه به خود آمد...


دید چـــادر امامــزاده را سر جایش نگذاشته...!



چادر یک سپری در مقابل نگاه شیطان است





نفسم ...



ریتم خنده هایت رادوست دارم


حرفهایت ارامم میکند


در بین تمام مردم این کره ی خاکی


تو تافته ای جدا بافته هستی!


لبخند بزن نفس من...


تکرار همه چیز در این دنیا خسته کننده شده است


اما "تو"


مثل نفسی


تکرارت تضمین زندگیست



دلتنگي


بودنت...




http://gigafa.org/images/6nezxodo1wxkzidgxyn.jpg


بودنت را دوست دارم


وقتی مرا دربر میگیری


و به آغوشت سفت مرا می فشاری


وادارم می کنی که به هیچ کس فکر نکنم


مدل هاي امروزي


1-مد های جدید و امروزی: ساپورت پوشان



حضرت محمد مصطفی (ص) فرموده اند :

در آخرالزمان زنانــی می آیند که

پوشیده انــد ولی در عین حال عریــان هستند (!)

دل‌ها را فریــب می‌دهند و هوسباز‌اننــــد،

سر مانند کوهان شتر قرار می دهند و

اینان داخل بهشت نمی شونــد و بوی بهشت

را هم استشمام نمی‌کننــد !
.
.
.

2-کفش های پاشنه30سانتی و بی پاشنه

می گوینــد چادر بـرای ما سخــت است!
یا اصـلا برای سلامتی ضــرر دارد!
محــدودیت دارد!
اونوقت به پا کشیــدن این کفـش ها خیلی آســونه…؟!یا مثلا این کفش ها به شما قدرت پرواز میده؟!!کلاهت را قاضی کن ، کدام یک سخت تر است؟!

انصاف هم داشته باشی بد نیست…!!

اصلا همه را بیخیال ، کدامیک ارزش آن سختی را دارد…؟!
اندکی فکر و تعقل می تواند عاقبت انسان رو عوض کند…؟




خوبه اینطور ضایع بشی...

(صبرکنید تاکامل لود بشه)



آ
حالا مدل های جدید کفش های پاشنه بلند:



و بعد:



 
و رونمایی از جدیدترین مدل کفش ها:مدل سم حیوانی



خودتون قضاوت كنيد آخه آدم اگه شخصيت داشته باشه و خودشو آدم حساب كنه از اين كفشها مي پوشه ؟
.
.
.
.3- مدل های جدید پوشش:

'روســرے'' اش را پشـــتـــِ گوش انداختــــ
مانند سفـــارش هاے ''شهـــدا''...


آخه چرا به خوتون زحمت میدین باقیچی آستین هارو کوتاه کنید تا اذیت نشین


.
.
.
.

4-شلوارپاره
یادمه زمان قدیم اگه کسی یه ذره شلواره سابیدگی داشت یا پاره بود مردم
میگفتند آخی گناه داره و از نظر مالی کمکش میکردند
اما حالا شلوار پاره ها شدند پولدار عالم
اونوقت اونایی که مرتب هستن و شلوارشون پاره نیست فقیرن
دنیا برعکس شده...

.
.
.
.
5-روسری رو فقط روی کیلیپس میذارن و فقط کیلیپس زیر روسریه و موها بیرونن

کوهان شتری که در قرآن هم ذکر شده


.
.
.
.
6-مانتو هایی از جنس لنگ که طی ماه های آینده مد میشه و برای مردم جا می افته

این خـانم اخیرا در میدان تجریش دیده شدند. با مانتویی از جنس لُنگ! احتمالا در روزهای آینده شاهد مانتوهایی از جنس کیسه هم باشیم نتیجه اخلاقی اینکه گدایی نگاه دیگران میتونه آدم را به این روز در بیاره. خوش به حال خانم هایی که تیپ زدنشون فقط برای محارمشونه ( اونم نه به صورت لنگ و دستمال!! )


.
.
.
7-دور چشماشونو باخط چشم و ریمل سیاه میکنن عین امو ها
 آدم وحشت میکنه خصوصا درشب

نمے دانم چطور رنـــــگ چادر مشکــــےِ من مکروه است....
اما رنگـــ خط چشـــم هایت

که از دور مشکــے بودنش را داد می زند مکروه نیست؟؟

نمیدانم چطور آرایش های جیغ و غلیــــــظ برنزه
سیاهےِ مژه هاےِ ریمیل خورده و چندش آور خشک شده مثل پاهاےِ عنکبوت ،چشمت را نمے زند...؟؟؟

اما چادر مشکےِ من چشمانت را می زند...

نمے دانم...

دلیل این همه تناقض در گفتار و رفتارت را نمیدانم...



.
.
.
نه نه ..
اشتباه نکنید این قائله تنها به دختران امروزی ختم نمیشود
بلکه
پسران امروزی هم در دام این مدهای شیطانی قرار گرفته اند




پسران ایرانی
که زمانی در غیرت حرف اول را در جهان میزدند
امروز...خودتان قضاوت کنید



.
.
.

.
.
.

.
.
.

.
.
.



و در آخر اینجا ایران است:



چی بگم که هرچی بگم کمه به خدا....خودتون دیدید
تنهای دعایی که میتونم بکنم : امام زمان(عج) سریعتر ظهور کن...نذار مردم در جاهلیت غرق بشن...آمین




 کپی برداری با ذکر منبع بلامانع است (وب پرنسس سیاهپوش)

هواي دلم ...


.   .                                      .                .                          .              .

              .          .          .               .      .              .                .           .           .

 .          .                     .  .      .                     .               .                .           .

 .             .                                  . .                      .             .        .          .




گیرم که باران هم آمد...

همه چیز را هم شست...

هوا هم عالی شد...

اما  فایده اش برای من چیست؟

هوای دلم بی تو........پس است.......!