خـــــــــــــــــاطرات
بــــــدترین خـــــــــــــــــاطرات رو
توی بهترین روز هات داشته باشی
دلم
این هم از یک عمر مستی کردنم
سالها شبنم پرستی کردنم
ای دلم...زهر جدایی را بخور
چوب عمری باوفایی را بخور
ای دلم ...دیدی که ماتت کرد و رفت
خنده ای بر خاطراتت کرد و رفت
بــــاغ
در بــــــــاغ جهان، دلم گلی می جوید
امروز گل سپیــــــــــده ات می روید . . .
امروز دلـــــــــم دل ای دل ای میخواند،
چون میلاد تو را خـدا مبارک گویـد.
چقدرسخته
چقدرسخته که باشم تو نباشی/چقدر سخته ببینم رفته باشی/همیشه با من و با من تو بودی/
همیشه همدم غم هام تو بودی/ دیگه باکی بگم باکی بخندم؟/دیگه باکی بگم از غم و دردم/ یادت
هست اون عهدی که من با تو بستم؟/بمونم در کنارت تا زنده هستم .
احساس
هـدیـه
بیآیید حتی بایک فکرخوب آرامش رابه خود هدیه کنیم
یـک فـکر خوب می توانــد تـاثیر مـثـبـت داشتـه بـاشـد
پس بیآیید با یـــاد خـــــــــدای بزرگ مثبت بـیاندیشیم
امروز
بـیاد خاطره ی طلائیمون، بـیاد گلهای تـو گلخونه مون،
اون خونه ی مادربزرگ، خونه ی روبرویی مون،
همسایـه ی قدیمی مـون،
پـاییز
وقت ، وقت برهنگی و جامه عوض کردن درختان است
ای خـــــــــــدا
وقتیکه صدات میکـردم ، وقتیکه یـه آرزوم بــود
زیـر لب دعـا میکردم
وقتیکه تموم دنیـا ، برای من یـه قفس بــود
دل تنـگم تـوی سینه مثل یـه سنگ بــود
تو شب های سرد و خاموش
دلم انـگار هی میکرد جوش
امیدم بـه صبح فردا ، تـا بـازم بگم یـا الله
اشکی از چشام جاری شه ، عقده ی دلم خـالی شه
حالا دیگه این دل بیقراره ، شایدم دیگه آرزویی نـداره
تـوی لحظه های بیـکسی ، جز خـدا کسی رو نـداره
حالادیـگه زندگی آهنگش و زد
قشنگترین روزها همه گذشت
ابـر و مـه و مـاه رو دیـدم ،عروس دنیـا را دیـدم
آخر وفـا را دیـدم ،بیـوفای دنــیا را دیدم
فصل حیات مرده گان را دیدم ،آوای فرشتگان را شنیدم
قصر بی انتها را دیـدم،کنار اون خودم و دیـدم
دلم دیـگه هوایی شد ،از این دنیا فراری شد
دلم دیـگه هوایی شد، از این دنیـا فراری شد
این نیزبگذرد.........
عاشق شدی.........
به لبخند دیگری چشمانم را می بندم............
این نیز بگذرد...........
تنهایی
از تنهایی گریزی نیست
بگذار آغوش سردم برای همیشه یخ بزند
"نمیخواهم"
کسی شال گردن اضافی اش را
دور آدم برفی احساس من بیندازد ...
گرچه گاهی حال من مانند گیسوهای توست
چشمه ی آرامشم پایین ابروهای توست
خنده کن تا جای خون در من عسل جاری کنی
بهترین محصول ها مخصوص کندوهای توست
فتنه ها افتاده بین روسری های سرت
خون به پا کردی، ببین! دعوا سر موهای توست
کار دنیا را بنازم که پر از وارونگی ست
یک پلنگ مدعی در دام آهوهای توست
فتح خواهم کرد روزی سرزمینت را اگر
لشکری آماده پشت برج و باروهای توست
شهر را دارد به هم می ریزد امشب، جمع کن
سینه چاکی را که مست از زخم چاقوهای توست
کوک کن، بردار سازت را، برقصان و برقص
زندگی آهنگ زیبای النگوهای توست
خوش به حال من که می میرم برایت اینهمه
مرگ امکانی به سمت نوشداروهای توست
بهترین اشعار
به شانه هایم زدی تا تنهاییم را تکانده باشی. به چه دل خوش کردی؟ تکاندن برف از شانه های آدم برفی
رسوای عشق
تا بدام سر زلف تو گرفتار شدم
همچو آن نرگس بیمار تو بیمار شدم
همه جا شهره به پروانه سرگردانم
تا که سرگشته آن شمع شب تار شدم
گر زدم خیمه به صحرای جنون عیب مکن
محو و شیدائی آن لاله رخسار شدم
داغ عشق تو به جان است عزیزش دارم
یوسفی راز سر شوق خریدار شدم
دیگرم بیم و غم از وحشت تنهایی نیست
با غم و هجر تو ای افت جان یار شدم
ز چه رو عشق تو را از همه پنهان کنم
من که رسوای سر کوچه و بازار شدم
دیگر ای دوست نماندست مرا جان و دلی
دل ز کف داده آن دلبر رعنا شدم
طعنه بر خواری من ای گل بیخار نزن
من به پای تو نشستم که چنین خوار شدم
............گفت چو وصف رخ زیبایش را
دلم از دست شدو تشنه دیدار شدم
در دل تاریک این شبهای سرد ای امید نا امیدی های من
برق چشم تو همچون افتاب میدرخشد بر رخ فردای من
ناله های من
شمع و پروانه منم مست میخانه منم
رسوای زمانه منم دیوانه منم
رسوای زمانه منم دیوانه منم
یار پیمانه منم ازخود بیگانه منم
رسوای زمانه منم دیوانه منم
چون باد صبا در به درم
با عشق و جنون همسفرم
شمع شب بی سحرم
از خود نبود خبرم
رسوای زمانه منم دیوانه منم
تو ای خدای من شنو نوای من
زمین و آسمان تو می لرزد به زیر پای من
مه و ستارگان تو می سوزدز ناله های من
رسوای زمانه منم دیوانه منم
رسوای زمانه منم دیوانه منم
وای از این شیدا دل من
مست و بی و پروا دل من
مجنون هر صحرا دل من
رسوا دل من رسوا دل من
ناله تنها دل من داغ حسرت ها دل من
سرمایه سودا دل من
رسوا دل من
خاکستر پروانه منم خون دل پیمانه منم
چون شور ترانه تویی چون آه شبانه منم
رسوی زمانه منم دیوانه منم
رسوی زمانه منم دیوانه منم
پرواز
برای همیشه خداحافظ
شقایق
من دلم می خواهد
ساعتی غرق درونم باشم!!
عاری از عاطفه ها…
تهی از موج و سراب…
دورتر از رفقا…
... خالی از هرچه فراق!!
من نه عاشق هستم ؛
و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من…
من دلم تنگ خودم گشته و بس
حافظه ام یاری نمی کند،
اگر هنگام غذا خوردن لباسهایم را کثیف کردم و یا نتوانستم لباسهایم را بپوشم،
اگر صحبت هایم تکراری و خسته کننده است،
...
یادت بیاور وقتی کوچک بودی مجبور میشدم روزی چند بار لباسهایت را عوض کنم،
برای سرگرمی یا خواباندنت مجبور میشدم بارها و بارها داستانی را برایت تعریف کنم؛
وقتی نمی خواهم به حمام بروم مرا سرزنش و شرمنده نکن؛
وقتی بی خبر از پیشرفتها و دنیای امروز سوالاتی میکنم، با تمسخر به من ننگر؛
وقتی برای ادای کلمات یا مطلبی حافظه ام یاری نمی کند، فرصت بده و عصبانی نشو؛
وقتی پاهایم توان راه رفتن ندارند، دستانت را به من بده، همانگونه که تو اولین قدمهایت را کنار من برمیداشتی.
زمانی که میگویم دیگر نمیخواهم زنده بمانم و میخواهم بمیرم، عصبانی نشو؛ روزی خود می فهمی
از اینکه در کنارت و مزاحم تو هستم، خسته و عصبانی نشو.
یاریم کن همانگونه که من یاریت کردم.
کمک کن تا با نیرو و شکیبایی تو این راه را به پایان برسانم...
دیوانه
دل ناله کند از من،من ناله کنم از دل،یا رب شما قضاوت
کن دیوانه منم یا دل ؟ !!!!!!!!!!
کاش می شد هیچکس تنها نبود
کاش می شد دیدنت رویا نبود
گفته بودی باتو می مانم ولی
رفتی و گفتی که اینجا جا نبود
سالیان سال تنها مانده ام
شاید این رفتن سزای من نبود
شاید این رفتن سزای من نبود!!!
وقتي كه خاطرات گذشته.........
نگاهت
چراراهی شدی ای یاررعنا مگرازماچه دیدی ای فریبا که رخ پنهان نمودی ازنظرها دلم ازداغ رویت درفغان است به روز و شب میان خون روان است
زهجر روی تو جان می دهدجان سرشت زندگی بی تو خزان است خزان زندگی مرگ جاودانست " از خودم
همین
فقط کافیست به چیزهای کوچک اطرافمان بیشتر دقت کنیم. همین.
مگذار
مگذار كه حتي آب دادنِ گلهاي باغچه ، به عادتِ آب دادنِ گلهاي باغچه بدل شود !
عشق ، عادت به دوست داشتن و سخت دوست داشتنِ ديگري نيست ، پيوسته نو كردنِ خواستني ست كه خود پيوسته ، خواهانِ نو شدن است و ديگرگون شدن.
تازگي ، ذاتِ عشق است و طراوت ، بافتِ عشق . چگونه مي شود تازگي و طراوت را از عشق گرفت و عشق همچنان عشق بماند ؟
عشق، تن به فراموشي نمي سپارد ، مگر يك بار براي هميشه .
جامِ بلور ، تنها يك بار مي شكند . ميتوان شكسته اش را ، تكه هايش را ، نگه داشت . اما شكسته هاي جام ،آن تكه هاي تيزِ برَنده ، ديگر جام نيست .
احتياط بايد كرد . همه چيز كهنه ميشود و اگر كمي كوتاهي كنيم ، عشق نيز .
بهانه ها جاي حسِ عاشقانه را خوب مي گيرند......................
چـه سـاده
بـه اعـتبار دسـتـانـت
زمیـن خوردم !!!
ماندن به پای کسی
بیمار عشق توست پرستوى روح من ، از این مریض خسته عیادت نمیکنى !؟
در برهوت بی کسی تنها تو همزاد منی / ای نازتر از خواب شبم ، همواره در یاد منی . . . .
می پرستم
شاید این طبیعت ساده و بی آلایش من٬
حد و مرزی برای دوست داشتن نمی شناسد.
ولی سخت در این مکتوب فرو نشسته ام
چه کسی مرا دوست می دارد؟
ای فرشته نازل شده بر چشمانم٬
ای شقایق زندگی ام٬
ای تنها ستاره آسمان قلبم٬
ای زیباترین زیباییهای محبت٬
ای بهانه شبهایم٬
ای تنها نیاز زنده بودنم٬
ای آغاز روز بودنم٬
ای نیمه پنهان من٬
و تو ای معشوقه من٬
تو را با تمام وجود٬
دوست دارم و
می پرستم

