یاد باد آن روزگاران یاد باد...

درود خدا بر همه رزمندگان اسلام در جبهه های حق علیه باطل علی الخصوص دلاورمردان گردان ویژه مالک اشتر از لشکر ویژه 25 کربلا که گمنام ترین سرداران و رزمندگانند. نام گردان مالک یاد آور رشادتهای سردارانی است که همچون مالک اشتر بودن برای امام (ره). سرداران جانباز حاج غلامرضابابائی و علیجان میرشکار، سرداران شهید حمیدرضا نوبخت ، علیرضا بلباسی ، مهدی خوش سیرت ،خلیل زالپولی ، علی اکبر آویش ، حشمت الله طاهری و اباذر محمودی که خودرا وقف جبهه ها نمودند. درود خدا بر ایشان و بر خانواده های معظم ایشان...

         جانباز محسن پور ٰسردار میرشکار ٰ سردار قربانی ٰ سرداربابائی ٰ سردارنژاداکبر ٰ سردار نوبخت

(قبل از کربلای 4)

سردار شهید حمیدرضا نوبخت

سردار مرتضی قربانی:  ا گر نوبخت در فاو نبود هشتاد روز عملیات ما منجر به عقب نشینی می شد.

  همت حميد
يك هفته از شروع عمليات با شكوه والفجر هشت مي گذشت، روزي نبود كه منطقه توسط هجوم هواپيماهاي دشمن بعثي بمباران نشود. رزمنده‌هاي ما هم به خوبي از خجالت آن‌ها در مي‌آمدند و هرروز چند هواپيماي مهاجم را ساقط مي‌كردند.
64/10/28 بود كه به فرماندهي سردار شهيد حميدرضا نوبخت با بچه‌هاي گردان مالك اشتر به محدوده‌ي كارخانه‌ي نمك راهي شديم. مجموع نيروهاي ما با آن فرمانده‌ي دلير، 32 نفر بيش‌تر نمي‌شديم. 7:30 صبح نيروهاي بعثي با آتش تهيه‌ي سنگين و استقرار 21 تانك و نفربر تا پشت خاكريز نفوذ كرده و اقدام به پياده كردن نيروهاي پياده كردند. جنگ تن به تن آغاز شد و در حين درگيري يكي از فرماندهان عراقي به خيال خودش زرنگي كرد و يك نارنجك به طرف سردار نوبخت پرتاب كرد، دقيقاً همان طور كه انتظار مي رفت، اين اسطوره‌ي رزم و جهاد، بدون درنگ، نارنجك را به سوي صاحب بعثي‌اش برگرداند و افسر عراقي ر ا به هلاكت رساند. تلاش آن‌ها براي تصرف خط و شكست نيروهاي اسلام به اوج خود رسيده بود. انبوهي از تجهيزات و نيروهاي متجاوز در مقابل 21 تن از رزمندگان اسلام كه غم هجران 11 نفر مجروح و شهيد را متحمل شده بودند، بي‌وقفه ادامه داشت. تذكرات و رهنمودهاي سازنده و روحيه بخش حميدرضا، عجيب به نيروها قوت قلب و توان مضاعف مي‌بخشيد. موشك‌هاي آرپي‌جي هم‌چون شهاب ثاقب بر پيكر غول‌هاي آهنين نزديك خاكريز، فرود مي‌آمد. بالاخره با انهدام 19 تانك و نفربر و به غنيمت گرفته شدن يك نفربَر سالم و به اسارت در آمدن 21 نفر عراقي‌ها عقب نشيني كردند. خدا مي داند اگر نبود رشادت و فرماندهي چريك مخلص و باصفاي گردان، حميدرضا نوبخت، چه بسا مشيت الهي به گونه‌اي ديگر رقم مي‌خورد و اصلاً كي باور مي‌كرد كه يك خاكريز مهم در تهاجم 21 دستگاه زرهي تنها توسط 32 نفر آن هم نهايتا با 11 شهيد و مجروح حفظ شود و از صدمات و تلفات گسترده‌ جلوگيري به عمل آيد. آن‌چه كه فراموش ناشدني است چهره‌ي خسته و سراسر غمگين فرماندمان بود كه در عين صلابت و افتخار، فراق شهدا و رنج مجروحين، او را شكسته تر از پيش نشان مي داد

راوی : سيد حسين غفاري از لشكر 25 كربلا



                                                          سردار شهید علیرضا بلباسی

سردار شهید بلباسی در جمع دلاورمردان گردان مالک اشتر

معلم بود...

هر موقع که گردان در حال استراحت بود به فکر آموزش نیروها بود. بیشتر تو زمینه اعتقادی و اخلاقی. خودش هم از نظر اخلاقی زبانزد بود و سرآمد بود. یادم میاد مدتی تمام همتش رو گذاشت تا بچه ها رو اهل نافله کنه.یه روز اومد سراغم بهم گفت فلانی نمازغفیله بلدی ؟ گفتم نه شروع کرد ابتدا براساس احادیث و روایات منو توجیه کرد و بعد کامل بهم یاد داد. یادش بخیر اون مدت شبها بچه ها به بهانه های مختلف از چادر بیرون می زدند و می رفتند سراغ نماز شب ومستحبات. خدا رحمتش کنه یک وزنه معنوی بود...

راوی : رزمنده عبدالله کمالی




سردار شهید مهدی خوش سیرت


سرداران شهید مهدی خوشسیرت و ابراهیم کشاورز

اهل تذکر...

روزی به همراه سردار خوش سیرت و جمعی از دوستان می رفتیم، آفتاب وقت اقامه نماز ظهر را اعلام می کرد، سردار دستور دادند، نماز بخوانیم و سپس حرکت کنیم! بعضی از بچه ها به دنبال آب و عده ای برای یافتن جانماز و سنگی مناسب خاک های اطراف را می کاویدند.
آقا مهدی در حالی که اندوه چهره اش را فرا گرفته بود خطاب به همراهان گفت:
«تعجب می کنم حتی قمار بازها همیشه وسیله قمارشان را به همراه دارند اما شما چیزی را که روزانه چندین بار استفاده می کنید به همراه ندارید!».



هدیه به سردار میرشکار عزیز...


افلاکیان را بنگر که چگونه بی تعلق و ساده بر خاک نشسته اند....

آری اینان فرزندان بوترابند...

یا لیتنا کنا معهم....



سردار شهید علی اکبر آویش


جانباز محمدزاده و سردار شهید آویش

جانم فدای امام ...

اگر جانی دارم برای امام دارم. نفسم برای امام می آيد. امام بگويد خودت را بكش، می كشم. مجروح شده بود، يک دسته گل گرفتيم رفتیم بیمارستان 17شهریور آمل. گفت: گل چرا آوردين برای من؟ اگه می خواستین خوشحال بشم به جای گل، عکس امام را برام می آوردین.

راوی : خواهر شهید




سردار شهید حشمت الله طاهری

سردار میرشکار ، شهید نیکنام ، سردار بابائی ، شهید مازیار خانجانی ، سردارشهید حشمت طاهری

مسجد امام رضا(علیه السلام) ایلام


دور از غرور...

حشمت طاهری از 5 دی 1363 تا 5 فروردين 1364 سمت معاون فرمانده گردان مالک اشتر را به عهده داشت. فرماندهی گردن مالک اشتر را در تاريخ 6 فروردين 1364 پذيرفت در حالی که بيست و شش سال بيش نداشت. در شبهای عمليات جلودار بود و با سر دادن شعر و نوحه های عارفانه در تقويت روحيه رزمندگان تاثير بسيار داشتاو در نوجوانی مدتی به چوپانی اشتغال داشت و وقتی به فرماندهی گردان ارتقاء يافت هرگز خود را گم نکرد بلکه در يکی از اتاقهای منزل ابزار آلات چوپانی را در منظر چشم خود قرار داده بود. قتی علت را جويا شدند در جواب گفت: «می خواهم هميشه در چشم و ذهنم باشد که در گذشته چه بودم و مغرور پست و مقام نگردم و دنيا مرا گول نزند.»




سردار شهید ذالپولی

 تدبیر فرمانده...

قبل از کربلای 4 تو منطقه صیداویه آبادان مستقر بودیم . به مرخصی رفته بود وقتی از مرخصی برگشت دیدیم تعداد زیادی جوراب پشمی و مقدار خیلی زیادی سیر کوهی باخودش آورده . علتش رو که جویا شدیم  گفت: والفجر 8 تجربه خوبی شد این منطقه هم تو این فصل دقیقا شرایط آب و وهوایی والفجر8 رو داره . سرما و رطوبت نیرو رو ضعیف میکنه برای جلوگیری از نفوذ رطوبت و سرما به جان بچه ها بهتر دیدم که به کجور برم . هم یه دید وبازدید کردم و هم اینها رو از اونجا تهیه کردم.

راوی : رزمنده جانباز قنبر کریمی



 

سردار شهید اباذر محمودی








پاسدار شهید نیکنام



مرد مرد مرد ....

همه ما تو فیلم اخراجیها اون صحنه که نارنجک از دست بایرام رها میشه و بسیجی لکنت زبان دار خودشو میندازه روشو دیدیم . اون تو فیلم بود و مصنوعی ، اما شهید نیکنام عزیز ما این دلاور گیلانی که قد رشیدش زبانزد همه رزمنده های گردان مالک بود تو حین آموزش به بسیجی ها این صحنه رو به واقع اجرا کرد و موقعی که نارنجک از دست بسیجی رو زمین افتاد قد رعنای خودشو رو نارنجک میندازه و به رفقای شهیدش می پیونده.

 به قول جوونای امروز خیلی مرده ...  




  پاسدار شهید هادی صادقی



شهید صادقی و بسیجی قربان حیدری


شهید هادی صادقی جزو اون دسته از رزمنده هاییه که خودشو وقف کرده بود و با دیگر دوستان مثل سرداران شهید ذالپولی و اباذر محمودی عهد کرده بودند که اگر جنگ 20 سال هم طول بکشه تو جبهه ها بمونن. با سردار شهید سید محمد علوی تو شوش دانیال سال 59و 60 حضور داشت تا سال 64 که تو عملیات غرور آفرین والفجر 8 جزو رزمندگان گردان ویژه مالک اشتر تو تصرف شهر فاو به درجه رفیع شهادت نائل شد. تو عملیات والفجر 6 برادرش شهید شد و خودش هم مجروح شد.میگن تیری به گوشش خورده بود و اون مشغول بند آوردن خونش بود که سردار ذالپولی ایشونو می بینه و بهش میگه نگفتم شیطنت کنی میگم صدام گوشتو ببره حالا دیدی ....!!!!





آزاده سر افراز مصطفی علی اکبری ، جانباز قنبر کریمی  که در ماحل بعدی کربلای 5 مسئولیت گردان ویِژه مالک اشتر را به عهده داشتند





خبر ویژه



دومین گردهمایی دلاورمردان گردان مالک اشتر در مورخه 9/8/92 در شهرستان آمل برگزار می گردد.


یاد باد آن روزگاران یاد باد...

درود خدا بر همه رزمندگان اسلام در جبهه های حق علیه باطل علی الخصوص دلاورمردان گردان ویژه مالک اشتر از لشکر ویژه 25 کربلا که گمنام ترین سرداران و رزمندگانند. نام گردان مالک یاد آور رشادتهای سردارانی است که همچون مالک اشتر بودن برای امام (ره). سرداران جانباز حاج غلامرضابابائی و علیجان میرشکار، سرداران شهید حمیدرضا نوبخت ، علیرضا بلباسی ، مهدی خوش سیرت ،خلیل زالپولی ، علی اکبر آویش ، حشمت الله طاهری و اباذر محمودی که خودرا وقف جبهه ها نمودند. درود خدا بر ایشان و بر خانواده های معظم ایشان...

 


سال نو شده و بهار از راه رسید اما امسال یه فرقی با سالهای قبل داره .... 

آغاز سال نو مقارن شده با ایام سوگواری حضرت ام ابیها زهرای اطهر(سلام الله علیها). تو فکر به روز رسانی وبلاگ بودم که با مشاهده بعضی از عکسها دل رفت سراغ هفت سین زهرایی .هفت سین وبلاگ ما مزین به نام هفت سردار دلاور از گردان ویژه مالک اشتر...

 

 سین مثل سردار شهید حمیدرضا نوبخت

 

 

سین مثل سردار شهید علیرضا بلباسی

 

 

 

سین مثل سردار شهید حشمت الله طاهری

 

 

 

سین مثل سردار شهید علی اکبر آویش

 

 

 

سین مثل سردار شهید مهدی خوش سیرت

 

 

 

سین مثل سردار شهید خلیل زالپولی

 

 

 

سین مثل سردار شهید اباذر محمودی

 

 


نام حضرت زهرا(سلام الله علیها)یاد و خاطره عملیات والفجر ۸ و کربلای ۴ و ۵ رو زنده می کنه...

عزیزان گردان مالک در کارزار والفجر۸ و کربلای 4 و 5 با نام نامی حضرت زهرا (سلام الله علیها) از خود رشاذتها نشان دادند که به قول حضرت استادصمدی آملی (حفطه الله) :          

کربلای 4 با اروند رود             صحنه های کربلا را می نمود

 

عکسی به یاد ماندنی ازرزمندگان گردان ویژه مالک اشتر با حضور سردار بابایی در روستای صیداویه آبادان قبل از عملیات کربلای 4


از جنوب به غرب مامور شدیم که یک روزه این کار انجام شد. گردان ظرف یک روز از ناحیه ای با شرایط آب و هوایی گرم و شرجی به ناحیه ای با شرایط اقلیمی سرد و خشک منتقل شد. این کار با هیچ یک از علوم نظامی دنیا سنخیت ندارد اما جوانان این مرز و بوم ، دلاورمردان گردان مالک تمامی قوانین دنیا را عوض کردند.یادم میاد روزی بچه ها برنامه استحمام داشتند . نوبت به شهید طاهری که رسید آب تمام شد و دیگر آب گرم نداشتیم. چون استحمامش نیمه تمام بود مجبور شدیم برایش با حلب های 17کیلویی آب بیاوریم. هر ظرف آب را که به او میدادیم و بر سرش میریخت از سرما ناله ای می زد و یک یاحسین (ع) یا یک یا علی (ع) می کشید..... یادش به خیر

راوی : جانباز قنبر کریمی

 


 

قبل از عملیات کربلای 4 به علت اهمیت عملیات ، مرخصی فرماندهان ممنوع شده بود. خبری از سپاه آمل رسیده بود مبنی بر اینکه خانواده شهید علی اکبر آویش دچار مشکل حادی شده است. چون عملیات نزدیک بود ایشان از آمدن به آمل امتناع کرد و به سفارش سردار بابائی  چند ساعته به عقبه آمد و خبری گرفت و برگشت. وقتی برگشت ، به چادر آمد. با ایشان هم چادر بودم . از او جویای احوال شدم ، با آرامش خاصی می گفت : خدا خودش  حل می کند. در همان عملیات کربلای 4 بعد از تصرف جزایر در ام البابی کربلایی شد... یادش به خیر

راوی : جانباز قنبر کریمی

 


    تقدیم به عمو میرشکار...

 سردار جانباز علیجان میرشکار و پاسدار شهیدهادی صادقی

 


 سردار شهید ابراهیم کشاورز در جمع دلاورمردان گردان مالک اشتر



ترکش تطهیر کننده

 

وحید رزاقیان یکی از دلیر مردان گیلانی است که در سن وسال بسیار پایین وارد جبهه شدند اولین بار که ایشان را در پادگان شهید بیگلو اهواز زیارت کردم طبق صحبتی که سردار شهید مهدی خوش سیرت با بنده داشتند فرمودند : ایشان به صورت قاچاقی وارد اتوبوس شده و به جبهه آمدند .بعد از چند روز از این ملاقات گردان ما در منطقه جفیر خط پدافندی گرفت و رفتیم در خط مستقر شدیم یکی از روزها شهید خوش سیرت تماس گرفتند و فرمودند آقا وحید رزاقیان مجروح شدند نکند روحیه خودشان را ببازند و یا اگرنیاز است ایشان را به پشت جبهه منتقل کنیم. وقتی به ایشان رسیدم بعد از سلام و احوال

پرسی و صحبتی که با ایشان داشتم دیدم ایشان می گویند من امروز 15 روز است به سن بلوغ رسیدم و این ترکش گناهان 15 روزه مرا پاک کرده شما دعا کنید که خداوند مرا شهید کند.با این جملات بلند این عزیز که ما رفته بودیم به ایشان روحیه بدهیم از محضر آن بزرگوار کسب فیضی کرده و روحیه گرفتیم و برگشتیم . و بعدها این عزیز بزرگوار به خاطر حضور دائمی اش در جبهه ها به عنوان یکی از سرداران دلیر سپاه انجام خدمت کرده و به درجه رفیع شهادت نائل آمدند.

 خداوند انشاالله به علی اکبر (ع) حسین (ع)   محشورش گرداند.

 

راوی:  سردار جانباز میرشکار


گردان ويژه با فرماندهاني ويژه...

 

سردارشهيدنوبخت ، سردارقرباني ، سردارنوريان ، آزاده جانبازعلي اكبري ، سرداربابائي ، سردار شهيد نژاداكبر ، جانبازمحسن پور ......

تشكيل گردان مالك اشتر در قبل از عمليات والفجر 6 و به همت آقاي بابائي بود عمدتا بابائي فرمانده آن بود؛ در يك مقطعي فرماندهي آن با سردار شهيد حميدرضا نوبخت بود.در اين مدت بابائي جانشين تيپ بود.جاي بابائي و شهيد نوبخت در تيپ و گردان مالك جابجا مي شد. گاهي حميدرضا در گردان و بابائي در تيپ بود و گاهي حميدرضا در تيپ و بابائي در گردان بود؛ مثلا در عمليات والفجر8 فرماندهي گردان مالك اشتر با سردار شهيد نوبخت بود و ايشان در شرايط بسيار سخت ، دلاوريهاي فراواني را از خود نشان داد.  و بابائي جانشين سردار كسايان در تيپ بودند. در كربلاي 4 بابائي فرمانده دو گردان مالك اشتر بود و رشادتهايش زبانزد همه فرماندهان لشگر25 شد و سردارشهيد نوبخت فرمانده تيپ بودند . زندگي عملياتي بابائي و نوبخت همخواني فراواني داشت؛

راوي : پاسدار جانباز قنبر كريمي

 

نوبخت عزيز

سردار شهيد بصير و سردارشهد نوبخت 

نوبخت يك قرآن كوچك داشت و همشه موقع نماز قرآن را تلاوت مي كرد.زماني كه دعا مي خواند ، انسان از شدت گريه او به گريه مي افتاد. رنگ او تغيير مي كرد و مانند كاه زرد مي شد.يك روز در پادگان شهيد بيگلو اهواز در كنار شهيد اسودي و شهيد خوش روش دعا مي خواند ، زماني كه نام امام حسين (ع) به ميان آمد خدا مي داند از صداي گريه هاي اين سه شهيد بزرگوار گويي چادر مي لرزيد...

راوي: سردار صادقي مقدم(حاجي صادق لي)

 

 

 

سردار احمد نوريان ، سردار مرتضي قرباني ، سردار عليجان ميرشكار

 

سردار ميرشكار ، حضرت آيت الله نورمفيدي ، سردار بابائي

معمولا در گردان ها مرسوم بود كه روحانيوني كه به جبهه مي آمدند ، در چادر تبليغات مستقر مي شدند. در گردان مالك اشتر چه در زمان فرماندهي سردار بابائي و چه در زمان فرماندهي سردار شهيد نوبخت روحانيون هميشه در چادر فرماندهي بودند. فرماندهان مي گفتند كه : عالم بايد در چادر ماباشد تا ما از علم و رفتار وسكنات اخلاقي او استفاده كنيم .. ما مي خواهيم فرماندهي 300 – 400 نفر را در شب عمليات به عهده بگيريم بايد الگويي داشته باشيم...

 

 

 

همسر شهید می گوید ، یک روز قرار بود شهید علیرضا همراه دوستانش روانه ي جبهه شوند . بعد از چند ساعت دیدم یک برادر سپاهی آمده و یک سری از وسایل شهید علیرضا که شامل دست نوشته ها و وسایل شخصیش بود برای من آورد و گفت اینها را علیرضا داد . من تعجب کردم ، با خود گفتم شهید هر وقت هر وسیله ای می فرستاد با یک نامه بود و توضیحات را در آن می نوشت ولی این بار نفرستاد و من به این گمان که او حتما تصادف کرده و مرده ، خود را سرزنش می کردم که ای خدا او که هیچ گاه کلمه ی شهادت از زبانش دور نبود و عاشق شهادت بود . موضوع را با برادر شهید مطرح کردم و ایشان گفتند من به سپاه می روم و به شما خبر می دهم . ایشان رفتند و فرمانده ی سپاه را در جریان قرار دادند . فرمانده با اشاره به این که چند لحظه پیش در تماس بودم و اتفاق خاصی به وجود نیامده بود ، گفت باز هم با او تماس می گیرم و می گویم که با منزل تماس بگیرد . بعد از چند ساعت دیدم تلفن منزل به صدا در آمد و دیدم علیرضا است و می گوید مریم خانم چرا اینقدر ناراحت شدی من از روی عمد این کار را انجام دادم تا به تو بفهمانم که اگر روزی شهید شوم این طور خبر را برایت می آورند ، من این کار را کردم تا آماده ی چنین روزی باشی . همسر شهید
می گوید بعد از چند روز خبر شهادت شهید علیرضا را برایم آوردند و فهمیدم شهید می دانست که می خواهد شهید شود .

این یکی از آرزوهای شهید بود و همیشه می گفت که اگر شهید شدم دوست دارم پیکرم پیدا نشود تا شما با خانواده هایی که پیکر بچه هایشان را نیاوردند هم درد شوید

 

 

 

سردار جانباز بابائي ، آزاده سرافراز مصطفي علي اكبري( جانشين گردان مالك اشتر)

 

سردار شهيد مهدي خوش سيرت و سردار شهيد وحيد رزاقي در صبحگاه پادگان شهيد بيگلو

 

سردار شهيد خليل ذالپولي در حال احداث سنگر در جبهه پاسگاه زيد

 

سردار شهيد حشمت الله طاهري

سردار شهيد علي اكبر آويش

(جامانده از قافله شهدا حضرت استاد صمد آملي (حفظه الله) از رزمندگان دلاور لشگر25كربلا كه در عمليات كربلاي 4 و 5 در گردان ويژه مالك اشتر حضورداشت)

داغ ياران...

ساعت حدود 4 يا 5/4 صبح بود كه ماموريت عمليات كربلاي 4 به گردان مالك ابلاغ شد. وقتي رزم گسترده شد، حدود ساعت 1 يا 5/1 بعد از نصف شب بود كه بابائي در ام البابي به سيم آخر زده بود.حدود 20نفر يا بيشتر زخمي كنارش مانده بودند؛ هرچه صدا مي زديم جواب نمي داد. گاهي مي گفت آويش رفت پيش خدا ، خليل (ذالپور) هم رفت پيش آويش . بگذاريد من چند دسته گل زخمي را با خودم بياورم....

بچه ها بودند وديدند كه وقتي بابائي برگشت...آرزويش كه آوردن دسته گل ها بود برآورده نشد. از عمليات كه برگشت ساكت بود . بابائي قهرمان ديگر حرف نمي زد . كسي كه هميشه لباس رزم مي پوشيد  و در ميدان صبحگاه كلي حرف براي گفتن داشت حرفي نمي زد...

راوي : حضرت استاد صمد آملي (حفظه الله)