بسم الله الرحمن الرحیم

تو اوج درگیری دستامو میگیری
وقتی حواسم نیست نزدیکتر از پیرهن
یا از رگ گردن غیر از تو واسم نیست وقتی حواسم نیست
من عاشقت شدم با تموم قلبم با تموم وجود
احساس من نسبت به تو کم شدنی نبود
دوست داشتنت خدا همیشه واسه من عین عبادته
با تو آروممو خیالم یک عمر راحته با تو
دلم که می لرزه می ترسه یک لحظه بشم فراموشت
اما تو محکمتر میگیری تا آخر منو تو آغوشت
نشم فراموشت
من عاشقت شدم با تموم قلبم با تموم وجود
احساس من نسبت به تو کم شدنی نبود
دوست داشتنت خدا همیشه واسه من عین عبادته
با تو آروممو خیالم یک عمر راحته با تو

*بسم الله النور و هوالمدبر الامور*

اگر میخواهی شخصیت گیرایی  داشته باشی

نباید کاری کنی که دیگران از تو خوششان بیاید

بلکه باید کاری کنی که وقتی در کنار دیگران هستی

انها نسبت بخودشان احساس بهتری داشته باشند

"رابرت براولت"

 

 

 

خیلیییییییی وقت بود که پست جدیدی نذاشته بودم

شاید دلیلش مشغول شدن به چیزهای دیگه بود

اما وقتی فهمیدم

هنوزم دوستانی دارم که باوجودی که سرشون حسابی گرمه و مشغولند

میانو سرهمی به نوشته های من میزنن

شوق نوشتن در من ایجاد شد

دوستایی مثله پریا

که برام عزیزن و بااهمیت

وشایدم خوب باشه

برای خودم

بهم یاداوری بشه

همه این دلنوشته ها از صمیم قلبمه و باعشق مینویسم ....

 

 

خدایا سپاس

بنام مهربان ترین

میگن که وقتی ارزو میکنی

ارزوهاتو یه جا بنویس

خدا یادش نمیره

اما تو...

فراموش میکنی

چیزی که الان داری

ارزوی دیروزت بود

.....

امروز که از خواب بیدارشدم

کلی حس خوب داشتم

داشته هام برام خیلی اهمیت دارن

دیشبم موقع خاب داشتم به این فکرمیکردم که :

اگه کسی بدونه چندروزه دیگه بیشتر زنده نیست

چقد همه چی تو این چندروز معنای دیگه ایی واسش داره

من از تو میخام خداجان 

این حسای خول واسع همه باشه

دلمون گرم  بتو باشه ...

خداجان دوستت دارم *

 

 

 

 

اللهم عجل لولیک الفرج

بنام مهربان ترین

سالهاست که تحریم شده ایم از دیدن روی ماهش

نه مذاکره ایی

نه توافقنامه ایی

و نه گام مثبتی در جهت اعتماد سازی

اقا..

ببخش ما را که شما را در وسط شلوغی بازار و خیابان

فراموش میکنیم

و یادمان میرود که فرج شما

در واقع فرج و گشایش کار ماست...

تعجیل در فرج امام زمانمون صلوات

همه خوشی ها را حواله میکنیم برای فرداها ...

بنام دوست

یک دوستی داشتم پلوی غذایش را خالی می خورد، گوشت و مرغش را می گذاشت آخر کار، می گفت می خواهم خوشمزگی اش بماند زیر زبانم، همیشه هم پلو را که می خورد سیر می شد، گوشت و مرغ غذا می ماند گوشه ی بشقابش، نه از خوردن آن پلو لذت می برد، نه دیگر ولعی داشت برای خوردن گوشت و مرغش، برای جاهای خوشمزه ی غذا...
زندگی هم همینجوری ست. گاهی شرایط ِ ناجور زندگی را تحمل می کنیم، لحظه های خوبش را می گذاریم برای بعد، برای روزی که مشکلات تمام شود، هیچ کداممان زندگی در لحظه را بلد نیستیم.

همه ی خوشی ها را حواله می کنیم برای فرداها، برای روزی که قرار است دیگر مشکلی نباشد، غافل از اینکه زندگی دست و پنجه نرم کردن با همین مشکلات است، یک روزی به خودمان می آییم می بینیم یک عمر در حال خوردن پلو خالی ِ زندگی مان بوده ایم و گوشت و مرغ لحظه ها، دست نخورده مانده گوشه ی بشقاب، دیگر نه حالی هست، نه میل و حوصله ایی

بنام خدای عشق

تواین سال زیادی حسای بدمو به این صفحه منتقل کردم

خاستم الان پاکشون کنم

ولی گفتم بزار یادم باشه

همیشه زندگی اونجور که میخایم نیست

ولی بهرحال امسالم گذشت

خوب یا بد

ان شاءالله امسال واسه همه سال خوبی باشه

پرازاتفاقایی که دوسشون داریم

پرازلحظه های قشنگ

اگه یه موقع دلتون گرفت

بدونید که :

ان مع العسر یسرا

فان مع العسر یسرا

خدا 2 بار تاکید کرده که دله مارو قرص کنه ....

 

اولین و اخرین دعا

سلامتی و ظهور حضرت مهدی (عج)

اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم

 

 

 

 

 

بوی نو شدن می اید...

بنام خداجونم

امروز...

آرزو دارم

فاصله نباشدمیان شما و تمام احساس های خوبتان

شما باشید و...

عشق باشد و...

یک دنیا سلامتی

و امضای خدا پای تمام آرزوهایتان

نمیدونم

بسم الله الرحمن الرحیم

کمی باخودت مهربان تر باش

آسمان که همیشه ابری نمیماند

میرسد روزی که میبینی

از ترس از دست دادن داشته هایت

از دست رفته ایی .....
( من اینو نمیخام )

پس بگذار از دست برود

آن روز ته مانده ات هرچه که باشد

عزیزترین ها خواهد بود

مثل لبخند زیبای مادرت

آرامش چشمان پدرت

:

:

:

:

نمیدونم چرا اینطور شدم

اصن بهم خوش نمیگذره

تودانشگاه انگار منو بازور نگه داشتن

هیچ لذتی نمیبرم

درحالیکه باید از الانم نهایت لذت و داشته باشم

بقول اون اقا تو تاکسی

زندگی نمیکنیم که

تلاش میکنیم زنده بمونیم

اما ... من اینو نمیخام

ووواقعن نمیخام

چون میدونم هدف خلقتم این نبوده

این حال کسل ... این ناراحتی های الکی

هیچی کم ندارم اما

انگار یه چیزی کمه

از الانم راضی نیستم...چون خوب نیستم

نباید منتظر باشم خدا اوضاع رو برام درست کنه

این حاله من فقط بدست خودم درست میشه

میترسم

ازاین ناراحتی های بی دلیل میترسم

میترسم که خدابگه

ناشکری ..

ولی من امیدم به خودته خدا

بازم کمک کن ..

 

حالت را به حال دیگران گره نزن

بنام حق

ﺍﮔﺮ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﯽ ﺣﺎﻟﺖ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺧﻮﺏ ﺑﺎﺷﺪ ، ﺣﺎﻟﺖ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺣﺎﻝ
ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﮔﺮﻩ ﻧﺰﻥ ...
ﺧﯿﺎﻟﺖ ﺭﺍﺣﺖ ...
ﺗﻮ ﮐﻪ ﺧﻮﺏ ﺑﺎﺷﯽ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻫﻢ ﺣﺎﻟﺸﺎﻥ ﺧﻮﺏ ﺍﺳﺖ ...
ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯼ ﮐﻪ ﺑﺪﺍﻧﯽ چقدﺭ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻣﻬﻢ ﻭ ﻋﺰﯾﺰ ﻫﺴﺘﯽ !
ﮐﺎﻓﯿﺴﺖ ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯﯼ ﺳﺮﺍﻏﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﻧﮕﯿﺮﯼ ! ﻧﻪ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ
ﻟﻮﺱ ﮐﻨﯽ ، ﻧﻪ ! ﻫﺮﮔﺰ !
ﻓﻘﻂ ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯﯼ ﻭﻇﯿﻔﻪ ﯼ ﺳﺮﺍﻍ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺍﺯ ﺣﺎﻝ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺭﺍ
ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﻦ ! ﺩﺭ ﺍﯾﻨﺼﻮﺭﺕ ،
ﯾﺎ ﺩﻟﺘﻨﮕﺖ ﻣﯿﺸﻮﻧﺪ ﻭ ﯾﺎ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ !
ﺍﮔﺮ ﺩﻟﺘﻨﮓ ﻭ ﻧﮕﺮﺍﻧﺖ ﺷﺪﻧﺪ ﻗﺪﺭﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺪﺍﻥ ﻭ ﺑﻪ ﻫﺮ ﻗﯿﻤﺘﯽ ﮐﻪ
ﺷﺪﻩ ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﺧﻮﺩ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺵ ، ﻭ ﺍﮔﺮ ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﺖ ﮐﺮﺩﻧﺪ ،
ﺑﺮﺍﺣﺘﯽ ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﺸﺎﻥ ﮐﻦ ...
ﺍﯾﻨﺎﻥ ﻫﻤﺎﻧﻬﺎﯾﯽ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﺗﺮﺱ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺁﻣﻮﺧﺘﻨﺪ ! ﺗﺮﺱ ﺍﺯ
ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻭ ﻋﺪﻡ ﺗﻮﺟﻪ ﻭ ﺗﺎﺋﯿﺪ . ﺁﻧﻬﺎ ﺑﺎﺑﺖ ﻧﻮﺍﺯﺵ ﻫﺎﯼ ﺭﻭﺣﯽ ﮐﻪ
ﺗﻮﺭﺍ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﺑﻬﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﻧﻘﺪ ﺍﺯ ﺗﻮ ﻃﻠﺐ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ . ﮔﻮﯾﺎ ﻫﻤﯿﺸﻪ
ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﺪﻫﮑﺎﺭﯼ ﻭ ﺍﯾﻦ ﺗﺮﺱ ﺩﺭﻧﺎﺧﻮﺩﺁﮔﺎﻫﺖ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻣﺠﺒﻮﺭ ﻣﯽ
ﮐﻨﺪ ﺗﺎ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺭﺍﺿﯿﺸﺎﻥ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺭﯼ .
ﻫﻤﯿﺸﻪ ﭘﺮﻭﺍﻧﻪ ﺑﻮﺩﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ، ﻧﺸﺎﻧﻪ ﻋﻘﻞ ﻭ ﺍﻧﺴﺎﻧﯿﺖ
ﻧﯿﺴﺖ...

"دکتر الهی قمشه ایی "

خدایی خدااااا غریبه

بنام خدای مهرربووون

غریبه چونکه ما عاشقش نشدیم......

غریبه بنده ی لایقش نشدیم.....

 غریبه رهرو ِصادقش نشدیم.....

امون ز غفلت امون ز تهمت.......

از دست ما تو غیبته حضرت حجت.......

گناه شد عادت....... غیبت عبادت.....

جالب اینه گذاشتیم سر خدا هم منت...

هرجا ریا شد به اسم خدا شد.....

 همه دُکان وا کرده ایم حتی تو هئیت.....

چیو ببینه؟؟؟!! دله سیاه رو یا رو زبون اللهم الرزقتی شهادت.....

 از امر به معروف ترسیدیم..... حاجیو دور شیطان گردیدیم......

 همسایه یتیمُ و سیر خوابیدیم...... ما به زمین خورده خندیدیم....

خــــدا نفهمیدیم....خــــدا نفهمیدیم......خــــدا نفهمیدیم.....

خدایی خدا غریبه.....خدایی خدا غریبه...... خدایی خدا غریبه.....

 

 غریبه......

چونکه راحت گناه کردیم....

غریبه........

به نامحرم نگاه کردیم.......

 غریبه.......

 نامه فقط سیاه کردیم......

فروختیم ایمان..... خریده ایم نان....خاک میخوره رو طاقچه هامون قرآن.....                              

سحر نه حالی...... نه خمس مالی...... اسممونم گذاشتیم عبد شاه مردان.........

شیعۀ حرفیم...... آدمه برفی......

هنوز نمک نخورده میشکنیم نمکدون....

یه پا تو محراب یه پا لب آب..... رو به روی عکس شهید عکس شهیدان.....

بگو خدا غرق امیدم کن...

بی خریدارم خریدم کن...

پیش حسین رو سفیدم کن نذر ابوالفضل رشیدم کن....

خدا شهیدم کن....خدا شهیدم کن...... خدا شهیدم کن.........

خدایی خدا غریبه...خدایی خدا غریبه....خدایی خدا غریبه......

غریبه....

  که دوستش داریم واسه حاجت....

غریبه......

 میپرستیمش برا جنت......

 غریبه که به تنهایی کرده عادت......

تو راه پاکی زدیم به خاکی.....

چه عاشقی؟! چه مجنونی؟! چه سینه چاکی؟!

جای حرم کیش...... جای پرچم دیش....چه ساده بر مقدسات میشه حتاکی!!!!

این وضعه ناموس......کو کفه افسوس؟!!!

نکشیدیم خجالت از چادر خاکی!!!!

دیگه شیطان شد ایاک نعبد..... ببین خدا رو ول کردیم میگردیم با کی؟؟؟؟!!!

بگو خدا رحمی به حالم کن....

لکه ننگم زلالم کن...... عشق خودت رو مدالم کن....بُکُشُ و در علقمه چالم کن.....

خدا حلالم کن....خدا حلالم کن......خدا حلالم کن......

 

 

 

+ این متن کلیپ بود ازاقای مجتبی رمضانی

+اگ تونستید دانلودش کنید

بنام خدايى ک خيلى,مهربونه

ووواى خدا عجب روزايى ..... بود 

فهميدم ک چىزايى ک براى داشتنشون 

اصرار ميکردم و همه ميگفتن اشتباهه 

اشتباه بود 

دير فهميدم 

ولى تجربه نابى ک بدست آوردم 

از همون روزاى نفس گير بود 

ينى مديون اون روزام 

ازت ميخام خدا 

هراتفاقى ميفته 

فقط من ايمانمو نگه دارم 

وااااى

اگه خدارو داشته باشى 

مهم نيست 

که چى نداشته باشى 

خدايا کمک کن 

هم ب من 

هم ب کسى ک 

باعث شد اين حرفارو بنويسم 

عاشقونه دوستت دارم باتمام وجودم خداى مهربونم 

بسم الله الرحمن الرحيم

خدا چرا انقد اعصابم خورده اخه 

اه ...

نميدونم ک 

   *بنام مهربان ترین*

    میدانم هرازگاهی دلت تنگ میشود ..

    همان دل های بزرگی که جای من در ان است !!

    انقدر تنگ میشود که حتی یادت می رود من انجا هسنم ..

    دلتنگی هایت را از خودت بپرس ونگران هیچ چیز نباش ..

    هنوز من هستم ..هنوز خدایت همان خداست ..

    هنوز روحت از جنس من است !

    اما نمی خواهم تو همان باشی ..تو باید در هر زمانی بهترین باشی !!

    نگران شکستن دلت نباش 

    می دانی ؟؟ شیشه برای این شیشه است چون قراراست بشکند 

    و جنسش عوض نمی شود و می دانی که من شکست ناپذیر هستم 

    و تو مرا داری برای همیشه 

    چون هر وقت گریه میکنی دستان مهربانم چشمانت را می نوازد 

    چون هرگاه تنها شدی تازه مرا یافته ای 

    چون هرگاه بغضت نگذاشت صدای لرزان و استوارت را بشنوم صدای خرد شدن دیوار بین خودم و ترا شنیدم 

    درست است فراموش کرده ای اما...

    عزیزمن 

   من حتی سر انگشتانت را از یاد نبرده ام 

    دلم نمی خواهد غمت را ببینم ..می خواهم شاد باشی 

    این را میخواهم 

    توهم میتوانی این را بخواهی ...خشنودی من !!

    من گفتم :خواب را مایه ارامش شما قرار دادیم 

    ومن هرشب که میخوابی روحت را نگاه میدارم تا تازه شود 

    نگران نباش دستان مهربانم قلبت را می فشارد 

    شبها که خوابت نمیبرد فکر میکنی تنهایی 

    امانه ..من هم دل به دلت بیدارم 

    فقط کافی است خوب گوش بسپاری وبشنوی ندایی که ترا فرا میخواند به زیستن ..!!

 به نام دوست 

 " هجدهمین سالگرد زمینی شدن " 

   خدایا منو ببخش اگه یه وقتایی فکر میکنم وظیفه ات هست که همه چیز رو بهم بدی و یه جورایی همیشه ازت 

   طلبکارم ...

   خدایا منو ببخش اگه بابت اون چیزایی که بهم دادی اون جور که باید شکرت رو به جا نیاوردم 

   خدایا منو ببخش که همیشه تو ناخوشی ها یادم می افته که یه خدایی هم دارم 

   خدایا منو ببخش که یه وقتایی فکر میکنم بخاطر یه عبادت ده دقیقه ای لایق بهترین ها هستم 

   خدایا منو ببخش که همیشه برای همه چیز و همه کس به اندازه کافی وقت دارم جز برای با تو بودن 

   خدایا منو ببخش که بهت اعتراض میکنم وقتایی که دستام رو با مهربونی میگیری و نمیذاری سمت پرتگاه برم 

   خدایا منو ببخش که وقتی عبادت میکنم یا بخاطر ترس از جهنمه یا رفتن به بهشت ..و یادم میره که بعضی از 

   کارهای خوب رو فقط فقط برای خودت انجام میدم 

   خدایا منو ببخش که نگاه کردن به موهبت ها باعث شده تویی که پشت همه اونایی فراموش کنم 

   خدایا منو ببخش اگه یه وقتایی ترو دشمن خودم میدونم و بقیه رو دوست 

   خدایا منو ببخش اگه یه وقتایی یادم میره که تو خدایی و من بندت 

   خدایا منو ببخش بابت هر گره که به دست تو باز شد ومن به شانس نسبتش دادم 

   خدایا منو ببخش بابت هر گره که به دستم کور شد و مقصر ترو دونستم ..

   و...خدایا منو ببخش چون ممکنه تو بنده زیادی داشته باشی اما من جز تو خدایی ندارم ..

   "خدایا اینا اون چیزاییکه الان به ذهنم رسید خیلی چیزای دیگه هم هست که من عقلم بهشون نمی رسه 

    اونا رو هم ببخش "

   خدایا بابت اشتباهاتی که تو این 17 سال انجام دادم منو ببخش خدایا بخاطر این 17 سال بخاطر همه 

    داده هات بخاطر نداده هات بخاطر خانوادم پدرم مادرم پریسا وشهلام بخاطر همه دوستام بخاطر همه چی 

    خدای بزرگم سپاس 

    کسی که با تمام وجود دوستت داره : مهسا   



بنام مهربانترین

 کم کم یادخواهی گرفت ..

 تفاوت ظرفیت میان نگهداشتن یک دست و زنجیر کردن یک روح را

 اینکه عشق تکیه کردن نیست و رفاقت اطمینان خاطر

 و یاد میگیری که بوسه ها قرداد نیسنتد

 کم کم یاد میگیری باید باغت را خودت پرورش دهی  

 بجای اینکه منتظر باشی کسی برایت گل بیاورد

 یاد میگیری که می توانی تحمل کنی که محکم تر باشی ..پای هر خداحافظی

 یاد میگیری خیلی می ارزی ...

  * به نام دوست*

 دل آدم ...چه گرم می شود گاهی ساده... به یک دلخوشی کوچک...

 به یک احوالپرسی ساده...
 به یک دلداری کوتاه ...
 به یک "تکان سر"...یعنی...تو را می فهمم...

  ... به یک گوش دادن خالی ...بدون داوری!
 به یک همراهی شدن کوچک ...
 به حتی یک همراهی کردن ممتد آرام ...
 به یک پرسش :"روزگارت چگونه است ؟"

 به یک دعوت کوچک به صرف یک فنجان چای !
 ... به یک وقت گذاشتن برای تو...
 به شنیدن یک "من کنارت هستم "...
 به یک هدیه ی بی مناسبت ...
 به یک" دوستت دارم "بی دلیل ...

 به یک غافلگیری:به یک خوشحال کردن کوچک ...
 به یک نگاه ...
 به یک شاخه گل...
 دل آدم گاهی ...چه شاد است ...
 به یک فهمیده شدن ...درست !

 به لبخند!
 به یک سلام !
 به یک تعریف به یک تایید به یک تبریک ...!!!

 و ما چه بی رحمانه این دلخوشی های کوچک و ساده را از هم دریغ میکنیم و تمام محبت و دوست داشتن     مان را گذاشته ایم کنار تا به یک باره همه آنها را پس از مرگ نثار هم کنیم ...

 

 

 

 *بنام دوست*

بگو بازم هوامو داریو مثه همه منو تنهانمی زاری

بگو هستی تا نترسونتم ظلمت این شب تکراریو

بگو هستیو روی ماهتو امشب پشت ابرا پنهون نمیشه

اسمون ابره تیره من ابری نمیمونه همیشه

منکه پشتم ب خودت گرمه و..باز هرچی این راهو میام نمیرسم

نکنه دستمو ول کردی برم که به هرچی که میخوام نمیرسم

شایدم من اشتباهی اومدم که در بسته رو وا نمیکنی

*من به این سادگی دل نمیکنم از تو که منو رها نمیکنی*

خودتو به مردن نزن ...

*به نام اون خدایی که واسه همه دنیا نفسه*

 شب ها زود بخواب. صبح ها زودتر بیدار شو.

 نرمش کن. بدو. کم غذا بخور.

 زیر بارون راه برو. گلوله برفی درست کن.

 هرچندوقت یک بار نقاشی بکش.

 در حمام آواز بخوان و کمی آب بازی کن.

 سفید بپوش. آب نبات چوبی لیس بزن.

 بستنی قیفی بخور . به کوچکتر ها سلام کن.

 شعر بخوان . نامه ی کوتاه بنویس.

 زیر جمله های خوبی که تو کتاب ها هست خط بکش.

 به دوست های قدیمیت تلفن بزن.

 شمال برو . شنا کن.

 هفت تا سنگ تو آب بنداز و هفت تا آرزو بکن.

 خواب ببین . شعر بخوان . بدو . چای بخور و برای دیگران چای دم کن.

 جوراب های رنگی بپوش.

 مادرت رو بغل کن . مادرت رو ببوس . مادرت رو بو کن.

 به پدرت احترام بذار و حرفاش رو گوش کن.

 دنبال بازی کن. اگرنشد وسطی بازی کن .

 به برگ درخت ها دقت کن به بال پروانه ها دقت کن.

 قاصدک ها رو بگیر و فوت کن. خواب ببین.

 از خواب های بد بپر و آب بخور.

 بسم الله الرحمن الرحیم بگو .

 به باغ وحش برو . چرخ و فلک سوار شو . پشمک بخور.

 کوه برو . هرجا خسته شدی یک کم دیگه هم ادامه بده.

 خواب هات رو تعریف نکن . خواب هات رو بنویس.

 یک تسبیح گلی سی و سه دانه ای داشته باش.

 بخند. چشم هات رو روی هم بگذار . شعر بخون . سپید بپوش.

 شیرینی بخر . با بچه ها توپ بازی کن . برای خودت برنامه بریز.

 قبل از خواب موهات رو شانه کن. به سر خودت دستی بکش.
 خودت رو دوست داشته باش برای خودت دعا کن!

 برای خودت دعا کن که آرام باشی.

 وقتی توفان می آید تو همچنان آرام باشی

 تا توفان از آرامش تو آرام بگیرد.

 برای خودت دعا کن تا صبور باشی؛
 آنقدر صبور باشی تا بالاخره ابرهای سیاه آسمون

 کنار بروند و خورشید دوباره بتابد.

 برای خودت دعا کن تا خورشید را بهتر بشناسی.

 بتوانی هم صحبتش باشی و صبح ها برایش نان تازه بگیری.

 برای خودت دعا کن که سر سفره ی خورشید بنشینی و چای آسمانی بنوشی.

 برای خودت دعا کن تا همه ی شب هایت ماه داشته باشد؛

 چون در تاریکی محض راه رفتن خیلی خطرناک است.

 ماه چراغ کوچکی است که روشن شده تا جلوی پایت را ببینی.

 برای خودت دعا کن تا همیشه جلوی پایت را ببینی؛ آخر راهی را که

 باید بروی خیلی طولانی است. خیلی چاله چوله دارد؛ دام های زیادی

 در آن پهن شده است و باریکه های خطرناکی دارد؛ پر از گردنه های حیران

 و سنگلاخ های برف گیر است.

 برای خودت دعا کن تا پاهایت خسته نشوند و بتوانی راه بیایی

 چون هر جای راه بایستی مرده ای و مرگی که شکل نفس نکشیدن

 به سراغ آدم بیاید، خیلی دردناک است.
 هیچ وقت خودت را به مردن نزن.

 برای خودت دعا کن که زنده بمانی . زنده ماندن چند راه حل ساده دارد!
 برای اینکه زنده بمانی نباید بگذاری که هیچ وقت

 بیشتر از چیزی که نیاز داری بخوابی.


 باید همیشه با خدا در تماس باشی تا به تو بیداری بدهد.
 بیداری هایی آمیخته با روشنایی ، صدا ، نور ، حرکت.
 تو باید از خداوند شادمانی طلب کنی.همیشه سهمت را بخواه.
 و بیشتر از آن چه که به تو شادمانی ارزانی می شود در دنیا شادمانی


 بیافرین تا دیگران هم سهمشان را بگیرند.

 برای اینکه زنده بمانی باید درست نفس بکشی و


 نگذاری هیچ چیز ی سینه ات را آلوده کند.
 برای اینکه زنده بمانی باید حواست به قلبت باشد.
 هرچند وقت یکبار قلبت را به فرشته ها نشان بده و از آنها

 بخواه قلبت را معاینه کنند . دریچه هایش را، ورودی ها و خروجی هایش را

 و ببینند به اندازه ی کافی ذخیره شادمانی در قلبت داری یا نه!!
 اگر ذخیره ی شادمانی هایت دارد تمام می شود باید بروی پشت

 پنجره وبه آسمان نگاه کنی . آنقدر منتظر بمان و به آسمان نگاه کن


 تا بالاخره خداوند از آنجا رد بشود؛

 آن وقت صدایش کن؛

 به نام صدایش کن؛


 او حتماً برمی گردد و به تو نگاه می کند و از تو میپرسد که چه می خواهی؟؟!

 تو صریح و ساده و رک بگو.

 هر چیزی که می خواهی از خدا بخواه. خدا هیچ چیز خوبی را از تو دریغ نمی کند.

 شادمان باش او به تو زندگی بخشیده است و کمکت می کند

 که زنده بمانی . از او کمک بگیر. از او بخواه به تو نفس

 پشمک ، چرخ و فلک ، قدم زدن ، کوه ، سنگ ،

 دریا ، شعر ، درخت ، تاب ، بستنی ، سجاده ،

 اشک، حوض، شنا ،راه ، توپ ، دوچرخه ،

 دست ، آلبالو ، لبخند ، دویدن و عشق بدهد.

 


 آن وقت قدر همه ی اینها را بدان و آن قدر زندگیت را ادامه بده.

 که زندگی از این که تو زنده هستی به خودش ببالد!!

 دیگران را فراموش نکن !

 خلاصه اینکه اگه دوست داری بمیری برو خودکشی کن اما خودتو به مردن نزن!!!

 

* به نام خدای شب های ارام من*

   در نقش ستاره باش بدرخش

   اما اگر فریاد تحسین امیز تماشاگران و عطر مستی اور گلهایی که برایت فرستادند ...

  ترا فرصت هشیاری داد

  امروز نوبت توست که صدای کف زدن  تماشاگران

  گاهی ترا به اسمانها ببرد

  به اسمانها برو ولی گاهی به زمین هم بیا

  و زندگی مردم را تماشا کن

  زندگی انانکه با شکم گرسنه در حالیکه پاهیشان از بینوایی میلرزد هنرنمایی میکنند ....

  دخترم جرالد :

  هیچ چیز و هیچ کس در این جهان شایستگی ان را ندارد که

  دختری حتی ناخن انگشت پایش را بخاطر ان عریان کند

  دخترم .. بگذار جسم تو مال کسی باشد که حاضر است روحش را برای تو عریان کند ....

  (وصیت نامه چارلی چابلین) 

به نام دوست

قیمت یک روز زندگی چنده؟؟

تموم روز کار میکنیم واخرشم از زمین و زمان شاکی هستیم

قیمت یه روز بارونی چنده؟؟ یه بعد از ظهر دلنشین افتابی رو چند میخریم ؟؟

پوستر تمام رخ ماه قیمتش چنده؟؟

چرا وقتی رعد برق میاد فرار میکنیم میترسیم برقش بگیرتمون

نه... اون میخواد ابهتش رو نشونمون بده ...اخه بعضی وقتا یادمون میره چرا بارون میاد

اینجوری فقط میخواد بگه منم هستم

فراموش نکنیم که همین بارون که کلافمون میکنه که اه چقد بی موقع شروع شد کاش چتر داشتیم

بعضی وقتا دلمون برای نیم ساعت پیاده روی زیر نم نم بارون لک میزنه

تاحالا شده بخاطر اینکه زیر درخت بشینیم  و به اواز بلبل گوش کنیم پول بدیم ؟؟

قشنگ ترین سمفونی طبیعت رو میتونیم یهشب مهتابی کنار رودخونه گوش بدیم

قیمت بلیطشم دل تومنه ....

ما که قیمت همه چیز رو با پول میسنجیم ..تا حالا شده از خودمون بپرسیم ...

قیمت یک دست سالم چنده ؟؟

یه چشم بی عیب چقدر می ارزه ؟؟

چقدر باید بابت اشرف مخلوقات بودنمون پرداخت کنیم ؟؟

قیمت یک سلامتی فابریک چقدره ؟؟

خنده داره نه ؟؟

اون وقت ما موجود خاکی اگه یه روز یکی از این دارایی ها یی رو که داریم ازمون بگیرن

زمین و زمان رو به فحش و بدو بیراه میگیریم

چی خیال کردیم ؟؟ پشت قبالمون که ننوشتن

اینا همه لطفه.. نعمته ... که ما به حساب حق و حقوق خودمون میزاریم

... تا اونجا که اگه صاحبش بخواد میتونه همه رو ازمون پس بگیره

پروردگاری که هرچی داریم از ید قدرت اوست ...

اینو بدونیم اگه یروزی فهمیدیم قیمت یه لیتر بارون چنده ؟

قیمت یه ساعت روشنایی خورشید چنده ؟

چقد باید بابت مکالمه روزانه مون با خدا پول بدیم ؟

یا اینکه چقد بدیم تا نفسمون رو بی منت

با طراوت طبیعت زیباش، تازه کنیم

اون وقت میفهمیم که چرا داریم تو ای دنیا زندگی می کنیم ..!!

 

 

 به نام دوست

 الو... الو.. سلام    کی اونجاست؟؟    مگه اونجا خونه خدا نیست ؟؟

 پس چرا کسی جواب نمیده ؟؟

( یهو یه صدایی اومد مثل صدای یه فرشته  )     

ـ بله باکی کار داری کوچولو ؟؟

خداهست ؟؟باهاش قرار داشتم ،قول داده امشب جوابمو بده

 - بگو من میشنوم

 مگه تو خدایی ؟؟من با خدا کار دارم

-هرچی میخوای به من بگو ،قول میدم به خدا بگم

ینی خدا منو دوست نداره ؟

ـ نه خدا خیلیم دوستت داره مگه کسی میتونه تو رو دوست نداشته باشه  ؟

اصلن اگه نگی خدا باهام حرف بزنه گریه میکنما ...

(بعداز چند لحظه،هیاهوی سکوت شکسته شد )

..بگو زیبا بگو...   هر انچه را که به دل کوچکت سنگینی میکند بگو  !!!

خداجون ،خدای مهربونم،خدای قشنگم...

میخواستم بهت یگم ترو خدا نزار بزرگ شم تروخدا ...

چرا دوس نداری بزرگ شی ؟؟

اخه من خیلی تورو دوستت دارم ،قد مامانم ،۱۰ تا دوستت دارم ..

اگه بزرگ شم ..

 نکنه مثل بقیه فراموشت کنم

 نکنه یادم بره که یروزی بهت زنگ زدم

نکنه یادم بره هرشب باهات قرار داشتم ..مثل بقیه که بزرگ شدن و حرف منو نمی فهمن

مثل بقیه که بزرگ شدن و فکر میکنن من الکی میگم با تو دوستم

مگه ما باهم دوست نیستیم ؟؟... پس چرا کسی حرفمو  باور نمیکنه ..

خدایا چرا بزرگا حرفاشون سخته سخته ؟ مگه اینطوری نمیشه باهات حرف زد ؟

خدا گفت:

ادم،محبوب ترین مخلوق من چه زود خاطراتش رو به ازادی بزرگ شدن فراموش میکنه

کاش همه مثل تو ،بجای خواسته های عجیب ..من رو از خودم طلب میکردند

تا تمام دنیا در دستانشان جا میگرفت ...

کاش همه مثل تو مرا برای خودم و نه برای خودخواهی شان می خواستند

دنیا خیلی برای تو کوچک است..

بیا تا برای همیشه کوچک بمانی...

 

به نام خدای شبهای ارام من

بگذار بیاید...

بگذار بیاید از در دیوار ...کنج و کلید!!!

ازهر طرف که میخواهد

درد درد است !!!

دلخوش مکن به وارونه خواندنش

تنها توئی و تنهاییت ،توئی و باران پشت پنجره ...

دوربین را بچرخان ،کلید را لمس کن

حرکت !!! زندگی اغاز میشود ...

ودیگر بار در شکوه چشمانت ،وجود پرمهرت ...

و دستهای تو برای گشودن دردهای دردناک جهان کافیست !!

باورکن... چنان همیشه

خدا را صبورانه باور کن ....

 

 

ماه عسل

 

به نام دوست

به پیر مردی که در پیاده رو به زحمت راه میره وشاید چند ثانیه کوتاه معطلت کنه نخند

به دیری که دست و عینکش گچیست و یقه پیراهنش جمع شده نخند

به دستان پدرت .... به دستان مادرت

به راننده چاق اتوبوس ... به رفتگری که در گرمای تیر ماه کلاه پشمی به سر داره

به راننده اژانسی که چرت میزنه

به جونی که قالی ۵متری روی کولش انداخته و در کوچه ها جار میزنه

به بازاریابی که نونه اجناسش رو روی میزت میریزه

به پشت رو بودن چادر پیر زنی در خیابان

به هول شدن همکلاسیت پای تخته .... به اشتباه لفظی بازیگر نمایش و.....

نخند ....

نخند که دنیا ارزشش رو نداره!!!

که هرگز نمیدونی چه دنیای بزرگ و پردردسری دارند ادم هایی که هرکدام برای خود و خانواده خود همه چیز و همه کسند...  

ادمهایی که برای زندگی تقلا میکنند ، بار میبرند،

بی خوابی میکشند ،کهنه می پوشند

جار میزنند ،سرما و گرما را تحمل میکنند

و گاهی خجالت هم میکشند ......

نخند دوست من ...!هرگز به ادمها نخند .

خدا به این جسارت تو نمی خندد اخم میکند !!!!

اخم میکند به پوز خند ادمی به ادمی دیگر

 

و زنده باد اون بابایی که دختر کوچولوش بهش زنگ زد و گفت بابا :داری میای خونه شیرینی میخری؟؟!!

جیبشو نگا کرد دید نمیتونه !!

ولی به دخترش گفت اره میخرم ....

بعد ماشینو زد کنار خیابون، پیاده شد، اروم با خجالت گفت:

ازادی ازادی... ۲نفر....!!!!!

 

 (الناز سحر )

...Happy End

به نام دوست 

فرض کن حضرت مهدی به تو ظاهر گردد 

ظاهرت هست چنانی که خجالت نکشی؟؟؟!!!

باطنت هست پسندیده صاحب نظری ؟؟؟!!!

لقمه ات در خور او هست که نزدش ییری ؟؟؟!!!

خانه ات لایق اوهست که مهمان گردد ؟؟؟!!!

حاظری گوشی همراه تو را چک بکند ؟؟؟!!!!

باچه چنین شرط که در حافظه دستی نبری ؟؟؟!!!

واقفی بر عمل خویش تو بیش از دگران ؟؟؟!!!

میتوان گفت:تو را شیعه اثنی عشری ...                                مدرسه

به نام دوست 

 

مهربانی ها و دلجویی هایت به کنار

 

اما... عزیزمن

 

یک قلب شکسته با یک چسب زخم خوب نمیشود ...!!!

 

بارانمیلاد سحر  

به نام دوست

دختر كوچولو از چند وقت از تولد برادرش پاشو تويه كفش كرده بود كه بااون تنها باشه

پدرو مادرش زير بار نميرفتند چون ميترسيدند مثل بيشتر دختر بچه هاي ۴-۵ ساله

حسوديش بشه وبلايي سر بچه بياره

اما او هيچ نشانه اي از حسادت از خود بروز نميداد و با برادرش خيلي مهربان بود

هر روز كه ميگذشت خيلي اصرار ميكرد و بالاخره پدر مادرش كوتاه امدند و گذاشتند

چند دقيقه با بچه تنها بماند

دختر كوچولو با خوشحالي به اتاق نوزاد رفت و در را بست لاي در كمي باز مانده بود

و پدر و مادرش  مي توانستند او را ببينند

دختر كوچولو اهسته رفت كنار نوزاد و صورتش را چسباند به صورت او و پچ پچ كرد :

((ني ني كوچولو به من بگو خدا چه جوريه ،من داره يادم ميره ......))

                          نی نی ناز خوردنی                                              

به نام دوست 

 

شاید چیزایی که میخوایم واسمون اتفاق بیفتن و نمیفتن


واسه اینه که در حد ما نیستن ، از اون بهتر لیاقت ماست ...!

به نام دوست 

نگاهم رو به سمت تو 

شبم ايينه ماهه 

دارم نزديك تر ميشم ... يكم تا اسمون راهه 

بدستاي نياز من  نگاهي كن از اون بالا 

من اين ارامش محض به تو مديونم اين روزا

خدايا... دوستت دارم واسه هرچي كه بخشيدي  

هميشه اين توهستي كه ازم حالم رو پرسيدي 

بازم چشمامو ميبندم 

كه خوبي هاتو بشمارم 

نميتونم ... فقط ميگم : خدايا ...دوستت دارم ...

تو ديدي من خطا كردم 

دلم گم شد دعا كردم 

كمك كن تا نفس مونده  به اغوش تو برگردم 

تو حتي ازخودم بهتر 

غريبي هامو ميشناسي 

نميخوام چتر دنيا رو 

كه تو بارون احساسي ....        مازیارم

به نام دوست

 عکس های جاده ها در مناظر زیبا-taknaz.ir

اخرای فصل پاییز

یه درخت پیر تنها

تنها برگی روی شاخش، مونده بود میون برگا

یه شبی درخت به برگ گفت :

کاش بمونی در کنارم . اخه من میون برگا فقط تنها تو رو دارم

وقتی برگ درخت میدید

داره از غصه می میره

با خدا راز نیاز کرد  اونو از درخت نگیره   

با دلی خرد شکسته گفت : نزار از اون جداشم

ای خدا کاری بکن  که تا بهار همین جا باشم

 برگ تو خلوت شبونه از دلش با خدا میگفت

غافل از اینکه یه گوشه باد همه حرفاشو میشنفت

باد اومد با خنده ای گفت :

اخه این حرفا کدومه

با هجوم من رو شاخه عمر هردوتون تمومه

یه دفعه باد خیلی خشمگین

با یه قدرتی فراوون سیلی زد به برگ شاخه

تا بگیره از درخت جون

ولی برگ مثل یه کوهی به درخت چسبید چسبید

تاکه باد رفت پیش بارون بارونم قصه رو فهمید

بارون گفت : با رعد برقم می سو زونمش تا ریشه

تا که اثاری نمونه دیگه از درخت و بیشه

ولی بارونم مثل باد توی این بازی شکست خورد

به جایی رسید که بارون ارزوش این بود که میمرد

برگ نیفتاد و نیفتاد ... اخه این خواست خدا بود

                                                     هرکی زندگیشو باخته 

                                                     دلش از خدا جدا بود...

      دفتر صورتیم                                              

یه وقتایی دلم میخواد سکوت کنم ، انگار توی این سکوت یه صدایی میشنوم

 ؛ صدایی که میگه : “می دونم بنده من ، می دونم...


زیباترین و رویایی ترین جاده ها www.taknaz.ir