از حدود 2 ماه پيش ؛ سايت بلوگفا ، كه ارايه دهنده خدمات به "وبلاگ منبرك" بود به طور ناگهاني از كار افتاد، از همان زمان ،موج نظرات به ايميل منبرك شروع شد و سوال مشترك عزيزان اين بود : چرا مطلب نمي گذاريد؟
متاسفانه سايت بلوگفا ،تاريخ هايي را براي فعال شدن مجدد سايت اعلام مي كرد و ما به اين گفته ها اعتماد مي كرديم، اما هيچ كدام عملي نشد (كه از 2 روز ديگر فعال شدن گرفته تا 5 روز ؛ تا آخر هفته و ... )
به هر حال بعد از حدود يكماه و نيم ؛ دوستان پيشنهاد سايت شدن منبرك را اجرايي كردند و به حول و قوه الهي در اولين روزهاي ماه مبارك رمضان سايت منبرك رسما آغاز به كار كرد
نكته 1: به شدت منتظر انتقادات و پيشنهادات شما همراهان هميشگي هستيم
نكته 2 : مطالب گذشته (وبلاگ) بسيار زياد است و بايد به صورت يكي يكي به سايت منتقل شود كه بسيار وقت مي گيرد
لذا فعلا جهت مطالعه مطالب گذشته به " وبلاگ منبرك" مراجعه بفرماييد
ان شاء الله به زودي زود ؛ گروه اداره كننده منبرك ، مطالب وبلاگ را به آدرس سايت منتقل خواهند كرد
ما را در اين ماهِ رحمت ؛ از دعاي خير خود بي نصيب نگذاريد
از حضرت رسول صلى الله عليه و آله روايت شده است كه كسى كه اين نماز را بجا آورد حق تعالى دعاى او را مستجاب گرداند و ثواب شصت حج و شصت عمره به او عطا فرمايد
و آن نماز اينچنين است
در هر شب از ماه رجب، دو ركعت نماز بجا آورد بخواند
در هر ركعت حمد يك مرتبه و قل ياايها الكافرون سه مرتبه و قل هو الله أحد يك مرتبه و چون سلام دهد دستها را بلند كند و بگويد" لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ وَحْدَهُ لا شَرِيكَ لَهُ لَهُ الْمُلْكُ وَ لَهُ الْحَمْدُ يُحْيِي وَ يُمِيتُ وَ هُوَ حَيٌّ لا يَمُوتُ بِيَدِهِ الْخَيْرُ وَ هُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ وَ إِلَيْهِ الْمَصِيرُ وَ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إِلا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ النَّبِيِّ الْأُمِّيِّ وَ آلِهِ" و بكشد دستها را به صورت خود
منبع: مفاتيح الجنان - اعمال ماه رجب - اعمال مشتركه - عمل هفدهم
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۹۴ ساعت 11:17 توسط
|
ثوبان يكي از ياران پيامبراكرم (صلي الله عليه و آله) مي گويد :
با رسول خدا(صلي الله عليه و آله) در قبرستان بودیم. حضرت ایستاد و گذشت و دوباره ایستاد. عرض کردم: یا رسولالله، چرا اینگونه رفتار میکنید؟ پس آن حضرت گریه شدیدی کرد، ما هم گریه کردیم. آنگاه فرمود:
ای ثوبان، صدای ناله اهل عذاب را شنیدم. بر آنها رحم کردم، دعا کردم و خداوند عذاب آنها را تخفیف داد. سپس فرمود: ای ثوبان! اگر کسانی از اهل این قبرستان، که در عذابند، یک روز از ماه رجب را روزه گرفته بودند و یک شب را تا صبح قیام میکردند و به عبادت میپرداختند، در قبرها معذب نمیشدند.
منبع: بحارالانوار-جلد 94 صفحه 49
امام رضا (عليه السلام) فرموده است:
هر كس براى رغبت به ثواب و پاداش خداى عز و جل، روز اول ماه رجب را روزه بگيرد، بهشت بر او واجب مىشود
منبع: روضة الواعظين-ترجمه مهدوى دامغانىصفحه 628
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۹۴ ساعت 11:15 توسط
|
خدا نكند پدر و مادري ؛ فرزندشان را نفرين كنند و يا از او راضي نباشند.
داستانك:
«زمخشری»،دانشمند بزرگ اهل سنت و صاحب تفسیر معروف «کشّاف»،يك پاي خود را در حادثه اي از دست داد.
او پس از ورود به بغداد و ملاقات با فقيه دامغاني ، علت قطع شدن پايش را اينگونه شرح مي دهد:
نفرین مادرم موجب پدید آمدن چنین گرفتاری است؛زیرا من، در ایام کودکی،گنجشکی را گرفتم و نخی به پایش بستم و پرهایش را کندم.در این میان،ناگهان پرنده از دستم فرار کرد و در اثر این کار پای چپش جدا شد.
مادرم وقتی از این ماجرا باخبر شد، برآشفت و به من گفت:خدا پای چپت را قطع کند،همچنان که پای چپ این حیوان زبان بسته را جدا ساختی!
پس از مدتي از اسب افتادم و پاي چپم شكست.
پزشكان چاره اي جز قطع پايم نديدند . و اين در اثر نفرين مادر بود.
منبع :كتاب عظمت يك نگاه صفحه 180 به نقل از كتاب مقام والدين در اسلام صفحه 125
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم فروردین ۱۳۹۴ ساعت 2:11 توسط
|
يكروز در طهران، براى خريد كتاب، به كتاب فروشى رفتم، مردى در آن أنبار براى خريد كتاب آمده، ...كتابهاى لازم را جمع كند؛ و آماده براى خروج شد كه: ناگهان گفت: حبيبم الله. طبيبم الله يارم. يارم. جونم. جونم.
[فهميدم از صاحب دلان است] گفتم: آقاجان! درويش جان! تنها تنها مخور، رسم أدب نيست!
... در اينحال ساكت شد، و گريه بسيارى كرد؛ و سپس شاد و شاداب شد، و خنديد.
گفتم: أحسَنت! آفرين! من حقير فقير وامانده هستم. انتظار دعاى شما را دارم!
گفت: الحمدلله راهت خوب است. سيّد! سر به سرما مگذار! من بيچاره واماندهام؛ تو هم بارى روى كول ما ميگذارى؟!
گفتم: عنايات از جانب خداوند است. ولى آيا به حسب ظاهر براى اين عناياتى كه به شما شده است؛ سبب خاصّى را در نظر دارى؟!
گفت: بلى! من مادر پيرى داشتم، مريض و ناتوان، و چندين سال زمين گير بود؛ خودم خدمتش را مىنمودم؛ و حوائج او را برميآوردم؛ و غذا برايش ميپختم؛ و آب وضو برايش حاضر ميكردم؛ و خلاصه بهر گونه در تحمّل خواستههاى او در حضورش بودم. و او بسيار تند و بد اخلاق بود. بَعْضاً فحش ميداد؛ و من تحمّل ميكردم، و بر روى او تبسّم ميكردم. و بهمين جهت عيال اختيار نكردم، با آنكه از سنّ من چهل سال ميگذشت. زيرا نگهدارى عيال با اين خلقِ مادر مقدور نبود ... فلهذا به نداشتن زوجه تحمّل كرده، و با آن خود را ساخته و وفق داده بودم.
گهگاهى در أثر تحمّل ناگواريهائى كه از وى به من مىرسيد؛ ناگهان گوئى برقى بر دلم ميزد، و جرقّهاى روشن مىشد؛ و حال خوش دست ميداد، ولى البته دوام نداشت و زود گذر بود.
تا يك شب كه زمستان و هوا سرد بود و من رختخواب خود را پهلوى او و در اطاق او ميگستردم، تاتنها نباشد، و براى حوائج، نياز به صدا زدن نداشتهباشد در آن شب كه من قلقلك را (كوزه را) آب كرده و هميشه در اطاق پهلوى خودم ميگذاردم كه اگر آب بخواهد، فوراً به او بدهم او در ميان شب تاريك آب خواست.
فوراً برخاستم و آب كوزه را در ظرفى ريخته، و باو دادم و گفتم: بگير، مادر جان!
او كه خواب آلود بود؛ و از فوريّت عمل من خبر نداشت؛ چنين تصوّر كرد كه: من آب را دير دادهام؛ فحش غريبى به من داد، و كاسه آب را بر سرم زد. فوراً كاسه را دوباره آب نموده و گفتم: بگير مادر جان، مرا ببخش، معذرت ميخواهم! كه ناگهان نفهميدم چه شد؟
إجمالًا آنكه به آرزوى خود رسيدم؛ و آن برق ها و جرقهها تبديل به يك عالمى نورانى همچون خورشيد درخشان شد؛ و حبيب من، يار من، خداى من، طبيب من، با من سخن گفت. و اين حال ديگر قطع نشد؛ و چند سال است كه ادامه دارد.[نور ملكوت قرآن(ج1) ، ص: 141 با اندكي تلخيص ]
+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم فروردین ۱۳۹۴ ساعت 2:8 توسط
|
روزي حضرت موسي (علی نبیّنا و آله و علیه السلام) در ضمن مناجات به خداوند عرضه داشت: «مي خواهم همنشينم را در بهشت ببينم».
جبرئيل بر او نازل شد و گفت: «اي موسي، قصابي که در فلان محل ساکن است، همنشين توست».
حضرت موسي نزد قصاب رفت و اعمال او را زير نظر گرفت. شب که شد قصاب جوان مقداري گوشت برداشت و به سوي منزل روان گرديد. موسي از پي او روان شد. چون به در منزل رسيدند، موسي جلو رفت و پرسيد: «اي جوان مهمان نميخواهي؟»
گفت: بفرماييد!
حضرت موسي (علیه السلام) وقتي به درون خانه رفت، ديد جوان با آن گوشت تازه غذايي تهيه کرد، آن گاه زنبيلي را که به سقف آويخته بود، پايين آورد و پيرزني کهنسال را از درون آن بيرون آورد. ابتدا او را شست و شو داد و آنگاه با دست خويش غذا را به او خورانيد. هنگامي که خواست زنبيل را به جاي آن بياويزد، زبان پيرزن به کلماتي نامفهوم حرکت کرد و هر دو خنديدند.
سپس جوان قصاب براي حضرت موسي (علیه السلام) غذا آورد و با هم غذا را خوردند.
چون موسي از ماجراي جوان پرسيد، پاسخ داد: «اين پيرزن مادر من است. چون درآمدم بالا نيست و نمي توانم براي او کنيزي استخدام نمايم، خدمتش را مي نمايم».
موسي پرسيد: «آن کلماتي که مادرت بر زبان جاري کرد،و خنديديد چه بود؟»
گفت :«هرگاه او را شست و شو مي دهم و غذا به او مي خورانم، دعايم ميکند و مي گويد: "خدا تو را ببخشايد و تو را در بهشت هم درجه و همنشين حضرت موسي گرداند!"
حضرت موسي (علیه السلام) فرمود:
اي جوان، من موسي هستم. اينک به تو بشارت مي دهم که خداوند دعاي مادرت را درباره تو مستجاب گردانيده است. جبرئيل به من خبر داد که تو در بهشت همنشين و هم درجه ي من خواهي بود.
[پند تاريخ، جلد1 ؛ صفحه 68 و يكصد موضوع 500داستان جلد 1 صفحه 138]
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم فروردین ۱۳۹۴ ساعت 16:41 توسط
|
و پروردگارت فرمان داده: جز او را نپرستيد! و به پدر و مادر نيكى كنيد! هر گاه يكى از آن دو، يا هر دوى آنها، نزد تو به سن پيرى رسند، كمترين اهانتى به آنها روا مدار! و بر آنها فرياد مزن! و گفتار لطيف و سنجيده و بزرگوارانه به آنها بگو!
داستانك:
از امام باقر(عليه السلام) روایت است که در بنی اسرائیل عابدی بود بنام جریح، که در صومعه خویش به عبادت مشغول بود.
روزی مادرش در حالی که وی به نماز اشتغال داشت، وی را بخواند، و او مادر را پاسخ نداد ـ (در بعضی روایات آمده که اگر جریح فقیه می بود می دانست که قطع نماز نافله و پاسخ مادر از نماز افضل بود) ـ مادر برگشت، و بار دوم آمد و او را صدا زد، و باز پاسخ نداد، تا سه بار. در این بار مادر وی را نفرین کرد و گفت: از خدای بنی اسرائیل می خواهم که تو را به خود واگذارد و یاریت نکند.
روز بعد زن بدکاره ای به کنار صومعه او آمده و فرزندی را که در رحم داشت در آنجا وضع حمل کرد، و ادعا کرد که فرزند از آن جریح است. در میان بنی اسرائیل شایع شد که آن کس که مردمان را از زنا نهی می نمود خود مرتکب زنا گشته است! حاکم دستور داد وی را بدار کشند، مادر بر سر و روی زنان به پای چوبه دار آمد. جریح گفت ساکت باش که این نتیجه همان نفرین تو است.
مردمان چون شنیدند گفتند: ما از کجا بدانیم که این تهمت و این نسبت دروغ است؟ جریج گفت: کودک را حاضر کنید. چون کودک بیاوردند، از او پرسیدند: پدرت کیست؟ وی به زبان آمد و گفت: فلان چوپان پدر من است، و بدین گونه خداوند بر اثر توبه جریح وی را نجات داد، و جریح سوگند یاد کرد که از این پس از خدمت مادر جدا نگردد [بحار الأنوار ، ج71، ص: 75 ]
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم فروردین ۱۳۹۴ ساعت 16:40 توسط
|
فاطمه (عليها السلام )براى شكايت از جرياني نزد رسول خدا (صلي الله عليه وآله) آمد، پس رسول خدا (صلي الله عليه وآله) جزوهاى به او داد و فرمود: آنچه در آنست بياموز، و (اين 3 جمله) در آن بود:
3. هر كس ايمان به خدا و روز قيامت دارد بايد حرف خوب بگويد يا خموش باشد.
[ الكافيجلد2صفحه 667باب حق الجوار ]
داستانك :
سلیمان جنی را مامور کاری کرد و در تعقیب او جنی را فرستاد
جن دوم بازگشت و آنچه دیده بود برای سلیمان تعریف کرد و گفت دیدم جن را که وارد بازار شد به آسمان نگاه کرد بعد سرش را به طرف راست وچپ چرخاند و بعد سرش را به پایین انداخت و رفت
سلیمان جن اول را احضار کرد و دلیل این حرکاتش را جویا شد
او عرض کرد :هنگامی که وارد بازار شدم به آسمان نظر کردم و دیدم فرشتگان در آسمان ناظر هستند به سمت چپ و راست نظر کردم و مردم را مشغول صحبت کردن های بی مورد دیدم, آنگاه سرم را از خجالت به زیر انداختم
فاطمه (عليها السلام )براى شكايت از جرياني نزد رسول خدا (صلي الله عليه وآله) آمد، پس رسول خدا (صلي الله عليه وآله) جزوهاى به او داد و فرمود: آنچه در آنست بياموز، و (اين 3 جمله) در آن بود:
2. هر كس ايمان به خدا و روز قيامت دارد مهمان خود را گرامى دارد،
[ الكافيجلد2صفحه 667باب حق الجوار ]
حداقل احترام به مهمان اين است كه او را تا درب منزل همراهي كنيم ؛ حضرت على بن موسى الرضا (عليهماالسلام) از پدران خود ،تاحضرت على (عليهم السلام) روايت فرموده اند ، كه رسول خدا (صلي الله عليه و آله) فرمودند: حق مهمان اينست كه او را تا درب خانه مشايعت كنى .[ عيون أخبار الرضا ،ج2،ص305]
يكي ديگر از حداقل احترامها به مهمان اين است كه او را از جاي خود بلند نكنيم
متاسفانه امروزه به تقليد از فرهنگ غرب ، مهمان را براي غذا از جايش بلند مي كنند و او را به وسط سالن براي برداشتن غذا راهنمايي مي كنندكه اين كار اوج بي احترامي به مهمان است (اين عمل ، عمل چهارپايان است)
خداوند در قرآن هنگام بيان داستان مهماني حضرت ابراهيم مي فرمايد: فَقَرَّبَهُ إِلَيْهِمْ ... پس غذا را نزديك مهمانان گذارد، [ذاريات 27]
حضرت ابراهيم حتي غذا را در وسط سفره قرار نداد تا مهمان خم شود ، بلكه آن را كنار دست مهمان گذاشت . حال ما چگونه مهمان را از جايش بلند مي كنيم؟
داستانك:
روزی امام رضا (علیه السلام) میهمانی را دعوت کرد و با احترام، مهمان خود را به داخل خانه آورد.
پس از پذیرایی، با هم به گفت وگو پرداختند. در میان سخن آنان، باد چراغ را خاموش کرد. مهمان بی درنگ از جای خود برخاست که آن را روشن کند، ولی امام دست او را گرفت و مانع شد که او از جایش بلند شود.
سپس خود برخاست و چراغ را روشن کرد و دوباره کنار او نشست و برای این که مهمان ناراحت نشود با لبخندی به او فرمود:
ما خاندانی هستیم که دوست نداریم مهمان خود را به کار بگیریم و (از جايش بلند كنيم) و او را به زحمت بیندازیم.[کافی جلد 6 صفحه ی 283]
فاطمه (عليها السلام )براى شكايت از جرياني نزد رسول خدا (صلي الله عليه وآله) آمد، پس رسول خدا (صلي الله عليه وآله) جزوهاى به او داد و فرمود: آنچه در آنست بياموز، و (اين 3 جمله) در آن بود:
1. هر كس ايمان به خدا و روز قيامت دارد بايد همسايه را نيازارد ...
[ الكافيجلد2صفحه 667باب حق الجوار ]
در اهميت همسايه همين بس كه رسول رحمت صلي الله عليه و آله مي فرمايند: حرمة الجار على الانسان كحرمة أمّه. حرمت همسايه بر آدمى همچون حرمت مادر است.[ الحياة،ج1،ص 416]
برخي همسايه داري خوبي ندارند:به عنوان مثال :درب منزل را نيمه شب محكم به هم مي زند
از منزلش صداي آهنگ يا مداحي بلند است . اول صبح براي صدازدن اعضاي خانه از داخل كوچه بوق مي زند .
مهماني دير وقت مي گيرد و ...
داستانك :
يكى از مسلمين از اهالى مدينه ، همسايه بدى داشت كه از آزار او در امان نبود، او به حضور رسول خدا (ص ) آمد و از همسايه اش شكايت كرد و گفت :"من همسايه اى دارم كه نه تنها خيرى از او به من نمى رسد، بلكه از شرّ و آزار او، آسوده نيستم ."
پيامبر(ص ) به على (ع ) و ابوذر و سلمان و يك نفر ديگر (كه راوى مى گويد بگمانم مقداد بود) فرمود: به مسجد برويد و با صداى بلند فرياد بزنيد:لاايمان لمن لايا من جاره بوائقه "هر كه همسايه اش از آزار او آسوده نباشد ايمان ندارد."
آنها به مسجد رفته ، سه بار با صداى بلند، اين دستور پيامبر (ص ) را به سمع مردم رساندند. امام صادق (ع ) پس از نقل اين داستان ، با دست خود اشاره به اطراف كرد و فرمود: تا چهل خانه در چهار طرف ، همسايه به حساب مى آيند.
نكته ي مهم اينجاست كه :
خوب همسايه داري فقط اين نيست كه ما به همسايه آزار نرسانيم . امام كاظم عليه السلام مي فرمايند:خوش همسايگى تنها اين نيست كه آزار نرسانى، بلكه خوش همسايگى اين است كه در برابر آزار و اذيت همسايه صبر داشته باشى.[تحف العقول ص 409]
جواني از انصار نمازش را با پيامبر (صلي الله عليه و
آله) مي خواند ولي گناه و محرمات را نيز انجام مي داد.
جريان را به پيامبر (صلي الله عليه و
آله) گفتند. پيامبر (صلي الله عليه و آله) فرمود: بالاخره نمازش روزي او را از بدي و زشتي
باز مي دارد.
طولي نکشيد
که ديدند آن جوان توبه کرد و دست از کارهاي بد و زشتش برداشت.[ميزان الحکمه، ج5،
ص371، ح 10254]
داستانك 2:
یكی از علماء از كربلا و نجف برمی گشت ولی در راه برگشت در اطراف
كرمانشاه و همدان گرفتار دزدان شده و هر چه او و رفقایش داشتند، همه را سارقین غارت
نمودند.
آن عالم می گوید : من كتابی داشتم كه سالها با زحمت و مشقّت
زیادی آن را نوشته بودم و چون خیلی مورد علاقه ام بود در سفر و حضر با من همراه بود،
اتفاقاً كتاب یاد شده نیز به سرقت رفت، به ناچار به یكی از سارقین گفتم من كتابی در
میان اموالم داشتم كه شما آن را به غارت برده اید و اگر ممكن است آن را به من برگردانید
زیرا بدرد شما نمی خورد
آن شخص گفت: ما بدون اجازه رئیس نمی توانیم كتاب شما را پس بدهیم
و اصلاً حق نداریم دست به اموال بزنیم
لذا من به همراهی آن دزد به نزد رئیسشان رفتیم، وقتی وارد شدیم
دیدم كه رئیس دزدها نماز می خواند. موقعی كه از نماز فارغ شد آن دزد به رئیس خود گفت:
این عالم یك كتابی بین اموال دارد و آن را می خواهد و ما بدون
اجازهی شما نخواستیم بدهیم
من به رئیس دزدها گفتم: اگر شما رئیس راهزنان هستید، پس این
نماز خواندن چرا؟ نماز كجا؟ دزدی كجا؟
گفت: درست است كه من
رئیس راهزنان هستم ولی چیزی كه هست، انسان نباید رابطهی خود را با خدا به
كلّی قطع كند و از خدا تماماً روی گردان شود، بلكه باید یك راه آشتی را باقی گذارد.
حالا كه شما عالمید به احترام شما اموال را برمی گردانیم
و دستور داد همین كار را كردند و ما هم خوشحال با اموالمان به
راهمان ادامه دادیم.
پس از مدّتی كه به كربلا و نجف برگشتم، روزی در حرم امام حسین
- علیه السّلام - همان مرد را دیدم كه با حال خضوع و خشوع گریه و دعا می كرد. وقتی
كه مرا دید شناخت و گفت:مرا می شناسی؟
گفتم: آری!
گفت: چون نماز را ترك نكردم و رابطه ام با خدا ادامه داشت، خدا
هم توفیق توبه داده و از دزدی دست برداشتم و هر چه از اموال مردم نزد من بود، به صاحبانشان
برگرداندم و هر كه را نمی شناختم از طرف آنها صدقه دادم و اكنون توفیق توبه و زیارت
پیدا كردهام.[كتاب پاداشها و كیفرها]
خداوند
در قرآن كريم به صراحت همسران رسول خدا صلى الله عليه وآله را مادران مؤمنان معرفى
كرده است، آن جا كه مىفرمايد: النَّبِيُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ
وَأَزْواجُهُ أُمَّهاتُهُمْ. الأحزاب/6.
«پيامبر
نسبت به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است و همسران او مادران آنها [مؤمنان] محسوب مىشوند.»
اين
كه همسران رسول خدا مادران مؤمنان هستند، امرى است قطعى و از ويژگىهاى رسول خدا صلى
الله عليه وآله است؛ اما سؤالى كه اين جا پيش مىآيد اين است كه «ام المؤمنين» بودن
به چه معنا است و چه احكامى بر آن مترتب مىشود؟
بديهى
است كه تشبيه آنان به مادران مؤمنين، تشبيه به برخى از آثار مادرى است و شامل همه آثار
آن نشده و تمام احكام، حقوق و ضوابطى كه بر مادر واقعى هر فرد حكمفرما و جارى است،
شامل آنان نمىشود؛ از جمله محرميت طرفينى، ارث بردن از يكديگر، ازدواج با دخترى كه
از همسر قبلى دارد و...
واضح
است كه كسى نمىتواند ادعا كند كه همسران پيامبر با همه مؤمنان محرم هستند و تمام احكام
و آثار محرميت بين آنها برقرار است و نيز نمىتواند ادعا كند كه مؤمنان از همسران
پيامبر ارث مىبرند و آنها نيز از تمام مؤمنان ارث خواهند برد و...
تنها
اثرى كه با روايات و شواهد تاريخى قطعى ثابت شده است، حرمت ازدواج با خود آنها
بعد از رسول خدا صلى الله عليه وآله است و بيشتر از آن از آيه استفاده نمىشود.
به
اين نكته نيز بايد توجه داشت كه اگر چه «ام المؤمنين» بودن
مقام رفيع و دست نيافتنى براى ديگران است؛ ولى سبب نمىشود كه از ديگر گناهان آنها
چشم پوشى شود؛ بلكه مسؤوليت آنها را دو برابر مىكند و اگر خداى نخواسته گناهى از
آنها سر بزند، عذابشان نيز دو برابر خواهد بود؛ چنانچه خداوند در اين باره مىفرمايد:
اى
همسران پيامبر! هر كدام از شما گناه آشكار و فاحشى مرتكب شود، عذاب او دو چندان خواهد
بود و اين براى خدا آسان است.
و
برخي، كه مي گويند لقب « ام المومنين » فضيلت است ، بايد به اين روايت توجه كنند ،
و متوجه شوند كه كسي كه با حضرت علي عليه السلام ؛ بجنگد ، از درجه ي ام المومنين
بودن ساقط مي شود:
یعنی : پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به مولانا
امیرالمومنین علی علیه السلام فرمودند : ای ابالحسن همانا شرف " ام المومنین
" برای زنان من باقی است تا زمانی که اطاعت خدا را کنند . پس هرکدام از آن
ها که خدارا به واسطه ی خروج بر تو عصیان کرد او را طلاق بده و از شرافت "
ام المومنین " بودن ساقط کن .
[منابع
: سفینة البحار / شیخ عباس قمیج2 ص 93و ج9ص277
، المناقب / ابن شهر آشوب ج1ص331، الدرجات الرفیعة علی خان ص 303، شرح اصول کافی /
المازندرانی ج6ص368، البحار الانوار ج 52 ص 83 ]
و اگر (بدهكار،) قدرت پرداخت نداشته باشد، او را تا هنگام توانايى،
مهلت دهيد! (و در صورتى كه براستى قدرت پرداخت را ندارد،) براى خدا به او ببخشيد
بهتر است اگر (منافع اين كار را) بدانيد!
داستانك:
صاحب کتاب نورالعین از تفسر کاشفی نقل می کند:
مردی صالحی بیست هزار درهم
مقروض بود و هیچ وسیله ای برای پرداخت آن نداشت.
روزی طلبکاری با شدّت هر
چه تمام تر قرض خود را مطالبه کرد و آ ن قدر سخت گرفت که مرد مقروض، گریان و
افسرده به خانه رفت. این مرد همسایه ای یهودی داشت. درب منزل او رفت و درخواست پول
كرد ...
یهودی داخل منزل خود شد و بیست هزار درهم برایش آورد و گفت:
اگر ما با هم از نظر دین اختلاف داریم ولی همسایه ی یکدیگریم، شایسته نیست همسایه
ی من به رنج قرض گرفتار باشد.
او نیز آن پول را برداشت و نزد طلبکار آورد. طلبکار از این
سرعت در پرداخت تعجب كرد و پرسید: از کجا تهیه کردی؟
او نیز جریان را برایش نقل کرد، در این موقع طلبکار داخل منزل
شد و سند بدهکاری او را آورد و گفت: من از یک یهودی کمتر نیستم، سندت را بگیر، من
طلبم را به تو بخشیدم و هرگز مطالبه نخواهم کرد.
طلبکار همان شب در خواب دید قیامت
برپا شده و نامه های اعمال در حرکت است، بعضی نامه ی عملشان به دست راست و برخی به
دست چپ قرار می گیرد، در این حال نامه عمل او هم به دست راستش قرار گرفت و به او
اجازه دادند بدون حساب وارد بهشت شود. پرسید: چه شد که بدون حساب باید وارد بهشت
شوم؟
گفتند: وقتی تو جوانمردی کردی و سند آن مرد صالح را پس دادی، ما چگونه
نامه ی عملت را ندهیم با این که رحمان و رحیم هستیم، همان طور که از حساب او
گذشتی ما هم از حساب تو می گذریم.
يكى از علل دروغگويى فرزندان ، تحميلِ
تكاليفِ سنگين بر آنها و توقع بيش از طاقت از آنان داشتن است
سخت گيرى هاى اولياى طفل و توقعات نادرستى
كه فوق طاقت كودكان است آنان را به راه دروغگويى مى كشاند و اين خلق ناپسند را در وجود
آنان بيدار مى كند.
رسول
خدا(صلي الله عليه و آله)مي فرمايند:در
تعليم و تربيت مدارا كنيد و سختگيري نكنيد
داستانك:
((ريموند بيچ )) مى گويد: دختر جوانى را
مى شناسم كه اكنون يك دروغگوى درمان ناپذير است . او هنگامى كه هفت سال داشت هر روز
به كلاس درس مى رفت
پرستارى هر روز او را به مدرسه مى برد
و در پايان درس نيز خودش عقب او مى رفت . خلاصه اين زن مسئول تربيت اين كودك
بود.
در آن زمان ، شاگردان كلاس هر روز بر حسب نمره
هاى امتحانات كتبى طبقه بندى مى شدند و شاگرد اول و دوم و... معين مى شد.
دخترك هر روز همين كه كيف به دست از كلاس
خارج مى شد، با پرسش يكنواخت و حريصانه پرستارش كه مى گفت : ((چند شدى ؟)) رو به
رو مى شد. هرگاه او مى توانست بگويد: ((اول يا دوم )) كار درست بود. اما يكبار اتفاق
افتاد كه سه نوبت پى در پى ، اين بچه ، شاگرد سوم شد و بايد گفت كه رتبه سوم ميان بيست
و پنج نوآموز به راستى جاى تحسين دارد.
پرستارِ او ، دو بار اول بردبارى كرد، اما بار سوم ديگر نتوانست خوددارى
كند. در حاليكه بچه از وحشت دچار بهت شده بود، فرياد زد: ((پس اين شاگرد سومى تو پايان
ندارد؟ فردا بايد اول شوى ! مى شنوى ؟! اول ! بايد شاگرد اول بشوى !))
اين امر سخت و جدى در تمام آن روز فكر
دخترك را به خود مشغول كرد و فردا هم در مدرسه دچار همين غم و وحشت بود. تمام دقت و
توجهش را آن روز در انجام تكاليف و دروسش به كار برد.
اما او آن روز ، بار ديگر شاگرد سوم شناخته شد و امروز ديگر اين مصيبت و بلاى عظيمى بود!
هنگامى كه زنگ آخر را زدند، پرستار دم
در كلاس در كمين اين طفلك ايستاده بود. همين كه چشمش به او افتاد فرياد زد: ((چه خبر؟))
دخترك كه دل گفتن حقيقت را در خودش نديد، پاسخ داد: ((اول شدم !)) و به اين گونه دروغگويى
او آغاز شد!
چقدر از پدرها و مادرها كه به همين گونه
رفتار مى كنند و به اين ترتيب بار سنگين گناهكارى و مسووليت دروغگويى فرزندان را به
دوش مى گيرند! [كودك از نظر وراثت و تربيت اثر آيت الله فلسفي، جلد 2، صفحه 43]
اين فسادها به
حدي است كه در خاطرات اطرافيان شاه بخش قابل توجهي را به خود اختصاص داده است .
به عنوان نمونه ،
مادرِ محمد رضا ؛ در خاطرات خود ، در مورد رفتارهاي خلاف اخلاق پسرش مي نويسد:
محمدرضا از بچه گي
ضعيف بود. دكتر ايادي هميشه به من اطمينان مي داد كه جاي نگراني نيست و موضوع مريضي
محمدرضا به خاطر شيطنت هاي زياد او و ضعف قوه باء است!
خدا لعنت كند اسدالله
علم را كه بساط شيطنت براي محمدرضا درست مي كرد و باعث تحليل رفتن قوه پسرم مي شد.
به هرحال پسرم شاه
بود و اگر شاه از شاه بودنش لذت نبرد و شاهي نكند چه بكند؟!.[خاطرات ملكه پهلوي؛ صفحه 359]
او در ادامه مي
نويسد :
ناگفته
نگذارم که محمدرضا در برابر دخترانموطلایی تسلیم محض بود. یک بار
که در جوانی با هواپیمای آلمانی مسافرت میکرد عاشق میهمانداران موطلایی هواپیمایی
لوفتهانزا شده بود. این شرکتهای هواپیمایی زیباترین دخترها را میهماندار خودشان
میکنند و همین مساله مدتها موجب بدبختی محمدرضا شده بود و پولهای زیادی را صرف
میهمانداران لوفتهانزا میکرد و یک قسمت از دربار مسئول دعوت و پذیرایی از این
میهمانداران بود...![خاطرات ملكه پهلوي؛ صفحه 364]
اردشير
زاهدي ، يكي از نزديكان محمد رضا ، در خاطراتش مي نويسد :
اعليحضرت به نحوي افراطي و
غير قابل باور به زنان و دختران موطلايي علاقمند بودند و هر وقت دختري موطلايي
را مي ديدند به وضوح دست و پايشان مي لرزيد![25
سال در كنار شاه ؛ صفحه 154]
فريده
ديبا ؛ مادر فرح ، در خاطرات خود از مقدمات عروسي فرح و محمد رضا پهلوي مي نويسد:
هواپیمای
اختصاصی پیاپی میان پاریس و تهران در حال رفتوآمد بود.
براي
من كه پس از مرگ پدر و بعد هم درگذشت شوهر، با كمترين امكانات اقتصادي زندگي كرده
و امور خود را گذرانده بوديم ، اين همه ريخت و پاش و خرج كلان ، غير قابل تصور بود.
گاهی اوقات خیاط فرانسوی که فراموش کرده بود یک
نوار یا چیزی را از پاریس بیاورد هواپیما را به فرانسه برمیگرداند تا برای او
یک قطعه نوار بیاورد. در حالی که مثل همان نوار در اینجا هم بود.[منبع :کتاب دخترم فرح - خاطرات فریده دیبا صفحه 60]
و
در جايي ديگر از خاطراتش از ديدار كارتر با شاه مي آورد :
در
یک مجلس شام خصوصی ، محمد رضا یک سری جواهرات فوق العاده نفیس و منحصر به فرد در
دنیا را به ژاکلین کندی هدیه داد .
این
جواهرات متعلق به همسر ریجارد شیر دل بودند. ژاکلین چنان تحت تاثیر سخاوت مندی
محمدرضا قرار گرفت که در جلوی همه میهمانان بلند پایه ، محمدرضا را بوسید ! و چند
لحظه بعد جواهرات خود را باز کرد و هدایای محمدرضا را به گردن آویخت .
جواهرات
یک سری کامل شامل گردنبند برلیان ، گل سینه الماس ، دستبند جواهرنشان ، انگشتر
الماس و گوشواره های برلیان بودند.
دربرابر
این سخاوتمندی بزرگ و بی نظیر کندی یک تابلوی نقاشی آبرنگ به فرح داد و گفت که این
نقاشی از کارهای خود او در زمان تحصیل در کالج است ! ژاکلین هم یک کراوات رنگ و رو
رفته به محمدرضا هدیه داد و ادعا کرد که این کراوات متعلق به « جورج واشنگتن »
بوده است !
هدایای
رئیس جمهور آمریکا و همسرش حتی یک دلار هم ارزش نداشتند درحالی که می
دانستم محمدرضا برای خرید جواهرات عتیقه ی متعقل به ریچاردشیردل ، صدها هزار
دلار هزینه کرده است . [منبع :کتاب دخترم فرح -
خاطرات فریده دیبا صفحه 172]
مادر
فرح در ادامه خاطراتش از ولخرجي دخترش مي نويسد:
قصر بسیار مجللی در اطراف
لندن وجود داشت که از بناهای تاریخی دوره ویکتوریا به شمار می آمد و یکی از قصرهای
عمده لندن بود. باغِ چند ده هكتاري اطراف آن نيز، فوق العاده زيبا و چشمگير بود ،
بويژه آنكه جويبارهاي آن با آب جاري روشن و زلال ، منظره يي بديع ايجاد كرده بود.
فرح بي درنگ آن را پسندید ...
فرح
مشتري خوبي به نظر آمده بود . به همين دليل ، شركت انگيليسي پيشنهاد كرد تا
آپارتمان ديگر را هم در غرب لندن، كه محله هاي اعيان نشين در آن محدوده قرار
دارند، به ما بفروشند.
ما از آن آپارتمان هم كه در طبقه ي انتهايي يك برج
نوساز واقع بود، بازديد كرديم.آپارتمان در حدود یک زمین فوتبال مساحت داشت!
فرح
آپارتمان را برای خود خرید و از این خرید بسیار خوشحال شد؛ زیرا آپارتمان درست شبیه
آپارتمان اشرف در نیویورک بود.!!! [منبع :کتاب دخترم فرح -
خاطرات فریده دیبا صفحه 177]
فريدون
هويدا در خاطراتش درباره ي ميزان ثروت شاه چنين نوشته است:
"رضاخان به كسب
ثروت خيلي علاقهمند بود و در طول سلطنت خود املاك گستردهاي را از مردم گرفت و به
مالكيت خويش درآورد. ولي درباره اينكه محمدرضا چقدر ثروت داشت بايد بگويم كه
درباره ثروت او ارقام نجومي در مطبوعات انتشار يافته است.
به
طور مثال، روزنامه نيويورك تايمز در شماره مورخ 10 ژانويه 1979 خود با استناد به
گفته منابع بانكي جهان ادعا كرد كه فقط اوراق بهادار متعلق به شاه بيش از يكميليارد
دلار قيمت دارد و نيز مبلغي بين 2 تا 4ميليارد دلار تنها در طول اين دو سال آخر
از سوي خانواده سلطنتي ايران به آمريكا منتقل شده است"[كتاب
سقوط شاه . فريدون هويدا. صفحه 146]
از
سوي ديگر اردشير زاهدي درباره ميزان ثروتي كه شاه موفق به انتقال آن ها به خارج از
كشور شد ، چنين مي نويسد.
"دادستان
تهران در زمان شريف امامي فهرست دقيقي از افرادي كه پول هايي را به شكل ارز خارج
بودند ، استخراج كرد. در ميان اين فهرست ، شخص اعليحضرت به خروج 31 ميليارد
دلار ارز از كشور متهم شده بود."[كتاب 25 سال در كنار
پادشاه صفحه 313]
اگر
بخواهيم متوجه شويم 31.000.000.000دلار
چقدر است به اين جمله توجه كنيم كه :مرکز
پژوهشهای مجلس پیشبینی کرده است؛ درآمد صادرات نفت خام ایران در سال جاری(92)به 33 میلیارد دلار برسد[منبع]
يعني
ايراني كه اقتصادش برپايه ي نفت است، تمام درآمد نفتي اش 33 ميليارد دلار است
شاه ، داراي روحيه ي خود شيفتگي و عقده خود بزرگ بيني داشت
، كه اين امر ناشي ازپايين بودن ضريب هوشي
و فكري او بود كه باعث تخيل افراطي و بلند پروازي در نحوه رفتار و مديريت او شده بود
.
فريدون هويدا در كتاب "سقوط
شاه" مي نويسد :« توهمات عظمت گرايانه شاه به قدري او را از حقايق دور ساخته
بود كه حتي سازمان سيا ضمن گزارش محرمانه اي در سال 1355 ه ش شاه را به عنوان "مردي
كه خطرات ناشي از عقده خود بزرگ بيني او را تهديد مي كند "،توصيف كرده بود.»
[سقوط شاه ؛
خاطرات فريدون هويدا. برادر امير عباس هويدا؛ صفحه 156]
اين خود بزرگ بيني در تمام خانواده پهلوي مشهود بود . منوچهر فرمانفرمايیان
در كتاب "خون و نفت" صفحه 153، داستاني را بيان مي كند كه خلاصه آن چنين
است:
شخصي را مدتي زنداني كردند و به او جرمش را نمي گفتند
روزي از سربازي كه برايش آب و نان آورده بود، درخواست كرد تا
جرمش را به او بگويد
سرباز آهسته گفت: " شما جرم سنگینی مرتکب شده اید
و مجازات خواهید شد. وسط روز اتومبیل شما از اتومبیل ولیعهد سبقت گرفته است.شماره ی
اتومبیلتان را برداشته اند..."[برگرفته از کتاب "ما شما را آدم کردیم" صفحه 16 ؛ به
نقل از كتاب نفت و خون صفحه 153]
اين خودبرتر بيني ها باعث شده بود كه او ، براي مردم ايران كوچكترين
ارزشي قايل نباشد : فريده ديبا ، مادرِ فرح در خاطراتش مي نويسد :
محمدرضا مي گفت: مردم ايران جزو عقب افتاده ترين ملل جهان بودند
كه پدرش “رضاخان” آنها را از جهل و خرافات و فقر نجات داد!
محمدرضا مي گفت: مردم ايران از معدود ملل عقب افتاده جهان بودند
كه حتي عادت به شستشوي دست و صورت خود نداشتند و اين پدرش بود كه مردم را به شستن دست
و صورت و نظافت شخصي عادت داد.
محمدرضا مي گفت: بيست سال حكومت رضا خان و سي و هفت سال حكومت او
باعث تغيير و تحول اساسي در زندگي ايرانيان شده و يك ملت عقب مانده به درواز ه هاي
تمدن بزرگ رسيده است. [دخترم
فرح، خاطرات فريده ديبا، صفحه 392]
یک روز محمد رضا که خیلی ناراحت بود به من گفت : « مادر جان
مرده شوره این سلطنت را ببرد که من ، شاه و فرمانده کل قوا هستم و بدون اطلاع من
هواپیماهای ما را برده اند ویتنام »
آن موقع جنگ ویتنام بود و آمریکایی هاکه از قدیم در ایران
نظامی داشتند هر وقت احتیاج پیدا میکردند از پایگاههای ایران و امکانت ایران با
صلاحدید خود استفاده میکردند . حتی اگر احتیاج داشتند هواپیماها و یدکی های مارا
برای پشتیبانی از نیروهای خودشان در ویتنام بکار میبردند . حالا بماند که
چقدر سوخت مجانی میزدند و اصلا کل بنزین هواپیماها و سوخت کشتی هایشان را از
ایران میبردند ...
آقای ارتشبد نعمت الله نصیری می آمد خدمت محمدرضا ، گاهی من هم
در این ملاقات ها بودم . میگفت آمریکایی ها فلان پرونده و فلان اطلاعات را خواسنه
اند ! محمدرضا میگفت بدهید .[كتاب ملكه پهلوي صفحه 378]
حال در مقابل آمريكايي ها جواب اينهمه خوش خدمتي شاه را اينگونه دادند :
سالیوان
(سفير آمريكا) به من گفت، "اعلیحضرت تصمیم گرفتند از کشور بروند بیرون."
من خیلی ناراحت شدم. من فورا به آن گارد و پیشخدمته گفتم من میخواهم بروم پهلوی
شاه...
[رفتم
پيش شاه] گفتم که تکلیف کردند به شما
بروید؟ برای چه تکلیف کردند؟ یعنی چه؟ همین شکلی با او حرف زدم. گفتم نمیتوانند
اینها تکلیف بکنند، نمیتوانند. گفتم اگر اعلیحضرت میخواهید
بروید من باید با شما بیایم، من نمیمانم.
...
اعلیحضرت گفت، "ببین، بمان این جا برای ما روشن کن، ما که به انگلیس و
آمریکا بد نکرده بودیم چرا اینها این کار را با من کردند؟"[خاطرات
ارتشبد حسن طوفانيان صفحه 83]
اين
حقارت تا بدانجا ادامه داشت كه حتي اجازه ورود شاه به آمريكا داده نشد .اردشير
زاهدي در خاطرات خود مي نويسد:
آقاي
هنري كيسينجر وزير امور خارجه سابق آمريكا از افراد وفاداري بود كه تقريباً هر روز
به شاه در دو نوبت تلفن ميكرد. يك
روز كه من در كنار اعليحضرت بودم و كيسينجر تلفن كرد شاه به او گفت : اكنون
متوجه شدهام كه آمريكاييها مردمي ناسپاس و نامرد هستند. من تمام عمرم را در خدمت
به ايالات متحده آمريكا گذراندم و اكنون آمريكا حتي اجازه نميدهد در يكي از
بيمارستانهاي آن كشور بستري شوم...[25 سال در كنار پادشاه
؛ خاطرات اردشير زاهدي صفحه 364]
آب وضو يك مدّ است(750 گرم) و آب غسل يك صاع (3 ليتر (2
بطري نوشابه ي خانواده)) و در آتيه نزديك پس از من گروههائى
خواهند آمد كه اين مقدار آب را اندك شمارند و آن جماعت بر خلاف سنّت من هستند و هر
كه استوار و پا بر جا بر سنّت من است در حظيره قدس (بهشت) با من خواهد بود.[من لا يحضره الفقيه، جلد
1،صفحه35]
داستانك
1 :
روزى حسن بصرى خدمت امير المؤ
منين (عليه السلام ) كنار
شط فرات بود ظرفى را آب نموده آشاميد بقيه آنرا روى زمين ريخت . على (عليه
السلام ) فرمود در اين كار اسراف نمودى زيرا آب را بر زمين
ريختى و بر روى آب نريختى...
داستانك2:
همان شبی که قرار بود فردایش
امام مورد عمل جراحی قرار گیرد برای وضو آب خواستند ایشان نمیتوانستند حرکت کنند چون
سرم به دستشان بود.
یک پارچ آب آوردیم و یک طشتی
که وقتی وضو میگیرند جایی خیس نشود. امام قوری خواستند چون پارچ بزرگ بود و وقتی آب
روی دستشان میریختند، مقداری بیش از نیاز میریخت. امام با قوری وضو میگرفتند تا
آب اسراف نشود.[كتاب
،و آنگاه عرش خدا می لرزد...به نقل از آقاي محمد شریفی]
در روايت داريم كه اگر
زكات داده نشود؛ باران نمي آيد پس چگونه كشورهايي مثل آمريكا و كانادا كه اصلا زكات نمي
دهند اينقدر باران مي آيد
و يا مي گويند اگر كسي نماز نخواند
زندگي مادي اش ، فلج مي شود ؛ اما ما بسياري را مي شناسيم كه نماز نمي خوانند و
زندگيشان بسيار مرفه است ؟
پاسخ:
شما در حال خوردن یک استکان
چای هستید، ناگهان عطسه تان می گیرد و لکه های چای به عینک و لباس شما و فرش می پاشد.
شما عینک را سریع پاک می کنید و بعد لباس را می شویید ولی شستن فرش را برای عید می
گذارید. پس اول عینک، بعد لباس و شب عید، فرش را می شویید.
خدا می فرماید که بعضی انسان ها مثل بلور هستند که
تا خلاف بکنند خداوند آنها راگوشمالی می دهد. خدا می فرماید: اگر مصیبت به تو رسید
بخاطر اشتباهی است که کرده ای. پس زکات ندادید ، خدا باران را قطع کرد زیرا شما انسان
خوبی هستید.
بعضی ها کارهای اشتباه می کنند
ولی خدا به آنها کاری ندارد. مثل شاه که خدا به او کاری نداشت. خدا می فرماید: قرار
دادیم برای هلاک موعدی را . بعضی ها خدا تا آخر عمر به آنها کاری ندارد مثل صدام. خدا
می فرماید: به بعضی از مجرمین کاری نداریم و آنرا برای آخر کار می گذاریم.
گاهی خدا به شما کاری ندارد و
نتیجه را برای ثلث آخر گذاشته است.
فردی خانم زیبایی را دید و به
دنبال او رفت و ناگهان صورتش به دیوار خورد و خراشیده شد و برگشت. امام صادق(ع) علت
خونی شدن صورتش را پرسید و او توضیح داد. امام فرمود :چون خدا تو را دوست داشت، سریع
تو را برگرداند. عده ای می گویند که چرا کانادا که مردم زکات نمی دهند باران می بارد؟
اگر مومن زکات ندهد باران نمی آید
ولی کار کانادا به آخر می افتند که کار سخت تر است.
وقتی می خواهیم عینک را تمیز کنیم با دستمال کاغذی تمیز می کنیم ،وقتی می خواهیم لباس
را تمیز کنیم باید آنرا فشار دهیم ولی وقتی می خواهیم فرش را تمیز کنیم باید با بیل
و ... بشویم که کار سخت تر است.
روایت داریم که بعضی از انسان
های مومن، بد جان می دهند تا گناهان کوچک شان بخشیده شود. بعضی جنایت کارها هم راحت
می میرند زیرا کارهای خوبی داشته اند و خدا می خواهد مزد کارهای خوب شان را در همین
دنیا بدهد که در آخرت به آنها بدهکار نباشد. اگر ما اسراف کردیم و خدا به ما کاری نداشت
یا نماز نخواندیم و خدا به ما کار نداشت ،علتش این است، که خدا حساب ما را برای آخر
کار گذاشته است.[28/8/92
-حجت الاسلام والمسلمین
قرائتی]
(به بهانه 23
ربيع الاول ؛ سالروز ارتحال اسوه اخلاق ، حضرت آيت الله ميرزا جواد آقاي تهراني)
حضرت آيت الله ميرزا جواد آقاي تهرابي ،ويژگيهاي منحصر به فردي داشتند كه بسيار است
يكي از
اين ويژگيهاي ايشان زهد و دوري از شهرت بود
داستانك
1:
در يكي
از چاپهاي كتاب آيين زندگي، كسي كه آن را چاپ كرده بود ، روي جلد كتاب نام ايشان
را آيت الله تهراني نوشته بود.
موقعي
كه يك نسخه از اين كتاب به دست ايشان رسيد، با ديدن لفظ آيت الله ناراحت شدند؛ به
من گفتند: هرجا كتاب مرا ديدي ، روي آيت الله خط بكش...
داستانك2:
هنگامي
كه ايشان جبهه رفته بودند، يك روز براي تهيه فيلم و خبر آمده و شروع كرده بودند به
فيلمبرداري از جاهاي مختلف تا رسيده بودند به مرحوم ميرزا جواد آقا تهراني.
شناخته
بودند كه ايشان چه شخصيتي است و ميخواستند بهتر و بيشتر فيلمبرداري كنند، ولي تا دوربين
فيلمبرداري به ايشان ميرسد، ايشان عمامه را از سر برميدارند تا شناخته نشوند، كه
موجب شهرت و آوازه ايشان شود.
بعد از
فوت ايشان، نامهاي در يادداشتهاي شخصي شان پيدا شد كه از ايشان خواسته بودند تا در
برنامهاي به معرفي خود تحت عنوان يكي از شخصيتهاي اسلامي اين مرز و بوم بپردازند.
ايشان در
زير جملاتي كه از ايشان به عنوان شخصيت اسلامي در نامه ياد شده بود، با خودكار قرمز
خطي كشيده بودند و در حاشيه آن دو جمله نوشته بودند يكي:
"رب شهرة لا اصل لها؛ اي بسا شهرتي كه هيچ اصل و اساسي نداشته
باشد."
و حديث
شريفي بدين مضمون آمده بود: "رحم الله امره عرف قدره و لم يتعد طوره؛ خداوند رحمت
كند شخصي را كه قدر و اندازه خود را بشناسد و پايش را از گليمش دراز نكند. " [كتاب خاطراتي از آيينه اخلاق صفحه32 و 35]
جهت
مطالعه 20 داستانك از آيت الله ميرزا جواد آقاي تهراني اينجارا كليك كنيد]
كسي كه در صف اول نماز جماعت شركت نمايد، مانند آن است كه پشت سر پيامبر
صلي الله عليه و آله وسلم نماز خوانده باشد.[ وسايل الشيعه، ج 5، ص 381]
داستانك:
حكايت شده كه پيامبرصلى الله عليه و آله در مورد شركت در صف اول نماز جماعت فرمود: «خدا و فرشتگان بر پيشگامان
در اين صف درود مىفرستند.» و به دنبال اين تأكيد، برخى گروهها تصميم گرفتند خانههاى
خود را بفروشند و نزديك مسجد پيامبر خانه تهيه كنند، تا به صف اول جماعت برسند.و عدهاي گفتند ما خانه هايمان را رها مي كنيم و در مسجد زندگي مي
كنيم ،تا به صف اول برسيم.
بعد از اين جريان آيه 24 سوره حجر نازل شد " وَ لَقَدْ عَلِمْنَا
الْمُسْتَقْدِمِينَ مِنكُمْ وَ لَقَدْ عَلِمْنَا المْسْتَخِرِين "
و به آنها گوشزد کرد که خدا نیات شما را مى داند ؛ چون تصمیم بر این دارید
که در صف اول باشید، پاداش نیت خود را خواهید داشت، حتى اگر در صف آخر قرار گیرید[تفسیر
نمونه ؛ جلد : 11صفحه : 64 با اندگي تصرف
]
هر كس 3 جمعه ، نماز جمعه را ترك كند، خدا بر قلب او مُهر ميزند [وسائل الشيعة، ج7، ص: 301]
داستانك :
خشک سالی و قحطی شهر مدینه را
فرا گرفته بود . احتیاجات اولیه ی مردم چنان گران و نایاب شده بود که مردم ، روزگار
را به سختی می گذراندند . تنها هنگامی که قافله ای تجارتی به مدینه می آمد ، مردم از
ته دل خوشحال می شدند . صدای طبل شادی و هلهله ی مردم بر می خاست ، مردم سراسیمه به
قافله نزدیک می شدند و احتیاجات خود را ارزان تر از همیشه می خریدند .
ظهر جمعه بود . مردم مدینه در
مسجد مدینه جمع شده بودند . پیامبر مشغول خواندن خطبه های نماز جمعه بود
در این هنگام ، ناگهان صدای هلهله
از بیرون برخاست و صدای طبل شادی شنیده شد .
لحظه ای نگذشته بود که خبر به
نمازگزاران مسجد رسید که کاروانی بزرگ از شام به مدینه رسیده و با خود مواد غذایی آورده
است .
این خبر، صف های نماز جمعه را
به هم ریخت . نمازگزاران مسجد که هفته های سختی را گذرانده بودند ، بی اختیار به پا
خاستند و به سرعت به سوی قافله حرکت کردند .
پس از مدتی ، مسجد از همهمه ای
که ایجاد شده بود نجات یافت . سکوت سنگینی بر مسجد نشست . پیامبر به صف های نماز که
بسیار خلوت شده بود ، چشم دوخت .
فقط 8 نفر در مسجد مانده اند (يا
12 نفر) ، كه از شرمندگی سر به زیر انداخته بودند ، از
جای خود تکان نخوردند .
پیامبر با آرامشی خاص گفت :
سوگند به خدایی که جانم در دست
اوست اگر شما چند نفر هم از مسجد می رفتید و کسی در مسجد نمی ماند، از آسمان بر سر
همه سنگ می بارید .
هنگامى كه آنها تجارت يا سرگرمى و لهوى را ببينند
پراكنده مىشوند و به سوى آن مى روند و تو را ايستاده به حال خود رها مىكنند؛ بگو:
آنچه نزد خداست بهتر از لهو و تجارت است، و خداوند بهترين روزىدهندگان است[جمعه
/ 11][منبع :تفسير نمونه
جلد24صفحه125با اندكي تصرف ]
سه چيز است كه اگر امّت من منافع
آن را مىدانستند، براى دست يافتن به آن، قرعه كشي مي كردند (و يا به سوى هم تير اندازى
مىكردند):
1.اذان گفتن ...[بحار
الأنوار ،جلد 86، صفحه: 197]
متاسفانه الآن در مساجد ما
اذان پلاستيكي پخش مي شود (راديويي ) در حالي كه بايد اذان حلقومي
باشد
حال، اگر ما نمي توانيم به
هر دليلي در مسجد اذان بگوييم ؛ هنگام نماز فرادي براي خودمان كه مي توانيم اذان
و اقامه بگوييم
"
مفضّل بن عمر از قول امام صادق عليه السلام مي گويد ،كه امام فرمودند:
هر كس با اذان و اقامه نماز بخواند ، دو صف از فرشتگان ، پشت سر او نماز
مى خوانند و هر كس با اقامه و بدون گفتن اذان نماز بگزارد ، پشت سر او تنها يك صف به
نماز مى ايستند
مفضّل بن عمر مي گويد به امام عرض كردم : اندازه هر صف ، چه قدر است؟
امام فرمود : كمترينِ آن ، از مشرق تا مغرب ، و بيشترينش از آسمان
تا زمين است . "
مگر اذان و اقامه چقدر طول مي كشد كه بسياري از آن فراري اند ؟ آيا
بيش از 30 ثانيه وقت مي گيرد؟!!!
(به بهانه 17 ربيع
الاول ، روز ولادت پيامبر مكرم اسلام صلي الله عليه
و آله)
وَ
لْيَعْفُوا وَ لْيَصْفَحُوا أَ لا تُحِبُّونَ أَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ وَ
اللَّهُ غَفُورٌ رَحيمٌ [ نور 22]
بايد عفو كنند و چشم بپوشند آيا دوست نمىداريد
خداوند شما را ببخشد؟!
انسان
بايد ديگران را ببخشد
مگر
ما ادعاي پيروي از پيامبر مكرم اسلام را نداريم ؛ مگر پيامبر را اذيت نمي كردند؛
مگر به پيامبر نگفتند:
تو
مجنوني:وَ قالُوا
مُعَلَّمٌ مَجْنُونٌ[الدخان : 14]
تو ساحري
دروغگويي : هذا ساحِرٌ كَذَّابٌ [ص : 4 ]
تو
شاعرِ مجنوني:لِشاعِرٍ
مَجْنُونٍ [الصافات : 36]
تو
پيامبر نيستي :لَسْتَ
مُرْسَلاً [الرعد : 43]
تو
پيامبر نيستي چون غذا مي خوري:ما لِهذَا الرَّسُولِ يَأْكُلُ الطَّعامَ [الفرقان
: 7 ]
تو
پيامبر نيستي چون در بازار راه ميروي: وَ يَمْشي فِي
الْأَسْواقِ [الفرقان : 7]
گروهي
اين قرآن را به تو املا كرده اند: اكْتَتَبَها فَهِيَ
تُمْلى عَلَيْهِ [الفرقان : 5]
تيمي
به تو در اين قرآن كمك مي كنند : أَعانَهُ عَلَيْهِ قَوْمٌ
آخَرُونَ [الفرقان : 4]
و
. . .
با
اينهمه توهين و اذيت هاي مختلف ؛ فتح مكه صورت گرفت : تمام اينها اسير پيامبرند . يكي
از مسلمانان بالاي كوه مي رود و مي گويد : اليوم يوم الملحمه «امروز روز انتقام
است »
پيامبر
او را توبيخ مي كند و مي فرمايد: اليوم يوم المرحمه « امروز روز رحمت است »
پس
چگونه است كه ما حتي برخي از نزديكانمان را هم نمي بخشيم
(به بهانه 17 ربيع
الاول ، روز ولادت پيامبر مكرم اسلام صلي الله عليه
و آله)
امام
صادق عليه السلام در روايتي كه خلاصه آن را مي آوريم مي فرمايند:
در صبيحه ولادت آنجناب ، هربتي كه بر روي زمين بود،
بررو در افتاده بود و ايوان كسري بلرزيد و چهارده كنگره از آن ساقط شد و درياچه ساوه
، آبش فرو رفت و در وادي (سماوه ) آب جاري شد و آتشكده فارس خاموش شد و حال آنكه
هزار سال بود كه خاموش نشده بد و نوري در آن شب از طرف حجاز ظاهر شد و منتشر گرديد
تا به مشرق عالم رسيد و سرير هرسلطاني از سلاطين دنيا در آن صبح سرنگون شده بود و در
آن روز، هيچ سلطاني نتوانست تكلم كند و تمامي گنگ شده بودند و علم كهنه و سحر سحره
باطل شد و هر كاهني كه بود ميان او و همزادش - كه خبرها به او مي گفت - جدائي افتاد
و ابليس در آنوقت صيحه زد و ابالسه خود را جمع كرد ابالسه گفتند: اي سيد ما! چه ترا
بفزع در آورده گفت : واي بر شما همانا حادثه عجيبي در زمين واقع شده كه از زمان رفع
عيسي (ع ) تا بحال واقع نشده : برويد و بگرديد به بينيد چه واقع شده براي من خبر آريد.
برفتند و برگشتند و گفتند: چيزي نيافتيم ابليس گفت : استعلام اين امر، كار من است
، پس فرو رفت در دنيا و جولاني كرد تا برحرم مكه رسيد: ديد كه اطراف حرم را ملائكه
فرو گرفته اند، خواست داخل حرم شود، او را صيحه زدند، برگشت و از طرف كوه (حرا) داخل
شد جبرئيل او را صيحه زد كه بر گرد، لعنت خدا بر تو باد گفت : اي جبرئيل ! از تو سئوالي
دارم ، بگو كه امشب چه حادثه رو كرده .
فرمود:
ولادت محمد صلي الله عليه وآله واقع شده گفت از براي من در او نصيبي هست ؟ فرمود: نه
گفت : در امت او، من بهره دارم فرمود: بلي گفت : راضي شدم .[بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج15،
ص: 259]
نكته:
يكي
از بهترين اعمال روز ولادت پيامبر اكرم "روزه" گرفتن است و از براي آن ، فضيلت بسيار است و روايت شده كه هر
كه اين روز را روزه بدارد، ثواب روزه يكسال براي او، نوشته شود، و روزه ي اين روز،
يكي از چهار روز است كه در تمام سال به فضيلت روزه ، ممتاز است .
"سلام علیکم" اين مطالب ، صحبتهاي كوتاه بين نماز است اين وبلاگ سعي دارد مطالب مفيدي جهت طلاب و دانشجويان (خصوصا ائمه جماعات)ارائه دهد از آنجا که در روایات آمده به 8 دلیل به مسجد رفت و آمد کنید که یکی از آنان "دانشی سودمند" است ؛ پس امام جماعت باید در هر وعده از نماز , مطلبی جدید را برای نمازگزاران بازگو کند این حقیر پیشنهاد میکنم در همان مدتی که نمازگزاران در حال خواندن تسبیحات حضرت زهرا (سلام الله علیها)هستندو يا بعد از نماز، امام جماعت 2دقیقه ؛فقط 2دقیقه آنچه مدنظر دارد بیان فرمایند
براي غني سازي "تابلوي اعلانات"مسجد، مدرسه،دانشگاه ، حوزه ، اداره و ... مي توانيد به قسمت زير هدر يا همان لوگوي اصلي سايت مراجعه كنيد التماس دعا
************************** ---« برخي از افـتـخارات مـنـبـرك »---
**** وبــلــاگ بــرتــر جشنواره بين المللي وبلاگ نويسي قرآني(91)
**** وبــلــاگ بــرتــر جشنواره بين المللي دانشجويي (92)