خدایا با من بمان(پست ثابت وبلاگ)

مدعیان رفاقت هر کدام تا نقطه ای همراهند،عده ای تا مرز مال،عده ای تا مرز آبرو و عده ای تا مرز جان.و همگان تا مرز این جهان.

تنها تویی که همیشه می مانی،خدایا بمان با من...

شعری از شهریار

برو ای تُرک که تَرکِ تو ستمــــــــگر کردم
حیف از آن عمر که در پای تو من سرکردم

عهـــــد و پیمان تو با ما و وفـــــــا با دگران
ساده‌دل من که قســـم های تو باور کردم

به خدا کافر اگــــــــر بود به رحـم آمده بود
زآن همه ناله که من پیش تو کافــــر کردم

تو شدی همســـــر اغیار و من از یار و دیار
گشتم آواره و ترک ســــر و همسـر کردم

زیر سر بالش دیباســــــت تو را کی دانی
که من از خار و خس بادیه بســـــتر کردم

در و دیوار به حال دل من زار گریســــــــت
هر کجا نالهٔ ناکامی خود ســــــــــر کردم

در غمـــــــت داغ پدر دیدم و چون در یتیم
اشک‌ریزان هـــــــــــوس دامن مادر کردم

اشک از آویزهٔ گوش تو حکـــــایت می کرد
پند از این گوش پذیرفتم از آن در کـــــردم

بعد از این گوش فلک نشنود افغان کسی
که من این گوش ز فریاد و فغـان کر کردم

ای بسا شب به امیدی که زنی حلقه به در
چشم را حلقه‌ صفت دوخته بر در کـــــردم

جای می خون جگر ریخت به کامم ساقی
گر هوای طرب و ساقی و ساغـــــر کردم

شهریارا به جفــــا کرد چو خاکـــــــم پامال
آن که من خاک رهش را به سر افسر کردم

شهریار

‏برو ای تُرک که تَرکِ تو ستمــــــــگر کردم
حیف از آن عمر که در پای تو من سرکردم

عهـــــد و پیمان تو با ما و وفـــــــا با دگران
ساده‌دل من که قســـم های تو باور کردم

به خدا کافر اگــــــــر بود به رحـم آمده بود
زآن همه ناله که من پیش تو کافــــر کردم

تو شدی همســـــر اغیار و من از یار و دیار
گشتم آواره و ترک ســــر و همسـر کردم

زیر سر بالش دیباســــــت تو را کی دانی
که من از خار و خس بادیه بســـــتر کردم

در و دیوار به حال دل من زار گریســــــــت
هر کجا نالهٔ ناکامی خود ســــــــــر کردم

در غمـــــــت داغ پدر دیدم و چون در یتیم
اشک‌ریزان هـــــــــــوس دامن مادر کردم

اشک از آویزهٔ گوش تو حکـــــایت می کرد
پند از این گوش پذیرفتم از آن در کـــــردم

بعد از این گوش فلک نشنود افغان کسی
که من این گوش ز فریاد و فغـان کر کردم

ای بسا شب به امیدی که زنی حلقه به در
چشم را حلقه‌ صفت دوخته بر در کـــــردم

جای می خون جگر ریخت به کامم ساقی
گر هوای طرب و ساقی و ساغـــــر کردم

شهریارا به جفــــا کرد چو خاکـــــــم پامال
آن که من خاک رهش را به سر افسر کردم

شهریار‏

 

به دنبال خدا نگرد

 

خدا در بیابان های خالی از انسان نیست،                                                                                      

خدا در جاده های تنهای بی انتها نیست،

خدا در مسیری که به تنهایی آن را سپری می کنی نیست،

خدا آن جا نیست،

به دنبالش نگرد.

خدا در نگاه منتظر کسی است که به دنبال خبری از توست.

در قلبیست که برای تو می تپد.

خدا در لبخندی است که با نگاه مهربان تو جانی دوباره می گیرد.

خدا آن جاست.

خدا در خانه ای است که تنهایی در آن جا نیست،

در جمع عزیزترین هایت است.

خدا در دستی است که به یاری می گیری.

در قلبی است که شاد می کنی.

در لبخندی است که به لب می نشانی.

خدا در دیر و بتکده و مسجد نیست،

لابلای کتاب های کهنه نیست،

این قدر نگرد.

نام روزهای هفته در ایران باستان

 

آیا میدانستید که در ایران باستان و در آئین پنج هزار ساله مهر(میترائیسم) روز یکشنبه مهرشید نام داشته که منظور از مهر میترا یا مهر خدای بزرگ آئین میترائیسم و معنی شید آفتاب و روشنایی میباشد یعنی
مهرشید روز مهر و آفتاب یا روشنایی بوده و امروزه در تقویم میلادی این روز sunday نام دارد که دقیقا به معنی روز آفتاب میباشد . و اینک بقیه روزهای هفته:


کیوان شید = شنبه
مهرشید = یکشنبه
مه شید = دوشنبه
بهرام شید = سه شنبه
تیرشید = چهارشنبه
هرمزشید = پنجشنبه
ناهیدشید یا آدینه = جمعه



اینک با بررسی ریشه های این واژگان به این برآیند ساده میرسیم:

کیوان شید = شنبه
Saturday = Satur + day
Saturn = کیوان
------------------------------------------------------------------
مهرشید = یکشنبه
Sunday = Sun + day
Sun = خور (خورشید) = مهر
------------------------------------------------------------------
مه شید = دوشنبه
Monday = Mon + day
Moon
= ماه
------------------------------------------------------------------
بهرام شید = سه شنبه
Tuesday = Tues + day
Tues =
god of war = Mars = بهرام
------------------------------------------------------------------
تیرشید = چهارشنبه
Wednesday = Wednes + day
Wednes =
day of Mercury = Mercury = تیر
------------------------------------------------------------------
هرمزشید = پنجشنبه
Thursday = Thurs + day
Thurs = Thor = day of Jupiter = Jupiter = هرمز
------------------------------------------------------------------
ناهیدشید یا آدینه = جمعه
Friday = Fri + day
Fri = Frig = day of Venues = Venues = ناهی

باور کنید به دور از تعصب میگویم تمامی دنیا وامدار نیاکان ما میباشد.
 

آرزو

روزی انسان ازپروردگار پرسید: خدایا اگرهمه چیز در سرنوشت ما

 نوشته شده است پس آرزو کردن ما چه فایده ای دارد؟


پروردگارخندید و گفت: شاید من نوشته باشم
:
 
هرچه آرزو کرد!!!

شروعي ديگر

گذشته ي من گذشت...
حتي مي توانم بگويم درگذشت!!!
و من برايش ماهها و روزها سوگواري و سکوت کردم...
خاطراتم را زير و رو کردم و اي کاش هاي فراوان گفتم...!
ولي ديگر بس است!

من به شروعي ديگر مي انديشم

و به شروع زندگي ديگر...

و حس ناب تازه شدن...