دو سال گذشت. آري دو سال در كنار بهترينها گذشت. دو سال است كه گلم ، عزيزم ، محبوبم در كنارم هستي ، درآغوشم هستي ، نفسم به نفست گره خورده . با خنده هات مي خندم و با گريه هات ، گريه.
اي خدا شكرت . شكرت مي كنم كه اين عزيز رو به ما دادي. شكرت كه زندگيمان را از پيش بهتر و بهتر كردي.
چشم بر هم گذاشتيم و اين مدت طي شد. چقدر دلم براي روزهاي اولي كه دنيا اومده بودي تنگ شده پسرم. چقدر دلم لمس كردن اون دستهاي كوچك رو ميخواد. افسوس اون روزا رو مي خورم .
گلم هر روز شاهد بزرگ شدنت هستم و بالغ شدنت. هر روز شاهد اين هستم كه كلمه يا حركت جديدي رو ياد گرفتي و من لبريز ميشم از شادي و تو از شادي من شادتر و خندان تر.
در اين دوساله هر مسافرتي در كنار هم بوديم ولي متاسفانه هفته گذشته براي پنج روز دور از هم شديم و من مجبور به رفتن به اروميه بودم (چرا كه سرپرست تيم فوتبال بانوان استان هستم و به خاطر طولاني بودن مسافت ماكان جان رو نبردم) . وقتي برگشتم متوجه ي بزرگ شدن و عاقل تر شدنت شدم . نمي دوني مادر چقدر سخت بهم گذشت. ظاهرم خندان و درونم گريان. فقط صدات بود كه منو آروم مي كرد. مريم جان گفتنت از پشت گوشي دلم رو ريش ريش ميكرد.
ديروز تولدت بود عزيزم. من با يك روز تاخير (به علت قطع شدن اينترنت منزل) اومدم وبتو آپ كنم. ديروز عجله عجله كيكي درست كردم و بردم منزل باباجي(باباي خودم) و با نوه ها جشن كوچكي گرفتيم كه انشاا... جشن اصلي بماند براي آخر ماه . يكسرري عكس گرفتيم و دوتا از همان عكس هاي تولد ماكاني را دادم روي پارچه ساتن زدن و قاب گرفتن و بعد از نيم ساعت آوردم خونه . الك الكي يه جشن كوچك خوبي شد .
يكسري عكسهاي جشن ديشب رو اينجا ميذارم تا به يادگار در وبت بمونه.

ماکانی در روز تولد دوسالگی

اینم کیک ساده ای که هول هولکی با وجود اینکه کلاس داشتم آماده کردم

نازنین مادر

اینجا داره دستبرد میزنه به بازیکنان روی کیک

اینجا با من قهرکرده که چرا نمیذارم دست به کیک بزنه
(قربون آبان ماهی یه دنده ی خودم برم)

اینجا خونه ی باباجی داره با خیال راحت به شمع ها دستبرد میزنه
(چون اینجا حق دعوا با آقایی رو ندارم)

گلکم مات نور شمع ها شده

الهی که شمع ۱۲۰ سالگیتو فوت کنی مادر


اینم نوه های ما همگی شیطون و ناناز

خداحافظ تا پستی دیگر با عکسهای بیشتر