آغـار مرحله ی جـدیدی از زندگیم :)

حیف نیست؟؟

حــیف نیست این صفحه ها خـالی بمونه ؟؟؟

+ چرا هست !!

اینـآ جمله هایی هســت که همـیشه بـا خودم تکــرار میکــُنم....مـیدونم مـلوسی رو دارم امـآ واقـعا وقــت نمیشد بنویسم ....ایــنقد تـایمم رو پــُر کردم ..بــدی که نیست از خـوبی هام حـساب میشه .. چـون الان 1 روز خـونه بمونم دیــوونه میشم  :دی پــاچه میگــیرم  :">

همـه اینـا رو گــُفتم امـا حـالا ....

بـآید بدنــین که اولــین کـار تمام وقــتمم شروع کردم :)

بـآ سمت کـارشناس IT  و در یکـی از شعب شرکت نفـت در تهران :)

تـایم کـاریمم از 8- 5 میباشد ..مسیر کـارمم طولانیه یعنی رفـت رو که آویزوون پــدر گـرام میشم امآ بـرگشت چـون حوصله خطوط متـرو و تـرافیک جمـعیتی رو ندارم تــرافیک شهر رو تـرجیح میدم  و خـوب به طــبع بعد از 2 سـاعت میرسم...

خــوب نمیدنم چـقد تو این کـار موفق بـاشم..اصلا تـو این شرکت موندنی هستم یـا نه ؟
امـآ استارت جـدید و خوبیه

3 مـاه اول سرنوشتمو تو این شرکت تعیین میکــُنه یـآ مـیرم بـالا و میمونم

یـا هم یه سری تجربه کسب میکنم و سعی میکنم تو محل کـار بعدیم بهـتـر بـاشم...

فقط یکــم بـرام سنگینه ..

باشگاه و اینامم که فعلا نمـیتونم تو برنامه بگنجونـم ... چون هـنوز عـادت به این روال نـدارم....

یکمیم سـر مادر پدر غــُر غــُر کردم سر اینکه نمیکــشم  :دی

امـا منطقی که فکر میکنم میـبینم. نه!!! واسـه هر خـانومی لازمـه دستش تـو جیب خودش بـاشه... و از طـرفی تو زندگـی آینده ام کمکم میکنه :) حـالا چه مجــرد بمونم چـه متاهل شم....بـاید بدونـم زندگی همیشه استـراحت و تـفریح نـیست ... گـاهیم بـاید کـار کنی  ...بـاید قوی شی تـو این مسیر



خــدایـــآ مــثل همیشه هوامو داری

مـــرسی  :X


+  یاسی !؟؟؟؟  تروجان !؟؟؟ مچاله !؟؟؟ خو بگو کی هستی ای خاطره ی دور :(

من هســـتم :)

اولا که سال نو همتون مبارک !!!

بهــدم که من هسـتم امـآ نتونســتم جواب بدمممممم

الان خسته کوفته تـازه از شیراز رسیدم

:(

دوستون دارم...

cyber کی هستی خیلــــی آشنایی!!!! :( بوی خاطره میدی انگـار...

تـآ مرز ِ سکته پیش رفـتم

عـرضم به خدمتتــون ...

سـیستم کذاییمو عــوض کــَردم و سیــستم جدید بـَسـتم ( البته آقاهیمون این لطف رو در حقم کرد :* )

بـعد از ایـنکه بـا این سـیستم اومدم بـالا رمـز مـلوسی رو نتونستم بـه خـاطر بیرم 

حـالا بعد از قـرنی که رمز رو یـادم اومد و از تـو یه دفتـرچه پـیداش کردممممم

امـروز موقع وارد شدن به بـلاگفـا ایـن پیغام رو مـیدیدم :

در حال حاضر به دلیل حفظ امنیت کاربران امکان ورود به بخش مدیریت را ندارید

یعنی چی؟؟ 

شـوکه شده بودم..یعنی چه اتفاقی سر مــلوسی نازنین من افـتاده ؟؟

بـه وبـلاگ آقای شیرازی هم رفـتم گـُفتم شاید تدبیر جدیدی واسه امـنیت بـلاگفا در نظر گرفته ! امـا دیدم نه تو وبلاگ ایشون هم خبر از شادی و عروسی و اینهاست   :D

و بـا تمام نفرتم از مرور گـر اینترنت اکسپلورر بـه ناچار بـا اون اومدم بالا :) ولــی خـُداییش تا مرز ِ سکته پیش رفتم...ملوسی از بین بره مــَن میمیرم :)


همین دیگه خوشحالم باز در خدمتتون هستم

:blackrose: :blackrose:

+ ببخشید سر نزدم..ببخشید فعالیت نمیکنم ..یه کارایی دارم میکنم که بـه موقع اش خبرشو اینجا هم مینویسم 

+ فعـلا 3 روز سـر کار میرم...بقیه روزا هم تقریبا درگیری دارم

+ راستی 4 کیلو هم به زور کم کردم :))))

+ پسورد پرشین گیگ ملوسی رو هم یادم نیست .. وگرنه الان کـُلی خبر تصویری زیبا واستون به نمایش میذاشتم :)))

چاق شدنم , آفتاب گیریم....

جــیک جــیک ِ مستـونت بــود , فکر زمستونــت بود !؟؟


خوب راسـتشو بخـواین از عـید که رفـتم شــیراز...به صورت چشم گیری تـُپــُلی شــُدم ...خـوب چون تو خـونه ی خـودمون خـودمو عـادت داده بودم بـه اینکه فـقط یه وعده غذا بـخورم (ناهار) .... امـا وقـتی رَفتیم شـیراز دیگـه چـون پـدر و مـادر گـرامی از خـونواده ی خـودشون دور بودن و بســیار نزد فـامیل ها عـزیز هستند...مطـابق هر سـال مورد استقبال و پــذیرایی آنچـنانی قرار گـرفتیم و باقی ماجـرا رو خودتون میتونین حدس بزنین.... :">

خـوب فــرقش این بود که هر سـال من دُختری بــودم کم رو و خـجالتی و بعـضا هنوز گــُشنه بودم و از سـر سفره بلند میـشـُدم , امـآ امسال از اونجایی که هم سـر کار مـیرفتم و هم از محــیط مجازی فاصله گرفـته بودم و بـیشتر تو اجتماع و مردم قـرار گـرفته بودم خو طـبعا همون دُخمل خجالتی نبودم  :D بعله دوستان 1 وعده ی غذاییم شده بود 3 وعده  صبحونه - ناهار- شام و با این توضیح که شام رو هم بـرنج میخوردم باز  :D , دیگه دور فـامیل باشی و بگی و بخندی هم خودش اشتهاتو باز میکنه ( البته همونجور که میدونین تو خود فصل بهار هم اشتهای آدم ها و میل به خـوابشون زیاد میشه) . دیگه هیچی تو طول روز که اینجوری میترکوندم ,عصرها هم هر روز بابو بستنی بودیم و حتما یه بستنی ای فالوده ای چیزی میزدیم... شـبا هم با دختر عمو هام میشستیم تا صبح حــُکم بازی میکردیم , از اونورم تا لـنگ ظــُهر میخوابیدم  :D تازه مدرکشم موجود هست :

  Varagh vs. Sharbate Ablimoo

دیگه از عید به بعد هرچی سعی کـردم خودمو جمع و جور کــُنم نشد که نشد....حتی سیستم همون 1 وعده غذایی رو هم باز پیاده کردم امـا بی فـایده بود... 4-5 روزم روزه گرفتم باز دیدم ای دل غـافل اینجوری که نمیشه باز یه وعده غذاییت حذف میشه میشه دو وعده ( سحری +  افطاری) اووووووفففففف.دیگه سیستم روزه بدون سحری رو اجرا کردم :دی خووب به طـبع این سیستم تو مدت زمان طولانی جواب مـیداد امـآ اتفاقی افتاد که دیدم نه خیر اینم جواب نمیده ......من نیاز دارم یه کاری کنم که خیلی زود زود این شکم لامصب بره توو.... :(((

و اون اتفاق چیزی نبود جــُز پایه شـُدن خواهرهای آقاهیمون واسه رفتن به استخر و آفتاب گرفتن  :-s  بله دوســتـــان همونجـور که میدونین  واسه آفتاب گیری حتما باید مایو 2 تـیکه داشته بـاشین و مایو 2 تیکه مثل مایو های یه سره شکم آدم رو جمع و جـور نمیکنه  :-s ... دیـگه استخر رفتن با اونا همانا  و تصمیم گیری بـرای رفتن به باشگاه هم همانا  :D

الانم 1 هـفته ای هست بـاشگاه میرم (اونجـا صدام میکنن پهلوون پنبه ای :))) آخه هنوز زورم کمه با کمترین وزنه ها کار میکنم )

دیـگه اینکه من یه سری تجربیات تو حـوزه ی برنز شـُدن کسب کردم که اینجا واستون میگم :>


1 اولا که بهترین روغن همون روغن بچه است , بیخیال روغن های خارجی و گرون قیمت :D بعد هم وقتی روغن میمالید حتمابا آب پاشم آب بریزین بهتر میسوزین

2 1 قـاشق کـافی رو اگه تو روغن بچه قـاطی کـُنین خـیلی زودتر رنگ میگیرین :>

3 اگه میخواین رنگتون بـژ شه همین روغن بچه رو باز به خودتون بزنین (منظورم روغن بچه ی خالصه ها چیزی توش ترکیب نکنین) , بعـدموقع ِ آب زدن به بدنتون تو آبپـاشتون علاوه بر آب یکم دلستر لیمو هم بریزید و اون ترکییب رو رو بدنتون بپاشین  :D

4   یا هم میتونین از همون اول روغنتون رو همراه آب تو آبپاش بریزن  و استفاده کـُنین ( اینو خودم امتحان نکردم اما یکی از دوستام با این روش خیلی برنز شده)

5 دخملاااا لوسیون و روغن هــویج معرکه است خیلی سریع عمل میکنه

6 این دیگه به عهده ی خودتون تجربه ای داری تو کامنت بنویس :)))))

بــــهــلهههههه

خو همین دیگه فعلا واقعا نمیدونم چی بنویسم :))))

:blackrose: :blackrose:

+ حالا من گــُفتم چاق شدم ولی فکر نکنین از این چاقای چند لایه ای هستمااا :))))) 48 وزنمه :">

+ دیدین الکی نمیگم من کـُلی سر شلوغه :دی تازه من گـشت و گذار ها با Bf رو واستون ننوشتم که

+ 2 هفـته پیش بـا bf و همکـاراش رفـتیم  paintball ... من نمیدونم این دیگه چه بـازیه مزخرفیه همه دست و پـاهام کبود شــُده

+ بچه ها خیلی خیلی خیلی دعا کــُنین یه موضوعی هست که نمیتونم فعلا راجع بهش بنویسم ولی دعا کنید

+ همیشه بهش میگفتم دوستا و دشمناتو نمیشناسی ..آدما جلوت یه جورن پشتت یه جور..گوش نمیکرد :))) حالا ایناش به درک ! ولی کاش دوستا و دشمناش بدونن منو خیلی وقته با اون کاری نیست ... وقتی با هم مشکل دار میشین زیر آب زدنتون چیه؟؟ چرا میاین به من میگین آخه؟ که چی مثلا؟  حالا مثلا فکر میکنین باسه من خیلی شایعات و دروغ های دیگران مهمه؟؟ یا نه من قراره  Hero ِ شما باشم که طرفو کله پا کنین نکنه؟؟؟ یا شایدم من لولو ام که اون بخواد ازم بترسه؟؟؟ :))))))) وای خدا :)))))  آقا فحشم داده؟ واسم حرف ساخته ؟ گفته با من هزار تا کار کرده؟؟؟ خیلی خوب ! دستش درد نکنه به من مربوطه دیگه نه؟ ... اما خواهشا بفهمین من خیلی وقته از نت و این بچه بازی ها کشیدم بیرون.... دفعه دیگه خواستین سیاهی لشکر راه بندازین  تا یکی رو منهدم کنین...بدونین یکی اینجا هست که بی اعتنا به کارای شما داره زندگی خودشو میکنه...دوست هم نداره آرامشی که الان داره رو با رفتارهای بچه گانه شما از دست بده..... به جای من از مهره های دیگه استفاده کنین ...

آری آغاز دوست داشتن اســــت،

گر چه پایان راه ناپیداست


من به پایان دگر نیندیشم،


که هـــمین دوست داشتن زیباست


از خــُدا که پـنهون نـیست از شـُما هم پنهون نـباشه :) دَقـیقا 1 سـاله توی یـه Realtionship قـرار گـرفتم , بـا یه پـسری که مـیتونم رو مـــــــرد بودنش قـسم بخورم , اولـین بـاری که دیدمش تو خـیریه بود از هـمون شـب بـاهم کـُلی صمیمی شــُدیم , هم ایـنکه هم رشته ای ( مهندسی تکنولوژی نرم افزار کامپیوتر) بودیم , هم ایـنکه اونـم Rock  و کــُلا سبک آهنگـایی که من دوست داشتم گوش میکرد ..کــُلی همون شـب تو مـاشین واسم آهنگ گــُذاشت و راجع به موسیقی حرف زدیم  :D دیگـه اینکه اونم گـیتار و پـیانو کار میکرد  :D خـُلاصه کـُلی نکته ی مشترک پـیدا کرده بودیم و کـُلی حرف زدیم , اولا خـیلی عـادی دوست بودیم امـا به 1 مـاه نکـشید که نفهمـیدیم چه جوری مـال هم شـُدیم بـا همیم... ( داشت یـادم میرفت بگم همکـار یکی از همکـلاسی های خـواهرم بود   :D  زیـاد هم غـریبه نبود , فقط گـُفتم  که یهو سـئوال پـیش نـیاد که این دُختره چه راحت بـا بقـیه گرم میگیره )

وقتی اومد تـو زندگیم تازه فهمــیدم هنوز هم پسـرایی هستن که بشه رو مرد بـودنشون , رو تکیه گاه بـودنشون و رو وجود بی منتشون حـساب بـاز کرد.بـاورتون نمیشه اگـه بگم تـو این 1 سـال هیچ وَقت حتی یه دعوا و بحث نداشـتیم , همش ازش خوبی دیـدم و مهربونی و محبت .واسه همین اصلا نفـهمیدم این 1 سال چه جوری گــُذشت واقعا انگار همین دیروز بود... تو خـیلی جاها بـاعث پیشرفتم هم شـُد , انگیزه داد بیشتر پیانو کار کنم , ترم آخر دانشگام اگه نبود و با حـرفاش بهم روحیـه نمیداد خــُدا میدونه شـاید با اون وضع و روحیاتم شـاید هنوز هم خـانوم مهندس نشـُده بودم .بـا اینکه بهش ایـمان کـامل دارم امـا امـیدوارم همیشه همینجوری خوب در کنارهم باشیم

خــُلاصه بگـذریم , چـند وَقت پـیش سالگرد دوستیمون بـود نشستم از اول گـُل رز های کـا غذی که تـو چنـد تا پـُست قـبل راجع بهش نوشته بودم درست کردم , توی کـا دوی سالگردمون ُ پــُر کردم از رزهای قرمز عــشقـــوووولـــی , یه کیک پیشوهی هم درست کردم به هیمن مناسبت :))) ( گرده منم ) :

اوووووووو اینـقد داستان ها تـو این 1 سـال داریم که نمیدونم از کجـاش بنویـسم , خــُلاصه اش سرتون رو درد نـیارم بعـد از تموم شــُدن کـارم و تـو این ایام تعطــیلاتم بعضا شــُده هفته ای 4-5 بـار همـدیگه رو میبینـیم , بعد از اینکه از شرکتش مـیاد بیرون معمولا پا میشه میاد دُنبالم میریم اینور اونور , بـاقی تایمم من معمولا در حـال مهمون داری می باشم و هنرمندی , کجایین که ببینین کد بانویـــــــی شدم واسه خودم :


کی میگو دوست داره ؟؟؟ هیه هیه  ;-)

باشگاه اسب سواری هم گاهی تفریحی قراره باشه , جووووووووووووون من عوشق ِ شما دو تا هستم خو ؟؟؟ :


یه سری فعالیت هایی جـدید هم تو زندگیم قراره به انجام برسه که اونم به موقع براتون مینویسمممم

 دیگه اینکه که هرکی گـُفته شیرازی ها تنبلن همش نشستن تو خونه میخوابن خیلی غلط کرده ببین من همین الان نمونه ی یه شـیرازی پــُر جنب و جوشم  :D

خــُلاصه جونم واستون بگهههههه , ملوسی نمیمــــــیره

من هسـتم

شـادتر  و قوی تر از قــبل

You can Go to hell if you can not see ;))


+ اصولا خواننده های وبلاگ من چشون شور نیست , اما از اونجـایی که یه وقـتایی که کسایی ناخوانده بـه اینجـا میان و از رو فضولی تو مطالب من سـرک میکشن باید بگم بــــتــــــرکه چــشم هــرکی که نمیــتونه منو این عشــقولی پاکمو بـبینه , آمـــــــین

+ باور کنین خیلی میخوام بنویسم امـا اینقد مطالب رامنده زیاد به ذهنم میان نمیدونم چه جوری بنویسم تازه از اون گـُذشته وقت اندکه و من  وقتی میرسم خونه خسته و بی حـالم :)

+ الان کلافه ام که امروز بیرون نیستم بیرون میخواممممممممم :(

اولین پست توی سال 91

خـــــووووب

وارد جزئیات ِ خاص نمیشم , فقط در همین حد بـدونین که کمی از حجم کارم کاسته شـُد , الانـم لباس به تن نشستم که مامی بیاد دُنبالم بـریم جــَشن پایان سال تحصیلی

البـته اینجوری که بوش میاد ما حالاها حالاها درگـیر این کار خواهیم بود :)


راستی این چند روز همش جشن و مهمونی دعوتم , خلوت که شــُدم میام داستانها واستون میگمم

:)

همین دیگه!

بیب بیب



سال نو مبارک

خــیلی عجـله ای شـُد امـا خــو پــیش میاد :)

نــیستم فعــلا , طــبق معمـول هر سال مــیرم شــیراز

سـال نوتون هپــی مپــی :*



ویــروس.....

"عقاب” همیشه تنهاست ،
اما “لاشخورها” همیشه با هم هستند


خــوب خـوب :) ظاهرا یـه جورایی طلسم شــُدم....1 هفــته در مــیون سرما میخـورم :)))
دلــیلشم کــم خـوابیه  و ایـنکه تو طول هفــته هــــــــی بیرونــم.... , و همونجــور کـه قــبلا گــُفتم از تــو خــونه مــوندن عصــبی میــشم  :) ولــی این دفـعه که رفـتم دکــتر , بهم گــفت ویـروس داخـل بدنت شده حــتی بهـم استــراحت مطــلقم داد گــُفت نرو ســر کـار مـنم بـا اجـازتون الان دو روزه سـر کار نمیرم هــی دوا و دارو میخــورم و زرتــی میخوابــم :| وَخـتی هم بــیدار میشم ایـــنقد کــلافه ام که بـه همه گــیر میدم حــتی پـا اینترنـت نشسـتن و ... هـم سرگــرمم نمیکــُنه..

واقعــا مــَن مـوندم چه جـوری یـه زمـانی همش پـآی نت بودم و خسته هم نمیشدم !؟ :|

و امـآ فعــلا ایـن روزهـا  افـتادم رو دور درست کــردن رز هـای کــاغذی که خــیلی هم مورد استقــبال قرار گــرفت ایـناهاشون :



راســت میگن خــُردادی هـا دو شخــصـتی ان :))) الان مــُن به عنوان یــک خــُردادی اصـــیل  در کـارهام ثــُبات ندارمم تـازه دو شخــصیتی که خــوبه مــن که فکــر کــُنم چـندین شــخصــیتی ام :"> هــیه هــیه



خــوب از ایـن شـاخه بـه اون شــاخه پــَریدن خــیلی بـده...مــَن استعداد خــیلی خـوبی دارم یعنــی اگه بخـوام کـآری رو انجــام بدم میـتونم و انجــام مـیدم ..به شــرطی که تصمیمو گــرفته بـآشم !!! هـمون جـور که ریـاضیم اینقد ضعــیف بود و همـیشه با 10 قــبول میشــُدم امـا تصمـیم گرفـتم و 10 رو رسوندم بــه 19.5 :)  الان تــموم اون کــِلاس هـایی که گــَُفتم مـیرم و نصــف و نــیمه بـآقــی گــُذاشتم , نـه که نرم هـا چـون کــلاس هام جنبه خــصوصی دارُن و دست خــودمه کـی برم کــی نرم حــسابی از مـوقعــیت استفـاده میکــُنم و ...
و ایـنکه تصمیم هایی که من واسه زندگیـم میگیرم همیشه تصمیم هـای خــوب و مفــیدی برام بودن و کـــــــــــــاش یـکیشون رو کـامل ادامه میـدادم , ایـــــش فکـر کــُنم بـاید امشـب بشینم دفـتر برنـامه ریزی بـرای خـودم بسازم و بــه چــیزایی کـه اونجـا مینویسم عمـل کــُنم

 خــو قلمچی واسـه هرچـی بد بود و اعتمـاد به نفسمون رو از همون نوجـوانی برای کنکــور آورد پـایین امـا لااقل تـو این یه مورد برنامه ریزی کــُمک خـوبی کرد :)

:blackrose: :blackrose:

  +هاهاهاها ایــن عکس گربه خــیلی باحاله نه ؟ اشتبـآه نکــُنین اهداف من  پیشی ای نیسـتن :))))

+ این 11 اسفند هم گــُذشت....بـاورم نمـیشه 2 ساله بابایی رفتــه.....

 + هی استرس داشتم که یه درسمو تو کارشناسی بر نداشته باشم و از این فکرا که باز باید برم بشینم درس بخونم .... بعد رفتم توی سایت یونی با زور و زحمت وارد بخش ریز نمره هام شدم و خیالم کمی راحت شد .... 14.96 هم معدل کارشناسیم بود :"> روم سیاه

+ میــبینم که دوستای قدیمیم یکی یکی دارَن نمـایان میشن , بچـه های کلــوب 892 :* خـوشحالم که هنوز بـه یادمــین .. و ایــنکه مهندس خــیلی خوشحال شدم که واقهنی مهندس شــُدی , مهندس شــُدنت هپی مپــی  :X

+ بی معــرفتا شماها نـباید 5 اسفند امسال مهندس بـودنمو تــبریک میگفتین ؟ :( 

  + ایــن سرماخوردگی طولانی  داره شدیدا تو روحیه ام تاثــیر میذاره.. این چه وضعشه آخه؟ :(

+ فهمـیدم اون کــیه که به کمکم نــیاز داره :) خـُدا قدرت بده بهـم که بتونـم کاری براش کــُنم....

+و در آخر مـیام بهتون سر میــزنم صــبور باشــید

بیب بیب

قــــــــــــــرمز


اینــجـا تهرانه ,

امــروز  روز عــُشاقه  ,

تــو خیآبــونـامون هم پــُر از گــشت و گـآرده

هیه هیه

   I love you pmc :))))


 +  Have a bloody valentine Guys :* :)



نوه ی همکارمون

سرتوبالا بگیر ، تا هنوز دیر نشده تا دلم زیر فشار غصه هات پــیـــر نــشــُــده ...سرتو بالا بگیر ، من تحملم کمه !! تو دلم به قد کافی پــُره غـصــه و غـمـــــه. . .

سرتو بالا بگیر ، من کنارتم هنوز , چی آوردن به سرت ،کـــــه میـــنالــــی شب و روز !؟

من خودم اینجا غریبه ام.... جــُز تـــــــــو هیچکی رو ندارم

گــل من تحملم کن که یه کم دووم بیارم

توی لحظه های دلگیر این تو خاطرت بمونه که همون یه قطره اشکت زندگیمو می سوزونه



:blackrose: :blackrose:

شــَریک مـامانم , دُخـترش بچه دار شــُده
خــُلاصه اش هــم خـودش هـم مـاها یـه شــور و حـال خـاصی داریــم...محـیا ( دُخـترش) یـه دُخـتر 69ایه :) یعنـی مـیشه یـه مادر 21 سـآله , وآآآی دُخـــــــتــــــــر بـه نظــرم خــیلی خـیلی زود بـود  ولی خـوب بـه هر حـال.... مبارکـش بـاشه ..

بعـد مـادر بــزرگ ایـن نی نی خــوشکـل میگـه وقـتی بــوسش میکــُنم یـاد بچه گی هـای محـیا میافتم , میگــه نوه خــیلی عــزیزتر از خــود بچــه ی آدمــه...راسـتش یـه زمـانی این حـرف بزرگترا واسـه مــَن کمی عجــیب بـود .... امـاحـالا میخـوام بگــم رابطه ی مادر بزرگـا و پدر بزرگـا با نـوه شون دقـیـقا یـه رابـطه ی مستقــیمه ....خــوب چرا دروغ !؟ منم بـابایی ( پدر بزرگم) رو خــیلی بیــشتر از بـابای خـودم دوسـت داشـتم....الانــم گـاهی وقـتی میـرم تـو بغـل بـابام بـا بـو کــشیدن بـآبام , بـا صداش , بـا گذشـت زمـان و پـیر شدن بـابام بیشتر یآد بـابایی میافتم :) گـاهـی هم یـه بغض میکـُنم ...

ایــنقد اون سـالی که رَفـت فکـرم درگــیر 10000 تـا موضوع بــود نفهمــیدم....کـه رفـتـه..فهمــیدما امـا الان بیـشتر از قـبل نبودنش رو حــس میکنم ....اووووووففف ....لعـنت بـه این اسفــند مـاهی که تـو راهه ... خــوب جــدیدا خــیلی خــیلی بهش فکــر میکـنم ,  یعنـی از وقتی این حــرفا توسط همکـار مامانـم زده شــُده بیشتر یـادش افتادم , امــیدوارم روحـش شـآد بـاشه :) :blackrose:




:blackrose: :blackrose:

 + آهنگ بـالای پست هـیچ ربطی بـه  Mood  و زنـدگـیم نداره , فقـط یـه وَقتـایی هوس میکـُنم زیـاد گـوشش کـُنم ! خـوب دیگـه فکـر کــُنم به خـودم و اطــرافیام ثـابت کـردم حـس مـَن نسبت بـه آدمـا دروغ نمیگـه , حـداقل نسـبت بـه یـه سری هـاشون , خـوب همون حــسه میگـه ایـن آهنگ رو بگـوش  و اینکه میگه یکـی به کمکـم نـیازم داره امـا اون کــیه !؟ خــُدا خودش بـه خـیر کـُنه . . . :|

 + خـیلی نگران ایـرانم :) هـنوز نمیدونـم چه بلایـی قراره سرمون بیـاد :) امـا خـوب فکـر کــُنم دلـیل بـی اعصابــی و نـا آرامـی مـردُم هم مـثل همـین بـاشه .... خــُدا عـاقبتمون رو بـه خـیر کـُنه !

+ اگــر شــُما هم مــثل مـن قصد گــرفتن یــک رژیــم غذایــی رو داریـن , از خــوردن صبحـانه بـا یک عــدد ســیب شـروع کــُنـین .. الــبته چـاق نـیستم امـا دوسـت نـدارم انـدامم خــراب شـه چـند وَقته شــیکمم داشـت از حــد خـودش خـارج مـیشـُد مـنم دارم تـنبـیه اش میکـُنم .. و ایـنکه طـبق آخـرین آمـار کـه همـین الان صـورت گـرفت وزن کـنونی مـَن 46.5 مـیباشـَد.... :">

+ تـا حالا نوشته های  ماتئی ویسنی یک رو خـوندین؟؟ شرط میبندم این نویسنده یه جورایی سادیسم داره :| خـوب کلی از تایمم رو گذاشتم رو یه نمایشنامه ای که نوشته بود ...من عادتم ندارم پشت سر هم مثلا 1 روزه 1 کتاب رو تموم کنم , دختر آخر کتاب ! بدون اینکه بفهمی موضوع چیه تمام شخصیت های داستان خُشک شدن :| اسمش هست >>> تماشاچی محکوم به اعدام  , خواستین پیگیر شین

+ نمیدونــین چه یــزیدی ام من , ایــن هفته کمـی حـالم خوب نبود , حـوصله هم نداشـتم سر کــلاس بـا بچه ها سر و کــله بزنم و کلا بخوام ساکتشون کنم ... نشستم 4 نمـونه سئوال مختلف از درس هایی که تا اون موقع خونده بودن در آوردم :)))) 4 نمــونه !!!! بعــد پخش کـردم بینشون :| اونا هم عین خر گیر کرده بودن توش , نه میتونستن تقلب کنن چون برگه هاشون مثل هم نبود نه میتونستن بنویسن چون کلا کلاس پیانو رو جدی نمیگیرن و درساشون رو کـار نمیکنن . واسه پایه ی سوم و چهارم این کار رو کردم :| ..... نمیدونم الان باید به خودم چی بگم دقیقا عین این استاد عقده ای ها عمل کردم




+ مستر نتونستم واست مــیل بزنم  , امـا آیدیتو ادد کردم و آفلاین گــُذاشتم :) نمیدونم خوندیش یا نه!؟ الـبته فعـلا کـه یاهـوبالا نمـیاد..مـیبـنی تـو رو خــُدا مـن سـالی مـاهی 1 بـار شـاید بـه یاهـو سـر بزنم  بعـد الان که یـک سری کـار دارم نمـیاد بالا هـیه هـیه

+ یــه بار سنگــین از رو دوشـم بــرداشته شــُده , حــالا میتونــَم یه نفس ِ عمــیق بکـشم :) هـــــــــــــــــــــــــیــــــــــــه

+ آهنگی کـه الان دارم بـا صدای بــُلند میگــوشم : نـریمان و کامیار نـاز نکــُن , آی مـــردُم جـــــــــــیـــــــغ , کــُلی فـاز + مـیده بهم  , یــــــووووهوووووووو




عـاشــق ایـنم شــُدم :



نه خــُدایی بده من دیــر آپ میکــُنم امـا وَقتی مـیام مـَشتی آپ میکـُنم ؟ :دی عــاشــقـــتـــــونــــــم

فقـط مـطالبم اینقده پــراکنده هسـتن که همشون تو پ.ن آورده میشن :))))))

خــــو دیگه ,  فهـلا بـیب بـیب

خــوبم :)

یـــِک تــِراژدی شـــیـرین ,
مـــن , تــــو  بی هــیچ سوم شخـصی




همـه چــیز آرومه , زنــدگـی داره میگـذره. پـیانو , کـار , تفریح , مهمونـی ,  خستگـی , شـادی و گــاهی غصه همه و همه ســر ِ جـای خودشونن ! چـَند وَقتی مـیشه ( این چــَند وَقت که میگــم یعنـی چند مـاه)  حـِس ِ تــَرس دارم  , حـِس ِ اینکه یه چــیزی  مثلا جــن !  صــُبح تـا شـَب داره مـیپاد منو ,  تـا شــَب که برسه حمله کــُنه رو سرم و .....
نمـیدونــَمم چـرا وَقتی تــآریــک مـیشه  ایـن حــِس تــَرس مـیاد ســَمتم , شــُده تو طول روز تنهـا باشم امـا نمیتــَرسم ولــی بـه محض رســیدَن شــَب و خاموشی چــِراق هـا ایــن حِس ســَمتم مـیاد....سـینا دوستم کـه چند ســالی رو مـتافـیزیک و جن و اینا تحـقیق کــَرده هـم هـی نصـیحتم میکــُنه میگــه نــذار چــیزی کـه وجــود نــَداره با فکــر کــَردنت الکــی الکــی بـه وجــود بــیاد , بهـش گــُفتم مــَن هر وَقت مـیخــوام آرامش پــیدا کــُنم بسم الله میگــَم که جــِنه 2 متر پــَرت شـه اونور :D , خــندید و گــُفت اگه بهت بگــَم هر بسم الله ای هــَم قــَبول نــیست  چــی؟
  قــیافه ی مــَن >>>>  :-s  :|

و مـادر پدری که مسخره ام میکــُنن.... :( , بـاز جـای شـُکرش باقیه اینقــَد خسته هستم کـه خـَستگی بر تـَرسم غلبه میکـــُنه و زمــانی نمیگذره کـه بـه خـواب میـرَم. البـته اگه اون بــذاره ازش جــُدا شـَم و بخوابــم.... :دی

بگــذریم ,  داشتم به یـه موضوعـی فکـر میکردم , اینـکه تو زنـدگـی همه ی مـا آدمـا شــُده  کـه یـه روزی بــیاد کـه تـو شـرایط مـُختلف دلمـون بخـواد مـثلا یکــی دیگه بـاشـیم , یـا جـای یکـی دیگـه  ! نمیدونــَم چـرا اینجـوریه ! نمـیشه انکـارش کـَرد هممون تـو زندگـیمون ایــن حس رو داشتـیم . چـه اونـا که تو فـشار شـدید بـودَن چـه اونـا که تـو اوج خـوشی بـودن . خـوب آدمیـم دیگـه شـاید بشه گــُفت چون آدمـا حریص و تـنوع طــَلــَبن ,  ولی خـوب کـه فکــر میکــُنی میـبینی همه ی اینـا دَلیلش ایـنه که ارزش هآ نـادیده گــرفته شــُده :) ایـن ارزش ها یـآ توسط آدمـای اطرافـت رَد میـشن  و یـآ توسط اونـایی که ارزش خـودشون رو اونقــد پـآیین مـیارَن کـه اطرافـیان هم عـادت کــُنن ارزش بقـه رو  به راحــتی زیر سئوال بـبرن :) کــآش میشـُد منظورم رو درست بگــم !! امـا باز تو نوشتن منظورم نـا توانم :) فقط میخوام بگــم آدمـایی که حق خـودشون رو نـادیده میگــیرن به بعضی هـا این فـُرصت رو میدن که بـا بقیه هــَم چـنین رفـتاری داشـته باشـــن......و هـَم به خودشون ظــُلم میکــُنن و هـم بـه یه سری از آدمـای مثـل خودشون:)

Any Way , میخــواســتَم بگم خوشحـالم هنـوزم آدمـایی تـو زندگــیم وجود دارَن واســَم ارزش قـائلـن , اونــقـَدر منو بــالا مـیارن و بـهم بــَها مـیدَن کـه هـیچ وَقت احـساس نمیکــُنم از جـایگـآهـَم نا راضـی ام ..... و 100 افـسوس واسه اونـایی که بـه خـیال خودشون واسـه با ارزش شــُدن تــَن به هر کـآری مـیـدَن :)


I My Self
 That's All That Matters

 
  +خـودَمم از کــَم رنگ شــُدن ِ ملوسی زیـاد راضی نـیستم ,  یـه زمـانی هـر اتفاقــی تو زندگـــیم مـیافتاد اینجـا ثــَبت میـشــُد امـا الان  وَقت نمـیشه  , یعنـی میـشه مــَن خـیلی وقتا دوسـت دارَم اینجـا بیام و بنویـسم ولـی اونجوری ســَبک ِ ملوسی و نوشـته هـاش عوض مـیشه , ملـوسی روز نوشـت نـیست :)

+ فقــط بـه خـاطر کورش آپ کــَردم که به قـول خـودش اون اوایــِل حـالــِش ازم به هم میخوردی ... :P

  + آقای شیرازی میشه بـه مـا بگـین ایـن چه بـلاییه کـه سر آرشــیو ها اومده ؟ خـو مــَن دوست دارم آرشـیوم ُ کـامل رو همــین صفحه بـبینم :((

+ چند روز پیش ساعت 5-6 شــَب بود داشتم تـوی هفت حوض به سمـت در ِ مترو حرکـت میکردم که متوجه نگـاه سنگــین 3 تا پسـر از دور شدم , گــُفتم هوووم شـاید هم دانشگـاهی هـام بودن و اینـا , نگـامو انـداختم بـه یه سمـت ِ دیگه و نـزدیکشون شدم .. تـا رسیدم بـه موازاتشـون یکیشون گــُفت گــَشت ارشاد جـلو مـترو واساده همـه رو میگــیره .... و مـنی که نـاخود آگـاه دستم بـه سمت روسریــم رَفت :| .....باقـیشو هـَم کـه خـودتون میتـونـین حــَدس بــزنین چــی شــُد :) ............... فقط همــین مـونده بــود سر موضوع گــَشت ارشاد هم ســوژه ی ایـنا شــیم :) :|

+ بعــد مــَن میگــَم تـوی ایــران بـه زنـا ظــُلم شــُده همه شــاکی مــیشــَن :|

+ هـی فلانـی , مــَن وَقتـی از یـه چـیزی حــآلــَم بهم بخوره اونـو هـدیه نمـیدَم بـه دوستـَم یـا کسـایـی که دوســِشون دارَم , اگـه چـیزی که واسـه کـادو انتخـآب کــَردم بهـت دادَم دَلــیل بر ایـن نـبوده کـه میخواستـَم یـاد چـیزی یـا کـسی رو پــُر کــُنم , مثـل الان کـه رو یـه سـری چـیزایـی که دوست داشـتم ویـار پـدا کـَردم و نـه تنهـا بـرای دوسـتام بـلکه بـرای خـودمم نگـهشون نمـیدارم چـون ممکـنه یـه جـآ بـیارم بالا ! میفهمی چـی میگــَم؟؟؟  مـیدونم کـه نمیفهمـی ..... :)))

+ اینم عکس مدل هـای دستبندی که تـا حـالا درست کـردم برای گربه تنها عــزیزم , البته ایـنآ رَنگ بندی هـآیی هــَستن که بـا لباس هـام ســِت کــَردم واسه همـین کــَمی رَنگ بندیش متفاوتـه نــِسبت بـه چــیزای بـیرون :



دخـملا  به نظرم ایده ی خـوبیه کـنار کـادوی اصلی ولنتاین واسه دوست پسراتون ببافین و بذارین  

خیلی پــُست طولانــی شــُد دیگــه
بیب بیب

دستنبد دوستی !

خـیلی واسـَم خـنده داره کـه ایــرانی جــَماعـت فقـط بــَلَدن از آداب و رســوم  کـشورای دیـگه تقـلید کــُنن بــدون اینکه درسـت راجع بـهشـون اطلاعات کـَسب کـُنن , چـی باید گفـت واقـعــآ ؟ دَسـتبند دوستـی که واسه همـتون آشناست , همـینا کـه الان تـو خـیابـونای ایــران مــُد شــُده جـوونـا تـا آرنج دَستشـون رو پــُر میکــُنن از ایـنا  , همـین دَستبندی که روزانـه تـو مـترو و فـروشگاههای مــُختلـف یـه سری مــَردم اونـو بـه بقیه میفروشنشون :)))) تـازه جــَدیدا مــُد شده تـو اینـترنت و وبلاگ و غــیره هـَم عـَکس دَستبندایـی رو کـه بـافـتن مـیذارن و بــا قیمت خـوشکل مـثلا اونـو حـراج میــذارن :)))  !!!

ولـی واقعـیت ایـن امر اینه کـه دوستـای هـنرمند عـزیزم , دسـتبند دوستی ای کـه اسمشــو فقط یـاد گــرفتین و شــُده سـَر لوحـه ی همـتون ! یـه دستبند نمـادیه کـه تـو همون خـارج از کـشور هرکــَسی بـه عنوان هـدیه و یـادگاری اونو مـیبافه و بـه دوستش هــدیه میـده :| و مطمـئن بـاشـین اون بـدبختایـی که این کـارو ابـداع کـَردن بـا دیدَن کـارای شمـآ هنرمندان عـزیز , کـشور عزیزمون رو ســوژه ی عـام و خـاص خـواهند کــَرد :|

همــین !

+ فقــط داشتـم وارد مـدیریت وبلاگم میشـُد که یـه دونه از وبلاگای دوستـای هنرمند عـزیزمون رو دیــدم کـه انواع گـره هـا رو بـا قیمت و شماره حـساب زده بـود اونجـا :)) :| دیـدم خـالی از لطف نـیست کـه یـه چـیزی تـو اینجـا راجع بهش بنویسم . چـند وقـت پیش هم بـا دیدَن یـه صحنه از فـروش این دَستبند هـا توی متـرو مـَنم پـی شـو گـرفـتَم و تـا الان 7-8 مـُدلی بافتم . البـته واسه فـروش نذاشتم :)) بـه هلی و سارا و دَنی دادمشون

+ مـیدونـم هنرمندی , زحـمت کـشیدی تا درستش کـردی امـا روی چـیزای احساسی و عـاطفی دیگـه قیمت نذارین ! :)


جـاده خـاکی نوشت : هـروقت خواستی یکـی رو خـوب بشناسی بـه تـایم آشناییـت تـوجه کـُن , آدمـی کـه 6 مـاه اول رو تخـته گـاز و بـدون توقف بـا موفقیت رَد کـرد همــون فـرد ایـده ال تـوهه :) و آدمـی هـم کـه از همـون اول هـی بـایـد بـا استارت و هـُل دادَن خـودش و بقیـه مسیر رو طی کـنه هـَم که معلومـه آخـرش چی میشه.....آدم ایـده آل تـو اونـی نـیست کـه تـو عـاشقشی , حتی اونـی هـم نیست کـه فقـط خـودش عـاشقـت بـاشه , ایــده آل یعنـی جـاده ی دو طـرفه ! ایـده آل یعنـی اوج احساس و مهـربونی ! هـوا و هـوس رو  بـا تمام زیـبایی هـاش بـذار لب ِ کــوزه و آبشو بخـور , ولــی  ایــده آلت رو هـیچ وَقـت نـادیده نگــیر :)

اوووومم , امـیدوارم جــَواب سئوالت رو خـوب  داده بـاشم :)

آیـــــــــــم ســووو سـآری :( هـیه

بـاز تولد مـلوسی رو یـادم رفـته بــود ........ :| چــِقد مـَن سنگدل ِ بی احــساس شــُدم :) نیـدونم چـی بگــَم  , چـیزی نـدارَم بگــَم  , نـه که یـآدَم رفـته بـاشه نـه!!!!! یکــم مشغله و شــلوغ پــلوغی باعـث شــُد حـواسم نبـآشه

Any way !
15 آذر , تولد 5 سالگی همـدَم ِ بــی توقع و مهــربونم  مــلوسی  بـا کمـی تاخـیر مــُبارک


+ چــِش هـَرچی آدم حسوده هـَم در بیـاد :) ( مخصوص همون فلانی ای که جدیدا احساس سوختگی از ناحیه ی پشتش میکنه و میاد اینجا فحش مینویسه در میره :))) )

 + نیمچه آپ بود , کامنت بسته است :*

دوران بچگی  ....

:blackrose:I would shape myself into your pocket Invisible ,  Do what you want,Do what you want
I would shrink and I would disappear , I would slip into the groove
And cut me up,And cut me up
There’s an empty space inside my heart , Where the weeds take root
So now I set you free I’ll set you free Slowly we unfold As lotus flowers
Cause all I want is the moon upon a stick Just to see what if , Just to see what is
I can’t kick your habit Just to feed your fast-ballooning head
Listen to your heart , We would shrink and then be quiet as mice
And while the cat is away
Do what we want
Do what we want
There’s an empty space inside my heart Where the weeds take root
So now I set you free , I’ll set you free
Cause all I want is the moon upon a stick , just to see what if,Just to see what is
The bird that’s flown into my room Slowly we unfold As lotus flowers
Cause all I want is the moon upon a stick I dance around the pit The darkness is beneath
I can’t kick your habit Just to feed your fast-ballooning head Listen to your heart :blackrose:



2-3 روز ِ ســَرمای بـدی خوردم , یعنی کــُل خونواده ( 5 نفرمون) بـه نوعـی مریض شــُدیم :D

بعـد امــروز اومدَم سـَر کـلاس بـه بچـه ها تکـلیف نـُتشون رو بدم کـه تـو خـونه تمـرین داشته بـاشــَن و سـَر ِ کــِلاس دهن مـا رو سرویس نکــُنن :| رَفتم سـَر ِ کلاسشون معـلم ریاضیشون سـرشون بود..

اومــَدَم در زدم گــُفتم " سلام خـانوم ببخشید وقت کـلاستون رو میگیـرم .... "

داشتـَم  بـه صـُحبتم ادامـه مـیدادَم کـه یهـــو 10-11 تـا از بچـه هـآ جـــیغ کــِشـیدَن " خـــــــــــــــالـــــــــــــه " و دویــیدَن سمـتم و  پـَریدَن رو ســَرَم :O :(((

مـُعلم ریاضیشون هـَم بـا دیدَن ایـن صحـنه فقــط گـرفت نشست و قـَهقه زَد :| دَ ... :|

بعـد بـا یه صدای عـاجزانه گـُفتم بچـه ها جــــون مـَن سرما خـوردم اینقد نچسبین بهم سرما میخوریناااااااا , آقـا گـُفتن ایـن جمـله همـانا و تــلاش اون هـا واسه جـلب کـَردن توجه مــَن هم همـانا , =)))) شـروع کـردَن یکـی یکـی درداشــونو گــُفتن .... ولی از همـشون جـالـب تـَر این بـود :

" خــاله مــآ خــوب ؟ دیـشـَب ... حـآلَم بـَد بــود 4 تــآ سـرم زَدَم ... بهد بـاز خــوب نشــُدم رَفتم دُکــتر 5 تـا پــنـیسلــین زَدمممم"

:O :(((( =))))))))))))))) یــآ ننـه , یعنـی مــُردَمــا =)))))) 

خـیلی بـا مـَزه ان ایـناااااا , یـا مـثلا روز استخـرشون بـود مـارینا و مــَن مجـبور بـودیـم اونـایی کـه نرفتن استخـر راه بـدیم تـو کـِلاس مـوسیـقی , بعـد مـارینـا برگـَشت بهشون گــُفت : " شمــا چـرا نمیرین استخر ؟ حـیف نیست ؟ "

بهار ( ریزه میزه تـَرین شاگـِرد مدرسه )  هم گــُفت : "خــانوم مـا خیلی شـِنا بلدیم تو 10 متـری شنـا میکــُنیم واسه همین مامانـَم گفته نرو..."

ایــنو که گــُفت منو مارینـا یه نگـاه بهم کـردیم زدیـم زیر خنده  =))) گــُفتیم بـاشه  بشـین

خــیلی بـا مـَزه ان بـه خــُدا =)))  خخخخخخخخخخخخخخخ



+ مـَنم ابتدایی که بـودم از صمیمی تـرین دوستم جــُدامون کـردن هرکـدوممون رو انـداخـتَن تو یـه کـلاس که با هم شیـطونی نکنیم , بعـد وسطای سال دیـدم عکس دوستم ُ با یه روبان مشکی زدن پـایین , نگـــو فوت شـُده بود منم که دوم ابتدایی تو عـالم بچگی بودم اصلا معنـی مرگ رو نمیفهمیدم , قابل درک نبـود بـرام ..فخط یـادمه همه جـا میرفتم جـلو همه میگـُفتم این دوست من بوده مــُرده هاااااااا .... در واقع اونم نـوعی جـلب توجه تو عـالم بچگیم بود :))) هـــــــــــــــــــی....... :(

+ بچگی هم عالمی بود باسه خـودشا :( یـادش گـرامی :(

+ مــَن نمیدونــَم رابطه ی دندونــای مـَن بـا سرما خـوردگی چـیه ؟ هر وقت سرمـا میخورَم این لامصـبا هم درد میگـیرن ....

+ کـَسی لینک جـدید وبلاگ مـِستر تـروجان رو نداره ؟ :(

+ عــاشق این آهنگ شـُدم  همیـن که بالا مــَتنشو نوشتم >> Radiohead - lotusflower مهربـون تـَرین آدَم رو زمـین بهم دادتش :*

+ درگیرم اینقد نگین زود زود آپ کــُن

گــُل بـود بـه سـبزه نـیز آراسته شــُد..


راستــش کــُلی خـودم ُ مشغول کـردم ..حسـابی هـَم بـد عـادت شــُدم اصن نمیتـونم تو خـونه بشـینم...
سه روز کـه مـیرم سـر ِ کـار سـه روز دیگـه رو هـم واسـه خـودم کـلاس هـا متـفرقـه ثـبت نـام کـردم :دی

کـه حــالا بمـاند چـه کـلاسایی میباشند

خـُلاصه اش 1 روز تعطـیل بـَرام بـاقی مـونده اونـَم جمعه است :دی

الانـم کـه نشستم دارَم اینارو مینویسـم دارَم میمیرم از خــــــواااااابــــــ

امـا هم دلــَم نمیـاد برگـه های ملوسی خـالی بمونه :) هـَم پـروزه ی ترم آخرمو نشستم واسـه یکی از دوستام ردیـف کـردَم براش فـرستادم :)



+ گــــیج میــرویـــــــــم

+  یادمه هنرستان که بودم رفتم کارورز محل کارورزیم از کارم راضی بودن اونجا منو 2-3 ماه نگه داشتن براشون کار کردم ..اولین حقوقمو هم که گرفتم جو گیر شدم... یه مبلغیشو انداختم صندوق صدقات :دی

+ حالا حدود 7 سالی از اون موقع میگذره اینبار اولین حقوق مدرک لیسانسمو گرفتم :) و یه مبلغشو به نیت اینکه با ایام محرم یکی شده  باسه کمک به هیئت دادَم :)

+ میدونی؟ مــَن امام حــسیـن رو خــیلی دوست دارم :)

+ November Rain آهنگـی کـه دارَم بـا پیانو تمـرین میکنم ..

همین !

ZzZzZzZzZzZzZzZz



بعد نـوشـت:


+ اوه اوه مــَتن پــُر از غـلط بــود چون دیـشب بـا چشمای خـواب آلود ایینجـا رو آپ کــَردم , Any way الان همه رو اصلاح کـَردم

+  الان حـدود سـه مـاهه کـه یـه بی خـواهـر مـادر کـه نمیدونــَم کـیه با اسـم رمـزی مــیاد اینجـا واسه مــَن کامنت فحـش مـیذاره مـیره :)))) عــزیزم مـَن دقـیقا نمـیدونـَم از چـی سوخـتی و میسوزی ولــی مطمئن بـآش با ایـن کـارات بـه گـَرد پامم نمـیرسی :* حـالا زور بــزَن کـه عقده هاتـو اینجــوری خـالی کــُنی :* راستـی مـَن وَقتی از یکـی بـَدَم بـیاد و بخـوام راجع بهش بـَد بگـم جـولوشــَم میگم ...نـه مثـل تـو بـا نقـاب بیام جولو :))))

اندر حکایت زندگی جدیدم :دی

از آزمایش خــون متنفرم ...امــآ با ایــن همه مریضی تـو این مــُدت مجبور شــُدیم کــلی خون در راه سلامــَت بدهــیم :دی و کــُلی تست و آزمایش انجام بدیــم..

خــُدا رو شــــُکر آزمایشم هیــچ مــُشکــلی نداشــت همه چــیز نــُرماله :)

فقــط کمــی ضــعف دارَم  که اونــشم مال ِ کــَم خوابی و اینــآست :دی آخـــه میدونی ؟؟ من یــا سر کارم یــا همش ددر دودورم :))))

راستــی یه هفــته پیش درسـت و حــسابی مـدرسه نبودَم ....امـــا وقتی که رفتم بچــه هــآ همـچــی منو چـلوندَن ودورَم خــاله خـاله را انداخــتَن کـه روحـم همچــی حـال اومــَد 8->

دوسـشون دارمم !!! مخصوصــا کـه بــه من کــُمک کــَردن کـودک درون نیـمه جـونمـو دوبـاره بسازم :)

عکــسو :D 

ایــنجا هم دست از  Hello kitty بــر نداشتم !!! چــیکار کــُنم خــو :)))) مجــبورم نقاشی بکشم براشون خــرشون کنم تـا آروم بشینن درس رو گــوش کــُنن....آخـه میـدونـین؟؟ پــایه های اول 2 سری مـیـشـَن ..چون سر و صدا میـکــُنن یـه سری شون اول میمونن سـر کـلاس من نــُت ها رو یادشون مـیدم و ضـرب ها رو میگــَم .. نحوه ی گذاشـتشن دستشون و درس جـدید رو مـیگم... بهد  گـروه گــروه میفرستـمشون بـه اتاق پــیانو  ... اونجــا بـه مـارینا تحویل داده مــیشن و درس جـدیدشون رو رو پـیانو مـیزنن :دی

بــهــــــلــــــه  !!

+ کـلا نمیدونم ..این پدر مادرهایی کـه هی ناز پسـراشون ُ میکشــَن و لوس بارشون میارین انگــیزشون چــیه  ؟؟؟ بـابـا نکنین !! تورو قــرآن نکنین ..پسـرن دیــگه جواهر که نیسـتَن :)))) ننه هه پـسررو ننر و از  خـود راضی بار میاره.. پـسره هم بعدا تو زندگـیش مـیزنه دهـن زن بدبختشو صـاف میکنه :| البته ببخشیدا !!! نمونه اش همـین بابا مآمان خـودم ! هـی مامان من بـه این داداشه بهـا میده .. هــی بـه مـا میگـه یکـم تحمل کنیـم و در مقـابل کاراش و حرفاش هـیچی نگیم بخندیم تا از رو بـره و اوکـی شه.... امـا من نمیدونم تـا کی آخـه ؟ 1 سال 2 سال ...5 سال ؟ تــا کی مادر مــَن !!!

+ Any way  .. ایـن سری دیگه داداشم یه برخوردی باهام کــرد ..کـه حالا حالا ها از دلم بیرون نمیره :) چـند روزیم هست اصن باهاش رو در رو نشدم.. اصـن ندیدمش :) 

+ باروووووووووووووووون : ایکس

+ قبول دارین عــشقه کـه به زنـدگـی مـا آدمآ رنــگ و رو مــیده...؟؟؟

+ زندگیم رو برنامه پیش میــره...تــَقریبا هــَمه چی خـوبه ..چــیزایی که نخـوان خوب پیـش برَن هم با تو دهنی خوب میشــَن :دی به خــُدا !!!

+  کی لی لی لی لی تــفلدت مبالک خـاله پگولیم :-*

+ پان پان آر یو هــیر عسیسم؟؟؟

+  مــَن ش.ا.ش.ی.د.م بـه پدر و مادر آدم مردم آذار!!  یه سری کامنتا از این به بعد کلا نخونده پاک میشه.... مــَن ر.ی.د.م تو خودت و زندگــیت و زیبایی هــآش !!! :)))) تو هــَم جـز همون چـیزایی هسـتی که باید با تو دهنی درست شی  ;;)  Fuck you

تا برنامه بهدی بیب بیب دوستان 

خــُدافیظ

کـــــــــــــــــاااااررررر

سـلام

خــُلاصه و مفــید بگــم :

تــدریس تو کـانون زبـآن کــنسل شــُد ! بـه عــلت یک سری دلایل خـآص...کـه مـهمترینـش حــق بـیمه ای بـود کـه محــل کـار جــدیدم بهـم مـیداد !

پـیش مـادر جــان در یـک محـیط فرهـنگی دیـگه مشغول بـه کـار هستم  ( مــدرسه :دی ) فعـلا 3 روز تو هفـته میـرم اونجـآ ولــی چـون سرمون شـلوغه از 7:30 صبح کـه مـیرم تـا 8 شـب اونجــام :)  ولـی تایـم اصلی کـاریم 7:30 تا 4 هســتش کـه امـیدوارم از ایـن هفـته حجم کـار کمـتر شـه و منـم بتونـم زودتــر بـیام خـونه ...

مسئول سـایت کـامپـیوتر میــباشم اونجـا بـاید بخشنامه ها رو بگــیریم ..سـایت مـدرسه رو آپدیت کنم  و .....

از طرفـی در کـنار مـارینا ( معـلم پــیانوم ..یادتـونه کـه !)  مربــی و کمک مــربی پــیانو شدم :) ...

دیگــه اینکـه عرضم بـه حظورتون تـا همـین 2 روز پـیش هـم کـُلی همون از شــیراز داشتم تو ایــن هــیری ویــری و شلوغــی کـه تـازه رفتن  :)

  همـیشه هـَمـه بهم میگـُفتن چـون تــو معـصوم و پـاکی خـُـدا خـیلی دوسـت داره.. امـــآ 8-9 مـاهی بود کـه از طـرف خـودَم معصومـیتم زیـر سئوال رفـتـه بـود...ممممم زیـر سئـــوال کـه نـه ! نـسبــت بـه خــودم عــذاب وجـدان داشتم  (اونـم بـه خـاطر بـرخوردی کـه بقیه بـاهام کـرده بودن و اعتمـادم بـهشــون نـادیده گـرفتــه شـده بـود ) ...راسـتش همــیشه تــو خـلوتم بـا خــُدا و بــابایی حــرف مـیزدم  فکـر میکـردم خیلی ازم دور شـُدن و دیگـه دوسم نـدارن..... امــآ تو یکـی از همـین روزهـآ خــُدا چــیزایی رو کـه حتـی فکـرشم نمیکــردم نشونـم داد....مـثل قـبلا کـه چـاله چـوله هـارو بهـم یـه جـوری نشون مـیداد....نـه خـُـدا مگـه میـشه بنده شو دوسـت نداشته بـاشه!!  بـاورتون نمـیشه یـه چـیزایـی جـدیـدا واسم اتفاق افتاده کـه مو بـه تنم سیـخ شــُده !!!! خــــــــــــــــــــــدایــــــــــــــــــا هــمـــــیـــــــشــــــــه عـــــاشـــقــــــتــــــــم :(((((( 

+  یـه سری تصمـیمات جـدید تـو زنـدگـیم گـرفتم...کـه اگه خـُدا و خونواده یـاری کـُنن عمـلیش میکــُنم .. مــثلا ایـنکه میـخوام تـو آزمون کــــــارشـــنـــــاســــی ارشــــــد شـرکت کـنم :)

+  اینـقد دوسـت داشـتم کـه مــَنـَم  میـتونستم راحــَت خودمو بـزنم بـه کـوچه ی عـلی چــَپ.... عجـب رویــــــــــــــــــــــی دارَن بعضـی هـا واه واه :|

+  دوسـت داشـتی یــه چــش ِ شــور داشتی؟ کـه مثـــلا وقــتـی مـیری یونــــی دُنبال کـارات اون اسـتاد پــدر سو ختـه ات رو کـه باعـث شـُد کـار و درست به تعویــق بیافته ببینـیش...بعــد مــثلا تـو دلــت بگــی الهــی پــات بشکــنه زنــیکه ! بهدم اون از پــله هــا .. گــــــــیــــــــــــــش بخـوره زمــین و پــاش بـیشکنه !؟  :|   بـه نظر مـن کـه عــالیـــه ..البـته اگــه یـکــی بـا صدا زدنت تورو از ایــن افکـار بـیرون نـیاره عـالی ترم میــشه ! :):|

+  همچنان ایــز ســیک ...  هـــــــی :(

من برم کــه بچــه ام رو گـــــــازه ....

بـــــی آر بــــــــی


بعد نوشت :

+ اوضاع حسابی  وخیمه... فشارم  13 روی 10 شده ......خــوب نیستم ...خـــوب نسیتمممممم...... خـــــــــــــوووووب نیستممممم ... Oooowaaaaaa  ( با صدای مریض خوانده شود ! )

کامینگ سون

به زودی دَر ایــن مکــان پـُست جـدید نـوشته مـیشه....

صــبور بــاشید  یکمــی در گــیری دارم فعـلا


:)

دیدی برگشتم

دیــنگ دیـنگ تهران مــیباشــَم .....

همــه چــی عــالی بود خــیلی هم خـوش بگــذَشــت البته بـه جــُزء یــک چــیز

تــــــــرافــــــــیــــــــــــــــــــــــــــک!!!!  :|

فـک کــُن 10 سـاعت بمونی تــو ترافیک تهـران- رامســر :|


+ راستی ایــن تاریخ ُ یـادم میمـونه ( 11 شهریور 1390 ) یـه عــُمر قلیون ملیون نکشیدیــم ..امــا اون شــَب نمیدونم سـر کـل کـَل بود سر چـی بـود...ساعت 12 شــَب دور از  چشـم والدین گرامـــی همـراه بـا سارا به سـاحل رفتــیم و کــلی پــُک به اون قلیون بــآ طـعم پـُرتقال نــعنا زدیـــم... :دی آخــرشم بــه گـــ..... خــوردَن افتادم حواســم به فشارم نــبود.....

+ مـیبینی دارَم تغــییرات ِ اساســی میکــُنم..!!! ولــی نــه به یــه نفــر قول دادَم دیــگه از کارای بـَد نکنم :">

+ بفــرماهــید لواشــَک بـا طعـم ِ زرشــک :دی




تهطیلات

مــیرویم بـه شمـال ...

 پــَ  بـی آر بـی


+ زود میــام  :دی

مهندسیم مبالک :">



نمـیدونم در جـریان هستین کــه تو کــشور خـراب شــُده ی عــزیزمــون در قسـمـت دانشگـاه آزاد اســلامی وقـتی یه درس عمــلی ایـت مـونده بــاشه....حـتی اگـه 1 واحد بــاشه نمیتونی اونــو معـرفی بـه استاد کــنی و بـاید تـرم کـامل رو بگـذرونی :)) هه هه

فکــ کـُنم الان 2 زاریتون افتاد چـی شده...بــله همون استادی که 2 مـاه پــیش براتـون نوشـته بـودَم گــَند زد بـه تمـام آرزو هـام و منــو حــذف کــرد !!! :|

حـالا مــَن مونده بــودم و ایــن 1 واحد عمــلی.....کـه نمیـشـُد معـرفی بـه استادش کــُنم و مجـبوری برای اینکه ترم طولانی مهر رو نـرم تابسـتون برش داشتم ...

من مــونده بودم بـا کـُلی خجالت و شرمندگی از شماها که ترم قبل اینقد کم رنگ بودم و هی نشستم درس خوندم و خوندم تا به هــدفم  "خانوم مهندس شدن " برسم... ولی به خـاطر عقده ای بــازی ِ یــک عدد استاد تــرشیده گــَند زده شـُـد به اون همه هدف و تــلاش....

امـآ هـمین الان و همــین امـروز امتحــان ترم تابستون و دادَم و با روی ســفید پیشـتون بـرگشـتم

:">  بهــله مـَن دیگـــه خـانوم مهنــدس شــُدم ..


تـآزه از اون طــرف هـم تـوی آزمون مدرسی کـانون زبـآن شـرکت کـَدَم  و عــرضم به حــظورتون اونجــا هــَم بــه عنوان مــدرس قـبول شــُدم  و از ترم پــاییز تـو مـدارس تهــران قـراره به عنوان مـدرس مــدارس شــروع به کــار کنم :">



حـالا این خـبر خـوش میتونه جـبران این همــه مـُدت غــیبت و کم رنگــی هام باشه یـا نه؟؟؟



+ حــس مـیکــُنم خــیلی خــیلی ســبُک شــُدم....خــُدایـا شــُکـرت

+ این استاد تــرم قــبلیمـو امروز با یــکـی از همکــلاسی هـام تـا تهـران نفـرین مـیکردیم و میخــندیدیم....حــالا خـودم 2-3 سـاعته افـتادم تـو تــَخـت و  تــَب و لــرز کــردم =))))) پــَ راسـت مــیگن کـسی رو نفـرین نـکــُن سرت مــیاد

+ آسمون تهــرونم امــشـَب اومـده بـا این بـآرونـش بـاهام جــشن گـرفته.... جــــــــــــــــــون :دی

+ بــعضـی هـا فـک مـیکـُنن خیـلی تیـزَن ســوزَنــَم تـو هـَمیـن فـازا بـود کـه نـَخ رفــت تـو کـــ..نش :))))) مــواظــب بـاش ;)

+ دارم مــیام بـه تک تکــتون ســر بـزنم :*


بیب بیب


بعدا نوشتم :

فجیح ترین صحنه ی زندگیم.... :| چشمون زدن رفــــــــت

:|

Suddenly... life has new meaning

Suddenly... felling is being

And you shine inside
And love stills my mind like the sunrise
Dreaming light of the sunrise

And you shine inside
And love stills my mind like the sunrise
Dreaming light of the sunrise
Dreaming light and...

I feel you but I don't really know you
I dreamed of you from the moment I saw you
And I've seen the sunrise in your eyes
The sky... the sea... the light

So live your dream beneath the northern horizon
Be at peace, set your heart in flight again
For the light is truth...
The light is you...


نمـیدونــَم مـنم در آینده از ایــنا میشــَم کـه وقـتـی بـه مـوفقــیت رسـیدَم وقــتی پـُشـت مـیز بـودم..

بـآ آدَمـا عــین یـه حــیوون رفـتار کــُنم؟خــودمــو گــُم کــُنم ؟؟هــرچـی از دهـنم در اومـد بشـون میگــَم؟؟


تـو ایـن 4 ســال یـونی ...نشــُد یـه درس رو بـیافـتم...یعنــی نـذاشــتم !! هـرجـا احسـاس خـطر میکــردم درسُ حــذفـش میکــردم..حــالا واسـه یـه درس 1 واحــدی!!!! بــبین بـه چـه روزی افــتادَم

کـه اسـتاد بـعد از 1 تــرم روز آخــر میگــه مـن اصـن تـورو نمیـشنـاسم ..قــیافه تـو نــدیم :)))

فکــ کــُن 5 نــفر تـو یـه گـروهـیم ..همـه در یــه سطحیــم..تمــام ِ هـم گـروهـی هـا رو میـشناسه بـه همـه میده بالای 17  بـه مـن کـه میـرسه میگـه نمــره نمیـدم..نمـیشناسـمـت ! تـو بـاید تکـی بیـای امتحــان بــدی !!!

آخــه یکـی نیـست بگـه زنــیکه بـه تمـام ِ اینـایـی کـه اینجـوری نمـره دادی گــروهی کـار کـردَن...بـآ کــُمک هـم و تقـلب از گـروه هـای دیـگه اون مــدار هـای سخـت افــزاری رو بســتن..حـالا مـَن ایــن آخــر تـرمی تکــی بیـآم جــلوی تــو مـدار ببـندَم بـرات ؟؟؟

اصـن ایـنارو ول کــُن ..

فکـر کــُن رفـتم تـو اتاق اسـاتــید..اونجــا دارَم آروم و منطـقـی بـاش صحـبـت میکــُنم...مـیدونـم کـوتاه نمـیاد و نمــره نمیده...راضـی ام حـتی الکی هـم شــُده بیـام پـای مـَدار هـا و بـراش یـه چــیزایـی ببندم

امـا داد مــیزنـه میگـه مـن کـلاسُ تحــویل دادَم ..بـایـد صــُبح مـیومدی ازت امتحـان بگــیرم...

آخــه مـَن چـیکار بـاید میکـردم بش میگـم استاد خـودتـون گفــتین 5 شـنبه هـا صـبح تـا ظهـر بــیاین..بـآز میبـینه دارَم حـرف حـق میـزنم.... عــین کـولی هـا داد میـزنه کـه حـالا دوسـت داشـتم زود تـر تعطیل کـُنم

- اسـتاد تـرم آخـرم اذیـت نکــُنین

- بـاید مـیومدی امتحـآن مـیدادی

- اسـتاد اخـه شـُما نمیدونـم چـرا میگـین منو نمیشنـاسـین..در حــالی کـه مـن بیشتـر از خـیلی از هـم گـروهـی هـام کـار کـردم

- مـن حـتی ندیـدم تـو سر ِ کـلاس دسـتت بـه سـیم هـا خـُرده بـآشه

- مـن دسـتم بـه سیم هـا نخـوورده؟؟ اسـتاد مـن کـه همـش میـومدم پـای مـیزا همـه وسایل مـدار هـا رو مـَن مـیبردم واسه گـروه ...آی سی رو مـَن خـریده بـودم و ....

- نـه بـآ مـَن بحـث نکــُن بـاید مـیومدی امتحـان مـیدادی...

- امـا اصن منصـفـانه نـیس... نمـیخوام خـودمـو بـا بقیـه مقـایســه کـُنم امـا واقعـآ سطحـم هـم سطح هـم گـروهـی هـام بـوده همـه تـو یـه شـرایط بـودیم :)

- آره..کــُل کـلاس دُخـتر خـاله هـای مــَن بـودن دوسـت داشـتم بهـشون نمــره بـدم ..بـه تـو نمـیدَم ...

:))))))

بحــث بـی فـایده بـود .. حـالمم خـوب نـبود فقـط بـه خـاطر اون و نمـره ام اومـده بـودَم یـونی.....اینــقد داد وبـیداد کــرد که استـادای تـرم قـبلم اومـدن واسـطه شــُدن

و ایـن عـقده ای بــیشتر حـرصش گـرفـت و جــلو اون همـه اسـتاد بـا جــیغ گـُفت :

" بــرو بـیرون دسـتم داره ازت مــیلرزه "

:((((( تــو عمـرم انقد احـساس حـقارت نکــرده بـودم....جـلو اون همـه استادام خجــالت کـشیدم...

پــــووووف دیـگه نمـیرم سمـتش...

دیـگه خـودمـو کـوچیــکـتــر از ایـن نمیکــُنم..هـنوز  نمـیدونـم مـیندازتــم یـا نــه ... آخـه از ایـن استـاداسـت کـه هـر تـرم همـه نمـره هـاش بـالای 17 است

امـا دیــگه چـونه نمــیزنم

حــداقل اگـه بیـافتم بـا عــذت میــافتـم نـه بـا ذلت

نـــه ؟؟؟؟

:|


+ کـلا کتک خـورَم ملسه :))) :-< تـا ببینـیم خــُدا چـی میخـواد

+ anathema - dreaming light

+ 10 روز تــا امتحــانات باقی مـونده.....

+ ویــش مـی لاکــــ

+ مـن چـند بـار بـاید بگـم لباس مـلوسیمـو بـه کـسی نمـیدم ؟؟ بـآو جمـع کــُنین ایـن کـامنتاتـون ُ

بـیب بیب

صـــدای اذان ظــهر


و کودکی کـه بـه دُنــیا مــیاد

+ تـــولدم مبــآرک


مــا آزمـوده ایــم در ایـن شـهـر بـخت خـویـش,

بـیـرون کـشیـد بایــد از ایــن ورطـــه رخـت خـویــش.

........



کـــُلـی خـستـه ام...

کـــُلی کــم خــوابـی دارَم....

کــُلی...

پـــــووووووووف !!!

تــرم اخرم دیــه ..گفــتم کـــه دهـنم رسمــا سـرویسه !!

3 روز تـو هفــته از صبـح تـآ 5-6 شــب یـونی ام بـه جــز اون کــارورزی و ســر کــار هـم مــیرم یـه روزایــی

( تــو مـدرسـه ی مـادر جــان رسمــا دعـوت بــه کـآر شــُدم..و جــلوی تمــام همکــارا یـه کـادو هـم دادَن خرمـون کـردن فعــلا هـر وقـت عقشــم کـشــید اونجــا حظــور داشـته بــاشم :دی )

از اون طــرف کـلاس پــیانو و سخـت گـیری هـای مــاریـنا :(((

خــسته شــُدم

اصــن بـا ایـن اوصــاف نمـیشه سـر خـارونـد چـه بـرسـه بشــینی درس مرس بخـونی ..

مــُخ آدم میپــوکــه !!!!

حـالا شـاید بگـی خـو چـرا برنـامه تـو سـبک نمیکــُنی..

آخــه نمـیشه یـه جــورایــی بـرنـامه ریـزی کــردم مــن :( 

فقــط دُعــا کـنیـن ایــن تـرم آخــری کـارش بـه ترم تـابسـتون و تـرم پــایـیز نکــشه ..

کـه اون مـوقـع درگـیری هـام بیـشتـره و دهـنم سـرویس تــر


شمـا چـطورین؟خـوبیـن؟خــوشین؟ ســلامـتین؟؟

ایـن مقـدمـاتو گفـتم کـه نگــین بـی معرفـتم :(

دلــم واسـه همــتون تنگ شــُده.. خــیــلـــی خــیلــیییییی !!

همــین دیــه سعـی میکـنم بهتون ســر بـزنم :(



+ عــاشق آهنگ وبــلاگــمم

+ بـهتـراسـت منفــور باشـی بـه خاطـر چیـزی کـه هـَستــی..تـا مـَحبـوب باشـی بــه خاطــر چـیـزی کـه نیستـی...!!! ♥

+ پیشی جون چرا وبلاگـت لود نمیشه؟

+ اولــین پسـت تو سـال 1390 بــه بـــه : دی

این داستانی حقیقی است که در این ایالت اتفاق افتاده. مردی از خانه بیرون آمد تا نگاهی به وانت نوی خود بیندازد و کیف کند. ناگهان با چشمانی حیرت زده پسر سه ساله خود را دید که شاد و شنگول با ضربات یک چکش رنگ براق ماشین را نابود می کند. مرد بطرف  پسرش دوید، او را از ماشین دور کرد، و با چکش دستهای پسر بچه را برای تنبیه او خرد و خمیر کرد. وقتی خشم پدر فرو نشست با عجله فرزندش را به بیمارستان رساند.

هرچند که پزشکان نهایت سعی خود را کردند تا استخوان های له شده را نجات دهند اما مجبور شدند انگشتان هر دو دست کودک را قطع کنند. وقتی که کودک به هوش آمد و باندهای دور دستهایش را دید با حالتی مظلوم پرسید

-انگشتان من کی در میان؟
پدر به خانه برگشت و خودکشی کرد.


دفعه دیگری که کسی پای شما را لگد کرد و یا خواستید از کسی انتقام بگیرید این داستان را به یاد آورید. قبل از آنکه با کسی که دوستش می دارید صبر خود را از دست بدهید کمی فکر کنید. وانت را می شود تعمیر کرد. انگشتان شکسته و احساس آزرده را نمی توان ترمیم کرد. در بسیاری از موارد ما تفاوت بین شخص و عملکرد او را متوجه نمی شویم. ما فراموش می کنیم که بخشیدن با عظمت تر از انتقام گرفتن است.
مردم اشتباه می کنند. ما هم مجاز هستیم که اشتباه کنیم. ولی تصمیمی که در حال عصبانیت می گیریم تا آخر عمر دامان ما را می گیرد.


+ نمیتونم الان سر بزنم بهتون بازم شرمنده :(((

+دوستای گلم سال خوبی داشته باشین..تو این سال جدید واستون بهترین آرزوها رو دارم...و امیدوارم تو سال جدید شاد شاد باشین

+ راستی گول شادیو و خوشی های اول سالو هم نخورین و مغرور نشین...الان دیگه با قاطعیت این جمله رو تایید میکنم " سالی که نکوست از بهارش پیداست "

همین

بیب بیب

شـــُکـــر

بـالاخـــره بعــد از 2 مــاه گــُذشتــن از پــآیـان امتحـانات و 1 مــاه گــُذشـتن از شــروع تــرم جــدید

اســتاد محــترم لطف کــردن و نــمـره هـامــو زدن

وووووی ووووووی ووووووووی و بالاخــره مشخــص شــُد کــه بنــده تــرم آخــری مـیبـاشــم

یــــــــــــــــــوهــــــــــــــــــــــوووووووووو


و امــا نمــرات ترم چهــارم بـنده از ایــن قـرار میباشــند :

انقلاب اسلامی 17.30

طراحی صفحات وب 17

مباحث ویژه  16

شبیه سازی سیستم های کامپیوتری  14

معادلات دیفرانسیل 13.25

ریاضی مهندسی و برنامه سازی سیستم  حذف


از بـِلا تکـلـیـفـی در اومـــدمممم...

ولـــی ایـن ترم قــَراره پــدرم خــیلی در بیــآد 24 واحــد بسیــار بسیــار سخــت دارَم !!!!البــته جــُدا از پــروژه و کــارورزی...!!

مــَن میتــونم..مــَن لیــاقـت ایــنو دارَم کــه بـــه بالاتــرین مــراتــب برسـم و میــرســَم !!!

بــا تـوکـُل بـه خــُدا مــیرَم جــلـووو..


تــا کـور شــود هـرآنکـه نــتوان دیــد !!!

+ ســاری باسه کم رنگی هــام تــو این مــُدت

+ طبـع رومــانتیکــیم زَده بــالا !!! :">

+ فک کــُنم امســال از طـرح نـوروزانـه ی هــر ســالم خــبری نبــاشه 

+  شنـیدی میگـن حنـای تـو پیش مـن دیـه رنگـی نـداره؟ حــالا تظاهـر کــُن کــِه خـوبی..تظاهر کــُن پـآکی.. امـآ مــَن بت میگم لاشی ِ عالمی !!!!

+ مــن و تو سنگــیم و شیشه..مــیدونـی کـه جــور نمـیشه !!!


بیب بیب

بـــآبــا مـنو صـدا کــُن....

پــارسـال ایـن مــوقع بــود..

همــین شــب دلــَم گــرفـته بــود تــا صـُـبح عــَر مــیزدَم....

الــبته طـبق معمـول بــا خـونه هــَم دعــوام شــُده بـــود...

خــُدا شــاهدهِ کــه مـــَن اون شــَب تــا صـُبح بـیدار بـودمُ و اشــک مـیریختـــم...

گــُفتم کــه دلــَم کـه بگــیره چــشام بی حــیا مـیشــَن بــارششــون قطع نــیشـه !!

http://dl3.glitter-graphics.net/pub/1478/1478633fta2is8cnq.gif

ایــن وسـط 3-2 ساعــتی بـه خـودم rest داده بــودم و کــنار شومــینه تو حــال ولو شــُدم یکــم خــوابیـدم

صــبح فـرداش بـاز بــیدار شــُدم...

اومــدَم تــو اتــاقـم پـی سـی روشــُن کــردم و بــاز بــا آهنگــا شـروع کـردم بــه عــر زدَن

دیــگـه داشــتم از حــال مـیرفــتم... نمـی تونــستم رو صنــدلـی بشــینم

مـامـانم هـم اومـد تـو اــاق بـا اون حــال مـنو دیــد گــُفت فـقـط میخـوام بــدونـم چــی شــُده کـه اینجـوری زار میــزنی... امــا بـا واکــنش بــد مـن روبــرو شــُد و مجـبور بـه تـرک اتـاق شــُد

تـو حــال خـودم نـبودم 

بــه زمــین و زمــان فحــش مـیدادَم

کـه دیــدم داره بـا تـل حـرف میــزنه و گــریه میکــنه کـه حــالا چـه جــوری بهـش بگــم

اومـدم بــیرون

گــوشـی رو قــطع کـرده بـود و اشــک مـیریخــت

گــُفتم چـی شــُده ؟

جــوابـمو نــداد

جـــــیغ زدَم " بهــت میگــم چــی شــُده "!!

و اون خــبر

- بــابــا بـزرگ امــروز فــوت شــُده

http://meisam13.persiangig.com/image/Puster/3809577-lg.jpg

وآآآآآآی از حــال رفــتم..خــُشکـم زد...محکــم بــا جــُفت دســتام کــوبــیدم تــو ســرم..

و بــا زمـزمـه ی "وای وای"

اومــدم تــو اتــاقم....

" بــابـایــی اینجــا بــودی ؟ بــابــایـی یعنــی از صــُبح نگــام میکــردی؟؟..بــابــایـی..بــابـایـی جــونم

واااااااییی  بــابـایــی ببخــشـیــــــــد"

:((

دیگـــه گــریـه ام نمیگــرفـت خــُشکـم زده بــود...

از خــودم بــدم اومـده بــود

از شــَب قـبلـش ایـن همـه گـریـه کـرده بودمُ و اون مــوقـع....

قــدرنـشنــاسـی کــردَم...

دیــگـه فقــط بـاهـاش حــرف میـزدم ...

یــادم نمـیره...نمـیخـوواسـَن مـنو حـتی شــیراز بـبرن...نمـیخواسـَن تـو مـراسمــش بـاشم....

...........

مـن تــا شــیراز دیــگـه 1 قــطره هـم اشـک نـریخـتم..

تــا وقــتی کـه رســیدیم در و خـونه شــو عمـه هــام بــا دیــدن مــن...

همــون نــوه ی دردونـــه ی پــدرشـون زدَن زیــر گــریـه و.....

کــُلی عــَر زدم...


 حــالا 1 ســال گــُذشـته از روزی کـه رفـت

هــنوز بــاور نکــردم نــبودنـشو...

روحــت شــآد بــابـایـی..


+ ای خــُدای مهــربـون دلــَم گــرفــته

 + بــــابـــا چــشمـاتـو وآ کــُن...بــآبـا مـــنو نگــاه کــُن..بـبـین دلــَم شکــسـته...بـــآبــا مـنو صـدا کــُن....

+ مــیام کــم کــم هنــوز درگــیرم..


تولد دوم

امــروز تـولد دومــمه....

روز مــیلاد حـضـرت محمد...

همــون روزی کـه از مـرگ نجــات پـیدا کــَردم


نگـران نــشین !!! مــوضوع خـاصـی نـبود


فقــط از بالکـُن طـبقـه ی دوم پــرت شــُده بـودم پــاهــین...

دمــاغم و دسـت و پــام شــیکـست

گـردنم در رفـت =))))

(کـه عمـوم تـو همون صحــنه ی حـادثـه جـاش انـداخـت و کـلی خـون بـالا آوردم )

گــونه هـامم ضــرب دیـد و ....


=)))))

خـودم مـوندم چـه جـوری زنده مـوندم..اونـم تـو اون سـن (11 سالگـی)


So

تـفـلد دومـم مــبارک...


مریضی

حــالم خـوبـه..خــوب ِ خــوب

نــشـستم پــُـشـت پـی سـی ..با دوسـتای گـرام گــَپ مـیزنم.. کـه یهـو میــگـیره..معــده قـلب..و ...

الان در حـالی کـه از درد بــه خـودم میپــیچـم وچــشام از درد پــُر از اشـک شــُده

اومدم سراغ ملوسی

یــاد ظهــر مـیافـتمـُ و رزم مــرور مـیشه....


همــش ســرگیجه داشتــم...

ولــی بـه خـاطر بقـیه سـاز مـخالف نـزدم..

زانــوم  بـه خـاطر اون ضـربه ای کــه رو زمـین خـوردم کـبـوده...مــوقع آمـاده شــُدن نشـستم رو زمــین زیـر تـخـت

یــه پــَنکک مـآل عهـد قـاجـار پــیدا کــردم تصمـیم گـرفتم بـا اون مـیک آپ کـُنم...

خــواستم بلند شـَـم فشــآر آوردم رو زانـویـی کـه کـبوده و دادم رفـت رو هوااااا .. و پنکــِک از دستم ول شــُد و خـرد شــُد رو زمــین...

وقــت مـداشـتم جمعش کنم چـون 10 مـین وقـت داشـتم تـا خـودمـو بـه سـر کـوچـه برسونم

تــا وقـتی رفتـیم خـرید و اونجـا حـس کـردم یـه حـالـیم...

بـلند گفـتم بــزن پــشـت کمـرم.. 1 ضــربـه..2 ضـربه..



بــعد نوشـت...

سـآری بچــه ها اون شــب کـه ایـنا رو مینوشـتم انقــد حـالم بــَد بــود و خــواب آلود بـودم رفـتم گرفــتم خـوابیدم :دی

حــالم خـوبه..

دانشگــام کـه شروع شــه همه ی این مشـکلات حــل میشه

راستـی الان نمیتــونم نظراتتونو تـاید کنم یکم دیــر میشه....

پــَس پیشاپیش شــرمنده...


بی آر بی