خداحافظ...

هر آغازی بی شک یه پایانی هم دارد...حالا یا خوب یا بد....

پرونده این وبلاگ هم امروز بسته شد

وبلاگ رو حذف نمیکنم چون بخش عمده ای از خاطراتم اینجا ثبت شده اند

این وبلاگ سرتاسر واسه من خاطره س!ادمای مختلفی اومدن و رفتن

خیلی ها نتونستن به وبلاگ جدیدم بیان و از غافله جا موندن

به خیلی های دیگه هم از همین جا میگم که دنبال من نگردین چون نمیتونین

پیدام کنین!!!تاحدالامکان سعی کردم ردی از خودم به جا نذارم

شایدم یه روز برحسب اتفاق تو وب جدید همدیگرو دیدیم.


به پایان امدیم دفتر......حکایت همچنان باقیست!

بدرود!


امضا:مهسا یه دختر شیطون!!!


اسباب کشی....

دوستان عزیز تا پایان امشب وخت دارین که رمزهاتون رو بذارین

امشب12 به بعد این وبلاگ برای همیشه بسته میشه!!!

به دوستایی هم که اولین باره اومدن وب ادرس داده نمیشود!لطفا اصرار نفرمایید


امضا:مهسا یه دختر شیطون


نظرسنجی

سلام

دوستان میخوام  وبم رو یکم خصوصی سازی کنم

یکم وبلاگ بی دروپیکر شده خودمم دوس ندارم اینجوری باشه

به کسی هم برنخوره کسی هم به خودش نگیره

تمام دوستای اینجا اجازه ورود وخواندن مطالب رو دارن

نظرتون چیه؟


استخر امروز

اغا رفتیم امروز استخر!!!!

جاتون خالی خیلی چسبید!!! البته این جای خالی مربوط به دخترخانوما میشه

اقایون لطفا به خودشون نگیرن!!!

این استخری که رفتیم خیلی شیک و پیک بود انگار هتل بود

کمدها چشمی باز میشد اصلا یه وضعی بود!!!

یه ربع درگیر باز کردن کمد ها بودیم!!!

از استخر بگم واستون ...یه سرسره 3 طبقه ی مارپیچی داشت

وااااااااااایعالی بود من لحظاتم تو ان سرسره گذشت

دوستم سوسن بااون رفته بودم

اغا سوار سرسره ابی که میشد من نمیدونم با اون سرعت چجوری این گیر میکرد!!!

میرفت وسط سرسره گیر میکرد!!!ینی من مرده بودم از خنده هااااا

از بالا که نگاش میکردم ببینم رفت یانه میدیدم سوسن گیر کرده وسط سرسره

داره ب من بای بای میکنه!!!

منم که عین این ورزش انعطاف میرن اونجوری میکردم سرعتم 2برابر میشد

موقع فرود میرفتم وسط استخر پایین میومدم

ولی باسرعت که میرفتم وسط سرسره کله ملق میشدم

اصلا نمیشد سرعت رو کنترل کرد

ولی خداییش خیلی کیف داد

درسته سوسن نه شنا بلد بود نه سرسره

منم همش نمیتونستم برم خودم شنا کنم اونم تنها بمونه

بیچاره سوسن خودش میگفت من اول باید برم اموزش سرسره!!!

دیگه اخرای تایم یکمی یادش دادم دستو پاشو این ور اونور نزنه

با زور 2بار با سرعت خیلی کم تونست بره تازه خوشش اومده بود

اینم استخر امروز!!!خیلی خوش گذشت!!!



زندگی به من آموخت

آدمها نه دروغ میگویند

نه زیر حرفهایشان میزنند...

اگر چیزی میگویند صرفا ..

احساساتشان در همان لحظه است

نباید رویش حساب کرد...

زندگی به من آموخت

آدمها نه دروغ میگویند

نه زیر حرفهایشان میزنند

اگر چیزی میگویند صرفا ..

احساساتشان در همان لحظه است

نباید رویش حساب کرد...!!

بیکاری..

امتحان داری یه جور مصیبته نداری هزار جور

ینی چی از صبح بیکار نشستم خونه

البته صبح رفته بودم خونه خالم

ظاهرا مسافرت اونا قطعی شده وموندیم ما

ماهم قراره فردا به پاسپورت اقدام کنیم ولیمعلوم نیس چند نفر میریم

یا بابام و مامان میره یاهممون میریم یا تنها مامان میره

ب مامان اونقدر گفتم اگه تنها میری  منم باخودت ببر که اخرش گفت اصلا من نمیرم

بابا من چیکار کنم همش میگه مگه داداشت مدرسه نداره تو بیای اون کجا بمونه

بابا ب من چه مگه بچه ی منه اخه؟؟؟

من حالا که مجردم الانم بچه داری کنم وقتی خودم بچه دارم شدم اونم!!!

ای بابااااااا

حالا اونو ولش...

قراره فردا با دوستم بریم استخر!!!!

اونیکی دوستام هنوز نگفتن کی وخ داریم یه بارم با اونا بریم

اونا تعدادشون زیاده تا باهم هماهنگ شن طول میکشه اینا بروبچ دانشگاه هن

|http://www.atrebaroon.blogfa.com|عکس های عاشقانه|http://www.atrebaroon.blogfa.com|


چه  دنیـــــــــــا را فـــــــــــرا می گرفت ..➹

➹ اگــــــــر هرکســــــــــــی ➹

➹ تنهــــا به انــــــــــدازه ی صــــــــــداقتش➹

➹ سخـــــن میگــــــفت ... ➹ 

یهوووووووووووووووووووووووو

سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

تمووووووووووووووووووووووم شد

جا داره یه داد بکشــــــــــم!!!

بخدا انگار یه کوه رو از رو دوشم برداشتم!!!

تعریف کنم امتحان امروز رو

میدونین که اپن بوک بود

اغا من تاحاالا اینجور امتحان نداده بودم

پریسا میگه امروز خیالم راحته از اینکه باخودم تقلب نیاوردم

جزوه ها رو میز بود ورقه هارو پخش که کردن جزوه ها باز شد

اغا یک وضعی بود همه هول بودن جزوه ها هی ازمیز میوفتاد پخش میشد رو زمین

استاد اومده بچه ها سوال میخواستن بپرسن استاد میگه

سوال نکنین من تو جزوه هاتون هستم!!!خخخخخخ

از قبل که هماهنگ کرده بودیم پشت و جلو سره من 2تا لیلا ها بودن

بغلم پریسا جلوی اون سعیده و جلوی لیلاهم زهرا بود و بغل زهراهم لیلا

قرار بود هرکی یه سوالو از جزوه پیدا کنه بنویسه علامت بزنه بده اون یکی

که وختمون تلف نشه

ینی منو پریسا اونقدر حرف زدیم که مراقب هی نگاه میکرد چشم و ابرو میومد

ینی سرشو برمیگردوند پریسا باز شروع میکرد اخر غافلگیرانه سریع برگشت

هر3تامون خندیدیم مراقبم خندیدسرشو تکون داد

به لیلای جلویی گفتم لیلا 5 رو نوشتی؟

گفت:مهسا 5 راحته تو جزوه هس

گفتم جزوه تو بده من

اغا همین که میخوای بده ب من استاد اومد کلاس مارو دید

گفت:جزوه ردوبدل نکنین مال خودتونو نگاه کنین

اومد بالا سر من گفت:بده به خودش

منم سرمو انداختم پاییین گفتم ماله خودمه!!

ینی لیلا جلو غش کرده بود!!!

شجره نام رو نوشتم نشون دادم لیلا و پری هم نوشتن

معلوم نبود امتحان میدیم یا....

ینی یه باره هم از لیلا هم از پریسا هم جزوه خودم رو میز بود هم 2تا ورقه

دیگه یکی رو زانوم میذاشتم یکی اینور یکی اونور!!! اصلا یه وضعی!!!

خلاصع تموم شد رفت پی کارش...

زهرا و لیلا تو اموزش کار داشتن منو لیلا هم باهم صحبت میکردیم

یهو من گفتم لیلا اون روز بهادری رو گیر اوردیم پرسیدیماااا

لیلا:قیافش عوض شد رو کرد ب زهرا گفت:خیلی نامردین

عوضی نگفتم منم میخواستم باشم!!!من میدونستم شما برمیگردین پیش اون

زهرا:حق باتو هس من تقصیری ندارم مهسا گفت بریم

لیلا:من میدونم کاره مهساس ولی از تو انتظار نداشتم زهرا چرا ب حرفش گوش کردی

اغا منم گیج دارم ب لیلا نگاه میکنم گفتم:چه خبره ته!!!

سوال ما با تو فرق داشت تو که اون رشته رو نمیخوای بدی

درضمن من نمیدونستم که شماهم سوال داری

لیلا: تو خفه شو!!!!ن خیر منم میخوام اون رشته رو بدم 

من:مگه تو نگفتی من دل و جرات اون رشته رو ندارم چیشد پس!!

لیلا: تو ساکت شو!!!!حرف نزن!!!!بعدا که فکر کردم دیدم انگار میتوم

من:اصلا هر2تاتون غلط کردین میخواین رشته ی انتخابی منو بدین

میرین بیوشیمی رو بدین حقم ندارین بیاین این رشته رو بخونین

زهرا رو هم من گفتم اینو بده حالا لازم نکرده هیچکدومتون بدین!!

اغا اموزش رو گذاشته بودیم رو سرمون لیلا ومن بلند حرف میزدیم!!!

بعدا ب خوبی تموم شد رفت

واسه فارغ شدن از امتحاناتمون  رفتیم پیراشکی خردیم خوردیم

بعد لیلا خداحافظی کرد ما3تا رفتیم بازار رو پاساژارو گشتیم

بیشتر کفشارو نگاه میکردیم

این2تا که از این زنونه ها میپسندیدن منم هرچی اسپورت بود

زهرا میگه تو باید یه چیزی که متفاوت داره رو انتخاب کنی هااااا

اغا یه کفشایی به بازار اومده ب قوله زهرا انگار سُم اسب هس!!!

لیلا میگه من واسه عروسیم از این کفشای 3سانتی میپوشم

منم گفتم اره منم از این تختا میپوشم تا تو تالار با کله نخورم زمین ابروریزی بشه

لباس عروسم میوفته روش دیده نمیشه!!اصلا من با کفشای اسپورت میرم!!!

لیلا یه خوابی دیده بود یه ماه پیش که من توخواب بهش یه جفت کفش سفید میدم

خودشم میگه کفشه بزرگ بود

میگه مهساتو چله مادرشوهرم اومد یه تونیک بهم داد بعدیه کفش سفید داد تا باهاش

ست بشه کفشو پام کردم دیدم یه سانت بزرگه!!! همونجا یاد خواب تو افتادم!!!

من:ینی الانمن مادرشوهرت بودم!!!

چند روز پیشم مادر بنده خواب دیدن ب خالم تعریف میکرد که:

یه کیف خیلی خوشگل به دوستم دادم توشو که باز کرد دیدم یه پارچه خوشگل

ازش بیرون اومد گفتم اینو بدین ب من واسه عروسی مهسا بدوزم بپوشم!!

خالم:ایشاالله ازدواج میکنه دیگه همین روزا

بعد من از اتاق اومدم میگم:مامان ندیدی وختش کی بود؟

مامان:ینی چی؟

من:بدونم تاریخش کی هس من امادگی داشته باشم!!!!



کجا بودیم؟؟؟؟تو بازار بودیم!!!!

اهان یکم لباسارو تجزیه تحلیل کردیم برگشتیم

فک کنم روزای خوبی درپیش هس

این 2هفته اینا میان تعطیلی رو برنامه ریختم با دوستام فقط حال کنیم!!!

قراره بریم استخر دسته جمعی واااااااااای چه کیفی بده!!! خودشم 2بار

از صبح دارم هی با بچه ها روزشو هماهنگ میکنم

اهل بیوشمی رو ریختم تو استخر!!!نمیدونم جا داشته باشه یانه!!!

بعد قراره لیلا هماهنگ کنه بریم یه روزی کافی شاپ

اهان بابا ماشین رو داره اماده میکنه سوارش بشم!!!

نامرد دزده ماشینم رو کرده بود اشغالدونی!!!

این یکی از خبرای خوب بود!!!!

بعد!!!!قراره خالم اینا برن ترکیه راضی کنیم این بابا هم بره خوب میشه

مامان میگه اگه بابا نره من با خاله ت اینا میرم

منم میگم پس منم میــــام!!!

من میرم اونجا واسه خودم لباس بخرم!!!!

فعلا پاسپورت هممون اعتبارش تموم شده بابای منم صبر ایوب داره!!!

همین دیگه...



+یه نفر پرسیده بنده از کجا بدونم شما دخترین؟شایدپسرین؟

و چرا اسم وبلاگتو گذاشتی مهسام یه دختره شیطون!!!

میخواستم بگم بنده بیکار نیستم این همه داستانو اسمو از خودم سرهم کنم

و درضمن علاقه ای ندارین نخونین

اغاکسی علاقه نداره نخونه!!!! والاه زور نیس

بنده دارم اینارو واسه خودم مینویسم که وختی تو اینده به گذشتم رجوع کردم

ببینم چه اتفاقایی واسم افتاده!!! ویکی هم واسه علاقمندان و دوستای خودم

 مینویسم و هیچ مخاطب خاصی هم ندارم که واسش بنویسم همه عامن!!

بنده هیچ وظیفه ای ندارم خودمو ب شما اثبات کنم دخترم یا پسر!!!

شما فرض کن اصلا پسرم!!! مگه میخوای ازدواج کنی!!!

و اخرین کلامم واسه همه س!

بنده هیچ مسئولیتی در قبال تنهایی هیچ کسی ندارم!!!

و واسه کسی هم اوقات پر کن نیستم!!!

بنده اینجا نویسنده ام وشماهاهم خواننده

پس مثل یه خواننده رفتار کنین بذارین منم کارمو بکنم



اخرین امتحان

اغا نه اینکه امتحان فردا open book هس

اصلا حس درس خوندن نیس

همش جزوه رو باز میکنم میگم خوب این که بیاد از جزوه کپی میکنم

ولی یه حسی هم تهش میگه کورخوندی مهسایـــــــــــــی

میدونی که اینا رو نمیده

open book ینی چی؟خوب ینی اینکه اونقدر سخته که از جزوه هم نمیتونی بنویسی

اغا توکل بخدا

قراره فردا این کتاب ویلیام استانسفیلدم باخودم ببرم سر  جلسه

که احیانا ازش اومد نمونیم دیگه

البته اگه بذارن باز کنم!!





مشاوره ی سرپایی

چند روزه ینی خیلی روزه که منو زهرا واسه ارشد دنبال یه مشاوره خوب میگشتیم

که اخر سر گفتم استاد بهادری خوبه چون جنین و بافتم درس میده

امروز که داشتیم میرفتیم دیدیم استاد از اون طرف خیابون میاد

زهرا گفت الان میگیرمش باهاش حرف میزنم

منم به امید اینکه زهرا جلوشو میگیره وایساده بودم نگاه میکردم

که دیدم استاد از بغلمون رد شده زهرا همینجوری وایساد

گفتم پس کو میگفتی میگیرمش؟اینجوری میگرفتی؟

زهرا:اخه من فک کردم از بغلمون رد میشه یکم اونورتر رد شد

من:دیگه نمیومد که از وسط منو تو رد بشه!!!

گفتم زهرا فرصت خوبیه ها بیا برگردیم دانشگاه بگیریمش


دوباره برگشتیم دانشگاه

اغا رفتم پیداش کردم به زهرا گفتم داره میاد نگهش دار

اغا باز از جلومون رد شد لام تا کام دختره حرف نزد

ینی داشت حرص منو درمیاورد هاااا

دیگه عصبانی شدم گفتم بیا برگردیم موقع برگشتنی درست جلومون سبز شد

اینبار خانم صداش باز شد 

خلاصه گرفتیمش به حرف زدن

میگه شما چرا بیوشمی وزارت علوم رو نمیدین چسبیدین به بالینی ها

گفتم خوب استاد ماله وزارت بهداشت میره رو پزشکی اینا میرن رو صنعتی

گفت: اهاااااااااااااان شماصرفا بخاطر اون پسوند پزشکی میخواین برین رو بالینی

گفتم نه بابا صحبت این حرفا نیس بحثه علاقه س

من خودم عاشق میکروب شناسی ام ولی ماله علوم میره رو پساب و فاضلاب و....

گفت:نه خانم فاضلاب چیه میره رو میکروب صنعتی که خیلی هم رو بورسه و....

بعدا یادم اومد خودش دکترای میکروبیولوژی داره منم رشته شو اونجوری گفتم

خلاصع بهش فهموندیم که میخوایم بریم رو بالینی هاااا

اونم گفت پس باید برین جزوه های ترم یک اون رشته رو از تهران تهیه کنین

بعد دست از پا درازتر برگشتیم...


شنبه دیگه اخرین امتحانه از ژنتیــــــــــــــــــکـــــــــ

اغا میگن اپن بوکه امتحان چون خیلی سخته!!

برم لاقل جاهاشو حفظ کنم تا جزوه رو باز میکنم سردرگم نشم





امروز خم شدم و در گوش نوزادی که مرده بدنیا آمده بود آهسته گفتم:

بخواب که چیزی از دست نداده ای........

بخش خون...

سلامون علیکم..

امروز با زهرا رفته بودیم بیمارستان کودکان تبریز...بخش خون و انکولوژی

میدونین که بخش خون همون جایی هس که بچه های سرطانی اونجا بستری اند

مانتو پزشکی هامونو پوشیدیم زهرا ماسک اورد زدیم

من مخالف ماسک زدن بودم اونم جلوی بچه ها ولی خوب اونا سیستم ایمنی شون

پایین هست و ما واسه اینکاه اونا بیشتر مریض نشن ماسک زدیم

من تاحالا یه کودک مبتلا به سرطان رو از نزدیک ندیده بود

وارد اتاق شدم یه غمی وجودم رو پر کرد

همشون بچه های 2تا5،6ساله بزرگاشونم 9،10،14 ساله بودن

همشون با سرهای تراشیده و....

منی که معمولا ادم احساسی نیستم و خیلی روحیه ی بالایی دارم

واقعا اونجا کم اوردم...

با اینکه با بیماری سختی دستو پنجه نرم میکردن ولی روحیه ی خوبی داشتن

شایدم با این مسئله کنار اومده بودن..

زهرا کاغذو مداد برده بودبه همشون ورق میداد که نقاشی بکشن

موضوع نقاشی دهه ی فجر بود

البته اونا که انقلاب و دهه ی فجر رو درک نمیکردن

همشون دسته راستشون 2 تا سرم بهشون وصل بود و نمیتونستن نقاشی 

بکشن همشون با چپ نقاشی میکشیدن

قرار بود نقاشی هاشون تو نمایشگاه به نمایش گذاشته بشه

یه پسری بود به اسم فرشاد گوشه ی نقاشیش نوشته بود

خدایا ما چه گناه کرده ایم که بیمار شده ایم؟محتاج دعاییم!

یه پسری هم بود اسمش پیام بود14 سالش بود

زهرا گفت میخوای بزرگ شدی چیکاره شی؟دکتر...مهندس...

گفت:از دکتری بدم میاد!!! از سرم..بیمارستان...متنفرم!!!

یه دختری هم بد به اسم زهرا به اینکه8سالش بود ولی شعرای ترکی رو

اینقدر خوب میخوند خوب خواندن ترکی خیلی سخته ولی اون قشنگ میخوند

2تا هم شعر یا به اصطلاح بایاتی واسه من خوند

بیشتربچه ها تو نقاشی هاشون یه تخت میکشدن ..و یه بچه رو تخت که سرم

بهش وصله!!

.

.

.

راستش نمیدونم این بچه ها چه گناهی کردن که این بیماری لعنتی گریبان گیرشون

شده.همشون مظلوم بودن با دنیاهای کودکانه ی خودشون

همسنای اونا دارم تو کانون گرم خونواده مشغول بازی های کودکانه ی خودشونن

ولی اینا...به جای بازی کردن با بیماریشون مبارزه میکنن

.

.

یه پسری بود امیرحسین 4سالش بود خیلی شیطون بود

بااینکه موهای سرش و ابرو و پلکاش ریخته بود ولی چیزی از نمکش کم نشده بود

پرستار که میرفت فشار بقیه بچه هارو میگرفت اینم میرفت استینشو بالا

میکرد میگفت ماله منم بگیر

امیر حسین سرم دستش نبود واسه همین این اتاق اون اتاق میکرد

ویلچرهارو میبرد این ور اونور ...میومد منو با مشتش میزد

میگفتم تو رزمی کاری هااااایه روزبیا بامن مبارزه کنیم

.

رفته بودیم یه اتاقی یه پسر بچه ای بود 3ساله

گریه میگفت به مامانش میگفت به این بگو(به من) بیاد اینو دربیاره

مامانشم گفت اینا که پرستار نیستن 

گفتم چی میگه؟گفت به کمرش چیز وصل کردن میگه بگو بیاد درش بیاره

.

مادرای بچه ها میگفتن دیروز اومدن فیلم برداری کردن از بیمارستان گفتن

اخبار نشون میدیم

الان ساعت7.5 نگاه کردم دیدم اره همون بچه هارو نشون میده

بازم امشب اخبار ساعت11 نشونشون میده

.

.

امیدوارم حاله همه ی بچه های بخش خون زودی حال همشون خوب شه

امیرحسین،متین،فرشاد،معصومه،اسنا،عارف که تو اتاق ایزوله بود و ممنوع ملاقات

بود و تو اتاق تاریک بستری بود ما ندیدیمش ولی ماماش نقاشی شو اورد داد

پیام،ایدا،علی و.... تمام بچه های بخش خون کودکان و محک

حال همشون خوب شه...

خدایا دنیای کودکانشونو ازشون نگیر...


بااینکه پس فردا امتحان سخت ژنتیک دارم ولی خیلی دوس داشتم

بچه های بخش خون رو از نزدیک ببینم بخاطرشون از درسم زدم رفتم

بچه ها شرمنده این پستم غمگین بودشرمنده اگه ناراحت شدین

تو رو خدا واسه این بچه هادعا کنین...

راستی قدر سلامتی خودتونو بدونین..شاید تنها چیزیه که با پول هم نمیشه خریدش



کف مرتب....

     


       


    هفته ی وحدت بر تمامی خوانندگان وبلاگ و دوستای وبی مبارک:)

انفور..

دیروز تو امتحان انفورماتیک یه کلاس دیگه افتاددم

ینی درست وقتی به شماره من رسیده بود تموم ظرفیت کلاس پر بود

من اونیکی کلاس افتادم...اه به خشکی شانس!!! خودشم اولین نفر!!!

گوشه دیوار افتاده بودم پشتم یکی از همکلاسی هام افتاده بود که من شدیدا 

ازش نفرت دارم!!! بغلمم یه دختر دیگه افتاده بود

این بغل دستی من هیچی ننوشت فقط به من نگاه میکرد هرچی علامت میزدم

دنبالم میزد عصبانی شدم اخرش پاشدم ورقه رو دادم

اغا موقع برگشتن با زهرا برمیگرشتم داشتم باهاش حرف میزدم

من کاملا حواسم به زهرا بود سرمم به طرف اون برگردونده بودم

 نگو جلوم یه پسره میرفت یدفعه این وایساد به مغازه نگاه میکرد

منم که اصلا حواسم نبود ناباورانه رفتم تو بغلش!!

خیـــــلی بد شد!!!  پاشو هم له کردم 

زهرا هم که به این صحنه مشرف بود نتونست خندشو نگه داره خندید

پسره هم شوکه شده بود این خنده نابجای زهرا روهم دید بیچاره خشکش زده بود!

فقط تونستم سریع معذرت خواهی بکنم و صحنه رو ترک کنم

اینطرف هی به زهرا میگفتم بخدا اصلا ندیدمش...

تقصیره خودش بود واسه چی یهو وایساد منم خوردم بهش

این زهراهم که فقط میخندید که ادم راه میره چشاشو باز میکنه به درو دیوار نخوره

گفتم خفه شو خوبه حواسم به تو بود توحواسمو پرت کردی!!

خلاصه هیچی دیگه تموم شد رفت!

این روزاهم که دارم  زیست مولکولی میخونمو اینم بدم موند 2تا ژنتیک ها

اغا یه جزوه ای هس یکی از پسرای مولکولی نوشته

اصلا نمیشه باذربین هم خوند!!

توروخدا ببینین حق بامنه یانه؟



اغا جزوه رو باید اینجوری نوشت!!!تا خونده بشه!!!درشت وبزرگ!!!

واسه همینم هرروز جزوه هام دسته اینو اونه

حالا به یه نکته ی جالب توجه کنین

من عکس همون جزوه رو تو فیس منتشر کردم با این نوشته:

و اونم اینطوری به من جواب داده:



حالا امروز که رفتم دیدم همین پسره جزوه رو از اول نوشته تو فیس منتشر کرده


البته روشون کلیک میکردی بزرگ میشد صفحات

و اکنون چه میکنـــــه این مهســـــــا!!!


این پسره خیلی پسره خوبی هس از ترم 3هم داره ارشد نگاه میکنه

درسته بعضی اداهاش حرص ادمو درمیاره

مثلا به عنوان یه پسره وقتی میشینه هیچ وخ پاهاشو رو پاهاش نمیندازه

خیلی اتو کشیده میشینه تااخر کلاس من نمیدونم پاهاش اینجوری درد نمیگیره!

یا وقتی میخنده خیلی ملیح به لبخند اکتفا میکنه

یا صداش واااای خیلی اروم اهسته نازک حرف میزنه انگار دختره

منه دختر صدام از اونه پسر بلندتره

این دوستم زهرا هم از این بدش میاد میگه اون ادمه غیر عادی هس

اغا نمیخواد قبول کنه بچه درسخونه 

درسته دوستاش میگفتن ساعت2،3 م نگاه کنی بیداره و درس میخونه

این زهرا هم میگه اون این همه میخونه ولی درکش پایینه و فلان و....

منم همیشه حرصشو درمیارم

اونروز میگفت تو ایام امتحانات واسه چی میری فیس!

منم گفتم من صرفا واسه جزوه های اقای اصغری میرم فیس ولاهیچ!!

زهراهم اتیش گرفت!!


یه چیزه خنده دار تعریف کنم بخندین

وقتی این اقای اصغری میاد کلاس معمولا منو زهرا رفتارشو زیر نظر میگیریم

مثلا ببینیم چجور میاد میشینه و...جامدادیش رو باز میکنه دونه دونه خودکاراشو درمیاره و...

معمولا زهرا باحرص نگاه میکنه بهش من با خنده!!

یه بار توی ازمایشگاه ژنتیک بودیم

کلاس صبح بود استاد هنوز نیومده بود بچه هاهم حاضر میشن مانتو سفیدشونو 

میپوشیدن و...

این اقای اصغری اومد .منم طبق عادت داشتم نگاهش میکردم

حالا این اومد کیف و وسایلشو گذاشت رومیز قشنگ با خونسردی وارامش

کاراشو میکرد و منم داشتم خودمو باهاش مقایسه میکردم

که این عجله و هول هولکی من کجاو ارامش وخونسردی این کجا!!!

اغا یدفعه که این دفتر دستکشواز کیفش دراورد

من دیدم یه دفتر دراورد از این دفتر فانتزی هااااا که عکس جلدشم

سفیدبرفی؛سیندرلا،پری دریایی و....این 4،5تا عکس کارتونی روش بود

ینی من دیگه کبود شده بودم از حنده!!

با بازوم زدم به پریسا گفتم نگاه کن به دفتره اصغری

ینی پریسا نگاه کرد یه سیلی زد به خودش گفت:یــا ابوالفضل!!!خجالت نمیکشه؟


------------------

یه بار توکلاس میکروب پریسا ولیلا ردیف اول پیش اون نشسته بودن

پریسا میگه|:؟مهسا استاد درس میداد این فقط نگاه میکرد انگار تو عالم هپروت بود

بعد یهو به خودش میومد یه کلمه وسط دفتر مینوشت بعد دوباره میرفت تو فکر!!!

یه بار کلاس تموم شه بود داشتیم میرفتیم من دیدم این اقا داره تند تند

از رو جزوه لیلاسریع مینویسه

لیلا چپ دسته دس خطش زیاد تعریفی نداره من که نمیتونم بخونم

ینی منو پری هی بهش میگیم بابا یکم خوش خط بنویس خود پریسا که باهاش

هم خوابگاهی هس همیشه میگه مهسا جزوتو بیار ماله لیلارو نمیشه خوند

به لیلا گفتم بیچاره چجور میخونه اون خط تو رو مینویسه

لیلا:والاه شماین که نمیتونین بخونین ببین چه خوب میخونه مینویسه

                                                     

                           

                       

                  

قدیما مهمون میومد خونمون میگفت: قبله کدوم طرفه؟


الان تا میان میگن پسورده وای فایتون چیه؟


        

امتحان میکروبی!!!

سلامون علیکم!!!

حال و احوال چطوره؟

ماله منکه ناجوره...چراشم نپرسین...

بریم سراغ امتحان امروز....میکروب...

17تا سوال تشریحی!!! اوووووووووف

دوستام استادشون فرق میکرد اوناهم 80 تا سوال تستی داشتن

از اونجایی که بنده ی بدبخت خدا اینجانب شانسی ندارد

سر جلسه افتاده بودم درست بغل مراقب بغلمم اون پسره که تو امتحان

ژنتیک بود ...افتاده بود

سوالارو که دادن پسره فقط نشست دیوارو نگاه کرد فقط اسمشو نوشت

به منم گفت:جوابارو بنویس پشته ورقت بده به من

گفتم والاه بیکار نیستم 17 تارو واست بنویسم روی ورقم بازه خودشم درشت 

مینویسم اگه میتونی نگاه کن

هیچی اغا وسط امتحان از اموزش اومدن که اغا این میخواد حذف پزشکی کنه

اون استاده هم گفت:نمیشه ایشون با پای سالم خودش اومده سر جلسه

چطور میخواد حذف پشکی کنه

ورقشو همونجور خالی داد رفت

سر جلسه دیدیم مراقب سراسیمه رفت میزه یه دخره داد زد:اون چیه؟

همه سرشونو بالا کردن ببینن چه خبره چون سکوت جلسه شکست

دیدیم بعله خانم داشته تقلب میکرده ورقشم نمیداد به مراقبه

مراقبم داد زد بده ببینم ورقشو گرفت دیدیم زیره ورقه جزوه گذاشته مینویسه

دستوپای دختره داشت میلرزید

منم یواش یواش به خودم شک میکردم درست نشستم گیری چیزی نده

این مراقبه استاد زبان بود که من بدم میاد ازش یه خورده حسابی هم باهاش دارم

سرجلسه منکه راست نشسته بودم یواشکی چپ چپ میخواستم نگاش کنم

چشمامو که برگردوندم چون بغل راسته من نشسته بود

دیدم اونم همونطور چپ چپ منو نگاه میکنه !!! سریع چشامو برگردوندم

شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی!!!

چون اونم منو میشناسه خودشم اونموقع که راجع ورزش بحث شد

وقتی گفتم  تکواندو کار میکنم خیلی خوشش اومد راس یا دروغکی گفت

منم تکواندو؛کنگ فو کار میکنم از دخترایتکواندوکارم خیلی خوشم میاد و....

هیچی دیگه منم محلش نذاشتمش

کلا ازکسی بدم بیاد دیگه خوشم نمیدازش محلشم نمیذارم دریغ از یه سلام دادن

خلاصه امتحان امروز پرماجرا بود...

همه که از امتحان دراومده بودن با بچه ها داشتیم حرف میزدیم

بیشتره دوستامو همه ی همکلاسیهام بااونیکی استاد بودن

منو5نفر از دوستام بااین استاد برداشتیم چون میگفتن اون استاد میندازه

بذار بگم اون استادم کیه!!!

استاد دکتر نهایی طراح سوال ارشد باکتری شناسی پزشکی!!!

که میگن هرکی جزوشو بخونه ارشد بهداشت دراومده!!!

استاده فوق العادهای هس ولی نمره دادنش....مخصوصا که میگفتن میکروب2

روهم میندازه!!!ماهم باچند تا از بچه ها تو حذف واضافه عوض کردیم

بچه هاکه دراومده بودن از امتحان میگفتن انگار داشتیم کنکور میدادیم!!!

هرکی هم از در بیرون میومد یه هـــــــی میگفت بعد میگفتن دوشدوم!!!(افتادم)

لیلا اومده میگه مهسا سیمین همشو از رو من زد منم دیدم نمیتونه خودش بزنه

گذاشتم از روم بزنه دیگه

بعد سیمین اومده میگه:لیلا بگوببینم چند میگیری من نمره مو از همین حالا بدونم

بچه هاهم میخند

منم برگشتم گفتم:لیلا میگه میکروب رو افتادم

چشای سیمین 4تاشد!!!

بعد بازم همه خندیدن...

اهان یه سوتی ازلیلا!!!

4تامونم جمع بودیم منو زهراو 2تا لیلاها

لیلا گفت من فک کنم بیفتم!!! اون یکی لیلاهم میخواست بگه: ایشاالله ههمون

قبول میشیم

اغا چی بگه خوبه؟گفت:ایشالله هممون باهم میوفتیم!!!

ینی مرده بودیم از خنده!!!


امروز 2تاازنمره ها بالا اومده

ویروس که50تا سوال تستی داده بو بایدونه تشریحی

میگفتن هرکی اون تشریحی رو ننویسه با6 میندازتش

خداروشکر بایه نمره ی نجومی قبول شدم!!!

ولی تااینجاکه خبر دارم یکی از بچه هارو با7 انداخته


امشب مهمون داشتیم

اصلا حالم خوب نبود!!ینی به یومن ورود اونا حالم بد شد

امروز 2چیز رو فهمیدم

شانس تو زندگی خیلی مهمه!!!هرکی هم بگه اعتقاد ندارم شیـــکر خورده!!!

و2 اینکه تازه فهمیدم تودنیای امروزه افراد بی بندوبارو بی اعتقاد ارج و قرب

بالاتری دارن وبه نحوی کیف دنیارو اونا میکنن!!!

.

.

پس…
 
برای خودت زندگی کن نه برای مردم..
از اون چیزی که هستــی نهایت لذت رو ببر…
مطمئن باش یکی الان آرزوشه که جای تو باشه…
فریادی تو خالی...


مطالعه کنید و آگاه بمانید


درمورد اسامی باکتری ها

یکی از دوستان تو نطرات نوشته بودن که:

من اسم این باکتری هارو که میخوندم یاد یه چیزای دیگه میفتم!!
مثلا پاستوریزه .... لژیونر !.... بوروسلی!.....فرانسه!....کلیپس!!!!!

یادم رفت بگم که اسامی باکتری هارو از روی اون محل کشف یا اسم کاشف رو

روشون گذاشتن

مثل فرانسیلا که تو فرانسه کشف شده

یا کلپسیلا که توسط فردی بنام اقای کلپس کشف شده

یه بار تو کلاس که استاد  اقای کلپس رو میگفت

اونقدر خندیدیم واسه اسمش!!! اقای کلیپس!!!

پس اقای کلپس هم وجود داره نمیدونستیم....



اهان تا یادم نرفته یادمه اساد گفت یه باکتری هم تو تبریز کشف شده

که اسم پیشوندشو یادم نیس ولی پسوندش تبریزلا بود


.

.

دیشب تا2که درس میخوندم یه سری هم به فیس زدم ببینم بروبچ چیکار میکنن

دیدیم اقا همه همکلاسی ها ماشاالله آن هستن

همه هم راجع میکروب پست میذاشتن

راجع یه پست نظر میذاشتیم بحثم خیلی گرم بود با یکی از این فرندای دوستم

درگیر شدیم همونجا خودشم پسر بود

عده ای هم که شاهدوناظر پیام های مابودن هی لایک بود که میکوبوندن

پسره توعکسش ازاین عینکای خنگی زده بود

یکی از پسراهم خطاب به من نوشت:

مهساخانم ایشون عینک زدن معلومه زیاد میدونن!!!

خخخخخخخخخخ خعلی جملش قشنگ بود!!!

از اون به بعد هی سعی در مسخره کردن ومچ گیری ازمن داشت

اغا تاالانشم دس بردار نیس هی pm میده

معلوم نیس همه میرن فیس واسه چت و دوستابی و از این حرفا

من فقط میرم اونجا دعوااااا و کل کل!!!

                


                 



روزه میکروبی

سلام...

داشتم میکروب میخوندم دیگه از یه جایی به بعد مغزم نکشید اومدم نت...

بیخیال امشب احیا قراره نگه دارم...

مهدیه اس زده تاکی بیداری باهم بخونیم

زدم تا 2 اینا بیدارم

البته مهدیه پشته کنکوره!!

منو باش که یه زمانی به ارشد باکتری شناسی پزشکی فک میکردم

ولی الان میبینم خیلی سختراز اونیه که فکرشو میکردم

پر از اسامی هس!!! 

.

.

.

چند ساعت پیش صبح خلیج فارس و میداد بابا نگاه میکرد منم تو اتاقم صدای

تلوزیون رو میشنیدم که 2تا پسره که یکیش خوانندس یکیشم که بازیگر

از اتاقم داد زدم: بــــــــــــابــــــــــــا اونیکی کی هس؟

بابا: پسره!!

من:عه!! صداش خیلی شبیه دختر بود!!!

هیچ وخ اینجوری قانع نشده بودم!!!

.

.

.

خوب وقتشه یکم با میکروب شناسی یکم اشنا بشین

 یه چند تا اسم باکتری میگم که شماهم یاد بگیرین

بد نیس یه چیزی هم ما یاد بگیرین!!

سالمونلا....شیگلا....بوردتلا...یرسینیا...پاستورلا....نیسریا....لژیونلا.....بوروسلا....

فرانسیسلا...بارتونلا....لیستریا....کلیپسلا...و....

اینا تازه یه بخشیش بود

ببینید ما چی میکشیم تازه اینا فقط اسامیشون هس

وخود ایناهرکدوم به چند زیرگونه تقیسم بندی میشن با علایم و بیماری های جداگانه

بگذریم که گرم مثبتن یامنفی

اسپوردارن یا نه-کپسول دارن یانه-حرکت میکنن یانه-

کاتالاز،اکسیداز،کواگولاز،اوره از،لاکتوز،ژلاتین مثبت ان یا منفی


اینم از کتاب میکروب شناسی جاوتز که دنیایی هس واسه خودش


                         

                                  



                                        


اینم وضع اسفناک من!!!


امتحان ویروس

امتحان ویروسم دادیم رفت!!!

اصلا باور نمیکردم استاد همچین سوالایی بده

خیلی سخت بود!!!

خودشم گروه بندی کرده بود A.B.C ولی بعد امتحان دیدیم ماله همه یکی بوده

مارو سرکار گذاشته بود!!! حیف شد دیگه

دیشب بازم تا2 بیدار بودم ولی دیگه اخراش قاطی کرده بودم

واسه همین رفتم بخوابم وااای نزدیکای 3 بود دیدم من تو عالم خواب و بیداری

دارم با ویروسا حرف میزنم!!!

ینی میومدن به من میگفتم مهسامارو اخه جمع بندی نکردی

منم میگفتم شما برین اونو قاطی اینا نشین شمارو هم جمع بندی میکنم

اخرش همشون قاطی شدن منم از خواب پریدم

واااایعین دیوونه ها شده بودم

گفتم خدایا چه بلایی سرم اومده این ویروسا از جونه من چی میخوان؟

دیگه سرمو گذاشتم بالش خوابم برد


عصرم رفتم باشگاه کلا اسامی فرما خود فرما رو هم قاطی کردم

استاد تعجب کرده بود

میگفت مهسا چت شده تو اینجوری نبودی؟

گفتم الاه 3روزه باویروسا درگیرم شبم به خوابم اومده بودن

خدا بخیر کنه از فردا هم بامیکروب ها درگیر میشم!!!

چون 3روز دیگه امتحان میکروب شناسی هس

واااااااااای این اسامیشون کلافم کردن!!!


سرم بدجور درد میکنه...کلا گیج میره..... شب خوش!!!


بعضی ها به مـــا نمی خوردن
جا خــــــــالی دادیم ...
خوردن به شمـــــــا ...!!

مــــــــــــــبـــــــــــــارکـــــــتــــــــون باشه !

وایرووووس

دینگ...دینگ...دینگــــ..

ساعت2 بامداد.اینجا تبریز است صدای مهسا

مشروح اخبار

.

.

الان که میبینین دارم چرت میگم بدون از بس درس خوندم قاطی کردم

بعله نزدیکه امتحاناس و بنده تاپاسی از شب بیدارم و دارم باویروس

 دستو پنچه گرم میکنم

فک نکونین زدم فازه خرخونی هااا نه بابا!!! بنده صبح ها میخوابم شبا درس میخونم


دیگه مغزم هنگولیده(جای لیلا و زهرا خالی که الان بودن میخندیدن)

اسامی ویروساروهم قاطی کردم

ایدز چی بود..هپاتیت چی بود..هاری،هرپس؛ابله؛انفولانزا،فلج اطفال و.....

اصلا یه وضعیه!!!

ادم که الکی دکتر نمیشه که!! والاه!!!


دیگه تا مغزم بیشتراز این نپوکیده و وضعم وخیم تر نشه برم بخوابم

گردنم شکست!!!

دارم 3تا جزوه رو همزمان میخونم!!! یه همچین ادمیم بنده!!!


شـــب بر همگی خوش!!!

(البته شماالان دارین 7پادشاه رو خواب میبینن پس وختی پاشدین صبح بخیر)


ﺍﻳﻨﺎﻳﻰ ﻛﻪ نخونده مینویسن عالی بود

نوشت هات عالین و....

ﺑﺎﻳﺪ ﻳﻬﻮ ﮔﭻ ﭘﺮﺕ ﻛﻨﻰ ﻃﺮﻓﺸﻮﻥ ﺑﮕﻰ

" ﺑﮕﻮ ﺍﻻﻥ
ﭼﻰ ﮔﻔﺘﻢ :|

 

اندر تحولات امتحانات

لذتی که توخوابیدن رو جزوه هس 

توو خوابیدن رو تختخواب رضاشاه نیست

(امتحان داراش درک میکنن چی میگم)



یه چیزه جالب!!!!



ﺩﻗﺖ ﮐﺮﺩﯾﻦ؟!؟! ﻋﻼﻗﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﻋﮑﺲ ﭘﺮﻭﻓﺎﯾﻞ ﺑﻪ ﯾﻪ ﻧﻔﺮ ﭘﯿﺪﺍ ﻣﯿﮑﻨﯿﺪ،

ﻣﺜﻞ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﻏﺬﺍ ﺑﺮ ﺍﺳﺎﺱ ﻋﮑﺲ ﺭﻭﯼ ﻣﻨﻮﯼ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻧﻪ

ﻻﻣﺼﺐ... ﭼﯿﺰﯼ ﮐﻪ ﺳﻔﺎﺭﺵ ﺩﺍﺩﯼ ﻫﯿﭻ ﺷﺒﺎﻫﺘﯽ ﺑﺎ ﭼﯿﺰﯼ ﮐﻪ ﮔﯿﺮﺕ ﻣﯿﺎﺩ ﻧﺪﺍﺭﻩ!!!

مگه نه؟؟؟!!!



تقلــــب بـــــــــزرگ

سلام!!!

واستون بگم از امتحان امروز ینی متون تخصصی زیست شناسی(ترمینولوژی)

یه جورایی مثل زبان بود 

اون همه ترجمه خونده بودم نامرد 2خط ترجمه داده بود!!!

صندلیم درست افتاده بود اخر کلاس!!! پریسا هم افتاده بود بغلم

منو پریسا تو امتحان رسوندن تقلب به همدیگه زوج خوبی هستیم

کلا از همدیگه مثل بعضی ها ورقمونو از هم دریغ نمیکنیم

خداروشکر استاد هم از اون گیرها نبود

البته میدید ولی به روی خودش نمیاورد

سوال یک رو که 4نمره بود من نوشتم پریسا از اونا نخونده بود بعد نشون دادم

اونم نوشت

منکه 1 رو مینوشتم پریسا مشغول شماره 2 بود

دیگه من 2 رو نخوندم اونم پریسا نشون داد نوشتم

تست های سوال 2 روهم من نوشتم به پریساهم گفتم

سوال 3 رو باهمدیگه نوشتیم جاخالی بود

نصفشو من پر کردم نصفشو پریسا

باز4 رو من از رو پری نوشتم

5رو که ترجمه بود یواشکی خوندم پری نوشت

6 هم که 2 صفحه تست بود 2؛3تاشو من نوشتم چندتاشو پریسا نوشت

دیگه اخر سر که کلاس خالی میشد

پسراهم اونور کلاس جمعشون جمع بود

کلا اون علی و بهنام و..... همشون اون طرف بودن

باز این علی اغا مشغول بود ینی من نشسته بودم به کارای اون نگاه میکردم میخندیدم

مثلا وقتی استاد سرشو برمیگردوند سریع ورقه رو میاورد از دوستش میپرسید

ماشاالله خطشم اونقد بزرگ بود من اینور کلاس میدیدم

آی خوشم میاد از این خط درشت هااااااا

که خودمم یکی از اینام

به پری اشاره کردم از پسرا تست هارو بپرسه اصلاح کنیم

اونم به یه پسر اشاره کرد که نزدیکش بود چون علی دورتر بود نتونست ازش بپرسه

ینی اینطور بگم صندلی هارو 5 ردیف(ستون) درست کرده بودن

من ستون 1 بودم بغل دیوار اون پسرا ستون5 بودن ینی بغل اون یکی دیوار

فرض کنین از اینور کلاس به اونور کلاس داریم تقلب میکنیم

چی میگفتم؟

اهان پری از اون پسره که پرسید اغا پسره ورقشو گرفت جلومون

خودشم گزینه هارو قشنگ درشت دورش خط کشیده بود

2تاش غلط بود درست کردیم

از اونجایی که اونا 4نفری تقلب میکردن ما 2نفری گفتیم مال اونارو بنویسیم


اینم ازامتحان امروز

دراومدیم از امتحان هی بچه ها سوال میپرسن اینو چی نوشتی اونو چی نوشتی

گفتم والا من روی سوالارو نخوندم اونارو دوستم نوشت....

این امتحان که کیف داد اساسی!!!

ببینیم بعدی هارو چیکار میکنیم

البته چون این مربوط به زبان بود اینجوری نوشتم

بقیه درسا که مربوط به تخصص رشته ی خودمونه مثل ویروس و میکروب و...

اینارو خیلی خوب میخونم تو اینا خیلی قویم!!


موقع برگشتن لیلا قرار بود از جزوه ویروس من کپی بگیره

منولیلاو زهرا قرار بود بریم مشاوره ارشد دکتر خلیلی لیلاهم که بامن میومد

کپی بگیره اون دوروبراهم کپی نبود گفتم والاه لیلا اینجا کپی خونه نیس

اینجا کت و شلوار هس یه عالمه میخوای بخریم؟

لیلا اونقد خندید....میگه مهساتوروخدا تو خیابون نخندون

جالب بود بچه ها مغازه های کفش فروشی هارو نگاه میکردن

به چکمه اینا... من رفته بودم مغازه کت شلوار فروشی نگاه میکردم!!!

به پالتوها!!! خودشم میگم وااااااااااااااااااای چه قشنگن!!

انصافا اونایی که تن مانکن بودن خیلی خوشتیپ بود عین جنتلمنا بود

زهرا و لیلا هم میخندن اخه تو کت شلوار میخوای چیکار؟؟؟

لیلا میگه:مهسا تو دیوانه ای کت و شلوار فروشی واست اومد نرفتی!!!

ریا نباشه خواستگار کت شلوار فروشی داشتم خودشم تو بهترین نقطه ی شهر

مامان از مامانش خوشش نیومد گفت نه

ینی زنه عیب و ایرادی نداشت ها ولی مامانه من که سرزبون داره

اون انگار بلد نبود حرف بزنه

بیچاره زنه 2،3بار التماس کرد مامان گفت میگه میخوام درس بخونم!!!

خلاصع  رفتیم تو یه عکاس خونه

لیلا گفت شاید اینجا داشته باشه

منم رفتم تنها نباشه چون ساختمان قدیمی 2 طبقه بود

زهرا و اون یکی لیلا بیرون منتطر موندن بهشون میگم

میرم5 دیقه دیگه برنگشم زنگ بزنین پلیس!!!

اونقد خندیدن


بعد کپی از لیلا جدا شدیم

ما3تارفتیم مشاوره دکتر خیلی ساختمونو پیدا نکردیم زنگ زدیم

دیدیم قبلا همونجایی که بودیم دفترش اونجا بود ماالکی این همه راه اومدیم

از اونجام رفتیم هلال احمر واسه گرفتن گواهی مون

مال زهرا اماده بود مال منو لیلا نه

هیچی دیگه برگشتیم خونمون

اینم ماجاراهای امروز صبح!!!

خسته نباشم!!!

برم ویروس بخونم




آن گاه كه ضربه‌هاي تيشه زندگي را بر ريشه آرزوهايت احساس مي‌كني به خاطر بياور كه زيبايي شهاب‌ها از شكستن قلب ستارگان است.






اصن مرد  خشن نباشه  که به درد نمیخوره...!


باید از بیرون که اومد یه نعره بزنه که چهارستون خونه بلرزه وبا ابروهای در


هم کشیده یه مشت بکوبه تو دیوار وبگه................

.

.

.

.

عیااااااااااااااال...!مگه نگفتم ظرفا رو خودم میشورم.......!


به این میگن مرررررررررررررررررررررد{-65-}

کریسمس مبارک

سلام

تو ساعات اولیه ی شب کریسمس رو بهتون تبریک میگم!!!

البته به شماها که نه به خارجیا!!!

کار ترجمه مقالم تموم شد

کار ویرایشش رو البته کلا بازنویسی ترجمه رو دوست و برادر خوبم 

دانیال خان انجام داد

ترجمه رو که باز کردم دیدم کلا خودش از اول ترجمه کرده ومنو کلی شرمنده کرده

دم همچین دوستایی گرم!!!


                                  

عکس کریسمس 2014  


                                       

امیدوارم بابانوئل به جای کادوی زیبا

تقدیر زیبا برای تو هدیه بیاره

تقدیر خوب رو نمیتونی الان حس کنی

اما در آینده میفهمی بهترین آرزو رو برات داشتم

کریسمس مبارک

.

متون

امروز استاد متون سگ شده بود!! ینی قشنگ پاچه ی همه رو میگرفت!!

داره نزدیک ترم میشه خودشم اولین امتحان متون هست

اینم داره خود واقعیشو نشون میده

اولای ترم گفت و خندید الان داره بامبول درمیاره!!!

وسط درس گفت این ترم برین کتاب رو تا کجا میتونین بخورین!!!!

ینی دارم براتون!!!

اخه از اول اعصابش خراب بود معلوم بود قشنگ موقع درس دادن قیافش

همچین عین لبو سرخ بود!!!

وقتی گفت اسامی رو تو کاغذ بنویسین

اولش به یه دختری گفت شمایی که دیر اومدین از همونجا کاغذ دربیار بنویس

اونم گفت:استاد کاغذام کوچیکه!!!

منم گفتم:عیب نداره جا میشیم

استاد رو به دختره: میگن جا میشیم

خخخخخخخخخخخخ

خولاصع اغا اسامی که نوشته شد دادن دست استاد

شروع کرد از رو لیست خوندن

همین که به اسم مارسید یکی رو اونجا جا داده بودن!!!

هیچ کسم صداشو درنمیاره که کی نوشته

البته تابلو بودااااا کی نوشته بود منم خودم عصبانی بودم که چرا وختی نمیاد

سرکلاس اسمشو اونجا مینویسن که با این کار یکم دلم خنک شد!!!

هیچی دیگه حداقلش یه 10نفری رو تو لیست جا داده بودن

حالا اوج سوتی اینجا بودکه این پسرها اخه ینی ادم خندش میگیره

کلا3تا پسر سر کلاس اومده بودن اسم 8تا پسر رو تو لیست نوشته بودن

ینی من نمیدونم استاد رو چی فرض کرده بودن الله عَلَم....

یه دختروپسری هست کلاس ما کلا باهم دوست هستن

یه جور سیاستم بین ماخرج میدن که ینی ما هیچ رابطه ای باهم نداریم

خوبه خودم 3 بار مچشونو تو ماشن درحال بستنی خوردن دیدم

که دختره از خجالت پشتشو کرد به شیشه که من نبینم

منم یه پوزخندی زدم ینی خودتونین!!!

چی میگفتم؟؟؟اهان اسم پسره رو که خوند دید هیشکی جواب نداد

نفر قبلی اسم دختره بود که خوند دید اونم جواب نداد

منم گفتم:هرجا هستن باهمن!!

ینی دوستام اونقد خندیده بودن!!!


.

..

شروع کرد ادامه درس البته کلی هم بهمون سرکوفت زد بخاطر این ماجرا

منم اخر سر موقع رفتن بهش گفتن بابا استاد بده خط نگاری ببین

کی اسم اینارو نوشته دیگه هم خودتو خلاص کن هم مارو

همش تروخشک رو باهم میسوزونین!!!

وسطای درس باز که میخواس سرکوفت بزنه گفت زمان ما یه دانشجویی بود

اسمش رحماندوست بود

من: شاعر بود

بچه ها خندیدن

استاد:بعله نه اون شاعر صد دانه یا قوت ......

شروع کرد شعر خوندن البته توضیحم داد که از حرفاش سردرنیاوردم

ینی به طور علمی اینبار لابه لای شعر سرکوفت زد

.

.

.

.

موقع رفتن این علی اغا رو دیدم بازم یه لبخندی زدیم

گفت:ممنون خانم... بابت ژنتیک...

من:منم میخواستم ازتون تشکر کنم دستتون درد نکنه حالا5میگیرین؟

علی اغا:من تو سوال 1یکم اشکال داشتم بعله شاید 5 بگیرم

من: منم به لطف شما شاید همون5رو بگیرم

دی:)



چه ملوسه!!!!

ادم یدونه از اینا داشته باشه[خنده]

http://mj9.persianfun.info/img/92/9/Little/11.jpg


آنقدر میوه های سمپاشی شده به خوردمان دادند

که این روزها

با حرف هایمان هم ، آدم می کشیم . . .

حواسمان باشد گاهی همین حرف های ساده بد جوری میشکند بدجور .........

گاهی دل......

گاهی غرور......

گاهی بغض......

بعد3 روز!!!

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااام!!!

بعد3روز اومدم!!!

دیروز دوست مامانم مراسم داشت رفته بودیم اونجا

ینی روضه ی حضرت رقیه بود

منم که شده بودم مسئول بردن چایی ها

لیلا(دوست مامانم) سریع اومده میگه واااااااااااااای مهسا چقدر عوض شدی

بزنم به تخته خیلی عوض شدی

من: بابا ادا درنیار لیلا من همونم دیگه

لیلا:نه مهسا اصلا امروز یه جور دیگه شدی

بزار برم واست اسپند بیارم چشت میزنن

رفته تو یه دستمال کاغذی اسپند گذاشته داده بزارم جیبم!!!


.

.

خیلی شلوغ بود ینی دیگه تو خونه جا نبود تو راه پله هاهم ادم بودن

اصلا چایی بردن خیلی سخت بود

منم که تاحالا از این کارا نکردم

دیگه گفتم من نمیتونم ببرم یا باید بریزم مردم رو بسوزونم یاهم چایی نخورن دیگه

اونیکی دوست مامانم میگه:مهسا سینی رو بگیر دستت بگو هرکی چایی میخواد

بیاد برداره!!

دیگه اخرش دست به دست گرفتیم بردیم چایی ها رو

خوبه هماهنگم میکردن 

یه مامانم دوستی داره البته مسن بود60 سالش بود

گفت تو نیا سینی رو بده من بدم خودشون بردارن

بعد مردمم که یکی یکی برمیداشتم سینی رو دس به دس میدادن

سینی رفت تو وسط جمعیت گم وگور شد

این دوسته مامانمم خیلی ادم شوخی بود داد زده:آی بالا نگفتم که دیگه

سینی رو ببرین خونتون بدین بیاد

ینی بمب خنده بود هااااااااااااااااااااا

بعد بلند میگه :هرکی چایی نخورده انگشتشو بلند کنه!!!

اصلا یه وضعی بود!!!

تو مراسمم بیشتر دوستای مامانم بودن ینی همشون دوستای مامان بودن

منوهم که ندیده بودن

مامان که معرفی میکرد اصلا تعجب میکردن!!!

یکی به مامانم گفته بود:من فک میکردم شما خودت دختری (ینی مامانم دختره)

کلا دیروز خیلی خوش گذشت

نمیشه همه شو اینجا تعریف کرد

کلا دوستای مامان من باهم خیلی صمیمی هستیم همشونم اخره باحالی ن

طوری که درسته همشون همسن مامان یا حتی بزرگتر از مامانم هستن

ولی من بااسمشون صدا میکنم مثل لیلا

یا باهاشون خیلی راحتم 

.

.

.

امروز امتحان ژنتیک داشتیم

من چون دیروز اونجا بودم درست حسابی نخونده بودم

ورقه هارو که داد من سنگ کوب کردم!!!

ینی اطرافم رو نگاه میکردم همه مینوشتن من نشسته بودم

دیگه داشت گریه م میگرفت هااا

نامرد همشو مفهموی و مسئله داده بود

تو کلاس سوالای ابتدایی حل میکنه تو امتحان در حد دکتری میده!!!

خدا خیرش بده یکم به جلویی م نگاه کردم یکم دستمم اومد

شروع کردم خودم نوشتم

ینی کافی بود استارتشو بزنم!!!

زهرا بغل من نشسته بود اون زود نوشت داد رفت بیرون

اول از زهرا کمک خواستم گفتم 4 دیدم اونم به من میگه 2

اصلا از اینا ابی واسه ادم گرم نمیشه

خودشونم اول امتحان میگفتن مدیونی اگه نرسونی!!!

یکی از پسرای کلاس ما ظاهرا اون عقب شلوغی میکرد

اورد نشوند جای زهرا

منم سرمو برگردوندم ببینم کیه که دیدم به این که علی اغاس!!

همزمان یه لبخندم ژکوند تحویل هم دادیم

همون جا که نشست سریع دیدم روی یه تیکه کاغذ جواب یه سوالی رو مینویسه

بعد دیدم درعین ناباورانه کاغذ رو مچاله کرد پرت کرد اونور کلاس به دوستش


 بعد دیدم داره صدا میکنه

خانم....

دیدم با انگشتاش 4رو نشون میده

گفتم منم تو اون موندم

پشت سرو جلوی اونم 2تا لیلاها نشسته بودن

یکم ورقه لیلا رو نگاه کرد دید اون نوشته

ولی چون ماهر4تامونم تو یه تیپ هستیم ینی با پسرا زیاد کاری نداریم

و غرور هم از سرو رومون میباره

البته یکمی جز من که گاهی ضایع یا جواباشونو به طور خنده داری میدم

این علی اغا به من اشاره کرد گفت:

من کاغذ رو میدم به ایشون(لیلا) شماهم بهش بگو بنویسه بده

ینی منو واسطه قرار میداد میدونست لیلا به حرفش گوش نمیده

منم گفتم:اون به کسی تقلب نمیده

اینم خندید

بعد خیلی ناباورانه دیدم لیلا دستشو از طرف دیوار اورد عقب که کاغذ رو بگیره

ینی من خودم از تعجب مونده بودم!!!

همین که برگشتم دیدم پسره جلویی کاغذ رو گذاشت رو میزم

5 رو واسم بنویس!!!

بسم الله...

کلا این پسره گروه سلولی هست از این پسرای چاق ؛خپل موفرفری هست

شبیه خرس تنبل هاس!!همیشه هم دیر میاد سر کلاس

بدبختانه تو لیستم نفر قبلی من هس واین ینی من امتحانامو با این میوفتم

اینم که خِنگ!!!

خولاصع!!!باهمکاری منو علی اقا سوالا رو نوشتیم ینی اصلاح میکردیم

قشنگ ورقه رو گرفته جلوی من سوال6 درسته خانم.....

من:اره

سوال1 چی؟

من :اره...

اینجوری اصلاح میکردیم

خودشم هر 2تامونم بزرگ نوشته بودیم از 2متری هم جوابا دیده میشد

بدم میاد از ادمایی که ریز و کوچیک مینویسن!!!

که تو سوال 5 موندیم اون یه جور دیگه نوشته بود منم یه جور دیگه

اون مال خودشو نشون داد که استاد گفت :غلطه

مال منو اومد نوشت

نه من دیدم داره جزوه رو پاره میکنه بعد همون تیکه کاغذ رو انداخت بغل

من بیا 5رو بنویس 

ای وای منم هول شدم یه نگاه به اینور اونور کردم دیدم استاد داره نگاه میکنه

کاغذ رو انداختم زمین

گفتم من نمیتونم ورقه رو نشون میدم خودت بنویس

ینی 2تامونم از خنده مرده بودیم هااااا

جواب منم نوشت نشون داد که استاد گفت یه قسمتش غلطه

ینی راحل درست بود جوابارو ضرب نکرده بودم

اغا آی ورقشو لاک میزد مینوشت هاااا منم جاتون خالی فقط قلم خورد کردم

ورقه با چرک نویس اشتباه شده بود

سریع بهش اشاره رو دادم نشون داد ورقه رو نوشتم

دیگه اخرای کلاس همه رفته بودن ما 4نفر مونده بودیم

من و این که تو کارمون بودیم

ینی تو کلاس خالی هم تقلب میکردیم!!

الان بحمدالله فک کنم 5 رو بگیرم

درصورتی که اول هیچ 1 هم نمیگرفتم!!!!


حالا که بیرون اومده بودیم لیلا میگفت کاش تااخر مینشستم منم 5رو مینوشتم

به زهراهم گفتم واسه چی زود داری رفتی بعد گفتم نه خوب زود پاشدی

باعث شد که اون بیاد سرجای تو بشینه

به زهرا میگم:تو اگه بودی تقلب نمیکردی که به پسره همین علی تقلب میدادی

زهرا:مونده طرفم کی باشه

من:بیا تو حالا دنبال طرفت میگردی بابا بخدا من غرورم 5برابر توهس

ولی تو امتحان غروره جواب نمیده غرور داشته باشی 5نمره پریده رفته


انصافا این علی اغا درسته سرووضعش به ماها نمیخوره 

موهای تیغ تیغی و... ولی خیلی حرف گوش کنه

مخصوصا من هرچی بگم میگه:چشم!!

تو امتحانم هم قشنگ نشون میده هم میرسونه ماهم که بهش میرسونیم

ولی امان از دسته اون یکی دوستش همون بهنام!!

یه ریز فقط حرف میزنه چیزی هم نمیتونه بگه فقط تقلب میگیره

بیشتر ادمو کلافه میکنه!!!

فقط یه مشکلی که پیش میومد این بود که ایشون اهل همدان منم که تبریز

اون فارسی میحرفید من ترکی!!!

موقعی که مینوشت هی دارم صداش میکنم اغا مگه بدونه


یادم رفت موقع خروج یه تشکر حسابی ازش بکنم



بعضـــى اتفــــــاق هــــــاى خــوبــــــ ، 


اونقــــــدر دیـــــــر مى افـتــــــن ...


كــــــه بایــــــد رو بــــــه آسمـــــــون كـــــــرد ...


و گفــــــت : وقتــــــــش گذشــــــــت 





                        

؟؟؟

کار هر زن نیست با مرد ساختن


مغز خر میخواهد و صبر خفن


(زن سعدی) 


ظاهرا به ما مطالب عاشقونه نیومده

همون باید حال شماهارو گرفت اساســــــی

                                    

ماجراهای امروز

hiiiiiiiiiii

دیگه دارم تافل میگیرم گفتم یکمی هم باشماها انگلیش بحرفم

شماهم انگیلیسیتون خوف شه!!!

امروز بعد انفور ،متون داشتیم...

من و لیلا و پریسا نشسته بودیم ردیف اخر گپ میزدیم

که 2تا لیلا ها اومدن!!!

لیلا درحالی که توپش پر بود درست اینجوری اومد گفت:

سلام مهسا خانم!!!! امروز از صدقه سری شما ماهم شیشه شستیم تو ازمایشگاه

منم که فعلا هنگ کرده بودم هیچ نتونسته بودم سلامم بدم

یدفعه زدم زیره خنده،قشنگ دستاموهم به هم کوبندم یه شق صدایی داد

پریسا و لیلا هم بامن میخندیدن

حالا ایناهم مات مونده بودن  چرا میخندیم

که گفتم: من دیروز امارتونو دادم به استاد

پریسام گفت: مهسا گفت، که شماامروز شستین

من: دیروز بازم به مامیگفت شیشه بشورین منم گفتم استاد تایم 8تا10 چهارشنبه

اصلا نشسته!!! اونم نگاه کرد دید اره گفت پس فردا میدم اونا بشورن

ینی 2تاشونم خشک شده بودنااااا

لیلا هی میگفت:مهسا ادم حسود نمیشه!!حسودی کار خوبی نیس!!!

من:حسودی نیس که!!گفتم حیفه شماهم یه + بگیرین

پس ما بیگاری بکشیم شما نه؟

اون یکی لیلا هم میگفت: چیزی نبود که انقد شستنش راحت بود!!

من: خوب چربی که نبود فقط مگسا توش رشد کرده بودن

اصلا بد جورررر رو اعصاب هر2تاشون بودم


اونا ردیف مقابل ما نشسته بودن ماهم این یکی ردیف

سمیرا به لیلا نگاه میکنه میگه: بدجور بیچاره هارو چزوندی هاااا هر2تاشون

 عصبی ان


موقع رفتن یه دختری هس خیلی دختره خوبیه

سلولی میخونه ولی اکثرا باهمیم 

همیشه هم میاد این لپ های منو میکشه!!میگه تو عصبی نشو!!!بهت نمیاد

خلاصع باهم که خارج میشدیم خدافظی کرد و رفت سوار بر 206 خود شد

برگشتم به لیلا میگم:اخه شما چه دوستایی هستین ؟مثلا دوستی من با شماها

چه فایده ای داره؟ادم میره با این دخترا دوس میشه که لاقل یه جایی ادم رو

برسونن!!! به درد نمیخورین که!!1

لیلا:حالا تو چه به درد ما میخوری؟لاقل تو ماشین داری بیار مارو برسون

درضمن تو اصلا چیزی نگو ما اینجا سوار واحد میشیم تو که بابات میاد میبرتت

من:خوب کاری میکنه!!

بعد همه که خارج میشدن یکی باباش اومده دنبالش یکی شوهرش

یکی دوس پسرش و....

سمیرا: آی بالا چرا پس هیچکس دنبال ما نمیاد!!

همین لحظه به قول زهرا اتوربوس اومد

گفتم: ایناهاش دنبال شماهم اومدن برین سوار شین

درضمن مال شما هم بزرگه هم جاداره هم مطمئن!!!!

بعد همگی خندیدیم!!!

رفتیم پی کارمون!!!!



یه چیزه جالب داداشم عصری خوابیده بود ساعت6.5 بیدار شد

منم چراغارو روشن نکرده بودم فقط اتاقم روشن بود

اینم که از خواب پاشده دیده ساعت6.5 

منم از اونور اومدم سریع میگم: پاشو پاشو دیرت شد مدرسه

الان سرویس میاد میره

جاتون خالی چون درحال خواب و بیدار بود فک کرد صبحه

چه سریع رفته اماده شده خودشم میگه اخه من هیچی نخوندم!!

زدم زیره خنده گفتم بابا شبه!!! صبح نیس که !!!!

اینم عصبی شده...

هیچی دیگه اقا یاخانمی که شما باشی تا یه ساعت پیش داشتیم

کشتی؛بوکس انواع حرکات رزمی رو ، روی هم پیاده میکردیم!!!


جان خودت جکی جان،بروسلی،جومونگ،پاندای گنگ فو کار و.....

همشو گذاشته بودم جیبم!!!


توروخدا منو یکم نصیحت کنین مامانم دیگه ازم قطع امید کرده

تا از اتاقم میام بیرون میگه برو دیگه تو اتاقت

نون و اب تو خوردی برو دیگه!!!

از اتاق میام بیرون صدای مامان 10 وجب اونورتر میاد طوری که دیگه میرم تو

اتاقم سنگر میگیرم!!!

حال اوج دعواهااااااااموقعی که بابا پاشو داخل خونه میذاره شروع میشه

اخر مامان به داشم میگه: ولش کن این بچه س!! 

قیافه ی من اون اونموقع                                     


 Angry Derp

  قیافه داداشم


Troll / Problem?

حالا هرکی هم منو میبینه سریع به مامانم میگه : به همین زودی هاااااا

دیگه داماد دار میشی هااااا

نمیدونه دیگه نمک به زخم مامانم میپاشونه!!!

به همین خاطر خودمو از نظرها پنهون کردم!!!

همه هم فک میکنن فقط یه دونه پسر داره!!!

ولی موقعی که میفهمن منم هستم جاتون خالی شاخ و دم درمیارن!!

اصلا باور نمیکنن!!!


راستی صبح اینجا برف باریده بود

ولی نه تو اون حد هاااااااااا همچین یه لایه نازک سفید رو زمین بود

اونایی هم که چکمه نپوشیده بودن امروز پوشیدن

به همشون امروز گیر میدادم ازجمله سیما

هی میگفتم چقدر برف اومده امروز؟؟؟

شلوارشم تا کرده بود

میگفتم:سیما میخوای بری پتو بشوری؟

اخرسر شلوارشو درست کرد!!!

من هنوز نپوشیدم گذاشتم یه برف سنگین بیاد اونوخ

تازه مال من لژدارهم هس!!! یکم راه رفتن باهاش سخته!!!

 همش فک میکنم میخورم زمین

موقعی هم که راه میرم  همش چشممو میدوزم زمین چاله چوله ای نیوفتم

جاتون خالی اولین باری که خریده بودیم پوشیدم تو خونه جلوی جمع خانواده

 رفتم که ببینن

همون قدم اول با سر خوردم زمین ینی پام پیچ خورد

داداشم که انگار اومده بود سیرک!!!

بیچاره مامان و باباهم باافسوس همدیگرو نگاه میکردن

اخر بابا گفت:دخترم اول تو خونه گاهی بپوش تمرین کن بعد بیرون بپوش!!!

بعد به مامان میگه: من نمیدونم زن شدن این چجور از اب درمیاد!!

من نمیدونم مردم 10 سانتی هارو چجور میپوشن تازه باهاش کلی هم قر میدن!!!

پوتین های اولیم تخت بودن و اسپورت هرکی میدید عاشقش میشد

ولی چشم زدن دیگه!!! خراب شد!!!




  

یـکـ وَقــت هـایـے بـآیــد
روے یــکـ تــکــﮧ کـآغـَذ بنـویســے
تـَعـطیـل اَسـت!
وَ بـچـسبـانـے پــُشـت شیشـه ے اَفـکـارَت
بـایَد بـه خـودتـ اِستـراحـَت بــدهـے
دراز بکــِشـے…
دَست ـهـایـَتـ را زیــر سَـرت بـگـذارے
هَمین حَوالـــےِ کَسانـــےِ هَستَند کِــﮧ تادیروز مـــےِ گُفتَند: بِدونِ توحَتـــےِ نَفَس هَم
نِمیتوانَم بِکِشَم وَاِمروز دَرآغوشِ دیگَرےِ نَفَس نَفَس مـــےِ زَنَند

 


چقدر امروز نوشتم من!!!!

اجرم با خدا...

بدون شرح

 دیگر نه "شلوار پاره" نشانه ی "فقر" است .... 

نه "سکــوت" علامت "رضــایت".... 


دنــیـــــــــــــــای غـــریـبـیــست 


ارزشـــــــــــها "عـــــــــــــــــــوض" شـده اند 


و "عـــــوضــــــــــی هــا"، بــا ارزش....

تا بريزم به لبانت و سپس نوش شوم
دوست دارم که شب وصل تو چون شمع اميد
تا سحر سوزم و با آه تو خاموش شوم . .
DEAR ALL FRIENDS PLEASE ;IKE THIS PAGE                               ZINDAGI BA SOYE TO

آز-ژنتیک

واستون بگم از آز-ژنتیک

امروز امیزش مگس نداشتیم بجاش مگسای قبلی رو میشموردیم

که چند تا نر بودن چند تا ماده

بعد از نظر چشمم بررسی میکردیم که کدوما چشم سفید کدوما چشم قرمز هستن

معمولا تو گروهمون اینارو من انجام میدم

دیگه اخر سر کلافه شدم مگس هاهم داشتن بهوش میومدن با قلمو زدن همشونو

له کردم

همشون له شدن سرها از تنشون جا شدن

.

.

.

باز این استاد گفت باید شیشه ها رو هم بشورین

گفتم استاد چند بار بشوریم من از اون یکی گروه ها میپرسم میگن نشستیم

استاد:کدوم گروه ها؟

من: گروه چهارشنبه تایم 8تا10 من از همشون  اطلاع گرفتم

نگاه کرد به کاغذا گفت بعله اونا نشستن پس بذارین اونا بشورن

 شما چه امار همه رو دارین

من: بعله پس چی مابشوریم اونا نه!!

پریسا: مهسا اونارو به چه کاری گذاشتی هاااااا

من: دیدین همتونو نجات دادم از شستن


بعد محیط کشت داشتیم تهیه میکردیم

کلا امروز کلاس اشپزی بود

80 گرم ارد؛سرکه؛شکر و.....

با همکاری همه داشتیم یه قابلمه محیط درست میکردیم

یکی وزن کشی میکرد یکی بهم میزد یکی شیشه هارو اماده میکرد

اقا دیدیم استاد از کابینت همزن برقی اورد

من: اووووو استاد شماچه پیشرفته این!!! این مارکش چیه؟ ماهم بریم بخریم

بعد استاد به من گفت برو از خدمات پنبه بگیر

منم موقع رفتن میگم استاد + داره؟

استاد:تو هم واسه همه کار + بخوای هااا


من و لیلا و پریسا داشتیم شیشه ها رو اماده میکردیم این پنبه هارو هم سر

 شیشه ها میذاشتیم

یه پسره هم نگاهمون میکرد

پریسا بهش گفت: اقای... بیکار نشینین بفرما شماهم(پنبه رو گرفت جلوش)

پسره خندید گفت: نه شما راحت باشین

من: بیاین انجام بدین یاد بگیرین به دردتون میخوره بعدا

پسره: نه من دارم نگاه میکنم از شما یاد میگیرم

لیلا: باید عملی انجام بدین اونوخ یاد نمیگیرین

استاد برگشت گفت کسایی که بیکارن اون شیشه هارو بشورن

اغا پسره هول شد ای واااای اون پنبه هارو بدین منم بذارم

استاد نیگا منم دارم به اینا پنبه میدم

داره به ما 3نفر پنبه میده بعد میگه اضافی هاشو میگیرماااا


بعد اماده شدن محیط اوردیم یکی یکی ریختیم تو شیشه هاا

بعد خالی شدن قابلمه استاد 2دستی تقدیم پسره کرد بفرمایید بشورید

اونقد خندیدیم

پسره میگه: استاد چرا اخه من این همه ادم!!!

اینقد جالبه این ظرف شستن پسراااااااااا بیا و ببین!!!

تو یکی از محیط ها لیلا زیاد محیط ریخت تو شیشه باید کم میریختم

این پریسا برداشته گذاشته جلوی اون یکی بچه ها که اوناهم میریختن

بعد میگه مااینو نریختیم

این پریسا اینقد خوب قضیه رو ماس مالی میکنه

اونجا همه جور شیشه تو سایزای مختلفی بود یکیش خیلی کوچیک و تنگ بود

برداشتم میگم اخه استاد این چیه تو این مگس رشد میکنه

استاد برگشته میگه: اینا شیشه ی زیر بغلن بچه ها اوردن

من: استاد بیچاره ها رو به چه کارایی وادار میکنین دیگه...

استاد اونقد خندیده خیلی خوش خندس!!

بعد بازم میگه: بچه ها شما شیشه نشستین هاااا برین بشورین

ماهم هممون صدامون دراومد والاه شستیم بابا ایناهاش علامت زدین

بعد دیده اره علامت زده

من: استاد هی میخواین دبه دربیارین هاااااا این شیشه هارو به ما غالب کنین


یکی از دخترا برگشته میگه: استاد به این ازمایشگاه یه دستی بکشین

کثیف شده

استاد:خوب اگه میخواین مرتبش کنین دیگه من حرفی ندارم

من: عه!!! بابا به استاد بگین فردا جارو هم میاره میگه بفرمایین بکشین

استاد در حال خنده :حالا یه بار شیشه شستین هااااا هی میگین

من:استاد همون یه بار زیاده دیگه من به مادرم از این لطفا نمیکنم


خلاصع تموم شد رفتین

انصافا امروز کلی خندیدیم خیلی خوش گذشت

مهمتر ازهمه ؛ این لیلا و زهرا و لیلا که گروه فردان شیشه نشستن

به استاد گوشزد کردم کلی شیشه واسشون کنار گذاشته 


حسی که من الان دارم!!!


سنگ تموم گذاشتم واستون هااااااااااااا ببینین شیکلکم گذاشتم

نطرا کم باشه از اینا دیگه خبری نیس

بچه ها این شکلکو چه باحاله 


چقدر دلم تمام شدن می خواهد

از آن تمام شدن هایی که بشود نقطه سرِ خط...
و آنگاه دیکته تمام شود
و من دیگر آغاز نشوم

                                             

انفورماتیک!!!!!!!

اغا ما یه دوستی داریم زهرا،این صداش خیلی نازکه

اون روزم منو لیلا بهش اخطار میدادیم که وقتی صحبت میکنی صداتو خیلی نازک

میکنی و این جلوی حرف زدن با یه مرد زیاد خوب نیس

اتفاقا زهرا هم از اون دخترا نیس که عشوه و قمزه بیاد

خیلی جدی حرف میزنه فقط صداش نازکه

این صداشم باعث میشه وقتی استادا رو صدا میکنه اونا نشنون

اغا حالا ما تو کلاس عملی انفورماتیک

این زهرا ینی 3،4بار هی میگفت استاد رمز چیه

استادم مشغول صحبت بابچه ها بود پشتش به ما بود اصلا نمیشنید

منو لیلا هم که مرده بودیم از خنده چون هی ضایع میشد

زهرا هم عصبانی میشد حرص میخورد گفت اگه میتونی خودت صدا کن

اغا این صدای منم که نسبتا بلند و خیلی محکم حرف میزنم

گفتم پس تماشا کن: خیلی معمولی گفتم:استاد؟

اغا استاد همچین باتعجب حرفشو قطع کرد برگشت عقب گفت: بفرمایید؟

به زهرا گفتم اینجوری صدا میکنن

اان دیگه هر سوالی داره میگه مهسا تو بپرس


امروزم داشت باز از استاد سوال میپرسد هی با پاهام میزنم به پاش

هی بهش اشاره میکنم

اغا اگه بفهمه اگه اشاره برداره!!

زیره لبم یواشکی میگم یکمی هم نازکتر کن صداتو

ینی دیگه لیلا اونطرف مرده بود از خنده

بعد استاد لیلا میگه این بیچاره خودشو کشت

حالا این زهرا خودشم هی میگه وقتی اونجوری حرف زدم بهم تذکر بدین

حالا از اینا بگذریم اغا این استاد انفور ما همچین سرشون یکم طاس بود

والان مو کاشته

ماهم هر هفته تجزیه تحلیل میکنیم این موهاشو که ببینیم چقدر رشد کرده

اون روز لیلا میگفت: موهای استاد خوب رشد کرده ها

کاشت مو یه مرحله داره که بعد کاشت سری اول میریزه موها

این استاد مرحله ی ریزشی رو گذرونده

زهرا:ینی پس الان تو مرحله ی رویشی هس

من: اونوخ مرحله ی زایشی هم داره؟

اغا جاتون خالی کبود شدیم از خنده خودشم سر کلاس نمیتونیم بخندیم!!

امروز میگم بچهها پس چرا پس کله ش رو مو نکاشته

لیلا میگه:میدونی کاشته مو چقد قیمتشه؟اون جلویی ها بزرگ میشن میده عقب

میوفته رو اون قسمت خالی موها پر دیده میشن!!!

ملت به چه چیزا که فک نمیکنن!!!


امروزم که سر کامپیوتر دعوا میکردیم

چون 3نفری نشسته بودیم پشت سیستم من یکمی عقب تر از اینا بودم

میان دعوا لیلا موس رو برداشت گفت خودم میزنم

منم کیبورد رو برداشتم سیمشم دراز بود 1 متر کشوندمش رو صندلی گذاشتم رو

 پاهام گذاشتم

گفتم کنترل فرمان دسته منه!!!

اصلا یه وضعی بود!!!!

هم خنده هم دعوا هم بگو مگو!!!

حالا من تایپ میکردم لیلا موس رو کار میکرد زهرا هم میگفت کجا بریم چی

 بنویسیم!!




انقدر از این متناى عاشقونه خوندم منم عاشق شدم خیلی ام عشقمو دوست دارماااا ولى لامصب نمى دونم کیه :| عشقم کجایی؟؟؟:d


 
خدایا!!
 
این بند دل آدم کجاست؟
 
که گاهی با
 
یک اسم
 
یا حضور یک نفر
 
و یا با یک لبخند "پاره" میشود...

ترجمه!!!!!

واااااااااااااااای دارم دیوانه میشم

اخه این چه متنی هس من دارم ترجمه میکنم

خیلی زبانم خوبه ترجمه علمی پزشکی هم برداشتم

اصلا دیگه کلافه شدم همینه که دیگه سیمام قاطی کنه جرقه بزنه

شیطونه میگه از خیره 2نمره بگذر بیخیالش شو

واسه یه لغت 100 تا معنی هس !!!

اه

اه

اه



ceff44c109038c37068d4c249ed5edd0-425






این چند روزه

گند بزنن این بلاگفا رو که هرچی نوشتم دود شد رفت هوا

اعصاب خورد کنه!!

داشتم میگفتم جمعه رفتیم خونه داییم

دایی کوچیکمم اونجا بودن

شام ابگوشت بود!!!

داشتیم رو میز صرف میکردیم این میزه هم دست میزدی بهش تکون میخورد

این بابای ماهم داشت با گوشت کوب ابگوشته رو له میکرد

داییم هم داشت تیلیت میخورد یدفعه با تعجب به من نگاه کرد گفت:

مهسا زلزله س!!!

زن داییم میگه:نه رو میز ماهرکی بیشتر غذا بخوره اینجوری تکون میخوره

اولش گفتما بیاین رو زمین بخوریم ابگوشت رو زمین صفا میده

ولی کو حرف گوش کن!!!

کلا چون ریش و سبیل ندارم حرفمو بحساب نمیارن

( این تکه کلامه منه به همه هم میگم سقلیم یوخ سوزوم گشمیر

چون همه اخرش به حرف من میرسن!!!)

بعد شام داختر داییم یه فیلم حنابندون  یکی از کارمندای داییم رو اورد دیدیم

اغا یه خنده بازاری بود مرده بودیم از خنده

اصلا این مردا ابرو واسه رقاصا نذاشته بودن

اخه برادر من بلد نیستی واجبه الکی بیای قر بدی!!!

ینی رو به جمع گفتم: بخدا کسی که افسردگی داشته باشه بره همچین جمعی

اصلا 180 درجه فرق میکنه

اصلا باید خودتون میدین چه وضعی بود!!! چون من اینجا نمیتونم به تحریر دربیارم


من کلا خودم باحنابندون و پاتختی و جشن نامزدی و... از این قرتی بازیا بدم میاد

فقط عقدوعروسی رو دوس دارم

احساس میکنم اون یکی ها مال اون تازه به دوران رسیده هاس

زن داییم گفت: منم خوشم نمیاد ولی اگه عروس ایندم دوس داشته باشه

خوب مجبوریم واسش بگیریم

منم گفتم:من که دوس ندارم ولی شما واسه پسرتون بگیرین لاقل بیایم یکم بخندیم

شاد شیم

البته درسته قسمته زنانه از این اتفاقا نمیفته نمیگم برم قسمته مردونه بخندم


موقع برگشتن هم یکی از این کاکتوسای داییم رو برداشتم

البته داییم بهم داد

گذاشتم رو میزه اتاقم خیلی کاکتوس دوس دارم



شنبه هم که از 8صبح تا7 عصر کلاس داشتم

امتحان میکروب دادیم خفن!!!

همش تشریحی بود!!!من معمولا مختصر و مفید مینویسم

این بعضی ها طول و تفسیر میدن

اغا ورقه هرکی رو نگاه میکردم میدیدم یه 10 سطری توضیح دادن

هی سر جلسه بهشون دعوامیکردم بسه چقدر مینویسین نامرداااااا

خوب ادمو هول برمیداره



موقع اومدن مهدیه بهم اس زد میای بریم فلان جا پاساژ

(این فلان جا ینی خونه ما اونجاس)

منم گفتم تو راهم یه ربع دیگه میرسم 

رفتیم پاساژ یکم گشتیم

اغا یه بارانی چرم دیدم فیقیلاده شیـــــــک!!!

300 تومن خودشم یقه انگیلیسی از این کاراگاهی هاکه من عاشقشم

یه پوتین هم دیدم این شیک بود

پاشنه نداشت کلا تخت بود تا زیر زانوم خز بود

اصلا خیلی شیک بود حیف قیمتشو نپرسیدم فک کنم 200 اینا باشه اونم

به بابا گفتم باید بریم بخریم

منتظرم این شبه چله و این خرید عروسا بگذره بریم بخریم

اصلا من عاشق لباس و کفشم

کیفم که برنمیدارم فقط کوله واسه دانشگاه و باشگاه برمیدارم

یکی هم عاشق لوازم الکترونیکی ام مثل تبلت و ایپدو...

ینی من برم سرکار حقوقی داشته باشم فقط میدم واسه لباس



این روزا دارم به طور جدی رو ارشد اناتومی فک میکنم

بابا و مامان که هیچی نمیگن ینی میترسن از این تشریح به منم میگن دیگه ارشد 

شرکت نکن!!!

یه دوست دارم مامایی میخونه باید از اونم راجع جنین بپرسم

فک کنم بتونم جنین و تشریح و بافت رو خودم بخونم

همه همکلاسی هام تصمیم دارن بیوشیمی بالینی بخونن

این وسط فقط من میخوام متفاوت ظاهر شم





سلامتی ما معمولیا
که از پاییز نه خاطره های عاشقانه اش
که فقط خشکیِ لب و فین فینِ دماغش بهمون رسید !


همینه که هس

خوب یا بدشو نمیدونم
ولی من اینم…
حداقلش اینکه که”صادقانه”خودم هستم


برای رضای کسی “فیلم بازی “نمی کنم!…


medadsiah-love22

متون!!!

امروز تو کلاس متون اغا یوسف

بچه ها داشتن (2تاپسر که یکیش همین بهنامه بود) کنفرانس انگلیسی

میدادن

پروژکتور سقفی خراب بود دستی رو اورده بودن گذاشته بودن رو صندلی

اغا یدفعه این پروژکتوره افتاد واسط کنفراس

یه خنده بازاری شده بود

منم با صدای بلند گفتم: اغا اشکال نداره پخش زنده هس این اتفاقا میوفته

بچه ها اونقد خندید استاد اینا همش میخندیدن

این بهنامه هم برگشته حرف منو تکرار میکنه

بعله استاد دیگه پخش زنده هس دیگه

یه بار باید حالشو بگیرم که اینقد حرفای منو تکرار نکنه به خودش فشار بیاره

چند تا جمله ی جدید بسازه!!

حالا بعد کنفراس این استاده خوشحال بود بلاخره کنفرانس به زبان انگلیسی بود

داشت میگفت بچه ها اگه دوس دارین همه تون از این کنفرانسا بدین

منم اولش متوجه نمیشدم همین طور با لبخند تاییدش میکردم

یدفعه به خودم اومدم همین طوری که تعجب کردم گفتم :چــــــی؟

این استادم درست منو نگاه میکرد هیچی دیگه با این تحکم من حرف تو دهنش

ماسید گفت هیچی

منم گفتم: اهان این شد

یه بارم اولای ترم یه دختره و استاد داشتن راجع نحوه ی گرفتن امتحان میحرفیدن

دختره زیادی حرف میزد استاد اینجوری امتحان بگیرین ال کنین بل کنین

به اونم برگشتم از اون یکی ردیف داد زدم چی گفتی؟

استاد ترسید بیچاره رو به دختره گفت این خانم(ینی من) بیرون حسابتونو میرسن

منم گفتم: بعله معلومه که میرسم!!!


انصافا استاد خوبی هس

خیلی خوش خنده س

چیه این استادای عبوس







وﻗﺘﯽ ﻣﻦ ﻣﺮﺩﻡ ﺭﻭﯼ ﺳﻨﮓ ﻗﺒﺮﻡ ﺑﻨﻮﯾﺴﯿﺪ: 

ﺧﯿﻠﯽ ﺩﻟﺶ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺑﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﺟﺎﻫﺎ ﺑﺮﺳﺪ

ﺍﻣﺎ ﺧﺒﺮﻣﺮﮔﺶ، ﻫﻤﺶ ﺗﻮ نت بود!