عبور باید کرد تا افق پیداست

عبور باید کرد تا جای قدم هایت برجاست

عبور باید کرد از مقابل این لبخندهای فرو خورده

از میان این منظره های چروک خورده

از اجتماع این همه قلب های ترک خورده

باید وا گذاشت و رها کرد

این عشق های خط خطی را

این ثانیه های پاپتی را

باید عبور کرد از امواج بی کسی

باید عبور کرد

عبور باید کرد تــا بهار

تـا سرسبزی چنار

تا بوی خوش یار

باید ترک کرد همه ی آسودگی های پوشالی را

تمام دلخوشی های تکراری را

این همیشه عاشقانه های سفالی را

عبور باید کرد تا نـور

تا هـور

تا لمس بی واسطه ی حضور…

 

 

 

سلام...


گیرم که باخته ام!!!

اما کسی جرات ندارد به من دست بزند,

یا از صفحه بازی بیرونم بیندازد.

شوخی که نیست من شاه شطرنجم,

تخریب میکنم آنچه را که نمیتوانم باب میلم بسازم.

آرزو طلب نمیکنم ارزو میسازم,

لزومی ندارد من همانی باشم که تو فکر میکنی

من همانی هستم که حتی فکرش را هم نمیتوانی بکنی.

زانو نمیزنم حتی اگر سقف آسمان کوتاهتر از قدمن باشد

زانو نمیزنم حتی اگرتمام مردم دنیا روی زانوهایشان راه بروند

من زانو نمیزنم....


غمگینم...

همانند دلقکی که روی صحنه چشمش به عشقش افتاد 

که با معشوقش به او می خندیدند

 

 

 

...

 




*************************************************



پ.ن:

میان ماندن و نماندن

فاصله تنها یک حرف ساده بود

از قول من

به باران بی امان بگو :

دل اگر دل باشد ،

آب از آسیاب علاقه اش نمی افتد




 
د.ن:
 
یه روزی یه جایی یه وقتی ...

آره منتظر می مونم 


خدایا 


تا...


خودت بهتر میدونی

آه

آدمیان جاودان می‌شدند…

اگر در می‌یافتند که از یک آغازند؛ و به یک پایان خواهند رفت…

که در عبور از این یگانه راه…

یکدگر را ببینند و ویران نکنند!

 که به هم عشق هدیه دهند!

آن‌گاه زمین سپید می‌گشت… از رنگ صلح…

و آبی آسمان درخششی بس عظیم می‌یافت…

آه! آدمیان جاوید می‌شدند، اگر در می‌یافتند… !

 

 

 

 

من


لب ها می لرزند. شب می تپد. جنگل نفس می کشد.
پروای چه داری ، مرا در شب بازوانت سفر ده
انگشتان شبانه ات را می فشارم ، و باد شقایق دوردست را پر پر می کند
به سقف جنگل می نگری: ستارگان در خیسی چشمانت می دوند
بی اشک چشمان تو ناتمام است ، و نمناکی جنگل نارساست
دستانت را می گشایی ، گره تاریکی می گشاید
لبخند می زنی ، رشته ی رمز می لرزد
می نگری ، رسایی چهره ات حیران می کند
بیا با جاده ی پیوستگی برویم
خزندگان درخوابند. دروازه ی ابدیت باز است. آفتابی شویم
چشمان را بسپاریم ،که مهتاب آشنایی فرود آمد
لبان را گم کنیم ، که صدا نا بهنگام است
در خواب درختان نوشیده شویم ، که شکوه روییدن در ما می گذرد
باد می شکند. شب راکد می ماند. جنگل از تپش می افتد
جوشش اشک هم آهنگی را می شنویم ، و شیره ی گیاهان به سوی ابدیت می رود.

ادامه نوشته

خدایا



 

خدایا ببین غرق در اشک و آهم
غریقی نشسته به موج نگاهم

ببین در دل شب نشان از تو جویم
هوای تو دارم سخن با تو گویم

تو این جان عاشق به من داده ای
دلی چون شقایق به من داده ای

به یادت همه شب دل من خدایا
در این سینه خسته چون نی بنالم
نیستانه جانم به بانگ جرس ها
به خون خفته اکنون که تا کی بنالم

خدایا من این بار سنگین غم را
به عشق تو بر دوش جان می گذارم
من آن مرغ سر گشته شب نوازم
که در باغ هستی نوای تو دارم

تو این جان عاشق به من داده ای
دلی چون شقایق به من داده ای

سحر خنده کرد و سپیده دمید
مرا رهنمون شد به نور امید

تو این جان عاشق به من داده ای
دلی چون شقایق به من داده ای
 
************






بلاخره آذر از راه رسید

ماه آذر رسیدنت مبارک

من و آذر هر دو شبیه هم دیگه ام


حس عجیبی به این ماه دارم

ماه تولد من رسیدنت مبارک

پایان

صدا کن مرا

صدای تو خوب است

صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است

 که در انتهای صمیمیت حزن می روید

در ابعاد این عصر خاموش

 من از طعم تصنیف درمتن ادراک یک کوچه تنهاترم

بیا تابرایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است

و تنهایی من شبیخون حجم ترا پیش بینی نمی کرد

 و خاصیت عشق این است

 کسی نیست

 بیا زندگی را بدزدیم آن وقت

میان دو دیدار قسمت کنیم

بیا با هم از حالت سنگ چیزی بفهمیم

بیا زودتر چیزها را ببینیم

ببین عقرباک های فواره در صفحه ساعت حوض

زمان را به گردی بدل می کنند

بیا آب شو مثل یک واژه در سطر خاموشی ام

بیا ذوب کن در کف دست من جرم نورانی عشق را

 مرا گرم کن

و یک بار هم در بیابان کاشان هوا ابر شد

و باران تندی گرفت

 و سردم شد آن وقت در پشت یک سنگ

اجاق شقایق مرا گرم کرد

در این کوچه هایی که تاریک هستند

 من از حاصل ضرب تردید و کبریت می ترسم

من از سطح سیمانی قرن می ترسم

 بیا تا نترسم من از شهرهایی که خاک سیاشان چراگاه جرثقیل است

مرا باز کن مثل یک در به روی هبوط گلابی در این عصر معراج پولاد

مرا خواب کن زیر یک شاخه دور از شب اصطکاک فلزات

اگر کاشف معدن صبح آمد صدا کن مرا

 و من در طلوع گل یاسی از پشت انگشت های تو بیدار خواهم شد

 و آن وقت

حکایت کن از بمبهایی که من خواب بودم و افتاد

حکایت کن از گونه هایی که من خواب بودم و تر شد

بگو چند مرغابی از روی دریا پریدند

در آن گیر و داری که چرخ زره پوش از روی رویای کودک گذر داشت

قناری نخ زرد آواز خود را به پای چه احساس آسایشی بست

بگو در بنادر چه اجناس معصومی از راه وارد شد

چه علمی به موسیقی مثبت بوی باروت پی برد

چه ادراکی از طعم مجهول نان در مذاق رسالت تراوید

و آن وقت من مثل ایمانی از تابش استوا گرم

 ترا در سر آغاز یک باغ خواهم نشانید

 

 

 

 

 

 

پایان

 

 

 

 

ادامه نوشته

باران

 

 

گاه دلخوش میشوم به یک صدای آشنا

دلخوش به دستان گرم آشنا

دلخوش به یک خیال شیرین

دلخوش به خیال با او بودن

 

********

 

گاه می اندیشم


چندان هم مهم نیست اگر هیچ از دنیا نداشته باشم


همین مرا بس که کوچه ای باشد و باران


و خدایی که زلال تر از باران است

 

 

 

دلم نوشت

کاش گاهی نگفته به دوست داشتنی هایمان به بهترین هایمان به آرزوهایمان می رسیدیم

کاش گاهی نگقته  قرعه به نام ما شود

.

.

.

 

کاش میشد از تنهایی خدا سهمی برد

خدایا تنهایی را به بودن و ماندن با آدم های تظاهر نما ترجیح خواهم داد...!

 

 

پ.ن: خدایا خبر دلم رو فقط خودت داری . خدایا این جرات رو بهم بده که خودمو خالی کنم

د.ن:خدایا دلم یه جای خلوت و بزرگ میخواد مثل یه کویر یه بیابون که بتونم تو رو بلند  فریاد بزنم

ب.ن: ای کاش میشد گاهی تنفر رو مثل دوست داشتن ابراز کرد

 

.....

مثل دریا خسته و غریبم

سر به دامان سرد و بی نصیبم

عاشقانه من میخوانم

هر لحظه را با دلتنگی از دلتنگی

عاشقانه من می گریم

آرام آرام از دلتنگی از دلتنگی

عاشقانه من میسازم

یه کلبه ای از دلتنگی از دلتنگی

مثل باران من می بارم

آرام آرام از دلتنگی از دلتنگی

 

 

آهنگ بدرقه از مازیار فلاحی

پاییز


این روز‌ها آسمان دلم آنقدر ابری است

که حتّی پاییز هم برای امدن استخاره می‌کند

آنقدر رسیده ام

که هوس زرد شدن دارم

هوس ریختن

با باران یکی‌ شدن

دلم پاییز می‌‌خواهد.
 
باغچه ی پاییز من

سبز تر از بهار و

گرم تر از تابستان و

سرد تر از زمستان است

پاییز من آهنگ خش خش برگ دارد

سرود نسیم

رقص شاخه ها 
 
پاییز چه كردی با من كه اینچنین بی قرارانه
 
در انتظارت این روزهای آخر
 
تابستان را سپری می كنم.
 
پاییز زیبایم ! برایت دلتنگم.
 

هشدار

 

 

هیس !

 

دخترها فریاد نمی زنند

 

این فیلم رو از دست ندید

آسان!!!

 

تحمل تنهایی...

 

از گدایی دوست داشتن آسان تر است...

 

سهل است که انسان بمیرد...

 

تا آنکه بخواهد به تکدی حیات برخیزد...

 

 

نادرابراهیمی

عکس های رمانتیک و زیبای بارانی  - www.jazzaab.ir

خواهی فهمید

 

تو سکوت می کنی! فریاد زمانم را نمی شنوی

 

یک روز ! من سکوت خواهم کرد و

 

تو آن روز... برای اولین بار مفهوم "دیر شدن "

 

را خواهی فهمید ....

 

حسین پناهی

عکس های رمانتیک و زیبای بارانی  - www.jazzaab.ir

یا...

وقتی کسی به زندگی تان وارد می شود

 

 خدا او را به دلیلی می فرستد:

 

 یا برای  درس  گرفتن از او

 

 یا برای ماندن با او برای همیشه

 

منبع:وبلاگ حرف حساب

گاهی


  گاهی آدم میماند بین بودن یا نبودن!



   به رفتن که فکر می کنی

 


   اتفاقی می افتد که منصرف می شوی...



   میخواهی بمانی،



   رفتاری می بینی که انگار باید بـــروی!



   این بلاتکلیفی خودش کلــــی جهنـــــــــــــــم است..




براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

بارانی

چقدر دوست داشتم یک نفر از من می پرسید:

چرا نگاه هایت انقدر غمگین است؟

چرالبخند هایت انقدر تلخ و بیرنگ است؟

اما افسوس که هیچکس نبود...

همیشه من بودم و تنهایی پر از خاطره

اری با تو هستم..!

با تویی که از کنارم گذشتی...

و حتی یک بار هم از من نپرسیدی

چرا چشمهایم همیشه بارانی ست...!!

 

 

 

از دوست عزیزم باران جان

...

خیلی دلم گرفته اندازه آسمون خدا

می دونم چون دلم گیره خدا نگاهی بهم نمیکنه

خدا..........

 

درس

بهترین درسها را در زمان سختی آموختم ...

و دانستم صبور بودن یک ایمان است و خویشتنداری نوعی عبادت  و 

فهمیدم ناکامی به معنی تاخیر است نه شکست ...

و خندیدن یک نیایش و شاد بودن سپاسگزاریست .

یادم باشد

يادم باشد حرفي نزنم كه دلي بلرزد؛ خطي ننويسم كه آزار دهد كسي را

يادم باشد كه روز و روزگار خوش است وتنها دل ما دل نيست

يادم باشد جواب كينه را با كمتر از مهر و جواب دورنگي را با كمتر از صداقت ندهم

يادم باشد بايد در برابر فريادها سكوت كنم و براي سياهي ها نور بپاشم

يادم باشد از چشمه درس خروش بگيرم و ازآسمان درس پاك زيستن

يادم باشد سنگ خيلي تنهاست...

يادم باشد با سنگ هم لطيف رفتار كنم؛ مبادا دل تنگش بشكند

يادم باشد براي درس گرفتن و درس دادن به دنيا آمده ام... نه براي تكرار اشتباهات گذشتگان

يادم باشد زندگي را دوست بدارم

يادم باشد هرگاه ارزش زندگي از يادم رفت در چشمان حيوان بي زباني كه به سوي قربانگاه مي رود زل
 
 بزنم تا به مفهوم بودن پي ببرم

يادم باشد مي توان با گوش سپردن به آواز شبانه ي دوره گردي كه از سازش عشق مي بارد به اسرار
 
عشق پي برد و زنده شد

يادم باشد معجزه قاصدك ها را باور داشته باشم

يادم باشد گره تنهايي و دلتنگي هر كس فقط به دست دل خودش باز مي شود

يادم باشد هيچگاه لرزيدن دلم را پنهان نكنم تا تنها نمانم

يادم باشد هيچگاه از راستي نترسم ونترسانم

يادم باشد كه زنده ام

چند لحظه تامل....

زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم

سهراب سپهری

 

 

زنـــدگی عمـل کردن است.

این شکر نیست که چای را شیرین می کند

بلکه حرکت قاشق چای خوری باعث شیرینی می شود

 

 

هیچوقت نباید به اجبار خندید

گاهی باید تا نهایت آرامش گریه کرد

تبسم بعداز گریه ، از رنگین کمان بعداز باران هم زیباتر است

 

 

 

قلبیــــ♥ـی که هر جا گیر کنه قلب نیست ..... قلابه !

 

 

شهر از بالا زیباست

                  و آدم ها از دور جذاب

                              لطفا فاصله مناسب رو حفظ کنید تا قشنگ بمونین

 

 

 

هر پرهـیزکار گذشـته ای دارد

 و هر گناهکار آینده ای


 پس ، قضـاوت نکن . .

 

 

 

مردم ۲ نوع هستند

بخشنده و گیرنده

گیرنده ها بهتر میخورند

اما بخشندگان بهتر میخوابند . . .

 

 

به هر آسمانِ زلالی شک دارد؛

گنجشکی که با سر به پنجره خورده است …!

 

 

 

 

 

گاهی....

می گویم...

می خندم...

شادی می کنم!

ولی فقط یک لحظه یاد تو همه چیز را به هم می ریزد .

هر چه باداباد

بابا لنگ دراز

تمام دلخوشی دنیای من به این است که ندانی و دوستت

 

بدارم وقتی میفهمی و میرانی ام چیزی درون دلم فرو

 

میریزد ...چیزی شبیه غرور!بابا لنگ دراز عزیزم لطفا

 

گاهی خودت را به نفهمیدن بزن وبگذار دوستت بدارم ...

 

بعد از تو هیچکس الفبای روح و خطوط قلبم را نخواهد

 

خواند ... نمیگذارم ... نمیخواهم ...!بابا لنگ درازِ من

 

همین که هستی دوستت دارم ... حتی سایه ات را که هرگز

 

به آن نمیرسم!

بابا لنگ دراز

 

جین وبستر

 

روزنه

((خداوند)) تنها روزنه امیدی است که هیچگاه بسته نمیشود.

تنها کسی است که با دهان بسته هم میتوان صدایش کرد.

با پای شکسته هم میتوان سراغش رفت.

تنها خریداریست که اجناس شکسته را بهتر بر میدارد.

تنها کسی است که وقتی همه رفتند میماند.

وقتی همه پشت کردند اغوش میگشاید.

خدا را برایتان آرزو دارم

باشد

با فنجانی چای هم میتوان مست شد اگر کسی که باید باشد،"باشد"


امشب و هر شب

امشب شب آرزوهاست

 

خدایا ازت میخوام خودت امشب واسم بهترین آرزوها رو داشته باشی

 

خدایا آرامش آرامش آرامش و سلامتی رو واسه همه و واسه خودمو خونوادم ازت میخوام

 

خدایا با وجود تو نه تنها امشب بلکه هر شب دیگه هم شب آرزوهاست فقط کافیه اراده کنی

پدر عزیزم

یک سال از نبودنت گذشت..........