...سلام دوستان....
Hi
کابوس امشبم شده ای تو ؛
دوم شخص مفردی که زمزمه ی دوستت دارم را در گوشم نجوا میکرد
و حال میگوید برو …
تک فعلی که هیچگاه انتظار شنیدن صیغه ی امرش را نداشتم !
welcom
Hi
welcom
فرقـی نمـی کند !! بگویم و بدانـی ...!
یا ...نگویم و بدانـی..!
فاصله دورت نمی کند ...!!!
در خوب ترین جای جهان جا داری ...!
جایـی که دست هیچ کسـی به تو نمـی رسد.:
دلــــــــــــــم
هر چه دلم را خالی می کنم باز هم پر می شود از تو ،
چه برکتی دارد دوست داشتنت....

يه مرحله ای هست تو زندگی که از اون به بعد ديگه اجازه ورود آدم جديد به زندگيتون نميدين....
نه اين که نخواين; حوصله اشو ندارين واعصابه تازه آشنا شدن وکشف اخلاقای شخصيت جديدوندارين....!!!
يه حلقه از دوستايی قديميتون ميسازين خودتونم وسطش ؛
تازه شايد دونه دونه از اون حلقه هم کم بشه؛
فقط فرقش اينه که تو چه سنی به اين
مرحله برسين....
اين مرحله تازه مرحله ی شناخت خودتونه!!!!
اينجاس که ميفهمی
با خودت و اطرافيانت چند چندی!!!

امروز چند شنبه است؟
چندم کدام ماه و چندم کدام سال است؟
امروز چند سال از من می گذرد...
و من چند ساله ام؟؟؟؟
چیزی به یاد نمی آورم جز اینکه...
امروز اکنون است و اینجا زمین است...
و من به دنیا آمده ام...
به رسم عادت :
...تولدم مبارک...
9 / 8 / 1375

حلقه می شوند دور گردنم !

ﻭﻗﺘﯽ ﺩﻟﺖ ﯾﻪ ﺟﺎﯾﯽ “ﮔﯿﺮ” ﺑﺎﺷﻪ..
ﮐﻞ ﺯﻧﺪﮔﯿﺖ ﺭﻭ “ﻧﺦ ﮐﺶ” ﻣﯿﮑﻨﻪ …

هـــــیـــــچ وقــــت
اشــــک اونــــی که دوســـــش داری رو درنــــــیار…
چـــــون ممــــکنه هـــــــمراه اشــــــکاش
از چشـــــمش بیوفتی

هیچوقت دل اونایی که گریه شون بی صداست رو نشکنید..
چون این آدما هیچکس رو ندارن که..
اشکاشونو پاک کنه …

خدارو شکر بعد این همه زندگی منم یه چیز شدم :
“فراموش"

گرگ ها همیسه زوزه نمیکشند . . .
گاهی میگویند دوستت دارم و زودتر از آنکه بفهمی بره ای . .
. . .میدرند خاطراتت را . . .
و تو میمانی با تنی . .
. . که . .
بوی گرگ گرفته . .

چقدر
متفاوت اند آدمها . . .
عشق برای یکی دلگرمی . . .

یادم میفتد..
که دلتنگی..
iهیچ گاه بهانه خوبی برای تکرار یک
...اشتباه نیست..



دیوونه بازی می دونی یعنی چی؟
یعنی وقتی کنارته
یهو
دماغشو بکشی
چشماش پرِ اشک بشه
بگه
آخه مگه خل شدی؟؟؟
بگی آخ آره دیگه! خلِ تو!
وقتی داره باهات بحث می کنه
چشماتو ریز کنی
بگه :
خاک به ســـــــــرم ... باز تو اخم کردی؟
نگفته بودم بهت نمیاد ؟ اصلا گوش نمی دی ها!
بعد تا بیاد چیزی بگه!
بگی چی گفتی؟؟ دوسم داری؟ خوب عزیزم منم دوست دارم!
نشسته باشین تو یه جمعِ دوستانه
داره حرف می زنه .. حرف می زنه.. حرف می زنه
یهو وسطِ حرفش بری بگی
تو پرانتز می خواستم بگم
من ایشونو خیلی عاشقم
خوب داشتی می گفتی عزیزم ..
دیوونه بازی یعنی اینکه
یه روز
بیاد بهت بگه
مرسی که انقدر دیوونه ای
یادت باشه همیشه ی همیشه
برایِ رابطه
مرز
بی معناست
حواست باشه
برایِ گفتنِ دوستت دارم
هزار و یک راه هست
حواست باشه... حواست پرتِ
دیوونگی هایِ روزگار نشه♥
בפֿــتــَـر بـــــآش..
בפֿــتــَـرونـــہ نـــــآز ڪـــטּ
!
בפֿــتــَـرونـــہ فڪــــر ڪـــטּ
!
בפֿــتــَـرونـــہ اِحـ ـســـاس ڪـــט
!
בפֿــتــَـرونـــہ اِستـِــــــــבلال ڪـــטּ
!
בפֿــتــَـرونـــہ زنــבگـے ڪـــטּ
!
امآ بــבوטּ غَم رو به اِشتبـــاه توے فرهنگـــِــ בפֿــتــَـرونـــہ ے
تــُـو جا دآدن
. . .
اینے ڪــِ تــو وجوבتــــہ و اِسمِــش رو گذآشتـטּ ..
..اِحـساس..
مُـقــَــבسـِـہ ، بیهوבه نَشڪنش!!

سلام دوستان عزیزم..
این یه اطلاعیه ست..
حالا شما باید مطلع شید که...
....
مدیر این وبلاگ واسه یه مدت کوتاه عوض شده..
قبلا دوست خوبم مهرو بود..
الان دوست خوبش که من باشم و اسمم ساناز جوووون مدیر هستم..
مطالب اخیر داخل وب از طرف مهرو ولی با نگارش من بود..
از این به بعد مطالب تا زمان برگشت دوستم با نگارش و انتخاب منه..
البته این موضوع فقط تا یه مدت کوتاهه و..
مهرو زوده زود زود برمیگرده...
..
...
...
...من یک دختــــــرم...
نگاه به صدا و بدن ظریفم نکن...!!
اگر بخواهم...
تمام هویت مردانه ات را به اتش خواهم کشید.
...من یک دخترم...
...با احساسات دخترانه ...
سختم نکنید..!
...من یک دخترم...
مهربانم ... سنگم نکنید..!
...من یک دخترم...
ساده ام ... پیچیده ام نکنید..!
...من یک دخترم...
عشق واندیشه درجانم است...مسخره ام نکنید..!
دخترانه گی هایم لطیفند..
با زبری مردانگی هایت خراششان نده!
دخترانه گی هایم نیاز به مردانگی هایت ندارند..
برو مردانگی هایت را با زنانگی های یکی دیگر ارضا کن...!
کاش شعور یک عده برسه نر بودن یک جنسیت است..
... و...
مرد بودن یک هویت...
وقتی خواستن ها ، بوی شهوت میدهند...
وقتی بودن ها ، طعم نیاز دارند....
وقتی تنهایی ها بی هیچ یادی از یار ، با هر کسی پر میشود...
وقتی نگاه ها ، هرزه به هر سو روانه میشود...
وقتی غریزه ، احساس را پوشش میدهد...
وقتی انسان بودن ، آرزویی دست نیافتنی میشود...
دیگر نمی خواهمت ، نه تو را...
...و...
...نه...
هیچ کس دیگر را .....
به قول یه دوست
یک پایان تلخ بهتر از یک تلخی بی پایان
تلخی بی پایان شده زندگی منو
پایان تلخ شده مرگ من
من انقدر سختی دیدم که خندیدن یادم رفته
حالا اگه یه پایان تلخ واسه خودم بزارم چی میشه
فکر نکنم به هیچ جای دنیا بر بخوره
خسته شدم از بغض و اشک و تحمل وخفه کردن صدام
دلم پرواز میخواد
دوست دارم از فکرش در بیام اما
با دیدن پشت سرم نمی تونم
آخر راهم خیلی نزدیکه دیگه حتی لبخند هم یادم رفته
من یه آدم تنها تو این تنهایی لعنتی جز تو خدایی که
نگام می کنی کسی رو ندارم پشتم باشه
اینکه انقدر دلمو میشکنی رو نمی فهمم..

اینجا سرزمین واژه های وارونه است
جایی که گنج, "جنگ" می شود
درمان, "نامرد" می شود
قهقه , "هق هق" می شود
اما دزد همان "دزد" است
درد همان "درد". . . .
در روزگاری که
چشم های سیاه شبه آدمیان حریص تر از
همیشه است ...
عده ای رویای زیبایی رادرهتک عفت می بیند...
درهتک حریمی که ازتندیس حیا یاس بوستان محمدی
دردفترارزش های یک بانوبه جای مانده است...
بانو....!!!
حجابت وکیمیای غیرتت را
به لبخندهای هرز مفروش....
سلام دوستان گلم..
یه حرف کوچک برای بانو دارم..
بانوی زیبااین متن روچندباربرای خودت بخون
ودردلت زمزمه اش کن..
وبهش فکرکن..
این متن حرف های زیادی برای
بانوهای دلتنگ این عالم هرزه دارد..
بانومراقب احساست باش..
جزخداهیچکس ارزش احساس توراندارد..
تقدیم به همه بانوهای دلشکسته..

دیروز شیطان را دیدم. ..
در حوالی میدان بساطش را پهن کرده بود..
فریب میفروخت...
مردم دورش جمع شده بودند..
هیاهو میکردند و هول میزدند ..
و..
بیشتر میخواستند...
توی بساطش همه چیز بود:
غرور..
حرص..
دروغ..
خیانت..
جاهطلبی و ...
هر کس چیزی میخرید..
و در ازایش چیزی میداد...
بعضیها تکهای از قلبشان را میدادند...
و ..
بعضی پارهای از روحشان را...
بعضیها ایمانشان را میدادند..
و ..
بعضی آزادگیشان را...
شیطان میخندید ..
و ...
دهانش بوی گند جهنم میداد...
حالم را به هم میزد...
دلم میخواست همه نفرتم را
توی صورتش تف کنم...
انگار ذهنم را خواند. ..
موذیانه خندید ..
و ..
گفت:
من کاری با کسی ندارم..
فقط گوشهای بساطم را پهن کردهام..
و آرام نجوا میکنم...
نه قیل و قال میکنم..
و نه کسی را مجبور میکنم چیزی از من بخرد...
میبینی!
آدمها خودشان دور من جمع شدهاند...
جوابش را ندادم...
آن وقت سرش را نزدیکتر آورد..
و گفت:
البته تو با اینها فرق میکنی...
تو زیرکی و مومن...
زیرکی و ایمان، آدم را نجات میدهد...
اینها سادهاند و گرسنه...
به جای هر چیزی فریب میخورند...
از شیطان بدم میآمد...
حرفهایش اما شیرین بود...
گذاشتم که حرف بزند ..
و او هی گفت و گفت و گفت...
ساعتها کنار بساطش نشستم ...
تا این که چشمم به جعبهای عبادت افتاد ...
که لا به لای چیزهای دیگر بود...
دور از چشم شیطان آن را
برداشتم و توی جیبم گذاشتم...
با خودم گفتم:
بگذار یک بار هم شده کسی
چیزی از شیطان بدزدد...
بگذار یک بار هم او فریب بخورد...
به خانه آمدم و
در کوچک جعبه عبادت را باز کردم...
توی آن اما جز غرور چیزی نبود...
جعبه عبادت از دستم افتاد ..
و غرور توی اتاق ریخت. ..
فریب خورده بودم..
فریب...
دستم را روی قلبم گذاشتم..
نبود!
فهمیدم که آن را
کنار بساط شیطان جا گذاشتهام...
تمام راه را دویدم...
تمام راه لعنتش کردم...
تمام راه خدا خدا کردم...
میخواستم یقه نامردش را بگیرم...
عبادت دروغیاش را توی سرش بکوبم..
و قلبم را پس بگیرم...
به میدان رسیدم، شیطان اما نبود...
آن وقت نشستم و
های های گریه کردم...
اشکهایم که تمام شد،بلند شدم...
بلند شدم تا بیدلیام را با خود ببرم..
که صدایی شنیدم، صدای قلبم را..
و همانجا بیاختیار به سجده افتادم..
و زمین را بوسیدم...
به شکرانه قلبی که پیدا شده بود .
...
....
.....
......
........
...........

و.....؟ ؟ ؟ ؟ ! ! !
من از یه شکست عاشقانه می آیم..
بگذار همه برای این اعتراف سرزنشم کنن...

کم سرمایه ای نیست ؛
داشتن آدمایی که حالتو بپرسند !
ولی ....
از اون بهتر داشتن آدمهاییه ،
ک وقتی حالتو می پرسند ؛
بتونی بگی :
خوب نیستم ... !!!

دقت کردین که آدم ها لالت می کنند…
بعد هی می پرسند…
چرا حرف نمی زنی؟؟!
این خنده دارترین نمایشنامه ی دنیاست…

به سلامتی اون پسری که وقتی تو خیابون نگاهش به یه دختر ناز و خوشگل میفته...
بازم سرشو میندازه پایین و زیر لب میگه:
اگه آخرشم باشی... انگشت کوچیکهٔ عشقمم نیستی...

به ســـــــلامتی اون دختـــــری که وقــــتی توو خیـــابون یه لکــســوز بـــراش بوق میــــزنه...
ســـرشــــو مـــیندازه پاییـــن و زیــر لـــب میـــگه :" اگــــه 730 هـــــم داشـــــته باشی ،
چــــرخ پـــراید عشـقمم نمیشی..!!!

به ﺳﻼﻣﺘﯽ ﻫﻤﻪ ﯼ ﺍﻭﻧﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺟﺮﺍﺕ ﺩﺍﺭﻥ ﻣﯿﮕﻦ ﺩﯾﮕﻪ نمی خوامت . .
ﻧﻪ ﺍﻭﻧﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻣﯿﮕﻦ: ﻣﯿﺪﻭﻧﯽ... ﺗﻮ ﻻﯾﻖ ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺯ ﻣﻨﯽ!

به سلامتی اونی که وقتی هزار دلیل برای رفتن داره..
هنوز دنبال یه بهونه هست كه بمونه.....!

به سلامتی کسی که بیخیالمونه ولی تو خیالمونه....

به سلامتی اونایی که تو این هوای دونفره با تنهاییشون قدم میزنن...

به سلامتیه دوست نازنینی که گفت: قبر منو خیلی بزرگ بسازین.... چون یه دنیا آرزو با خودم به گور میبرم.....!

به سلامتی همه ی اونایی که ما رو همین جوری که هستیم دوس دارن
وگرنه بهتر از ما رو که همه دوس دارن...

به سلامتی اون دلی که هزار بار شکست ولی هنوزم شکستن بلد نیست...

هوا گرفته بود وباران میبارید به سلامتی کودکی که آهسته گفت خدایا گریه نکن درست میشه......

به سلامتی آدمای پاکو وفادار قربون هرچی آدمه پاکه...

به سلامتی آدمایی که نوشته هارو میخونن و بدون نظر دادن نمیرن...


Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA
در روزگاران قدیم
انسانها بسیار به هم ظلم کردند و سیاهی و تباهی به نهایت خود رسید .
تا اینکه کتیبه ای از سوی پروردگارشان
بر آنان نازل شد !
ده فرمان :
1- هیچ انسانی ، انسان دیگر را نکُشد .
2- هیچ انسانی ، به انسان دیگر تجاوز نکند .
3- هیچ انسانی ، به انسان دیگر دروغ نگوید .
4- هیچ انسانی ، به انسان دیگر تهمت نزند .
5- هیچ انسانی ، از انسان دیگر غیبت نکند .
6- هیچ انسانی ، مال انسان دیگر را نخورد .
7- هیچ انسانی ، به انسان دیگر زور نگوید .
8- هیچ انسانی ، بر انسان دیگر برتری نجوید .
9- هیچ انسانی ، در کار انسان دیگر تجسس نکند .
10- هیچ
انسانی ، انسان دیگر را نپرستد !
پس از آن
سالیان سختی بر شیطان و
همدستانش گذشت ،
تا اینکه روزی شیطان ، چاره ای
اندیشید .
او گفت :
ای دوستان ، کلمه ای یافته ام
که بسیار از او بیزارم
اما
به زودی با افزودن تنها همین یک
کلمه به ده فرمان ، همه چیز را به سود خودمان ، تغییر خواهم داد
و ده فرمان چنین شد :
1- هیچ انسانی ، انسان مؤمن دیگر
را نکُشد .
2- هیچ انسانی ، به انسان مؤمن دیگر تجاوز نکند .
3- هیچ انسانی ، به انسان مؤمن دیگر دروغ نگوید .
4- هیچ انسانی ، به انسان مؤمن دیگر تهمت نزند .
5- هیچ انسانی ، از انسان مؤمن دیگر غیبت نکند .
6- هیچ انسانی ، مال انسان مؤمن دیگر را نخورد .
7- هیچ انسانی ، به انسان مؤمن دیگر زور نگوید .
8- هیچ انسانی ، بر انسان مؤمن دیگر برتری نجوید .
9- هیچ انسانی ، در کار انسان مؤمن دیگر تجسس نکند .
10- هیچ انسانی ، انسان دیگر را نپرستد ! مگر اینکه بسیار مؤمن باشد !
و اینک ای دوستان
به سوی انسانها بروید و به وسوسه
بپردازید
و کاری کنید که هیچ کس ، هیچ کس
را مؤمن نپندارد ، جز آنان که از دنیا رفته اند !

آقاخب مراقب باش گول نخوری دیگه..
کاش نجابتم را بهانه رفتنت نمیکردی!
تا با دیدن هر هرزه ای به خودم نگویم
اگر مثل این بودم نمیرفت..!!

اگر با گرگها زندگی میکنی زوزه کشیدن را بیاموز....
در دنیایی که من زندگی می کنم,تنها خدایش از
پشت خنجر نمی زند!!!!!

میـدونی بن بست زنـدگی کـجـاست ؟
جــایــی کـه
نـه حـــق خــواسـتن داری
نـه تــوانــایـی فـــرامــوش کـــردن

خواستم خودمو گول بزنم
همه خاطراتم رو انداختم یک گوشه و گفتم: فراموش...
یه چیز ته قلبم خندید گفت: یادمه

چرا نگاه میکنی؟
تنها ندیدی؟
به من نخند
من هم روزگاری عزیز دل کسی بودم


زندگی به من آموخت که همیشه آماده دفاع
از حمله کسی باشم که به او محبت فراوان کردم!
و اگر می دانستی که چه زخمی دارد ؛ چه دردی دارد خنجر
از دست عزیزان خوردن ؛از من خسته نمی پرسیدی که :
" آه ای مرد چرا تنهایی"
این داستان جالبوقشنگیه..پیشنهادمیکنم بخونیش..
خوشت اومدمارویه نظرمهمون کن دوست عزیز...
عشق محکومی است که محاکمه نمی شود....دیوانه ایست که معالجه
نمی شود....بیگانه ایست که شناخته نمی شود....سکوتی است که شکسته نمی
شود....وفریادی ایست که ارام نمی شود
کلبه ی کوچک قلبم برایت مرکبی از غرور و محبت مهیا می کنم تا تکسوار ساحل دریای بی انتهای عشقم گردی.اگر رفتی و مقصد گمشده را نیافتی تو را به خدا سوگند می دهم به کلبه ی کوچک قلبم باز گردی
جاده عشق تا اطلاع ثانوی لیز و لغزنده می باشد عاشقانی که قصد سفر در این جاده را دارند خود را به زنجیر محبت و صمیمیت مجهز کنند. ?? پلیس راه عاشقان..دوستی تکرار دوستت دارم نیست، دوستی فهمیدن ناگفتنی
های کسی است که دوستش می داری

من خوبم....من آرامم....من قول داده ام..
اگه دوس داری ادامه ی دل نوشته روبخونی بروبه ادامه مطلب..
بفرما.