یکی از شاگردان علامه طباطبایی(ره) از نداشتن خشوع در نماز و عدم حضور قلب رنج می برد.

به خدمت علامه(ره) رسید و راهکاری خواست.ایشان نخست از پاسخ خودداری کردند، پس از چند بار اصرار به شاگرد خود رو کردند و فرمود: شما نمی توانی!

شاگرد گفت: آقا شما بفرمایید، حداقل اگر کسی پرسید به او بگویم.

علامه (ره) فرمودند: فکر در نماز دنباله افکار شبانه روز است. کسی که صبح تا ظهر به یاد خدا نبوده، نمی تواند هنگام نماز یاد خدا را استمرار دهد.

شعرخوانی جدید برقعی

سلام به همه

شعر جدید برقعی رو دیدم، گفتم بذارمش بقیه هم ببینند و فیض ببرن.

خیلی زیباست. شعرای برقعی رو که می خونی، می بینی که واقعا به وقایع تاریخی مسلط هستن. باید به وجود همچین شاعرایی افتخار کنیم. همچین محکم می خونند که آدم احساس غرور بهش دست میده...


متن شعر "به نام نامی سر، بسمه تعالی سر"

این هم کلیپ تصویری

یه دنیا حرف داره تک تک بیت هاش، به خصوص:

قسم به معنی لا یمکن الفرار از عشق

که پر شده است جهان، از حسین سرتاسر...

 

سلام

سلام به همه ی دوستان 

این مطلب صرفا جهت تمیزی تارهای عنکبوت و حفظ جان خویش از تهدیدات بیشمار دوستان!!!!!!!!!  مبنی بر به روز نشدن وبلاگ نوشته می شود.

اما لازم به ذکر است که همه ی مطالب و خاطرات و .... دوستان در وبلاگ هایشان به طور مداوم مورد مطالعه و رصد قرار میگیرد.

انشاالله از این به بعد بیشتر در جمع دوستان خواهیم بود....


پ.ن: دوستان عزیز جدی نگیرید این مطلب به دست خودم نوشته نشده!!

امضا: ماندگار

سوال (؟)

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

چند مدت پیش کتاب مسئولیت و سازندگی علی صفائی حائری رو دانلود کرده بودم و هر از گاهی چند صفحه ایشو میخوندم. قسمتی از اون که به تازگی دیدم به نظرم خیلی جای تامل داشت.

یه تیکه ای از کتاب، مربوط به استعدادها و کشف اون ها نوشته شده:

"دوستی دارم که دلسوز و آرام می گفت: ما شاهد روزهایی بودیم که فوج فوج به اسلام رو آوردند و شاهد روح هایی بوده ایم که هستی یک گامشان بود.

و امروز هم شاهد آنهایی هستیم که فوج فوج می رمند و شاهد آنهایی هستیم که باقی مانده اند و در خویش می لمند.

و می گفت: ما امروز از لحاظ تبلیغ در سطحی بالاتر هستیم، ما وارث گذشتگان هستیم و از علوم گسترده ای هم بهره گرفتیم.

و می پرسید و صادقانه می پرسید: چه شده که آن روح ها در میان ما نمی شکفد و آن دل ها در درون ما نمی تپد؟

گفتمش گیرم که آن ها کبریتی از تبلیغ در دست داشته اند، و ما خرمنی از آتش، اما تفاوت آن است که آنها کبریت را به فیتیله ها زدند و چراغ ها را زیر نظر گرفتند و با استعدادها کار کردند. اما ما این خرمن آتش را به باد دادیم و سنگ ها را داغ کردیم و چراغ ها را خاموش گذاشتیم. واین پیداست که با یک کبریت، استعدادها روشن می شوند، اما با خرمنی سوزان از آتش،سنگ ها نوری نمی گیرند.

و باز گفتمش بگذر از آن که ما با آن همه میراث غنی، روش فقیری داریم و بهره برداری ضعیفی،درست مثل کسی که خوراک های زیاد و مطبوعی ذخیره دارد اما نیازش را نمی شناسد و نیاز مهمان هایش را نمی شناسد و از روش تغذیه آگاهی ندارد. این میزبان خودش و مهمان هایش از غذاهای لذیذی سرشار می شوند اما نیازهایشان تامین نمی گردد...

آن اوج دیروز و رکود امروز،یا به خاطر این است که روش تربیتی نداریم و به داغ کردن ها و شاخ و برگ دادن ها مشغولیم و روشنی نمی دهیم و بند ها را باز نمی کنیم و یا به خاطر این است که با این روش صحیح، با استعدادها کار نمی کنیم و با این ذخیره سرشار و با این خرمن آتش به فتیله ها و چراغ ها جرفه نمی زنیم."


درسته که توی عرصه های مختلف فرق می کنه، ولی آیا واقعا امروز با رکود مواجهیم؟ تو چه زمینه ای؟ به نظرتون اگر با رکود مواجهیم، مشکل اینیه که حاج آقا صفائی حائری گفتن، یا مشکل از جای دیگه ایه؟

شب هشتم

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

ما خودمان این طوری هستیم، از آن موقعی که چشم باز کردیم، وقتی دهه عاشورا و بحث امام حسین و کوفه و اینها شده است، این کوفی ها را لعنت می کنیم!

ببینم تو خودت بودی این کار را می کردی؟

امشب همه بروید با خودتان فکر کنید که اگر شماها بودید حاضر بودید که پایش بایستید تا آنجا که عمرو انصاری ایستاد.

می گویند تا وقتی که او زنده بود در روز عاشورا یک تیر به امام حسین(ع) اصابت نکرد، یک شمشیر یه سوی او نیامد، تا این که این قدر به او تیر خورد محبور شد به زمین افتاد و دیگر نمی توانست بلند شود، رویش را به امام حسین کرد و گفت: آیا من به آن پیمانی که بسته بودم عمل کردم؟ وفاداری کردم؟

امام حسین(ع) به او می گوید: "نعم، انت امامی فی الجنه" تو جلوتر از من در بهشت می روی، وقتی رفتی آنجا سلام من را به جدم برسان. (بحار الانوار، ج45، ص 22)

من از شما سوال می کنم، بین ما چند نفر این طور هستند که پای آن چیزی که در درون می دانند حق است، بایستد، اصلا متزلزل نشود و این امور دنیایی او را فریب ندهد؟

مساله این بود، اصلا باور کردنش سخت است...

"قسمتی از صحبت های حاج آقا مجتبی تهرانی"


پ.ن: 

ناگهان قلب حرم وا شد و یک مرد جوان

مثل تیری که رها می شود از دست کمان

خسته از ماندن و آماده رفتن شده بود

بعد یک عمر رها از قفس تن شده بود

مست از کام پدر بود و لبش سوخته بود

مست می آمد و رخساره برافروخته بود

روح او از همه دل کنده، به او دل بسته

بر تنش دست یدالله حمایل بسته

بی خود از خود، به خدا با دل و جان می آمد

زیر شمشیر غمش رقص کنان می آمد

یاعلی گفت که بر پا بکند محشر را

آمده باز هم از جا بکند خیبر را

آمد، آمد به تماشا بکشد دیدن را

معنی جمله ی در پوست نگنجیدن را

بی امان دور خدا مرد جوان می چرخید

زیرپایش همه ی کون و مکان می چرخید

بارها از دل شب یک تنه بیرون آمد

رفت از میسره از میمنه بیرون آمد

آن طرف محو تماشای علی، حضرت ماه

گفت:لاحول ولاقوه الابالله

مست از کام پدر، زاده ی لیلا، مجنون

به تماشای جنونش همه دنیا مجنون

آه در مثنوی ام آینه حیرت زده است

بیت در بیت خدا واژه به وجد آمده است

رفتی از خویش ، که از خویش به وحدت برسی

پسرم! چند قدم مانده به بعثت برسی

نفس نیزه و شمشیر و سپر بند آمد

به تماشای نبرد تو خداوند آمد

با همان حکم که قرآن خدا جان من است

آیه در آیه رجزهای تو قرآن من است

ناگهان گرد و غبار خطر آرام نشست

دیدمت خرم و خندان، قدح باده به دست

آه، آیینه در آیینه عجب تصویری

داری از دست خودت جام بلا می گیری

زخم ها با تو چه کردند؟ جوان تر شده ای

به خدا بیش تر از پیش پیمبر شده ای

پدرت آمده در سینه تلاطم دارد

از لبت خواهش یک جرعه تبسم دارد

غرق خون هستی و برخواسته آه از بابا

آه، لب واکن و انگور بخواه از بابا

گوش کن خواهرم از سمت حرم می آید

با فغان پسرم وا پسرم می آید

آن طرف گریه ی آن چلچله را میشنوی؟

این طرف قهقهه ی حرمله را میشنوی؟

باز هم عطر گل یاس به گیسو داری

ولی اینبار چرا دست به پهلو داری؟

کربلا کوچه ندارد همه جایش دشت است

یاس در یاس مگر مادر من برگشته است؟

مثل آیینه ی در خاک مکدر شده ای

چشم من تار شده؟ یا تو مکرر شده ای؟!

من تو را در همه ی کرب و بلا می بینم

هر کجا می نگرم جسم تو را می بینم

ارباْ اربا شده چون برگ خزان می ریزی

کاش می شد که تو با معجزه ای برخیزی

مانده ام خیره به جسمت که چه راهی دارم

باید انگار تو را بین عبا بگذارم

باید انگار تو را بین عبایم ببرم

تا که شش گوشه شود با تو ضریحم پسرم...

(سید حمیدرضا برقعی)

این شب ها هیچ کس رو از دعا فراموش نکنید...

هر که دارد به سرش شور و نوا بسم الله ...

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

بعد از این همه مدت طولانی آپدیت نشدن وبلاگ ها فکری به ذهنم رسید که گفتم با دوستان مطرح کنیم و انشاالله همکاری.

فکر کردم که دهه اول محرم یک هیئت مجازی راه بیندازیم و هر شب در وبلاگ یکی از دوستان مهمان باشیم.

نیت اصلی این است که، به عاشورایی فکر کنیم که هر روز ماست و کربلایی که تا نهایت تاریخ جاریست...

هر کسی از دوستان که تمایل به همکاری دارد، این شب ها از ادراکات عقلی، قلبی و حسی خود چراغی روشن کند تا ذره ای از تاریکی های ذهنی خودمان فاصله بگیریم و تا جایی که می توانیم با سید الشهدا مانوس شویم.

خواستم زودتر این مطلب رو به اطلاع دوستان برسونم که متاسفانه با نبود اینترنت مواجه شدیم.

هر کس تمایل به همکاری دارد، شبی از این ایام، بقیه را مهمان کند و با ذوق و سلیقه خودش (حتی گذاشتن لینک یک فایل صوتی) از مهمانان پذیرایی کند!

دوستانی که مایلند جزء خادمین هیئت باشند در قسمت نظرات اعلام کنند تا بقیه هم مطلع شوند.

پیشنهاد من این است که هرکس متناسب با شبی که انتخاب می کند گرداننده این هیئت باشد، مثلا:

شب اول محرم: روضه حضرت مسلم(ع)

شب دوم: ورود کاروان به کربلا

و...

شب دوازدهم: روضه حضرت سجاد(ع)

این صرفا یک پیشنهاد است! اگر پیشنهاد بهتری برای برگزاری این هیئت دارید با روی باز پذیراییم.

فقط یه چند تا خواهش:

1- انشاالله که تعارفات و... بهانه ای برای ننوشتن نشود.

2- قسمت نظرات وبلاگ جای بسیار خوبیه که اطلاعات خودمون رو به هم منتقل کنیم!

یاعلی


پای درس حاج آقا قرائتی

سلام

انشاالله نماز روزه هاتون قبول باشه.

تا الآن هیچ وقت نشده بود که سفت و سخت پای برنامه های حاج آقا قرائتی بشینم، هر وقت اتفاقی تلویزیون رو روشن میکردم یا فایل صوتی چیزی به دستم میرسید صحبت هاشونو گوش می دادم تا ماه رمضان امسال..

چند روزیه که (گوش شیطون کر!!) دیدن برنامه "درس هایی از قرآن" شده جزء برنامه روزانه مون، شنیدن صحبتاشون خیلی برام جذاب تر از قبلا شده، تا حدی که امروز سری زدم به سایتشون که اگه لینک صوتی از صحبتاشون هست دانلود کنم، دیدم "آرشیو ۳۲ ساله برنامه درسهایی از قرآن" روی سایتشونه، البته به صورت مکتوب شده، نه صوتی!

اتفاقی روی یکیش کلیک کردم که الآن واقعا دلم نیومد نذارمش رو وبلاگ! چرا که فردا تولد اماممون آقا امام حسن مجتبی (ع) هست و این مطلب هم در مورد سیره امام حسن مجتبی (ع)، به زبون ساده و خودمونی حاج آقا قرائتی.

و البته به نظرم اتفاقی نبود کلیک کردن روی این یکی لینک، و من یه جورایی این رو عیدی امام عزیزمون برای خودم میدونم، انشاالله که هیچ کس امشب رو بدون عیدی گرفتن از کریم اهل بیت نگذرونه...

این هم لینک مطلب

شاید یه خورده طولانی باشه ولی اگه وقتشو دارید حتما بخونیدش، نهایتا 6،7 دقیقه وقتتون رو میگیره!

عیدتون هم مبارک، هیچ کس رو از دعا فراموش نکنید...

روزهای آخر ماه شعبان

 

روایت داریم که امام رضا(ع) در روزهای آخر ماه شعبان به اباصلت فرمودند:

" اباصلت، بیشتر شعبان گذشت و این آخرین جمعه آن است، کوتاهی گذشته خود را جبران کن. بسیار دعا و استغفار کن و خیلی قرآن بخوان. از گناهانت توبه کن تا وقتی ماه رمضان می آید مخلص برای خدا باشی و هیچ امانتی بر گردنت نباشد مگر اینکه آن را رد کنی، و هیچ کینه ای از مومنی در دلت نباشد مگر اینکه آن را از بین ببری و از هر گناهی که انجام می دهی دست برداری.

همچنین خواندن این دعا در روزهای آخر ماه شعبان از امام رضا(ع) زیاد سفارش شده:

 

اللهم اِن لَم تَکُن غَـفَـرتَ لَنا فی ما مَـضَی مِن شَعبانَ فَاغفِر لَنا فی ما بَـقِــــیَ مِنهُ

 خداوندا ...

اگر در آنچه که از ماه شعبان بر ما گذشته ما را نیامرزیده ای پس در مابقی آن ببخش و بیامرز...

 

اعمالتان قبول، حاجاتتان روا ...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ.ن: این مطلب رو امروز ظهر از برنامه سمت خدا شنیدم.

...

این همه چراغ و نور و ریسه توی شهر

.

.

.

من دلم لک زده برای آفتاب روی تو...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

عینا از اینجا کپی کردم.

امشب اگر دلتون لرزید، هیچ کس رو از دعاتون محروم نکنید...

همین...

یاعلی مددی

عنوان ندارد!

 

انسان میخواهد بر تمام دارایی هایش سوار باشد و آن ها را راه بیاندازد و آز آن ها پایی بسازد، نه باری. پایی برای راه، نه باری بر روی دوش...                                (استاد صفائی حائری)

 

نمی دونم از این جمله چه برداشتی می کنید، باز هم نمی دونم در این جمله منظور دارایی مادی بوده یا معنوی، کتاب آقای حائری رو هم نخونده ام و نمی دونم اول و آخر این جمله به چی ربط داشته و موضوع بحث دقیقا چی بوده، فقط این جمله رو جایی دیدم.

به این فکر کردم که هر کدوم از ماها دارایی های زیادی داریم، چه کوچک، چه بزرگ، چه مادی، چه معنوی.

باز هم به این فکر کردم که شاید بشه اپسیلون استعدادی رو که داریم، جزء دارایی حساب کرد!

بالاخره هر کس در یک زمینه ای، استعدادی داره، چه کم، چه زیاد.

فقط باید زحمت بکشه کشفش کنه و بره دنبال استعدادش!

حالا یکی زحمت کشیده و استعدادش رو کشف کرده و یک دارایی به دست آورده و برای خودش کسی شده، بالاخره هر دارایی یک زکات و خمسی داره، در حقیقت هر نعمتی از طرف خدا یک مسئولیتی داره، چه کوچیک، چه بزرگ!

خوب که نگاه می کنیم می بینیم خیلی وقتها، زکات اپسیلون استعداد خیلی هامون شده " وقت نداریم" و "هرکی به کار خودش" و "به من چه" وخیـــــلی چیزای دیگه!!

از طرف دیگه اگه این استعداد کشف شده هم کپک بزنه که دیگه کلهم نابود میشه و هدر میره!! میشه قضیه همون بار اضافی بر دوش! که حتی اکثر اوقات این بار اضافی یا زمینت میزنه یا پرتت میکنه عقب!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ.ن:

۱- این فقط یک برداشت سطحی من از این جمله بود، برداشت عمیق ترش با خودتون.

۲- احساس می کنم اینایی که نوشتم یه چیزی کم داره، چیزی بیشتر از این به ذهنم نمیاد، دوست داشتید می تونید بحث رو کامل کنید.

۳- ماه رجب تموم شد و شعبان هم داره به نیمه میرسه و ما شدیدا در روزمرگی خود غرقیم!! محتاج به دعاییم...

یاعلی

بی حکمت نیست...

 

سلام

۱- خودم هم نمی دونم چرا اینقدر فاصله افتاده بین به روز شدن هر پست!! ولی خب بی حکمت نیست...

۲- یه وقتی یه نفر یه حرفی زد،هیچ وقت از ذهنم بیرون نمی ره، می گفت: هر وقت هرجای دعا رسیدی، نگاه کردی ببینی چند صفحه دیگه از دعا مونده، همون جا کتاب دعا رو ببند، تا همون جا بسه!! اون موقع حرفش خیلی به دلم نشست ولی نمی دونم چه ربطی به الآن داره!

شاید ربطش اینه که حال و هوای این روزهای ما هم شده این که،هی نگاه کنیم ببینیم چند روز دیگه مونده...

همه ما زندگیمون پر از رحمت ها و نعمت های خداست که تازه وقتی می فهمیمشون که وجودشون توی زندگیمون داره کمرنگ تر میشه... منتها این کمرنگ تر شدن از دید بنده های خداست، نه خود خدا!! چرا که وقتی بنده های خدا درخواست رحمت می کنن، از زمین و آسمون براشون رحمت می باره.. اون موقع اس که این لفظ "کمرنگ تر شدن" رو باید بندازیش دور... حساب کتاب خدا با ما کاملا متفاوته، هیچ چیزی بی حکمت نیست...

هی حرف اون بنده خدا تو گوشم زنگ میزنه، نمیدونم چه ربطی داره واقعا، ولی انگار به زور هم که شده باید یه ربطی بینش پیدا کنم!!!

کسی بهمون نیست بگه فعلا همین روزهای باقیمونده رو دریابین که شاید رحمتی است بسی بزرگتر!!!

بعضی وقتها فکر می کنم نهایت رحمت خدا همون لحظه ایه که، بهت لطف کرده و داری به رحمت بی نهایتش توی زندگیت فکر میکنی...  بی حکمت نیست...

۳- امروزجمعه بود و موسم صلوات...  برای همه دعا کنید.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ.ن:

۱- این روزها، روزهای خداحافظی با خیلی چیزهاست... یه حال و هوای سنگین ولی شیرینیه، زیاد قابل وصف نیست!!

۲- (مهم و نکته ای) : قابل توجه دوستان گرامی، ما هنوز یک ترم دیگه، به عنوان دانشجوی افتخاری(!) در این دانشگاه هستیم، که باز هم بی حکمت نیست... این پست هم فقط بهانه ای بود برای تشکر از بودن دوستانی که واقعا وجودشون رحمت خدا بوده و بس... همین!!

امیدواریم که جنبه این خط آخر رو داشته باشند!!!!

۳- بعضی از دوستانی که مثلا نبودند(!)، نبودشون رو اصلا حس نکردیم، چرا که ۲۴ ساعته روی سر ما خراب بودن!! ولی انگار با تموم شدن این ترم، خیــــــــــلی چیزها هم داره تموم میشه! نبود خیلی چیزها رو از الآن حس می کنیم!

۴- مثل اینکه واقعا نسلمون منقرض شد!!!  فقط ما موندیم...

۵- کسی ربط بین اون دو تا قضیه رو نفهمید؟؟!!!!

اندر حواشی نمایشگاه کتاب

 

۱- سلام بعد از مدتها!!

2- میرم سر اصل مطلب:

دیشب با یکی از دوستان رفته بودیم نمایشگاه، میخواستیم برگردیم که دوست گرامی یادش اومد هنوز کتاب "اسرار آل محمد" رو نگرفته، رفتیم که از چندتا غرفه که این تریپ کتاب ها رو داشتن سوال کنیم.

از غرفه اول پرسیدیم ببینیم کتاب اسرار رو دارند؟ جناب فروشنده گفتن نداریم!
رفتیم دومین غرفه، از کتاب نامبرده سوال کردیم، باز هم جناب فروشنده در حالی که لبخندی مرموزانه(!)بر لب داشت، گفت نداریم!
رفتیم غرفه بعدی، چشممان افتاد به یه جلد اسرار، یه گوشه از میز که خیلی توی چشم نبود!
بعد از براندازی کتاب، خواستیم بریم انتشارات دیگه رو هم بگردیم که جناب فروشنده گفتن نگردید که پیدا نمی کنید و فروش این کتاب جریمه داره!!

با کلی تعجب قضیه رو که ازشون پرسیدیم، فهمیدیم قضیه از این قراره که ارشاد بعد از تذکرهای برادران اهل سنت، فروش این کتاب و چندتا کتاب دیگه از جمله "بیت الاحزان" رو ممنوع کرده! بعد هم از نمایشگاه سال گذشته زاهدان گفتن که به خاطر کتاب "شبهای پیشاور" مجبور شدن یک روز نمایشگاه رو زودتر جمع کنن!! البته برامون خیلی جالب بود که الآن کتاب شب های پیشاور مثل نقل و نبات توی نمایشگاه پیدا می شد و بهش گیر نداده بودن!!

ما هم که به رگ غیرتمون برخورده بود، رفتیم که از چندتا غرفه دیگه هم سوال کنیم. بالای یه غرفه اسم چندتا از کتاب های موجود در غرفه زده بودن از جمله "اسرار آل محمد" با ۳۰ درصد تخفیف.

رفتیم پرسیدیم  کتاب بیت الاحزان دارید؟ گفتن نه! پرسیدیم اسرار چی؟ گفت اصلا این کتابها تو نمایشگاه نیست! دیدیم انگار یادشون رفته لیست کتاب هارو از بالای غرفه بردارن، گفتیم پس قضیه این لیست چیه؟ پرسیدن شیعه اید؟!!!
خلاصه وقتی مطمئن شدن شیعه ایم و از ارشاد هم نیستیم(!)، بعد از گفتن کل قضیه هر دوتا کتاب رو از یه گوشه کناری برامون آوردن...
داشتیم کتاب ها رو نگاه می کردیم که گفتن یه کتاب دیگه هم هستا!!! دیدیم انگار تازه داره کتاب ها یکی یکی رو میشه! کتاب "دفاعیات" در مورد حضرت زهرا(س)بود...

------------------------------------------

این ها رو گفتم نه به خاطر اینکه چرا ارشاد فروش همچین کتابهایی رو ممنوع کرده! یا اینکه چرا فروش کتاب هایی که اصل و سند مذهب ماست باید ممنوع بشه و اونوقت اهل تسنن خودش غرفه و انتشارات جدا برای کتاب هاش داشته باشه! بحثم هم سر محتوای کتاب های هر دو مذهب نیست و اینکه توی کتاب های ما چی نوشته و چرا جمع شده، این رو هم میدونم که حفظ وحدت خودش بحثی جدا داره...

همه این ها رو گفتم فقط به خاطر اینکه یه ذره به رگ غیرتمون بربخوره!!

واقعا داریم برای مذهبمون چیکار می کنیم؟ خصوصا اینکه در نقطه حساس تری از کشورمون هم هستیم!!

از قلم دیگران (2)

سه پست قبل هم از همین وبلاگ بود، نوشته هاش خیلی به دل می شینن.

اینجا بخونید.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ.ن: اگه همه پست های این وبلاگ رو هم بخونید وقت تلف نکردین!! واقعا ارزش خوندن داره...

پست های کوتاهی اند ولی فکر بلند می خواد...!

یاعلی

تلاش!!!

طولانی شد، نشد اون چیزی رو که باید بگی... ولی بخونیدش!!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

توی قرآن یه آیه داریم که: "لیس للانسان الا ما سعی"

وقتی به این آیه با دقت فکر میکنی، به آدمای دور و برت هم با دقت بیشتری توجه میکنی(امتحان کنید!!)، تا حدی که همه تصورات ذهنی منو نسبت به آدمای اطرافم به هم ریخته...

خدا می فرماید: برای انسان چیزی جز سعی و تلاشش نیست.

با این آیه میشه اینجوری فکر کرد که شاید یه فرد عادی توی اون دنیا به اندازی یه عالم دینی پاداش بگیره، شاید جایگاهشون توی بهشت کنار هم باشه و ...(البته این حساب کتاب ها با خداست، اینا فقط فکرای منه!!!)

مثلا فکر کردین به اینکه یکی توی یه خانواده بد به دنیا میاد و بزرگ میشه،حالا اگه این شخص توی یه خانواده متدین به دنیا اومده بود، به احتمال قوی آدم خوبی هم میشد دیگه، خدا نمیخواسته که...(از این شبهه هایی که در مورد عدالت خدا مطرح میشه...)

به نظر من عدالت خدا توی این آیه تجلی پیدا میکنه...، خدا خیلی قشنگ داره میگه توی اون دنیا به اندازه تلاشی که کردی پاداش میگیری، نه به اندازه عملی که انجام دادی...(البته از نظر من بعضی جاها این تلاشه همون عمله...!!!)

ممکنه شخص۱ توی یه شرایط منفی متولد شه(مثلا منفی صد!!) اما توی کل زندگیش صد پله جلو رفته باشه(تازه میشه صفر!!)آخر عمرش تازه میرسه به یه آدم معمولی!! ولی شخص۲ با شرایط کاملا مثبت به دنیا بیاد(مثبت پنجاه!)، اونم صد پله جلو بره(میشه مثبت صدو پنجاه)و آخر عمرش برسه به یه عالم دینی...

اگه به عدالت ما انسان هاست که مسلما شخص۲، صدو پنجاه تا پله تو بهشت بالاتره! اما این نهایت عدالت خداست که هیچ بنده ای رو با بنده دیگه مقایسه نمیکنه ... هر کسی رو با خودش مقایسه میکنه ... یعنی اینکه این بنده به کجا میتونست برسه و نهایتا به کجا رسید! و شاید خدا با همین محاسبه هر دو نفر بالا رو یه جور پاداش بده ... چون هر دوتاشون صد پله پیشرفت کردن!!!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

حاج آقا قرائتی می گفت: "لیس للانسان الا ما سعی" یعنی "برای انسان چیزی جز حاصل تلاش او نیست"،  اگر خدا از ما عمل می خواست می گفت «لیس للانسان الا عمل»، خدا از ما عمل و انجام کار که نمی خواد، خدا از ما سعی می خواد، سعی ات را بکن شد، شد، نشد، نشد ...

پ.ن:

۱- این حرف حاج آقا قرائتی هم باشه برای ماهایی که همیشه داریم مینالیم...!!!!!

۲- همیشه میگیم ما کجا و مثلا آیت الله بهجت کجا...، درسته که شاید هرکدوم از ماها هر چقدر هم تلاش کنیم به ذره ای از اون مقام هم نرسیم، ولی خدا راه رو برامون باز گذاشته که به اون اندازه تلاش کنیم...

۳- اگه خدا گفته بود "لیس للانسان الا حرف(!)"، فکر کنم هممون بالا بالاهای بهشت جامون رزرو بود!!!!

۴-اگه ایمان و باورمون، ایمان باشه، خوندن این آیه باید مثل این باشه که انگار وصلمون کردن به یه شارژ ۲۲۰ولتی!!!

۵- بهانه نوشتن این پست تلنگری بود که به خودم خورده بود، بقیه رو نمیدونم...

یاعلی

....

سلام

خیلی دوست داشتم هرشب، شده در حد یک خط برای ارباب بنویسم، از آن یک خط هایی که خودت بیشتر بهش محتاجی تا بقیه، اما...

محرم امسال فکرم عجیب قفل کرده!!!

فکر که قفل بکند و دل که راهی نشود و چشم که نبارد می شود همین که هرچه فکر میکنی و هر کار میکنی یک کلمه هم نمی آید تا بنویسی آنچه را که باید...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ.ن: دعا کنید...

از قلم دیگران... (غدیریه)

سلام

شش کلمه، یک دنیا حرف...!!

اینجا بخوانید.

عیدهمگی مبارک

یاعلی

دلخوشی

 

بعضی وقتها تمام دلخوشی آدم میشه یه جمله:

اَم کَیفَ تَزجُرُهُ زَبانیَتُها وَ هوَ یُنادیکَ یا رَبَّهُ

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ.ن: دیدین بعضی وقتها یکی رو تو رو دربایستی قرار میدی...

همین!!

بدون شرح

پ.ن:

۱- بعضی عکسا دل آدم رو آروم میکنه، اینم از هموناست...

۲- حرفی نیست!!

یه بحث خودمونی

سلام

چند روز پیش داشتیم با چندتا از دوستا حرف میزدیم، از هر دری می گفتیم تا رسیدیم به جوانی و اینکه میگن آدم تا جوونه باید هر تجربه ای رو کسب کنه،جوونی بهترین فرصته که فلان کار کنه، بهمان کار کنه و ... از این حرفا.

یا مثلا از این جمله های ادبی و حرفایی از بزرگانمون که "جوانی فرصتیه که بشه از آن استفاده متعالی کرد و راهی رو به سوی خودیابی باز کرد و ..." ،جمله هایی که هر گوشه کناری باهاش برخورد میکنیم.

واقعا این جوونی که میگن در بهترین لحظه عمر خودشه، چیکار باید بکنه یا دنبال چی باشه تا یه ذخیره ای داشته باشه برا آینده؟ هم دنیوی هم اخروی...

همه آدم ها و بخصوص هم سن و سال های خودمون، از ضعف اراده و فقدان قدرت تصمیم گیری شکایت میکنن. خودمونم میدونیم که بارها و بارها تصمیم میگیریم، ولی کو اراده و عمل؟!!! همیشه هم دنبال راهکارها و راه حل های روانشناسی هستیم برای تقویت اراده، نمیگم بی تاثیره و جواب نمیده، ولی این راه حل ها هم فقط برا یه مدته، حالا کوتاه یا بلند، دوباره ول میشه میرسیم اول خط... انگار یه چیزی تو خودمون کم داریم که این راه حل ها هم برا همیشه جوابگو نیست!!

تو همین فضا و بحثا بودیم که یکی از بچه ها یه جمله ای گفت که نمی دونست از کیه و از کجا اومده و از کجا شنیده!! این که "جوانی رو باید با تقوا و تقوا رو باید با جوانی گره بزنیم..."

یادم افتاد به جمله شهید مطهری که مضمونش این بود: " نباید این جوری فکر کرد که تقوا، مثل نماز و روزه و...از مختصات دین داریه،بلکه تقوا لازمه انسانیته! و هر انسانی بخواهد از زندگی پوچ و بی هدف خارج بشه، به ناچار باید تقوا داشته باشه..."

وقتی بهش فکر میکنم میبینم واقعا جمله سنگینیه!

اون روزم مثل همیشه بحث تموم شد و هرکس موند و فکر خودش!! حالا ماهم، هاج و واج داریم توی تفکراتمون سیر میکنیم...

اصلا فکر کردیم چرا توی دینمون این قدر به تقوا دعوت شدیم؟!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ.ن:

۱- میشه یکی تقوا رو معنی کنه؟!!

(لطفا از این جمله های ادبی و کلیشه ای نگید، اون چیزی که خودتون فکر میکنید، خیلی راحت!)

۲- جایی پیدا نمیشه تقوا بفروشن!!!!!!!

وسوسه نفس

 

توی کتاب احادیث قدسی خوندم:

حضرت آدم به پروردگارش از وسوسه نفس شکایت کرد...

خدا گفت: گفتن "لا حول و لا قوة الا بالله" را بیشتر کن.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

این روزها خیلی التماس دعا

یاعلی

جوانمرد مردمان همسایه...

سلام

این چند روز فرصت خوبی بود تا کتاب "جانستان کابلستان" رو که خواهرم به سفارش از نمایشگاه کتاب برام خریده بود بخونم، روایت سفر امیرخانی به افغانستان.

انصافا کتاب خواندنی بود، روایت جدیدی بود برای من بی خبر از این کشور همسایه! از لحاظ اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و...

خوبی قلم امیرخانی در اینه که خیلی ماهرانه، تورو به تامل و اندیشه در تک تک جملاتش دعوت میکنه، همین که ذهن های تار عنکبوت بسته رو درگیر میکنه کلی ارزش داره!! بالاخره از قدیم گفتن نوشته خوب اونیه که ذهنتو از آکبندی در بیاره و درگیر کنه...!!

امیرخانی خیلی صادقانه همه خوبی ها و بدی های سفر رو شرح داده، بدی ها رو گفته و رد شده، و خوبی هارو هم گفته و تاکید کرده با جمله مکررش در این کتاب که "جوانمرد مردمی هستند مردم این دیار" ، تاحدی که شاید خیلی از ذهنیت های از پیش ساخته مارو از افغانستان از بین ببره!

به نظرم این کتاب باعث میشه که نگاه خواننده به بعضی چیزها عوض بشه، این که الآن وقتی به افغان های دوروبرت در وطن خودت میرسی، یاد تک تک تجربه های امیرخانی بیفتی و باز این جمله برایت زنده شود که " جوانمرد مردمی هستند مردم این دیار..."

خوندنش رو در این تعطیلات از دست ندین..

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1- انشاالله با چندتایی از دوستان عازم کربلاییم، دعاکنید با معرفت بریم و نائب الزیاره همه باشیم.

پ.ن: کاش امیرخانی بعد از "داستان سیستان" و "جانستان کابلستان"، سفرنامه اش به عراق هم نوشته بود، مطمئنا الآن خیلی به کارمون میومد!! نوشته هاش عجیب به دل میشینه.

2- فردا روز خیلی بزرگیه... عیدتون مبارک، مارو از دعا فراموش نکنید.

یاعلی

 

 

راز صبر شیعه

 

سلام

باز هم فاطمیه آمد و با هر بار آمدنش گوشزدی است برای بچه شیعه ها تا یادشان نرود که چرا اینجا و درچنین موقعیتی قرار گرفته اند و در این دنیای خاکی چه کاره اند!

و باز هم فاطمیه می رود و بچه شیعه ها می مانند و مسئولیتی که بر عهده دارند و صبری که ...*

فاطمیه می رود و ما می مانیم و "اطیعوا اولی الامر"

"اطیعوا" از آن نوعی که فقط باید بگوییم چشم!!

همین!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

*صبری که شهید برونسی ها را تا اینجا کشاند، تا این عظمت و بزرگی...  صبری که نه تنها مسئولیت رو کم نمی کند، بلکه...

پ.ن:

۱- تا حالا چند تا از این "چشم" ها به اماممان گفته ایم؟ حتی آنجایی که با عقلمان جور در نمی آید!

۲- گاهی فکر می کنم آن دو شهید گمنام به کجا رسیده اند که شاید(!) هنوز یک پله بالاتر از شهید برونسی باشند. آن پله هم گمنامیشان است!!

یا علی مددی

اذن...

سن اش نمی رسید، پدرومادرش هم راضی نبودند، اذن می خواست... رفقایش راهی شده بودند، دلش می تپید.. باید می رفت..

بالاخره ثبت نامش کردند... در پایگاه مسجد محل..

سن اش می رسید، پدر و مادرش هم راضی بودند، رفقایش هم راهی... اما این بار اذن را از جای دیگری باید می گرفت.. اذن نمی دادند... دلش پوسید در این شهر... بالاخره ثبت نامش کردند... در بسیج دانشگاه..

اذن می گیرد...

همه بودند، دلش آرام گرفت... نه پلاک داشت، نه سربند، باید میرفت دنبالشان، قربة الی الله...

اذن می گیرد...

همه جمع اند، هنوز دلش آرام نگرفته، خودش هم نمی داند دنبال چه می رود؟!! پلاک و سربند؟! یا...

اذن دادند...

هرکس می آمد یا باید می ماند یا بر می گشت... دلش ماند... روحش رفت... استخوان هایش برگشت...

به همه چیزش رسیده بود...هم سربندش را پیدا کرده بود،هم پلاکش را... بازهم همه بودند، همه رفقا..

اذن دادند...

هرکس می آمد یا باید می ماند یا برمی گشت... دلش ماند... برگشت... همراه با پلاک و سربندش... برگشت، اما خیلی چیزها با خود آورد...هم منطقه را با خود آورد، هم گوش و چشمش را...

گوش و چشمش را آورد تا از دلی که آنجا مانده تبعیت کند..

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ.ن:

1- وقتی میری منطقه، جا پای کسایی میذاری که خیلی میخواد مثل اونها باشی! گذشتن از بعضی ردپاها، مسئولیت سنگینی رو رو دوشت میذاره..

2- امسال اذن دادند به ما.. به قول حاج آقا، بعضی چیزها رو باید زورکی از شهدا بگیری!!

3- حرف زیاده، ولی جاش نیست! به قول شاعر:

کم گوی و گزیده گوی چون در           تا زاندک تو جهان شود پر

4- خیلی به تحویل سال نمونده...

عیدتون مبارک

5- برای هم دعا کنیم..

یا علی

...

سلام

 یه نکته: ببخشید طولانی شد، چند دقیقه خوندنش بیشتر وقت نمیبره، ولی حتما بخونیدش..

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 

یه سوال بود که مدتها ذهنمو به خودش مشغول کرده بود، توی این مدت خیلی بهش فکر کردم، خواستم نظر شماروهم بدونم...

از خودم می پرسیدم چه میشود کرد برای اینکه "ماند"؟

مثلا بهمن ماه که میشه نام مردی بر سر زبان ها میاد که سالهاست نامش در ذهن همه مانده، چه اون هایی که او را دیدند و شناختند، و چه اون هایی که فقط شنیده ها رو شنیدند، مثل خود ما...

روح الله الموسوی الخمینی

خیلی به شخصیتش فکر کردم، این که چه طور میشود اینقدر بزرگ شد، بزرگ ماند.. بزرگ کرد!

نتیجه این فکرهای گاه و بی گاه شاید این باشد:

شخصی رو با نام "روح الله" بگذاریم پیش رویمان ببینیم که بوده است؟

بدون هیچ کدام از القاب سیاسی و اجتماعی و جدا از شهرت و تاثیرات جهانی.

ببینیم یک شخص چقدر باید روی خودش کار کرده باشد، چقدر خودش را بزرگ کرده باشد که نتیجه آن میشود این که ما با لقب "امام" میشناسیمش.

مسلما این "روح الله"ی که هویت این "امام" است خیلی بزرگ تر از آنیست که ما فکرش را میکنیم، که باعث شده که این آثار به دنبالش بیاید...

حالا بسته به شرایط، این "روح الله" میتواند بین زمینیان هم شناخته و معروف شود، مثل "امام"  که شد، یا گاهی فقط مشهور آسمان باقی ماند.

مهم اینه که در هر حالت جایگاه و رتبه ات پیش خدا فرقی نمی کنه..

ولی نه، وقتی یک مسئولیت ظاهری بر دوشش قرار میگیره،(مثل بیداری یک ملت) شرایط سخت ترمیشه، مسلما اون جایگاه و رتبه هم متفاوت میشه...

وقتی به این چیزها فکر میکردم واقعا از خودم پرسیدم چه میشود کرد برای اینکه "ماند"؟

خیلی سخته!!

جوابی که به اون رسیدم اینه:

اتفاقا چیزی که در این دنیای خاکی اصالت ندارد "ماندن" است!

جای دیگری باید ثبت شد...

در نقطه دیگری باید معروف شد...

اون وقته که دیگه شناخته شدن یا نشدنت برای زمینیان فرقی برایت نمی کنه!!

بهمن ماه هم به نام مردی رقم خورد که شاید اول مشهور آسمان شد واز آن معدود کسانی بود که خدا به زمینیان هم اجازه شناختنش را داد...

مردی که اول مرد خدا شد، بعد مرد مردم..

 حدیث قدسی:

اولیائی تحت لوائی لا یعرفهم الا اولیائی (دوستان من زیر لوای من پنهانند و جز دوستانم آنها را نمی شناسند)

حالا یه سوال:

هر کدوم از ما چقدر پتانسیل یک "روح الله" دیگر شدن را داریم؟ تا حالا بهش فکر کردین؟؟

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ.ن:

۱-بعضی وقتها آوردن افکارت روی کاغذ (البته اینجا میشه مانیتور) خیلی سخته، طولانی شدن این مطلب هم به همین دلیل بود، ببخشید!!

۲-خیلی وقته که میخوام آپدیت هامو منظم تر کنم،که نیاز به مطالعه منظم تر داره، ما هم که فعلا...  علی الحساب این فکرهای درهم برهمو داشته باشید تا...

۳-پارسال این موقع مشهد بودیم، امسال فعلا قسمت نبود.. دوستانی که دارن میرن مشهد سلام بقیه رو به امام رضا(ع) برسونن و از طرف اونها هم نائب الزیاره باشن، دعا برا ی بقیه یادشون نره... 

۴-یاعلی

به بهانه سالروز 9دی ...

سال ۸۸ گذشت، و چه سال پر ارزشی بود برای ما نسل سومی ها...

ما نسل سومی هایی که هیچ وقت امام را ندیدیم، ولی او را شناختیم و خط و راهش را فهمیدیم،

فهمیدیم که بصیرت ارثی نیست، فهمیدیم هر کس در آن سالهای انقلاب در جماران، کنار امام بود، عمار انقلاب نیست!

سال ۸۸ گذشت و ما نسل سومی های جنگ ندیده، تازه معنی بعضی از شعارها رو فهمیدیم!

فهمیدیم که چرا "آمریکا شیطان بزرگ"، و روز عاشورا به ما فهماند که چرا "هر چه داریم از محرم و صفر است".

سال ۸۸ گذشت و به شما فهماندیم که این کوچه ها دیگر کوچه های بنی هاشم نیست که اصحاب سقیفه ...

به شما فهماندیم که اگر بار دیگر قرار به سیلی زدن باشد ما خواهیم زد!

می گویند اگر مردم نخواهند باید حاکمان کنار بروند، علی(ع) هم به اصرار مردم بود که در خانه نشست..

دیدید که مردم هم خوب بهتان فهماندند که چه میخواهند، واقعا نفهمیدید که مردم شما را نمیخواهند؟ نفهمیدید که مردم ظلم و بی عدالتی را نمیخواهند؟ نفهمیدید که مردم ولایت سید علی را میخواهند؟ یا واقعا فکر کردید که ولی ما در مجالس شما تعیین شده که بخواهید با مجالستان او را خانه نشین کنید؟

آهای دوستداران سید علی، روزهای فتنه که یادتان نرقته! ۹دی نزدیکه...

دیگه اجازه نخواهیم داد عاشوراهایی رخ دهد تا ۹دی هایی را زنده کند!

نه، انگار عنوان رو بد نوشتم، بهانه ای لازم نیست...

هر لحظه و بدون هیچ بهانه ای حاضریم ثابت کنیم که نسل سومی ها هم مانند نسل اول انقلاب، پایبند به اصول انقلاب و مطیع امام اند.

به قول حسین قدیانی، حتی در قبال یک ساندیس ۱۵۰ تومانی!!

یا حسین

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

محرم هم رسید.

خودمانیم، اگر محرم نبود چه بخش عظیمی از هویتمان کم می شد! فکر کنم حالا بهتر دلیل رفتن مولا را می فهمیم...

کاش شروع هر کاری با معرفت باشه، یعنی بهتره برای محرم و صفر امسالمان یک برنامه مطالعاتی داشته باشیم ،شده به اندازه چند برگ کتاب،اما عمیق...

پیشنهادهاتون رو پذیراییم.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ.ن۱:خیلی به رسیدن کاروان به کربلا نمانده! کسی نیست جامانده ها را به قافله برساند؟!

پ.ن۲:روز دانشجو بود و اول محرم، یک ماه دانشجوی سیدالشهداییم! دلت را حسینی کرده ای؟

پ.ن۳:التماس دعا...

عیدانه

بسم الله الرحمن ارحیم

سلام

تقویم رو که نگاه میکنی پشت سر هم فقط عیدها رو میبینی، اونم از اون عید هایی که...

اول، روزی که نام عید ندارد ولی برای مسلمانان، یه جورایی از اعیاد بزرگ است. عیدی که هم روزش غنیمتی است برای خود، هم شبش... ، عیدی که هر عیدی از خدا بخوای بهت نه نمی گه، به قولی، عیدی از نوع " بفرمایید، تعارف نکنید لطفا ". عجب عید بزرگی است این عرفه! ... انشاالله قبول باشه

دوم، قربان

عیدی که باید اسماعیلت را به منا ببری برای قربانی!

حالا اسماعیل ما کیست یا چیست(!) خود میدانیم و خدایمان، همین کافی است...

آنچیزی که ایمانت رو سست میکند، آنچیزی که تو را به خود بسته و مانع رفتنت میشود، آنچیزی که آنقدر بهش دلبسته ای که پیام حق را نمی شنوی!

اسماعیل ما میتواند یک شخص باشد، یا یک شی، یک نقطه ضعف، حتی یک حالت!

خودمانیم! کداممان در این عید اسماعیلمان را پیدا کردیم برای قربانی؟!

سوم، غدیر

به این عید که میرسی، واقعا انگار با بقیه فرق داره، یه حس عجیبی داره! یه حس مسئولیت پذیری!

سخنی داریم از امام صادق(ع) که می فرمایند:"حرمت عید غدیر از همه بیشتر است."

حتی این عید رو"عید الله اکبر" میدانند.

این حرمت که امام صادق(ع) فرمودند بدجوری ذهن آدم رو درگیر می کنه... بگذریم!

میگن در روز عید غدیر بگویید: "الحمدالله الذی اکرمنا بهذا الیوم، و جعلنا من الموفین بعهده الینا و میثاقه الذی واثقنا به من ولایة ولاة امره و القوام بقسطه، و لم یجعلنا من الجاهدین و المکذبین بیوم الدین."

"سپاس مخصوص خدایی است که ما را بدین روز گرامی داشته و ما را از وفا کنندگان به عهدی که به ما سپرده، قرار داده است، و قرار داده ما را از وفا کنندگان به پیمانی که از ما گرفته است برای ولایت والیان امرش و قائمان به عدلش، و ما را از منکران و تکذیب کنندگان به روز قیامت قرار نداده است.

وقتی این را میشنوی نا خواسته دل آدم میگیرد، وفا کنندگان به عهد...

عید است مثلا، این بغض از کجا پیدایش شد؟!

به عمد نیست که! ذهن ناخواسته درگیر نقض عهد میشود، درگیر سقیفــــــــ...، نقض عهدی که...

یاد اون "حرمت" که امام صادق(ع) فرموده بود می افتم!

حرمت،  ولایت،  نقض عهد...

با علی(ع) عهد بستند ولی ... نقضش کردند!

با مهدی(عج) عهدی بستیم، با نائب بر حقش، آیا ما هم در عمل نقض می کنیم؟!

العجل مولا به تنهایی به درد نمی خورد! نقض عهد همین است دیگر، یعنی بپذیری! ولی درعمل...

عید است و باید شاد بود، این هم تلنگری بود که بهمان یادآوری کند که، در همه حال مخصوصا ولایت بر سر عهد خود بمانیم!

امروز حضرت مهدی(عج) ولی خداست، اطاعت از ولی واجب است، غائب است، ولی نماینده اش که بین ماست...

حالا اگر تلنگر رو گرفتی شاد باش و دل ولیت را شاد کن!

یا علی.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ.ن1: عیدهاتون مبارک، به خصوص عید الله اکبر (پیشاپیش)

پ.ن2: رسمه که عید غدیر سادات عیدی میدن، یادتون نره! حقیقی یا مجازیش فرقی نمی کنه!

پ.ن3: محتاج به دعاییم...

بعد از ما

سلام

تا حالا به این فکر کردین که نسل های بعد از ما چه خواهد شد؟ آرمان هاشون کجا خواهد بود؟ سطح فکرشان تا کجاست؟ تا حالا بچه های دیروز و امروز رو با هم مقایسه کردین؟

وقتی بچه های امروزی رو می بینی که موقع بازی های کودکانه شان، به جای اون زمزمه های کودکانه، سوسن خانوم،خوشگل خانوم می خونند، بی اختیار یاد علی کوچولو و باباش که از سفر بر نگشته بود می افتی و دلت برای اون بازی ها و قصه های بچگی تنگ میشه.

وقتی می بینی که بچه های امروزی موقع آب خوردن، لیوان هاشون رو به هم میزنن، یاد بچه هایی می افتی که جز با یاد حسین(ع) آب نمی نوشیدند.

وقتی امروز بچه هایی رو می بینی که یکی یکی برنامه ها و کارتون های ماهواره رو می بینن و بزرگتر ها هم خوب بلدند توجیه کنند که سرگرمی نیست و تلویزیون ایران که برنامه ندارد و ... ، به این فکر می کنی که چه شد آن پسر شجاع و آنشرلی که خودت رو در موفقیت و شکستشون شریک می دونستی!

وقتی یادت می آد که برای خاله بازی های بچگی، اول سراغ چادرهای مادرمان می رفتیم و خاله بازی بدون چادر در مخیله مان نمی گنجید و برایمان معنا نداشت، به این فکر می کنی که امروز برای خاله بازی هایشان دنبال چه می گردند؟

همیشه خاطرات بزرگترها از تظاهرات ها و همرزمان شهیدشان بود، ولی حالا ما چه خواهیم گفت به فرزندانمان؟

واقعا چه بلایی بر سر نسل ها دارد می آید؟

شاید تنها دل خوشیمان همان معدود بچه هایی است که هنوز چادر نمازهاشون را سر می کنند و با عکس آقا، دست در دست پدر و مادرشان به راهپیمایی می روند و شب ها با قصه بزرگ مرد کربلا خوابشان می برد.

ما چه می دانیم! شاید همین بچه ها جز ۳۱۳نفر باشند ...

خدا،خانه دارد!

فکرکن از این دیوارها خسته شده باشی، از این که مدام سرت می خورد به محدوده تنگ خودت، به دیوارهایی که گاهی خشت هایش را خودت آورده ای. دلت آزادی بخواهد...

یه جور دیگه فکر کن، فکرکن دلت از رنگ ها، ریاها و چهره های پشت رنگ ها گرفته باشد، دلت بی رنگی بخواهد، فضای شفاف و بی رنگ.

فکر کن یک حال غیرمنطقی بهت دست داده باشد که هر استدلالی حوصله ات را سر ببرد، دلت بخواهد مثل بچه ها پایت را بزنی زمین و داد بزنی که من "این" را می خواهم و منظورت از"این" خدایی باشد که همین نزدیکی است. حوالی گردنمان*

یادت می آد که از بچگی بهت می گفتن خدا روی زمین هم خانه دارد. با خودت می گی پس خانه اش کجاست که خودش میگه از رگ گردن هم به ما نزدیک تره؟!

دوباره یادت می افته به حرفی که از بچگی تو گوشت می خوندن. "خدا در دل های مومنان است"

دوباره با خودت فکر می کنی پس خدا فقط یک خانه ندارد!! رجوع میکنی به دلت...

می بینی اینقدر گردوغبار روش نشسته که از حالت بی رنگی درآمده، می بینی که دل تو هم یه رنگی به خودش گرفته، دل های بقیه هم که به تو ربطی نداره!!

اینجوریه که به این نتیجه میرسی که خدا فقط یک خانه دارد، خانه ای که از جنس فضای باز است، بیت عتیق، سرزمین آزادی، خانه بی رنگی...

خانه ای که در کنار آن میشود حس کرد که صاحب خانه نزدیک است.

حتی حسرتش هم شیرین است!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

*و نحن اقرب الیه من حبل الورید

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ.ن1: برداشت دیگری بود از کتاب "خدا،خانه دارد"

پ.ن2: "خدا،خانه دارد" اثر فاطمه شهیدی،از سری کتاب های پرسمان است، حتما بخونیدش، قلم زیبایی داره.

پ.ن۳:رمضان هم تمام شد...  عیدتان مبارک.

شب سرنوشت

بسم الله الرحمن الرحیم

و انا یا الهی عبدک الذی امرته بالدعا،فقال:لبیک و سعدیک،ها انا ذا یا رب مطروح بین یدیک.

ومن ای خدا،بنده توام که مرا امر فرمودی به درگاهت دعا کنم،من هم امرت را اطاعت کردم و لبیک و سعدیک گویان پروردگارا به حضور حضرتت افتاده ام.

(صحیفه سجادیه)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اگه می خواست نبخشه،هیچ وقت دعوتمون میکرد؟

میگن امشب سرنوشت هرکس،هرجور براش مقدر شه،ملائکه اون رو خدمت آقا امام زمان(عج) عرض می کنند.

آقا، هرچند لیاقتشو نداریم، ولی خودت سفارشمونو بکن.

همگی التماس دعا.