شیزوفرنی

من تشنه‌ی یک «دوستت دارم»
من تشنه‌ی یک«عشق من » بودم
تو حسرتام دست نوازش بود
خیلی طبیعی بود، زن بودم

تو خاطراتم خستگی پر بود
جامونده بودن سال‌هام از عشق
هر جا رسیدن جاش خالی بود
جامونده بودن بال‌هام از عشق

مثل یه پیچک دور من پیچید
تنهاییِ منحوس و منفورم
من می‌کشیدم بی‌کسی‌هام‌و
با زخم‌های تلخ و ناجورم

این‌خونه خیلی غصه‌م‌و می‌خورد
شیرای آبش چکه می‌کـــــردند
من گریه‌شو انکـــــــار می‌کردم
امـــــا اتاقـــــــا شاهـــــــدِ دردند

هم‌خونه‌ی غمگین من غم بود
شب‌ها گلوم از غم ورم می‌کرد
گاهی جنازه‌م راه می‌رفت‌و
یک چایی کمرنگ دم می‌کرد

من دفن بودم توی تنهـــــایی
تا اینکه تو درها رو وا کردی
مرگ‌و تکوندی از تنم انگار
وقتی من‌و عشقم صدا کردی

عشق تو اومد شرّ اندوه‌و
از روی قلب زندگی کم کرد
دست من‌و محکم گرفت عشقت
از زیر آوارا بلندم کرد

حالا تنم گل می‌ده هر لحظه
از باور من نور می‌ریزه
شادی اتاقارو بغل کرده
این خونه از عشق تو لبریزه

با شیزوفرنی شاد و خوشبختم
دستت من‌و تنها نمی‌ذاره
دکتر نمی‌رم تا نری دیگه
دیوونگی هم عالمی داره

قرصام‌و توی سطل خالی کن
ناممکــــــنِ شیرینِ رویایی
دیگه نیازی نیست درمون شم
هروقت افسرده‌م تو اینجایی

#مهلاتیموریان

اینم بماند به یادگار از دی ۱۴۰۴

هذیان

قبلا می‌رقصیدم
و جنازه‌ام این را به خاطر آورد
و اگر جنازه‌ها گریه می‌کردند
هق هق هم می‌زد

قبلا قلبی داشتم
که از اسمی تندتر می‌تپید
باجمله‌ای از سینه‌ام بیرون می‌زد
و احساسی که در تنم جا نمی‌شد
و گاهی از پنجره‌ی اتاق سرریز می‌شد
به کوچه
به خیابان
به مردم
که هنوز بوی کافور نمی‌دادند.

زنده که بودیم
چیزی داشتیم که اسمش عشق بود ،
عشق بهشت بود.
نور بود.
وجد بود
پرنده‌ها دَرش آواز می‌خواندند
و تا چشم کار می‌کرد گل بود که از جانمان جوانه می‌زد.
عطر داشت
طعم نان داغ روستا داشت
با مربای بهارنارنج شمال
عاشق که می‌شدی همیشه اردیبهشت بود
سی و یکم نَه‌
همیشه اول اردیبهشت بود
کنار زاینده رود بود،
زیر خواجو
شجریان‌ها با دهان مردم تصنیف می‌خواندند
پدر و پسر.
اصلا یک چیزی بود
برکت داشت
خدا در چهار راه آپادانا همیشه مراقب بود
که جنازه نشویم .

نفهمیدیم چطور
برکت را بردند
زاینده رود را بردند.
دهان‌های پدر و پسر را هم.
چهار راه آپادانا خالی شد
خدا راهم بردند انگار
و عشق دود شد و به هوا رفت

و نمی‌دانم چه شد
چه شد که دیگر بوی انسان نیامد
و قحطی نان شد
عطر عشق پرید
حالا جنازه‌‌هایی شدیم در خانه،
در خیابان
که فقط نان می‌شناسد
نان را
که طعم خون گرفته است

جنازه‌های که آنقدر دیر و دور رفته اند
که حتی عشق هم مردگی‌شان را شفا نخواهد داد .

#مهلا_تیموریان

موی پرِ جوگندمی

مزرعه‌ی خشخاشن انگاری
تو چشمای وحشیت چی می‌کاری
این در صد بالای الکل رو
بگو بدونم از کجا داری

از الکلِ رویات سگ‌ْمستم
من غرق چشمای توام هرشب
این دائم الخمرو که می‌شناسی
درگیر سودای توام هرشب

ای وای از این عکسای بیرحمت
دست از سر من برنمی‌دارن
هر شب که می‌سوزم تو دلتنگی
هیزم رو این آتیش می‌ذارن

دستام پرِ از حسرت لمسِ
اون صورت خندونِ تو عکسان
چند وقته انگشتای دلتنگم
مویِ پرِ جوگندمی می‌خوان

این بی‌قراری‌ها رو می‌فهمی
معشوقِ ممنوعِ زمستونی
مردادم از داغیِ احساس‌و
حال من‌و تنها تو می‌دونی

یک عمر دنبال تو می‌گشتم
کمیابِ رویایی شهرآشوب
باید فقط مال خودم باشی
زیباترین ! ای بی‌نهایت خوب!

#مهلا_تیموریان

🥰

من به لبخند تو دقت کردم
دیدنش واجب‌الاستغفاره
چقد آدم به هوس افتادن
لبِ لامصبِ آتیش‌پاره

همه شاعرای شهرت حتما
تو رو داشتن می‌نوشتن عشقم
دو تا چشمای عجیبت انگار
استعاره از بهشتن عشقم

عشق تو خیلی تحمل می‌خواد
من ضعیفم واسه زیبایی تو
ذهن غمدیده‌ی من ترسیده
از دل انگیزیِ رویایی تو

تو زیادی واسه دنیا خوبی
واسه من که عمری تنها موندم
من که از وحشت یک آخرِ تلخ
همیشه از عاشقی جا موندم

دیگه دنیای دلم خوشرنگه
از تو و زیباییات سرشاره
منِ آواره رو یادم رفته
داره خوشبختی ازم می‌باره

#مهلا_تیموریان

باید بگی نرو...

دیوونه جون ببین این منطق منه
وقتی به رفتنم اصرار می‌کنم باید بگی نرو

من عاشقم ولی از ترس رفتنت
وقتی که عشقت‌و انکار می‌کنم باید بگی نرو

دعوا که می‌کنیم دیوونگی نکن
هر وقت بحث‌مو کشدار می‌کنم باید بگی نرو

اینقدر سخته که این زن رو حس کنی؟
هر جور با دلت رفتار می‌کنم باید بگی نرو

!دیوونه‌ام درست...اما عزیز من تو منطقی نباش
این عشقه لعنتی! هر کار می‌کنم باید بگی نرو

اینقدر راحت اَز این زن گذر نکن
دیکتاتورم ...تو رو وادار می‌کنم، باید بگی نرو

مهلا تیموریان #مهلا_تیموریان #مهلاتیموریان

ارام جانت نیستم

در دو چشمت هستم و در عمق جانت نیستم
من عزیز آن وجود مهربانت نیستم

گر چه با من هم‌کلامی گاهگاه از روی لطف
هم‌کلامت آری اما همزبانت نیستم

عشق تو دیری‌ست درخان دلم ساکن شده
من به جز یک رهگذر در دیدگانت نیستم

گاه غمگینم در این حسرت که می‌سوزاندم
ای که آرام منی! آرام جانت نیستم

گاه خوشحالم ،خداراشکر ،خیلی خوب شد
آنکه غم‌هایش کند دل ناگرانت نیستم

#مهلا_تیموریان

باورم زخم است

چقدر منتظر شانه‌ات بمانم تا
پناهگاه جهان حقیر من بشود
چقدر چشم به راهت بمانم آواره
تنت دوباره برای تنم وطن بشود

دوباره کاش بیایی ، طبابتی بکنی
نگات را به دو چشم غمین بنوشانی
نوازشم کند ای کاش دست پر‌مهرت
بغل کنی و مرا در خودت بپوشانی

برام هدیه بیاور حضور نابت را
طلسم بی‌کسیِ بی‌زوال را بشکن
صدات جنس نفیسی برای سوغات است
سکوت خانه‌ی غمگین‌ و لال را بشکن

به من سفر کن و از نو مرا مرمت کن
که خشت خشت وجود مکدرم زخم‌است
پر است خاطره‌هام از خیانت و نیرنگ
یقین‌ وصدق بیاور که باورم زخم است


#مهلا_تیموریان

ولی دوست دارمت

تنهام و بی پناه ولی دوست دارمت
شاید به اشتباه ولی دوست دارمت

از من بریده‌ای و رها کرده‌ای مرا
در نیمه‌های راه ولی دوست دارمت

افتادم وشکستم از آن شانه‌های لیز
ای سست تکیه‌گاه!...ولی دوست دارمت

در جنگ نابرابرِ غم‌های وحشی‌ام
من زخمی و تباه... ولی دوست دارمت

ای عشقِ بی‌دلیل! ببین غرق هق‌هق‌ام
تو مست قاه قاه ولی دوست دارمت

تاریک کرده‌ رفتنت ای یار خانه را
عالیجناب ماه! ولی دوست دارمت

با وعده‌ی سپیدی و خوشبختی آمدی
دنیا شده سیاه ولی دوست دارمت

#مهلا_تیموریان

تو لبخندت شفابخشه

عشقم تو لبخندت شفابخشه
خوشبخت‌ترینم که تو رو دارم
هر چی سر دلم بیاد بازم
دلخوش به اینم که تو رو دارم

به آرزوش رسیده این زن که
مهر تو از دنیاش سرریزه
من عاشق این زندگی هستم
سخته ولی با تو دل‌انگیزه

یادت چراغ خونمه آقا
غرق امید و شادی و نورم
چه جوری دنیامو بغل کردی
وقتی که از دستای تو دورم

تا فاتح قلب تو شد دیگه
این زن تو هیچ جنگی نمی‌بازه
تا تکیه‌گاه قلبمی آقا
هیچی منو از پا نمی‌ندازه

#مهلا_تیموریان

سگ لرزه می‌زدم تو سوز بی‌کسی
وقتی‌که اومدی سرما فرار کرد
 دلگرمی نگات پاییزِ جونم‌و
این هیزمِ تَرو غرق بهار کرد

مفهومِ روشنی! زیباترین امید!
مهمون خوش‌قدم در اوج یَاس و غم!
ویرونه‌ی دلم آباده با لبات 
خنده‌ت بسه واسه آبادیِ یه بم

از وقتی اومدی قرصه دلم به تو
غم پَر! گلایه پَر!دلشوره هام پَر!
لطفا عوض نشو! ثابت قدم بمون
 !شیرین ترین خطر! آقای همسفر!

ای شادیِ مدام تو قلب لحظه ها
امنیت منی محکم ترین پناه
تو باورم امید بازم جوونه زد 
پیغمبرِ یقین ! معصومِ بی‌گناه!

لبریز از توام ای جاری از خدا!
شونت برام مثه صحن مطهره 
قمریِ دل به اون معصومه‌ی نگات
دل داده تا ابد، از تو نمی‌پره

دنیامو پر کن از عکسای  محشرت
عکست واسه یه عمر عاشق کشی بسه
از دور دارمت این کافیه برام 
خونه با یاد تو بیت المقدسه

#مهلا_تیموریان
#ترانه #ترانه_سرایی #بابل