شلخته کوچک تنها

حالم خوب اما هوا سرد

تنها خبرهایی که می‌شنوم دلم را می سوزاند.

از کسانی که در روز با آنها ساعاتی را میگذرانم

پدر و مادر عزیز

تو مسئولی و متعهد

این بچه های ناقص از مهر،دل شکسته و روح آزرده همانی نشوند

 که استاد ساختن لحظات تلخ خوشمزه شدند.

این آهنگ چقدر شبیه احوال توست عزیز کوچکم

رو به راه نیست احوالم

 شبا بد روزا درگیر درسام

حالم خوش نیست تو منو کشتی

پشت پنجره میشینم خنده این پشت نیست

اخما تو هم غصه ها کوهن

انگار مجبورم که ازت دورم

بی تو این شبها چقده شومن

چقده رفتارت تاثیر داره رومن

 

امروز فهمیدم

.

.

.

نه می تونم جلوت این بحث رو بازش کنم

نه می تونم با غم تنهایی سازش کنم

نه غرور اجازه می ده که به تو خواهش کنم

ولی من دلم پر میزنه موهاتو نوازش کنم

.

.

.

از نو می نویسم

مسیری تازه برای من

 

بی تجربه اما محتاط

دیگر نمیخواهم بترسم

احساس میکنم قدرت در دست من است

یا ناک اوت یا نا

و ناک اوت

ولی ساعت خواب دیگر گذشت

دیر شد..

یک سال و خورده ای نبودم

چه خوب که نوشته ها اینجا میمونن

دلم تنگ شده

موهبت

 

یه سینه که قبلا توش عشق جریان داشته

با تمام سختی هاش و دردهاش

...به سختی هاش نمی ارزه

اصلا

ولی بعضی وقتا وقتی اون حس میاد سراغت و دگرگون ات میکنه

لحظاتت متحول میشه

تلخه خوشمزه میشه

مثل مرگ

...

این اهنگ فرانسوی رو تازگیا دانلود کردم. قبل از اینکه ترجمشو بخونی کاملا حسشو میگیری. 

توصیه میکنم دانلود کنید و همزمان که گوش میدید ترجمشو بخونید اینجوری خیلی لذت بخشه

آهنگ paroles_parolesبه همراهی الن دلون

 ترجمه اصلی:


  آلن دلون: عجيب است
  نمي‌دانم امشب چه اتفاقي افتاده
  مثل اولين روزي كه ديدمت به نظرم مي‌آيي.

  دليدا: باز هم كلمات، همه‌اش كلمات
  هميشه همان كلمات

  آلن دلون: نمي‌دانم چطور برايت بگويم

  دلیدا: هيچ‌چيز ديگر نه، جز كلمات

  آلن دلون: ولي تو آن قصه‌ي زيباي عاشقانه‌اي هستي
  كه من هيچ‌وقت از خواندنش سير نمي‌شوم

  دليدا: كلمات بي‌پايه، كلمات بي‌اساس
   اين حرفت خيلي قشنگ بود،

   آلن دلون: تو از ديروز، تو تا فردا

   دليدا: يادي هم قشنگ بود

    آلن دلون: تو تا ابد تنها حقيقت من خواهي بود

   دلیدا: ولي ساعت خواب ديگر گذشت
   خاطرات هم مي‌پژمرند
   اگر به فراموشي سپرده شوند.

   آلن دلون: تو مثل بادي هستي كه ويولن‌هاي طبيعت را مي‌نوازد
   و با خود عطر گل‌هاي سرخ مي‌آورد

   دليدا: كارامل، آبنبات و شكلات

   آلن دلون: بعضي‌وقتها نمي‌فهممت

  دليدا: مرسي، من ديگر نمي‌خواهم
   مي تواني به يكي ديگر هديه‌شان كني
   كه باد را دوست داشته باشد، و عطر گل‌هاي سرخ را هم.
   من كلمات محبت‌آميز و شيرين
   به دهانم مزه مي‌كند، ولي هرگز دلم را نمي‌برد.

  آلن دلون: يك حرف ديگر

  دليدا: حرف، حرف، حرف.   آلن دلون: گوش كن

  دليدا: حرف، حرف، حرف

  آلن دلون: خواهش مي‌كنم

 دليدا: حرف، حرف، حرف.   آلن دلون: قسَمَت مي‌دهم

   دليدا: حرف، حرف، حرف، حرف، حرف
باز هم كلماتي كه بيهوده به باد مي‌دهي...
           
  آلن دلون: اين تقدير من است كه با تو حرف بزنم
  حرف بزنم مثل همان روز اول كه حرف زدم.

   دليدا: باز هم كلمات، همه‌اش كلمات
  هميشه همان كلمات

   آلن دلون: چقدر دوست دارم كه مرا درك كني

  دليدا: هيچ‌چيز ديگر نه، جز كلمات

  آلن دلون: كه فقط يك بار به من گوش كني

دليدا: كلمات سحرآميز، كلمات مكرآميز
  كه خارج مي‌زنند

 آلن دلون: تو رؤياي ممنوع من هستي

   دليدا: بله، خيلي خارج مي‌زنند..   آلن دلون: تنها بيم من و تنها اميد من هستي.

 دليدا: هيچ‌چيز جلودارت نيست وقتي شروع مي‌كني
 اگر مي‌دانستي كه چقدر من
   به كمي سكوت احتياج دارم

 آلن دلون: تو براي من تنها موسيقي‌اي هستي
 كه ستاره‌ها را بر بالاي بيابان‌ها مي‌رقصاند

   دليدا: كارامل، آبنبات و شكلات

   آلن دلون: اگر نمي‌بودي ترا خلق مي‌كردم

  دليدا: مرسي، من ديگر نمي‌خواهم
  مي تواني به يكي ديگر هديه‌شان كني
   كه باد را دوست داشته باشد، و عطر گلهاي سرخ را هم
  من كلمات محبت‌آميز و شيرين
   به دهانم مزه مي‌كند، ولي هرگز دلم را نمي‌برد

  آلن دلون: يك كلمه‌ي ديگر، فقط يك حرف

  دليدا: حرف، حرف، حرف

   آلن دلون: گوش كن
 دليدا: حرف، حرف، حرف

   آلن دلون: خواهش مي‌كنم

  دليدا: حرف، حرف، حرف

   آلن دلون: قسمت مي‌دهم

   دليدا: حرف، حرف، حرف، حرف، حرف
 باز هم كلماتي كه بيهوده به باد مي‌دهي
 
  آلن دلون: چقدر تو زيبايي

 دليدا: حرف، حرف، حرف

   آلن دلون: چقدر تو زيبايي !

 دليدا: حرف، حرف، حرف

   آلن دلون: چقدر تو زيبايي !

   دليدا: حرف، حرف، حرف

  آلن دلون: چقدر تو زيبايي

   دليدا: حرف، حرف، حرف، حرف، حرف
    باز هم كلماتي كه بيهوده به باد مي‌دهي

 

یادآور طبیعت

 

می خواهم انسانی دیگرگونه باشم

می خواهم از درختها ایستادگی بیاموزم

می خواهم چونان مورچه ای باشم پرتلاش بی آنکه

هراس داشته باشم از باران

می خواهم با گندمزار برقصم

با قاصدک ها پرواز کنم

با جیرجیرک ها آواز بخوانم

می خواهم بیکرانه باشم چون دریا

بی نشانه باشم چون باد

از چشمانم رودخانه ای جاری کنم برای چمنزار

تبر را کنار بگذارم

کمانم را بشکنم

آهو را رها کنم برای پلنگ

خرگوش را برای عقاب

پرنده ای باشم و پرواز کنم در برابر باد

...

باید انسانی دیگرگونه باشم ...

 

شستشوی لباس های درون

بعضی وقتا به این فکر میکنم برا تمیز کردن روده ها (روده ی انسان)باید چند روز هیچی نخورد.بعد از اون هم چند روز اب

خورد که کلا روده ها رو شستشو بده.

امروز به این فکر افتادم چقدر خوب میشد وقتی معدت درد میگرفت درش میاوردی(مثل یه کیسه ست دیگه)پشت و

روش میکردی و قشنگ میشستیش.تازه چند ساعتم میزاشتیش تو اب سرد!

نمیدونم اخه اب سرد هم برا لباس خوبه هم برا سبزیجات ازون لحاظ تو اب سرد بمونه فکر میکنم بهتره(دلیل علمی

نداره بیشتر فانتزیه)

یه روز کبدتو میگرفتی زیر شیر اب یه روز توی ریه هاتو میشستی.

اگه مادرم بود چند ساعتم تو وایتکس میزاشتتش!

 

هوا

 

امروز هوا عالی بود.

بهار داره میاد.

مطلب جدی

 

حسودی حس خیلی بدیه.(چشم بسته غیب گفتم)

کسی که حسادت میکنه خیلی بیشتر از کسی که مورد حسادت واقع میشه عذاب میکشه.

با توجه به تجربه ای که داشتم فکر میکنم اینم جزوی از زندگی هر روزه ی ما شده .

ولی درد به دوایی نیست.

همه ی ما هم حسادت کردیم هم مورد حسادت واقع شدیم

خوب  ما انسانیم دیگه

اینطور وقتا بهترین کار اینه که خودت رو به جای طرف مقابلت قرار بدی

یکم مثبت اندیشی و بزرگی علاج این درده.

وقتی مورد حسادت واقع میشی باید ببینی مقطعیه یا ادامه دار.

اگر مقطعیه سکوت درمان موقته خوبیه

اما اگه ادامه داره طرف مقابلت رو ینی کسی که داره حسادت میکنه رو با خودت هم حس کن

اینطور وقتا لااقل من خودم این کارو میکنم

نمیزارم ادامه پیدا کنه

نمیزارم حسادت طرف مقابل بیشتر تحریک شه.

بستگی به رابطه ها داره هر چه نزدیک تر باید بخشنده تر رفتار کنی.

میگن تلقین تاثیر گذاره حتی زمانی که به حقیقت تلقین در اون مساله شک دارید

به فرض مثال وقتی من خانوم یا اقا به شرایط و موقعیت کسی یا حتی کوچک تر به یک شی حسادت میکنیم

نقطه ی مقابلش اینه که بخوایم تحسینش کنیم.

اینکه بخوایم اون شرایط و اون و موقعیت رو تحسینش کنیم کما اینکه بر این باور بودیم که حس خوبی به این قضیه ندارم

اما جواب میده.

اینجاست که به دروغی که به خودتون میگید باور میکنید.

و واقعا باور میکنید.

اما پیش شرط لازم برای استفاده ازین تکنیک خودآگاهی نسبت به حس خودتون هستش.

اینکه دقیقا بفهمید دارید چی کار میکنید و بخواهید تغییر کنید

ینی یه امادگی ذهنی از قبل داشته باشید.

اینکه سرمونو نندازیم زمین برو که رفتیم.تو بیشتر مسیرهای زندگی یه لحظه باید ایستاد

و پرسید من دارم به کجا میرم

یا دارم چکار میکنم

و چه مرگمه.

این چه مدلشه؟؟

موندم تو بعضی از حرکت هایی که انجام میدم.

اصلا این من نیستم.

این غرور یه ماسکه

کافیه به چشمام نگاه کنی

اونوقت میفهمی

دیگه خسته شدم

نمیدونم چه مرگمه!!

خدایا

من

یا مرگ میخواهم یا دوستی.

هیچ!

                 


بارون بارونه زمینا تر میشه

گلنسا جونم کارا بهتر میشه

گل نسا جونم تو شالیزاره

برنج میکاره میترسم بچاد

طاقت نداره طاقت نداره

بارون بارونه زمینا تر میشه

گلنسا جونم کارا بهتر میشه

دونای بارون ببارید آرومتر

بارای نارنج داره میشه پرپر

هلاهل

این طرف مشتی صدف آنجا کمی گل ریخته

موج،ماهیهای عاشق را به ساحل ریخته

بعد از این در جام من تصویر ابر تیره ایست

بعد از این در جام دریا ماه کامل ریخته

مرگ حق دارد که از من روی برگردانده است

زندگی در کام من زهر هلاهل ریخته

هر چه دام افکندم،آهوها گریزان تر شدند

حال صدها دام دیگر در مقابل ریخته

زاهدی با کوزه ای خالی ز دریا بازگشت

گفت خون عاشقان منزل به منزل ریخته!
فاضل نظری

کشفیات تازه در زندگی

درد دارد امروز حرفی برای گفتن نداشته باشی با کسی که تا دیروز تمام حرفهایت را فقط با او می گفتی...